userinfo close

  ,

آخرالزمان


akhar_ol_zaman

تاسیس: 24 مهر 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سعید آرمانی - معاونان
• معاون فعال می پذریم • خواهش میکنم دوستان از ایجاد بحث های تکراری و گنگ یا مقطعی خوددار ادامه »

• معاون فعال می پذریم

• خواهش میکنم دوستان از ایجاد بحث های تکراری و گنگ یا مقطعی خودداری کنند.

• بخش مقالات و لینکستان، پذیرای مطالب و لینکهاست.

 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
292
91
91/3/10 (16:56)
647
661
91/3/10 (10:55)
1081
1496
91/3/10 (10:52)
716
564
91/3/10 (10:46)
409
897
91/3/8 (20:10)
94
50
91/3/8 (20:07)
155
495
91/3/8 (19:43)
22
59
91/2/8 (20:45)
6
35
90/12/28 (22:09)
87
237
90/9/11 (16:29)
10
13
91/3/8 (20:12)
78
265
91/3/4 (10:20)
37
213
91/3/2 (23:59)
37
110
91/2/28 (22:32)
13
45
91/2/17 (02:43)
16
65
91/1/29 (09:10)
17
50
90/12/26 (12:31)
4
20
90/11/3 (16:59)
22
193
90/5/17 (03:10)
41
122
90/3/24 (10:22)

عنوان بحث :: این بحث را 12 نفر دنبال می کنند.

پاسخگویان شُبَهات , pasokhguyan

✿ ツ ✿ شبهات ظهور و آخرالزمان ✿ ツ ✿

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هر گونه شبهه و سؤال و ابهامی كه واقعا از آفات آخرالزمان است در اینجا با ذكر یا بدون ذكر لینك و نشانی مربوطه بگذارید تا در مورد پاسخ لازم و مقتضی به آنها و رفع ابهامات موضوع توسط آگاهان و پژوهشگران اقدام گردد.

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

لطفا داغ هم بفرمائید
با تشكر و سپاس

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
فدائی اسلام , talash2006
فدائی اسلام - 16:29 1390/09/11
87
بسم الله القاسم الجبارین
سلام وقتتون بخیر
برادر عزیز و سرور محترم آقای عدنان ،از اینکه به مطالب حقیر توجه میکنید ازتون تشکر میکنم و خدارو به خاطر این لطفش شاکرم.
ماها چه سنی و چه شیعه در مرحله ی اول مسلمانیم،و دینمان همه ی مارا برادر قلمداد میکند،ای کاشهمه ی مسلمین مانند شما مصلحت سنجی داشتند و میفهمیدند که امروز اسلام در خطر است،یک مسلمان باید در ابتدا روحیه ی دشمن شناسی خوبی داشته باشد،یعنی خطرات و تهدیدات را بشناسد،اگر یک مسلمانان بداند که دشمن از چه نقاطی میتواند وارد شود و عکس العمل مناسبی بتواند ارائه دهد در حقیقت یک مجاهد کامل است،دشمن سناسی و حفاظت از اصل دین امروز در بین مسلمین جهان فراموش شده است،پس تک تک ماها باید مثل شما بصیر باشیم و راه مقابله با دشمنان را بدانیم،اولین راه مبارزه حفظ وحدت است،اگر متحد نباشیم ضعیف ترین نسیمها هم دودمانمان را ویران خواهد کرد،پس دست به دست هم دهیم تا سهمگین ترین طوفانها هم نتواند تکانمان دهد.
انشاءالله به زودی با چشمان خودمان شاهد روزی باشیم که طبق وعده ی الهی اسلام در سراسر جهان گسترده شود.
در پناه حق باشید

عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 12:40 1390/09/11
86
نقل قول از : فدائی رهبر

بسم الله

سلام وقتتون بخیر

برادر عزیزم آقای عدنان

من نمیدونم شما قصد و نیت اصلیتون از گذاشتن چنین مطالبیه چیه؟همه ی ما بخوبی میدونیم که دستهای کثیف استعما پیر به این اختلافات مسلمین وجود داره و در این اختلافات بین شیعه و سنی نقش تفرقه اندازی رو ایفا میکنه،هیچ عقل سلیمی نمیتواند این را نفی کند،علاوه بر اینکه اسناد تاریخی برای حضور انگلیس در این اختلافات موجود است خودن انگلیسی ها هم نسبت به حضورشون و نقششون در ایجاد اختلافات اقرار کردند،من هرگز نمیخوام تا شماها اینطوری برداشت کنید بنده میخوام اینجا خودی نشون بدم و علممو به رخ دیگران بکشم،وقتی حقیر عاجزانه خواهش میکنم که به این حفها دیگه خاتمه بدیم و با این حال باز هم شما به حرفهای قبلیتون ادامه میدید معنایی جز حمایت و دفاع از دشمنان اسلام را ندارد،شما فرمودید که همیشه این سنی ها هستند که برای وحدت پیش قدم شده اند ولی الان که خود شما شاهد هستید در اینجا بنده به عنوان یک شیعه از شما خواهش کردم،قبول دارم که در مقاطعی هم علمای سنی و هم علمای شیعه زیاده روی کردند و در برخی مسائل مصلحت اسلام را زیر پا گذاشتند،در این مورد هر دو طرف هم نقش دارند و هم مقصرند،در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد،باز هم عرض میکنم امروز در این اوضاع جهان وحدت برای مسلمین از نان شب هم واجبتر است،شمایی که مسلمانید چرا هرگز حرفی از گسترش اسلام در اروپا نمیزنید؟چرا هرگز نگفته اید که اسلام تا کجاهای اروپا پیش رفته بود؟چرا هرگز نگفته اید که روزی اسلام در اسپانیا هم جایگاهی برای خود ایجاد کرده بود و نفوذ اسلام تا قلب اروپا پیش رفته بود،ولی امروز چی اسلام کجا قرار دارد؟اسلام امروز ملعبه ی دست دشمنان شده است،هر گونه جنایتی را به اسمه اسلام تمام میکنند،مگر اسلام متعالی ترین دین در دنیا نیست؟جایگاه اسلام در محافل علمی جهان کجاست؟همه ی مقالات و کتب امروزیه اروپاییان همگی از دانشمندان اسلامی نشأت گرفته است ولی متاسفانه امروز ما به جای اینکه دوباره سعی کنیم تا جایگاه اصلی اسلام را احیاء نماییم و به دنیا بفمانیم که اسلام دین کامل است ،آمدیم و داریم با هم جنگ میکنیم و به اختلافات دامن میزنیم،همه ی مشکل این است که اسلام غریب شده و به آن ظلم میشود،اگر اسلام به قدرت به حق خود دست بیابد،یقینا اختلافی هم پیش نخواهد آمد،دشمنان اختلاف افکنی میکنند چون بهتر از همه ی ماها به قدرت اسلام پی برده اند و خوب میدانند اگر مسلمین متحد شوند هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را ندارد.

باز هم تشکر میکنم از توجهتون.

در پناه حق باشید






در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد

ببین داداش گلم امیدوارم که فهمیده باشین دینی به نام وهابیت وجود نداره...

اینکه این بحث ها ادامه پیدا میکنه بابت ایجاد سوالاتیه که مطرح شده و اینکه شبهات برطرف بشه و اگر اینگونه بحثها باعث ایجاد اختلاف میشه پس باید بگم عناوین بحثهایی که مطرح میشه رو عوض کنید. 

در کل  من با حرفات موافقم و حرفات منطقیه

و آرزو میکنم یه روزی تمام مسلمانها مثل شما روشنفکر و موحد بشن

فدائی اسلام , talash2006
فدائی اسلام - 07:57 1390/09/11
85
نقل قول از : عدنان موحد


 

دشمنان اسلام طبق سیاست شوم خود : « فَرِّق تَسُد = تفرقه بیندازید و آقایی کن » برای دامن زدن بیشتر به تفرق میان مسلمانان اقدامات محمد بن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان نا آگاه نیز با تکرار شعار و برچسب دشمنان از ظهور مذهبی تازه سخن گفتند که البته این تسمیه اصولاً نادرست است زیرا :

اولاً ،سخن از تبلیغ برای ایجاد مذهب تازه بیش از بیش میان مسلمانان فاصله می اندازد و بر تفرّق موجود می افزاید . درحالی که همه ی ما مکلف هستیم برای هموار نمودن راه رسیدن به وحدت تلاش کنیم و از دامن زدن به تفرّق اجتناب نماییم .



بسم الله

سلام وقتتون بخیر

برادر عزیزم آقای عدنان

من نمیدونم شما قصد و نیت اصلیتون از گذاشتن چنین مطالبیه چیه؟همه ی ما بخوبی میدونیم که دستهای کثیف استعما پیر به این اختلافات مسلمین وجود داره و در این اختلافات بین شیعه و سنی نقش تفرقه اندازی رو ایفا میکنه،هیچ عقل سلیمی نمیتواند این را نفی کند،علاوه بر اینکه اسناد تاریخی برای حضور انگلیس در این اختلافات موجود است خودن انگلیسی ها هم نسبت به حضورشون و نقششون در ایجاد اختلافات اقرار کردند،من هرگز نمیخوام تا شماها اینطوری برداشت کنید بنده میخوام اینجا خودی نشون بدم و علممو به رخ دیگران بکشم،وقتی حقیر عاجزانه خواهش میکنم که به این حفها دیگه خاتمه بدیم و با این حال باز هم شما به حرفهای قبلیتون ادامه میدید معنایی جز حمایت و دفاع از دشمنان اسلام را ندارد،شما فرمودید که همیشه این سنی ها هستند که برای وحدت پیش قدم شده اند ولی الان که خود شما شاهد هستید در اینجا بنده به عنوان یک شیعه از شما خواهش کردم،قبول دارم که در مقاطعی هم علمای سنی و هم علمای شیعه زیاده روی کردند و در برخی مسائل مصلحت اسلام را زیر پا گذاشتند،در این مورد هر دو طرف هم نقش دارند و هم مقصرند،در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد،باز هم عرض میکنم امروز در این اوضاع جهان وحدت برای مسلمین از نان شب هم واجبتر است،شمایی که مسلمانید چرا هرگز حرفی از گسترش اسلام در اروپا نمیزنید؟چرا هرگز نگفته اید که اسلام تا کجاهای اروپا پیش رفته بود؟چرا هرگز نگفته اید که روزی اسلام در اسپانیا هم جایگاهی برای خود ایجاد کرده بود و نفوذ اسلام تا قلب اروپا پیش رفته بود،ولی امروز چی اسلام کجا قرار دارد؟اسلام امروز ملعبه ی دست دشمنان شده است،هر گونه جنایتی را به اسمه اسلام تمام میکنند،مگر اسلام متعالی ترین دین در دنیا نیست؟جایگاه اسلام در محافل علمی جهان کجاست؟همه ی مقالات و کتب امروزیه اروپاییان همگی از دانشمندان اسلامی نشأت گرفته است ولی متاسفانه امروز ما به جای اینکه دوباره سعی کنیم تا جایگاه اصلی اسلام را احیاء نماییم و به دنیا بفمانیم که اسلام دین کامل است ،آمدیم و داریم با هم جنگ میکنیم و به اختلافات دامن میزنیم،همه ی مشکل این است که اسلام غریب شده و به آن ظلم میشود،اگر اسلام به قدرت به حق خود دست بیابد،یقینا اختلافی هم پیش نخواهد آمد،دشمنان اختلاف افکنی میکنند چون بهتر از همه ی ماها به قدرت اسلام پی برده اند و خوب میدانند اگر مسلمین متحد شوند هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را ندارد.

باز هم تشکر میکنم از توجهتون.

در پناه حق باشید





عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:41 1390/09/11
84

هم چنین امام نووی در کتاب «الاذکار» صفحه ی 142 می فرماید:« و اختلف العلماء فی وصول ثواب قرائه القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعه انّه لا یصل و ذهب احمد بن حنبل و جماعه من العلماء الی انّه یصل » یعنی :« علما درباره ی رسیدن ثواب قرائت قرآن به مرده اختلاف نظر دارند مشهور در مذهب شافعی و نیز به نظر جماعتی دیگر این است که نمی رسد ولی احمد بن حنبل و جمعی دیگر بر این باورند که( چنان ثوابی به مرده ) می رسد» .

امام نووی دلیل حضرت شافعی را چنین بیان کرده است : « دلیل الشافعی : ( و ان لیس للانسان الا ما سعی ) و قول النبی – ص - : ( اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث صدقه جاریه أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له ) یعنی : « دلیل شافعی آیه ی ( نیست برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است ) و حدیث نبوی ( هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع می شود و خیر و ثوابی به او نمی رسد مگر از سه طریق صدقه ی جاریه یا علم سودمند و یا فرزند صالحی که برای او دعا کند » می باشد . ( ارشاد الساری ج 1 ص 90و 119)

4- اگر کسی معتقد باشد « ساختن گنبد و بارگاه روی قبر ها حرام است » و به این دلیل کسانی او را وهابی بدانند باید بپذیرند که پیغمبر ( ص ) امام مسلم و امام نووی و پیروانشان وهابی هستند زیرا در صحیح مسلم آمده است : « عن جابر – رضی الله عنه – قال : نهی رسول الله – صلّی الله علیه و سلّم – ان یجصّص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنی علیه » یعنی : « از حضرت جابر – رض – نقل شده که گفت : پیغمبرخداص – از گچکاری قبر و نشستن بر آن و ساختن بنا و عمارت روی آن نهی فرموده است » ( ریاض الصالحین امام نووی ص 490 )

به علاوه باید شیخ طوسی و شیخ حّر عاملی از علمای شیعه و پیروانشان را نیز وهابی شمرد چرا که در کتاب« التهذیب » شیخ طوسی ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه) و نیز در کتاب « وسائل الشیعه » تالیف شیخ حّر عاملی ص 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر – ع – آمده است که : « سألت ابا الحسن موسی – علیه السلام –عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح ؟ قال : لا یصلح البناء علیه و لا الجلوس و لا تجصیصه و لا تطیینه » یعنی : « برادر موسی بن جعفر از آن حضرت درباره ی بنای بر قبر و نشستن بر آن پرسید که آیا این کار روا است ؟ آن حضرت فرمود : خیر ، درست نیست نه ساختن بنائی بر قبر و نه نشستن روی آن و نه گچکاری و نه گِلکاری آن»

باز در کتاب تهذیب و وسائل الشیعه به نقل از جراح مدائنی آمده است که حضرت صادق فرمود: « لا تبنوا علی القبور و لا تصوّروا سقوف البیوت فإن رسول الله – صلّی الله علی و آله و سلّم – کره ذلک » یعنی : « بر قبر ها بنا نسازید و سقف خانه ها را نقاشی نکنید و زینت ندهید که رسول خدا – ص – این کار را ناپسند شمرده است»

هم چنین در مآخذ فوق و نیز در کتاب « من لا یحضرهُ الفقیه » ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه )باب مناهی پیغمبر – ص – به نقل از یونس بن ظبیان آمده که حضرت صادق فرمود :

« نهی رسول الله– صلّی الله علیه وآله – ان یصلّی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه»یعنی: « رسول خدا – ص –نهی فرمود که بر قبری نماز گذارند یا بر آن بنشینند و یا بر آن بنا سازند.

5-اگر اعتقاد به« حرام بودن بوسیدن و دست زدن و چسبیدن به قبر و ضریح و ... » دلیل وهابی بودن باشد باید شیخ ابن حجر هیثمی – رح – از فقها و مجتهدین برجسته ی اهل سنت و نیز امام غزالی – رح – و پیروانشان وهابی باشند چرا که :

الف ) ابن حجر –رحمه الله علیه – فرموده است : « التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت و لو قبره– صلّی الله علیه و سلّمبنحو یده و تقبیله بدعه مکروهه قبیحه» یعنی : « چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و ... اگرچه قبر پیغمبر – صهم باشد و نیز دست زدن و بوسیدن آن بدعت و کاری ناپسند و زشت است» ( تحفه شیخ ابن حجر ج 3 ص 122 )

ناگفته نماند ابوالقاسم شارح تحفه ، سخن ابن حجر را تأویل و توجیه نموده سپس می گوید :

« بوسیدن قبر پیغمبر – ص – تبرکاً اشکالی ندارد » البته این سخن نا موجّه است زیرا:

اولاً ، سخن شیخ ابن حجر به استناد حدیث نبوی است و جای هیچ گونه توجیهی را باقی نگذاشته است .

ثانیاً ، وقتی پیغمبر – ص – از بنای روی قبور نهی فرموده است لذا بوسیدن آن به طریق اولی حرام خواهد بود .

ب ) امام غزالی– رح – در احیاء العلوم جلد 4 صفحه ی 419 فرموده است : « و المستحب فی زیاره القبور أن یقف مستدبر القبله مستقبلاً بوجهه المیت و أن یسلّم ولا یمسح القبر و لا یمسّه و لا یقبله فإن ذلک من عاده النصاری » یعنی : « مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلام کردن ولی نباید به قبر دست زد و یا دست کشید و نیز نباید آن را بوسید که این اعمال از آداب و عادات مسیحی ها است » .

یا للعجب ! حدود هزار سال قبل دست زدن به قبر و ضریح و بوسیدن آن به فرموده ی حضرت غزالی – رحمه الله علیه – از عادات و رسوم مسیحی ها بوده است آن ها از این رسم غلط دست کشیده اند ولی امروزه کسانی که به پرهیز از آداب قدیمی و متروک مسیحی ها فرا می خوانند وهابی شمرده می شوند.

6- اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بنا های روی قبور دلیل وهابی بودن باشد بایدپیغمبر ( ص) حضرت علی ( رض ) حضرت صادق ( رض ) و امام شافعی و مجتهدین زمان او و امام مسلم و امام نووی و نیز از میان فقهای شیعه شیخ کلینی و شیخ حرّ عاملی و پیروانشان همگی وهابی باشند زیرا :

الف ) در صحیح مسلم آمده است :

« عن ابی الهیاج الاسدی قال : قال لی علی بن ابی طالب الا ابعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم - ان لا تدع تمثالاً الا طمسته و لا قبراً مشرفاً الا سوّیته » یعنی : « از ابو هیّاج اسدی روایت شده است که گفت : علی بن ابی طالب به من گفت تو را انتخاب می کنم برای آنچه پیغمبر خدا – ص – من را برای انجام آن برگزید و آن این است که هیچ عکسی را فرو نگذاری جز آنکه آن را پاک نمایی و هیچ قبری را فرو نگذاری جز آنکه آن را تخت کنی »( شرح مسلم نووی ج 4 ص 300 ) .

ب ) در کتاب وسائل الشیعه اثر شیخ حرّ عاملی چاپ سنگی ج 1 ص 209 از کلینی بدین صورت نقل شده است : « عن ابی عبدالله – علیه السلام – قال : قال : امیر المؤمنین – علیه السلام– بعثنی رسول الله – صلّی الله علیه وآله وسلّم – الی مدینه فی هدم القبور و کسر الصور » یعنی : « حضرت صادق – ع – گفت : حضرت علی – ع – فرمود : پیغمبر خدا – ص-مرا مأمور کرد به سوی مدینه جهت تخریب ( بنای روی ) قبر ها و شکستن عکس ها » .

ج ) همچنین امام نووی در شرح مسلم ج 4 ص 301 الی 304 می فرماید : « قال الشافعی فی ألأم : و رأیت ألأئمه بمکه یأمرون بهدم ما یبنی علی القبور و یؤیّد الهدم قوله – صلّی الله علیه و سلّم - : و لا قبراً مشرفاً الا سویته ... » یعنی : «حضرت شافعی در کتاب الام فرموده است : در مکّه مشاهده نمودم که ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این اقدام را حدیث نبوی : و لا قبراً مشرفاً الا سویته ... تأیید می کند » . ( دقت کنید ! عبارت « و یؤید الهدم ... » رأی امام نووی – رح – است )

د ) ابن حجر صاحب تحفه المحتاج – رح – که بعد از امام نووی – رح – بزرگترین فقیه و دانشمند در مذهب شافعی می باشد و رأی و فتوایش برای ما پیروان مذهب شافعی بسیار معتبر است می فرماید:

« ... و یجب المبادره لهدمها و هدم القباب التی علی القبور اذ هی اضرّ من مسجد الضرار لانها اسّست علی معصیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم – لانه نهی عن ذلک و امر بهدم القبور المشرفه و تجب ازاله کل قندیل أو سراج علی القبور ... » یعنی : « اقدام برای ویران نمودن گنبد و بارگاه های روی قبر ها که ضررش از مسجد ضرار بیشتر است واجب می باشد زیرا آن حضرت – ص- از ساختن بِنا بر روی قبر ها نهی فرموده و به تخریب آن ها دستور داده است بنابراین از بین بردن هر قندیل و چراغی بر قبر ها نیز واجب است » .

( الزواجر عن اقتراف الکبائر ابن حجر ج 1 ص 121)

ملاحظه می فرمایید آراء و نظراتی که امروزه تحت عنوان وهابیت مورد طعن و لعن قرار گرفته است عیناً در کتب معتبر اهل سنت و نیز اهل تشیع موجود و مورد تأیید است پس بدون شک اگرکسی از عقل و انصاف و تقوای الهی برخوردار باشد و با مطالعه ی نامه ی حاضر درباره ی موارد مستندی که به عنوان نمونه ذکر شد اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق می کند که وهابیت اسمی بی مسمّی و مفهومی بدون مصداق است .

و اما این که چرا به بعضی ها می گویند وهابی پاسخ این است که :

این نام تهمت و برچسبی موهوم است برای اجرای برنامه و اهدافی شوم و زبونانه توضیح این که ، ما به عیان می بینیم اجرا کنندگان سیاست « سنّی زدایی و شیعی گرایی » برای سرپوش نهادن بر این حرکتشان به دروغ شعار وحدت سر می دهند و در عمل به جای آن که با صداقت و شهامت با علمای اهل سنّت به بحث و مناظره ی رو در رو بپردازند با نهایت زبونی به تهدید و تهمت و زدن برچسب وهابی و حبس و تعذیب و ترور آن ها و نیز طلاب و دانشجویان مؤمن و متعهد ما متوسل شده و می شوند و صد البته نباید تردید داشت که طبق سنت الهی دروغ و تزویر و زورگویی جز رسوایی و شکست سر انجامی ندارد .

( انّ الباطل کان زهوقاً)صدق الله العظیم .

پاورقی:

1- البته به نظر نگارنده شیوه ی برخورد شیخ محمد قابل دفاع نیست . زیرا ;زمان و نحوه ی رفتار و موضعگیری آن جناب و پیروانش خلاف موازین حکیمانه ی دعوت بود . فی المثل آنها به تخریب گنبد و عمارات روی قبور اقدام نمودند . این اقدام اگرچه از لحاظ شرع اسلام واجب است ( بعداً از معتبرترین کتب حدیث اهل سنّت و اهل تشیع مدارکی قاطع ارائه خواهیم داد ) ولی انجام آن به فراهم آمدن شرایطی نیاز دارد . همچنین شیخ محمد و پیروانش به روش خوارج به سادگی کسانی را که مرتکب شرک و برخی معاصی کبیره می شوند مشرک و کافر می خوانند در صورتی که چنین قضاوتی اصلاً درست نیست ( البته اثبات مدعای مذکور و شرح آن در این نامه نمی گنجد ) و نیز برخی اشتباهات دیگرشان...

2- آشنایان به زبان و ادبیات عرب می دانند که موصول خاص ( الّذین ) به معنی ( کسانی که و اشخاصی که ) فقط برای ذوی العقول ( انسان ها ) بکار می رود نه برای اشیاء بنابراین ترجمه ی « الّذین » به « بت های سنگی و چوبی » واقعاً نادرست است .

3- آگاهان به علم بلاغه می دانند فرق میان « نستعینک » و « ایاک نستعین » در این است که در« نستعینک » یعنی : « از تو یاری می خواهیم » مفهوم (امکان یاری خواستن از غیر خدا ) نیز وجود دارد اما معنی جمله ی « ایاک نستعین » به دلیل تقدّم مفعول به « ایاک » و افاده ی حصر این است که « فقط از تو یاری می طلبیم» در نتیجه مدد خواهی از غیر الله در ماورای عالم شهاده شرک محض است.

عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:41 1390/09/11
83
برادر گرامی شما دم از وحدت میزنی ولی مطالبت کاملا بوی تفرقه میده 25 سال سکوت علی یعنی چی؟ اگر شما نمیدونید داستان رو و میگید که این خیلی کار بدیه و اگر میدونید و میگید دیگه وامصیبتا به هر حال من لازم دونستم راجع به وهابیت مطالبی رو بگم تا بقیه دوستان یه سری حقایق براشون مشخص بشه>
وهابیت چیست و چرا به بعضی‏ها وهابی می‏گویند؟

بر چسبی به نام وهابیّت

نحمد الله تبارک و تعالی و نصلّی و نسلّم علی نبیّنا محمّد و علی آله و اصحابه و من دعا بدعوته و جاهد فی سبیل شریعته إلی یوم الدّین .

 

واقعیت این است که ما مسلمانان اهل سنت در احکام و مسائل فقهی از یکی از چهار مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و یا حنبلی پیروی می کنیم و اساساً مذهب پنجمی به نام وهابی یا هر اسم دیگری وجود ندارد . ولی با این وصف چرا چنین نامی بر سر زبان ها افتاده . پاسخ این است که :

 

درمیان مذاهب اربعه ی اهل سنت مذهب حنبلی از نظر روش ، رفتاری شدید تر از دیگر مذاهب نسبت به زدودن خرافات دارد. از سویی در زمان محمد بن عبدالوهاب بیشتر مردم عوام با عقیده ی توحیدی نا آشنا و با شرک و خرافات مأنوس بودند ، از سویی دیگر وی که از دانشمندان اهل سنت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار شدید با خرافات و انحرافات فکری و عملی مقابله نمود .

 

دشمنان اسلام طبق سیاست شوم خود : « فَرِّق تَسُد = تفرقه بیندازید و آقایی کن » برای دامن زدن بیشتر به تفرق میان مسلمانان اقدامات محمد بن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان نا آگاه نیز با تکرار شعار و برچسب دشمنان از ظهور مذهبی تازه سخن گفتند که البته این تسمیه اصولاً نادرست است زیرا :

اولاً ،سخن از تبلیغ برای ایجاد مذهب تازه بیش از بیش میان مسلمانان فاصله می اندازد و بر تفرّق موجود می افزاید . درحالی که همه ی ما مکلف هستیم برای هموار نمودن راه رسیدن به وحدت تلاش کنیم و از دامن زدن به تفرّق اجتناب نماییم .

ثانیاً ، بر فرض صحیح بودن این تسمیه چون عبدالوهاب ( پدر شیخ محمد ) صوفی بود و با آراء و نظرات فرزندش مخالفت می کرد بنابراین لفظ وهابی ( منسوب به عبدالوهاب ) برای مخالفان شیخ محمد نامی با مسمّی خواهد بود .

ثالثاً ، نه شیخ محمد و نه پیروانش هیچکدام از ارائه ی مذهبی نو سخن نگفته اند .

رابعاً ، و مهمتر اینکه اصل مسائلی که شیخ محمد بیان کرده است بدیع و نوآور نیست ، به عبارت دیگر موضوعاتی که امروزه تحت نام وهابیت تازه جلوه داده می شود جدید نیستند بلکه همان مسائل و مطالب در قرآن به صراحت ذکر شده و در کتاب های معتبر شیعه و سنّی وجود دارند اینک به چند نمونه اشاره می کنیم « تا سیه روی شود هر که در او غش باشد »

1-اگر اعتقاد به « شرک بودنِ استغاثه ( فریاد رسی ) از غیر خدا » دلیل وهابی بودن باشد باید پذیرفت که پیغمبر ( ص ) و حضرت زین العابدین( ع ) و امام غزالی ( رح ) و ... و نیز پیروانشان وهابی باشند زیرا :

الف ) خداوند متعال می فرماید : « إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ » یعنی :« هنگامی که پروردگارتان را به فریاد رسی خواستید پس برای شما استجابت نمود » ( انفال / 9 ) .

ملاحظه می فرمایید پیغمبر ( ص ) و صحابه ی مهاجر و انصار مستقیماً به درگاه خدا استغاثه کردند و خدا ملائک را به یاری آن ها فرستاد . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) نیز باید فقط خدا را فریاد رس بداند .

در سوره ی اعراف آیه ی 194 نیز می خوانیم : « انّ الّذین تدعون من دون الله عباد امثالکم » یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید (آن ها نیز) بندگانی مثل خودتان هستند » یعنی هم چنان که شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد کسی برسید ، آنها ( بندگان صالحی را که از ماورا ی عالم شهاده می خوانید ) نیز نمی توانند به فریاد شما برسند . زیرا تمامی أولیاء خدا اگرچه از مقرّبان خداوند متعال می باشند خودشان سراپا نیازمند هستند و به هیچ وجه قادر به مدد و یاری رساندن به دیگران نیستند . این کار تنها در توان الله تعالی است که بی نهایت دانا و توانا است چنان که خداوند متعال می فرماید : « وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ»یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید نمی توانند شما را یاری دهند » ( اعراف / 197)

اساساً بندگان صالحی که از این دنیا رفته اند و یا اینکه زنده اند ولی با ما فاصله ی مکانی زیادی دارند از احوال ما بی خبرند و به فرض اینکه خدا آن ها را مطلع سازد باز نمی توانند دعای ما را استجابت کنند چنان که در قرآن کریم می خوانیم : « إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ» ( فاطر / 14 ) . یعنی : « اگر آن ها ( غیر خدا ) را بخوانند دعای شما را نمی شنوند اگر هم بشنوند ( هرگز نمی توانند دعای شما را ) استجابت کنند »

به علاوه تنها کسی می تواند به فریاد آدمیان برسد که قدرت خلق و آفرینش داشته باشد زیرا خداوند متعال می فرماید : « وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَهُمْ یُخْلَقُونَ » یعنی : « کسانی را که غیر از خدا می خوانند چیزی را خلق نکرده اند آنها خودشان هم مخلوق ( سراپا نیازمند ) هستند »(نحل آیه 30)

شگفتا ! برخی افراد ناآگاه « الّذین » را بجای ( اشخاصی که ) به ( اشیائی که ) ترجمه می کنند و « من دون الله » را در « بت های چوبی و سنگی » منحصر می دانند و لذا بدون دلیل ادعا می کنند که خواندن صالحان و نیکوکاران عین توحید است در حالی که اظهر من الشمس است « من دون الله » یعنی : « هر کس و هر چیزی غیر از خدا »

ب ) حضرت انس – رضی الله عنه – که 9 سال از نزدیک در خدمت پیغمبر ( ص ) بوده است نقل می کند که : پیغمبر ( ص ) هر گاه با سختی و ناراحتی مواجه می شد می فرمود : « ای زنده ی پاینده با رحمتت به فریادم برس! » چنان که امام ترمذی روایت کرده است : « عن انس رضی الله عن النبی ( صلّی الله علیه و سلّم ) انّه کان اذا کربه امر قال یا حیّ و یا قیّوم برحمتک استغیثُ » ( قال الحاکم : هذا حدیث صحیح الاسناد ) . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) کسی است که مانند رسول الله ( ص ) دعا کند و فقط خدا را فریادرس بداند.

ج ) حضرت علی – کرّم الله و جهه - طبق هدایت نبوی و آموزه های قرآن کریم از جمله آیات ذیل : « وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُکَ وَلاَ یَضُرُّکَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِینَ * وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ... » یعنی : « بغیر از خدا چیزی یا کسی را که سود و زیانی به تو نمی رسانند؛ مخوان که اگر چنین کنی از ستمکارانی و اگر خدا زیانی به تو برساند آن را برطرف کننده ای جز او نیست و اگر برای تو خیری بخواهد بخشش او را رد کننده ای نیست ... ) (107 / یونس )

ونیز آیه ی :«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ »یعنی :« یا کیست – جز خدا – درمانده را اجابت می کند آنگاه که وی را می خواند و گرفتاری را برطرف می کند » ( 62 / نمل ) و آیات متعدد دیگر چنین دعا کرده است : « فیا غایه الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجیرین و کاشف ضرّ المکروبین ... » ( صحیفه ی علویه ص 636 ) یعنی : « ای منتهای آرزوی خواستاران و ایمنی بخش ترسناکان و تکیه گاه دلسوختگان و فریادرس فریادرس طلبان و پناه پناهجویان و برطرف کننده ی گرفتاری گرفتاران »

پس شایسته است مدعیان پیروی از حضرت علی ( رضی ) درس توحید را از آن امام همام بیاموزند و از شرک و خرافات دست بردارند و - نعوذ بالله - او را بجای خدا فریادرس ندانند .

د ) حضرت زین العابدین ( رضی الله عنه ) در دعای خود می فرماید : « فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک ... » یعنی : « جز تو را نمی خوانم و به جز تو امید ندارم » ( صحیفه سجادیه دعای 51 ) اما مدعیان پیروی از حضرت سجاد معنی سخن وی را تحریف می کنند و - نعوذ بالله – بجای خدا خود آن حضرت را می خوانند مثلا آقای مهندس محمّد علی سادات مؤلف کتاب های معارف اسلامی از خدا شرم نکرده و عمداً دعا را غلط ترجمه نموده است. آری او عبارت ( فلا ادعو سواک ) را به « جز تو را نمی خواهم » معنی کرده است. شاید هم از ترس اینکه مبادا افکار وهابیت ؟! به ذهن دانش آموزان راه یابد چنین خدمتی صادقانه را عرضه نموده است. ( بینش اسلامی سال اول نظری ص آخر چاپ 1361 را نگاه کنید )

هم چنین حضرت زین العابدین ( رضی ) در دعای 28 صحیفه ی سجادیه می فرماید : « و رایت ان طلب المحتاج الی المحتاج سفه من رأیه و ضلّه عن عقله » یعنی : « و دانستم که به حقیقت درخواست نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خرد اوست »

راستی آیا این سخن حکیمانه و خردمندانه در اثبات توحید و ابطال شرک و خرافه بسیار قاطعانه و قوی نیست ؟ پس چرا مدعیان پیروی از آن حضرت عقیده ی خود را تصحیح نمی نمایند و از شرک و خرافه دست بر نمی دارند . و آیا همین سخن حضرت زین العابدین کافی نیست تا مسؤولین صدا و سیما از خدا شرم کنند و از پخش گفتن هزاران مورد – نعوذ بالله - « یا علی مدد » و امثال آن در شبانه روز از طریق صدا و سیما دست بردارند ؟

ه ) امام غزالی – رحمه الله تعالی – ضمن قصیده ی منفرجه ی خود می فرماید :

 

« من للملهوف سواک یغیث أو للمضطر سواک نجی »

یعنی :« جز تو کیست فریاد رس دلسوختگان یا کیست جز تو نجات دهنده ی درماندگان ؟ »

2-اگر کسی معتقد باشد « قرار دادن وسیله و واسطه در عالم غیر شهاده میان خود و خدا باطل است » و بهمین دلیل کسانی او را وهابی بنامند باید قبول نمایند که همه ی مسلمانان پیرو قرآن وهابی باشند . زیرا خدای متعال می فرماید : « فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین » ( فصلت /6 ) یعنی : « به سوی خدا مستقیما روی آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان » ( علامه زمخشری صاحب تفسیر کشاف با توجه به عبارت « فاستقیموا الیه » و تفاوت آن با عبارت « فاستقیموا له » در تفسیر آیه ی مذکور می فرماید : « فاستووا الیه بالتوحید و اخلاص العباده و غیر ذاهبین یمیناً و لاشمالا ملتفتین الی ما یسوّل لکم الشیطان من اتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا الیه مما سبق لکم من الشرک » یعنی : « با توحید اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به چپ و راست نروید و به فریب های شیطان که شما را به گرفتن اولیاء و شفیعان تشویق می کند توجه نکنید و از شرک گذشته ی خود به سوی خدا توبه کنید » ) .

برخی می گویند : ما خود را لایق نمی دانیم که مستقیماً حاجت خود را با خدا درمیان بگذاریم به همین دلیل به پاکان و صالحان متوسّل می شویم و آن ها را باب الحوائج می دانیم هم چنان که اگر کسی بخواهد عرض حال خود را به سمع پادشاهی برساند باید از مقربان او مدد جوید و آن ها را واسطه قرار دهد . در پاسخ می گوییم :

اولاً ، چون ادعای فوق با نصوص قرآن از جمله با آیه ی « فاستقیموا الیه و استغفروه ... » ( که ترجمه و تفسیر آن گذشت ) مخالفت دارد، مردود و باطل است . به علاوه سخن مذکور بی دلیل ارائه شده است در حالی که ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی حتماً باید از قرآن و احادیث متواتر دلیل داشته باشیم و هیچ مسلمانی حق ندارد در مسائل دینی به خلاف آیات قرآن و احادیث مسلّم نبوی سخنی بگوید و نظری داشته باشد .

ثانیاً ، خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلکه شرک و کفر محض است و بسیار مایه ی تأسّف و تعجّب است کسانی به خود اجازه داده و جرأت می کنند – نعوذ بالله - خدای بی نهایت بزرگ و مقتدر و سمیع و بصیر و بخشنده و مهربان و بی نیاز و ... و از رگ گردن به آدمی نزدیک تر را به انسان سراپا نیازمند و ناتوانی تشبیه نمایند ؟! این ها نمی دانند که خداوند متعال از این گونه مثال زدن های نادرست نهی فرموده است چنان که در قرآن می خوانیم :

« ‏ فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ‏ تعلمون » یعنی : « برای خدا مثل نزنید براستی خدا می داند و شما نمی دانید » ( نحل / 74 )

ثالثاً ، ما موظف هستیم برای پاکان و نیکان گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینکه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم چنانکه در آیه ی 11 سوره ی حشر می خوانیم :

« رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ... » یعنی : « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما را که در ایمانداری سبقت برده اند ( قبل از ما بوده اند ) مورد مغفرت قرار بده » اما برخی از مردم به خلاف آیه ی مذکور از بزرگواران مدد و فریادرسی می طلبند و به ایشان متوسّل می شوند در حالی که به دلیل همین آیه باید نخست برای خود و سپس برای آن ها مغفرت بخواهند .

رابعاً ، شایسته است از این افراد پرسیده شود : چگونه شما خود را لایق نمی دانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز ( در حضور خدا ) مستقیماً و بلا واسطه بزرگترین نعمت ( هدایت و در مسیر انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین قرار گرفتن ) را برای خود و سایر مسلمانان طلب می کنید ؟ مگر نه اینکه همین حقیقت ( بدون واسطه با خدا سخن گفتن آن هم بعد از بیان « ایّاک نستعین » ) خود قوی ترین دلیل برای ابطال « توسّل منفی » است ؟

خامساً ، در کتب حدیث آمده است که حضرت عمر – رضی الله عنه – هنگام خشکسالی در اقامه ی نماز استسقاء به حضرت عباس عموی پیغمبر( ص ) متوسّل شد اما چرا او به پیغمبر ( ص ) و دیگر انبیا و یا به ابوبکر صدیق که بنا به فرموده ی حضرت ( ص ) بعد از انبیا از همه ی انسان ها افضل است متوسّل نشد ؟ پاسخ این است که نحوه ی عمل حضرت عمر نیز دلیل قاطعی است بر صحیح بودن توسّل به انسان صالح زنده و لا غیر .

3-اگر اعتقاد به « عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات » دلیل وهابی بودن باشد، باید گفت حضرت شافعی – رضی الله عنه – و جمهور شافعیه وهابی می باشند . زیرا امام نووی – رح – می فرماید : « و امّا قرائه القرآن و جعل ثوابها للمیّت و الصلاه عنه و نحو هما فمذهب الشافعی و الجمهور انّها لا تلحق المیّت » یعنی : « و اما در باره ی قرائت قرآن و قرار دادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامه ی نماز به جای او و مانند آن دو ، مذهب شافعی و جمهور شافعیه این است که آن ثواب به مرده نمی رسد » ( شرح مسلم ج 11 ص 85 )

 

 

نقل قول از : فدائی رهبر

بسم الله
دوست عزیز،سرور گرامی،از اینکه به حرفهای حقیر توجه میکنید ممنونم،یقینا بررسی روزهای  گذشته برخی حقایقو روشن میکنه،منتهی این بررسی باید زمانی صورت بگیره که خطری مارو تهدید نمیکنه و در امنیت کامل به سر میبریم،و یقینا اگه مجال و فرصت مناسبی پیش بیاد همه ی مسلمانان مشتاقند تا حقایق روشن بشه،منتهی الان ماها در وضعیتی نیستیم که بتونیم به مسائل گذشته بپردازیم.برای چندین بار عرض میکنم امروز دفاع از اسلام و حفظ وحدت مسلمین از اوجب واجبات هست،کشف حقایق در مورد مسائل گذشته به اصل دین کمکی نمیکنه چون این یک اختلاف درونیه دینه،در حالیکه صهیونیستها،انگلیسیها با بازیچه کردن وهابیت دارند اصل دین رو زیر سوال میبرند،قتل ها و کشتارهایی که وهابیت در کل دنیا انجام میده به اسم چه دینی تموم میشه؟همه اش به نام اسلام ختم میشه،پس امروز باید جبهه مونو کاملا مستحکم بکنیم  و از هر گونه حرف تفرقه انداز جلوگیری بکنیم،ما که هیچ موقع معرفت و دلسوزیمان نسبت به اسلام بیشتر از علی که نخواهد شد!!علی 25 سال برای حفظ وحدت سکوت کرد،پس ما هم باید برای وحدت از برخی ادعاها کوتاه بیائیم،منتهی این کوتاه آمدن طوری نباشد که زیر بار ظلم برویم.امروز اگر انگلیس و آمریکا در طمع شکست اسلام هستند همه اش از بی تفاوتی ما مسلمانها است،امام خمینی فرمود اگر هر یک از مسلمانها یک سطل آب بریزند تمام اسرائیل را آب میبرد،پس نتیجه میگیریم اختلاف و تفرقه بین مسلمین حاصلی جز جرأت گرفتن دشمنان اسلام ندارد،پس آب در آسیاب دشمنان نریزیم.
با تشکر


عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:26 1390/09/11
82

آنچه که مانع وحدت واقعی میشه عقاید ضاله و ویرانگر تشیع  است وگرنه انگلیس هیچ غلطی نمیتونه بکنه

 

قزوینی در شبکه ولایت (ضلالت) برنامه‌ای داشتند پیرامون هفته وحدت میان شیعه و اهل سنت و در خلال صحبتهای خود، به دشمنی مسیحیان و یهودیان اشاره کردند و اینکه مسیحیان قاتل حضرت عیسی را یهودی میدانند ولی برای ایجاد اتحاد، واتیکان بیانیه ای را صادر کرد که ما حاضریم از این عقیده که یهودی حضرت مسیح را کشته است، دست برداریم و منظورش این بود که جهت ایجاد اتحاد میان شیعه و سنی میبایست از عقاید خود کناره گیری کنیم و هرکدام برای تحقق این امر، یک قدم برداریم و از فلان عقیده خود دست بکشیم و سپس خطابش به اهل سنت بود که ایشان حاضر به عقب نشینی از هیچ عقیده ای نیستند و آیا مثلا حاضرند مومن بودن ابوطالب را بپذیرند و این مسئله نزد شیعه خیلی مهم است!!!

خطاب به جناب قزوینی میگویم: شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره؟!! مثلا شیعه از کدام عقاید خویش دست برداشته؟! شما هنوز بر سر مسئله قمه زنی در شک و شبهه هستید و آن را قطعا حرام نمیکنید و تنها بخاطر وهن شیعه آن را جایز نمیدانید!! آیا شما حاضرید از افسانه شهادت حضرت فاطمه توسط خلیفه دوم و آتش زدن خانه و اصابت درب به پهلو و سقط جنین دست بردارید؟ چون این افسانه نقش مهمی را در ایجاد تفرقه بازی میکند، ولی شما هرساله بر آن بیشتر پافشاری میکنید و حتی دهه فاطمیه میگیرید.[1]


پس تمام این سخنانی که گفتید شامل حال خودتان میشود نه اهل سنت و اما در مورد ایمان ابوطالب باید گفت: به مورد طنزآمیز و خنده داری اشاره کردید. شما یا خودتان را به خواب زده اید و یا واقعا جاهل و نادان هستید. ایمان داشتن یا نداشتن ابوطالب چه ربطی به عقاید شما دارد؟!! عقاید شما همچون خلافت الهی حضرت علی و امامت جزء مهمترین اصول دینی به حساب میآیند که نزد شما از نبوت هم بالاتر است. پس این چه قیاسی است که میکنید؟! و ظاهرا شما هیچ چیزی را نزد اهل سنت پیدا نکردید که به چنین مواردی روی آورده اید. و مثلا چنانچه اهل سنت قبول کنند که ابوطالب ایمان داشته آیا شما حاضرید قبول کنید که حضرت علی دارای خلافت الهی و بلافصل نبوده؟

و آیا حاضرید منکر چنین مسئله‌ای شوید؟ یا منکر امام زمان، خمس مال مردم، عصمت ائمه و دیگر عقایدتان میشوید؟ برای خواننده گرامی لازم به تذکر است عقایدی را که شیعه به عنوان عیبجویی از اهل سنت مطرح میکند، بر فرض صحت نیز خیلی مهم نیستند[2] و اعتقاد و یا عدم اعتقاد به آن‌ها خیلی حائز اهمیت نبوده و نقش چندانی ندارد، ولی عقاید شیعه بر روی کل جامعه و امت اسلامی تاثیرات مختلف سیاسی و دینی و اجتماعی را دارد و بسیار کلی تر و خطرناک هستند(نمونه آن رهبر شیعیان است که خود را ولی امر کل مسلمین جهان میداند و همینطور نائب بر حق امامی معصوم و من عندالله که سخنش همچون وحی الهی است)

پس لازم به تذکر است که این عقاید ضاله و مخرب و ویرانگر تشیع غلابی است که از ابتدا مانع ایجاد وحدت واقعی میان مسلمین گشته است، عقایدی که همچون سنگریزه میمانند و قابل حل شدن با سواد اعظم مسلمین نیستند و تازه سواد اعظم مسلمین را به حل شدن با خود دعوت میکند و انتظار دارند با دلایل خود، اهل علم و تحقیق را قانع سازند که مذهب ایشان بر حق است، یعنی در یک کلام: ای یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت، لطف کنید و بیایید صحابه را غاصب خلافت الهی حضرت علی بدانید و ایشان را لعن کنید و همچون ما زیارت عاشورا بخوانید و هر ساله در ماه محرم بر سر و روی خود بکوبید و روی قبور را گنبد و بارگاه بسازید و برای ظهور امام زمان نیز، دعای ندبه بخوانید و در مصائب و مشکلات، امامان را همچون خداوند صدا بزنید و از قبور ایشان حاجت بطلبید و رهبر ما از فقیهان شیعه را به عنوان ولی امر مسلمین جهان و نائب امام معصوم قبول کنید و اجازه دهید ولایت فقیه ما به کشور شما نیز صادر شود و غیره....، خواننده گرامی خود قضاوت کند که آیا با داشتن چنین عقایدی، اصلا ایجاد اتحاد ممکن است و آیا شیعه حاضر به ایجاد اتحاد با خوارج و نواصب هست یا خیر؟

با اینکه خوارج تنها با علی دشمنی میکرده‌اند و بسیاری دیگر از عقاید رافضیان را ندارند که آن نیز هم اکنون کم رنگ شده و خوارج امروزی بسیار معتدل شده‌اند و همچون سابق نیستند، ولی باز شیعه حاضر به شنیدن نام ایشان هم نیست و حتی با اهل سنت که حضرت علی و اهل بیت را دوست دارند مشکل دارد، چه برسد به خوارج و نواصب. آری تا ریشه فتنه را نابود نکنید، تظاهر به وحدت سودی نمیبخشد و بالاخره در جایی این آتش زیر خاکستر برملا میشود(مثل وقتی که آخوندی بنام مهدی دانشمند بر بالای منبر رفت و اهل سنت و ابوبکر و عمر را حرامزاده خواند، مراجع شیعه باید توجه داشته باشند که بعضی اوقات ممکن است برخی از ایشان از حالت تقیه خارج شوند و آنچه را که در دل به آن ایمان کامل دارند، ناگهان بر زبان بیاورند و آن موقع است که چهره واقعی ایشان نمایان میشود و این برای منافقین خوب نیست) جالب است که جناب قزوینی در برنامه‌ای[3] در باره وحدت میگفت: نمیبایست به مقدسات کسی توهین شود!!! باید به جناب قزوینی گفت که ظاهرا شما لعن به اشخاصی که مورد محبت و دوستی اهل سنت هستند را توهین نمیدانید؟! خوب با این حساب، خوارج و نواصب هم توهینی به شما نکرده‌اند و باز جناب قزوینی پیرامون وحدت شیعه و سنی اینگونه ادامه دادند که به گفته شهید مطهری: نمیبایست عواطف یکدیگر را جریحه دار کنیم!!!

میگویم: واقعا که شما در گمراهی رتبه اول را در جهان دارید، باید به شما و مطهری و دیگر مراجع گفت: آیا لعن کردن و داشتن کینه و نفرت و بدگویی کردن در مورد اشخاصی که مورد محبت اهل سنت هستند باعث آن نمیشود که عواطف ایشان جریحه دار شود؟ پس خوارج و نواصب هم عواطف شیعیان را جریحه دار نکرده‌اند و شیعه حق اعتراض به ایشان را ندارد.(و چرا دائم معترض هستید که در زمان بنی امیه، علی را بر منبرها لعن میکرده‌اند؟ شما هم زیارت عاشورا میخوانید و البته کودکان دبستانی هم مقصود اشخاص لعن شونده در این زیارت را میدانند) همانطور که گفتم تا ریشه خرافات و فتنه از بین نرود سودی حاصل نمیشود و شما و روشنفکرانتان چون مطهری، هرچه میخواهید سخنان زیبا بکار بگیرید. جناب قزوینی به اتحاد میان شیعه و سنی در ایران اشاره کرد که ایشان بدون هیچ مشکلی و بخوبی در کنار یکدیگر زندگی میکنند و حتی با یکدیگر ازدواج مینمایند. البته این سخنان مرا به خنده انداخت، چون به یاد تخریب مساجد اهل سنت افتادم4 و همچنین مسموم شدن و ترور علمای ایشان[5] که البته برای آگاهان نیازی به توضیح بیشتر در این زمینه نیست و حکومت شیعی ایران(و ولی امر مسلمین جهان) حتی اجازه ساخت یک مسجد را در شهرهای بزرگی چون تهران و اصفهان به اهل سنت نمیدهد و تنها دم از وحدت میزند.

قزوینی سخنان بسیاری گفت در مورد اینکه رفتار علمای عربستان با ما بسیار عالی و مودبانه بوده است.

در پاسخ میگویم: خود ما نیز میدانیم که اهل سنت و علمای ایشان همیشه در حفظ جماعت مسلمین و دوری از تفرقه و ایجاد اتحاد، گام اول را برداشته‌اند و این شمایید که با عقاید و افکار مسمومی که در مذهبتان دارید، همیشه باعث تفرقه و ایجاد فتنه میان مسلمین شده‌اید و این رفتار خوب علمای اهل سنت باید باعث شرمندگی شما باشد. به هرحال خلاصه سخن ما این است که میبایست اتحاد واقعی و اتحادی از ته قلب میان مسلمین ایجاد شود نه اتحادی ظاهری و ایجاد چنین اتحادی تنها در سایه تمسک به قرآن و سنت و دوری از عقاید پوچ و خرافی امکان پذیر است، عقاید تفرقه انداز و پوچی که پایه و اساس تشیع غلابی را تشکیل داده‌اند و مراجع مدعی تشیع نیز به این سادگی از این عقاید دست نمیکشند.

---------------------------------------------------------
1- حتی در شهر کاشان آرامگاهی برای ابولؤلؤ مجوسی که قاتل حضرت عمر( میباشد درست کرده‌اند و آن را زیارت میکنند و یا اطراف آن جشن میگیرند.(البته نمیدانم قبر ابولؤلؤ در کاشان چه میکند؟ البته روافض برای هر سوالی پاسخهای منطقی و بسیار محکمیدارند و در این مورد نیز میگویند که حضرت علی، ابولؤلؤ را زیر عبای خود گرفت و با طی الارض به کاشان برد و او را در آنجا گذاشت و برگشت، تا کسی بخاطر قتل خلیفه مجازاتش نکند!! البته شما مختار هستید که به دنبال روایات صحیح و متواتر تاریخی بروید و یا به دنبال خبری واحد و جعلی و غلوآمیز و مسخره)
2- تازه مراجع رافضی دائما بر این عقاید اشتباه تاکید دارند و بالای منبرها مرتب و تنها از همین عقاید صحبت میکنند، در صورتیکه علمای اهل سنت اینگونه نیستند و به قرآن و سنت تاکید میکنند، نه عقاید خرافی و اشتباه(در ضمن چنانچه حتی اهل سنت از برخی نظرات خود دست بکشند، به جرات میتوان گفت که مراجع متعصب رافضی و خوارج حزب اللهی حاضر به عقب نشینی از هیچ عقیده ای نیستند و حتی چنانچه زبانی به این امر معترف شوند، در دل بر همان عقیده قبلی خود میمانند و به اصطلاح خودشان تقیه میکنند)
3- برنامه مورخ 12/12/1389 ساعت 30/21 شبکه ولایت
4- همچون مسجد شیخ فیض محمد مشهد یا مسجد بجنورد و مساجد دیگر از اهل سنت.
5- مسموم شدن علمای اهل سنت توسط سربازان گمنام امام زمان که با انجام این اعمال علاوه بر گمنام، بدنام نیز شده‌اند و فکر میکنم منظور روشنفکران شیعه از جریحه دار نکردن عواطف اهل سنت همین بوده که با سم ریختن و بصورت مخفیانه عمل کنید تا عواطف اهل سنت جریحه دار نشود و ایشان به آرامی و بدون ناراحتی به قتل برسند تا مبادا به وحدت شیعه و سنی لطمه‌ای بخورد!!!

نقل قول از : فدائی رهبر

وقتی میشنویم که انگلیس در زمان استعمار پاکستان در یک مسجد هم عالم شیعی دفن کرده و هم عالم سنی و چندین سال است که مسلمانان بی بصیرت در روز سالگرد آن علما آنجا کشت و کشتار راه میندازند چه یزی اول به ذهنتان خطور میکند؟انگلیس دویست سال است که در پاکستان این اختلاف را دامن زده ولی متاسفانه هنوز هم ادامه دارد،تاریخچه ی قمه زنی و افراطی گری در عزاداریها را مطالعه کنید،یقینا پی خواهید برد که دستهای کثیف استعمار پیر در این ماجراها دخیل است.همه ی توان را برای دشمن بگذاریم.جبهه ی مسلمان فقط و فقط در مقابل دشمن صف آرایی میکند،هرگز به دوستان خط و نشان نمیکشد.این اسلام ناب محمدی است.


عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:21 1390/09/11
81
برادر عزیز خیلی زیباست مطالبت اما شما تو جملت گفتی وهابی و  اون رو با انگلیس و آمریکا شریک دونستی که این خودش باعث تفرقه میشه و من میخواستم بدونم از نظر شما وهابی کیه؟ البته من حسن نیت شما برام روشنه ولی مشکل همین کلماتیه که نا آگاهانه زده میشه،در پایان باید بگم  ما علی رو دوست داریم و روی سر ما جا داره و اگر در زمان حضرت علی بودیم بی شک میبایست در سپاه او میرفتیم اما این دلیل نمیشه در حق امام و خلیفمون غلو و زیاده روی کنیم
نقل قول از : فدائی رهبر

بسم الله
از توجه دوستان ممنونم.
دوستان عزیزم آقایان عدنان و آرمانی!
چرا حرفهایی که در مورد وحدت زده میشه رو در ظاهر زیبا میدونید ولی برایعمل به اونها ارزشی قائل نمیشید؟شما از ظلمها به سنی ها حرف میزنید من برایتان صدها نمونه از ظلمهایی که به شیعه ها روا داده میشود برایتان مطرح کنم،بنده ی حقیر در مطلب قبلیم از شما خواهش کرد که به این مطالب خاتمه بدیم،این جور بحثها نتیجه ای جز دشمن شادکنی ندارد،اگر دغدغه ی شما اسلام است!اسلام هرگز این نوع فضای تفرقه افکنانه را نمیپذیرد،اگر برای اسلام و عظمت اسلام این حرفهارا میزنید من به هر دوی شما اطمینان میدهم که نتیجه ی این جور بحثها جز افزایش اختلافات نخواهد،مگر امروز اسلام کم مشگل دارد که میخواهید مسائل چند صد ساله پیش را واکاوی کنید؟مگر امروز خطراتی را که اسلام را تهدید میکند برای شما آشکار نیست؟فرهنگ یهودی و فرهنگ صهیونیست امروز در خانه های تک تک مسلمانان چه شیعه و چه سنی برای خود جا باز کرده است،طوری حرف میزنید که دیگر همه ی تهدیدات فع شده و ما فقط مشکلمان جواب دادن ابهامات است ،نخیر برادران،!امروز هدف دشمن و نیت دشمن جدا کردن مسلمین از یکدیگر است،شمایی که دارید مظلومیت سنی ها را مطرح میکنید آیا این را هم میدانید که در این بین سهم انگلیس و سهم وهابیت که وابسته به آمریکا است چقدر است؟مگر در دنیا کم شیعه کشته میشود؟مگر در دنیا سنی ها کم مورد استعمار غربیها بوده اند؟چرا باید یک مسلمان  آنقدر نسبت به دور و برش کم توجه باشد که این همه تهدید و دشمنی ها را نبیند و فراموش بکند و بیاید با برادر دینی اش بحث و جدل کند،واقعا حیف نیست که اینهمه وقت و دانسته هایتان را صرف کوبیدن و قانع کردن همدیگر بکنید؟همه ی ماها باید از علی علیه السلام الگو بگیریم و برای حفظ وحدت مسلمین از برخی ادعاهای خودمان کوتاه بیاییم،بنده عرض کردم امروز حفظ وحدت مسلمانان از اوجب واجبات است،تهدیدات دشمنان باعث شده تاکلیات اسلام در حال زوال باشد در حالیکه شما دارید جزییات اسلام را بررسی میکنید،عزیزان و سروران یقین بدانیم که اگر امروز به داد اسلام نرسیم فردا دیگر مهلتی و فرصتی برایمان باقی نخواهد ماند تا از اسلام دفاع کنیم،امروز دشمنان به خانه هایمان نفوذ کرده اند،برای بار چندم از شماها خواهش میکنم ،اگر قبول نکنید التماس میکنم که فقط و فقط برای عظمت اسلام دست از این جور بحثها بکشیم و تمام قوت و توانمان را برای دفع تهدیدات دشمنان بکار بگیریم تا انشاء الله روزی را شاهد باشیم که طبق وعده ی الهی اسلام در تمام دنیا گسترده شود،اگر به این هدف رسیدیم فرصت برای رفع ابهامات زیاد است،خطر ها را بشناسیم.
با تشکر از حضورتان
التماس دعا

عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:10 1390/09/11
80
آقا سعید شما یک دلیل آوردی برای علت نیامدن نام ائمه منم چند تا دلیل داشتم گفتم بیارم نگاه کنی به امید راه حق
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟
سوالی كه بارها از شیعیان پرسیده شده و جوابی برای آن نداده اند این است كه چرا در قرآن نامی از حضرت علی و خلافت و جانشینی او نیست؟ و همینطور نام امامان دیگر و امام زمان؟
جوابی كه شیعیان می دهند این است كه تعداد ركعات نماز نیز در قرآن نیست و برای فهم آن می بایست به سنت و احادیث رجوع كنیم و در رابطه با خلافت نیز به احادیث مختلف رجوع می‌كنیم!!!
در جواب می گوئیم: شما شیعیان قیاس را قبول ندارید و در اصول كافی از امام صادق حدیث دارید كه ابوحنیفه را لعن كرده به خاطر قیاس كردنش و گفته كه دین با قیاس به دست نیاید. ولی خودتان در اینجا دست به قیاس می زنید و اصول مهم مذهب خود یعنی امامت را با فرعی از فروع دین یعنی تعداد ركعات نماز قیاس می كنید.
جالب است كه گاهی علمای شیعه می گویند: ما در اصول عقاید قیاس داریم و تنها در فروع دینی قیاس را باطل می دانیم ولی ناگهان می بینیم كه در اینجا با فروع دینی نیز قیاس می كنند یعنی تعداد ركعات نماز؛ پس نتیجه می گیریم كه شیعه هرجا به نفع خودش باشد قیاس می كند.
از همه مهمتر اینكه اصول دین در جای جای قرآن به طور صریح و روشن و واضح بیان شده تا كسی بهانه ای نداشته باشد؛ اصولی چون توحید و نبوت و معاد؛ ولی امامت كه از اصول بسیار مهم دینی نزد شیعیان است و حتی آنرا از نبوت هم بالاتر می برند در قرآن بیان نشده و این اصل مهم چه ربطی به تعداد ركعات نماز دارد؟ در قرآن علاوه بر اصول دینی كه بیان شده فروع دین نیز بیان شده؛ مثل نماز و زكات و حتی فروع فروع نیز بیان شده همچون وضو در سوره مائده آیه 6 ولی امری كه واضح است این است كه ما باید برای فهم بعضی امور دینی به سنت نبی اكرم صلی الله علیه و آله وسلم مراجعه كنیم برای اموری چون تعداد ركعات و غیره؛ و اگر بنا بود در قرآن تمامی نكات ریز و فروع فروع فروع نیز بیان شود می بایست كتابی حجیم در چندین جلد نازل می شد و در انتها باز برای عده ای از مراجع دینی سوالاتی باقی بود و هیچكدام بدون سوال نمی ماندند؛ كافی است شما سری به رساله‌ها و كتب تفسیری ایشان بزنید تا متوجه شوید.
پس قرآن موارد مهم و اساسی و اصولی را بیان نموده و راه بهشت و جهنم را به خوبی نشان داده و چنانچه مسئله امامت و خلافت و جانشینی حضرت علی اینقدر مهم بود حتماً بیان می شد.
پس می بینید كه شیعه پاسخ نمی دهد و گاهی نیز جوابهای احمقانه‌ای می دهد همچون اینكه علت نبودن نام علی و مسئله خلافت به خاطر امتحان بوده و خداوند امت اسلامی را امتحان نموده و تنها ما شیعیان از عهده این امتحان بر آمدیم.
ما می گوئیم: آیا خداوند در آخرین كتاب و فرستاده خود چنین كاری می كند؟ و آیا خداوند در خود امر دین امتحان و شبهه ایجاد می كند؟ و با اینكار بهانه را به دست گمراهان می دهد تا در جهان آخرت بگویند ما متوجه نشدیم و دین الهی را به خوبی نفهمیدیم یا اینكه خداوند حجت را تمام می كند و آیات را به طور صریح و روشن و مبین و قابل فهم می فرستد تا كسی بهانه ای نداشته باشد.
آیا قرآنی كه حجت است دارای امتحان و پیچیدگی است؟ اینكه دیگر حجت نمی شود؛ حجت یعنی بینه و دلیل روشن و آشكار.
پس موضوع امتحان كه در قرآن نیز بیان شده مربوط به مال و فرزندان و... است نه مربوط به خود قرآن و خود دین و اصول مهم آن.
یكی دیگر از پاسخهای شیعیان این است كه ذكر نام افرادی كه در آینده خواهند بود (مثل امامان) باعث كینه و حسد و دشمنی نسبت به ایشان خواهد شد ولی دلیل ذكر نامهایی چون ذوالقرنین در قرآن این است كه این اشخاص مربوط به گذشته بوده اند و از دنیا رفته اند و دیگر كسی نسبت به ایشان حسد و كینه و دشمنی پیدا نمی كند.
در جواب می گوئیم: در سورة الصف آیه 6 آمده كه حضرت عیسی علیه السلام به بنی اسرائیل می‌گوید: بعد از من پیامبری می آید كه نامش احمد است.
پس چطور نام پیامبری كه 600 سال بعد می آمده بیان شده است ولی نام جانشین بلافصل آخرین پیامبر و یا نام امامان دیگر و امام زمان بیان نشده است؟
و اما در مورد حسد و كینه و دشمنی كه شیعه به ان اشاره دارد واقعاً جای بسی خنده دارد چون دلیلی مسخره و بی پایه و اساس است، چون ما می گوئیم: چطور حسد و دشمنی نسبت به اهل بیت ایجاد نشده است؟ از نظر شما تمامی دشمنی ها نسبت یه ایشان صورت گرفته و خود شما از همه بیشتر به این دشمنی ها اشاره دارید از 25 سال خانه نشین شدن حضرت علی گرفته تا مضروب شدن حضرت فاطمه و سقط جنین او و شهادت امام حسین در كربلا و همچنین شهادت امامان دیگر چون امام رضا و حتی غیبت مهدی به دلیل خطر كشته شدنش توسط حاكمان وقت.
پس چه حكمتی در نبودن نام ایشان در قرآن است؟ دشمنی، كینه و حسد نسبت به ایشان ایجاد شده پس این دلیل شما مردود است.
نقل قول از : سعید آرمانی

همانگونه که در پاسخ قبلی متن اصلی سوال شمارو مبنی بر علت نیامدن صریح اسم ائمه در در نص صریح قران توضیح دادم در این مجال قسمت اول سوالتون رو پاسخ میدهم به امید انتخاب مسیر حق

جناب عدنان بنده از قدیمی ترین کتب اهل سنت دلیل آوردم شما که وقت ندارین مطالب من رو بخونین چرا مناظره میکنید من در ابتدای 15 پست پایین تر تمامی منابع روایی این حدیث رو نقل کردم اما شما متاسفانه حتی وقت ندارین منابع روایی خودتون رومطالعه نماید وهمین جوری هرچی به ذهن مبارکتان خطور می فرماید میفرماید

وامااین تایید مطلب رو باذکرمدارک صفحات در همین جامی گذارم تا بلکه مطالعاتی قبل ازحرف زدن داشته باشید

شهادت احادیث و مفسران و مورّخان مبنی بر زکات دادن حضرت علی در حال نماز


همان طور که اشاره کردیم در  بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه  فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به  نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.


این روایت را «ابن
عباس»
، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»
، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى»
نقل
کرده اند.
(2)


علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.
(3)


جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»
، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.


کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».


اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.

ادامه دارد....


عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 01:04 1390/09/11
79
آقا سعید من برات این مطلبو کپی میکنم شما بخون تا به جوابت برسی
چرا در قرآن نام علی و سایر امامان نیامده؟

پاسخ آیت‌الله العظمی سبحانی: روش آموزشی قرآن بیان كلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً برعهده پیامبر گرامی می‌باشد.، بنابراین، انتظار این كه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است كه انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی كشور ذكر شود.

پاسخ اهل سنت:
از این حرف آیت الله شیعه نتیجه میگیریم که نه علی از کلیات است نه حسین و نه مهدی!!
اگر اینطور است پس چرا ایمان به امامت را از اصول دین میدانید؟!

پاسخ دوم آیت الله شیعه:
گاهی وضعیت ایجاب می‌كند كه قرآن فردی را به نام معرفی كند، چنان‌كه می‌فرماید:
«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».
«(عیسی می‌گوید به شما مژدة پیامبری را می‌دهم كه پس از من می‌آید و نامش احمد است».
در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌كند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.
بعضی اوقات وضعیت به‌گونه‌ای است كه فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی كند؛ چنان كه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی كرده است.
«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی كانَتْ عَلَیْهِمْ...».
«كسانی كه از رسول و نبی درس ناخوانده‌ای پیروی می‌كنند كه نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، كه آنان را به نیكی دعوت كرده و از بدی‌ها بازشان می‌دارد، پاكی‌ها را برای آنان حلال كرده و ناپاكی‌ها را تحریم می‌نماید و آنان را امر به معروف و نهی از منكر می‌كند و بارهای گران و زنجیرهایی كه بر آنان بود، از ایشان برمی‌دارد...».
و گاهی موقعیت ایجاب می‌كند كه افرادی را با عدد معرفی كند، چنان كه می‌فرماید:
«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».
«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».
با توجه به این روش، انتظار این كه اسامی دوازده امام با ذكر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.

پاسخ اهل سنت:
سبحان الله! این است سواد آیت الله العظمی شیعه!!
اولا که مثال اول و دوم بر ضد خودت است زیرا در این دو آیه، رسول الله هم با اسم معرفی شده و هم با رسم! هم اسمش را انجیل و قران آورده اند و هم صفاتش را، یعنى نور على نور ......
سبحان الله! این مرد چه میگوید؟ این چرند گویی فقط گناه او نیست، مخاطبانش هم گناه کارند که زمام امور دین خود را بدست مردی تا این حد بیسواد داده اند.
و مثال سومش هم هیچ ربطی به سوال ندارد، یعنی قرآن نام 12 نقیب بنی اسراییل را برای این ذکر نکرده، چون كه آنها مربوط به گذشته بودند و مربوط به قوم بنی اسراییل! ولی امامان مال آینده مسلمانان بودند و مربوط به زمان حال!
و بعد اگر خداوند نام نشان 12 نقیب را برای بنی اسراییل بیان نمیکرد باز شیعه میتوانست دست و پایی بزند !! اما وقتی الله بنی اسراییل را 12 گروه کرد و بر سر هر گروه یک نفر مشخص را با نام و نشان و عملا امیر كرد پس این آیت الله شیعه چرا میگوید که قرآن با اشاره، 12 نقیب را تعیین کرده؟ آیا عقل ندارد یا مخاطبانش را بی عقل تصور نموده است؟!!!
و بعد این دو آیه را ببینید که الله میگوید برای آن 12 قوم بنی اسراییل 12 چشمه هم درست کردیم و هر قوم حتی چشمه اختصاص یافته به خود را میشناخت، پس به طریق اولی امیر خود را نیز میشناختند:
(وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ) «البقرة/60»
و (به یاد آورید) زمانی را که موسی برای قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید؛ آن‌گونه که هر یک (از طوایف دوازده‌گانه بنی اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را می‌شناختند!

(وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَینَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) «الأعراف/160»
ما آنها را به دوازده گروه -که هر یک شاخه‌ای (از دودمان اسرائیل) بود - تقسیم کردیم. و هنگامی که قوم موسی (در بیابان) از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که: «عصای خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست؛ آنچنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را می‌شناخت.

و نكته مهم دیگر اینکه بفرض ما تسلیم این استدلال سست آیت الله شیعه شویم، باز حق داریم بگوییم که ای برادر!! دست کم همان عدد را نشان بده یعنی آیه ای از قرآن را نشان بده که نوشته باشد که مسلمانان 12 امام خواهند داشت یعنی 12 امام شما، شان و ارزششان پیش الله از 12 نقیب بنی اسراییل هم کمتر بود؟!!

جواب سوم آیت الله شیعه:
اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید كلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذكر كند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله كلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذكر شده باشد، مسائلی كه قرن‌ها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع ـ كه ریشه‌كن كنندة نزاع باشد ـ سخن نگفته است،.

پاسخ اهل سنت:
چرا به بیراهه میروی ای آیت الله شیعه؟
چرا حرف بیخود در دهان ما میگذاری ای آیت الله العظمی شیعه؟
ما کی گفتیم که همه مسایل اختلافی باید در قرآن ذکر شود؟ ما فقط از تو نام علی را در قرآن خواستیم، نام آن علی را که از نظر شما از همه انبیاء مقامش بالاتر است! حرف زور چرا میزنید ای مرجع تقلید شیعه؟

پاسخ چهارم آیت الله شیعه:
معرفی به نام، برطرف كننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور می‌كند كه اگر نام امام و یا امامان در قرآن می‌آمد، اختلاف از بین می‌رفت، در حالی كه این اصل كلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاكم گشته است. بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمین‌های غصب شده خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند:
«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه»
«آنان به یكی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین كن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».
پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی كرد و گفت:
«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلكاً...».[6]
«به راستی كه خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».

با این‌كه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشكال تراشی پرداختند و گفتند:
«أَنّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]
«از كجا می‌تواند فرمانروای ما باشد، حال آن كه ما به فرمانروایی از او شایسته‌‌تریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».
این امر، دلالت بر آن دارد كه ذكر نام برای رفع اختلاف كافی نیست، بلكه باید موقعیت جامعه، آمادة پذیرایی باشد.
چه بسا ذكر اسامی پیشوایان دوازده‌گانه، سبب می‌شد كه آزمندان حكومت و ریاست به نسل كشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری كنند، چنان كه این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد تـا كلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد
دربارة حضرت مهدی كه اشاره‌ای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیت‌های فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسكری مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.

پاسخ اهل سنت:
حرف مفت گفتی ای آیت الله! اولا دیدی موسی طالوت را پادشاه کرد و دیدی با وجود مخالفت قوم، باز او پادشاه و امیر لشکر باقی ماند و دیدی بر جالوت پیروز هم شد، پس تمام فلسفه ایکه تا حالا رشته بودی را، طالوت پنبه کرد!!!
دوما موسی هنوز دنیا نیامده بود و پادشاه زمان موسى هم فرعون بود ، اما علی هم دنیا آمده بود و هم پادشاه زمانش، رسول الله بود، پس مساله نسل کشی كلا منتفی بود ! پس دیدی جواب ندارى اى عزیز !جواب ندارى اعتراف كن! با ماست مالى از عذاب قبر و آتش جهنم نجات نمیابی!
به ریش سفیدت نگاه کن همین امروز و یا فرداست که در حفره قبری فرو بروی، حفره ای که پنجره ای بسوی جهنم دارد ! پس از الله بترس! پس قبل از آنکه دیر شود، به خودت رحم کن. آخر شیطان بتو چه داده که کمر به خدمت او بسته ای؟!

 
نقل قول از : سعید آرمانی

جناب عدنان از این که نام ائمه به صراحت در قران کریم ذکرنشده دلایلی فراوان هست
اولا نام خیلی هادر قران آمده که این دلیل برخوبی آنها نیست از حضرت فیل بزرگ تا فرعون مشرک
بنابراین این دلیل نمیشود که اگراسم کسی در قران آمد دلالت برخوبی اون داره
اما اگر در قران حکیم کمی دقیق تربشویم میفهمیم قران برای ما شاه کلیدهایی داده
مثلا شما بیاین باهوابیما بیاین تبریز به راننده تاکسی بفرمایین میخواهم برم به خونه سعیدآرمانی اون راننده اصلا شمارو سوارنمیکنه !!!!
اماشمابگین میخوام برم خونه سعید ارمانی درخیابون ششگلان کوی صفا کوچه مهر ابارتمان ولایت طبقه 3 اینبارهم راننده شمارو سوار نمیکنه !!!!
خوب حالا فرض کنین اسم مولای ما شیعیان به صراحت درقرآن می اومد چه اتفاقی ممکن بود بیافته !!!!!!
اسم پیغمبر خدا ذوالقرنین اومده یکی مگه کروشه یکی میگه اسکندره یکی میگه مال ماست دیگری میگه مال ما
پس اینم یه شاه کلید بنده اگر میگفتم ولی شما علی است
ممکن بودمن بگم داداش منو میگه علی ولی همه اتونه هست همه اتون باید به من احترام بزارین
اما خداآدرس داده گفته اون کسی ولی شماس که درحال نماز زکات میدهد
ادامه دارد ....


عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 00:48 1390/09/11
78
عزیز من شما چرا نمیفهمی من که معانی ولی رو علمی برات توضیح دادم حالا شما هی بیا استدلال بیار که ولی معنیش یه چیز دیگست،این کار شما نشون میده که تحریف قران چقدر برای شما راحته،متاسفانه!
در مورد راکعون هم توضیح دادم و هر مطلب رو من نمیتونم برات 100 بار بگم برادر محترم
نقل قول از : سعید آرمانی

واما آنجایی که شما ولیکم رو دوست قرارمیدهید كلمه‏ى «ولىّ» در این آیه، به معناى دوست و یاور نیست، چون دوستى و یارى مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان كه در حال ركوع انفاق می‏كنند.
اصلا چه لزومی داره خداوند دوستی این سه بخش رو برای دوس داشتن مومنین معرفی کند؟ شما تونستین این دوست داشتن خاص شده رو به مامعنی کنید
ما بردار مسلمان خود را دوست نداشته باشیم چون خدا مارا به دوستی با رسول خدایی عنایت فرموده !!!!!
در حالی که رسول خدادر بین مانیست !!!!! پس این ولی بودن هست حجت بودن یعنی ماهرچه از رسول اکرم صلوات الله حدیث داریم رو بعنوان یک دستور از سرپرست اجرکنیم درهرزمان
پس ولی ما خداست رسول اش و آنهایی که در حال رکوع زکات میدهند
در پست زیرهم برطبق منابع روایی از اهل سنت و مورخین ومفسران ثابت کردیم آنکه در حال رکوع زکات میدهد علی بن ابی طالب هستن

عدنان موحد , pound
عدنان موحد - 00:39 1390/09/11
77
اصلا گیریم که شما درست میگی و این روایت وجود داره در کتب ما اهل تسنن اگر هم باشه این روایت به چندین دلیل باطله:
در آن آیه تمام افعال به صورت مضارع ذکر شده است که بر استمرار و دوام موضوع دلالت دارد؛ چنان‌ که فعل جملة «یقیمون الصلوﺓ» برای کسی که فقط یک بار نماز اقامه کند استعمال نمی‌شود، بلکه در مورد کسی که مرتباً نماز اقامه می‌کند به کار برده می‌شود. بنابراین، در آیه کسانی مورد نظر هستند که مادام العمر نماز به پا می‌دارند.

همین حکم عیناً برای فعل جملة «یؤتون الزکوة» نیز جاری است؛ یعنی در مورد کسانی استعمال میشود که در صورت واجب‌شدن زکات بر ایشان همواره زکات می‌پردازند، به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق دلخواه تیجانی و سایر مدعیان بدانیم، در این صورت اولیاء و امامان مؤمنین باید زکات شان را دائماً در حال رکوع بپردازند، در حالیکه حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یک بار انجام نگرفته، و لذا می‌پرسیم: چرا علی (رضی الله عنه) این کار را تنها یک بار انجام داد و بر آن استمرار و دوام نداشت؟!.

ثانیاً! اضافه بر این همانگونه که می‌بینیم دادن‌زکات در حال رکوع در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز مثبت ذکر شده، اما اگر منظور از آن را مطابق ادعای تیجانی بدانیم، این کار اگر واجب نباشد قطعاً مستحب است! پس چرا ائمه، علماء و مراجع مذهب لااقل از باب تأسی به تنها ولی مؤمنین، علی (رضی الله عنه) که تنها و تنها او بوده که این شرط را به جا آورده، هیچگاه هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را به مستمندان پرداخت نکرده و نمی‌کنند؟!.

ثالثاً: آیا علی (رضی الله عنه) نمی‌توانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟.

رابعاً:ً گدایی که نه تنها در نماز جماعت شرکت ننموده، بلکه رعایت حال مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با گدایی در مسجد آن هم با اصرار مزاحم نمازگزاران شده، چه خصوصیتی داشت که علی (رضی الله عنه) ترجیحاً زکات خود را به او پرداخت نماید و صبر نکرد تا نمازش را به پایان برساند، و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق دیگری را بیابد، آیا چنین کسی در مدینه یافت نمی‌شد؟!

در هیچ آیه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده که می‌توان در نماز عقودی همچون: زکات، صدقه، هدیه، انفاق، عتق، اجاره، نکاح، طلاق و... را چه واجب باشد یا مستحب انجام داد، این کار نه تنها واجب یا مستحب نیست، بلکه به اجماع تمامی فقهای شیعه و سنی نماز را باطل می‌کند!.

از طرف دیگر زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمی‌پردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت نمایند تا توسط آنان جمع‌آوری شود، و سپس با رعایت مصالح و ضوابط آن میان مستحقین تقسیم و توزیع شود(خداوند بزرگ می‌فرماید: (البقرة: ٢٧٣)«بخشش‌ها برای فقرایی است که در راه خدا به تنگنا افتاده اند.... کسانی که (چیزی) را از مردم با اصرار و الحاح نمی‌خواهند»)؛ همانگونه که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خود گروهی را برای گردآوری زکات تعیین و گاهی شخصاً آن را تقسیم می‌فرمود!.

اولاً: زکات بر کسی واجب است که لااقل مالک حد نصاب باشد و یک سال هم بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال حضرت علی (رضی الله عنه) می‌دانند که او در آن زمان اموالی نداشت و جزو مهاجرین مستمندی بود که زکات بر او واجب نبود!.

ثانیاً:ً از نظر تمامی فقهاء استفاده از انگشتر طلا برای مرد مسلمان حرام است!.

ثالثاً! نمی‌توان برای بخشش انگشتر لفظ «زکات» را به کار برد، بلکه بایستی کلمه «هدیه» را به کار گرفت، تمام فقهاء برآنند که دادن انگشتر به عنوان زکات جایز نمی‌باشد، و اگر حتی زکات زیور و زینت‌های مثل انگشتر نیز جایز باشد در حال نماز جایز نیست! اگر دادن زکات در نماز مشروع و یا مستحب می‌بود، چرا خداوند آن را فقط به حالت رکوع اختصاص داده است، در حالیکه نمازگزار در حالت «قیام» و یا «تشهد» بهتر می‌تواند این کار را انجام دهد!.

حالت رکوع از حالاتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دست‌ها بایستی بر زانوها قرار بگیرند و سر نیز کاملاً خم شده و رو به پایین باشد؛ از این رو با استفاده از سر و صورت یا حرکت دستان در حال رکوع نمی‌توان اشاره کرد و زکات داد، در غیر این صورت نمازگزار از حالت رکوع خارج خواهد شد!.

اینکه گفته شده: علی (رضی الله عنه) در حال رکوع با انگشت میانی به گدا اشاره کرده صحیح نیست، زیرا به اتفاق تمامی فقهاء اشاره و یا تکلم در حال نماز کاری اضافی است و موجب بطلان نماز می‌شود، گذشته از آن هرگونه حرکت اضافی که خارج از حرکاتی دست‌جمعی و منسجم و مشخص امام جماعت و سایر نمازگزاران باشد باطل است، اگر چنین چیزی مستحب و یا واجب بود، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز که در آنجا حضور داشت و با آنان نماز می‌گزارد، خود آن را انجام می‌داد و یا اصحابش را بدان تشویق می‌فرمود، و یا علی (رضی الله عنه) بارها این کار مستحب یا واجب را انجام می‌داد و به فرزندان خود و دیگران آن را توصیه می‌نمود؛ زیرا خداوند بنا به زعم تیجانی و مدعیان آیه را در همین مورد نازل نموده و مؤمنان را آنگونه ستوده است!

در بسیار از آیات قران كریم، صلوه همراه زكوه و حتی كلمه راكعون و ركوع آمده است كه منظور خشوع و خضوع بوده نه این كه كسی باید در حال ركوع زكوه بدهد!

- به همین دلیل حتی یك روایت هم در تاریخ وجود ندارد كه نبی اكرم صلی الله علیه وسلم در حال ركوع زكوه داده باشند براستی چرا ایشان به این آیه عمل نكرده و در حال نماز زكوه نداده اند!!!
بالاخره جالب اینجاست که بسیاری از خطیبان و نویسندگان روایت نادرست دیگری را نیز آورده اند که با این روایت جعلی یعنی دادن انگشتر طلا به گدا در حالت رکوع کاملاً نمی‌خواند، زیرا می‌گویند: «در جنگی تیری به پای علی (رضی الله عنه) اصابت کرد، اصحاب هرچه تلاش کردند نتوانستند تیر را به خاطر درد شدیدی که ایجاد می‌کرد از پای او بیرون بکشند! پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمود: تنها یک راه وجود دارد، و آن این است که هنگامی که علی (رضی الله عنه) در حالت نماز است تیر را بیرون بکشید! اصحاب این کار را کردند و علی (رضی الله عنه) حتی تکانی هم نخورد و متوجه چیزی نشد!؟ اکنون این پرسش مطرح می‌شود: علی (رضی الله عنه) که در حال نماز تیر دردناک را از پایش بیرون کشیدند متوجه نشد، چگونه در نماز آن هم نماز جماعت متوجه گدا شد؟ آیا صدای گدا از درد بیرون‌کشیدن تیر سخت‌تر بود؟!.
نقل قول از : سعید آرمانی

همانگونه که در پاسخ قبلی متن اصلی سوال شمارو مبنی بر علت نیامدن صریح اسم ائمه در در نص صریح قران توضیح دادم در این مجال قسمت اول سوالتون رو پاسخ میدهم به امید انتخاب مسیر حق

جناب عدنان بنده از قدیمی ترین کتب اهل سنت دلیل آوردم شما که وقت ندارین مطالب من رو بخونین چرا مناظره میکنید من در ابتدای 15 پست پایین تر تمامی منابع روایی این حدیث رو نقل کردم اما شما متاسفانه حتی وقت ندارین منابع روایی خودتون رومطالعه نماید وهمین جوری هرچی به ذهن مبارکتان خطور می فرماید میفرماید

وامااین تایید مطلب رو باذکرمدارک صفحات در همین جامی گذارم تا بلکه مطالعاتی قبل ازحرف زدن داشته باشید

شهادت احادیث و مفسران و مورّخان مبنی بر زکات دادن حضرت علی در حال نماز


همان طور که اشاره کردیم در  بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه  فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به  نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.


این روایت را «ابن
عباس»
، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»
، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى»
نقل
کرده اند.
(2)


علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.
(3)


جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»
، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.


کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».


اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.

ادامه دارد....




نقل قول از :
عدنان موحد

طوسی كه در مذهب شیعه به شیخ طایفه ملقب گشته در این رابطه می گوید:«مهمترین و واضح ترین دلیل از قرآن مجید برای اثبات امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، این فرمایش الهی است:﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.
طبرسی در مورد این آیه میگوید: «این آیه بدون هیچ شک و تردیدی واضح ترین دلیل بر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می باشد»
پس از آشنا شدن با آنچه که بزرگان شیعه آنرا مهمترین وواضح ترین دلیل خود در این مسأله می دانند، به نقد و بررسی این استدلال می پردازیم تا آشکار گردد این آیه بزرگان شیعه را به هدف و غایت خود نمی رساند.
قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که دلیل خود را آیه ای از قرآن مجید دانسته اند، ادعایی است پوچ و بی اساس. چون همانگونه که می بینیم در این آیه هیچ نام و نشانی از احدی برده نشده، و آنچه که شیعه بعنوان دلیل خود ارایه داده است، روایتی است که ادعا می کند سبب نزول این آیه را روشن می سازد پس استدلال آنها به روایت می باشد و نه به آیه ای از قرآن مجید.
پس از روشن شدن این مطلب، اکنون خواهیم دید که حتی این روایت نیز نمی تواند دلیلی برای بزرگان شیعه باشد.
ما در این رابطه می گوییم:
1- قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که تمام علمای اهل سنت این روایت را صحیح دانسته اند، چیزی جز کذب و افتراء نیست. بلکه عکس این ادعا صحیح می باشد. یعنی اینکه تمام محدثین اهل سنت بر جعلی بودن این روایت اتفاق نظر دارند و بایستی دانست ذکر این روایت توسط برخی از مفسرین همچون ثعلبی و واحدی هرگز دال بر صحت آن نمی باشد. و همچنین بایستی توجه داشت این ادعا که این روایت در کتب سته حدیث اهل سنت روایت شده است، چیزی جز دروغ محض و عوام فریبی نیست. چون این روایت در هیچ یک از این کتابها روایت نشده است.

2- استدلال به این آیه، مخالف با یکی از اساسی ترین معتقدات مذهب اثنی عشری می باشد. چون همانگونه که علمای شیعه در استدلالات خود به این نکته اشاره کرده اند، کلمه «إنما» در زبان عربی برای حصر بکار برده می شود. و بدین ترتیب اگر بخواهیم این آیه را آنگونه که بزرگان شیعه می پندارند تفسیر کنیم بایستی از آنها بخواهیم امامت را تنها منحصر به علی بن ابی طالب بدانند و از اعتقاد با امامت سایر ایمه دست بکشند. و مسلم است بزرگان شیعه هرگز به قبول آنچه که خود مقرر داشته اند تن در نخواهند داد.

3- بایستی توجه داشت خداوند متعال هرگز کسی را مورد مدح و ستایش قرار نمی دهند مگر اینکه شخص عملی واجب و یا مستحب انجام داده باشد. و همه ما میدانیم صدقه دادن و کمک به فقراء و مستمندان در اثنای نماز نه تنها مستحب نیست بلکه باعث انشغال شخص نماز گزار خواهد شد و او را از خشوع و حضور قلب باز خواهد داشت. حتی برخی از اهل علم انشغال به اینگونه اعمال را سبب بطلان نماز می دانند. پس چگونه ممکن است علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در اثنای نماز چنین کاری انجام دهند و آنگاه مورد مدح و ستایش الهی نیز قرار گیرند؟!
4- این قصه دروغین با آنچه در سیرت و زندگینامه علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- ذکر شده تضاد و اختلافی آشکار دارد. چون ایشان در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم زندگی ساده ای داشته و هرگز اموال ایشان به حد نصاب زکات نمی رسیده است.
5- اگر این آیه می خواست علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به امامت و ولایت مسلمانان منصوب سازد آشکارا نام ایشان و یا حداقل یکی از صفات و ویژگیهای مخصوص ایشان را ذکر می کرد تا هیچگونه شک و تردیدی در مورد این مساله برای مسلمانان باقی نماند و حجت الهی بر تمام مردم اقامه شده باشد.

6- مساله بسیار مهم دیگری که باطل بودن استدلال سرمداران شیعه در این آیه را ثابت می کند این است که کلمه «ولی» بر خلاف ادعاهای آنها به معنی خلیفه و یا امام نیست.
کلمه «ولی» که از مصدر «وَلایت» (به فتح واو) مشتق می شود به معنی یار و نصرت رسان می باشد. و آنچه به معنی امام و خلیفه است کلمه «والی» و «متوالی» است که از مصدر «وِلایت» (به کسر واو) مشتق شده است.

مطمیناً این نکته بر بزرگان شیعه پوشیده نبوده است، اما آنها خواسته اند از تشابهی که بین کلمه «ولی» و کلمه «والی» وجود دارد، و همچنین از جهل بسیاری از مردم نسبت به زبان عربی سوء استفاده کرده و کلمه «ولی » که به معنی یار و نصرت رسان را به خلیفه و امام معنی کنند.
خداوند متعال از چند آیه قبل از آیه 55 این سوره، مومنان را از موالات و محبت ورزیدن نسبت به کفار و دشمنان بر دین حذر داشته و در این آیه فرموده است، آنانیکه مومنین بایستی به آنها محبت بورزند و به نصرت آنها بشتابند خداوند متعال (او را دوست بدارند و دینش را نصرت دهند) و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و تمام مومنین می باشند. به همین سبب در آیه گفته شده است ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ تا محبت ورزیدن و نصرت رسانی تمام مومنین را شامل گردد.

در نهایت می بینیم این آیه نه تنها هیچ ربطی به امامت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه-و فرزندان ایشان ندارد، بلکه اصلا در مورد مسأله امامت و خلاف سخن نمی گوید. و بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که آنچه مذهب تشیع بزرگترین و مهمترین دلیل خود در اثبات ولایت و خلافت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه- پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می داند، کوچکترین ربطی به این مسأله ندارد و استدلال به آن دلالت بر این نکته دارد که بزرگان شیعه برای اثبات این ادعای خود بضاعتی در چنته خویش ندارند.

 
نقل قول از : سعید آرمانی

جناب عدنان پس شماهم موافق هستین بنده اشتباه کردم!!!!!!
اما جناب عدنان شماهم که اشتباه کردین ولیکم رو دوست خطاب کردین در حالی که همه می دونیم ولی یعنی سرپرست بنابراین سرپرست ما 3 گروه هستن
خدا رسول اش وان قسمت سوم که شما در پست های پایین بهش اعتقادی نداشتین !!!!! اما هنگام ترجمه این قسمت سوم رو الحق بسیار عالی توصیف نمودین!!!! آنهایی که درحال نماز زکات میدهن !!!!!
البته درهمون پست پایین این کسی رو که درحال نماز زکات می دهد رومعرفی کردم از خود منابع اهل تسنن که جای شبهه ای نباشد
که شما نگوید دلایل ما عقلی است بنابراین دلایلی نقلی ازخود کتب شما روهم مکتوب کردم در پست زیرین




فدائی اسلام , talash2006
فدائی اسلام - 19:48 1390/09/10
76
بسم الله
دوست عزیز،سرور گرامی،از اینکه به حرفهای حقیر توجه میکنید ممنونم،یقینا بررسی روزهای  گذشته برخی حقایقو روشن میکنه،منتهی این بررسی باید زمانی صورت بگیره که خطری مارو تهدید نمیکنه و در امنیت کامل به سر میبریم،و یقینا اگه مجال و فرصت مناسبی پیش بیاد همه ی مسلمانان مشتاقند تا حقایق روشن بشه،منتهی الان ماها در وضعیتی نیستیم که بتونیم به مسائل گذشته بپردازیم.برای چندین بار عرض میکنم امروز دفاع از اسلام و حفظ وحدت مسلمین از اوجب واجبات هست،کشف حقایق در مورد مسائل گذشته به اصل دین کمکی نمیکنه چون این یک اختلاف درونیه دینه،در حالیکه صهیونیستها،انگلیسیها با بازیچه کردن وهابیت دارند اصل دین رو زیر سوال میبرند،قتل ها و کشتارهایی که وهابیت در کل دنیا انجام میده به اسم چه دینی تموم میشه؟همه اش به نام اسلام ختم میشه،پس امروز باید جبهه مونو کاملا مستحکم بکنیم  و از هر گونه حرف تفرقه انداز جلوگیری بکنیم،ما که هیچ موقع معرفت و دلسوزیمان نسبت به اسلام بیشتر از علی که نخواهد شد!!علی 25 سال برای حفظ وحدت سکوت کرد،پس ما هم باید برای وحدت از برخی ادعاها کوتاه بیائیم،منتهی این کوتاه آمدن طوری نباشد که زیر بار ظلم برویم.امروز اگر انگلیس و آمریکا در طمع شکست اسلام هستند همه اش از بی تفاوتی ما مسلمانها است،امام خمینی فرمود اگر هر یک از مسلمانها یک سطل آب بریزند تمام اسرائیل را آب میبرد،پس نتیجه میگیریم اختلاف و تفرقه بین مسلمین حاصلی جز جرأت گرفتن دشمنان اسلام ندارد،پس آب در آسیاب دشمنان نریزیم.
با تشکر

سعید آرمانی , arman_64_armann
سعید آرمانی - 16:24 1390/09/10
75
برادر ارجمند جناب فدایی رهبر
بنده با نظر شما کامل موافقم دروحدت جهت مبارزه بااهداف والای اسلام نظر کاملا موافقی دارم واین وهم میدونم که این مسایل تاریخی اگرمورد مطالعه خیلی ها قرارمیگرفت حقی از مظلومی ضایع نمیشد
چنانچه دیروز بنده خودم مقاله ای نوشتیم تحت عنوان یهود مسیحیت صهیون ومسلمان یهودی
اما این موجب آن نمیشود بنده از حق ولایت علی دست بردارم اما باوحدت موافقم چون دردوران سختی قرارداریم دورانی که همه ائمه ازآن گفته اند وخطراتش یعنی آخرالزمان!!!!!
بازهم بنده مطیع خواست دوستانم

نقل قول از : فدائی رهبر

بسم الله
از توجه دوستان ممنونم.
دوستان عزیزم آقایان عدنان و آرمانی!
چرا حرفهایی که در مورد وحدت زده میشه رو در ظاهر زیبا میدونید ولی برایعمل به اونها ارزشی قائل نمیشید؟شما از ظلمها به سنی ها حرف میزنید من برایتان صدها نمونه از ظلمهایی که به شیعه ها روا داده میشود برایتان مطرح کنم،بنده ی حقیر در مطلب قبلیم از شما خواهش کرد که به این مطالب خاتمه بدیم،این جور بحثها نتیجه ای جز دشمن شادکنی ندارد،اگر دغدغه ی شما اسلام است!اسلام هرگز این نوع فضای تفرقه افکنانه را نمیپذیرد،اگر برای اسلام و عظمت اسلام این حرفهارا میزنید من به هر دوی شما اطمینان میدهم که نتیجه ی این جور بحثها جز افزایش اختلافات نخواهد،مگر امروز اسلام کم مشگل دارد که میخواهید مسائل چند صد ساله پیش را واکاوی کنید؟مگر امروز خطراتی را که اسلام را تهدید میکند برای شما آشکار نیست؟فرهنگ یهودی و فرهنگ صهیونیست امروز در خانه های تک تک مسلمانان چه شیعه و چه سنی برای خود جا باز کرده است،طوری حرف میزنید که دیگر همه ی تهدیدات فع شده و ما فقط مشکلمان جواب دادن ابهامات است ،نخیر برادران،!امروز هدف دشمن و نیت دشمن جدا کردن مسلمین از یکدیگر است،شمایی که دارید مظلومیت سنی ها را مطرح میکنید آیا این را هم میدانید که در این بین سهم انگلیس و سهم وهابیت که وابسته به آمریکا است چقدر است؟مگر در دنیا کم شیعه کشته میشود؟مگر در دنیا سنی ها کم مورد استعمار غربیها بوده اند؟چرا باید یک مسلمان  آنقدر نسبت به دور و برش کم توجه باشد که این همه تهدید و دشمنی ها را نبیند و فراموش بکند و بیاید با برادر دینی اش بحث و جدل کند،واقعا حیف نیست که اینهمه وقت و دانسته هایتان را صرف کوبیدن و قانع کردن همدیگر بکنید؟همه ی ماها باید از علی علیه السلام الگو بگیریم و برای حفظ وحدت مسلمین از برخی ادعاهای خودمان کوتاه بیاییم،بنده عرض کردم امروز حفظ وحدت مسلمانان از اوجب واجبات است،تهدیدات دشمنان باعث شده تاکلیات اسلام در حال زوال باشد در حالیکه شما دارید جزییات اسلام را بررسی میکنید،عزیزان و سروران یقین بدانیم که اگر امروز به داد اسلام نرسیم فردا دیگر مهلتی و فرصتی برایمان باقی نخواهد ماند تا از اسلام دفاع کنیم،امروز دشمنان به خانه هایمان نفوذ کرده اند،برای بار چندم از شماها خواهش میکنم ،اگر قبول نکنید التماس میکنم که فقط و فقط برای عظمت اسلام دست از این جور بحثها بکشیم و تمام قوت و توانمان را برای دفع تهدیدات دشمنان بکار بگیریم تا انشاء الله روزی را شاهد باشیم که طبق وعده ی الهی اسلام در تمام دنیا گسترده شود،اگر به این هدف رسیدیم فرصت برای رفع ابهامات زیاد است،خطر ها را بشناسیم.
با تشکر از حضورتان
التماس دعا

فدائی اسلام , talash2006
فدائی اسلام - 16:13 1390/09/10
74
وقتی میشنویم که انگلیس در زمان استعمار پاکستان در یک مسجد هم عالم شیعی دفن کرده و هم عالم سنی و چندین سال است که مسلمانان بی بصیرت در روز سالگرد آن علما آنجا کشت و کشتار راه میندازند چه یزی اول به ذهنتان خطور میکند؟انگلیس دویست سال است که در پاکستان این اختلاف را دامن زده ولی متاسفانه هنوز هم ادامه دارد،تاریخچه ی قمه زنی و افراطی گری در عزاداریها را مطالعه کنید،یقینا پی خواهید برد که دستهای کثیف استعمار پیر در این ماجراها دخیل است.همه ی توان را برای دشمن بگذاریم.جبهه ی مسلمان فقط و فقط در مقابل دشمن صف آرایی میکند،هرگز به دوستان خط و نشان نمیکشد.این اسلام ناب محمدی است.

سعید آرمانی , arman_64_armann
سعید آرمانی - 16:11 1390/09/10
73
همانگونه که در پاسخ قبلی متن اصلی سوال شمارو مبنی بر علت نیامدن صریح اسم ائمه در در نص صریح قران توضیح دادم در این مجال قسمت اول سوالتون رو پاسخ میدهم به امید انتخاب مسیر حق

جناب عدنان بنده از قدیمی ترین کتب اهل سنت دلیل آوردم شما که وقت ندارین مطالب من رو بخونین چرا مناظره میکنید من در ابتدای 15 پست پایین تر تمامی منابع روایی این حدیث رو نقل کردم اما شما متاسفانه حتی وقت ندارین منابع روایی خودتون رومطالعه نماید وهمین جوری هرچی به ذهن مبارکتان خطور می فرماید میفرماید

وامااین تایید مطلب رو باذکرمدارک صفحات در همین جامی گذارم تا بلکه مطالعاتی قبل ازحرف زدن داشته باشید

شهادت احادیث و مفسران و مورّخان مبنی بر زکات دادن حضرت علی در حال نماز


همان طور که اشاره کردیم در  بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه  فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به  نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.


این روایت را «ابن
عباس»
، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»
، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى»
نقل
کرده اند.
(2)


علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.
(3)


جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»
، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.


کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».


اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.

ادامه دارد....




نقل قول از :
عدنان موحد

طوسی كه در مذهب شیعه به شیخ طایفه ملقب گشته در این رابطه می گوید:«مهمترین و واضح ترین دلیل از قرآن مجید برای اثبات امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، این فرمایش الهی است:﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.
طبرسی در مورد این آیه میگوید: «این آیه بدون هیچ شک و تردیدی واضح ترین دلیل بر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می باشد»
پس از آشنا شدن با آنچه که بزرگان شیعه آنرا مهمترین وواضح ترین دلیل خود در این مسأله می دانند، به نقد و بررسی این استدلال می پردازیم تا آشکار گردد این آیه بزرگان شیعه را به هدف و غایت خود نمی رساند.
قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که دلیل خود را آیه ای از قرآن مجید دانسته اند، ادعایی است پوچ و بی اساس. چون همانگونه که می بینیم در این آیه هیچ نام و نشانی از احدی برده نشده، و آنچه که شیعه بعنوان دلیل خود ارایه داده است، روایتی است که ادعا می کند سبب نزول این آیه را روشن می سازد پس استدلال آنها به روایت می باشد و نه به آیه ای از قرآن مجید.
پس از روشن شدن این مطلب، اکنون خواهیم دید که حتی این روایت نیز نمی تواند دلیلی برای بزرگان شیعه باشد.
ما در این رابطه می گوییم:
1- قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که تمام علمای اهل سنت این روایت را صحیح دانسته اند، چیزی جز کذب و افتراء نیست. بلکه عکس این ادعا صحیح می باشد. یعنی اینکه تمام محدثین اهل سنت بر جعلی بودن این روایت اتفاق نظر دارند و بایستی دانست ذکر این روایت توسط برخی از مفسرین همچون ثعلبی و واحدی هرگز دال بر صحت آن نمی باشد. و همچنین بایستی توجه داشت این ادعا که این روایت در کتب سته حدیث اهل سنت روایت شده است، چیزی جز دروغ محض و عوام فریبی نیست. چون این روایت در هیچ یک از این کتابها روایت نشده است.

2- استدلال به این آیه، مخالف با یکی از اساسی ترین معتقدات مذهب اثنی عشری می باشد. چون همانگونه که علمای شیعه در استدلالات خود به این نکته اشاره کرده اند، کلمه «إنما» در زبان عربی برای حصر بکار برده می شود. و بدین ترتیب اگر بخواهیم این آیه را آنگونه که بزرگان شیعه می پندارند تفسیر کنیم بایستی از آنها بخواهیم امامت را تنها منحصر به علی بن ابی طالب بدانند و از اعتقاد با امامت سایر ایمه دست بکشند. و مسلم است بزرگان شیعه هرگز به قبول آنچه که خود مقرر داشته اند تن در نخواهند داد.

3- بایستی توجه داشت خداوند متعال هرگز کسی را مورد مدح و ستایش قرار نمی دهند مگر اینکه شخص عملی واجب و یا مستحب انجام داده باشد. و همه ما میدانیم صدقه دادن و کمک به فقراء و مستمندان در اثنای نماز نه تنها مستحب نیست بلکه باعث انشغال شخص نماز گزار خواهد شد و او را از خشوع و حضور قلب باز خواهد داشت. حتی برخی از اهل علم انشغال به اینگونه اعمال را سبب بطلان نماز می دانند. پس چگونه ممکن است علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در اثنای نماز چنین کاری انجام دهند و آنگاه مورد مدح و ستایش الهی نیز قرار گیرند؟!
4- این قصه دروغین با آنچه در سیرت و زندگینامه علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- ذکر شده تضاد و اختلافی آشکار دارد. چون ایشان در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم زندگی ساده ای داشته و هرگز اموال ایشان به حد نصاب زکات نمی رسیده است.
5- اگر این آیه می خواست علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به امامت و ولایت مسلمانان منصوب سازد آشکارا نام ایشان و یا حداقل یکی از صفات و ویژگیهای مخصوص ایشان را ذکر می کرد تا هیچگونه شک و تردیدی در مورد این مساله برای مسلمانان باقی نماند و حجت الهی بر تمام مردم اقامه شده باشد.

6- مساله بسیار مهم دیگری که باطل بودن استدلال سرمداران شیعه در این آیه را ثابت می کند این است که کلمه «ولی» بر خلاف ادعاهای آنها به معنی خلیفه و یا امام نیست.
کلمه «ولی» که از مصدر «وَلایت» (به فتح واو) مشتق می شود به معنی یار و نصرت رسان می باشد. و آنچه به معنی امام و خلیفه است کلمه «والی» و «متوالی» است که از مصدر «وِلایت» (به کسر واو) مشتق شده است.

مطمیناً این نکته بر بزرگان شیعه پوشیده نبوده است، اما آنها خواسته اند از تشابهی که بین کلمه «ولی» و کلمه «والی» وجود دارد، و همچنین از جهل بسیاری از مردم نسبت به زبان عربی سوء استفاده کرده و کلمه «ولی » که به معنی یار و نصرت رسان را به خلیفه و امام معنی کنند.
خداوند متعال از چند آیه قبل از آیه 55 این سوره، مومنان را از موالات و محبت ورزیدن نسبت به کفار و دشمنان بر دین حذر داشته و در این آیه فرموده است، آنانیکه مومنین بایستی به آنها محبت بورزند و به نصرت آنها بشتابند خداوند متعال (او را دوست بدارند و دینش را نصرت دهند) و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و تمام مومنین می باشند. به همین سبب در آیه گفته شده است ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ تا محبت ورزیدن و نصرت رسانی تمام مومنین را شامل گردد.

در نهایت می بینیم این آیه نه تنها هیچ ربطی به امامت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه-و فرزندان ایشان ندارد، بلکه اصلا در مورد مسأله امامت و خلاف سخن نمی گوید. و بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که آنچه مذهب تشیع بزرگترین و مهمترین دلیل خود در اثبات ولایت و خلافت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه- پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می داند، کوچکترین ربطی به این مسأله ندارد و استدلال به آن دلالت بر این نکته دارد که بزرگان شیعه برای اثبات این ادعای خود بضاعتی در چنته خویش ندارند.

 
نقل قول از : سعید آرمانی

جناب عدنان پس شماهم موافق هستین بنده اشتباه کردم!!!!!!
اما جناب عدنان شماهم که اشتباه کردین ولیکم رو دوست خطاب کردین در حالی که همه می دونیم ولی یعنی سرپرست بنابراین سرپرست ما 3 گروه هستن
خدا رسول اش وان قسمت سوم که شما در پست های پایین بهش اعتقادی نداشتین !!!!! اما هنگام ترجمه این قسمت سوم رو الحق بسیار عالی توصیف نمودین!!!! آنهایی که درحال نماز زکات میدهن !!!!!
البته درهمون پست پایین این کسی رو که درحال نماز زکات می دهد رومعرفی کردم از خود منابع اهل تسنن که جای شبهه ای نباشد
که شما نگوید دلایل ما عقلی است بنابراین دلایلی نقلی ازخود کتب شما روهم مکتوب کردم در پست زیرین



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.