| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
13
|
66
|
90/3/17 (15:27)
|
|
||
|
|
234
|
1674
|
89/5/28 (09:15)
|
|
||
|
|
318
|
1785
|
91/3/6 (20:15)
|
|
||
|
|
223
|
1777
|
91/1/6 (04:47)
|
|
||
|
|
7
|
67
|
90/12/21 (00:47)
|
|
||
|
|
31
|
260
|
90/9/22 (11:00)
|
|
||
|
|
1336
|
6237
|
90/8/28 (19:27)
|
|
||
|
|
528
|
3215
|
90/6/11 (20:58)
|
|
||
|
|
47
|
227
|
90/6/11 (20:53)
|
|
||
|
|
325
|
1335
|
90/6/10 (16:43)
|
|
||
|
|
92
|
551
|
90/3/17 (15:34)
|
|
||
|
|
699
|
3162
|
90/2/4 (20:00)
|
|
||
|
|
90
|
466
|
90/2/4 (19:56)
|
|
||
|
|
75
|
427
|
90/2/4 (19:51)
|
|
||
|
|
132
|
768
|
89/11/24 (01:26)
|
|
||
|
|
80
|
512
|
89/5/4 (00:05)
|
|
||
|
|
115
|
587
|
89/4/29 (22:00)
|
|
||
|
|
14
|
86
|
89/4/20 (12:30)
|
|
||
|
|
81
|
713
|
89/4/19 (12:23)
|
|
||
|
|
93
|
642
|
89/4/17 (10:12)
|
|

(تدی دانیلز)به همراه همکارشمارشال های ایالتی هستند که مامور می شوند گم شدنیک بیمار روانی رادر جزیره شاتر پیگیری کنندمحل ماموریت آنها تیمارستانی استکه( ریچل)از آنجا فرار کردهوقتی که دکتر کاولی( پزشک تیمارستان ) از دادن پرونده های بیماران به آنها خودداری می کندمعلوم می شود که اوضاع آنجا عادی نیستتحقیقات آنها به بن بست رسیدهکه ناگهان (ریچل) پیدا می شوداما به جای اینکهموضوع حل شودمعماپیچیده تر می شود . داستان تازه شروع شده است ....
نوشتن خلاصه داستان برای اینگونه فیلم هاکار بسیار مشکلی استهم اینکه باید کلیتی از داستان به خواننده ارائه بدهیمو هم اینکه آخر ماجرا رالو ندهیمپس اگر در قسمت خلاصه داستان خللی می بینید به بزرگواری خود ببخشید . اما وقتی که فیلم (جزیزه شاتر) تمام شددرست همان احساسی را داشتمکه پس از پایان فیلم (بازیدیوید فینچر )(مظنونین همیشگی برایان سینگر ) و (دیگران آمنا بار )برایم به وجود آمده بودحس شیرین رودست خوردن، کلک خوردن از کسی که دوستش داریدبسیار شیرین استدرست مثل عاشقیکه می بینداز معشوقه اش رودست خوردهو بجای اینکه از دستش عصبانی باشددر دل تحسینش می کند. بعد از پایان فیلم علاقه ام به سینما بیشتر از قبل شدسینما هنوز برایمزنده بود فهمیدم که می تواند هنوز مرا نگران کنددو ساعت تماممرا با خودبه هر جایی که بخواهد بکشاند و بعد از همه حدس و گمان هائی که زده ام با خنده بگوید اشتباه می کردیتازه فیلم که تمام می شودباید برگردی از اول داستانو از نو شروع کنیوقتی که دوباره شروع کردیدیالوگ های همکار(تدی دانیلز افسانه ای)برایت مفهومپیدا می کند:(( تو خوبی رئیس ؟)) ((حالت خوبه رئیس؟)) سرنخ هائی که مارتی کبیردر فیلم جا دادهیکی یکی پیدا می کنی و از لذت کشف آنهااز خودبیخود میشویپس قاطعانه می گویم که این فیلم برای یکبار دیدن نیستدر تماشاهای بعدی است که با مارشال نگران انس می گیریم و (جزیزه شاتر) برایت همه چیز می شود. سکانس افتتاحیه فیلم کلیتی ازفیلم به ما ارائه می دهد که ابتدا همه چیزدر مه فرو رفته است و چیزی مشخص نیست بعد کم کم سیمای محویک کشتی کوچک پدیدار می شوددر فیلم نیز ابتداهمه چیزگنگ و محو استو تماشاگر با حداقل اطلاعات روبرو استو ناگهانسیمای واقعی افراد روشنمی شود .در فیلمبرداریاز سکانسهای فیلم نیز این فاصله گذاریاحساس می شودنماها و فضاهای فیلم در (جزیزه شاتر)ابتدابا رنگهایمرده و ماتگرفته شدهاما بعد از ماجرای فانوس دریاییدر اواخر فیلمگویی رنگها جان می گیرندفضای سبز شاداب استو هوا عالی و بدون باران می شودحتی تصویر آخری کهاز فانوس دریایی نشان می دهدفانوس دریایی زیبایی است که استوار و درخشان در کنار ساحل ایستاده استو دیگر آن فانوس دریایی راز آلود در طول فیلم نیستاما با همه احترامی که برای اسکور سیزیقائلمحقیقتی را نمی توان نادیده گرفت که قدرت اصلی فیلم از کارگردان نیستبلکه از فیلمنامه استهر چند در دستان توانای او بودهکه فیلمنامه بهشاهکاریمانند (جزیزه شاتر) بدل شدهاما بدون شک هر کارگردان دیگری نیز آنرا می ساختفیلم خوبی می شد(جزیزه شاتر) به نوعیداستان هویت گم شده ما در دنیای جزیره ای پیرامونمان است داستان پیدا کردن هویت خویش است در جائیکههیچ کس نمی تواندتو را کمک کندبجز خودت. تلفن قطع است و باران سیل آسا می باردو کشتی بر نخواهد گشت این خودت هستی که بایدزخمهایت را ترمیم کنیزخمهایی که هیولا می سازداگر موفق نشویهیولاخواهی ماندامااگر موفق شویحتی اگر در این راه جان بدهی نیزمانند یک انسان خوبمرده ایبا این نگاهدیالوگ پایانی فیلم بین دو همکار معنی می دهد(تدی دانیلز) به همکارشمی گوید: ((کدام یکی بهتر است؟مثل یک هیولا زندگی کردن یا مثل یک آدم خوب مردن))بی گمان در (جزیره شاتر) خود را یافتن از مشکلترین کارهاستتماشای چندین و چند بارهاین فیلم خالی از لطف نیستو لحظات زیبایی را برای شما می سازد. آنرا از دست ندهید .



UP 2009 كارتون
![]()
کارگردان: Pete Docter وBob Peterson (co-director)
صداها: Edward Asner (کارل) Christopher Plummer (چارلز مانتس ) Jordan Nagai (راسل )
خلاصه داستان :
کارل بچه ای است که آرزوی دیرینه اش سفر به جاهایی ناشناخته است تا مثل چارلز مانتس بزرگ ماجراجو شود او در همسایگی اش به دختر بچه ای به نام الی بر میخورد که اتفاقا همان آرزو را دارد .این سر آغاز رابطه این دو می گردد و این رابطه بعد از سال ها به ازدواج می انجامد و آن ها باز هم شوق ماجراجویی در سر دارند با سپری شدن ایام آنان در گیر و دار زندگی نمیتوانند به هدفشان برسند تا اینکه الی به بیماری دچار می شود و میمیرد و اکنون کارل با خاطراتش تنها مانده . اما او این بار مصمم است که به هدف کودکیش جامه عمل بپوشاند....
درباره فیلم :
به سلامتی تکلیف اسکار انیمیشن هم مشخص شد به نظرم با وجود فیلمی به این قدرت هیچ کسی نباید شک داشته باشه که اسکار بهترین انیمیشن سال 2009 به فیلم upاهدا خواهد شد.
هنگام تماشای فیلم به این فکر میکردم که سازندگان فیلم برای چه رده سنی این فیلمو ساخته اند فکر نمیکنم بچه های 10 تا 15 سال برداشتی از فیلم بکنند که ما بچه های 30 تا 35 سال میکنیم و فکر نمیکنم ما بتونیم اون برداشتی را از فیلم بکنیم که بچه های 50 تا 55 سال میکنند . چقدر این ((بالا)) فیلم دلنشینی بود.همه ما بیش و کم در بچگی آرزوهایی داشته ایم که الان اسم اون ها را گذاشته ایم آرزوهای بر باد رفته . فیلم up درباره آرزوهای برباد رفته است .درباره فسیل شدن تدریجی آدم هاست زمانی که در گذران زندگی گم می شوند .در دوران نوجوانی یک عالمه آرزو و آرمان داریم میخواهیم دنیا را فتح کنیم داد میزنیم هان !کجاست پایتخت قرن ما برای فتح می آییم .عشق چگوارا داریم .میخواهیم تا ته دنیا سفر کنیم اما..... لباس ها هر روز عوض می شوند کراوات ها پیراهن ها شلوار ها و بدون این که بفهمیم پیری آرام آرام رسیده است و گرد آن بر سر ما نشسته در یک سکانس فیلم این دوران خیلی جالب به تصویر کشیده شده فقط نشون میده کراوات ها دارن عوض میشن اما از صورت خبری نیست و وقتی تصویر میره روی صورت اون کارل جوان و با نشاط تبدیل به پیرمردی موسفید و پشت خمیده شده . برای همین هم هست که میگم درکی که یک بچه 50 ساله از این کارتون میکنه قطعا با منی که بچه 30 ساله هستم تومنی هفت صنار توفیر داره .کارتون آپ (بالا) اصلا کارتون مفرحی نیست در واقع بعضی وقت ها اشک توی چشم آدم میاره اما به یاد ماندنی است شخصیت کارل برای همه ما آشنا است آدمی معمولی که زندگی معمولی را گذرانده و اکنون زمان رفتن به خانه سالمندانش شده اما او نمیخواهد به نقطه پایان زندگی اش بروند او اکنون مصمم است که به خاطر الی هم که شده آرزوی مشترکشان را بر آورده کند بنابراین ((بالا)) می رود اما او فقط از لحاظ فیزیکی بالا نمی رود در فیلم نشان داده می شود که او با این بالا رفتن کلی تغییر میکند و به واقع بالا می رود آن پیر مرد غرغرو به جایی میرسد که جان خود را به خاطر نجات پرنده ای به خطر می اندازد و برای پسر بچه بیکسی پدر می شود البته در این راه خانه اش و یادگارهای الی را از دست میدهد و همین طور می فهمد که آرزویش چندان آرزوی جالبی نبوده و قهرمان کودکی اش ممکن است آدم خطر ناکی باشد اما مهم مقصد نیست حتی مهم رسیدن به مقصد هم نیست هدف حرکت است ،بالا رفتن، صعود، رستگاری....
اما جدای از این هافیلم ((بالا)) از لحاظ بصری و قسمت های درخشان نیز به یادماندنی است خود من هرگز تصویر خانه ای که با بادکنک پرواز می کند را از یاد نمی برم یا مثلا سکانس مربوط به تعویض کراوات که حتی قصد داشتم عکسی از آن را در اینجا بیاورم اما وقتی سکانس خاموش کردن ساعت را دیدم آن قدر خندیدم که مدت ها بود این قدر شدید نخندیده بودم تا جایی که تصمیم گرفتم این لذت را با شما شریک بشوم . در جایی از فیلم نشان می دهد که کارل هر روز ساعت 6 صبح با صدای ساعت از خواب می پرد و ساعت را خاموش میکند و عینک را به چشم می زند این تصویر:
اما زمانی که به طبیعت وحشی آمریکای جنوبی رفته دیگر از ساعت خبری نیست اینک صدای قورباغه او را از خواب بلند میکند ولی او که سال ها شرطی شده محکم می زند تو سر قورباغه و عینکش را به چشم می زند این تصویر :
این صحنه وقیافه آن قورباغه بد بخت بعد از آن حرکت چنان خنده آور است که مدت ها آن را فراموش نخواهید کرد و در پایان دو بیت از مولانا که خیلی به این فیلم میخورد:
ما ز بالاییم و بالا میرویم ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما ازاینجاواز آنجانیستیم ما ز بی جاییم و بی جا می رویم


همه حرف و حدیث های فیلم ملک سلیمان

اگر فکر می کنید که جلوه های ویژه فقط مربوط به فیلم های مثل «ارباب حلقه ها» است و در سینمای ایران خبری از این «اسپشیال افکت»ها نیست سخت در اشتباهید. فیلم ملک سلیمان بیش از 600 پلان جلوه های ویژه دارد که بخشی از آن در ایران و بخشی دیگر در کشورهای چین و هنگ کنگ ساخته شده است.
گوشه شیطان کر، گویا قرار است نام فیلم قرآنی ملک سلیمان به عنوان اولین فیلم ایرانی ای که پیش فروش خارجی می شود ثبت شود.
فیلم «ببر غران، اژدهای پنهان» را دیده اید؟ حتما می پرسید این سؤال چه ربطی به فیلم قرآنی ملک سیلمان دارد؟ خب، بد نیست بدانید که جلوه های ویژه فیلم «ببر غران، اژدهای پنهان» آن قدر حرفه ای و زیبا بود که توانست «لئولو» طراح این جلوه ها را نامزد اسکار کند. ارتباط این ماجرا با فیلم ملک سلیمان هم این است که طراح جلوه های ویژه این فیلم قرآنی، همین آقای لئولو است.
فکر نکنید که عوامل خارجی فیلم ملک سلیمان فقط همین «لئولو» است. صداگذار و آهنگساز فیلم «ملک سلیمان» هم هنگ کنگی هستند. این فیلم به شیوه دالبی توسط «کینسن تسانگ» در هنگ کنگ صداگذاری شده و موسیقی هم توسط «پانک چان» در همان کشور ساخه شده است.
هنوز بودجه رسمی ساخت این فیلم عظیم قرآنی به طور رسمی اعلام نشده است اما بسیاری از سایت های رسمی و غیررسمی، اخباری در این خصوص منتشر کرده اند. از ما نشنیده بگیرید ولی می گویند این فیلم با 5 میلیون دلار هزینه ساخته شده است.
این فیلم ابتدا قرار بود در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر اکران شود ولی در همان روزهای اول مشخص شد که این فیلم به جشنواره نمی رسد. بعد از آن تهیه کننده فیلم اعلام کرد که زمان اکران ملک سلیمان، عیدفطر امسال است ولی باز هم این فیلم اکران نشد. حالا هم مسؤولان و تهیه کننده فیلم، وعده اکران در جشنواره فیلم فجر امسال را داده اند. یکی از نکات جالب این فیلم قرآنی این است که قرار بود در ابتدا نقش حضرت سلیمان(ع) را «حسین یاری» بازی کند ولی درست چند روز مانده به شروع فیلم برداری، «امین زندگانی» به عنوان بازیگر نقش سلیمان نبی(ع) معرفی و حسین یاری از فهرست بازیگران خارج شد.
منبع : مجله همشهری آیه

تفاوت سلیقه زنهای دور و بر رحمان با او(و حتی با خودشان) باعث شده رحمان(پرویز پرستویی) هرگز ازدواج نكند و همراهی اجباری حاجی حرسی(با این اسم بامسما: حرسینژاد یعنی كسی كه اصالتا نگهبان و پاسبان است) در سفر كاری مهندس رحمان توانا به لبنان برای ایجاد و گسترش «انجیاو»هایی با محوریت علوم انسانی باعث میشود تا این گروه «پنج نفره» شام درست و حسابی نخورند و به اجبار نیمهشب به خیابان بروند تا شكم خود را سیر كنند. این گونه است كه «رخمان»، «ژولیت» را در رستورانی میبیند و عاشقش میشود.
در ساخت یك ملودرام مهمترین كار همین مقدمهچینی و فراهم كردن زمینههای آشنایی (و در ادامه جدایی) میان عاشق و معشوق است در كنار تلاش برای ایجاد رابطهای كه شیمی و فیزیكش بیننده را درگیر كند كه این مهم به خوبی در كتاب قانون به ثمر نشسته است.
ذكر این نكته خالی از لطف نیست كه علاقه
رحمان به دورانی كه در جنگ تحمیلی در جبهه گذرانده و نمود عینیاش هم عكسی
است كه با خمسه خمسه دارد در این آشنایی تقدیر گونه نقش اساسی دارد: باید
حتما حاجی حرسی به گروه اضافه شود تا این گروه چهار نفری، پنج نفره
شود(خمسه اول) و بهشكل ناخودآگاه باعث آشنایی رخمان و ژولیت خمسه (خمسه
دوم) شود. شاید اگر حرسی نژاد نبود رحمان هیچگاه دوباره به حال و هوای
عشقی كه در جبهه با خمسه خمسه داشت بر نمیگشت.
بر هم زدن
موقعیت الف:تكثیر رخمان
اگر انسانها اساس دینی را كه در طول زمان بدل به ركن لاینفك زندگیشان شده است را نشناسند و به ظواهر آن قناعت كنند با جامعهای دینی مواجه میشویم كه دین در آن كاركرد اصلی خود را از دست میدهد و شكلی تازه به خود میگیرد.
در این كالبد تازه انسانها برای فرار
از فرامینی از دین كه باب طبعشان نیست به عرف پناه میبرند و عرف را همچون
دین موجه نشان میدهند و دینداری مومنان عمل به ظواهر دین و همت و شدت در
آن میشود و به اصل و اساس و گوهر اینكه ائمه معصومین(ع) به آن سفارش
كردهاند، كمتر توجهی خواهد شد.

آمنه(همان ژولیت) تازه مسلمان با اتكای به عشقش «رخمان» پا به چنین جامعهای میگذارد و با كتاب اخلاق و قرآنش به جنگ این زندگی خالی از گوهر دین میرود. مشخص است كه جامعهای این چنین، حضور مومنی كه با تاكید بر حفظ و گسترش گوهر دین به آن پای نهاده بر نمیتابد و سعی خود را معطوف به حذف آن میكند.
در چنین جامعهای نماز صبح را قضا
میكنند ولی با پای چپ به دستشویی میروند چون ثواب دارد، سفره پهن میكنند
تا دعا و زیارت و روضه بخوانند ولی در جوارش غیبت میكنند، مدام ذكر
میگویند و نماز مستحبی میخوانند اما از هیچ كوششی برای بر هم زدن
زندگیای كه با ظواهرشان جور در نمیآید كوتاهی نمیكنند و... اینگونه است
كه مشخصه دوم ملودرام یعنی ایجاد خطر برای از بین رفتن موقعیت ساخته شده
الف شكل میگیرد و رخمانی كه خود عضوی از این جامعه است به تعداد مردانی كه
آمنه میبیند تكثیر میشود تا عاملی باشد برای سرد شدن رابطه میان آن دو.
موقعیت
ب: رخمان، رحمان میشود
با تمام كج رویها در چنین جامعهای هنوز هیچ انسانی نتوانسته چشمه جوشانی را كه از فطرتش بیرون میتراود و گوهر دین را سیراب میكند، بخشكاند. گوهری كه از فطرت آدمی بر میخیزد و ملتها و امتها را با تفاوتهای دینیشان در كنار هم جمع میكند.
وقتی كه آمنه سرشكسته از اصلاح چنین جامعهای ترك عشق میكند و به لبنان باز میگردد، همین ندای فطرت است كه رخمان و زنان خانه را دلتنگ آمنه میكند و او را وامیدارد بهدنبال آمنه پای بر تمام اصولی بگذارد كه در تمام عمر آموخته است. ترفند زیبای فیلم كه رخمان را هنگامی كه آمنه خانه را ترك میكند در خواب نشان میدهد و سه هفته بعد از خواب بیدار میشود به خوبی این ویژگی در رخمان را نمایان میكند: رخمان كه با ندای فطرتش از خواب برخاسته است باید سفری دراز را برای یافتن دوباره عشق به انجام رساند و پس از شنیدن حرفهای راننده تاكسی كه انسجامی كلی به مفاهیمی كه در فیلم مورد بررسی بوده است، میدهد همچون كودكان كلاس درس آمنه، دوزانو بنشیند و به «رحمان» تبدیل شود.
همانطور كه انتظار میرود، فیلم با
رساندن دوباره عاشق و معشوق به هم پایان مییابد تا مثل داستانهای قدیمی
آنها با خوبی و خوشی با یكدیگر زندگی كنند و بچههایشان را بزرگ كنند حالا
اینكه خانمها بدون اجازه شوهر حق خروج از كشور ندارند موضوع دیگری است.
از
ایده تا اجرا
محمد رحمانیان در مقام فیلمنامهنویس به شیوهای كه در این چند ساله(و با مجموعههای تلویزیونی اش) در آن به استادی رسیده تعمدا از شخصیتپردازی پرهیز كرده تا با غلو در رفتار تیپهایی كه هركدام بخشی از جامعه را تداعی میكنند از ورود داستان به ورطهای كه برای نمایش فیلم مشكلساز شود جلوگیری كند و نقد اخلاقی موجود در فیلم را به طنزی اجتماعی تبدیل كند.
در كنار این تسلط در تیپ سازی نباید از ظریفكاریهایی مثل ایستگاه بهشت یا بازی با كلمه رند و از همه قشنگتر سفر دوم گروه كه پس از 9 ماه و 9 روز اتفاق میافتد گذشت. برای اجرای این فیلمنامه شاید كمال تبریزی گزینه بهتری برای كارگردانی باشد اما مازیار میری نیز بهخوبی از پس فیلمی كه اساسش را بر تضادهای فرهنگی بنا نهاده و در انتها به وحدتی دلانگیز میرسد برآمده است و در راه گسترش این تضادها به فیلم یاری رسانده از جمله میتوان به تابلوهای تبلیغاتی در سفر اول گروه به لبنان اشاره كرد كه به شكل متناوب ماهیتی متفاوت دارند.
یا دكوپاژ دو صحنهای كه رحمان به انتظار دیدن آمنه در مسجد نشسته و همچنین نمایی در مسجد كه زنان نمازگزار را با چادر سفید نشان میدهد كه قرینه چادر سیاه زنان دور و بر رحمان در مراسم عقد است. همچنین باید به بازی پرویز پرستویی اشاره كرد كه سه شكل متفاوت دارد: ابتدا با پرویز پرستویی واقعی برخورد میكنیم (كه به گمان من برای اولینبار) هیچگونه بازی در رفتار ندارد و سپس با پرویز پرستویی كه چند تیپ را همزمان بازی میكند و در انتها پرویز پرستویی بازیگر با همان چشمهای اشكی و پرش پلك چپ و صدای بغضدار.
.......................................
با عوامل فیلم:
پرویز پرستویی
شاید
بتوان از او به عنوان تنها ستاره سینمای ایران نام برد كه ویژگیهای ظاهری
و تیپیكال ستارههای سینما را ندارد؛ اما بسیاری از مردم آنقدر شیفته جنس
بازی او هستند كه با او همانند یك ستاره سینما برخورد میكنند و دوستش
دارند.

بازی پرستویی در دهه 60 آنطور كه باید
دیده نشد و در دهه 70 با نقشآفرینی در «آدم برفی» (داوود میرباقری) و
«لیلی با من است» (كمال تبریزی) بود كه او خود را بهعنوان یك بازیگر توانا
معرفی كرد و البته پس از «آژانس شیشهای» (ابراهیم حاتمیكیا) تا جایگاه
یك ستاره ارتقا پیدا كرد. در سالهای پایانی دهه 70 فیلمهایی كه با بازی
پرویز پرستویی روی پرده میرفتند، كم و بیش با استقبال خوب مخاطبان روبهرو
میشدند. بازخورد خوبی كه در میان مخاطبان از بازی پرستویی در سریالهای
پربینندهای همچون «خاك سرخ» (ابراهیم حاتمیكیا) و «زیر تیغ» (محمدرضا
هنرمند) گرفته شد، این نكته را ثابت كرد كه او در مدیوم تلویزیون هم
میتواند تواناییهایش را به رخ بكشد. اما باید گفت پرستویی در سالهای
گذشته نتوانسته موفقیتهای گذشته را تكرار كند. بازی او در فیلمهایی همچون
«به نام پدر» (ابراهیم حاتمیكیا)، «كافهترانزیت» (كامبوزیا پرتوی) و
«پاداش سكوت» (مازیار میری) با اینكه با ستایش داوران جشنواره فیلم فجر و
جشن خانه سینما روبهرو شد، اما صدای منتقدان و فیلمبینهای ایرانی را
درآورد كه پرستویی در حال درجا زدن است و با اینكه هنوز هم بازیاش به دل
مینشیند، اما نتوانسته چیزی به كارنامه درخشانش بیفزاید. این روزها «كتاب
قانون» با بازی پرستویی در حال اكران است. پرستویی در این فیلم هم بازهم در
حال تكرار خودش است و با اینكه همچنان دوستداشتنی است، اما نقشاش
بهدلیل پرداخت ضعیف فیلمنامه اثر آنطور كه باید به چشم نمیآید.
محسن
علیاكبری
تهیهكنندهای كه نامش در 10 سال گذشته بهعنوان
یكی از تولیدكنندگان بزرگ سینما و تلویزیون مطرح شده است. او كه در دهه شصت
با تهیه فیلمهایی همچون «گوركن» (محمدرضا هنرمند، 1363)، «بلمی به سوی
ساحل» (زندهیاد رسول ملاقلیپور، 1364) برای سازمان تبلیغات اسلامی و
تولید فیلمی نهچندانمطرح همانند «افسون» (محمدرضا صفوی، 1367) نتوانست
موفقیتی بزرگ را در سینما تجربه كند، با تولید مجموعه تلویزیونی پرهزینه
«مردان آنجلس» (1376) بهعنوان یك تهیهكننده تلویزیونی نام خود را بر سر
زبانها انداخت.
ساخت مجموعه موفق «مریم مقدس» (شهریار
بحرانی، 1379) كه اتفاقا نسخه سینمایی آن با تكیه بر تیزرهای تلویزیونی
فراوانش و برخلاف پیشبینیهای اولیه، از فیلمهای موفق سال 1380 در گیشه
لقب گرفت، گام بعدی محسن علیاكبری برای مطرحشدنش در عرصه تلویزیون و
سینما بود. علیاكبری در همكاری با محمدرضا هنرمند سریال «زیر تیغ» به روی
آنتن فرستاد كه از پُربینندههای تلویزیون در سالهای اخیر لقب گرفت. «جنگ
كودكانه» (ابوالقاسم طالبی، 1383)، «پاداش سكوت» (مازیار میری، 1385) كه
بیش از اندازه تواناییهایش قدر دید، كمدی پرفروش «همیشه پای یك زن در میان
است» (كمال تبریزی، 1386) و فیلم پرخرج «آن مرد آمد» (حمید بهمنی، 1386)
كه از اندك فیلمهای سینمای دفاع مقدس در این سالهاست، از كارهای سینمایی
تولیدشده در دفتر محسن علیاكبری است. «كتاب قانون» (مازیار میری) این
روزها نمایش موفقش را آغاز كرده و با اینكه تاكنون نتوانسته به آن
ركوردشكنی پیشبینیشده در گیشه دست پیدا كند، اما باز هم از امیدهای امسال
سینمای ایران برای رسیدن به باشگاه میلیاردیها به حساب میآید.
مازیار
میری
كارگردانی كه در سالهای پایانی دهه هفتاد كار حرفهای
را در سینمای ایران آغاز كرد و خیلی زود توانست جایگاه خود را در سینما
پیدا كند. او «قطعه ناتمام» (1379) را بهعنوان نخستین تجربه بلند
سینماییاش و با تهیهكنندگی داوود رشیدی به نوزدهمین جشنواره فیلم فجر
(بهمن سال 1379) ارائه كرد كه در میان كنجكاوی و تعجب همگان فیلم به بخش
مسابقه فیلمهای بینالملل جشنواره راه پیدا كرد.

«قطعه ناتمام» به گواه منتقدان و
كارشناسان كار بدی از آب در نیامده بود و با اینكه در جشنواره همان سال از
سوی داوران تقدیر شد، اما به خاطر استفاده از صدای یك زن در عنوانبندی
پایانیاش و البته بیشتر به خاطر سوژهاش تا مدتها با ممیزی دست و پنجه
نرم میكرد. فیلم در سال 1381 اكران شد. اما راهیافتن «به آهستگی» (1384)
در جشنواره بیستوچهارم فیلم فجر به بخش مسابقه بینالملل نشان داد كه میری
برای ماندنش در سینمای حرفهای ایران مصمم است. «به آهستگی» كه
فیلمنامهاش از پرویز شهبازی بود، در نگاه متولیان دولتی فیلمی خوب تشخیص
داده شد، اما بهخاطر حالوهوای ویژه و برخورد نهچندان گرم منتقدان فروش
چندانی در گیشه نداشت. با این وجود میری توانست خود را بهعنوان یك
كارگردان خوشآتیه مطرح كند. «پاداش سكوت» (1385) با اینكه فیلم محبوب
داوران جشنواره فجر و خانه سینما شد، اما شاید ضعیفترین فیلم میری تاكنون
باشد. «كتاب قانون» كه امید زیادی برای ركوردشكنی و فروش بالا دارد،
میتواند زمینهای باشد تا نام مازیار میری را به عنوان یك كارگردان موفق
در گیشه نیز ثبت كند هرچند كه استقبال قابل پیشبینی از واپسین اثر مازیار
میری بیشتر به موضوع اولیه جذاب آن و البته بازی پرویز پرستویی بازمیگردد
تا كارگردانی مازیار میری.
حاشیهها
«كتاب قانون» چهارمین فیلم مازیار میری حاشیههای فراوانی را از سر
گذارنده است. از همان روزهای ابتدایی تولید فیلم خبرهایی كه از اینسو و
آنسو میشنیدیم، حكایت از آن داشت كه با یك فیلم جنجالی روبهرو خواهیم
شد؛ شاید چیزی در مایههای «مارمولك» (كمال تبریزی، 1382). مراحل پیشتولید
و فیلمبرداری «كتاب قانون» در روزهای پایانی سال 1386 انجام گرفت. از همان
روزها شنیده بودیم كه «كتاب قانون» از نظر شكستن خط قرمزها و تابوها بسیار
خبرساز خواهد شد و البته از امیدهای اصلی برای ركوردشكنی در گیشه. مازیار
میری فیلمش را با بازی «پرویز پرستویی» مقابل دوربین برد و تولید آن در
آرامشی نسبی به انجام رسید. اما زمانیكه فیلم را در نیمه اول سال پیش به
شورای صدور پروانه نمایش فرستادند، برخلاف تصور اولیه سازندگان اثر، با سد
ممیزی روبهرو شد. كمی بعد با پیگیریهای تهیهكننده و كارگردان «كتاب
قانون»، در نشستهایی كه سازندگان فیلم با مسئولان سینمایی داشتند قرار شد
برخی جرح و تعدیلها شامل حال فیلم شود. اصلاحیهها اعمال شد و فیلم پروانه
نمایش گرفت اما همچنان اجازه نمیدانند كه روی پرده سینماها برود. با این
وجود فیلم در دوازدهمین جشن خانه سینما در چند رشته نامزد دریافت تندیس جشن
سینمای ایران شد. «كتاب قانون» حتی از حضور در جشنواره فیلم فجر و جشنواره
فیلم شهر نیز محروم شد و سرانجام در سال جاری اعلام كردند كه فیلم
میتواند به روی پرده سینماها برود. قرار بود «كتاب قانون» به عنوان یكی از
فیلمهای برنامه عید فطر اكران شود، اما نمایش «یك وجب از آسمان» (علی
وزیریان) به جای فیلم مازیار میری، باز هم گمانهزنیها را درباره اكران
«كتاب قانون» افزایش داد و سرانجام فیلم كه امید زیادی به فروشش میرود، پس
از فیلم وزیریان اكران شد.
-------------------------------------------
پ . ن : پیشنهاد میكنم حتما این فیلم رو ببینید !!!
«طلا و مس» فیلمی ساده ، صمیمی و بدون ادعا است كه میتواند یكی از اتفاقات ویژه و یكی از استثناهای جشنواره امسال باشد.
