userinfo close

  ,

هخامنشیان


achaemenids

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: اهورا فره وشی - معاونان
زمین را منم تاج تارک نشین / ملرزان مرا تا نلرزد زمین بحث های غیر مرتبط با موضوع کلوب حذف می‌شود ادامه »
زمین را منم تاج تارک نشین / ملرزان مرا تا نلرزد زمین
بحث های غیر مرتبط با موضوع کلوب حذف می‌شود
مقاله ها را بخوانید
بحث‌های دینی ممنوع
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
5
53
91/1/10 (12:30)
1
12
91/1/10 (12:27)
5
38
91/1/10 (12:11)
12
154
91/1/8 (15:51)
7
77
91/1/7 (11:48)
11
117
90/12/25 (21:12)
3
109
90/12/25 (21:01)
5
16
90/11/17 (21:59)
3
31
90/10/27 (19:46)
9
123
90/10/21 (12:44)
14
144
90/10/18 (00:00)
3
209
90/10/17 (23:58)
2
41
90/10/17 (23:44)
10
64
90/10/17 (23:36)
13
98
90/10/17 (23:31)
4
54
90/8/17 (09:07)
0
11
90/8/2 (21:20)
4
26
90/7/25 (12:30)
0
13
90/7/4 (19:58)
0
13
90/5/17 (12:36)

عنوان بحث

داریوش داریوشی , rede
داریوش داریوشی - 11:16 1389/10/22

افروز و آسیمن

افروز و آسیمن

633Partian_20Soldier_20_2.jpg

اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) بیست و هشتمین و آخرین شاه ایرانزمین از دودمان اشکانی است .
در سال 217 میلادی "کاراکالا" (قیصر امپراتوری روم) سفیری به ایران فرستاد و دختر پادشاه کشورمان را برای خود خواستگاری کرد .
اردوان پادشاهی نرم خو و خواستار صلح بود و به این خاطر ، این ازدواج را مایه دوستی دو ملت دید لذا این درخواست را پذیرفت .
روزی که قرار بود قیصر روم به پایتخت ایران بیاید "آسیمن" دختر اردوان در دلش آشوب و دلهره غوغا می کرد و تنش می لرزید چون خبر رسید قیصر روم در نزدیکی پایتخت است پادشاه و بزرگان خواستند به استقبال قیصر از شهر خارج شوند ابتدا پادشاه خواست آسیمن را نیز با خود ببرد اما وقتی حال او را آنگونه دید منصرف شد.
قیصر روم کاراکالا خصلت واقعی غربی ها را به خوبی دارا بود او با لشکری عظیم ناگهان بر سر بزرگان و ریش سفیدان ایرانی هجوم آورد و همه را از دم تیغ گذرانید خوشبختانه پادشاه ایران توسط جان برکفانش از این مهلکه جان سالم بدر برد .
اردوان پنجم نباید به دشمن خویش اعتماد می نمود و به قول ارد بزرگ : دشمن ! دشمن است ، فریب زبان چرب دشمن را مخور .
روز بعد اردوان به سپه سالارانش گفت : پیش از چیدن سیب های سرخ از باغ های میهن ، سر قیصر روم را خواهم چید !
چند روزی گذشت امپراتور ایران در حال جمع کردن سپاه عظیمی بود ، که "افروز" ( یکی از نجبای پارت ) اجازه دیدار خواست .
افروز در مقابل پادشاه ایران سبدی که مخصوص چیدن سیب است گذاشت . چون نگهبانان بسته پارچه ایی داخل آن را برداشتند با حیرت سر کاراکالا قیصر و امپراتور روم را دیدند .
افروز گفت این سیب پوسیده را از نزدیکی شهر "حران" چیدم .
چندی بعد ، هنگامی که زمان چیدن سیب های سرخ فرا رسیده بود ، افروز بر پشت خویش سبد بزرگ حمل سیب را بسته بود و همسرش آسیمن سیب ها را با ظرافت می چید و در آن می نهاد !
آری افروز داماد امپراتور ایرانزمین اردوان پنجم شده بود ...

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
داریوش داریوشی , rede
داریوش داریوشی - 09:07 1390/08/17
4
باتشكر از نظرتان
 رویا سپید , royajooni
رویا سپید - 16:58 1390/08/16
3
خیلی زیبا بود....
داریوش داریوشی , rede
داریوش داریوشی - 10:16 1390/07/7
2
چه خوب یك نفر یه نظری هم داد
شهروم شاهی , sharomi
شهروم شاهی - 09:45 1390/06/13
1
چه جالب
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.