| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
292
|
91
|
91/3/10 (16:56)
|
|
||
|
|
647
|
661
|
91/3/10 (10:55)
|
|
||
|
|
1081
|
1496
|
91/3/10 (10:52)
|
|
||
|
|
716
|
564
|
91/3/10 (10:46)
|
|
||
|
|
409
|
897
|
91/3/8 (20:10)
|
|
||
|
|
94
|
50
|
91/3/8 (20:07)
|
|
||
|
|
155
|
495
|
91/3/8 (19:43)
|
|
||
|
|
22
|
59
|
91/2/8 (20:45)
|
|
||
|
|
6
|
35
|
90/12/28 (22:09)
|
|
||
|
|
87
|
237
|
90/9/11 (16:29)
|
|
||
|
|
10
|
13
|
91/3/8 (20:12)
|
|
||
|
|
78
|
265
|
91/3/4 (10:20)
|
|
||
|
|
37
|
213
|
91/3/2 (23:59)
|
|
||
|
|
37
|
110
|
91/2/28 (22:32)
|
|
||
|
|
13
|
45
|
91/2/17 (02:43)
|
|
||
|
|
16
|
65
|
91/1/29 (09:10)
|
|
||
|
|
17
|
50
|
90/12/26 (12:31)
|
|
||
|
|
4
|
20
|
90/11/3 (16:59)
|
|
||
|
|
22
|
193
|
90/5/17 (03:10)
|
|
||
|
|
41
|
122
|
90/3/24 (10:22)
|
|












سلام
بنده در زمینه ی مهدویت کار میکنم
یه نظر بنده, این موضوع باید در زمینه ی تشیع به صورت عام بیان بشه و در زمینه ی مهدویت, بهتره اول ضرورت طرح مباحث مهدویت مورد بررسی قرار بگیره, بعد معرفت امام و ضرورتش و مباحث دیگه پیرامون مهدویت
موفق باشید
دوستان منظر دلایل عقلی ونقلی شماهستم تا بخث رواین هفته تموم كنیم تا باهم براساس همه ارسال ها به نیچه برسونیم بخث امون رو
التماس دعا
بدان که غیبت حضرت مهدی که دوست و دشمن را متعجب ساخته، خود دلیلی بر امامت آن بزرگوار و امامت نیاکان پاک اوست. چون اگر به کتابهایی که شیعه و غیر شیعه در این زمینه نوشته اند مانند کتاب «غیبت»،«ابن بابویه» و «نعمانی» و کتاب«الشفاء الجلاله» و کتاب «ابو نعیم حافظ» که در اخبار مهدی و اوصاف او و حقیقت ثبوت و خروج و ظهور اوست و... غیره مراجعه کنی ،می بینی که همه یا بیشتر آنان پیش از تولد آن حضرت از غیبت وی خبر داده اند.پس اگر آن بزرگوار به غیبتی چنین دراز مدت دست نمی زد،امامت او و نیاکان پاکیزه اش مورد طعنه قرار می گرفت.
بنابراین ،غیبت او دلیل بر حقانیت پیشوایان و حجتی علیه مخالفان او خواهد بود.افزون بر این،باید دانست که غیبت آن حضرت از آنان که شرف دیدار او نصیبشان نمی شود،از آن روست که خود آن اشخاص از پیروی آن حضرت و از اطاعت پروردگار رویگردانند.
از کتاب «کشف المحجة لثمرة المهجة» نوشته ی سید بن طاووس (ره): توصیه های معرفتی و اخلاقی سید بن طاووس به فرزندش
مناظره دو دانشمند اهل سنت درباره حقانیت حضرت مهدی(عج)
مهدویت حقیقتی انگار ناپذیر است به طوری که گاه بعضی از دانشمندان اهل سنت بدان اعتراض کرده اند خردمندی از میان خودشان به او پاسخ داده است.
خبرگزاری شبستان: اعتقاد به مهدویت از جمله حقایق و ذخائری است که خداوند افتخار آن را به دیم مبین اسلام عطا فرموده است از این رو دانشمندان و بزرگان هردو مذهب اهل تسنن و تشیع در شرایطی که بدان حمله ای صورت گرفته به دفاع برخواسته اند.
ابن خلدون، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاریخ معروف در مقدمه تاریخ خود مى گوید: بدان که بین همه مسلمانان مشهور است که با گذشت روزگاران ناگزیر در آخر زمان مردى از اهل بیت ظهور مى کند که دین را یارى و عدالت را آشکار مى سازند و مسلمانان از او پیروى مى کنند وى بر ممالک اسلامى استیلا مى یابد و مهدى نامیده مى شود و خروج دجال و حوادث پس از او که از نشانه هاى مسلم قیامت است بعد از ظهور وى اتفاق مى افتد و عیسى بعد از فرود مى آید و دجال را مى کشد و یا همزمان با ظهور مهدى فرود مى آید و او را در کشتن دجال یارى مى نماید و در نماز به مهدى اقتدا مى کند. (1)
آنگاه ابن خلدون بیست و هفت روایت را که درباره مهدى (ع) آمده است مورد بررسى قرار مى دهد و در مورد برخى از روایان آن انتقاد مى کند و در پایان مناقشات خود، این عبارت را مى آورد. این است همه روایاتى که راویان در شان مهدى (ع) و ظهور وى در آخر زمان آورده اند، و چنانکه ملاحظه نمودى بجز اندکى، بقیه خالى از نقد و انتقاد نیست.(2)
سپس برخى از آرای اهل تصوف را درباره مهدى منتظر مورد نقد و بررسى قرار داده و آنگاه بحث خود را با این گفتار پایان مى دهد.
و حقیقتى که شایان ذکر است اینکه هیچ دعوتى نسبت به دین و حکومت کامل نمى شود مگر با وجود قدرت و حمایت قبیله اى که از آن پشتیبانى و دفاع کنند تا آنکه امر خدا در آن آشکار گردد.
و این مطلب را قبلا بیان کردیم و با براهین قطعى نشان دادیم که همبستگى شدید فاطمى ها و حتى قریش در سراسر جهان بکلى متلاشى شد و ملت هاى دیگرى پیدا شدند که تعصبى بالاتر از تعصب قریش داشتند مگر گروهى از طالبیان از جمله بنى حسن و بنى حسین و بنى جعفر که در سرزمین حجاز در مکه و ینبع در مدینه باقى ماند و در آن شهرها پراکنده اند و بر آن نقاط غالب هستند، آنها دسته هایى هستند که از لحاظ وطن و حکومت و راءى و عقیده بصورت متفرق و پراکنده بسر مى برند و شمار آنان به هزاران تن مى رسد.
بنابراین چنانچه ظهور این مهدى صحیح باشد دلیلى برظهور و دعوت او وجود ندارد مگر آنکه از ایشان باشد و خداوند دلهاى آنان را در پیروى از وى به یکدیگر الفت و پیوند دهد تا با قدرت تمام و حمایت کامل به ابراز دعوت خود بپردازد و مردم را به پذیرفتن آن وادار سازد اما به غیر این روش ، مانند اینکه فردى فاطمى در گوشه اى از جهان بدون حمایت و پشتیبانى (فاطمى ها) و بدون قوت و قدرت و صرفا به خاطر انتساب به اهل بیت دست به چنین دعوتى بزند، نمى تواند موفق باشد.(3)
با اینکه ابن خلدون اعتقاد به حضرت مهدى (ع) را بطور قطع رد نکرده اما آنرا بعید دانسته و در تعدادى از روایات آن مناقشه مى کند، دانشمندان نظرات وى را در این مورد و نسبت به یک عقیده اسلامى که روایات مربوط به آن مستفیض و متواتر است، ناروا و انحرافى دانسته اند و او را بدین گونه مورد سرزنش قرار داده اند که او مورخ است و تخصصى در روایت ندارد تا شایستگى این را داشته باشد که آن را مورد جرح و تعدیل و اجتهاد قرار دهد.
بزرگترین نقدى که در پاسخ او نوشته شده است کتاب "الوهم المکنون من کلام ابن خلدون" از دانشمندان محدث "احمد بن صدیق مغربى" است با بیش از یکصد و پنجاه صفحه که مؤلف مقدمهاى مفصل بر آن نوشته و نظریات راویان حدیث را که در صحت و تواتر روایات مربوط به حضرت مهدى است در ضمن مقدمه آورده و سپس اشکالاتى که بوسیله ابن خلدون به سندهاى بیست و هشت روایتى را که او ذکر کرده است یک به یک مورد نقد و پاسخگویى قرار داده و آنها را بى اساس و ضعیف دانسته آنگاه روایات مربوط به حضرت مهدى (ع) را تا یکصد روایت کامل کرده است.
پی نوشت:
1- مقدمه ابن خلدون، چاپ ، داراحیاء التراث العربى، ص 311
2- همان، ص 322
3- همان، ص 327. برگرفته از کتاب عصر ظهور
حقانیت شیعه وامامت
تمام اهل سنت و شیعه اعتقاد بر آمدن منجی الهی و امام زمان(عج) دارند و بر این موضوع اعتقاد دارند.
خب پس پیشنهاد میکنم بیاییم و همگی انتخابات برگزار کنیم و امام زمان را انتخاب کنیم!
تعجب بر انگیز است؟! حتما پاسخ اینست که امام زمان، انتخاباتی نیست. خدا او را معین و معلوم میکند. پس چگونه است که امام آخر را باید خدا انتخاب کند ولی امام اول را نمایندگان اقوام مردم؟ اگر امام آخر از سوی خدا انتخاب میشود، پس امام اول هم از سوی خدا باید انتخاب میشده است.
با سلام
باعرض بوزش بدلیل دیر شر کت کردنم دراین بحث
دوست ارجمندم اقای وبلاگ نویس مطلب بسیار زیبایی نوشته بودن که جادارد تشکرویزه ای بنمایم
وبه همه دوستان قول میدم تا اخر این هفته این بخث رو به اخربرسونیم ان شالله
در مورد اثبات امامت هشام بن حكم مناظری با عمرو بن عبید دارد كه یكی از راههای اثبات این حقانیت امامت مهدی موعود است
داستان عَمرو بن عُبید و جلوس او در مسجد بصره و گفتگوى او با مردم به من گوشزد شد، و بر من بسیار ناگوار آمد؛ براى ملاقات و مناظره با او حركت نموده و به بصره وارد شدم.
روز جمعه بود به مسجد بصره درآمدم دیدم كه حلقه وسیعى از جماعت مردم مجتمعند و در میان آنان عمرو بن عبید مشغول سخن گفتن است؛ مردم سؤال مىكنند و او جواب مىگوید.
عمرو بن عبید یك شَمله سیاهى از پشم بر كمر خود بسته و شمله دیگرى را رداى خود نموده و سخت مشغول گفتگوست.
من از مردم تقاضا نمودم كه راهى براى من باز كنند، تا خود را بدو رسانم؛ مردم راه دادند، من از میان انبوه جمعیت عبور نموده در آخر آنان نزدیك عمرو بن عبید دو زانو به زمین نشستم، سپس گفتم: اى مرد دانشمند! من مردى هستم غریب، مرا رخصت مىدهى سؤالى بنمایم؟
گفت بلىگفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: اى فرزند این چه سؤالى است؟ تو مىبینى من چشم دارم دیگر چگونه از آن سؤال مىكنى؟
گفتم: مسئله من همین بود كه سؤال كردم آیا پاسخ مىدهى؟
گفت: اى فرزند سؤال كن و اگرچه این سؤال تو احمقانه است!
گفتم: جواب مرا بگو
گفت: سؤال كن
گفتم: آیا چشم دارى؟
گفت: بلى
گفتم: با چشمت چه مىكنى؟
گفت: با آن رنگها و اشخاص را مىبینم
گفتم: آیا بینى دارى؟
گفت: بلى
گفتم: با بینى ات چه مىكنى؟
گفت: بوها را استشمام میكنم. گفتم آیا دهان دارى؟
گفت: بلى
گفتم: با دهانت چه مىكنى؟
گفت: طعم و مزه غذاها را مىچشم
گفتم: آیا گوش دارى؟
گفت: بلى
گفتم: با گوش ات چه میكنى؟
گفت: صداها را گوشم مىشنوم
گفتم: آیا قوّه ادراك و مغز مفكّر دارى؟
گفت: بلى
گفتم: با آن چه مىكنى؟
گفت: با آن هر چه را كه از راه حواس بر من وارد شود تمیز مىدهم
گفتم: آیا این حواس و اعضاء بىنیاز از مغز و قواى درّاكه نیستند؟
گفت: نه
گفتم: چگونه نیازمند به مغز و قواى مفكّره هستند، در حالیكه همه آنها صحیح و سالمند، عیب و نقصى در آنها نیست؟
گفت: اى فرزند این جوارح و حواس چون در واقعیّت چیزى را كه ببینند یا بو كنند یا بچشند یا بشنوند شك بنمایند آنها را به مغز و قواى درّاكه معرفى مىكنند، و مغز است كه صحیح را تشخیص مىدهد و بر آن تكیه مىكند و مشكوك را باطل نموده مطرود مىنماید!
هشام مىگوید: به او گفتم بنابراین خداوند قلب و مغز را براى رفع اشتباه حواس آفریده است؟
گفت: آرى
گفتم: براى انسان مغز لازم است و گرنه جوارح در اشتباه مىمانند؟
گفت: آرى
گفتم: اى ابا مروان [1]
خداوند تبارك و تعالى جوارح و حواس انسان را مهمل نگذارده تا آنكه براى آنان امامى قرار داده كه آنچه را كه حواس به صحّت تحویل دهند تصدیق كند و مواضع خطا را از صواب فرق گذارد، و بر واردات صحیح اعتماد و بر غیر صحیح مهر بطلان زند؛ چگونه این خلق را در حیرت و ضلال باقى گذارده، تمامى افراد انسان را در شك و اختلاف نگاهداشته و براى آنان امامى كه رافع شبهه و شك آنان باشد و آنان را از حیرت و سرگردانى خارج كند معیّن نفرموده است؟
و براى مثل توئى در بدن تو براى حواس و جوارح تو امامى معیّن فرماید تا حیرت و شك را از حواس تو بردارد؟
هشام مىگوید: عمر بن عبید ساكت شد و چیزى نگفت، سپس رو به من نموده گفت:
تو هشام بن حكم هستى؟
گفتم: نه
گفت: آیا از همنشینان او هستى؟
گفتم: نه
گفت: پس از كجا آمدهاى و از كجا هستى؟
گفتم: من از اهل كوفه هستم گفت بنابراین یقیناً خودت هشام هستى
سپس برخاست و مرا در آغوش خود گرفت و خود از جاى خود كنار رفته مرا بر سر جاى خود نشانید؛ و دیگر هیچ سخن نگفته در مقابل من سكوت اختیار نمود، تا من از آن مجلس برخاستم.
هشام مىگوید: حضرت صادق علیه السلام از بیان این طریق مناظره من بسیار خشنود شده و خندیدند و گفتند: اى هشام! چه كسى به تو تفهیم نموده اینطور مناظره نمائى؟
عرض كردم: اینطریق را از وجود مبارك شما یاد گرفته، و بر حسب موارد و مصادیق مختلف خود پیاده مىنمایم.
حضرت فرمودند: سوگند به خداى كه این قسم از مناظره در صحف حضرت ابراهیم و موسى نوشته شده است [1]
[1] این روایت را صدوق نیز در امالى ص 351 از سعد بن عبد الله از ابراهیم بن هاشم از اسمعیل بن مراد از یونس بن عبد الرحمن از یونس بن یعقوب نقل مىكند و مىگوید در نزد حضرت جماعتى از اصحاب بودند كه در میان آنها حمران بن أعین و مؤمن الطاق و هشام بن سالم و الطیار بودند و جماعتى دیگر از اصحاب بودند كه در میان آنها هشام بن الحكم بود و سپس عین حدیث را تا به آخر نقل میكند.
منبع : امام شناسی ج 1 ص 12
سلام دوست عزیز.
مطالبی که در مورد اصول دین نوشته بودین در باب توحید و معاد اشتباه است و این همان اشتباهی است که ما شیعه ها داریم یعنی اصول دین خود را خوب نمیشناسیم مثلا خدا یکی است یعنی چه؟ایا یک عددی است؟اگر یک عددی است نمیتوان برای ان دو تصور کرد؟ایا یک بودن به معنای کوچک شمردن خداست چون عدد یک کوچکترین عدد مثبت است؟اگر بتوانید به این سوالات پاسخ دهید متوجه میشوید که ما هنوز خدا را نمیشناسیم.
یا در مورد معاد ایا معاد روزی است که خواهد امد؟اصلا معنی معاد چیست؟ایا نه این است که معاد الان هم هست؟ایا معاد با قیامت یکی است؟
به نظر من بهتر است ما اول اصول دین خود را که به معنی شنارژ یک ساختمان است بشناسیم و بعد به سراغ مسائل دیگر برویم.ما ها متاسفانه هیچ شناختی روی اصول دین خود نداریم و عوضش اون قدر روی فروعات دین وقت میگذاریم که اخرش هم میشود وضعیت کنونی!!!قصد جسارت ندارم درد دل خودم را عرض کردم مساله ای که خودمم بهش گرفتارم.
سلام.
من آخرش متوجه نشدم کجایش اشتباه است.
در گیر لغات نباشید. وقتی میگوییم خدا یکی است، یعنی چند تا خدا ندارم. این هیچ به معنای کوچک شمردن نیست. با کلمات بازی نمیکنیم.
روز قیامت (معاد) هم یک زمان و مکان معلومی هست که زمانی اتفاق خواهد افتاد. پس اینکه بگوییم الان هم معاد هست یا نه ، این هم بازی با کلمات و فلسفه چینی هایی هست که آدم رو به گمراهی میکشونه. مهم مفهوم هست و نه صرفا کلمات که ما بخواهیم با اونها بازی کنیم.
سلام دوست عزیز.
مطالبی که در مورد اصول دین نوشته بودین در باب توحید و معاد اشتباه است و این همان اشتباهی است که ما شیعه ها داریم یعنی اصول دین خود را خوب نمیشناسیم مثلا خدا یکی است یعنی چه؟ایا یک عددی است؟اگر یک عددی است نمیتوان برای ان دو تصور کرد؟ایا یک بودن به معنای کوچک شمردن خداست چون عدد یک کوچکترین عدد مثبت است؟اگر بتوانید به این سوالات پاسخ دهید متوجه میشوید که ما هنوز خدا را نمیشناسیم.
یا در مورد معاد ایا معاد روزی است که خواهد امد؟اصلا معنی معاد چیست؟ایا نه این است که معاد الان هم هست؟ایا معاد با قیامت یکی است؟
به نظر من بهتر است ما اول اصول دین خود را که به معنی شنارژ یک ساختمان است بشناسیم و بعد به سراغ مسائل دیگر برویم.ما ها متاسفانه هیچ شناختی روی اصول دین خود نداریم و عوضش اون قدر روی فروعات دین وقت میگذاریم که اخرش هم میشود وضعیت کنونی!!!قصد جسارت ندارم درد دل خودم را عرض کردم مساله ای که خودمم بهش گرفتارم.
حقانیت شیعه وامامت
تمام اهل سنت و شیعه اعتقاد بر آمدن منجی الهی و امام زمان(عج) دارند و بر این موضوع اعتقاد دارند.
خب پس پیشنهاد میکنم بیاییم و همگی انتخابات برگزار کنیم و امام زمان را انتخاب کنیم!
تعجب بر انگیز است؟! حتما پاسخ اینست که امام زمان، انتخاباتی نیست. خدا او را معین و معلوم میکند. پس چگونه است که امام آخر را باید خدا انتخاب کند ولی امام اول را نمایندگان اقوام مردم؟ اگر امام آخر از سوی خدا انتخاب میشود، پس امام اول هم از سوی خدا باید انتخاب میشده است.
تاحالا بسیاری از اصول دین را ثابت کردیم. اساسی ترین اصل دین اصلی است که خداوند به پیامبرش میگوید که اگر این امر را ابلاغ نکنی تمام رسالتت بر باد است. و این اصل آنقدر مهم است که وقتی پیامبر آن را اعلام میکند، آیه می آید که امروز دین شما کامل شد. و این اصل امامت است.
امامت با کلمه ولایت گره خورده است و به معنی قبول داشتن امامت و ولایت امامان معصوم(ع) پس از پیامبر اسلام(ص) میباشد.
چند نکته دارای اهمیت است:
1- امام، ولایت دارد. یعنی بر جان و مال آنها از خود آنها سزاوارتر است و همه مردم در امور دینی و دنیوی باید گوش به فرمان امام باشند.
2- امام، معصوم است. لازمه داشتن مقام ولایت، معصومیت است. پس هرچه بگوید حق است.
3- امامت با نبوت فرق میکند. به امام وحی نمیشود. امام خود متصل به چشمه علم الهی است. سادات از لحاظ ویژگی های جسمی نیز کمی متفاوت از سایر مردم هستند. امام معصوم فرمود: به ما هر چه میخواهید بگویید، فقط خدا نگویید.
وقتی در اصول دین تا جایی پیش رفتیم که نبوت و معصومیت نبی و معجزه بودن قرآن را ثابت کردیم، پس حرف و سخن نبی و قرآن، حق است و طبق مستندات تاریخی مکرر و قوی، و آیات قرآن میتوان به اصل امامت رسید. و اینکه امامان چند نفر و چه کسانی هستند، باز هم طبق مستندات تاریخی قوی و مکرر، 12 امام معصوم به اسم اورده شده اند.
خب تا اینجا همه اصول دین را اثبات کردیم. و کسی که این اصول برایش ثابت شد، اسلام نیآوردنش، دشمنی آشکار با خداست.
سه بحث اجمالی میکنیم و سخن تمام:
1- اینکه 14 معصوم در تاریخ بیشتر وجود ندارد، طبق فرمایشات نبی اسلام(ص) که خود یکی از معصومین است ثابت میشود.
2- کسی که تا اینجا اصول را قبول کرد، پس احکام و فروعات بر او واجب میشود. چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
3- بحث ولایت فقیه نیز به تعبیری دنباله ای از امامت محسوب میشود.برای مطالعه در این خصوص این لینک پیشنهاد میشود.
هنگامی که توحید و عدالت خدا را پذیرفتیم، به این نکته میرسیم که خداوند راهی باز کرده برای اینکه انسانها را بوسیله دین (چیزی که در حال اثبات اصولش هستیم) راهنمایی به سمت کمال کند. در طول تاریخ انسانهایی مدعی این شدند که با خدا در ارتباط بوده و پیام آور وحی و فرمان خداوند هستند. بسیاری از این پیامبران نشانه هایی (معجزه) آورده اند تا به مردم خود راستی گفته هایشان را ثابت کنند.
نبوتی که اینجا در مورد اصول دین بحث میکنیم یعنی قبول داشتن پیامبری رسول اکرم(ص) بعنوان آخرین پیامبران. همه پیامبران در مورد ظهور پیامبر خاتم نوید داده بودند.
همانطور که گفته شد پیامبر نشانه و معجزه ای دارد که مردم صحت ادعای او را قبول کنند. برای پیامبر اسلام قرآن کتاب و معجزه ایست که دلیل معجزه بودنش به بیان خود قرآن، آنست که شخص بیسوادی آن را نقل کرده و هیچکس نمیتواند مانند آن کتابی بیآورد. معجزه بودن قرآن بحث گسترده ای دارد. از پیش گویی های تاریخی و علمی قرآن گرفته تا تعادل و ظرافت در ظواهری مانند تعداد حروف، کلمات و ... .
در اینجا موضوع دیگری را باید ذکر کرد و آن، معصومیت پیامبر خاتم است. معصوم بودن یعنی هیچ گناه و اشتباهی نکردن. پیامبران پیشین معصوم نبودند.
از آیات قرآن و همچنین دلیل اینکه شخصی لیاقت آخرین پیامبر بودن را داشته باشد، برمیآید معصومیت جزو ویژگی های چنین فردی باید باشد.
در این مطلب ابتدا نبوت را اثبات کردیم و سپس خدایی بودن قرآن و در آخر معصومیت پیامبر اکرم(ص). چونکه پیامبر معصوم است، پس امین نیز هست و هر چه بگوید، درست و کاملا" صحیح است و باید اطاعت کرد.
اعتقاد داشتن به عدالت خداوند از اصول اولیه دین است. در بحث های دینی از عدل بعنوان اصول مذهب نام برده میشود. یعنی در مذهب شیعه، عدل بعنوان یکی از اصول و رکن دین مطرح میشود. یکی از دلایل آنست که اثبات اصول و فروع دین و همچنین داشتن بصیرت در زندگی، بمیزان بسیار زیادی به اعتقاد به عدل خدا بستگی دارد و اعتقاد نداشتن به عادل بودن خدا، نوعی نقض اصول دیگر دین است. مخالفین عدل در اصول دین عنوان میکنند که هر کاری که خداوند انجام دهد عدل است ولو اینکه از نظر ما بیعدالتی بحساب بیاید! خوب مشخص است که خداوند قادر و حکیم، با خصوصیات و مشخصاتی که دارد هیچوقت امری انجام نمیدهد که از آن به بیعدالتی یاد شود.
و اما عدل:
خداوند در این دنیا انسانها را در جایگاههای مانند هم قرار نداده ولی این تفاوتها عدل خدا را رد نمیکند. اعتقاد به عدل موجب میشود که یقین بدانیم خداوند حکیم تفاوتها را در جاهایی جبران میکند و بقول خودش که در قرآن میفرماید به احدی ذره ای ظلم نمیشود. (دلیل عدل)
لازمه وجود نیروی ماورایی (خدا) که همه هستی در پنجه ی قدرت اوست، داشتن عدالت است. و این عدالت موجب میشود که برای هدایت انسانها تدبیری اتخاذ کند (اثبات نبوت) و میان کسانیکه به او ایمان دارند و ندارند تفاوتی قائل شود (اثبات معاد).
یکی دیگر از اصول دین، ایمان داشتن به معاد است. معاد یعنی روزی که زمین و زمان متحول میشود و تمام مردگان با قدرت خدا زنده و حاضر میشوند و هر کدام برای کارهایی که در عمر خود در دنیا انجام داده اند سوال و جواب میشود. و برای کارهای خوب و بد هرکسی پاداش و عذابی وجود دارد.
اینکه خلق این دنیا هدفدار است. خدایی که در مساله توحید ثابت کردیم، قطعا" چنین تشکیلات عظیمی را بیخودی خلق نکرده و بی گمان روزی حسابکشی خواهد کرد.
آقا واقعا باورمان میشود که روزی چیزهایی ببینیم و شرایطی را درک کنیم که تا امروز کسی آنرا ندیده است؟ آیا باورمان میشود روزی خواهیم مرد؟ بعد از مرگ چه میشود؟ چه میبینیم؟ چه بر سرمان می آید؟
در خصوص معاد، در ادامه ی بحث ها بیشتر دلیل و برهان خواهیم آورد. چیزی که مشخص است این است که اصول دین مانند دانه های زنجیر به یکدیگر متصل هستند.
توحید یکی از اصول دین است و به این معنی که خداوند یکی است و شریک و مانندی ندارد.
در مورد ثابت کردن وجود خدا و یکتایی آن مطالب بسیار زیادی وجود دارد.
-: در آفرینش جهان دقت کنید. چگونه یک قاشق ساده نمیتواند خود به خود بوجود آید، ولی این جهان با این ظرافت خود به خود وجود می آید؟!
-: اگر خدا و اراده ای برای خلق وجود نداشت، مسئله زمان پیش می آید. قدیمی ترین تاریخی که میتوان ذکر کرد کدام است؟!
چیزی که مشخص است این است که قدرت ماروایی و اراده ای، امور همه موجودات و کاینات را زیر نظر دارد. بعضی کوته فکرانه به این نیرو، طبیعت میگویند! جدای از اسمش همه معتقدند چیزی است که جهان را میگرداند و ما نمیدانیم. این نیرو خداست که مبدا" پیدایش همه چیز است.
اوست که تعیین میکند چه چیزی چه چیزی را بسازد. یا آن چیز چگونه بوجود آید و مسائل بیشمار ماورایی که ذهن حتی قادر به تصور کردنش نیست. مثلا تصور کنید که اگر زمان نبود، بعدی و قبلی چه مفهمومی پیدا میکرد؟!!