| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
292
|
91
|
91/3/10 (16:56)
|
|
||
|
|
647
|
661
|
91/3/10 (10:55)
|
|
||
|
|
1081
|
1496
|
91/3/10 (10:52)
|
|
||
|
|
716
|
564
|
91/3/10 (10:46)
|
|
||
|
|
409
|
897
|
91/3/8 (20:10)
|
|
||
|
|
94
|
50
|
91/3/8 (20:07)
|
|
||
|
|
155
|
495
|
91/3/8 (19:43)
|
|
||
|
|
22
|
59
|
91/2/8 (20:45)
|
|
||
|
|
6
|
35
|
90/12/28 (22:09)
|
|
||
|
|
87
|
237
|
90/9/11 (16:29)
|
|
||
|
|
10
|
13
|
91/3/8 (20:12)
|
|
||
|
|
78
|
265
|
91/3/4 (10:20)
|
|
||
|
|
37
|
213
|
91/3/2 (23:59)
|
|
||
|
|
37
|
110
|
91/2/28 (22:32)
|
|
||
|
|
13
|
45
|
91/2/17 (02:43)
|
|
||
|
|
16
|
65
|
91/1/29 (09:10)
|
|
||
|
|
17
|
50
|
90/12/26 (12:31)
|
|
||
|
|
4
|
20
|
90/11/3 (16:59)
|
|
||
|
|
22
|
193
|
90/5/17 (03:10)
|
|
||
|
|
41
|
122
|
90/3/24 (10:22)
|
|

بسم الله
سلام وقتتون بخیر
برادر عزیزم آقای عدنان
من نمیدونم شما قصد و نیت اصلیتون از گذاشتن چنین مطالبیه چیه؟همه ی ما بخوبی میدونیم که دستهای کثیف استعما پیر به این اختلافات مسلمین وجود داره و در این اختلافات بین شیعه و سنی نقش تفرقه اندازی رو ایفا میکنه،هیچ عقل سلیمی نمیتواند این را نفی کند،علاوه بر اینکه اسناد تاریخی برای حضور انگلیس در این اختلافات موجود است خودن انگلیسی ها هم نسبت به حضورشون و نقششون در ایجاد اختلافات اقرار کردند،من هرگز نمیخوام تا شماها اینطوری برداشت کنید بنده میخوام اینجا خودی نشون بدم و علممو به رخ دیگران بکشم،وقتی حقیر عاجزانه خواهش میکنم که به این حفها دیگه خاتمه بدیم و با این حال باز هم شما به حرفهای قبلیتون ادامه میدید معنایی جز حمایت و دفاع از دشمنان اسلام را ندارد،شما فرمودید که همیشه این سنی ها هستند که برای وحدت پیش قدم شده اند ولی الان که خود شما شاهد هستید در اینجا بنده به عنوان یک شیعه از شما خواهش کردم،قبول دارم که در مقاطعی هم علمای سنی و هم علمای شیعه زیاده روی کردند و در برخی مسائل مصلحت اسلام را زیر پا گذاشتند،در این مورد هر دو طرف هم نقش دارند و هم مقصرند،در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد،باز هم عرض میکنم امروز در این اوضاع جهان وحدت برای مسلمین از نان شب هم واجبتر است،شمایی که مسلمانید چرا هرگز حرفی از گسترش اسلام در اروپا نمیزنید؟چرا هرگز نگفته اید که اسلام تا کجاهای اروپا پیش رفته بود؟چرا هرگز نگفته اید که روزی اسلام در اسپانیا هم جایگاهی برای خود ایجاد کرده بود و نفوذ اسلام تا قلب اروپا پیش رفته بود،ولی امروز چی اسلام کجا قرار دارد؟اسلام امروز ملعبه ی دست دشمنان شده است،هر گونه جنایتی را به اسمه اسلام تمام میکنند،مگر اسلام متعالی ترین دین در دنیا نیست؟جایگاه اسلام در محافل علمی جهان کجاست؟همه ی مقالات و کتب امروزیه اروپاییان همگی از دانشمندان اسلامی نشأت گرفته است ولی متاسفانه امروز ما به جای اینکه دوباره سعی کنیم تا جایگاه اصلی اسلام را احیاء نماییم و به دنیا بفمانیم که اسلام دین کامل است ،آمدیم و داریم با هم جنگ میکنیم و به اختلافات دامن میزنیم،همه ی مشکل این است که اسلام غریب شده و به آن ظلم میشود،اگر اسلام به قدرت به حق خود دست بیابد،یقینا اختلافی هم پیش نخواهد آمد،دشمنان اختلاف افکنی میکنند چون بهتر از همه ی ماها به قدرت اسلام پی برده اند و خوب میدانند اگر مسلمین متحد شوند هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را ندارد.
باز هم تشکر میکنم از توجهتون.
در پناه حق باشید
در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد
ببین داداش گلم امیدوارم که فهمیده باشین دینی به نام وهابیت وجود نداره...
اینکه این بحث ها ادامه پیدا میکنه بابت ایجاد سوالاتیه که مطرح شده و اینکه شبهات برطرف بشه و اگر اینگونه بحثها باعث ایجاد اختلاف میشه پس باید بگم عناوین بحثهایی که مطرح میشه رو عوض کنید.
در کل من با حرفات موافقم و حرفات منطقیه
و آرزو میکنم یه روزی تمام مسلمانها مثل شما روشنفکر و موحد بشن
دشمنان اسلام طبق سیاست شوم خود : « فَرِّق تَسُد = تفرقه بیندازید و آقایی کن » برای دامن زدن بیشتر به تفرق میان مسلمانان اقدامات محمد بن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان نا آگاه نیز با تکرار شعار و برچسب دشمنان از ظهور مذهبی تازه سخن گفتند که البته این تسمیه اصولاً نادرست است زیرا :
اولاً ،سخن از
تبلیغ برای ایجاد مذهب تازه بیش از بیش میان مسلمانان فاصله می اندازد و بر تفرّق
موجود می افزاید . درحالی که همه ی ما مکلف هستیم برای هموار نمودن راه رسیدن به
وحدت تلاش کنیم و از دامن زدن به تفرّق اجتناب نماییم .
بسم الله
سلام وقتتون بخیر
برادر عزیزم آقای عدنان
من نمیدونم شما قصد و نیت اصلیتون از گذاشتن چنین مطالبیه چیه؟همه ی ما بخوبی میدونیم که دستهای کثیف استعما پیر به این اختلافات مسلمین وجود داره و در این اختلافات بین شیعه و سنی نقش تفرقه اندازی رو ایفا میکنه،هیچ عقل سلیمی نمیتواند این را نفی کند،علاوه بر اینکه اسناد تاریخی برای حضور انگلیس در این اختلافات موجود است خودن انگلیسی ها هم نسبت به حضورشون و نقششون در ایجاد اختلافات اقرار کردند،من هرگز نمیخوام تا شماها اینطوری برداشت کنید بنده میخوام اینجا خودی نشون بدم و علممو به رخ دیگران بکشم،وقتی حقیر عاجزانه خواهش میکنم که به این حفها دیگه خاتمه بدیم و با این حال باز هم شما به حرفهای قبلیتون ادامه میدید معنایی جز حمایت و دفاع از دشمنان اسلام را ندارد،شما فرمودید که همیشه این سنی ها هستند که برای وحدت پیش قدم شده اند ولی الان که خود شما شاهد هستید در اینجا بنده به عنوان یک شیعه از شما خواهش کردم،قبول دارم که در مقاطعی هم علمای سنی و هم علمای شیعه زیاده روی کردند و در برخی مسائل مصلحت اسلام را زیر پا گذاشتند،در این مورد هر دو طرف هم نقش دارند و هم مقصرند،در مورد وهابیت خودتان بهتر از بنده میدانید که اینجور تبلیغات در مورد اسلام هرگز صحت ندارد،حتی یک بچه هم میتواند در مورد کارهای وهابی های مسلمان نما نظر بدهد،باز هم عرض میکنم امروز در این اوضاع جهان وحدت برای مسلمین از نان شب هم واجبتر است،شمایی که مسلمانید چرا هرگز حرفی از گسترش اسلام در اروپا نمیزنید؟چرا هرگز نگفته اید که اسلام تا کجاهای اروپا پیش رفته بود؟چرا هرگز نگفته اید که روزی اسلام در اسپانیا هم جایگاهی برای خود ایجاد کرده بود و نفوذ اسلام تا قلب اروپا پیش رفته بود،ولی امروز چی اسلام کجا قرار دارد؟اسلام امروز ملعبه ی دست دشمنان شده است،هر گونه جنایتی را به اسمه اسلام تمام میکنند،مگر اسلام متعالی ترین دین در دنیا نیست؟جایگاه اسلام در محافل علمی جهان کجاست؟همه ی مقالات و کتب امروزیه اروپاییان همگی از دانشمندان اسلامی نشأت گرفته است ولی متاسفانه امروز ما به جای اینکه دوباره سعی کنیم تا جایگاه اصلی اسلام را احیاء نماییم و به دنیا بفمانیم که اسلام دین کامل است ،آمدیم و داریم با هم جنگ میکنیم و به اختلافات دامن میزنیم،همه ی مشکل این است که اسلام غریب شده و به آن ظلم میشود،اگر اسلام به قدرت به حق خود دست بیابد،یقینا اختلافی هم پیش نخواهد آمد،دشمنان اختلاف افکنی میکنند چون بهتر از همه ی ماها به قدرت اسلام پی برده اند و خوب میدانند اگر مسلمین متحد شوند هیچ قدرتی توان مقابله با آنها را ندارد.
باز هم تشکر میکنم از توجهتون.
در پناه حق باشید
هم چنین امام نووی در کتاب «الاذکار» صفحه ی 142 می فرماید:« و اختلف العلماء فی وصول ثواب قرائه القرآن فالمشهور من مذهب الشافعی و جماعه انّه لا یصل و ذهب احمد بن حنبل و جماعه من العلماء الی انّه یصل » یعنی :« علما درباره ی رسیدن ثواب قرائت قرآن به مرده اختلاف نظر دارند مشهور در مذهب شافعی و نیز به نظر جماعتی دیگر این است که نمی رسد ولی احمد بن حنبل و جمعی دیگر بر این باورند که( چنان ثوابی به مرده ) می رسد» .
امام نووی دلیل حضرت شافعی را چنین بیان کرده است : « دلیل الشافعی : ( و ان لیس للانسان الا ما سعی ) و قول النبی – ص - : ( اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث صدقه جاریه أو علم ینتفع به أو ولد صالح یدعو له ) یعنی : « دلیل شافعی آیه ی ( نیست برای انسان جز آنچه خودش تلاش نموده است ) و حدیث نبوی ( هرگاه انسان بمیرد اعمال او قطع می شود و خیر و ثوابی به او نمی رسد مگر از سه طریق صدقه ی جاریه یا علم سودمند و یا فرزند صالحی که برای او دعا کند » می باشد . ( ارشاد الساری ج 1 ص 90و 119)
4- اگر کسی معتقد باشد « ساختن گنبد و بارگاه روی قبر ها حرام است » و به این دلیل کسانی او را وهابی بدانند باید بپذیرند که پیغمبر ( ص ) امام مسلم و امام نووی و پیروانشان وهابی هستند زیرا در صحیح مسلم آمده است : « عن جابر – رضی الله عنه – قال : نهی رسول الله – صلّی الله علیه و سلّم – ان یجصّص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنی علیه » یعنی : « از حضرت جابر – رض – نقل شده که گفت : پیغمبرخدا– ص – از گچکاری قبر و نشستن بر آن و ساختن بنا و عمارت روی آن نهی فرموده است » ( ریاض الصالحین امام نووی ص 490 )
به علاوه باید شیخ طوسی و شیخ حّر عاملی از علمای شیعه و پیروانشان را نیز وهابی شمرد چرا که در کتاب« التهذیب » شیخ طوسی ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه) و نیز در کتاب « وسائل الشیعه » تالیف شیخ حّر عاملی ص 44 از ابواب دفن در روایت موثق از موسی بن جعفر – ع – آمده است که : « سألت ابا الحسن موسی – علیه السلام –عن البناء علی القبر و الجلوس علیه هل یصلح ؟ قال : لا یصلح البناء علیه و لا الجلوس و لا تجصیصه و لا تطیینه » یعنی : « برادر موسی بن جعفر از آن حضرت درباره ی بنای بر قبر و نشستن بر آن پرسید که آیا این کار روا است ؟ آن حضرت فرمود : خیر ، درست نیست نه ساختن بنائی بر قبر و نه نشستن روی آن و نه گچکاری و نه گِلکاری آن»
باز در کتاب تهذیب و وسائل الشیعه به نقل از جراح مدائنی آمده است که حضرت صادق فرمود: « لا تبنوا علی القبور و لا تصوّروا سقوف البیوت فإن رسول الله – صلّی الله علی و آله و سلّم – کره ذلک » یعنی : « بر قبر ها بنا نسازید و سقف خانه ها را نقاشی نکنید و زینت ندهید که رسول خدا – ص – این کار را ناپسند شمرده است»
هم چنین در مآخذ فوق و نیز در کتاب « من لا یحضرهُ الفقیه » ( از کتب اربعه و معتبر حدیث شیعه )باب مناهی پیغمبر – ص – به نقل از یونس بن ظبیان آمده که حضرت صادق فرمود :
« نهی رسول الله– صلّی الله علیه وآله – ان یصلّی علی قبر أو یقعد علیه أو یبنی علیه»یعنی: « رسول خدا – ص –نهی فرمود که بر قبری نماز گذارند یا بر آن بنشینند و یا بر آن بنا سازند.
5-اگر اعتقاد به« حرام بودن بوسیدن و دست زدن و چسبیدن به قبر و ضریح و ... » دلیل وهابی بودن باشد باید شیخ ابن حجر هیثمی – رح – از فقها و مجتهدین برجسته ی اهل سنت و نیز امام غزالی – رح – و پیروانشان وهابی باشند چرا که :
الف ) ابن حجر –رحمه الله علیه – فرموده است : « التزام القبر أو ما علیه من نحو تابوت و لو قبره– صلّی الله علیه و سلّم – بنحو یده و تقبیله بدعه مکروهه قبیحه» یعنی : « چسبیدن به قبر و یا آنچه روی آن است از قبیل تابوت و ضریح و ... اگرچه قبر پیغمبر – ص – هم باشد و نیز دست زدن و بوسیدن آن بدعت و کاری ناپسند و زشت است» ( تحفه شیخ ابن حجر ج 3 ص 122 )
ناگفته نماند ابوالقاسم شارح تحفه ، سخن ابن حجر را تأویل و توجیه نموده سپس می گوید :
« بوسیدن قبر پیغمبر – ص – تبرکاً اشکالی ندارد » البته این سخن نا موجّه است زیرا:
اولاً ، سخن شیخ ابن حجر به استناد حدیث نبوی است و جای هیچ گونه توجیهی را باقی نگذاشته است .
ثانیاً ، وقتی پیغمبر – ص – از بنای روی قبور نهی فرموده است لذا بوسیدن آن به طریق اولی حرام خواهد بود .
ب ) امام غزالی– رح – در احیاء العلوم جلد 4 صفحه ی 419 فرموده است : « و المستحب فی زیاره القبور أن یقف مستدبر القبله مستقبلاً بوجهه المیت و أن یسلّم ولا یمسح القبر و لا یمسّه و لا یقبله فإن ذلک من عاده النصاری » یعنی : « مستحب است در زیارت قبور پشت به قبله روبروی میت ایستادن و سلام کردن ولی نباید به قبر دست زد و یا دست کشید و نیز نباید آن را بوسید که این اعمال از آداب و عادات مسیحی ها است » .
یا للعجب ! حدود هزار سال قبل دست زدن به قبر و ضریح و بوسیدن آن به فرموده ی حضرت غزالی – رحمه الله علیه – از عادات و رسوم مسیحی ها بوده است آن ها از این رسم غلط دست کشیده اند ولی امروزه کسانی که به پرهیز از آداب قدیمی و متروک مسیحی ها فرا می خوانند وهابی شمرده می شوند.
6- اگر اعتقاد به تخریب گنبد و بارگاه و بنا های روی قبور دلیل وهابی بودن باشد بایدپیغمبر ( ص) حضرت علی ( رض ) حضرت صادق ( رض ) و امام شافعی و مجتهدین زمان او و امام مسلم و امام نووی و نیز از میان فقهای شیعه شیخ کلینی و شیخ حرّ عاملی و پیروانشان همگی وهابی باشند زیرا :
الف ) در صحیح مسلم آمده است :
« عن ابی الهیاج الاسدی قال : قال لی علی بن ابی طالب الا ابعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم - ان لا تدع تمثالاً الا طمسته و لا قبراً مشرفاً الا سوّیته » یعنی : « از ابو هیّاج اسدی روایت شده است که گفت : علی بن ابی طالب به من گفت تو را انتخاب می کنم برای آنچه پیغمبر خدا – ص – من را برای انجام آن برگزید و آن این است که هیچ عکسی را فرو نگذاری جز آنکه آن را پاک نمایی و هیچ قبری را فرو نگذاری جز آنکه آن را تخت کنی »( شرح مسلم نووی ج 4 ص 300 ) .
ب ) در کتاب وسائل الشیعه اثر شیخ حرّ عاملی چاپ سنگی ج 1 ص 209 از کلینی بدین صورت نقل شده است : « عن ابی عبدالله – علیه السلام – قال : قال : امیر المؤمنین – علیه السلام– بعثنی رسول الله – صلّی الله علیه وآله وسلّم – الی مدینه فی هدم القبور و کسر الصور » یعنی : « حضرت صادق – ع – گفت : حضرت علی – ع – فرمود : پیغمبر خدا – ص-مرا مأمور کرد به سوی مدینه جهت تخریب ( بنای روی ) قبر ها و شکستن عکس ها » .
ج ) همچنین امام نووی در شرح مسلم ج 4 ص 301 الی 304 می فرماید : « قال الشافعی فی ألأم : و رأیت ألأئمه بمکه یأمرون بهدم ما یبنی علی القبور و یؤیّد الهدم قوله – صلّی الله علیه و سلّم - : و لا قبراً مشرفاً الا سویته ... » یعنی : «حضرت شافعی در کتاب الام فرموده است : در مکّه مشاهده نمودم که ائمه دستور دادند بنای روی قبور را ویران نمایند و این اقدام را حدیث نبوی : و لا قبراً مشرفاً الا سویته ... تأیید می کند » . ( دقت کنید ! عبارت « و یؤید الهدم ... » رأی امام نووی – رح – است )
د ) ابن حجر صاحب تحفه المحتاج – رح – که بعد از امام نووی – رح – بزرگترین فقیه و دانشمند در مذهب شافعی می باشد و رأی و فتوایش برای ما پیروان مذهب شافعی بسیار معتبر است می فرماید:
« ... و یجب المبادره لهدمها و هدم القباب التی علی القبور اذ هی اضرّ من مسجد الضرار لانها اسّست علی معصیه رسول الله – صلّی الله علیه وسلّم – لانه نهی عن ذلک و امر بهدم القبور المشرفه و تجب ازاله کل قندیل أو سراج علی القبور ... » یعنی : « اقدام برای ویران نمودن گنبد و بارگاه های روی قبر ها که ضررش از مسجد ضرار بیشتر است واجب می باشد زیرا آن حضرت – ص- از ساختن بِنا بر روی قبر ها نهی فرموده و به تخریب آن ها دستور داده است بنابراین از بین بردن هر قندیل و چراغی بر قبر ها نیز واجب است » .
( الزواجر عن اقتراف الکبائر ابن حجر ج 1 ص 121)
ملاحظه می فرمایید آراء و نظراتی که امروزه تحت عنوان وهابیت مورد طعن و لعن قرار گرفته است عیناً در کتب معتبر اهل سنت و نیز اهل تشیع موجود و مورد تأیید است پس بدون شک اگرکسی از عقل و انصاف و تقوای الهی برخوردار باشد و با مطالعه ی نامه ی حاضر درباره ی موارد مستندی که به عنوان نمونه ذکر شد اطلاع حاصل نماید به آسانی تصدیق می کند که وهابیت اسمی بی مسمّی و مفهومی بدون مصداق است .
و اما این که چرا به بعضی ها می گویند وهابی پاسخ این است که :
این نام تهمت و برچسبی موهوم است برای اجرای برنامه و اهدافی شوم و زبونانه توضیح این که ، ما به عیان می بینیم اجرا کنندگان سیاست « سنّی زدایی و شیعی گرایی » برای سرپوش نهادن بر این حرکتشان به دروغ شعار وحدت سر می دهند و در عمل به جای آن که با صداقت و شهامت با علمای اهل سنّت به بحث و مناظره ی رو در رو بپردازند با نهایت زبونی به تهدید و تهمت و زدن برچسب وهابی و حبس و تعذیب و ترور آن ها و نیز طلاب و دانشجویان مؤمن و متعهد ما متوسل شده و می شوند و صد البته نباید تردید داشت که طبق سنت الهی دروغ و تزویر و زورگویی جز رسوایی و شکست سر انجامی ندارد .
( انّ الباطل کان زهوقاً)صدق الله العظیم .
پاورقی:
1- البته به نظر نگارنده شیوه ی برخورد شیخ محمد قابل دفاع نیست . زیرا ;زمان و نحوه ی رفتار و موضعگیری آن جناب و پیروانش خلاف موازین حکیمانه ی دعوت بود . فی المثل آنها به تخریب گنبد و عمارات روی قبور اقدام نمودند . این اقدام اگرچه از لحاظ شرع اسلام واجب است ( بعداً از معتبرترین کتب حدیث اهل سنّت و اهل تشیع مدارکی قاطع ارائه خواهیم داد ) ولی انجام آن به فراهم آمدن شرایطی نیاز دارد . همچنین شیخ محمد و پیروانش به روش خوارج به سادگی کسانی را که مرتکب شرک و برخی معاصی کبیره می شوند مشرک و کافر می خوانند در صورتی که چنین قضاوتی اصلاً درست نیست ( البته اثبات مدعای مذکور و شرح آن در این نامه نمی گنجد ) و نیز برخی اشتباهات دیگرشان...
2- آشنایان به زبان و ادبیات عرب می دانند که موصول خاص ( الّذین ) به معنی ( کسانی که و اشخاصی که ) فقط برای ذوی العقول ( انسان ها ) بکار می رود نه برای اشیاء بنابراین ترجمه ی « الّذین » به « بت های سنگی و چوبی » واقعاً نادرست است .
3- آگاهان به علم بلاغه می دانند فرق میان « نستعینک » و « ایاک نستعین » در این است که در« نستعینک » یعنی : « از تو یاری می خواهیم » مفهوم (امکان یاری خواستن از غیر خدا ) نیز وجود دارد اما معنی جمله ی « ایاک نستعین » به دلیل تقدّم مفعول به « ایاک » و افاده ی حصر این است که « فقط از تو یاری می طلبیم» در نتیجه مدد خواهی از غیر الله در ماورای عالم شهاده شرک محض است.
بر چسبی به نام وهابیّت
نحمد الله تبارک و تعالی و نصلّی و نسلّم علی نبیّنا محمّد و علی آله و اصحابه و من دعا بدعوته و جاهد فی سبیل شریعته إلی یوم الدّین .
واقعیت این است که ما مسلمانان اهل سنت در احکام و مسائل فقهی از یکی از چهار مذهب حنفی ، مالکی ، شافعی و یا حنبلی پیروی می کنیم و اساساً مذهب پنجمی به نام وهابی یا هر اسم دیگری وجود ندارد . ولی با این وصف چرا چنین نامی بر سر زبان ها افتاده . پاسخ این است که :
درمیان مذاهب اربعه ی اهل سنت مذهب حنبلی از نظر روش ، رفتاری شدید تر از دیگر مذاهب نسبت به زدودن خرافات دارد. از سویی در زمان محمد بن عبدالوهاب بیشتر مردم عوام با عقیده ی توحیدی نا آشنا و با شرک و خرافات مأنوس بودند ، از سویی دیگر وی که از دانشمندان اهل سنت و پیرو مذهب حنبلی بود بسیار شدید با خرافات و انحرافات فکری و عملی مقابله نمود .
دشمنان اسلام طبق سیاست شوم خود : « فَرِّق تَسُد = تفرقه بیندازید و آقایی کن » برای دامن زدن بیشتر به تفرق میان مسلمانان اقدامات محمد بن عبدالوهاب را مذهبی تازه نامیدند و مسلمانان نا آگاه نیز با تکرار شعار و برچسب دشمنان از ظهور مذهبی تازه سخن گفتند که البته این تسمیه اصولاً نادرست است زیرا :
اولاً ،سخن از تبلیغ برای ایجاد مذهب تازه بیش از بیش میان مسلمانان فاصله می اندازد و بر تفرّق موجود می افزاید . درحالی که همه ی ما مکلف هستیم برای هموار نمودن راه رسیدن به وحدت تلاش کنیم و از دامن زدن به تفرّق اجتناب نماییم .
ثانیاً ، بر فرض صحیح بودن این تسمیه چون عبدالوهاب ( پدر شیخ محمد ) صوفی بود و با آراء و نظرات فرزندش مخالفت می کرد بنابراین لفظ وهابی ( منسوب به عبدالوهاب ) برای مخالفان شیخ محمد نامی با مسمّی خواهد بود .
ثالثاً ، نه شیخ محمد و نه پیروانش هیچکدام از ارائه ی مذهبی نو سخن نگفته اند .
رابعاً ، و مهمتر اینکه اصل مسائلی که شیخ محمد بیان کرده است بدیع و نوآور نیست ، به عبارت دیگر موضوعاتی که امروزه تحت نام وهابیت تازه جلوه داده می شود جدید نیستند بلکه همان مسائل و مطالب در قرآن به صراحت ذکر شده و در کتاب های معتبر شیعه و سنّی وجود دارند اینک به چند نمونه اشاره می کنیم « تا سیه روی شود هر که در او غش باشد »
1-اگر اعتقاد به « شرک بودنِ استغاثه ( فریاد رسی ) از غیر خدا » دلیل وهابی بودن باشد باید پذیرفت که پیغمبر ( ص ) و حضرت زین العابدین( ع ) و امام غزالی ( رح ) و ... و نیز پیروانشان وهابی باشند زیرا :
الف ) خداوند متعال می فرماید : « إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ » یعنی :« هنگامی که پروردگارتان را به فریاد رسی خواستید پس برای شما استجابت نمود » ( انفال / 9 ) .
ملاحظه می فرمایید پیغمبر ( ص ) و صحابه ی مهاجر و انصار مستقیماً به درگاه خدا استغاثه کردند و خدا ملائک را به یاری آن ها فرستاد . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) نیز باید فقط خدا را فریاد رس بداند .
در سوره ی اعراف آیه ی 194 نیز می خوانیم : « انّ الّذین تدعون من دون الله عباد امثالکم » یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید (آن ها نیز) بندگانی مثل خودتان هستند » یعنی هم چنان که شما مخلوق و نیازمند هستید و قادر نیستید به فریاد کسی برسید ، آنها ( بندگان صالحی را که از ماورا ی عالم شهاده می خوانید ) نیز نمی توانند به فریاد شما برسند . زیرا تمامی أولیاء خدا اگرچه از مقرّبان خداوند متعال می باشند خودشان سراپا نیازمند هستند و به هیچ وجه قادر به مدد و یاری رساندن به دیگران نیستند . این کار تنها در توان الله تعالی است که بی نهایت دانا و توانا است چنان که خداوند متعال می فرماید : « وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ»یعنی : « کسانی را که به غیر از خدا می خوانید نمی توانند شما را یاری دهند » ( اعراف / 197)
اساساً بندگان صالحی که از این دنیا رفته اند و یا اینکه زنده اند ولی با ما فاصله ی مکانی زیادی دارند از احوال ما بی خبرند و به فرض اینکه خدا آن ها را مطلع سازد باز نمی توانند دعای ما را استجابت کنند چنان که در قرآن کریم می خوانیم : « إِن تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ» ( فاطر / 14 ) . یعنی : « اگر آن ها ( غیر خدا ) را بخوانند دعای شما را نمی شنوند اگر هم بشنوند ( هرگز نمی توانند دعای شما را ) استجابت کنند »
به علاوه تنها کسی می تواند به فریاد آدمیان برسد که قدرت خلق و آفرینش داشته باشد زیرا خداوند متعال می فرماید : « وَالَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَهُمْ یُخْلَقُونَ » یعنی : « کسانی را که غیر از خدا می خوانند چیزی را خلق نکرده اند آنها خودشان هم مخلوق ( سراپا نیازمند ) هستند »(نحل آیه 30)
شگفتا ! برخی افراد ناآگاه « الّذین » را بجای ( اشخاصی که ) به ( اشیائی که ) ترجمه می کنند و « من دون الله » را در « بت های چوبی و سنگی » منحصر می دانند و لذا بدون دلیل ادعا می کنند که خواندن صالحان و نیکوکاران عین توحید است در حالی که اظهر من الشمس است « من دون الله » یعنی : « هر کس و هر چیزی غیر از خدا »
ب ) حضرت انس – رضی الله عنه – که 9 سال از نزدیک در خدمت پیغمبر ( ص ) بوده است نقل می کند که : پیغمبر ( ص ) هر گاه با سختی و ناراحتی مواجه می شد می فرمود : « ای زنده ی پاینده با رحمتت به فریادم برس! » چنان که امام ترمذی روایت کرده است : « عن انس رضی الله عن النبی ( صلّی الله علیه و سلّم ) انّه کان اذا کربه امر قال یا حیّ و یا قیّوم برحمتک استغیثُ » ( قال الحاکم : هذا حدیث صحیح الاسناد ) . پس پیرو راستین پیغمبر ( ص ) کسی است که مانند رسول الله ( ص ) دعا کند و فقط خدا را فریادرس بداند.
ج ) حضرت علی – کرّم الله و جهه - طبق هدایت نبوی و آموزه های قرآن کریم از جمله آیات ذیل : « وَلاَ تَدْعُ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُکَ وَلاَ یَضُرُّکَ فَإِن فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِّنَ الظَّالِمِینَ * وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ... » یعنی : « بغیر از خدا چیزی یا کسی را که سود و زیانی به تو نمی رسانند؛ مخوان که اگر چنین کنی از ستمکارانی و اگر خدا زیانی به تو برساند آن را برطرف کننده ای جز او نیست و اگر برای تو خیری بخواهد بخشش او را رد کننده ای نیست ... ) (107 / یونس )
ونیز آیه ی :«أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ »یعنی :« یا کیست – جز خدا – درمانده را اجابت می کند آنگاه که وی را می خواند و گرفتاری را برطرف می کند » ( 62 / نمل ) و آیات متعدد دیگر چنین دعا کرده است : « فیا غایه الطالبین و أمان الخائفین و عماد الملهوفین و غیاث المستغیثین و جار المستجیرین و کاشف ضرّ المکروبین ... » ( صحیفه ی علویه ص 636 ) یعنی : « ای منتهای آرزوی خواستاران و ایمنی بخش ترسناکان و تکیه گاه دلسوختگان و فریادرس فریادرس طلبان و پناه پناهجویان و برطرف کننده ی گرفتاری گرفتاران »
پس شایسته است مدعیان پیروی از حضرت علی ( رضی ) درس توحید را از آن امام همام بیاموزند و از شرک و خرافات دست بردارند و - نعوذ بالله - او را بجای خدا فریادرس ندانند .
د ) حضرت زین العابدین ( رضی الله عنه ) در دعای خود می فرماید : « فلا ادعو سواک و لا ارجو غیرک ... » یعنی : « جز تو را نمی خوانم و به جز تو امید ندارم » ( صحیفه سجادیه دعای 51 ) اما مدعیان پیروی از حضرت سجاد معنی سخن وی را تحریف می کنند و - نعوذ بالله – بجای خدا خود آن حضرت را می خوانند مثلا آقای مهندس محمّد علی سادات مؤلف کتاب های معارف اسلامی از خدا شرم نکرده و عمداً دعا را غلط ترجمه نموده است. آری او عبارت ( فلا ادعو سواک ) را به « جز تو را نمی خواهم » معنی کرده است. شاید هم از ترس اینکه مبادا افکار وهابیت ؟! به ذهن دانش آموزان راه یابد چنین خدمتی صادقانه را عرضه نموده است. ( بینش اسلامی سال اول نظری ص آخر چاپ 1361 را نگاه کنید )
هم چنین حضرت زین العابدین ( رضی ) در دعای 28 صحیفه ی سجادیه می فرماید : « و رایت ان طلب المحتاج الی المحتاج سفه من رأیه و ضلّه عن عقله » یعنی : « و دانستم که به حقیقت درخواست نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهی خرد اوست »
راستی آیا این سخن حکیمانه و خردمندانه در اثبات توحید و ابطال شرک و خرافه بسیار قاطعانه و قوی نیست ؟ پس چرا مدعیان پیروی از آن حضرت عقیده ی خود را تصحیح نمی نمایند و از شرک و خرافه دست بر نمی دارند . و آیا همین سخن حضرت زین العابدین کافی نیست تا مسؤولین صدا و سیما از خدا شرم کنند و از پخش گفتن هزاران مورد – نعوذ بالله - « یا علی مدد » و امثال آن در شبانه روز از طریق صدا و سیما دست بردارند ؟
ه ) امام غزالی – رحمه الله تعالی – ضمن قصیده ی منفرجه ی خود می فرماید :
« من للملهوف سواک یغیث أو للمضطر سواک نجی »
یعنی :« جز تو کیست فریاد رس دلسوختگان یا کیست جز تو نجات دهنده ی درماندگان ؟ »
2-اگر کسی معتقد باشد « قرار دادن وسیله و واسطه در عالم غیر شهاده میان خود و خدا باطل است » و بهمین دلیل کسانی او را وهابی بنامند باید قبول نمایند که همه ی مسلمانان پیرو قرآن وهابی باشند . زیرا خدای متعال می فرماید : « فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین » ( فصلت /6 ) یعنی : « به سوی خدا مستقیما روی آورید و از او آمرزش بخواهید و وای بر مشرکان » ( علامه زمخشری صاحب تفسیر کشاف با توجه به عبارت « فاستقیموا الیه » و تفاوت آن با عبارت « فاستقیموا له » در تفسیر آیه ی مذکور می فرماید : « فاستووا الیه بالتوحید و اخلاص العباده و غیر ذاهبین یمیناً و لاشمالا ملتفتین الی ما یسوّل لکم الشیطان من اتخاذ الاولیاء و الشفعاء و توبوا الیه مما سبق لکم من الشرک » یعنی : « با توحید اخلاص در بندگی مستقیماً به سوی خدا روی آورید و به چپ و راست نروید و به فریب های شیطان که شما را به گرفتن اولیاء و شفیعان تشویق می کند توجه نکنید و از شرک گذشته ی خود به سوی خدا توبه کنید » ) .
برخی می گویند : ما خود را لایق نمی دانیم که مستقیماً حاجت خود را با خدا درمیان بگذاریم به همین دلیل به پاکان و صالحان متوسّل می شویم و آن ها را باب الحوائج می دانیم هم چنان که اگر کسی بخواهد عرض حال خود را به سمع پادشاهی برساند باید از مقربان او مدد جوید و آن ها را واسطه قرار دهد . در پاسخ می گوییم :
اولاً ، چون ادعای فوق با نصوص قرآن از جمله با آیه ی « فاستقیموا الیه و استغفروه ... » ( که ترجمه و تفسیر آن گذشت ) مخالفت دارد، مردود و باطل است . به علاوه سخن مذکور بی دلیل ارائه شده است در حالی که ما مسلمانان برای مسائل اعتقادی حتماً باید از قرآن و احادیث متواتر دلیل داشته باشیم و هیچ مسلمانی حق ندارد در مسائل دینی به خلاف آیات قرآن و احادیث مسلّم نبوی سخنی بگوید و نظری داشته باشد .
ثانیاً ، خدا را به پادشاه تشبیه نمودن غلط و بلکه شرک و کفر محض است و بسیار مایه ی تأسّف و تعجّب است کسانی به خود اجازه داده و جرأت می کنند – نعوذ بالله - خدای بی نهایت بزرگ و مقتدر و سمیع و بصیر و بخشنده و مهربان و بی نیاز و ... و از رگ گردن به آدمی نزدیک تر را به انسان سراپا نیازمند و ناتوانی تشبیه نمایند ؟! این ها نمی دانند که خداوند متعال از این گونه مثال زدن های نادرست نهی فرموده است چنان که در قرآن می خوانیم :
« فَلاَ تَضْرِبُواْ لِلّهِ الأَمْثَالَ إِنَّ اللّهَ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ تعلمون » یعنی : « برای خدا مثل نزنید براستی خدا می داند و شما نمی دانید » ( نحل / 74 )
ثالثاً ، ما موظف هستیم برای پاکان و نیکان گذشته از خدا مغفرت بطلبیم نه اینکه از آنان چیزی بخواهیم و یا ایشان را واسطه قرار دهیم چنانکه در آیه ی 11 سوره ی حشر می خوانیم :
« رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ... » یعنی : « پروردگارا ما و برادران ایمانی ما را که در ایمانداری سبقت برده اند ( قبل از ما بوده اند ) مورد مغفرت قرار بده » اما برخی از مردم به خلاف آیه ی مذکور از بزرگواران مدد و فریادرسی می طلبند و به ایشان متوسّل می شوند در حالی که به دلیل همین آیه باید نخست برای خود و سپس برای آن ها مغفرت بخواهند .
رابعاً ، شایسته است از این افراد پرسیده شود : چگونه شما خود را لایق نمی دانید چیزی جزئی را بدون واسطه از خدا بخواهید ولی در نماز ( در حضور خدا ) مستقیماً و بلا واسطه بزرگترین نعمت ( هدایت و در مسیر انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین قرار گرفتن ) را برای خود و سایر مسلمانان طلب می کنید ؟ مگر نه اینکه همین حقیقت ( بدون واسطه با خدا سخن گفتن آن هم بعد از بیان « ایّاک نستعین » ) خود قوی ترین دلیل برای ابطال « توسّل منفی » است ؟
خامساً ، در کتب حدیث آمده است که حضرت عمر – رضی الله عنه – هنگام خشکسالی در اقامه ی نماز استسقاء به حضرت عباس عموی پیغمبر( ص ) متوسّل شد اما چرا او به پیغمبر ( ص ) و دیگر انبیا و یا به ابوبکر صدیق که بنا به فرموده ی حضرت ( ص ) بعد از انبیا از همه ی انسان ها افضل است متوسّل نشد ؟ پاسخ این است که نحوه ی عمل حضرت عمر نیز دلیل قاطعی است بر صحیح بودن توسّل به انسان صالح زنده و لا غیر .
3-اگر اعتقاد به « عدم وصول ثواب قرائت قرآن به اموات » دلیل وهابی بودن باشد، باید گفت حضرت شافعی – رضی الله عنه – و جمهور شافعیه وهابی می باشند . زیرا امام نووی – رح – می فرماید : « و امّا قرائه القرآن و جعل ثوابها للمیّت و الصلاه عنه و نحو هما فمذهب الشافعی و الجمهور انّها لا تلحق المیّت » یعنی : « و اما در باره ی قرائت قرآن و قرار دادن ثواب آن برای مرده و نیز اقامه ی نماز به جای او و مانند آن دو ، مذهب شافعی و جمهور شافعیه این است که آن ثواب به مرده نمی رسد » ( شرح مسلم ج 11 ص 85 )
قزوینی در شبکه ولایت (ضلالت) برنامهای داشتند پیرامون هفته وحدت میان شیعه و اهل سنت و در خلال صحبتهای خود، به دشمنی مسیحیان و یهودیان اشاره کردند و اینکه مسیحیان قاتل حضرت عیسی را یهودی میدانند ولی برای ایجاد اتحاد، واتیکان بیانیه ای را صادر کرد که ما حاضریم از این عقیده که یهودی حضرت مسیح را کشته است، دست برداریم و منظورش این بود که جهت ایجاد اتحاد میان شیعه و سنی میبایست از عقاید خود کناره گیری کنیم و هرکدام برای تحقق این امر، یک قدم برداریم و از فلان عقیده خود دست بکشیم و سپس خطابش به اهل سنت بود که ایشان حاضر به عقب نشینی از هیچ عقیده ای نیستند و آیا مثلا حاضرند مومن بودن ابوطالب را بپذیرند و این مسئله نزد شیعه خیلی مهم است!!!
خطاب به جناب قزوینی میگویم: شما که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره؟!! مثلا شیعه از کدام عقاید خویش دست برداشته؟! شما هنوز بر سر مسئله قمه زنی در شک و شبهه هستید و آن را قطعا حرام نمیکنید و تنها بخاطر وهن شیعه آن را جایز نمیدانید!! آیا شما حاضرید از افسانه شهادت حضرت فاطمه توسط خلیفه دوم و آتش زدن خانه و اصابت درب به پهلو و سقط جنین دست بردارید؟ چون این افسانه نقش مهمی را در ایجاد تفرقه بازی میکند، ولی شما هرساله بر آن بیشتر پافشاری میکنید و حتی دهه فاطمیه میگیرید.[1]
پس تمام این سخنانی که گفتید شامل حال خودتان میشود نه اهل سنت و اما در مورد ایمان ابوطالب باید گفت: به مورد طنزآمیز و خنده داری اشاره کردید. شما یا خودتان را به خواب زده اید و یا واقعا جاهل و نادان هستید. ایمان داشتن یا نداشتن ابوطالب چه ربطی به عقاید شما دارد؟!! عقاید شما همچون خلافت الهی حضرت علی و امامت جزء مهمترین اصول دینی به حساب میآیند که نزد شما از نبوت هم بالاتر است. پس این چه قیاسی است که میکنید؟! و ظاهرا شما هیچ چیزی را نزد اهل سنت پیدا نکردید که به چنین مواردی روی آورده اید. و مثلا چنانچه اهل سنت قبول کنند که ابوطالب ایمان داشته آیا شما حاضرید قبول کنید که حضرت علی دارای خلافت الهی و بلافصل نبوده؟
و آیا حاضرید منکر چنین مسئلهای شوید؟ یا منکر امام زمان، خمس مال مردم، عصمت ائمه و دیگر عقایدتان میشوید؟ برای خواننده گرامی لازم به تذکر است عقایدی را که شیعه به عنوان عیبجویی از اهل سنت مطرح میکند، بر فرض صحت نیز خیلی مهم نیستند[2] و اعتقاد و یا عدم اعتقاد به آنها خیلی حائز اهمیت نبوده و نقش چندانی ندارد، ولی عقاید شیعه بر روی کل جامعه و امت اسلامی تاثیرات مختلف سیاسی و دینی و اجتماعی را دارد و بسیار کلی تر و خطرناک هستند(نمونه آن رهبر شیعیان است که خود را ولی امر کل مسلمین جهان میداند و همینطور نائب بر حق امامی معصوم و من عندالله که سخنش همچون وحی الهی است)
پس لازم به تذکر است که این عقاید ضاله و مخرب و ویرانگر تشیع غلابی است که از ابتدا مانع ایجاد وحدت واقعی میان مسلمین گشته است، عقایدی که همچون سنگریزه میمانند و قابل حل شدن با سواد اعظم مسلمین نیستند و تازه سواد اعظم مسلمین را به حل شدن با خود دعوت میکند و انتظار دارند با دلایل خود، اهل علم و تحقیق را قانع سازند که مذهب ایشان بر حق است، یعنی در یک کلام: ای یک و نیم میلیارد مسلمان اهل سنت، لطف کنید و بیایید صحابه را غاصب خلافت الهی حضرت علی بدانید و ایشان را لعن کنید و همچون ما زیارت عاشورا بخوانید و هر ساله در ماه محرم بر سر و روی خود بکوبید و روی قبور را گنبد و بارگاه بسازید و برای ظهور امام زمان نیز، دعای ندبه بخوانید و در مصائب و مشکلات، امامان را همچون خداوند صدا بزنید و از قبور ایشان حاجت بطلبید و رهبر ما از فقیهان شیعه را به عنوان ولی امر مسلمین جهان و نائب امام معصوم قبول کنید و اجازه دهید ولایت فقیه ما به کشور شما نیز صادر شود و غیره....، خواننده گرامی خود قضاوت کند که آیا با داشتن چنین عقایدی، اصلا ایجاد اتحاد ممکن است و آیا شیعه حاضر به ایجاد اتحاد با خوارج و نواصب هست یا خیر؟
با اینکه خوارج تنها با علی دشمنی میکردهاند و بسیاری دیگر از عقاید رافضیان را ندارند که آن نیز هم اکنون کم رنگ شده و خوارج امروزی بسیار معتدل شدهاند و همچون سابق نیستند، ولی باز شیعه حاضر به شنیدن نام ایشان هم نیست و حتی با اهل سنت که حضرت علی و اهل بیت را دوست دارند مشکل دارد، چه برسد به خوارج و نواصب. آری تا ریشه فتنه را نابود نکنید، تظاهر به وحدت سودی نمیبخشد و بالاخره در جایی این آتش زیر خاکستر برملا میشود(مثل وقتی که آخوندی بنام مهدی دانشمند بر بالای منبر رفت و اهل سنت و ابوبکر و عمر را حرامزاده خواند، مراجع شیعه باید توجه داشته باشند که بعضی اوقات ممکن است برخی از ایشان از حالت تقیه خارج شوند و آنچه را که در دل به آن ایمان کامل دارند، ناگهان بر زبان بیاورند و آن موقع است که چهره واقعی ایشان نمایان میشود و این برای منافقین خوب نیست) جالب است که جناب قزوینی در برنامهای[3] در باره وحدت میگفت: نمیبایست به مقدسات کسی توهین شود!!! باید به جناب قزوینی گفت که ظاهرا شما لعن به اشخاصی که مورد محبت و دوستی اهل سنت هستند را توهین نمیدانید؟! خوب با این حساب، خوارج و نواصب هم توهینی به شما نکردهاند و باز جناب قزوینی پیرامون وحدت شیعه و سنی اینگونه ادامه دادند که به گفته شهید مطهری: نمیبایست عواطف یکدیگر را جریحه دار کنیم!!!
میگویم: واقعا که شما در گمراهی رتبه اول را در جهان دارید، باید به شما و مطهری و دیگر مراجع گفت: آیا لعن کردن و داشتن کینه و نفرت و بدگویی کردن در مورد اشخاصی که مورد محبت اهل سنت هستند باعث آن نمیشود که عواطف ایشان جریحه دار شود؟ پس خوارج و نواصب هم عواطف شیعیان را جریحه دار نکردهاند و شیعه حق اعتراض به ایشان را ندارد.(و چرا دائم معترض هستید که در زمان بنی امیه، علی را بر منبرها لعن میکردهاند؟ شما هم زیارت عاشورا میخوانید و البته کودکان دبستانی هم مقصود اشخاص لعن شونده در این زیارت را میدانند) همانطور که گفتم تا ریشه خرافات و فتنه از بین نرود سودی حاصل نمیشود و شما و روشنفکرانتان چون مطهری، هرچه میخواهید سخنان زیبا بکار بگیرید. جناب قزوینی به اتحاد میان شیعه و سنی در ایران اشاره کرد که ایشان بدون هیچ مشکلی و بخوبی در کنار یکدیگر زندگی میکنند و حتی با یکدیگر ازدواج مینمایند. البته این سخنان مرا به خنده انداخت، چون به یاد تخریب مساجد اهل سنت افتادم4 و همچنین مسموم شدن و ترور علمای ایشان[5] که البته برای آگاهان نیازی به توضیح بیشتر در این زمینه نیست و حکومت شیعی ایران(و ولی امر مسلمین جهان) حتی اجازه ساخت یک مسجد را در شهرهای بزرگی چون تهران و اصفهان به اهل سنت نمیدهد و تنها دم از وحدت میزند.
قزوینی سخنان بسیاری گفت در مورد اینکه رفتار علمای عربستان با ما بسیار عالی و مودبانه بوده است.
در پاسخ میگویم: خود ما نیز میدانیم که اهل سنت و علمای ایشان همیشه در حفظ جماعت مسلمین و دوری از تفرقه و ایجاد اتحاد، گام اول را برداشتهاند و این شمایید که با عقاید و افکار مسمومی که در مذهبتان دارید، همیشه باعث تفرقه و ایجاد فتنه میان مسلمین شدهاید و این رفتار خوب علمای اهل سنت باید باعث شرمندگی شما باشد. به هرحال خلاصه سخن ما این است که میبایست اتحاد واقعی و اتحادی از ته قلب میان مسلمین ایجاد شود نه اتحادی ظاهری و ایجاد چنین اتحادی تنها در سایه تمسک به قرآن و سنت و دوری از عقاید پوچ و خرافی امکان پذیر است، عقاید تفرقه انداز و پوچی که پایه و اساس تشیع غلابی را تشکیل دادهاند و مراجع مدعی تشیع نیز به این سادگی از این عقاید دست نمیکشند.
---------------------------------------------------------
1- حتی در شهر کاشان آرامگاهی برای ابولؤلؤ مجوسی که قاتل حضرت عمر( میباشد درست کردهاند و آن را زیارت میکنند و یا اطراف آن جشن میگیرند.(البته نمیدانم قبر ابولؤلؤ در کاشان چه میکند؟ البته روافض برای هر سوالی پاسخهای منطقی و بسیار محکمیدارند و در این مورد نیز میگویند که حضرت علی، ابولؤلؤ را زیر عبای خود گرفت و با طی الارض به کاشان برد و او را در آنجا گذاشت و برگشت، تا کسی بخاطر قتل خلیفه مجازاتش نکند!! البته شما مختار هستید که به دنبال روایات صحیح و متواتر تاریخی بروید و یا به دنبال خبری واحد و جعلی و غلوآمیز و مسخره)
2- تازه مراجع رافضی دائما بر این عقاید اشتباه تاکید دارند و بالای منبرها مرتب و تنها از همین عقاید صحبت میکنند، در صورتیکه علمای اهل سنت اینگونه نیستند و به قرآن و سنت تاکید میکنند، نه عقاید خرافی و اشتباه(در ضمن چنانچه حتی اهل سنت از برخی نظرات خود دست بکشند، به جرات میتوان گفت که مراجع متعصب رافضی و خوارج حزب اللهی حاضر به عقب نشینی از هیچ عقیده ای نیستند و حتی چنانچه زبانی به این امر معترف شوند، در دل بر همان عقیده قبلی خود میمانند و به اصطلاح خودشان تقیه میکنند)
3- برنامه مورخ 12/12/1389 ساعت 30/21 شبکه ولایت
4- همچون مسجد شیخ فیض محمد مشهد یا مسجد بجنورد و مساجد دیگر از اهل سنت.
5- مسموم شدن علمای اهل سنت توسط سربازان گمنام امام زمان که با انجام این اعمال علاوه بر گمنام، بدنام نیز شدهاند و فکر میکنم منظور روشنفکران شیعه از جریحه دار نکردن عواطف اهل سنت همین بوده که با سم ریختن و بصورت مخفیانه عمل کنید تا عواطف اهل سنت جریحه دار نشود و ایشان به آرامی و بدون ناراحتی به قتل برسند تا مبادا به وحدت شیعه و سنی لطمهای بخورد!!!
همان طور که اشاره کردیم در بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.
این روایت را «ابن
عباس»، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى» نقل
کرده اند.(2)
علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.(3)
جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.
کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».
اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.
ادامه دارد....
پاسخ آیتالله العظمی سبحانی: روش آموزشی قرآن بیان كلیات و اصول عمومی است. تشریح مصادیق و جزئیات غالباً برعهده پیامبر گرامی میباشد.، بنابراین، انتظار این كه مصادیق و جزئیات در قرآن بیاید، همانند این است كه انتظار داشته باشم همه جزئیات در قانون اساسی كشور ذكر شود.
پاسخ اهل سنت:
از این حرف آیت الله شیعه نتیجه میگیریم که نه علی از کلیات است نه حسین و نه مهدی!!
اگر اینطور است پس چرا ایمان به امامت را از اصول دین میدانید؟!
پاسخ دوم آیت الله شیعه:
گاهی وضعیت ایجاب میكند كه قرآن فردی را به نام معرفی كند، چنانكه میفرماید:
«وَمُبَشّراً برَسُول یَأْتِی مِنْ بَعْدی اسْمُهُ أَحْمَد».
«(عیسی میگوید
به شما مژدة پیامبری را میدهم كه پس از من میآید و نامش احمد است».
در این آیه، حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی میكند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل مینماید.
بعضی اوقات وضعیت بهگونهای است كه فرد مورد نظر را با اوصاف معرفی كند؛ چنان كه پیامبر خاتم را در تورات و انجیل، با صفاتی معرفی كرده است.
«الّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُول النّبیَّ الأُمّی الّذی یَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدهُمْ فِی التَّوراةِ وَالإِنْجِیل یَامُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ ویُحِلُّ لَهُمُ الطَّیّبات وَیُحَرّمُ عَلَیْهِمُ الخَبائِث وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلالَ الّتی كانَتْ عَلَیْهِمْ...».
«كسانی كه از رسول و نبی درس ناخواندهای پیروی میكنند كه نام و خصوصیات او را در تورات و انجیل نوشته مییابند، كه آنان را به نیكی دعوت كرده و از بدیها بازشان میدارد، پاكیها را برای آنان حلال كرده و ناپاكیها را تحریم مینماید و آنان را امر به معروف و نهی از منكر میكند و بارهای گران و زنجیرهایی كه بر آنان بود، از ایشان برمیدارد...».
و گاهی موقعیت ایجاب میكند كه افرادی را با عدد معرفی كند، چنان كه میفرماید:
«وَلَقَدْ أَخَذَ اللّه مِیثاقَ بَنی إِسرائیلَ وَبَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیباً...».
«و خدا از فرزندان اسرائیل پیمان گرفت و از آنان دوازده سرگروه برانگیختیم».
با توجه به این روش، انتظار این كه اسامی دوازده امام با ذكر نام و اسامی پدر و مادر در قرآن بیاید، انتظاری بی جا است؛ زیرا گاهی مصلحت در معرفی به نام است و گاهی معرفی به عدد و احیاناً معرفی با وصف.
پاسخ اهل سنت:
سبحان الله! این است سواد آیت الله العظمی شیعه!!
اولا که مثال اول و دوم بر ضد خودت است زیرا در این دو آیه، رسول الله هم با اسم معرفی شده و هم با رسم! هم اسمش را انجیل و قران آورده اند و هم صفاتش را، یعنى نور على نور ......
سبحان الله! این مرد چه میگوید؟ این چرند گویی فقط گناه او نیست، مخاطبانش هم گناه کارند که زمام امور دین خود را بدست مردی تا این حد بیسواد داده اند.
و مثال سومش هم هیچ ربطی به سوال ندارد، یعنی قرآن نام 12 نقیب بنی اسراییل را برای این ذکر نکرده، چون كه آنها مربوط به گذشته بودند و مربوط به قوم بنی اسراییل! ولی امامان مال آینده مسلمانان بودند و مربوط به زمان حال!
و بعد اگر خداوند نام نشان 12 نقیب را برای بنی اسراییل بیان نمیکرد باز شیعه میتوانست دست و پایی بزند !! اما وقتی الله بنی اسراییل را 12 گروه کرد و بر سر هر گروه یک نفر مشخص را با نام و نشان و عملا امیر كرد پس این آیت الله شیعه چرا میگوید که قرآن با اشاره، 12 نقیب را تعیین کرده؟ آیا عقل ندارد یا مخاطبانش را بی عقل تصور نموده است؟!!!
و بعد این دو آیه را ببینید که الله میگوید برای آن 12 قوم بنی اسراییل 12 چشمه هم درست کردیم و هر قوم حتی چشمه اختصاص یافته به خود را میشناخت، پس به طریق اولی امیر خود را نیز میشناختند:
(وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ) «البقرة/60»
و (به یاد آورید) زمانی را که موسی برای قوم خویش، آب طلبید، به او دستور دادیم: «عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن!» ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید؛ آنگونه که هر یک (از طوایف دوازدهگانه بنی اسرائیل)، چشمه مخصوص خود را میشناختند!
(وَقَطَّعْنَاهُمُ اثْنَتَی عَشْرَةَ أَسْبَاطًا أُمَمًا وَأَوْحَینَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَینًا قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) «الأعراف/160»
ما آنها را به دوازده گروه -که هر یک شاخهای (از دودمان اسرائیل) بود - تقسیم کردیم. و هنگامی که قوم موسی (در بیابان) از او تقاضای آب کردند، به او وحی فرستادیم که: «عصای خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست؛ آنچنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را میشناخت.
و نكته مهم دیگر اینکه بفرض ما تسلیم این استدلال سست آیت الله شیعه شویم، باز حق داریم بگوییم که ای برادر!! دست کم همان عدد را نشان بده یعنی آیه ای از قرآن را نشان بده که نوشته باشد که مسلمانان 12 امام خواهند داشت یعنی 12 امام شما، شان و ارزششان پیش الله از 12 نقیب بنی اسراییل هم کمتر بود؟!!
جواب سوم آیت الله شیعه:
اگر این اصل را بپذیریم و بگوییم خداوند باید كلیه مسائل اختلاف آفرین را در قرآن ذكر كند، تا مسلمانان دچار تفرقه نشود; در این صورت باید صدها مسأله كلامی و عقیدتی و فقهی و تشریعی در قرآن ذكر شده باشد، مسائلی كه قرنها مایه جنگ و جدل و خونریزی در میان مسلمانان شده است، ولی قرآن درباره آنها به طور صریح و قاطع ـ كه ریشهكن كنندة نزاع باشد ـ سخن نگفته است،.
پاسخ اهل سنت:
چرا به بیراهه میروی ای آیت الله شیعه؟
چرا حرف بیخود در دهان ما میگذاری ای آیت الله العظمی شیعه؟
ما کی گفتیم که همه مسایل اختلافی باید در قرآن ذکر شود؟ ما فقط از تو نام علی را در قرآن خواستیم، نام آن علی را که از نظر شما از همه انبیاء مقامش بالاتر است! حرف زور چرا میزنید ای مرجع تقلید شیعه؟
پاسخ چهارم آیت الله شیعه:
معرفی به نام، برطرف كننده اختلاف نیست
پرسشگر تصور میكند كه اگر نام امام و یا امامان در قرآن میآمد، اختلاف از بین میرفت، در حالی كه این اصل كلیت ندارد؛ زیرا در موردی تصریح به نام شده ولی اختلاف نیز حاكم گشته است. بنی اسرائیل، از پیامبر خود خواستند فرمانروایی برای آنان از جانب خدا تعیین كند تا تحت امر او به جهاد بپردازند و زمینهای غصب شده خود را بازستانند و اسیران خود را آزاد سازند. آنجا كه گفتند:
«إِذْ قالُوا لِنَبِیّ لَهُمُ ابْعَث لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِی سَبیلِ اللّه»
«آنان به یكی از پیامبران خود گفتند: برای ما فرمانروایی معین كن تا به جنگ در راه خدا بپردازیم...».
پیامبر آنان، به امر الهی فرمانروا را به نام معرفی كرد و گفت:
«إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلكاً...».[6]
«به راستی كه خدا طالوت را به فرمانروایی شما برگزیده است».
با اینكه نام فرمانروا با صراحت گفته شد، آنان زیر بار نرفتند و به اشكال تراشی پرداختند و گفتند:
«أَنّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤتَ سَعَةً مِنَ المالِ...».[7]
«از كجا میتواند فرمانروای ما باشد، حال آن كه ما به فرمانروایی از او شایستهتریم، و او توانمندی مالی ندارد؟...».
این امر، دلالت بر آن دارد كه ذكر نام برای رفع اختلاف كافی نیست، بلكه باید موقعیت جامعه، آمادة پذیرایی باشد.
چه بسا ذكر اسامی پیشوایان دوازدهگانه، سبب میشد كه آزمندان حكومت و ریاست به نسل كشی بپردازند تا از تولد آن امامان جلوگیری كنند، چنان كه این مسأله درباره حضرت موسی رخ داد و به قول معروف:
صد هزاران طفل سر ببریده شد تـا كلیـم اللّه مـوسی زنـده شـد
دربارة حضرت مهدی كه اشارهای به نسب و خاندان ایشان شد، حساسیتهای فراوانی پدید آمد و خانه حضرت عسكری مدتها تحت نظر و مراقبت بود تا فرزندی از او به دنیا نیاید و در صورت تولد، هر چه زودتر به حیات او خاتمه دهند.
پاسخ اهل سنت:
حرف مفت گفتی ای آیت الله! اولا دیدی موسی طالوت را پادشاه کرد و دیدی با وجود مخالفت قوم، باز او پادشاه و امیر لشکر باقی ماند و دیدی بر جالوت پیروز هم شد، پس تمام فلسفه ایکه تا حالا رشته بودی را، طالوت پنبه کرد!!!
دوما موسی هنوز دنیا نیامده بود و پادشاه زمان موسى هم فرعون بود ، اما علی هم دنیا آمده بود و هم پادشاه زمانش، رسول الله بود، پس مساله نسل کشی كلا منتفی بود ! پس دیدی جواب ندارى اى عزیز !جواب ندارى اعتراف كن! با ماست مالى از عذاب قبر و آتش جهنم نجات نمیابی!
به ریش سفیدت نگاه کن همین امروز و یا فرداست که در حفره قبری فرو بروی، حفره ای که پنجره ای بسوی جهنم دارد ! پس از الله بترس! پس قبل از آنکه دیر شود، به خودت رحم کن. آخر شیطان بتو چه داده که کمر به خدمت او بسته ای؟!
همین حکم عیناً برای فعل جملة «یؤتون الزکوة» نیز جاری است؛ یعنی در مورد کسانی استعمال میشود که در صورت واجبشدن زکات بر ایشان همواره زکات میپردازند، به همین سبب اگر معنای آیه را مطابق دلخواه تیجانی و سایر مدعیان بدانیم، در این صورت اولیاء و امامان مؤمنین باید زکات شان را دائماً در حال رکوع بپردازند، در حالیکه حتی بنا به این روایت جعلی نیز این کار بیش از یک بار انجام نگرفته، و لذا میپرسیم: چرا علی (رضی الله عنه) این کار را تنها یک بار انجام داد و بر آن استمرار و دوام نداشت؟!.
ثانیاً! اضافه بر این همانگونه که میبینیم دادنزکات در حال رکوع در آیه به عنوان عمل نیک و یک امتیاز مثبت ذکر شده، اما اگر منظور از آن را مطابق ادعای تیجانی بدانیم، این کار اگر واجب نباشد قطعاً مستحب است! پس چرا ائمه، علماء و مراجع مذهب لااقل از باب تأسی به تنها ولی مؤمنین، علی (رضی الله عنه) که تنها و تنها او بوده که این شرط را به جا آورده، هیچگاه هنگام رکوع نمازشان، زکات خود را به مستمندان پرداخت نکرده و نمیکنند؟!.
ثالثاً: آیا علی (رضی الله عنه) نمیتوانست زکات خود را قبل یا بعد از نماز بپردازد؟.
رابعاً:ً گدایی که نه تنها در نماز جماعت شرکت ننموده، بلکه رعایت حال مسلمانان نمازگزار را هم نکرده و با گدایی در مسجد آن هم با اصرار مزاحم نمازگزاران شده، چه خصوصیتی داشت که علی (رضی الله عنه) ترجیحاً زکات خود را به او پرداخت نماید و صبر نکرد تا نمازش را به پایان برساند، و برای پرداخت زکات خویش فرد مستحق دیگری را بیابد، آیا چنین کسی در مدینه یافت نمیشد؟!
در هیچ آیه و حدیثی و حتی هیچ کتب فقهی نیامده که میتوان در نماز عقودی همچون: زکات، صدقه، هدیه، انفاق، عتق، اجاره، نکاح، طلاق و... را چه واجب باشد یا مستحب انجام داد، این کار نه تنها واجب یا مستحب نیست، بلکه به اجماع تمامی فقهای شیعه و سنی نماز را باطل میکند!.
از طرف دیگر زکات را خود اشخاص و به تشخیص خود نمیپردازند، بلکه باید آن را به عاملین زکات پرداخت نمایند تا توسط آنان جمعآوری شود، و سپس با رعایت مصالح و ضوابط آن میان مستحقین تقسیم و توزیع شود(خداوند بزرگ میفرماید: (البقرة: ٢٧٣)«بخششها برای فقرایی است که در راه خدا به تنگنا افتاده اند.... کسانی که (چیزی) را از مردم با اصرار و الحاح نمیخواهند»)؛ همانگونه که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خود گروهی را برای گردآوری زکات تعیین و گاهی شخصاً آن را تقسیم میفرمود!.
اولاً: زکات بر کسی واجب است که لااقل مالک حد نصاب باشد و یک سال هم بر آن بگذرد، در حالی که آشنایان به احوال حضرت علی (رضی الله عنه) میدانند که او در آن زمان اموالی نداشت و جزو مهاجرین مستمندی بود که زکات بر او واجب نبود!.
ثانیاً:ً از نظر تمامی فقهاء استفاده از انگشتر طلا برای مرد مسلمان حرام است!.
ثالثاً! نمیتوان برای بخشش انگشتر لفظ «زکات» را به کار برد، بلکه بایستی کلمه «هدیه» را به کار گرفت، تمام فقهاء برآنند که دادن انگشتر به عنوان زکات جایز نمیباشد، و اگر حتی زکات زیور و زینتهای مثل انگشتر نیز جایز باشد در حال نماز جایز نیست! اگر دادن زکات در نماز مشروع و یا مستحب میبود، چرا خداوند آن را فقط به حالت رکوع اختصاص داده است، در حالیکه نمازگزار در حالت «قیام» و یا «تشهد» بهتر میتواند این کار را انجام دهد!.
حالت رکوع از حالاتی است که ایما و اشاره در آن ممکن نیست، زیرا دستها بایستی بر زانوها قرار بگیرند و سر نیز کاملاً خم شده و رو به پایین باشد؛ از این رو با استفاده از سر و صورت یا حرکت دستان در حال رکوع نمیتوان اشاره کرد و زکات داد، در غیر این صورت نمازگزار از حالت رکوع خارج خواهد شد!.
اینکه گفته شده: علی (رضی الله عنه) در حال رکوع با انگشت میانی به گدا اشاره کرده صحیح نیست، زیرا به اتفاق تمامی فقهاء اشاره و یا تکلم در حال نماز کاری اضافی است و موجب بطلان نماز میشود، گذشته از آن هرگونه حرکت اضافی که خارج از حرکاتی دستجمعی و منسجم و مشخص امام جماعت و سایر نمازگزاران باشد باطل است، اگر چنین چیزی مستحب و یا واجب بود، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز که در آنجا حضور داشت و با آنان نماز میگزارد، خود آن را انجام میداد و یا اصحابش را بدان تشویق میفرمود، و یا علی (رضی الله عنه) بارها این کار مستحب یا واجب را انجام میداد و به فرزندان خود و دیگران آن را توصیه مینمود؛ زیرا خداوند بنا به زعم تیجانی و مدعیان آیه را در همین مورد نازل نموده و مؤمنان را آنگونه ستوده است!
در بسیار از آیات قران كریم، صلوه همراه زكوه و حتی كلمه راكعون و ركوع آمده است كه منظور خشوع و خضوع بوده نه این كه كسی باید در حال ركوع زكوه بدهد!
همان طور که اشاره کردیم در بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.
این روایت را «ابن
عباس»، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى» نقل
کرده اند.(2)
علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.(3)
جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.
کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».
اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.
ادامه دارد....
همان طور که اشاره کردیم در بسیارى از کتب اسلامى و منابع اهل
تسنن، روایات متعددى دائر بر این که آیه فوق در شان على(علیه السلام) نازل شده نقل
گردیده که در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشیدن انگشترى در حال رکوع نیز شده و در
بعضى نشده، و تنها به نزول آیه درباره على(علیه السلام) قناعت گردیده
است.
این روایت را «ابن
عباس»، «عمار یاسر»،
«عبداللّه بن سلام»، «سلمة
بن کهیل»، «انس بن مالک»،
«عتبة بن حکیم»، «عبداللّه أُبَىّ»، «عبداللّه بن
غالب»، «جابر بن عبداللّه انصارى» و «ابوذر غفارى» نقل
کرده اند.(2)
علاوه بر ده نفر که در بالا ذکر شده، از خود على(علیه السلام)
نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.(3)
جالب این که: در کتاب «غایة
المرام»، تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل تسنن و 19 حدیث از
طرق شیعه نقل کرده است.
کتاب هاى معروفى که این حدیث در آنها نقل شده از
سى کتاب تجاوز مى کند که همه از
منابع اهل تسنن است، از جمله «محبّ الدین طبرى»
در «ذخائر العقبى»، صفحه
88 و «علامه قاضى شوکانى» در تفسیر
«فتح القدیر»، جلد دوم، صفحه 50 و در
«جامع الاصول»، جلد نهم، صفحه 478 و در
«اسباب النزول» واحدى، صفحه 148 و در
«لباب النقول» سیوطى، صفحه 90 و در
«تذکرة» سبط بن جوزى، صفحه 18 و در
«نور الابصار» شبلنجى، صفحه 105 و در
تفسیر «طبرى»، صفحه 165 و در کتاب
«الکافى الشاف» ابن حجر عسقلانى، صفحه
56 و در «مفاتیح الغیب» رازى، جلد سوم،
صفحه 431 و در تفسیر «درّ المنثور»، جلد
2، صفحه 393 و در کتاب «کنز العمال»،
جلد 6، صفحه 391 و «مسند ابن مردویه»
و «مسند ابن
الشیخ».
اضافه بر اینها در «صحیح نسائى»
و کتاب «الجمع بین الصحاح الستّه»
و کتاب هاى متعدد دیگرى این احادیث آمده
است.
ادامه دارد....