userinfo close

  ,

اقاسی


agasishaer

تاسیس: 3 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ضیاء حسینی - معاونان
شاید این جمعه بیاید .....
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
95
87/7/27 (17:50)
1
35
86/1/1 (11:19)
1
127
85/12/25 (09:08)
0
73
85/11/27 (19:21)
6
121
85/10/28 (20:55)
0
34
85/10/4 (08:55)
0
39
85/9/3 (03:34)
0
299
85/9/3 (03:33)
7
267
85/6/11 (15:34)
0
118
85/5/9 (08:28)
2
18
85/4/18 (17:38)
1
9
85/3/19 (07:17)
2
82
85/3/4 (15:55)
1
34
85/3/4 (07:34)
1
47
85/3/2 (20:53)
4
14
85/2/24 (03:44)
1
26
85/2/18 (09:26)
0
44
85/2/15 (23:37)
1
24
85/2/15 (07:02)
0
18
85/2/15 (00:21)

عنوان بحث

شیماء سامی , aryaneh
شیماء سامی - 23:14 1385/02/18

خاطراتی از زنده یاد حاج محمد رضا آقاسی ....

چهلمین روز پرواز زنده یاد حاج محمد رضا آقاسی می گذرد متن زیر چند سطری از خاطرات حاج حمید با حاج آقاسی هست . حاج محمد رضا كسی بود كه خیلی ها نشناختنش . حتی من كه چند سالی با او رفاقت نزدیك داشتم. لذا بر من و امثال من واجب است تا بیان خاطراتی ، ایشان را بیشتر به دوستان معرفی كنیم.

یكی از دوستان و شاگردان حاج محمد رضا آقاسی روز تشیع جنازه میگفت من سالها با حاجی رفاقت داشتم اما دیشب موقع غسل و كفن حاجی فهمیدم كه اصلا نشناختمش. محمد زمان می گفت : وقتی دیشب جنازه حاجی رو آوردن توی حیاط معراج شهدا ، تا غسل و كفن بدند به محض اینكه زیپ كاور جنازه را باز كردیم آسمون رعد زد و شروع كرد به باریدن. ما جنازه حاجی رو زیر بارون و در حالی که سینه اش شكافته بود غسل دادیم و كفن كردیم. تازه اون موقع بودم كه فهمیدم من حاجی رو نشناختم. آقای زمان در ادامه خاطره ای را كه خودش شاهد بود از حاج محمد رضا آقاسی بیان كرد.ایشون گفت: حاجی گرگان برنامه داشت . پس از انجام برنامه شبانه به سمت تهران حركت كردیم ماشین نرسیده به امامزاده هاشم بنزین تمام كرد . مانده بودیم چه كنیم ؟ حاجی رو به راننده كرد و گفت : من ذكر میگم شما بدون اینكه به آمپر بنزین نگاه كنی حركت كن . فقط بدون اگه به آمپر نگاه كنی ماشین می ایسته. بخدا قسم خودم شاهد بودم حاجی توی ماشین ذكر یا حسین یا زینب می گفت و راننده بدون اینكه به آمپر نگاه كنه حركت كرد . ماشین با اینكه پت پت می كرد اما تا تهران اومد.



حاج محد رضا آقاسی عشق و علاقه شدیدی به مقام معظم رهبری داشت كه این عشق و علاقه و حب را می توان در اشعار حاجی دید. یادم میاد یه روز توی منزلمون با حاجی نشسته بودیم داشتیم صحبت می كردیم . حاجی گفت : حمید من شرایطی دارم كه به سادگی می توانم در كشور سوئیس اقامت بگیرم و دولت سوئیس ماهانه ده هزار كرون به من حقوق میده و می توانم زندگی بسیار خوب و عالی و مرفه ای داشتم باشم . اما تنها دلیلی كه باعث شده در ایران بمانم و به آنجا نرم چیزی نیست جز عشق به مولا و مقتدام مقام و معظم رهبری سید علی خامنه ای. این در حالی ست كه حاجی از هیچ نهاد اداری و دولتی حتی یك ریال حقوق نداشت و تنها از راه فرهنگی كه انجام میداد امرار معاش می كرد. ایشون حتی یک کارت شناسائی نداشت .. جالب توجه ست كه بعد فوت حاجی مشخص شد كه حاجی جهیزیه خیلی از افراد بی بضاعت را با همین در آمد خود تهیه و یا خرج برخی خانواده های بی بضاعت را میداده . من یه شب در رابطه با مشكل یه بنده خدائی كه بدلیل بیماری نیاز فوری به عمل جراحی داشت به دلیل فقر مالی نمی توانست این عمل جراحی را انجام بده با حاجی تماس گرفتم و موضوع را گفتم. و بهش گفتم تا حالا مبلغی هم جمع شده . حاجی بدون هیچ صحبتی صد هزار تومان پرداخت كرد و گفت هر چی كم و كسری داشت . بگو تا خودم پرداخت می كنم .

یه روز با هم صحبت می كردیم به حاجی گفتم: حاجی بزرگترین آرزوت چیه ؟ دیدم حاجی یه نگاه پر معنایی به من كرد و لبخندی زد و گفت تموم آرزوم اینه كه آقا و مولام امام زمان (عج) كارهامو تائید كنه . اگه آقا تائید كنه برام بسه و هیچ آرزویی ندارم.

نمی دونم چه سری بود هر وقت حاجی زمان اجرای برنامه هاش به این بیت شعر ( بی سر و سامان توام یا حسین *** دست به دامن توام یا حسین ) میرسید چند ین بار با سوز و حرارت خاصی بیان می كرد و اشك می ریخت و بعدش با یه لبخند پرمعنا و با یه آرامشی می گفت : آقا « عاقبت این عشق هلاكم كند *** در گذر كوی تو خاكم كند » یادم نمیره برای اجرای برنامه ای برای برو بچه های كاروان پیاده روی (((برای زیارت كربلا ،از مشهد مقدس تا شلمچه قریب به دو ماه پیاده رفته بودند و بدلیل بسته بودن مرز نتوانستند به كربلا مشرف بشوند ))) در مشهد برنامه داشت . بهم زنگ زد و گفت حمید دارم میرم مشهد ، تو هم بلند شو بیا . من به اتفاق یكی از دوستان رفتیم . مجلس عجیبی بود حاجی پشت تریبون قرار گرفت و شروع كرد به خواندن اشعار خود . تا اینكه رسید به این بیت ( بی سر و سامان توام یا حسین *** دست به دامن توام یا حسین ) حاجی با گریه و اشك چندین بار این بیت تا با سوز و حرارت عجیبی از عمق وجودش بیان كرد و با چشمان اشك آلود لبخندی بر لبشان نقش بست و با یه نوای خاصی گفت آقا جان « عاقبت این عشق هلاكم كند *** در گذر كوی تو خاكم كند » الان نمی تونم احساس اون لحظه را بگم یا بنویسم اما نمیدونید چه حس و حالی در مجلس ایجاد شد..

آخرین باری كه من و حاجی با هم مشهد بودیم برمی گرده به میلاد امام رضا در سال گذشته. وای خدای من چه شبی بود ساعت یك نیمه شب توی صحن گوهرشاد با هم قرار داشتیم حاجی اومد و در كنجی با دیگر رفقا نشستیم و حاجی شروع كرد یواش یواش شعر خوندن . كم كم جمعی زیادی دور و بر جمع شدن و این محفل كوچك تبدیل شد به یه بزم عشق بازی با امام رضا. اون شب حاجی حال عجیبی داشت و اكثر اشعاری که خواند در رابطه با ماه منیر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس بود . حاجی اشك می ریخت و می خو ند.

زمان تشرفم به حج با حاجی تماس گرفتم و گفتم حاجی من دارم میرم اول اینكه طلب حلالیت دارم و بعد اینكه دعا كن زائر واقعی باشم و بتونم زیارت مقبول انجام بدم . حاجی مثل همیشه با خنده ای به من گفت :حمید جون همینه كه عازم این سفری بدون كه اونا خودشون اسمتو نوشتن و دعوتت كردن . قدر این لحظات و بدون . بعدش گفت ازت یه درخواست دارم . توی مدینه در قبرستان بقیع سلام منو به خانم ام البنین برسون و از قول من بهش بگو خانم من نوكر پسرت عباسم . خانم خودت عنایتی كن و . .

حاج محمد رضا آقاسی گوهری بود كه خیلی زود از دست دادیمش و قدرشو ندونستیم. حاجی در حالی دیده از جهان فرو بست که از خیلی ها دل پر دردی داشت . مورد تهمت و افترای خیلی ها حتی برخی از دوستان قرار گرفت اما این زخم زبانها و . . . نتوانست حاجی را حتی برای یک لحظه در هدفش كه همان نشر فرهنگ اهل بیت و . . . بود سست و نا امید کند ..حاجی همیشه می گفت من سوم خردادی هستم. و نهایتا در سوم خرداد ۸۴ به بی نهایت پر گشود اما حاجی ققنوسی است که با رفتنش ققنوس های دیگری بوجود خواهد آمد و برای همیشه یاد و خاطره و راهش را زنده و جاویدان نگه خواهند داشت. انشالله همان طور كه تا زنده بود با اشعار اهل بیت محشور بود در آن دیار هم بر سر خان با كرامت اهل بیت میهمان و متنعم گردد.


  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
حسام الدین خلیلی , hesamminoo
6

میگفت من دست خودم نیست نمی تونم برا زینب نخونم اصلا غیر ارادی

مرا هر گاه یاد زینب امد      قلم راکب مُرکب ؛ مرکب امد

حسام الدین خلیلی , hesamminoo
5

 محمد زمان گلدسته می گفت ما با حاجی (محمد رض اقاسی) داشتیم ساعت 3 نصف شب با تاکسی از شمال می مدیم تهران راننده وسط های راه فهمید بنزین تموم کرده حاجی گفت شما حرکت کن به درجه هم نگاه نکن یه تسبیح معروف داشت در اورد تا خود تهران ذکر یا زینب گفت ما هم بدون بنزین تا خود تهرون اومدیم محمد رض اقاسی ادم بزرگی بود یادش بخیر

غار نشین , coffe
غار نشین - 09:12 1385/03/31
4
چرا امروز دعا نمی‌كنیم....؟؟
چرا اشك نمی‌ریزیم؟!!؟؟؟
چرا خداوند را ندیده می‌گیریم؟!؟!!
چرا قوانین خدا بایگانی شده‌اند؟!!!!؟
چرا گرسنگان جهان در حالیكه استخوان‌هایشان از پهلوی آنها بیرون زده، پیش چشم ما جان می‌دهند و ما فقط تماشا و اظهار تأسف می‌كنیم!!!!!!!!!!؟
چرا از جهل یكدیگر علیه یكدیگر استفاده می‌كنیم؟!؟
چرا به یكدیگر كمك نمی‌كنیم؟!
چرا به یكدیگر دروغ می‌گوئیم؟!؟!
چرا ترازوهای ما دیگر درست كار نمی‌كنند ؟؟!
چرا به رنج یكدیگر می‌خندیم....!!
پاسارگاد     , wtmf
پاسارگاد - 05:58 1385/03/22
3
بچه ها ممنون میشم اگه بازم از خاطرات این بزرگوار بنویسید...
شاپرک مهربون , mehdi_4181
شاپرک مهربون - 02:58 1385/02/19
2
یادش بخیر
آخرین جلسه آقای آقاسی دانشگاه ما بود.یك مناسبتی بود.چند بار وسط شعر خوندن گریه كرد.با همیشه فرق داشت
فرداش تعطیل بود
پس فرداش كه اومدیم دانشگاه گفتند كه سكته كرده و 10 روز بعد.....
هر كسی كه سی دی اون روز كه آخرین اجرای ایشون بود رو خواست بگه تا واسش ارسال كنیم


پیام در تاریخ 85/2/18  ساعت: 21:05 توسط مهدی صادقی ویرایش شد.
شاپرک مهربون , mehdi_4181
شاپرک مهربون - 07:04 1385/03/22
1
محمد جان شما هم بیا فعالیت كن عزیز
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.