| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
31
|
271
|
90/12/28 (10:47)
|
|
||
|
|
120
|
602
|
90/11/9 (02:52)
|
|
||
|
|
19
|
123
|
90/12/27 (12:27)
|
|
||
|
|
66
|
423
|
90/12/27 (12:26)
|
|
||
|
|
49
|
414
|
90/12/27 (09:42)
|
|
||
|
|
90
|
451
|
90/11/8 (10:09)
|
|
||
|
|
18
|
171
|
90/2/29 (12:16)
|
|
||
|
|
95
|
569
|
90/2/14 (13:18)
|
|
||
|
|
10
|
123
|
90/2/14 (13:16)
|
|
||
|
|
36
|
144
|
89/11/29 (01:26)
|
|
||
|
|
53
|
337
|
89/11/16 (22:09)
|
|
||
|
|
27
|
209
|
89/11/15 (20:14)
|
|
||
|
|
34
|
248
|
89/7/30 (22:07)
|
|
||
|
|
41
|
337
|
89/7/25 (23:55)
|
|
||
|
|
46
|
326
|
89/3/29 (23:34)
|
|
سكوت بیانگر بهترین و بالاترین دلتنگیهاست........
كاش سكوت مرا میفهمید.........
بلند تر از فریاد سكوت فریادی نیست كه نیست........
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟
اما افسوس که هیچ کس نبود ...
همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...
آری با تو هستم ...!
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی،
چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می خواندم از لایتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو به من می رسد از هردریائی
salam mono jan bebakhshin inja post vgozashtam chon tamame masirha be dostan khatmishe bara ma magdur nist khastam hali porside basham 
gadere an shishe bedanid ke hast nadar an hengam ke oftado shekast
صدای پایی از انتهای کوچه می آید کسی آرام مرا می خواند:
بیا امشب ستاره بچینیم
آسمان منتظر است
دریا بی تاب
و سکوت...
ابر تنهایی بر دلت خیمه زده می دانم
بیا
تا از ستاره ها برایت
فانوسی درست کنم دریایی
تا به حقیقت زلال چشمه برسی
که آن وقت تو دریایی
و بی نیاز
ای مسافر!!
حرکت کن
راه دراز است و پر خم
و تو کوله باری ازتنهایی و سکوت داری
همین کافی است
که سکوت مر کب سفر است
نه مقصد حرکت.
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم
آمدنت را سکوت کردم.
داشتنت را سکوت کردم.
رفتنت را سکوت کردم.
انتظار بازگشتت را هم.....
حالا نوبت توست...
باید در سکوت به تماشا بنشینی
سوختنم را
سکوت و نگاه را با هم یکی میکنم فریادی میشود بی صدا می شنوی... فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید دوستت دارم دوستم داشته باش.
می شه هیچی رو ندید فقط نگاه کرد
روزای مقدس و خوب و فدا کرد
اما فریاد یک درد عمیقه
دوای عشق و نمی شه بی صدا کرد
غربت صدای گریم درد بی تو بودنه
بی صدا شکستنم صدای شعرای منه
مث خوشبختی تو دوری از من اما همیشه
طعم گریه های تو تلخیه حرفای منه
من مصیبت و با رفتنت شناحتم
به جای ترانه هام مرثیه ساختم
قصه هام غم نامه ای برای تو شد
هم کلام من فقط صدای تو شد
از منم به من تو نزدیکتری اما همیشه
سردی دوری تو از تن من دور نمیشه
درد این فاصله ها منو به فریاد می کشه
توی خرمن سکوتم شعله های آتیشه
در سکوت دلنشین نیمه شب
میگذشتیم از میان کوچه ها
راز گویان، هردو غمگین،هردوشاد
هر دو بودیم از همه عالم جدا
تکیه بر بازوی او میدادم گرم گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشی بر جانم می ریخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش!