| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
31
|
271
|
90/12/28 (10:47)
|
|
||
|
|
120
|
602
|
90/11/9 (02:52)
|
|
||
|
|
19
|
123
|
90/12/27 (12:27)
|
|
||
|
|
66
|
423
|
90/12/27 (12:26)
|
|
||
|
|
49
|
414
|
90/12/27 (09:42)
|
|
||
|
|
90
|
451
|
90/11/8 (10:09)
|
|
||
|
|
18
|
171
|
90/2/29 (12:16)
|
|
||
|
|
95
|
569
|
90/2/14 (13:18)
|
|
||
|
|
10
|
123
|
90/2/14 (13:16)
|
|
||
|
|
36
|
144
|
89/11/29 (01:26)
|
|
||
|
|
53
|
337
|
89/11/16 (22:09)
|
|
||
|
|
27
|
209
|
89/11/15 (20:14)
|
|
||
|
|
34
|
248
|
89/7/30 (22:07)
|
|
||
|
|
41
|
337
|
89/7/25 (23:55)
|
|
||
|
|
46
|
326
|
89/3/29 (23:34)
|
|
آنقدر بلندی که دستم نمی رسد از جیبهایت ترانه بدزدم
آنقدر دوری که نمی دانم برای دیدنت چند حادثه باید بمیرم
آنقدر سردی که نمی دانم در خواب کدام ستارهء قطبی گمت کردم
با این همه ، حرف نیامدنت که می شود باران را ورق می زنم که بمانی
ای علت قشنگی رویا و خواب من
تنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده ی جبران تشنگی
فواره ی نگاه قشنگ تو آب من
رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست
در عکس مهربان تو در کنج قاب من
باران چه قدر حرف تو را گوش می کند
می بارد آن قدر که نیایی به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد
از اوج دل ندادن تو یا عذاب من
اما دل شکسته ی من باز هم نوشت
صد آفرین به چشم تو و انتخاب من
من تمام هستی ام را در نبرد با سر نوشت در تهاجم با زمان آتش زدم ؛ کشتم !
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم ؛ هیچ ننوشتم !
من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم !
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت !
بهارم رفت ؛ عشقم رفت ؛ یارم رفت
اگه می گفتی می خوامت، آسمون ابری نمی شد
تنگ بلور ماهیا، ظرف اسیری نمی شد
اگه می گفتی می خوامت، دلم دیگه غصه نداشت
شب چشام خوابش می برد، نیازی به غصه نداشت
اگه می گفتی می خوامت ، شعرام غم انگیز نمی شد
این دل شاعرم دیگه، مهمون پائیز نمی شد
اگه می گفتی می خوامت ، خاطرها رنگی می شد
سیا، سفید یا خط خطی، هیچ دلی سنگی نمی شد
اگه می گفتی می خوامت، ، تو دنیا چیزی کم نبود
رو خاطرات خوبمون، هاشور زرد غم نبود
اگه می گفتی می خوامت...
حیف که نشد بگی آره...
حیف که...

اجازه هست به عشق تو، توی کوچه ها داد بزنم؟
روی پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؛
اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟
ماه و ستاره رو بازم فدای چشمونت کنم؛
اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟
بهت بگم عاشقتم، دوست دارم یه عالمه؛
اجاز هست بهت بگم عشق تو توی سینمه؟
جونمو هم به پات بدم بازم برای تو کمه؛
به من بگو، بگو به من، بگو منو دوستم داری؟
بگو که واسه هوست پا روی دلم نمی ذاری
اجاز هست نگاهتو توی خاطرم قاب بکنم؟
چشمی که بدخواهمونه به خاطرت خواب بکنم؛
اجازه فریاد بزنم توی قلبمی تا به ابد؟
بدون اگه رسوا بشم بخاطرت خوبه نبرد؛
اجازه هست کنار تو به اوج ابرهام برسم؟
دست توی دستمو برم به فردا برسم؛
اجازه هست دریا بشم، کویرو پیومنه کنم؟
تو صدف دلم بشی، من توی دلت خونه کنم؛
اجازه هست یه لحظه باز توی چشات نگاه کنم؟
با یک نگاه بی ریا روی غمو سیاه کنم؛
اجازه هست ... ؟


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!!
كاش بودی و من از همه دلتنگیهایی كه برام جا گذاشتی ، برات می گفتم
از لحظه هایی كه بی تو سپری شدند و من به انتظار اومدن تو،
لحظه هامو با تنهاییم خلوت كردم و با اون حرف زدم.
با گلهای آفتابگردان كه همیشه رو به سوی معشوقشون دارن
و تنها آرزوشون رسیدن به اونه ، حرف زدم.
ولی آفتابگردونها به نور خورشید هم راضی هستن
و من هم به رؤیای با تو بودن.
با گلهای شمعدانی كه در كنار حوض كوچك
در آغوش هم با نسیم خنك به رقص درآمدند حرف زدم.
حتی با قطره های آب داخل حوض كه با هر قطره اشك من
كه بر رویشان ریخت به لرزش درآمدند حرف زدم.
با تنهاییم ، با گلهای آفتابگردان، با شمعدانی ها،
با قطره های باران، هر ثانیه، هر لحظه از تو گفتم
به امید آنكه بیایی و نسیم محبتت را برایم هدیه بیاوری ولی نیامدی.
من آنقدر با گلها، برگها، درختان، و حتی با هرقطرة شبنم روی گلها
كه با قطره های اشك من همنشین می شوند حرف می زنم
تا روزی كه رؤیای با تو بودن را با تو از بین ببرم.
چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم
بهتره كه دم نزنم
حرفی از عشقم نزنم
از عشقی كه گم شد ورفت
عاشق مردم شدو رفت
عشقی كه بی فروغ نبود
برای من دروغ نبود
بغض نشسته تو گلوم
وقتی نشستی روبه روم
من از خودم چرا بگم
باید از اون چشا بگم
خیره تو چشم مست تو
دست میدم به دست تو
دل از زمونه میكنم
حرف دلم رو میزنم
چه حالتی داره چشات
نرگس بیماره چشات
چشم تو خوابم میكنه
مست و خرابم میكنه
وقتی نشستی رو به من
ازعاشقی بگو به من
بزار چشات دل ببره
اینجوری باشه بهتره
چشات اگه پس نزنن
چشای سرسپردمو
میشه فراموش كنم
خاطره های مردمو

تو دریای من ساحل نبودی
برایم ارزشی قائل نبودی
رسیدم بارها تا منزل تو
ولی یکبار در منزل نبودی
تو مثل رودها جاری شدی زود
به یکی ما گذشت مایل نبودی
تو دیدی در این دل بی کسی بود
برایش حل این مشکل نبودی
شکستی دل را وقت رفتن
مگر تو میهمان دل نبودی