| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1811
|
6328
|
91/3/6 (19:42)
|
|
||
|
|
287
|
617
|
91/3/7 (01:03)
|
|
||
|
|
657
|
3380
|
91/3/7 (12:57)
|
|
||
|
|
33
|
162
|
91/3/7 (12:55)
|
|
||
|
|
1231
|
3519
|
91/3/7 (12:53)
|
|
||
|
|
1264
|
4635
|
91/3/7 (12:53)
|
|
||
|
|
301
|
888
|
91/3/7 (01:04)
|
|
||
|
|
977
|
4011
|
91/3/1 (23:52)
|
|
||
|
|
235
|
1294
|
91/3/1 (16:32)
|
|
||
|
|
34
|
236
|
91/3/1 (15:05)
|
|
||
|
|
204
|
1042
|
91/1/12 (13:31)
|
|
||
|
|
57
|
244
|
90/12/28 (13:07)
|
|
||
|
|
79
|
425
|
90/12/21 (15:56)
|
|
||
|
|
95
|
317
|
90/7/4 (23:15)
|
|
||
|
|
34
|
230
|
90/6/6 (22:39)
|
|
درود براعضای کلوب شیراز
هر یک از اعضای کلوب شیراز اگر در ضمینه های هنری مثل موسیقی ، شعر ، عکس ، نقاشی و ... فعالیتی داره یا کاره خوبی میشناسه میتونه در این بحث برای اعضای کلوب بذاره تا با هم یه جمع کوچیک هنری داشته باشیم 

اگر کاری که قرار میدین مال خودتونه یا دستی در اون داشتین یه ستاره ( * ) کنارش بذارین




ماه خسبیده بود
اختران نیز با او
و شبپرهگان از تاریکی
آوایِ خویش نمییافتند
تنها روشــْـنا
چشمانِ من بود
که بیپرده
هر حقیقت را بازمیجست
حقیقتِ بیبودِ تو بود که مرا برکشید
وآنگاه در رسید
که با ماه
همبستر شدم
آزادسرو ، خرداد نود
every time in my dreams i see you i feel you
that is how long know you go on
far cross than this times and spaces between us
you have come to show you go on
celine dion 
در اتاقم تنها
صندلی گوشه دیوار
دلم گوشه باغ
نگاهم سر زانو
نگاهم بر سقف
بی خبر از وزش باد بهار
بی هدف
بی رویا
اندکی دلخوش باران بودم
غرق در وهم ، خیال
ناگهان خشم تگرگ
شاخه ها را لرزاند
طوفان آغاز شد
همه آواها
شر شر آب شد و خش خش باغ
این خود رویا بود
پر شدم از هوس باغچه باز
پا نشد همراهم
پرگشودم این بار
تا نگاهم به گل سرخ افتاد
ابر آرام گرفت
همه جا روشن شد
خنده بر لب آمد
دل آرام گرفت.
خواجه شاهین شیرازی

*
یعنی میخوای بگی این شعر رو شاهین خان نوشته؟
عجب
|
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی |
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی | |
|
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم |
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی | |
|
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه |
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی | |
|
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان |
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی | |
|
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند |
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی | |
|
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان |
این توانم که بیایم به محلت به گدایی | |
|
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت |
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی | |
|
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا |
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی | |
|
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم |
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی | |
|
شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن |
تا كه همسایه نگوید که تو در خانه مایی | |
|
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد |
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی | |
|
خلق گویند برو دل به هوای دگری ده |
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی |
سعدی
یادش بخیر زمانی داشت دل ما صاحبی وجود اون گلدونو قلب ما هم رازقی
همه میگفتن كه ما تكرار لیلی مجنون آخه منو اون با هم تلفیقی از یه گلدون
If in doubt about your love,
dont continue, till you`ve not
pondered on it and made certain.
If you continue it, you have to wait
for falling into the pit
They say 'there`s a hair`s distance
between love and hate'
i know this,so when i was cheated ,
i raised a high stone wall instead of
that hair,so to remain in love forever...
From the moment of entering love
try to empty your room
from knife, pill,acids and the like.
EVERYTHING FORBIDEN !...
you see, when you`re faced
with treachery,
every one of these items becomes
as dangerous as a bomb.
Every body thinks love and falling in
love is a good thing.
it may be so,
but someone who has tasted the
deadly taste of separation ,
would never dare to test love
even for a laugh...
من از غروب خسته ام من از چراغ مردگی ...
از این ستاره كشتن و رواج سرسپردگی...
بر آسمان نظاره كن حادثه ایست در كمین...
چگونه بركنم من این غبار از دل غمین...
چه ظلمتی گرفته این شب بهار مرده را...
تو بی بهانه می بری بهار نورسیده را...
شب از ستاره ها تهی من به امید روشنی...
چه بی صدا نشسته ام به انتظار روزنی...
صدای خسته ای مرا به اوج می كشاندم...
به چلچراغ روشن ترانه می نشاندم...
من از نژاد نور و از تبار روشناییم...
من آخرین مسافر دیار آشناییم...
به صبح رفتنم نگر چه شادمانه می روم...
پی ستاره ای شدن چه مومنانه می روم...
* * *
من از غروب خسته ام..خسته ام..خسته ام...
در اتاقم تنها
صندلی گوشه دیوار
دلم گوشه باغ
نگاهم سر زانو
نگاهم بر سقف
بی خبر از وزش باد بهار
بی هدف
بی رویا
اندکی دلخوش باران بودم
غرق در وهم ، خیال
ناگهان خشم تگرگ
شاخه ها را لرزاند
طوفان آغاز شد
همه آواها
شر شر آب شد و خش خش باغ
این خود رویا بود
پر
شدم از هوس باغچه باز
پا نشد همراهم
پرگشودم این بار
تا نگاهم به گل سرخ افتاد
ابر آرام گرفت
همه جا روشن شد
خنده بر لب آمد
دل آرام گرفت.
خواجه شاهین شیرازی

*
من اگه اشكالی نداشته باشه شعرای خودمو مینویسم هرچند در مقابل هنر شیراز و شیرازی ها قطره ای مقابل دریاست.
تا تو نگاه میکنی جذب نگاه میشوم
شکفتنم در چشم توست جذبه ی آه میشوم
رنگین کمان چشم تو بازیه نور و آینه
صد قصه ی خواندنیست این مست و کور آینه
این پل نگاه توست بر تن و جان من زده
روزنه ی نور امید در دل این ظلمت کده
محو چشای مست تو بی خبرم از همه کس
نو گل باغ دل من خالی از هر خارو خس
تمام عمرو هستیم آن دو چشم مست قشنگ
خیره ام به آن دو چشم بی خود ز خود من گیج و منگ
جام شراب چشم تو مست و خرابم میکند
مخمل این دو چشم یکسره خوابم میکند
خیره نگاه میکنی جان به لبان میرسد
در جستجویت در تنم به آسمان میرسد
تا تو نگاه میکنی جهان سکوت میکند
زیبا رویان آسمان آرام سقوط میکند
تا تو نگاه میکنی خورشیدک این دل من
موج خروشانم ولی تویی فقط ساحل من
سجده بر این دو چشم بعد خدای میزنم
تویی فقط آرامشم در التهاب این تنم