| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
32
|
657
|
91/2/29 (13:17)
|
|
||
|
|
870
|
2494
|
91/2/29 (13:12)
|
|
||
|
|
174
|
1307
|
91/2/29 (13:16)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
91/2/22 (13:18)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
91/2/22 (13:16)
|
|
||
|
|
65
|
3286
|
90/11/14 (01:13)
|
|
||
|
|
12
|
1940
|
90/11/14 (01:13)
|
|
||
|
|
50
|
434
|
90/8/20 (19:30)
|
|
|
|
با سلام خدمت دوستان
کدوم آهنگ ستار حرف دل شماست؟
گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی
من عاشق توام ... تو بگو یار کیستی ....!
سیامک![]()
دوستان عزیز لطفا از نقل قول زدن و تایپ مطالب به صورت انگلیسی خود داری کنید .
متشکرم
لحضه هارا میکشم با روز و شب کاری ندارم
با همه بیگانه ام جز غصه غم خواری ندارم
...
-------------------------
ای عاشقان ای عاشقان گلایه دارم از جهان
نامردمی از هر کران آتش به دلها میزند
تو نیستی و صدای تو ، هوای خوب این خونه ست
صدای پای عطر گل ، صدای عشق دیونه ست
تو از من دور و من دلتنگ ، تو آبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده ، یكی خندون یكی گریون

ای که میپرسی نشان عشق چیست؟ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما، اگر عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او حرف های دل، بدون گفتگو
عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی شهوتی
عشق، یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گل کاری شده در کویری چشمه ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار
در خزانی برگریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن بی شمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی مهربانی در عمل خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا دیدن افتادگان زیر پا
زیر لب با خود ترتم داشتن بر لب غمگین تبسم کاشتن
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق زیبایی، زلالی، روشنی
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهوی آرام و رام عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدی ها اجتناب بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا، ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش
ای دلاور، دل بدست آورده باش در دل آزرده منزل کرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن بی پر و بی پیکرو بی سرشدن
عشق یعنی خدمت بی منتنی عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی، احترام بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی، خودت را خاک کن سینه ات را در حظورش چاک کن
عشق آمد، خویش را گم کن عزیز قوت ات را قوت مردم کن عزیز
عشق یعنی مشکلی آسان کنی دردی از درمانده ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را گم کنی عشق یعنی خویش را گندم کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش، از آتین مپرس
هر کسی او را خدایش جان دهد آدمی باید که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن در مقام عشق، نامردی نکن
لاف مردی میزنی، مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری، مردمی آزاده باش هرچه بالا می روی افتاده باش
در پناه دین دکان داری مکن چون به خلوت میروی، کاری مکن
عشق یعنی ظاهر باطن نما باطنی آکنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بی خرقه ای عشق یعنی بنده بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین آسمانی کردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی از شراب غیر انگوری ولی
هر که با عشق آشنا شد، مشت شد وارد یک راه بی بن بست شد
کاش در جامم شراب عشق باد خانه جانم شراب عسق باد
هر کجا عشق آید و ساکن شود هر چه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنیست رد پای عشق در او دیدنیست
شعرهای خوب دیوان جهان سر عشق است و سرود عاشقان
سالک آری، عشق رمزی در دل است شرح و وصف عشق، کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام عشق یعنی شعر، مستی، والسلام
گذشت افسانه این عمر كوتاه
نشد كس از دل تنگ من آگاه
تو را همراه مِیدانستم افسوس
تو هم بودی رفیق نیمه راه
تا دیار نیستی راهی نمانده
در سرای سینه جز آهی نمانده
حاصلی از عمر كوتاهی نمانده
به دریای طوفانی زندگانی
شكسته چرا زورق مهربانی
در این شهر سر تا به دامن خموشی
بیا مردم از دوری مهربانی
خدایا فراموشیم ده
لب بسته خاموشیم ده
چه حاصل ز هشیاری دل
تو مستی تو مدهوشیم ده

دل سپردن به عروسك منو گم كرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم وقتی كه تموم شدم
نه یك دست رفیق دستهام شریك غم بودی
واسه حس كردن دردهام خیلی خیلی كم بودی
توی شهر بی كسیها تو رو از دور میدیدم
تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم
( بیگانگی )
میروم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم . . . عادت کنم . . . عادت کنم
آشنائی کو که جان در پای مهرش افکنم آتشه عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم . . دامن زنم . . . دامن زنم
شورو حالی دارم امشب به .... چه حالی دارم امشب
لحضه هارا میکشم با روز و شب کاری ندارم با همه بیگانه ام جز غصه غم خواری ندارم
میروم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود همزبونه این دل شوریده و رسوا شود

می روم دور از تو با دنیای خود خلوت کنم
باید آخر من به این بیگانگی عادت کنم !
آشنایی کو که جان در پای مهرش افکنم ؟
آتش عشقی چه شد تا من بر آن دامن زنم ؟
شور و حالی دارم امشب ، وه چه حالی دارم امشب !
لحظه ها را می کشم ، با روز و شب کاری ندارم
با همه بیگانه ام ، جز غصه غمخواری ندارم
می روم تا عاقبت دیوانه ای پیدا شود ، هم زبون این دل شوریده رسوا شود
شور و حالی دارم امشب ، وه چه حالی دارم امشب !
دلتنگی
تو نیستی و صدای تو ،
هوای خوب این خونه ست
صدای پای عطر گل ، صدای عشق دیوونه ست
تو از من دور و من دلتنگ
توآبادی و من ویرون
همیشه قصه این بوده
یكی خندون ، یكی گریون !
یه چیزی هست تو چشات که دلم عاشق شور و حالشه
یه چیزی هست تو نگات که دل اسیر من دنبالشه
تو واسم اب حیات تو غزل هستی و من شاخه نبات
تاج عشقت رو سرم دل من عاشق میمیره برات
اشكم ولی به پای عزیزان چكیده ام
خارم ولی به سایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان كشیده ام
چون خاك در هوای تو از پا فتاده ام
چون اشك در قفای تو با سر دویده ام
من جلوه شباب ندیده ام به عمد خویش
وزدیگران حدیث جوانی شنیده ام