__
عنوان بحث
حضرت علی(ع) با عمر چه کرد؟
27 خرداد 86 - 11:15

حضرت علی(ع) با عمر چه کرد؟

در همان لحظه علی(ع) آمد و گریبان عمر را گرفت و بر زمین انداخت و بر بینی و گردنش زد و خواست او را هلاک کند.اما وصیت پیامبر را به یاد آورد و فرمود:ای پسر صهاک ! قسم به کسی که محمد را به نبوت برگزید اگر کتابی از طرف خداوند نبود و عهدی پیامبر با من نبسته بود آنوقت متوجه می شدی که نمی توانی به خانه من داخل شوی.

 

آنها از امیرالمومنین علی(ع) می ترسیدند

آنگاه عمر کسانی را به دنبال کمک فرستاد مردم آمدند و داخل خانه علی(ع) شدند،امیرالمومنین نیز به دنبال شمشیرش رفت.قنفذ به طرف ابوبکر رفت و می ترسید که علی با شمشیرش بیاید به درستی که او شدت شمشیر علی را می شناخت.

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
65
6 شهریور 1387 ساعت 14:15

سلام بر انكه میخواهد به سوی پروردگارش هدایت یابد

من شیعه علی هستم علی اسداله  علی برترین سرباز تارخ  علی عادلترین بشر  علی مسلمانی كامل علی  بنده خدا

من نمیدانم ایا كسی خانه فاطمه را اتش زد یانه

من نمیدانم ایا فاطمه به چه دلیلی فوت كرده

من میدانم كه دشمنان اسلام با بزرگ جلوه دادن این مسائل میخواهند خانه اسلام را به اتش بكشند

علی نام خلفا را برپسرانش گذاشت یعنی شیعه من مهم دین خداست

علی دخترش را به عمر داد یعنی شیعه من مسلمین هم دیگررا میبخشند

ای كسی كه ادعای شیعه علی بودن را داری كمی در مورد او و اعمالش تحقیق كن

اگر علی با خلفا جنگید تو هم با پیروان خلفا بجنگ

اگر علی همیشه در كنار خلفا بود تو هم انها را قبول كن

اگر پسران علی سرداران لشكر عمر بودند تو هم وظیفه ات حمایت از انها است

عزیزان من حرمت تشیع در دفاع از دین خداست نه تفرقه بین مسلمانان

هم دینان من ما با انجام كار نیك به خدا نزدیك میشویم نه با تف و لعنت به این و ان

خدا مارا به راه راست هدایت كند

 

64
31 مرداد 1387 ساعت 21:34

 آنچه متاسفانه 100 درصد سنی ها نمی دانند این است که:

 

شیعه در تفسیر عیاشی و برهان ذیل آیه شریفه 117 سوره مبارکه نساء روایاتی را از ائمه خود نقل نموده که به هر کسی به جز حضرت علی ( صلوات الله علیه ) لقب امیرالمومنین داده شود و او خشنود و راضی به این لقب باشد او منکوح است . و اگر نباشد مبتلا می شود.(عیاشی ج1 ص276 و برهان ج 1 ص 415 و416) باز از علمای شیعه شیخ طوسی در مصباح المتهجد و سید ابن طاووس در کتاب مهج الدعوات ص 77 و بحار ج 82 ص 230 این عبارت است که :
 و إبتزٌ اُمورنا معادن الاُبن یعنی غصب کردند اموری که مربوط به
ما بود (رهبری جامعه) کسانی که معدن های اُبنه بودند .

واز خود سنی ها  امام بخاری (رض) در کتاب صحیحش چاپ هند می فرمایند

                          کان سیدنا عمر مأبوناً و یتداوی بماء الرجال

یعنی: اقای سنی ها  عمر ابنه ای بود و بواسطه آب مردان (منی) آن را معالجه می نمود .

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری در شرح بخاری می فرمایند : ماء الرجال نبت یخرج من یمن . یعنی آب مردان گیاهی است که در یمن می روییده و جناب عمر (رض) گرد آن را به مقعد خود می مالیده. همان طور که حجاج بن یوسف هم بواسطه خنفسا( سوسک نجاست خوار  ) خود را آرام می کرده .(شرح حدیدی ج7 ص 207)

گفته شده در جواب ابن حجر که نبت است اما نبتی که یخرج من بین الصلب و الترائب .

سیوطی در کتاب تصحیح لغت ابنه و ابن اثیر جزوی در اغلاط قاموس که هر دوی این کتاب ها چاپ بولاغ مصر می باشد گفته اند که عمر مفعول بوده است.

در چاپ های جدید این چهار کتاب عبارات حذف شده. اما در کتاب طبقات ابن سعد چاپ بیروت سال 1957 میلادی و 1377 هجری قمری در جلد 3 صفحه 289 در بحث استخلاف جناب عمر (رض) از ابن سیرین از عمر نقل کرده که فرمود :

یک خصلت از جاهلیت در من مانده و آن این است که فرقی ندارد فاعل باشم یا مفعول.

اما اینکه فضلیت است چونکه : حضرت عمر (رض) صاحب مقام خلافت و ولی امر و اولوالامر بوده است .

وکسی که ولایت بر جان و مال و ناموس مسلمین دارد بر ماتحت خود هم  ولایت  دارد جناب عمراز ملک شخصی خودش می داده.

وحضرت  عمر(رض) مجتهد بوده و فتوا به حلیت این کار داده چنانچه پیرو او امام ابوحنیفه (رض) فرموده : یجوز وطی غلام أمراد فی السفر یعنی لواط با پسر بچه در سفر جایز است .

آنچه ملاک در سفر هست مساله احتیاج است و اگر این ملاک در حضر هم باشد همان حکم است.  لذا در یمن ، امارات، افغانستان ، و دیگر کشورها اهل تسنن به این کار رسمیت داده و اسم او را ازدواج می گذارند. و به تعبیری از این کار به عبادت ثقیل نام میبرند

و کسی که آنقدر شجاعت دارد که حلال الهی را حرام کرد و گفت : متعتان کانتا علی عهد رسول الله(ص) و أنا أنهی عنهما

دو متعه در زمان رسول الله بود که حلال بود من حرام می کنم ؛ متعه حج و متعه نساء. (المغنی ابن قدامة ج 7 ص 527. و المحلی ابن حزم ج7 ص 107 تفسیر قرطبی ج2 ص 167 و تفسیر رازی ج 3 ص 201 و کنزالعمال ج 8 ص 293 و البیان و التبیین جاحظ ج 2 ص 223 و...).

این شخص می تواند حرام خدا را حلال کند. و اصولاً حلال وحرام تابع خلیفه است نه خلیفه پیرو حلال وحرام. یا به عبارت صحیحتردر نظر ما آنچه خلیفه کند حلال وآنچه نکند حرام .

و عمل حضرت عمر الگویی است برای جامعه متمدن امروزی زیرا که کشورهای متمدن غربی این را بصورت قانون اجراء می کنند و بیل کلینتون هم در تظاهراتی که در حمایت از همجنس بازان صورت گرفت شرکت کرد. لازم به ذکر است  دوستداران حضرتش می توانند کتاب شریف " من حیاة الخلیفه عمربن خطاب "نوشته برادر عزیز عبدالرحمن احمد البکری را مطالعه کنند

63
31 مرداد 1387 ساعت 21:33
بیهقی در سنن کبری از شعبی روایت کرده است: عمر بن خطاب برای مردم خطبه خواند ٬ پس حمد و ثنای الهی به جای آورد و گفت: مهریه زنان را زیادتر قرار ندهید ٬ و اگر به من خبر برسد که زنی بیشتر از آنچه پیامبر به عنوان مهریه پرداخته ٬ مهریه قرار دهد ٬من اضافه آن را گرفته و در بیت المال قرار می دهم. سپس از منبر پایین آمد ٬ زنی ازقریش نزد او آمد و گفت: ای امیر مؤمنان! کتاب خدا سزاوارتر است که از آن پیروی شودیا سخن تو ؟ گفت: بلکه کتاب خدا ٬ مطلب چیست؟ گفت مردم را نهی کردی از این که مهریه بالا بگیرند ٬ در حالی که خداوند در قرآن می فرماید:{و آتیتم احداهن قنطارا فلاتاخذوا منه شیئا} ( نساء آیه ی ۲۰)[اگر مال فراوانی (به عنوان مهر) به اوپرداخته اید ٬ چیزی از آن پس نگیرید.]عمر دو یا سه مرتبه گفت: « کل احد افقه من عمر » [هرکسی از عمر دانا تر است ]. و بنا به نقلی گفت: «کل الناس افقه من عمر حتی ربات الحجال الا تعجبون من امام اخطا و امراة اصابت » [ تمامی مردم از عمر داناترند حتی زنان پرده نشین. آیا تعجب نمی کنید از امامی که اشتباه می کند و زنی درست
می فهمد]. و در لفظ رازی در کتاب اربعینش این گونه آمده است: « کل الناس افقه منعمر حتی المخدرات فی البیوت » [ تمامی مردم از عمر دانا ترند حتی پرده نشینان درخانه]
62
23 مرداد 1387 ساعت 09:39

خیلی جالب بود منم همه اش رو خوندم آقای مراد زهی، مثل زرتشتی ها باوقت تلف كردن و شعر خواندن از جواب دادن به سوالات اقای قزوینی از كوره به در رفته اما جناب حاج آقای قزوینی خیلی خوب جواب داده اند و خیلی منطقی و عالی ایراداتی به خلفا وارد كرده اند.برای نمونه حدیث موثق از رسول اكرم(ص)حتی از منابع اهل سنت كه فرمود : رضایت فاطمه رضایت خدا و غضب فاطمه غضب خداست و باز طبق منابع معتبر اهل سنت خانم فاطمه زهرا با غضب به دو خلیفه اول از دنیا رفته است. پس بنابر این خداوند به دو خلیفه اول غضبناك است. و همچنین مراد زهی بسیاری از مداركی را كه حاج آقا قزوینی آورده اند را رد نكرده اما گفته اقای قزوینی فقط یك صفحه را خوانده و صفحه دیگر را نخوانده است. بنابر این به نظر مراد زهی كتابهای اهل سنت نوشته هایشان متناقض هست. و كتاب زمانی متناقض نوشته میشود كه در آن كتاب همه چیز دروغ باشد . پس بنابر اقرار مراد زهی كتابهای اهل سنت همه چیزش درغ میباشد . واین را از خیلی وقت پیش علمای شیعه گفته بودند اما ایشان الان این را پذیرفته اند.

منتها نه برای بیان حقیقت بلكه برای فرار از حقیقت.

61
23 مرداد 1387 ساعت 00:46

بنام خدا

از آقای مسعود سپاسگذارم از بابت پست این مناظره ، چون خیلی جالب و علمی بود وجالبتر اینكه  هیچكدامیك از جوابهای مراد ذهی جواب سوال اقای قزوینی نبود.و مراد زهی فقط در همه جوابها یش گفته الان چهارده قرن از آن زما ن گذشته و به نوعی سعی كرده از جواب دادن به سوالات واضح و متقن اقای قزوینی فرار كند.

اما سوالها و جوابهای آقای قزوینی كامل و روشن و منطقی و استدلالی و محكم میباشند. و آقای قزوینی علاوه بر جوابهایی كه داده اند شنوندگان را نیز قانع كرده و به فكر كردن واداشته است. من همه متن مناظره را خوانده و به برتری و درستی سخنان حاج اقای قزوینی پی بردم.

باتشكراز پست خوب شما.

60
22 مرداد 1387 ساعت 22:30
جواب دکتر حسینی قزوینی :

اولاً بر این که ایشان فرمودند که طبق روایت انساب الأشراف ، امیر المؤمنین علیه السلام آمدند و بیعت کردند ، من تعجب می‌کنم جناب آقای مراد زهی که از اساتید توانمند حوزه علمیه هستند و شاید تعداد پنجاه تا کتاب تألیف کرده‌اند ، چگونه عبارت صریحی که در صحیح بخاری ، ج5 ، ص82 ، حدیث 4240 ، صراحت دارد که امیر المؤمنین سلام الله علیه شش ماه بعد از رحلت پیامبر اکرم ، مادامی که فاطمه زهرا زنده بودند ، بیعت نکردند .

ولم یکن یبایع تلک الأشهر .

در این شش ماه حضرت امیر سلام الله علیه بیعت نکردند .

در صحیح مسلم هم هست ، ج5 ، ص154 ، امیر المؤمنین سلام الله علیه بیعت نکردند . ، جناب عبد الرزاق استاد بخاری در المصنف ، ج5 ، ص472 می‌گوید : نه تنها علی بیعت نکرد ، هیچ یک از بنی هاشم نیز در طول آن شش ماه بیعت نکردند .

طبری صراحت دارد از زهری سؤال کردند : أ فلم یبایع علی ستة اشهر ؛ علی درآن شش ماه بیعت نکرد . قال ولا احد من بنی هاشم ؛ هیچ یک از بنی هاشم نیز بیعت نکردند .

و بحث این که ایشان می‌فرماید ما جناب ابوبکر وعمر را جنایت‌کار و خیانت کار معرفی می‌کنیم ، جناب مراد زهی در خود صحیح مسلم ج5 ، ص159 ، ح4468 ، خلیفه دوم اشاره می‌کند به علی علیه السلام و عباس و می‌گوید : وقتی پیامبر از دنیا رفت ، ابوبکر گفت که من خلیفه پیامبر هستم ؛ ولی شما رأیتان این بود که ابوبکر : کاذباً آثماً غادراً خائنا ؛ هم دروغگو است ، هم گنه کار است ، هم حیله گر است و هم خائن است . فلما توفیت ابوبکر قلت أنا خلیفة رسول الله و خلیفة ابی بکر ؛ پس از ابوبکر هم من خلیفه شدم ، فرأیتمانی کاذباً آثماً غادرا خائناً .

پس این ما نیستیم که آن‌ها را در قفس اتهام قرار داده‌ایم و نسبت جنایت به آن‌ها می‌دهیم .

اما نسبت به قضیه روایتی که حضرت عالی نقل فرمودید که البته آن آدرسی که جناب عالی دادید ، درست نیست ؛ آن چه هست در جلد اول ، ص69 و هفتاد است و در صوارق محرقه هم است ؛ ولی ایکاش حضرت عالی یک دقتی می‌کردید ، که اولاً‌ این روایت هیچ سندی ندارد و روایت از نظر سند کاملاً مخدوش است .

و اضافه در ذیل آن روایت از امام صادق سؤال می‌کند آیا مراد شما که گفتید امامان عادلان ؛ این دو امام عادل هستند ، چی بود . حضرت فرمود : من مرادم این بود که این‌ها عدلا عن الحق ؛ این دو از عدل عدول کردند ، این‌ها اماما اهل النار ؛ دو تا امام اهل آتش هستند .

بعد حضرت اشاره می‌کند به آیه شریفه : «وجعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ » قصص / 41 . و گفتم این ها قاسط هستند ، حضرت فرمود مراد من این است که: « وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا » الجن / 15 .

فلذا روی این جهت ما نه تنها این روایت را ضعیف می‌دانیم ، از مطاعن می‌دانیم ، خواندنش را حرام می‌دانیم ، به طلبه‌هایمان توصیه می‌کنیم که اصلا این روایت را مطرح نکنند. چون موجب ایجاد فتنه می‌شود .

سؤال دکتر حسینی قزوینی :

گر چه ایشان نسبت به سؤال دوم بنده ایشان جواب ندادند ، غضب حضرت زهرا از أبی بکر و عمر یک مسأله ثابت در صحیح بخاری و مسلم است . سؤال سوم من از ایشان این است که شما در روایات ، در صحیح بخاری و مسلم آورده‌اید :

من مات ولیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة . صحیح مسلم ، ج6 ، ص22 .

و همچنین من مات و لیس علیه امام مات میتة الجاهلیة . این کاملاً ثابت است .

از طرف دیگر در صحیح بخاری ومسلم هست که : ماتت ابی‌بکر وهی واجدة علی ابی بکر . نه تنها بیعت نکرد ؛ بلکه نسبت به ابی بکر غضبناک نیز از دنیا رفت .

فلم تزل مهاجرته حتی توفیت .

در این جا مسأله این است فاطمه زهرا سلام الله علیها که در برابر خلیفه اول بیعت نکرد و او را به عنوان امام قبول نکرد ، آیا فاطمه زهرا به مرگ جاهلی مرده و یا خلافت ابوبکر ، خلافت مشروع نیست .

پاسخ مولوی مراد زهی :

ببنید من اولاً به این سبک برنامه که چهار دقیقه و یک دقیقه است ، اعتراض دارم . یک بحث وقتی ادامه پیدا می‌کند باید جمع بندی بشود تا حالا سه چهار تا بحث مطرح شد .

سؤالی که من کردم در رابطه با مطلب قاضی نور الله شوشتری. من متأسفم که تمام بینندگان آشنا هستند به زبان عربی . چگونه واقعاً یک مسأله را از ظاهر مسأله بر می‌گردانند که وقتی سؤال کردند : یا ابن رسول الله ! ما تقول فی حق أبی بکر و عمر ؟ فقال (ع) : إمامان عادلان قاسطان .

عادل در زبان عربی به چه گفته می‌شود ، « قاسطان » قاسط در زبان عربی به چه گفته می‌شود ؟ وماتا علیه .

مطلب دوم آن چه از صحیح مسلم آوردند . جای تأسف است که من همین مسأله را عرض کردم که یک پاراگراف را می‌خوانند و یک پاراگراف را نمی‌خوانند . صحیح مسلم همین الآن جلوی من است ، همین حدیثی که ایشان آوردند ، حدیث صحیح مسلم است و من می‌خوانم و شنوندگان هم گوش کنند ، خود آقای قزوینی هم گوش کنند و بعد قضاوت کنند .

فلما توفی رسول الله صلی الله علیه وسلم قال أبو بکر انا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک ویطلب هذا میراث امرأته من أبیها فقال أبو بکر قال رسول الله صلی الله علیه وسلم ما نورث ما ترکنا صدقة فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق ثم توفی أبو بکر وانا ولی رسول الله صلی الله علیه وسلم وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم انی لصادق بار راشد تابع للحق .

حضرت عباس و حضرت علی وقتی خدمت حضرت عمر می‌آیند عبارت این است :

فرأیتماه کاذبا آثما غادرا خائنا

یعنی وقتی شما نزد خلیفه لازم را دادند ، به گمان شما ؛ یعنی شما چنین فکر می‌کردید ، این علامت استفهامی و سؤالی است ، آیا شما فکر می‌کردید که ایشان کاذبا غادرا آثما خائنا است ، در حالی که این طور نیست ؛ چون در ادامه اش می‌گوید :

والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق

ایشان صادق است ، نیکوکار است.

ثم توفی أبو بکر . بعد شما نزد من آمدید ، فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا والله یعلم .

این والله یعلم را نمی‌خوانند : خدا می‌داند که من صادق و بار راشد و تابع حق هستم . بعد شما آمدید پیش من و اصرار دارد و این مسأله‌ای است که ابوبکر صدیق در باره آن قضاوت کرده است .

بعد وقتی که آمدند می‌فرماید : فرأیتمانی کاذبا آثما غادرا خائنا ، نه این که من از خودش خبر می‌دهد ، یعنی شما چنین فکر می‌کنید . بعد والله یعلم انی لصادق ، والله یعلم إنه لصادق. چگونه است که استنباط توهین می‌کند که خلیفه دوم ، خلیفه اول را کاذب و غادر و آثم می‌داند ؛ در حالی پشت سر همین جمله می‌گوید : والله یعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق .

آقای قزوینی نسبت به این عبارت توضیح دهند ، امام چهارم حضرت علی بن حسین بن علی رضی الله تعالی عنه در کتاب کشف الغمة اربیلی، ج2 ، ص78 که گروهی از ایران آمدند خدمت ایشان و از حضرت ابوبکر و عمر و عثمان سؤال کردند . بعد ایشان فرمود : آیا شما نمی‌دانید که الذین یخرجهم من دیارهم ، آن آیه معروف در قرآن کریم در باره کی است ؟

[اصل روایت مورد استدلال جناب مراد زهی ؛ چون سخنان ایشان واضح نبود ، ما تمام روایت را از اصل کتاب در این جا نقل می‌کنیم]

«وقال سعید بن مرجانة کنت یوما عند علی بن الحسین فقلت سمعت أبا هریرة یقول قال رسول الله صلی الله علیه وآله من أعتق رقبة مؤمنة أعتق الله تعالی بکل إرب منها إربا منه من النار حتی أنه لیعتق بالید الید وبالرجل الرجل وبالفرج الفرج فقال علی علیه السلام أنت سمعت هذه من أبی هریرة ؟ فقال سعید نعم فقال لغلام له أفره غلمانه وکان عبد الله بن جعفر قد أعطاه بهذا الغلام ألف دینار فلم یبعه أنت حر لوجه الله تعالی . وقدم علیه نفر من أهل العراق فقالوا فی أبی بکر وعمر وعثمان رضی الله عنهم فلما فرغوا من کلامهم قال لهم ألا تخبرونی أنتم المهاجرون الأولون الذین أخرجوا من دیارهم وأموالهم یبتغون فضلا من الله ورضوانا وینصرون الله ورسوله أولئک هم الصادقون قالوا لا قال فأنتم الذین تبوأوا الدار والإیمان من قبلهم یحبون من هاجر إلیهم ولا یجدون فی صدورهم حاجه مما أوتوا ویؤثرون علی أنفسهم ولو کان بهم خصاصة قالوا لا قال أما أنتم قد تبرأتم أن تکونوا من أحد هذین الفریقین وأنا أشهد انکم لستم من الذین قال الله فیهم والذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ) خرجوا عنی فعل الله بکم » .

کشف الغمة - ابن أبی الفتح الإربلی - ج 2 ص 291 .

من گواهی می‌دهم که شما از آن گروه سوم نیستید که خداوند در باره آنان گفته:

والذین جاؤوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا .

یعنی وظیفه بنده و آقای قزوینی و مسلمانان بعدی طبق این آیه صریح قرآن این است که ما باید برای مؤمنین گذشته ؛ به ویژه برای اصحاب و اهل دعای مغفرت کنیم و بخواهیم از خدا که هیچ گونه غل و کدورتی در دلهای ما از آن‌ها نباشد وظیفه ما را قرآن مشخص کرده .

بنابراین نسبت به این روایت که در کشف الغمة ، ج1 ، ص78 آمده که حضرت علی بن الحسین ، نسبت به معترضین و آن‌هایی که بد گو بودند نسبت به سه خلیفه اول این گونه برخورد می‌کند و این آیه قرآن را می‌گوید که آن‌ها مصداق این آیه بودند ...

جواب دکتر قزوینی :

در رابطه با روایتی که ایشان مطرح کردند در کتاب کشف الغمة ، ج1 ، ص78 ، همچنین روایتی نیست . در صفحه 291 ج2 ، یک روایتی است که این روایت سندش می‌رسد به ابو هریره ، ابوهریره از دیدگاه ما به هیچ وجه مورد وثوق نیست ؛ چون مورد ذم آقا امیر المؤمنین سلام الله علیه است . و روایاتی هم که جناب اربلی می‌آورد ، غالبا از منابع اهل سنت می‌آورد و بدون ذکر سند . و روایتی که سند نداشته باشد و یا سندش به روات اهل سنت برسد که از دیدگاه ما وثاقتش ثابت نیست ، این روایت ازدیدگاه و نظر ما اعتبار ندارد .

اما نسبت به روایت صحیح مسلم که جناب مراد زهی فرمودند . آن جا امیر المؤمنین علیه السلام و عباس مورد خطاب خلیفه دوم است . تعدادی از صحابه هم آن‌جا نشسته‌اند . جناب خلیفه دوم سؤال نکرد . می‌گوید وقتی من خلیفه شدم «فرأیتمانی» یعنی رأی و نظر شما این بود که من دروغگو هستم ، و حیله گر و خائن هستم .

بلی خود ایشان می‌گوید : والله یعلم أنی لصادق . این ادعای جناب خلیفه دوم است ؛ ولی آقا امیر المؤمنین و عباس وقتی که خلیفه دوم گفت شما رأیتان این بود ، علی آن‌جا تکذیب نکرد ، علی نگفت که نه جناب عمر اختیار دارید من چنین عقیده‌ای نسبت به شما نداریم ، چنین رأیی نداریم . و همچنین عباس انکار نکرد حرف جناب خلیفه دوم را . و صحابه‌ای که آن‌جا نشسته بودند ، سی چهل نفر، هیچ کدام نگفتند که جناب خلیفه این که شما میگویید نظر آقای عباس و آقا امیر المؤمنین درباره تو این است که کاذب و آثم و غادر و حیله گر هستید ، هیچ کدام این قضیه را تکذیب نکردند .

و اضافه بر این ، جناب آقای مراد زهی عزیز ! آیا این قضیه مگر منحصر به همین روایت است ؟ حدیث حوض مگر جدای از این قضیه است . مگر قضیه شک خلیفه دوم در قضیه حدیبیه ، آیا جدای از این قضیه است ؟ این‌ها مطالبی است که ما باید فکر کنیم یک مقداری از جنبه تقلیدی بیاییم بیرون . یک مقداری دقت کنیم در مضمون روایت و سند روایت که در صحیح مسلم است و هیچ شک و شبهه ای نیست .

و خود آقای بخاری احساس می‌کند که این واژه کاذباً آثماً غادراً خائناً ، توهین در حق خلیفه اول و دوم است و لذا در صحیح بخاری این ها را حذف می‌کند و می‌آورد « فرأیتمانی کذا وکذا » این نشانگر این است که آقای بخاری از این روایت در حقیقت اهانت و توهین به خلیفه اول و دوم فهمیده و تبدیل این واژه‌ها را به کلمه «کذا وکذا» .

سؤال دکتر قزوینی :

من عرض می‌کنم که سؤال قبلی و قبلی تر من را جناب مراد زهی جواب ندادند . و من باز تکرار می‌کنم که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها از ابوبکر و عمر به ویژه از ابوبکر غضبناک شد .

فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابکر ؛ از ابابکر قهر کرد . با این که قهر کردن یک امر منفی است . فلم تزل مهاجرته حتی توفیت ؛ تا آخرین لحظه حیات هم جناب حضرت زهرا سلام الله علیها از ابوبکر راضی نشدند . آیا این غضب فاطمه دلیل بر عدم مشروعیت آن‌ها نیست ؟آیا این دلیل بر‌آن نیست که‌ آن‌ها بر یک مسندی نشسته اند که مرضی حضرت زهرا نیست و مرضی حضرت زهرا نباشد ، مرضی نبی مکرم نیست و مرضی خدای عالم نیست . آیا این غضب و این هجرت و آن‌چه در الإمامة و السیاسه هم آمده که می‌خواهم انشاء الله آن را یک مقدار بزرگنمایی کنم که می‌گوید : والله لأدعونکما فی کل صلاة اصلیها . آیا این مشروعیت خلافت شیخین را زیر سؤال نمی‌برد ؟

پاسخ مولوی مراد زهی :

منظور بحث ما هجوم به خانه فاطمه زهرا ، سوزاندن خانه ، توهین به حضرت فاطمه زهرا و سقط جنین است . بحث فاطمه زهرا و بحث بیعت یک بحث مستقلی است . من خواهش می‌کنم . من استدعا دارم مستندات خودش را نسبت به ادعا و اتهامی که متوجه خلیفه اول و دوم شده ، مستندات هجوم و ... .

من چون مقید هستم که در موضوع مورد نظر بحث بشود ، نظر من این است که از همین الآن بحث هجوم و این مسائل باشد . بحث بیعت و بحث غضب ، خودش بحث مستقلی است که خودش چندین جلسه را می‌طلبد . آن‌ها در جلسات آینده . فعلاً بحث هجوم مطرح بشود . ایشان مستنداتی نیاوردند برای هجوم .

اولین سؤال من این بود که این مسأله ای که نسبت داده شده و در بسیاری از شبکه‌های ماهواره‌ای و در بسیاری از سایت‌های اینترنتی و در کتاب‌های و یک مسأله بسیار مهمی است که خلیفه دوم را متهم به حمله و هجوم به خانه فاطمه زهرا کرده و متهم شده ؛ در حالی که الآن نه مدعی وجود دارد نه مدعی علیه ، نه خود حضرت علی و نه خود حضرت فاطمه و حسن و حسین ، این ادعا را در طول چهارده قرن مطرح نکرده . پرونده‌ای که الآن باز شده ، درخواست من از جناب قزوینی این است که مستندات قوی حقوقی و محکمه پسندی را در این مورد بیارند و اثبات کنند .

مسأله کشف الغمه . واقعاً بعد از کتاب الله از دیدگاه شیعه ،‌ نهج البلاغه قوی‌ترین کتاب است . وقتی ما خطبه‌های نهج البلاغه را مطالب نهج البلاغه و بسیاری از کتاب‌هایی که ائمه در باره خلیفه اول و دوم است بررسی می‌کنیم ، آن جا یک الگویی از محبت و از اخوت و برادری می‌بینیم و خطبه‌های نهج البلاغه ، کلاً‌ اصلا این مطاعن را که خلیفه اول و یا دوم بر باطل بودند و یا هجوم صورت گرفته را رد می‌کنند . آقای این سؤال است که خطبه 219 نهج البلاغه است که حضرت علی حضرت عمر رضی الله عنه را این گونه توصیف می‌کند :

[اصل خطبه نهج البلاغه مورد استناد مولوی مراد زهی

ِلَّلهِ بِلَادُ فُلَانٍ فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَ دَاوَی الْعَمَدَ وَ أَقَامَ السُّنَّةَ وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ قَلِیلَ الْعَیْبِ أَصَابَ خَیْرَهَا وَ سَبَقَ شَرَّهَا أَدَّی إِلَی اللَّهِ طَاعَتَهُ وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَ تَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا یَهْتَدِی فِیهَا الضَّالُّ وَ لَا یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی ] .

من عربی اش را نمی‌خوانم و فارسی‌اش را می‌خوانم.

خداوند شهرهای عمر بن خطاب را آباد گرداند ، همانا او کجی را راست نمود ، و بیماری را معالجه کرد ، و سنت را بر پا داشت ، و تبهکاری و فساد را پشت سر نهاد ، و پاک و بی آلایش از دنیا رفت ، نیکویی و خیر خلافت را دریافت و از شرّ و بدی هم پیشی گرفت .

خوب این خطبه 219 نهج البلاغه است که از زبان مبارک حضرت علی نسبت به خلیفه دوم صادر شده و کاملاً ایشان را متبع سند ، مخالف ؟؟؟ ، پاک و بی آلایش ،‌ قلیل العیب و این که خیری دین اسلام و قرآن را دریافت و از شرش دور بوده است . « أَدَّی إِلَی اللَّهِ طَاعَتَهُ» همواره طاعت الهی را به جا آورده « وَ اتَّقَاهُ بِحَقِّهِ » و از خداوند هم تقوی را پیشه گرفته . این چیزی است که در خطبه219 نهج البلاغه است و خطبه دیگر نهج البلاغه هم

« فِی کَلَامٍ لَهُ وَ وَلِیَهُمْ وَالٍ فَأَقَامَ وَ اسْتَقَامَ حَتَّی ضَرَبَ الدِّینُ بِجِرَانِه » [کلمات قصار ، شماره 459 ] .

بعد از ابوبکر بر مسلمانان فرمانروا شد ، فرمانده یعنی عمر بن خطاب ، پس امر خلافت را برپا داشت و ؟؟؟ نمود تا این که دین قرار گرفت و پابرجا شد . این خطبه‌های صریح و آشکار نهج البلاغه است . حالا ما روایات بسیاری هم داریم ...

سؤال مولوی مراد زهی :

من سؤال هم همین است که شنوندگان و خوانندگان سایت‌های اینترنتی که در این مدت این موضوع را دیده‌اند و شنیده‌اند و بررسی کرده‌اند این موضوع را ، با دیده انصاف بنگرند و توجه بکنند ،‌ خلیفه اول و خلیفه دوم بهترین انسان‌ها بعد از رسول خدا مورد اتهام قرار گرفته‌اند بعد از چهارده قرن جلسه دادگاه و محاکمه برایشان تشکیل شده . مدعی . ما این استدعا را داریم به عنوان مدافع که مدعی دلائل قوی و مستند که منطبق با قرآن و مطابق با سنت صحیحه و مطابق با اخلاق و ادبیات ائمه و اهل بیت باشد ، نسبت به این ادعا و همچنین مستنداتی که محکمه پسند باشد ، در چارچوب مسائل قضائی و حقوقی اسلامی و غیر اسلامی مشروعیت داشته باشد ، مستندات این قضیه را مطرح بفرمایند .

پاسخ دکترقزوینی :

در رابطه با سؤالی که برادر عزیزمان داشتند که آیا ما دلیل محکمه پسند داریم یا نداریم ، بنده عرض کردم که چهار روایت صحیح و محکم از کتاب ابن أبی شیبه استاد بخاری ، المصنف ، بحث سندی اش هم کاملا محرز است .

محمد بن بِشر است ، یحیی بن معین می‌گوید ثقة ، ابن حجر می‌گوید «ثقة» .

عبید الله بن عمر بن حفص است ، یحیی بن معین و همچنین ابوزرعه و ابوحاتم می‌گویند «ثقة» .

زید بن اسلم قرشی است ، مزی نقل می‌کند از ابوزرعه ،‌ ابو حاتم ونسائی و ابن خراج که می‌گویند «ثقة» .

اسلم قرشی است . عجلی می‌گوید «مدینی ثقة » ابوزرعه می‌گوید «ثقة» .

سند از دیدگاه اهل سنت کاملاً صحیح است و هیچ مناقشه‌ای در سند روایت نیست . وقتی سند روایت صحیح شد ، می‌شود دلیل محکمه پسند .

در متن روایت دارد که جناب خلیفه دوم که من دستور می‌دهم که خانه را به آتش بشکند. تهدید می‌کند حضرت زهرا ، حضرت امیر ، حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام را به سوزاندن .

آیا خلیفه چنین حقی دارد که اگر کسی ممانعت از بیعت کرده و حاضر نشده که بیعت کند ، آیا بیعت کردن از قبول دین بالاتر است . قرآن صراحت نسبت به قبول دین که «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی» . و همچنین نسبت به خود رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صراحت دارد بر این که پیامبر اگر چنانچه مردم از تو روی گردان شدند « انما علیک البلاغ » تو وظیفه‌ات فقط ابلاغ است ،‌ حق این که شما بخواهید مردم را به زور وادار کنید به اسلام نیست .

جناب خلیفه دوم وقتی می‌آید تهدید می‌کند ،‌ این اصلاً خلاف سنت و خلاف قرآن است .

و همچنین سه روایت دیگر ما آوردیم از طبری دو روایت که سنداً کاملاً صحیح است. از بلاذری یک روایت سنداً صحیح است . و همچنین شخصیت‌های بزرگ اهل سنت مثل ضیاء الدین مقدسی می‌گوید روایت صحیح است‌ ،‌ سیوطی می‌گوید روایت صحیح است . فرحان بن مالکی می‌گوید روایت صحیح است ، ابن تیمیه حرانی با این که نهایت ظلم را در حق اهل بیت کرده ، صراحت دارد بر این که انه کبس البیت . جناب ابوبکر ، خانه حضرت زهرا را به هم ریخت و وارد خانه شد و خانه را کشف کرد . در منهاج السنة ، ج4 ، ص220 . شهرستانی همین را دارد ، ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان ، ج1 ،‌ ص268 ،‌ صفدی در الوافی بالوفیات ، ابن عبد البر قرطبی . همه این قضایا را مطرح می‌کنند . عبد الفتاح عبد المقصود از شخصیت‌های برجسته اهل سنت این قضیه را تأیید می‌کند در کتاب الإمام علی بن أبی طالب . محمد حسنین هیکل این را قبول دارد در کتاب الصدیق ابابکر ، ص62 ، عمر رضا کحاله این قضیه را قبول دارد و هیچ مشکلی هم ندارد .

سؤال دکتر حسینی قزوینی :

با توجه به مستنداتی که بنده عرض کردم با بررسی سندی و شهادت علمای بزرگ ، مثل محمد حسین هیکل و دیگران ، قضیه هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها ،‌ کاملاًٌ ثابت است و این نشان می‌دهد که جناب خلیفه دوم این هجوم را انجام داده‌اند و این هجوم نشان می‌دهد که اجماعی در کار نبوده و حد اقل این است که امیر المؤمنین علیه السلام و عده‌ای از بنی هاشم از بیعت با ابوبکر خارج شده بودند .

آقای ابن حزم اندلسی در المحلی ، ج9 ،‌ ص345 می‌گوید :

ولعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علی بن أبی طالب و من بحضرته من الصحابة .

لعنت خدا به آن اجماعی باد که حضرت علی و صحابه اش در درون آن اجماع نباشند .

جواب مولوی مراد زهی :

روایت المصنفی که ایشان می‌آورند ، بحث ما این است که متأسفانه ایشان یک صفحه کتاب را نگاه می‌کنند و صفحه دیگر کتاب را نگاه نمی‌کنند . در همین مصنف ابن أبی شیبه، ج7 ،‌ ص432 ، ح 4705 ، حضرت علی و حضرت زبیر :

کان علی والزبیر یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فیشاورونها ویرتجعون فی أمرهم ، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب ... تا آن جا که همان بحث تهدید است .

فلما خرج عمر جاؤوها ؛ حضرت علی و زبیر نزد فاطمه آمدند .

فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءنی وقد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت وأیم الله لیمضین لما حلف علیه ، فانصرفوا راشدین ؛ حضرت فاطمه اظهار داشت که حضرت عمر آمده و چنین تهدیدی کرده و تهدیدش را عملی می‌کند ، شما بروید و دو باره پیش من نیایید تا تکلیف روشن بشود .

فانصرفوا عنها ؛ رفتند حضرت علی و حضرت زبیر

فلم یرجعوا إلیها حتی بایعوا لأبی بکر ؛ و با ابوبکر بیعت کردند .

این روایت تصریح می‌کند این چیزی که این ادعایی که این اتهامی که مطرح شده ، هجوم ، سوزاندن خانه ، سقط جنین و ... از این روایت حد اکثر تهدید ثابت می‌شود با وجودی که این روایتی که ایشان مستند آوردند روایت منقطع است . و روایت منقطع از نظر اصول حدیث نمی‌تواند مستند باشد؛ چون راوی زید بن اسلم است ، در همین تقریب التهذیب ابن حجر است که هذه الروایة منقطعة لأن زید بن أسلم کان یرسل . و احادیثه عن عمر منقطع . ابن حجر و همچنین ؟؟؟ اسانید الرواة مال علامه البانی .

بنابراین اگر این روایت مورد احتجاج بشود ، اصل ادعا باطل است ؛ چون در این روایت حد اکثر تهدید ثابت می‌شود . اصل ادعا تخریب و سوزاندن خانه و سقط جنین است

باتوجه به این شنوندگان گرامی استحضار داشته باشند که خانه حضرت علی و حضرت زهرا متصل به مسجد النبی بود ؛ یعنی اگر خانه به آتش کشیده می‌شد ، قطعاً مسجد النبی هم بالأخره با آن امکانات آنروزی به آتش کشیده می‌شد . چگونه بود که مسجد النبی که در شبانه روز صحابه پنج بار در مرکز مدینه برای نماز خواندن می‌آمدند ، این همه صحابه باید در حد تواتر ثابت می‌شد این روایت . چگونه فرد خاصی می‌آید و این روایت را به صورت منقطع یا به صورت موضوع بیان می‌کند و یا حد اکثر در سه چهار تا کتاب که راوی اش متهم است ؛‌ مثل جابر جعفی که کذاب است به اتفاق عامه حدیث . یا روایت زید بن اسلم که منقطع است .

ادعا چیزی دیگر و دلیل چیزی دیگر . دلیل آقای قزوینی بر ادعای که قبلاً مطرح کردند منطبق نیست . ادعای ایشان سوزاندن بود ، ادعای ایشان سقط جنین بود . ادعای ایشان توهین به فاطمه زهرا بود ؛ ولی از روایت ثابت می‌شود که بلا فاصله رفتند حضرت علی و حضرت زبیر و بیعت کردند .

اما انساب الأشراف بلاذری را هم من قبلا عرض کردم . این روایت هم باطل است ؛ به خاطر این که این انساب الأشراف همان طوری که از اسمش پیداست ، یک کتاب نسب نامه است . ما نمی‌توانیم یک همچین اتهام بزرگی را از یک مطلبی که در یک کتاب نسب نامه آمده ، نوشته شده ثابت کنیم .

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ...

قرآن می‌گوید که صحابه در میان همدیگر رحمت داشتند ، رحماء بینهم بودند ، و با این هم در تضاد است . با خطبه‌های نهج البلاغه درتضاد است ... .

سؤال مولوی مراد زهی :

من به جایی این سؤالی مطرح کنم ، پاسخ روایت طبری را می‌دهم . ببینید که این روایت طبری ، یک کتاب تاریخ است که در رطب و یابس است ؛ یعنی یک مورخ و یک تاریخ نویس مثل طبری ؛ هیچ گاه این تعهد را نداشته که روایات صحیح را بیاورد . هزاران روایات موضوع ، روایات دروغ و روایات جعلی است که ما در تاریخ طبری داریم . سندیت را باید از کتاب نهج البلاغه بیاورند‌ ،‌ از کتاب صحیح بخاری بیاورند ، از کتاب صحیح مسلم و صحاح سته بیاورند نه از کتاب تاریخ طبری . وانگهی چه تضمینی وجود دارد که در تاریخ طبری هم دستبرد نباشد . ما همان الآن دو کتاب داریم یکی به نام العربیة للناشئین ، خوانندگان توجه داشته باشند، یکی هم کتاب تعلیم اللغة العربیة که مؤلفش مصری است . همین دو کتاب توسط یکی از ناشرین قم چاپ شدند و تحریف زیادی در این دو کتاب صورت گرفته است . مطالب جابجا شده و خیلی از مطالب در عصر سرعت امروزی یک شایعه می‌شود و دو ماه طول می‌کشد تا این ...

بنابراین استناد به کتاب تاریخ طبری نمی‌تواند سندیت برای اثبات اتهام بزرگی که هم به اهل بیت توهین است و هم به خلیفه اول و خلیفه دوم .

پاسخ دکترحسینی قزوینی :

من از جناب آقای مراد زهی انتظارم خیلی بیش از این‌ها بود ، چون من به علمیت ایشان اعتقاد دارم و این که یک استاد حوزه هستند و بیش از پنجاه کتاب تألیف کرده‌اند . ایشان که می‌فرماید از ناحیه زید بن اسلم ،‌ این روایت مصنف مورد اشکال است ، حد اقل یک نگاه بکنند به سند . دارد که :

زید بن أسلم ، عن أبیه أسلم .

انقطاع ندارد ، جناب آقای مراد زهی . زید بن اسلم از پدرش نقل می‌کند . زید بن اسلم مورد ثقه است ، هیچ شکی در وثاقت او نیست . ابوزرعه ، ابوحاتم ، ابن سعد ، نسائی وابن خراش ، همه می‌گویند که این ثقه است . تهذیب الکمال ، ج10 ،‌ ص17 .

و اضافه آقای زید بن اسلم از روات بخاری و از روات صحیح مسلم است . چگونه آقای مراد زهی می‌آید ، زید بن اسلم را که از روات بخاری و از روات مسلم است ، این چنین لت و پار می‌کند . زید بن اسلم از پدرش اسلم نقل می‌کند .

اسلم قرشی از غلامان جناب عمر بن خطاب بوده است . م