userinfo close

  ,

ادبیات


Literature_cloob

تاسیس: 20 آذر 1387  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: حجت عسکری - معاونان
هدف ما از راه اندازی این کلوب ، بحث و تبادل نظر در مورد ادبیات هست. سعی داریم محفلی بسازیم که در آن ادامه »
هدف ما از راه اندازی این کلوب ، بحث و تبادل نظر در مورد ادبیات هست.
سعی داریم محفلی بسازیم که در آن علاوه بر ادبیات فارسی و شعر به ادبیات جهان نیز پرداخته شود.باشد که این کلوب محل مناسبی باشد تا داشته هایمان را در اختیار دیگران قرار دهیم و از طرفی بر آن بیفزاییم .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
387
271
91/3/2 (14:08)
244
1219
90/12/27 (11:25)
66
149
90/12/26 (01:17)
1177
7257
90/9/26 (17:14)
133
742
90/8/18 (18:08)
426
2160
91/2/27 (13:25)
1144
5798
91/2/27 (13:23)
620
5159
91/2/27 (13:28)
1040
5825
90/12/8 (12:14)
187
1148
90/12/8 (12:12)
1172
6792
90/11/22 (19:12)
354
1828
90/11/7 (22:49)
333
2168
90/11/7 (22:45)
1132
5471
90/10/22 (18:46)
532
2646
90/10/19 (12:38)
418
1555
90/10/14 (01:39)
263
1372
90/9/9 (16:17)
1105
5023
90/8/28 (20:29)
104
723
90/8/26 (20:54)
163
967
90/8/25 (23:49)

عنوان بحث :: این بحث را 14 نفر دنبال می کنند.

مجتبی ملایی , luciano_pavarotti
مجتبی ملایی - 23:22 1387/10/22

::: سروده های خودمان :::

دوستان

در این بحث سروده  های خودمون رو میذاریم

فارغ از این که کلاسیک باشه یا سپید

قوی باشه یا ضعیف

آخرین کارمون باشه یا اول

این جا دوست داریم:

1- حرفای دلمون رو به بقیه هم بزنیم

2- با فضای شعری همدیگه آشنا بشیم

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم - 15:22 1390/09/29
1170

دردانه ای که تو باشی ، دلداده ایی که من
یا من بمیرم و یا من بمیرم و یا من سه باره بمیرم
در پیش من که تو باشی ، من در خیال تو
باور نمیشودم که ز یادم یک دم جدا روی
.....
نیلوفری که تو باشی در برکه ی دل من
بانوی باغ معلق هیچ پادشهی نشوم
تو رفته ز دست دلم باشی، من در هوای دلت
پی جوی دل رفته ز دست تو، بردارم از همه دل
این دوری بی وقفه که باشد ،من باشم و تو
یا من دق میکنم در آخر یا این دل من
ندا دهقان

حجت عسکری , tarannom_khial
حجت عسکری - 17:21 1390/09/26
1169
نقل قول از : باران مقدم

اینم واسه روز تولدم :


شمارش معکوس تا

ورود به سرزمین نا شناخته!

مادرم و من با هم شمردیم:

3
.
.
2
.
.

24شمع سیاهند پیش من
24بغض سترون که زنده اند
24 خاطره از گریه های سگ
معشوقه های پاک و عزیزی که جنده اند

این بخشی از شعری بود که من در تولدم دو سال قبلم گفتم و این هم شعر تو
از امیدی که داری ، لذت میبرم
شاد زی و مانا مانی
باران مقدم , ana_karnina
باران مقدم - 12:39 1390/09/26
1168
سپاس ندای عزیز
ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم - 20:38 1390/09/25
1167
باران جان تولدت مبارک.
باران مقدم , ana_karnina
باران مقدم - 15:53 1390/09/25
1166
اینم واسه روز تولدم :


شمارش معکوس تا

ورود به سرزمین نا شناخته!

مادرم و من با هم شمردیم:

3
.
.
2
.
.

حجت عسکری , tarannom_khial
حجت عسکری - 18:37 1390/09/15
1165
باران مقدم , ana_karnina
باران مقدم - 23:24 1390/09/9
1164
حجت کارتو توی وبلاگت خوندم.
واقعا زیبا بود
ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم - 17:32 1390/09/9
1163
بین شهوت پرستهای  جمع
مادرم صاحب اختیارم شد


حجت عسکری , tarannom_khial
حجت عسکری - 17:26 1390/09/9
1162
قاصدک  , mahni2010
قاصدک - 18:59 1390/09/7
1161

از دیروز که سیاه در دستان سفید پرسه می زد

تا امروز که سفید در چشمان سیاه سر می خورد

قانون رنگ ها هزاران رنگ باخت

تنها به خاطر ماست که ابرها جز عبور خاکستری آدم ها نمی بینند

که در هوای سربی شهر کودک های غمگین محبت گم شده اند

من از همیشه تا امروز

از سرخی عشق تا کبودی نفرت

از پرچین بی رنگ سکوت تا قهوه ای مات دروغ

من از همیشه تا امروز    جز خاکستری آدم ها نمی بینم

حجت عسکری , tarannom_khial
حجت عسکری - 21:16 1390/09/5
1160

یکی از کارای جدیدمه:

بچه ها پایه باشن واسه نقد میذارمش:

 

"با لحن کودکی که هنوز به دنیا نیامده_پسر یا دختر بودنش فرق که میکند_، بخوانید: میو میو"

بدنش را به سقف زندان بست
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش

چشمهایش دو خیره ی سرخند
قرنیه آب رفته از آن دو
بودنش، ماندنش، سلیقه ی کیست؟!
پس خداوند 0 _ شیطان 2..!!

ماهی ِ گیر کرده در فنجان
اضطراب عادت و کلیشه اش است
گیر کرده! طناب یا که تفنگ؟!
متناقض تر از همیشه اش است

آمد آهسته از خودش بیرون
به جهانی بزرگ هجرت کرد
باید امروز مطمئن بشود
به تمام علوم دقت کرد

بادخود را کمی به بیرون داد
- "انفرادی که جای مطمئنی ست
پادشاه جهان منم"

خندید:
- "انفرادی همیشه هم بد نیست"

ریش و قیچی شعار مضحکی است
تلفن کرد هر که را رد داد
بشو یک گاو روی یک لیوان
هیچکس انگولت نخواهد داد

هیچکس انگو...، ناگهان دستی
گردنش را گرفت و میچرخاند
کلّ ِ تاریخ ضجه میزد : نه
دست تاریخ را ولی خواباند..

داد میزد که: "نه نمی آیم..."
هی تلاشید و هی تقلا کرد
هیچکس ذره ای نفهمیدش
انفرادی تلاش ها را کرد

- "بدن لخت من اسیر کیست؟!
دستهایی نجس سوارم شد
بین شهوت پرستهای جمع
مادرم صاحب اختیارم شد"

ملتفت شد چقدر بد بخت است
ضجه زد زار و اشک را تف کرد
خودش هم دست دشمنانش شد
لاشه اش را به سگ تعارف کرد

آمد آهسته از خودش بیرون
رفت آرام توی کاسه ی خون
اسلوموشن که دست و پا میزد
خورد دستش به هسته ی زیتون

شکمش را به روی هسته کشاند
دست انداخت کاسه را چسبید
فکر را کرد که پرنده شده..
دست را باز کرد و پروازید

n عدد دست سمت بالا رفت
همه در ارتفاع شد یک دست
سنگی هم وزن کوه اوج گرفت
و پرنده زمین.. زمین خورده ست

بعد آن تکه سنگ را بلعید
قدم آهسته رفت روی مین
آنقدر رفت و هی قدم می زد
تا که افتاد قلب روی زمین

پای چپ را گذاشت جایی که..
سنگ... نه! قلب بر زمین افتاد
پای دیگر مماس چشم خودش
که پس از قلب روی مین افتاد

بعد با افتخار هی می کرد
پشت خود را به هرچه سمت جنوب
منفجر شد، و سنگ هم غلتید
سنگ تبدیل شد به تکه ی چوب

چوب را کرد سقف زندان و..
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش..

 حجت عسکری

قاصدک  , mahni2010
قاصدک - 21:35 1390/08/29
1159

به خانه می آیم

و تنم را به میخ می کشم

باید خانه را بزرگش کنم

در قاب جا نمی شود   صلیبم

ندا دالمیم , ameretat_20
ندا دالمیم - 20:29 1390/08/29
1158
ممنون حجت عزیز
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.