userinfo close

  ,

اقاسی


agasishaer

تاسیس: 3 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ضیاء حسینی - معاونان
شاید این جمعه بیاید .....
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
95
87/7/27 (17:50)
1
35
86/1/1 (11:19)
1
127
85/12/25 (09:08)
0
73
85/11/27 (19:21)
6
121
85/10/28 (20:55)
0
34
85/10/4 (08:55)
0
39
85/9/3 (03:34)
0
299
85/9/3 (03:33)
7
267
85/6/11 (15:34)
0
118
85/5/9 (08:28)
2
18
85/4/18 (17:38)
1
9
85/3/19 (07:17)
2
82
85/3/4 (15:55)
1
34
85/3/4 (07:34)
1
47
85/3/2 (20:53)
4
14
85/2/24 (03:44)
1
26
85/2/18 (09:26)
0
44
85/2/15 (23:37)
1
24
85/2/15 (07:02)
0
18
85/2/15 (00:21)

عنوان بحث

شیماء سامی , aryaneh
شیماء سامی - 00:29 1385/02/15

اشعار ولایی...

ای كه هر دم دم ز حیدر میزنی
بر یتیمان علی سر می زنی

شاهد اقبال در آغوش کیست
كیسه نان و رطب بر دوش كیست

كیست آن كس كز علی یادی كند
بر یتیمان من امدادی كند

دست گیرد كودكان درد را
گرم سازد خانه های سرد را

ای جوانمردان جوانمردی چه شد
شیوه رندی و شبگردی چه شد

شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان كوزه نیست

كاسه را پر كن ز آب معرفت
تا درو جوشد شراب معرفت

باده مما رزقناهم بنوش
ینفقون بنیوش و در انفاق كوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
لن تنالو البر حتی تنفقوا

جستجویی كن سبوی باده را
شستشویی كن به می سجاده را

ای مسلمان زاده بعد از هر اذان
ركعتی تنهی عن الفحشا بخوان

گر نمازت ناهی از منكر شود
از اذانت گوش شیطان كر شود

هر سحر دست نیایش باز كن
بیخود از خود تا خدا پرواز كن

بال مرد حق بود دست دعا
لیس لالانسان الا ما سعی
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمدرضا قاآنی , rezaghaani
محمدرضا قاآنی - 15:34 1385/06/11
7

پدر وقتی اذان میگفت غم داشت

صدای دلنشینش زیر و بم داشت

 

همیشه ذکر مولا بر لبش بود

که مولا مایه ی تاب و تبش بود

 

پدر می رفت سوی جا نمازش

که بالاتر برد دست نیازش

 

پدر میگفت با یک صوت غمگین

اغثنی یا غیاث المستغیثین

علیرضا موسوی , a_ss_66
علیرضا موسوی - 18:56 1385/05/31
6

خانقاه ومسجد ودیروکنش

هرکه را دیدم به دل بت میسرشت

لیک در بت خانه دیدم بی عدد

هر سنم سرکرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید

پیکر مارا در اتش افکنید

گر سبک گردیم در اتش چو دود

می توان تا مبدا خود پر گوشود

ای خدا ایمبدا میعاد ما

دست بگا بهر استمداد ما

ما اسیر دست قوم جاهلیم

گر چه از سنگ وچوب گلیم

ای هزاران شعله در تیغت نهان

خیز و مارا از منیت وارهان

شاپرک مهربون , mehdi_4181
شاپرک مهربون - 07:07 1385/05/21
5
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر غدیر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو میخواهی دلیل
یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن
شمع بیت المال را خاموش کن

شیعگی آیا شکم پروردن است؟
یا به روز جنگ عذر آوردن است

شیعگی آیا فقط خوابیدن است؟
روی مولا را به رویا دیدن است؟

فاش میگویم که مولایم علی است
هر که مولا را نبیند شیعه نیست

ای خداوندان ملک عافیت
والیان مسند اشرافیت

من یقین دارم مسلمان نیستید
چون ولی را تحت فرمان نیستید

من در این آشفته بازار شما
پرده بر میدارم از کار شما

ای زراندوزان ، چنین وزر و وبال
جمع کی میگردد از رزق حلال؟!

این تجمل ها که بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست

این دو روز عمر مولایی شوید
مرغ اما مرغ دریایی شوید

مرغ دریایی به دریا می رود
موج برخیزد به بالا می رود

آسمان را نور باران میکند
خاک را غرق بهاران میکند
لیک مرغ خانگی در خانه است
روز و شب در بند مشتی دانه است

تا به کی در بند آب و دانه اید
غافل از قصاب صاحب خانه اید

.......

گفت فحشا در کجا آید پدید؟
گفتمش در کوچه های بی شهید

بی شهیدانند بی سوز و گداز
بر سر سجاده های بی نماز

بی شهیدان را غم لیلا کجاست؟
سوز و اشک و آه و واویلا کجاست؟

کوچه ی ما بوی مجنون می دهد
بوی اشک و آتش و خون می دهد

بوی مجنون مست میسازد مرا
در پی لیلی می اندازد مرا

نام لیلی بردم آرامم گریخت
هفت بندم بند از بندم گسیخت

از جنوب و غرب، از شرق و شمال
گشته ام در بین اشباء الرجال!

کیست تا از مرگ من پروا کند
یا به روی غربتم در واکند

در تمام کوفه آیا مرد نیست؟
جز علی مردی سراپا درد نیست

چون علی باید که سر در چاه کرد
شیعه را تا از خطر آگاه کرد

کربلا بر شیعه نا مکشوف نیست
حکمتش جز امر بالمعروف نیست

امر بالمعروف نهی از منکر است
شیعهء بی امر و بی نهی ابتر است

شیعیان! فرهنگ عاشورا چه شد؟
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟

کیست تا پرچم به دوش خون کشد؟
شیعه را از خواب خود بیرون کشد؟

گفت مولا کل ارض کربلا
شیعه یعنی غربت و رنج و بلا

شیعه بی درد! زخم بی نمک!
بس کن این یا لیتنی کنت معک!

کربلا غوغاست ساز و برگ کو؟
ظهر عاشوراست شور مرگ کو؟

ظهر عاشورا فاین تذهبون
لم تقولون ما لا تفعلون

شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز

شعه یعنی شیر یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

....

کار من بی پا و بی سر رفتن است
از مسلمانی فراتر رفتن است

شهوت فرماندهان روم و ری
می برد سرهای ما را روی نی

بشنو از نی چون حکایت میکند
شیعه را در خون روایت میکند

شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آبها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارزترین منظور ماست

شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه غوغا میکند در کاف و نون

شیعه یعنی نشئه ی جام بلا
شیعگی یعنی قیام کربلا

کربلا گفتم کران را گوش نیست
ور نه از غم، بلبلی خاموش نیست

بلبلان چه چه ز ماتم می زنند
روز و شب از کربلا دم میزنند

هر نظر بر غنچه ای تر میکنند
یادی از غوغای اصغر میکنند

گفت بابا! بی برادر مانده ای
بی کس و بی یار و یاور مانده ای

گرتو تنهایی بگو من کیستم؟
اصغرم، اما نه اصغر نیستم

خیز و اسماعیل را آماده کن
سجده ی شکری بر این سجاده کن

ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر

خیز و با تعجیل میدانم ببر
بر سر نعش شهیدانم ببر

تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب میخواهم ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است
تیغ آن نامرد احیای من است

آتش اقیانوس را آواز داد
آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد
خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد
کربلا می مرد اگر زینب نبود
شیعگی می مرد اگر زینب نبود

ای پرستار پرستوهای من
مرحم زخم تکاپوهای من

ای زبان صدق و تصدیق صفا
اولین بیمار چشمت مصطفی

عصمت زهرا عزیز مرتضی
در تو جاری رستخیز مرتضی

عصر عاشورا علم در دست توست
کرسی و لوح و قلم در دست توست

غنچه ها را گرچه پرپر کرده ام
کوله بارت را سبکتر کرده ام !

ظهر عاشورا که زیر خنجرم
دست بگشا سایه افشان بر سرم

شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب

آب گفتم سینه ها بی تاب شد
خیمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم تشنگی بیداد کرد
کودکم بی تاب شد فریاد کرد

بر زبانش شعله ی آه و عطش
شد ز تیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است
مشک آبش بر زمین افتاده است

کیست این ساقی که بی دست آمدست؟
کز صبوی تیغ سر مست آمدست؟

کیست این ساقی که در خون پا نهاد؟
تیرها را دید و پیشانی گشاد؟
کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت؟
آب را در حسرت لبها گذاشت

مشک من لبریز آب و آبروست
چشم من با خیمه ها در گفتگوست

ای خدا این مشک را از من مگیر
گر گرفتی اشک را از من مگیر !

شیعه بی اشک شمع مرده است
کز غم بی آتشی افسرده است

نسبتی دارند با هم آب و گل
اشک میشوید غبار از چشم دل

اشک! ای تصدیق احمد در حرا
غرق در خون کن تماشای مرا

اشک! ای سر تسلای علی!
و ای سکوت آلوده فریاد جلی!


اشک! ای آیینه ی بی تار و پود
همدم زهرا به شبهای کبود !

اشک! ای آرام جان بی قرار
در رکاب ناقه ی زینب ببار

.....

این سخن کوتاه کردم والسلام
شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام !
هستی م , eshghyanigonah
هستی م - 20:06 1385/04/21
4
ای نفست یارو مدد کار ما
کی و کجا وعده دیدار ما
دل مستمندم ای جان
به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
شاپرک مهربون , mehdi_4181
شاپرک مهربون - 04:50 1385/03/9
3
سلام خانم سامی
مرسی از شعرتون
شعر آحری رو منم تو یكی از پست ها نوشته بودم
ولی بازم مرسی
شیماء سامی , aryaneh
شیماء سامی - 22:44 1385/02/20
2
درویش علی علی صفت گردد
پروانه ی شمع معرفت گردد

مولامددی که سخت دلتنگم
آماج هزارگونه نیرنگم

علی رفت چون او ابر مرد کو
امیری فقیرانه شبگرد کو

امیری که دستش پر از پینه بود
نگاهش پر از شعر وآینه بود

کجایند مردان بی مدعا
کجایند دستان مشکل گشا

ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز

باده ای بیرنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده ای افزون بده

ای انیس خلوت شبهای من
می چكد نام تو از لبهای من

محو كن در باده ات جام مرا
كربلایی كن سرانجام مرا

یا علی درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم كه كوفی نیستم

لیک می دانم که جز دندان تو
هیچ دندان لب نزد بر نان جو

یا علی لعل عقیقی جز تو نیست
هیچ درویشی حکیمی جز تو نیست

لنگ لنگان طریقت را ببین
مردم دور از حقیقت را ببین

مست مینای ولایت نیستند
سرخوش از شهد ولایت نیستند

خیل درویشان دکان آراستند
کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند
یوسف ما را به چاه انداختند

کیستند اینان رفیق نیمه راه
وقت جان بازی به کنج خانقاه

فصل جنگ آمد تما شا گر شدند
صلح آمد لاله ی پرپر شدند

دل به کشکول و تبر زین بسته اند
بهر قتلت تیغ زرین بسته اند

موج ها از بس تلاطم کرده اند
راه اقیانوس را گم کرده اند

موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو

بازکن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را

یا علی بار دگر اعجاز کن
مشتهای کوفیان را باز کن

باز کن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را

باز گو شعب ابی طالب کجاست
آن بیابان عطش غالب کجاست

تا ز جور پیروان بوالحکم
سنگ طاقت زا ببندم بر شکم

تشنگی در ساغرم لب ریز شد
زخم تنهایی فساد انگیز شد

آتشی افکند بر جان و تنم
کین چنین بر آب و آتش می زنم

تاول ناسور را مرحم کجاست?
مرحم زخم بنی آدم کجاست ?

مرحم ما جز تولای تو نیست
یوسفی اما زلیخای تو کیست?

شاهد اقبال در آغوش کیست?
کیسه نان و رطب بر دوش کیست?

کیست آن کس کز علی یادی کند?
بر یتیمان من امدادی کند?

دست گیرد کودکان شهر را
گرم سازد خانه های سرد را

ای جوان مردان جوان مردی چه شد?
شیوه رندی و شب گردی چه شد?

شیعگی تنها نماز و روزه نیست
آب تنها در میان کوزه نیست

کوزه را پر کن ز آب معرفت
تا در او جوشد شراب معرفت

حرف حق را ازمحقق گوش کن
از لب قرآن ناطق گوش کن

گوش کن آواز راز شاه را
صوت اوصیکم به تقوی الله را


بعد از او بشنو و "نز من امرکم"
تا شوی آگاه بر اسرار خم

خم تو را سر شار مستی می کند
بی نیاز از هر چه هستی می کند

هر چه هستی جان مولا مرد باش
گر قلندر نیستی شب گرد باش

سیر کن در کوچه های بی کسی
دور کن از بی کسان دل واپسی

ای خروس بی محل آواز کن
چشم خود بر بند و بالی باز کن

شد زمین لبریز مسکین و یتیم
ما گرفتار کدامین هیئتیم؟

با یتیمان چاره " لا تَقهَر" بود
پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود

دست بردار از تکبر و ز خطا
شیعه یعنی جود و انفاق و عطا

باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش
"یُنفِقون" بنیوش و در انفاق كوش

هم بنوش و هم بنوشان زین سبو
"لَن تَنالوا البر حتی تُنفِقوا"

یا علی امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین

گردش گردونه را بر هم بزن
زخم های کهنه را مر حم بزن

مشک ها در راه سنگین می روند
اشک ها از دیده رنگین می روند

مشکها ی خسته را بر دوش گیر
ا شکها را گرم در آغوش گیر

حیدرا یک جلوه محتاج توام
دار بر پا کن که حلاج توام


جلوه ای کن تا که موسایی کنم
یا به رقص آیم مسیحایی کنم

یک دوگام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو

شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و کوفه تا شام وحلب

شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
غربت صد ساله بی دلواپسی

شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او

شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر کرامت بر غدیر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو میخواهی دلیل
یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن
شمع بیت المال را خاموش کن

شیعگی آیا شکم پروردن است؟
یا به روز جنگ عذر آوردن است

شیعگی آیا فقط خوابیدن است؟
روی مولا را به رویا دیدن است؟

فاش میگویم که مولایم علی است
هر که مولا را نبیند شیعه نیست

ای خداوندان ملک عافیت
والیان مسند اشرافیت

من یقین دارم مسلمان نیستید
چون ولی را تحت فرمان نیستید

من در این آشفته بازار شما
پرده بر میدارم از کار شما

ای زراندوزان ، چنین وزر و وبال
جمع کی میگردد از رزق حلال؟!

این تجمل ها که بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست

این دو روز عمر مولایی شوید
مرغ اما مرغ دریایی شوید

مرغ دریایی به دریا می رود
موج برخیزد به بالا می رود

آسمان را نور باران میکند
خاک را غرق بهاران میکند

لیک مرغ خانگی در خانه است
روز و شب در بند مشتی دانه است

تا به کی در بند آب و دانه اید
غافل از قصاب صاحب خانه اید

او ز تسلیم و رضا دو میزند
نی سخن از بیش واز کم میزند

گفت فحشا در کجا آید پدید؟
گفتمش در کوچه های بی شهید

بی شهیدانند بی سوز و گداز
بر سر سجاده های بی نماز

بی شهیدان را غم لیلا کجاست؟
سوز و اشک و آه و واویلا کجاست؟

کوچه ی ما بوی مجنون می دهد
بوی اشک و آتش و خون می دهد

بوی مجنون مست میسازد مرا
در پی لیلی می اندازد مرا

نام لیلی بردم آرامم گریخت
هفت بندم بند از بندم گسیخت

از جنوب و غرب، از شرق و شمال
گشته ام در بین اشباء الرجال!

کیست تا از مرگ من پروا کند
یا به روی غربتم در واکند

در تمام کوفه آیا مرد نیست؟
جز علی مردی سراپا درد نیست

چون علی باید که سر در چاه کرد
شیعه را تا از خطر آگاه کرد

کربلا بر شیعه نا مکشوف نیست
حکمتش جز امر بالمعروف نیست

امر بالمعروف نهی از منکر است
شیعهء بی امر و بی نهی ابتر است

شیعیان! فرهنگ عاشورا چه شد؟
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟

کیست تا پرچم به دوش خون کشد؟
شیعه را از خواب خود بیرون کشد؟

گفت مولا کل ارض کربلا
شیعه یعنی غربت و رنج و بلا

شیعه بی درد! زخم بی نمک!
بس کن این یا لیتنی کنت معک!

کربلا غوغاست ساز و برگ کو؟
ظهر عاشوراست شور مرگ کو؟

ظهر عاشورا فاین تذهبون
لم تقولون ما لا تفعلون


شیعه یعنی عشق بازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه طوفان می کند در كاف و نون

شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز

شعه یعنی شیر یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد

کار من بی پا و بی سر رفتن است
از مسلمانی فراتر رفتن است

شهوت فرماندهان روم و ری
می برد سرهای ما را روی نی

بشنو از نی چون حکایت میکند
شیعه را در خون روایت میکند

شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یک تپش عصیان و خون

شیعه باید آبها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارزترین منظور ماست

شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یک نیستان تک نوازی با خدا

شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه غوغا میکند در کاف و نون

شیعه یعنی نشئه ی جام بلا
شیعگی یعنی قیام کربلا

کربلا گفتم کران را گوش نیست
ور نه از غم، بلبلی خاموش نیست

بلبلان چه چه ز ماتم می زنند
روز و شب از کربلا دم میزنند

هر نظر بر غنچه ای تر میکنند
یادی از غوغای اصغر میکنند

گفت بابا! بی برادر مانده ای
بی کس و بی یار و یاور مانده ای

گرتو تنهایی بگو من کیستم؟
اصغرم، اما نه اصغر نیستم

خیز و اسماعیل را آماده کن
سجده ی شکری بر این سجاده کن

ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر

خیز و با تعجیل میدانم ببر
بر سر نعش شهیدانم ببر

تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب میخواهم ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است
تیغ آن نامرد احیای من است

آتش اقیانوس را آواز داد
آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد
خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد
کربلا می مرد اگر زینب نبود
شیعگی می مرد اگر زینب نبود

ای پرستار پرستوهای من
مرحم زخم تکاپوهای من

ای زبان صدق و تصدیق صفا
اولین بیمار چشمت مصطفی

عصمت زهرا عزیز مرتضی
در تو جاری رستخیز مرتضی

عصر عاشورا علم در دست توست
کرسی و لوح و قلم در دست توست

غنچه ها را گرچه پرپر کرده ام
کوله بارت را سبکتر کرده ام !

ظهر عاشورا که زیر خنجرم
دست بگشا سایه افشان بر سرم

شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب

آب گفتم سینه ها بی تاب شد
خیمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم تشنگی بیداد کرد
کودکم بی تاب شد فریاد کرد

بر زبانش شعله ی آه و عطش
شد ز تیر کین گلویش آبکش

آفتاب از روی زین افتاده است
مشک آبش بر زمین افتاده است

کیست این ساقی که بی دست آمدست؟
کز صبوی تیغ سر مست آمدست؟

کیست این ساقی که در خون پا نهاد؟
تیرها را دید و پیشانی گشاد؟
کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت؟
آب را در حسرت لبها گذاشت

مشک من لبریز آب و آبروست
چشم من با خیمه ها در گفتگوست

ای خدا این مشک را از من مگیر
گر گرفتی اشک را از من مگیر !

شیعه بی اشک شمع مرده است
کز غم بی آتشی افسرده است

نسبتی دارند با هم آب و گل
اشک میشوید غبار از چشم دل

اشک! ای تصدیق احمد در حرا
غرق در خون کن تماشای مرا

اشک! ای سر تسلای علی!
و ای سکوت آلوده فریاد جلی!


اشک! ای آیینه ی بی تار و پود
همدم زهرا به شبهای کبود !

اشک! ای آرام جان بی قرار
در رکاب ناقه ی زینب ببار

شیعه باید آب ها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاست
کربلا بارز ترین منظور ماست

شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین کمان

از لب نی بشنوم صوت تو را
صوت انی لا اری الموت تو را

یا حسین ، پرچم زلفت رها در باد شد
وز شمیمش کربلا ایجاد شد

آنچه شرح حال خویشان تو بود
تاب گیسوی پریشان تو بود

می سزد نی نکته پردازی کند
در نیستان آتش اندازی کند

صبر کن نی از نفس افتاده است
ناله بر دوش جرس افتاده است

کاروان بی میر و بی پشت و پناه
در غل و زنجیر می افتد به راه

می رود منزل به منزل در کویر
تا بگوید سر بیعت با غدیر

شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور

شیعه یعنی هفت وادی اظطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب

شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می کشد بر دوش خود چهل سال دار


شیعه باید همچو اشعار کمیل
سر نهد برخاک پای اهل بیت

یا پرستش وار در پیش هشام
ترک جان گوید به تصدیق امام

مادر موسی که خود اهل ولاست
جرعه نوش از باده جام بلاست

در تب پژواک بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل

نیل هم خود شیعه ی مولای ماست
اکبر اوییم و او لیلای ماست

این سخن کوتاه کردم والسلام
شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام !




پیام در تاریخ 85/3/4  ساعت: 17:05 توسط اریانه سامی ویرایش شد.
شیماء سامی , aryaneh
شیماء سامی - 22:15 1385/02/20
1
زلیلائی شنیدم یا علی گفت
به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
كه هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را با ز می كرد
به گوش غنچه كم كم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعائی كرد واو هم یا علی گفت

یقین پروردگار آفرینش
به موجودات عالم یا علی گفت

دمی كه روح در آدم دمیدند
زجا برخواست ویا علی گفت

چو نوح از موج و طوفان ایمن خواست
توسل جست و هردم یا علی گفت

زبطن حوت یونس گشت آزاد
ز پس در ظلمت یم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد
كلیم آنجا مسلم یا علی گفت

نمی شد زنده جان مرده هرگز
یقین عیسی ابن مریم یا علی گفت

نزول وحی چون فرمود سبحان
ملك در اولین قدم یا علی گفت

علی در كعبه بر دوش پیغمبر
قدم بنهاد وآن دم یا علی گفت

رسول الله شنید از پرده غیب
ندای آمد وآن هم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش كنده می شد
یقین آنجا علی هم یا علی گفت

علی را خنجر كاری نمی شد
گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.