userinfo close

  ,

اطلاعات عمومی


PublicInfo

تاسیس: 16 شهریور 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: باران - معاونان
همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست ، و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است . جبران خلیل جبران
 

عنوان بحث

سید امیررضا  , amreh
سید امیررضا - 19:40 1387/06/17

₪₪₪ زمزمه های دلتنگی ₪₪₪


 

مطالب ، اشعار و ترانه های عاشقانه

 

 


 
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
 باران  , boghz_baran
باران - 13:41 1390/04/17
330
کـــــــــــاش میتوانستم ،

جایی روم که نه خبری از من باشـــد

 و نه خاطری از تـــــو

 باران  , boghz_baran
باران - 13:41 1390/04/17
329
همه تفاوت ما این است :

 تو به خاطر نمی آوری ،

من از خاطر نمی برم


 باران  , boghz_baran
باران - 13:40 1390/04/17
328
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﻦ

ﺑﺴﺖ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯ!

ﮐﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﻫﯿﭻ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ

ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺁﻣﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﮐﻪ

ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺎﯾﺪ،ﻣﺎﻧﺪﻧﯽ ﺳﺖ..
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
 باران  , boghz_baran
باران - 12:52 1389/12/14
327

http://upload.p30pedia.com/uploads2/1355383752.jpg


وای، باران؛

باران؛

شیشه پنجره را باران شست .

از دل سرد من اما

 چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربی رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

می پرد مرغ نگاهم تا دور،

وای، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .


خواب رویای فراموشیهاست !

خواب را دریابم،

که در آن دولت خواموشیهاست .

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،

 

و ندایی که به من میگوید :

 گر چه شب تاریک است

 دل قوی دار،

سحر نزدیک است

 

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن می بیند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبی،

 پر مرغان صداقت آبی ست

دیده در آینه صبح تو را می بیند .

 

از گریبان تو صبح صادق،

می گشاید پرو بال .

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری ؟

 نه؟

از آن پاکتری .

تو بهاری ؟

 نه،

 بهاران از توست .

از تو می گیرد وام،

هر بهار اینهمه زیبایی را .

 

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !




 باران  , boghz_baran
باران - 13:17 1389/10/12
326

گاهی از دور نگاهی می اندازم به ...

به زمین دل که پوشیده از برف است 

از دور پیداست

 رد پایی تا بیکران

 

 خوب می نگرم

 به غباری که رنگ را از دستانم ربوده است

 به چشمه ی جوشانی که از چشمانم جاریست و به اقیانوس تنهایی ام می ریزد

 

 و گوش می سپارم

به سکوتی ابدی

به ناله ی برگ ها ، زیر پای رهگذران

به تپش های نامنظم عضله ای در سینه

به پیام باد 

 

و انتظار می کشم

 

برای  نسیم امید

برای مرغ سحر

برای باران

 

تا بشوید 

 

غبار تنهایی را

تا پاک کند

رد پاهای کهنه را

 

تا تازه کند

 

آب و هوای دل را

 

و می اندیشم

 

به دیروز و امروز

به جادوی عشق

و معنا می کنم

و می خندم

و میروم

...

 

 

 باران  , boghz_baran
باران - 13:15 1389/10/12
325
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است
پرژک بهاری , pr_1353
پرژک بهاری - 22:24 1389/08/28
324

تا تو هستی و غزل هست،‌ دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست

از تو،‌ تا ما، سخن عشق همان است که رفت

که در این وصف زبان دگری،‌ گویا نیست

بعد تو قول و غزلهاست جهان را اما

غزل توست که در قولی از آن اما،‌ نیست

تو چه رازی که به هر شیوه تو را می‌جویم

تازه می‌یابم و بازت اثری پیدا نیست

شب که آرام‌تر از پلک تو را می‌بندم

با دلم طاقت دیدار تو، تا فردا نیست

این که پیوست به هر رود که دریا باشد

از تو گر موج نگیرد، به خدا دریا نیست

من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم

این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست

 باران  , boghz_baran
باران - 02:41 1389/07/18
323
 
به خود ایمان داشته باشید!
انجا که ایمان است نسیم عشق می وزد
انجا که عشق است صلح حکمفرماست
انجا که صلح است خدا هست
وانجاکه خدا هست خوشی و سعادت بر ان سایه افکنده است.

پس ایمان اساس تجربه یرحمت خداوند است.
ایمان چون دم حیات بخش است.
زیستن در این جهان بدون ایمان
حتی برای دقیقه ای غیر ممکن است
برای ایمان داشتن حقیقت خود رادریابید

برای یافتن حقیقت خود
با ذکر همیشگی نام خدا
با خود برتر که بخشی از ان هستید یکی شوید.
 
 
 باران  , boghz_baran
باران - 02:39 1389/07/18
322
 
 
مردم اغلب بی انصاف ٬ بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش .
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ولی مهربان باش .
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ولی موفق باش .
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ ولی شریف و درستکار باش .
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ولی سازنده باش .
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ولی شادمان باش .
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی نیکوکار باش .
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
و در نهایت می بینی
هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم !
 
 
 
 
 باران  , boghz_baran
باران - 13:42 1389/06/16
321

آینه ی قدیمی مان
که صادق ترین خانه ی ما بود
این روزها دغل شده
مادرم را نشانم می دهد
تا خیال کنم که منم

 

 

 

 باران  , boghz_baran
باران - 11:33 1389/04/13
320




به کوچه پس کوچه های دلتنگی من اگر گذر کردی
با خودت فانوس بیاور
اینجا دیگر هیچ چراغ امیدی روشن نیست!

بر درب خانه ی دلتنگی ام اگر دق الباب كردی
با خودت طبل بیاور
اینجا دیگر گوشی به در نیست!

بر سرای دلتنگی من اگر فرود آمدی
با خودت جارو بیاور
اینجا سالهاست خاک فراموشی برخود گرفته است!

بر سفره ی دلتنگی ام اگر مهمان شدی
با خودت نان و شراب بیاور
این سفره ماههاست خالی از روزی است!

بر چشمهای دلتنگ ام اگر نِگه کردی
با خودت مَشک اشک بیاور
این چشمها روزهاست بر در خشکیده است!

آنگاه وقتی مجوز عبور یافتی برای رسیدن به آن پستوی ِ نهان ِ دل
دیگر نگران نباش
ره توشه ای لازم نیست!
آنجا قصری است که برای آمدن ات
سالها و ماهها و روزها
به انتظار مزین شده و به امید چراغانی
تنها فرود آ
که خانه خانه ی تو
و این دل سرای توست
.
.


طاها خلیل زاده , taha_music
طاها خلیل زاده - 15:47 1389/04/8
319

گاریل گارسیا ماركز:

*هیچكس لیاقت اشكهای تورا ندارد و كسی كه چنین لیاقتی دارد باعث اشك ریختن تو نمیشود

*اگر كسی تورا آنطور كه میخواهی دوست ندارد دلیل بر آن نیست كه تورا با تمام وجودش دوست نداشته باشد.

 

طاها خلیل زاده , taha_music
طاها خلیل زاده - 15:41 1389/04/8
318

هركس كه من عاشقش شوم یاردگر دارد                هركس كه به او تكیه زدم قصد سفر دارد

 تو هم رفتی و تقدیر مرا یار نبود                              انگار كه تقدیر منم یار دگر دارد.

ری را  , sepid115
ری را - 12:12 1389/03/30
317

انگار همین دیروز بود!

 از سرزمین باران آمدی و خواندی

  مست شدم و سرخوش..

 ماندم و ماندی!

 از مهتاب گفتیم و تابید

 از باران خواندیم و بارید

 حرف رفتن شد و دل نالید

 نه راه پس، نه راه پیش!

 حرف آخر و...

 هر دو دل کیش

  و بعد... 

  من ماندم و خودم

 خود خسته و آشفته ای که مرده بود!

 تو ماندی و رویایم

رویایی که در خواب مانده بود!

آری همین دیروز بود.....

 

 

پرژک بهاری , pr_1353
پرژک بهاری - 19:34 1389/02/25
316

گفتگومیان گل سرخ با خدا 

یه روز خدا یک گلی رو از بهشت به زمین فرستاد
و به اون گفت روی زمین برای خود نقطه‌ای پیدا کن تا همون‌جا منزلگاه تو باشه
گل از اون بالا منطقه‌ای رو دید زرد رنگ،
سرزمین وسیع و پهناوری بود
پیش خودش گفت من همین‌جا می‌مونم
رو به خدا کرد و گفت:
خدایا منو همین‌جا قرار بده
خدا گفت گل من اینجا مناسب تو نیست؛
گل گفت خدایا خودت به من گفتی انتخاب کن و من هم اینجا رو انتخاب کردم
خدا گفت:
 نه همین که گفتم
 گل نالید که خدایا تو دل منو آزردی
چرا با من این کار رو کردی
کره زمین می‌چرخید و گل نظاره‌گر زمین بود
ناگهان گل منطقه‌ای رو دید آبی
رنگ آبی که از بالا برق زیبایی داشت
زیبایی و برق رنگ آبی
دل گل رو با خودش برد
گل گفت خدایا من اینجا رو می‌خوام
خدایا من و همین‌جا پایین بزار
خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست
گل گفت خدایا چرا منو اذیت می‌کنی چرا به من سخت می‌گیری
تو دل منو گل آفریدی
شکننده و عاشق و حالا مدام دل عاشق منو می‌شکنی
چرا اون چیزی که بهش علاقه‌مند می‌شم و عاشق رو از من دور می‌کنی
خدا گفت همین که گفتم؛
و کره زمین همچنان می‌چرخید
گل گریه می‌کرد و با چشمان گریان به زمین نگاه می‌کرد
دلش گرفته بود
خسته شده بود
دوری اون دوتا سرزمین خیلی اذیتش می‌کرد
به طوری که از خدا آرزوی مرگ می‌کرد.
دوست داشت زود منزلگاهی رو  پیدا کنه
دیگه براش هیچی مهم نبود عشق مهم نبود، فقط یه چیز مهم بود
دیگه خسته شده بود دوست داشت سریع جایی رو پیدا کنه و توش منزل کنه
ناگهان چشم گل به سرزمینی افتاد سبز و زیبا 
گل پیش خودش فکر کرد و گفت
عجب جایی چقدر اینجا سبزه
سبز مثل برگهام
مثل ساقه‌ام
حتما اینجا جای منه
خدا می‌خواسته من اینجا باشم که نگذاشته او دو مکان قبلی بمونم
آره بابا جای من اینجاست
گل عاشق و دل داده‌تر از گذشته شده بود
عاشق‌تر از گذشته
رو به خدا کرد و گفت خدایا فهمیدم چقدر دوستم داری
تو همین رو می‌خواستی
خدایا منو اینجا قرارم بده
زود باش دیگه طاقت ندارم
خدا گفت گل من اینجا هم مناسب تو نیست
جای دیگه‌ای رو انتخاب کن
گل گریه کرد و گفت:
خدایا چرا با من اینکار رو می‌کنی
من گلم دل منو نشکن
خدایا من با تو قهر می‌کنم
خودت برام جایی پیدا کن
تو برای خواسته‌های من اهمیتی قایل نیستی
خدا گفت: به من توکل می کنی‌؟
گل گفت: هر کاری دوست داری بکن.
خدا دست گل رو گرفت و در تاریکی شب او را در جایی گذاشت.
گل از بس گریه کرده بود خوابش گرفت
و ندید که خدا او را کجا گذاشت.
گل خواب بود که نوری ملایم به چشمش خورد
آروم چشماش رو باز کرد
تا چشماش رو باز کرد
دونه دونه‌های آبی خنک ریخت روی صورتش
گل خیلی تشنه بود
تشنه تشنه
با قطره‌های آب تشنگیش رو بر طرف کرد
با آب چشماشو شست
وقتی چشماش بازتر شد
دید پیر مردی مهربان با وجدی که توی چشماش فریاد می‌زد
داره گل رو نگاه می‌کنه
گل اطرافشو نگاه کرد
خدا اونو گذاشته بود توی یه باغچه کوچک
توی خونه یه پیرمرد تنها
پیر مرد خدا رو شکر کرد
که گلی زیبا توی خونش در اومده
گل‌های دیگه به گل تازه وارد سلام گفتن و از اون استقبال کردن
گل عاشق رو به آسمون کرد و به خدا گفت:
خدایا منو توی این باغچه کوچک گذاشتی
من لیاقتم این بود
یا اون سرزمین‌های قشنگی که دیدم
این بود اون سرزمینی که به من وعده داده بودی
خدا گفت:
اولین جایی رو که دیدی اسمش بیابان بود
جایی که توش آب نیست و خاکش داغه داغه
تو اونجا بیش از چند دقیقه طاقت نمی‌آوردی و می‌مردی
گل گفت‌:
خوب اون سرزمین آبی چی بود
خدا گفت:
اون قسمت دریا بود
دریا پر آبه
آب شور
تو اونجا خفه می‌شدی و می مردی
گل گفت خدایا
اون سرزمین سبز رنگ که هم جنس و رنگ خودم بود چی؟
خدا گفت:
اسم اون سرزمین جنگله
جنگل پر از درخت‌های بلند و تو هم رفته هست
تو گلی هستی کوچک که احتیاج به آفتاب داری
وجود اون درخت‌های بلند به تو اجازه نمی‌داد که آفتاب بخوری
تو بدون آفتاب خشک می‌شدی و می‌مردی
گل گفت:
اینجا کجاست
خدا گفت:
اینجا باغچه کوچک پیرمردیه که به تو می‌رسه
گل گفت: خدایا پس چرا تو منو آنقدر عاشق کردی
چرا اونجاها رو به من نشون دادی
خدا گفت:
همه اینها بخاطر این بود که بفهمی و کاملاً درک کنی که من چقدر تو رو دوست دارم
اگر از اول می‌آوردمت اینجا این قدر که الآن می‌دونی دوست دارم اون موقع نمی‌فهمیدی
من تو رو اونقدر دوست دارم که دلم نمی‌خواد تو سختی بکشی
اگر توی صحرا می‌مردی صحرا هم از مرگ تو غمگین می‌شد و دل مرده می‌شد
من هم به خاطر تو هم بخاطر صحرا این کار رو نکردم
صحرای منم قشنگه پر از زیبایی‌هاست
اگر تو توی دریا می‌مردی هم دریا ناراحت می‌شد هم ماهی‌های توی دریا
تو خودت می‌دونی چقدر دریا قشنگه و زیبا
اگر توی جنگل می‌مردی جنگل از غصه دق می‌کرد و خشک می‌شد
اونوقت تمام حیوان‌ها هم می‌مردن
حالا می‌بینی من همه شما رو دوست دارم
گل و دریا و صحرا و هر چیزی که توی دنیاست
همتون زیبا هستین و زیبا
گل گفت خدایا منو ببخش تو چقدر مهربون هستی و ما چقدر نادون
اما یه چیزی روی گل مونده بود
رنگ گل از داغ عشق سرخ سرخ شده بود.
سرخ سرخ.

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.