| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
387
|
271
|
91/3/2 (14:08)
|
|
||
|
|
244
|
1219
|
90/12/27 (11:25)
|
|
||
|
|
66
|
149
|
90/12/26 (01:17)
|
|
||
|
|
1177
|
7257
|
90/9/26 (17:14)
|
|
||
|
|
133
|
742
|
90/8/18 (18:08)
|
|
||
|
|
426
|
2160
|
91/2/27 (13:25)
|
|
||
|
|
1144
|
5798
|
91/2/27 (13:23)
|
|
||
|
|
620
|
5159
|
91/2/27 (13:28)
|
|
||
|
|
1040
|
5825
|
90/12/8 (12:14)
|
|
||
|
|
187
|
1148
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1172
|
6792
|
90/11/22 (19:12)
|
|
||
|
|
354
|
1828
|
90/11/7 (22:49)
|
|
||
|
|
333
|
2168
|
90/11/7 (22:45)
|
|
||
|
|
1132
|
5471
|
90/10/22 (18:46)
|
|
||
|
|
532
|
2646
|
90/10/19 (12:38)
|
|
||
|
|
418
|
1555
|
90/10/14 (01:39)
|
|
||
|
|
263
|
1372
|
90/9/9 (16:17)
|
|
||
|
|
1105
|
5023
|
90/8/28 (20:29)
|
|
||
|
|
104
|
723
|
90/8/26 (20:54)
|
|
||
|
|
163
|
967
|
90/8/25 (23:49)
|
|
دوستان
در این بحث سروده های خودمون رو میذاریم
فارغ از این که کلاسیک باشه یا سپید
قوی باشه یا ضعیف
آخرین کارمون باشه یا اول
این جا دوست داریم:
1- حرفای دلمون رو به بقیه هم بزنیم
2- با فضای شعری همدیگه آشنا بشیم
در این دشت در این بزم پر آهنگ
چه شد ؟ این چه سکوتی ست؟
کسی ترک قلم کرد؟
چه آمد به هوای گل و بوته؟
چه شد ابر ز رویش به دل خویش جدا ماند؟
از این خانه کسی رفت که من بی خبر از آنم؟
کویری که نباشد به شب اش پلک ستاره،
بهاری که نباشد به تنش بوی خوش از گل،
سرایی که ز واژه شده خالی ،
ز زیبایی و نرمی خبرش نیست
....
ندا دهقان
باز هم من ز همین پیکر از دیر به بند
باز هم من ز همین میله ی از دیر بلند
به تو می آورم این قلب پر از درد و سرود
به تو می آورم این دست ز هر جا مانده
به تو می آورم این جان سراپا خسته
.....
تو نشسته به خدایی، همه جا راه بری
تو توانا به تمامی ، و دلم چشم به تو
به تو ازاین که چه ها شد ننویسم ، به که گویم ؟
به تو از این که چه خواهم نزنم دم، به که گویم ؟
......
باز هم آمده ام با رگ ساکن مانده
باز هم پیکر خالی شده ام درد گرفت
به تو آورده ام این رفته ز دست ، امیدم
نفس تازه ز تو ، مهر ز تو می خواهم
....
ندا دهقان
دردانه ای که تو باشی ، دلداده
ایی که من
یا من بمیرم و یا من بمیرم و یا من سه باره بمیرم
در پیش من که تو باشی ، من در خیال تو
باور نمیشودم که ز یادم یک دم جدا روی
.....
نیلوفری که تو باشی در برکه ی دل من
بانوی باغ معلق هیچ پادشهی نشوم
تو رفته ز دست دلم باشی، من در هوای دلت
پی جوی دل رفته ز دست تو، بردارم از همه دل
این دوری بی وقفه که باشد ،من باشم و تو
یا من دق میکنم در آخر یا این دل من
ندا دهقان
:
:از دیروز که سیاه در دستان سفید پرسه می زد
تا امروز که سفید در چشمان سیاه سر می خورد
قانون رنگ ها هزاران رنگ باخت
تنها به خاطر ماست که ابرها جز عبور خاکستری آدم ها نمی بینند
که در هوای سربی شهر کودک های غمگین محبت گم شده اند
من از همیشه تا امروز
از سرخی عشق تا کبودی نفرت
از پرچین بی رنگ سکوت تا قهوه ای مات دروغ
من از همیشه تا امروز جز خاکستری آدم ها نمی بینم
یکی از کارای جدیدمه:
بچه ها پایه باشن واسه نقد میذارمش:
"با لحن کودکی که هنوز به دنیا نیامده_پسر یا دختر بودنش فرق که میکند_، بخوانید: میو میو"
بدنش را به سقف زندان بست
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش
چشمهایش دو خیره ی سرخند
قرنیه آب رفته از آن دو
بودنش، ماندنش، سلیقه ی کیست؟!
پس خداوند 0 _ شیطان 2..!!
ماهی ِ گیر کرده در فنجان
اضطراب عادت و کلیشه اش است
گیر کرده! طناب یا که تفنگ؟!
متناقض تر از همیشه اش است
آمد آهسته از خودش بیرون
به جهانی بزرگ هجرت کرد
باید امروز مطمئن بشود
به تمام علوم دقت کرد
بادخود را کمی به بیرون داد
- "انفرادی که جای مطمئنی ست
پادشاه جهان منم"
خندید:
- "انفرادی همیشه هم بد نیست"
ریش و قیچی شعار مضحکی است
تلفن کرد هر که را رد داد
بشو یک گاو روی یک لیوان
هیچکس انگولت نخواهد داد
هیچکس انگو...، ناگهان دستی
گردنش را گرفت و میچرخاند
کلّ ِ تاریخ ضجه میزد : نه
دست تاریخ را ولی خواباند..
داد میزد که: "نه نمی آیم..."
هی تلاشید و هی تقلا کرد
هیچکس ذره ای نفهمیدش
انفرادی تلاش ها را کرد
- "بدن لخت من اسیر کیست؟!
دستهایی نجس سوارم شد
بین شهوت پرستهای جمع
مادرم صاحب اختیارم شد"
ملتفت شد چقدر بد بخت است
ضجه زد زار و اشک را تف کرد
خودش هم دست دشمنانش شد
لاشه اش را به سگ تعارف کرد
آمد آهسته از خودش بیرون
رفت آرام توی کاسه ی خون
اسلوموشن که دست و پا میزد
خورد دستش به هسته ی زیتون
شکمش را به روی هسته کشاند
دست انداخت کاسه را چسبید
فکر را کرد که پرنده شده..
دست را باز کرد و پروازید
n عدد دست سمت بالا رفت
همه در ارتفاع شد یک دست
سنگی هم وزن کوه اوج گرفت
و پرنده زمین.. زمین خورده ست
بعد آن تکه سنگ را بلعید
قدم آهسته رفت روی مین
آنقدر رفت و هی قدم می زد
تا که افتاد قلب روی زمین
پای چپ را گذاشت جایی که..
سنگ... نه! قلب بر زمین افتاد
پای دیگر مماس چشم خودش
که پس از قلب روی مین افتاد
بعد با افتخار هی می کرد
پشت خود را به هرچه سمت جنوب
منفجر شد، و سنگ هم غلتید
سنگ تبدیل شد به تکه ی چوب
چوب را کرد سقف زندان و..
دست و پا را نشاند روی دلش
سعی می کرد حرکتی نکند
انقلابی ست سرخ توی دلش..
حجت عسکری
به خانه می آیم
و تنم را به میخ می کشم
باید خانه را بزرگش کنم
در قاب جا نمی شود صلیبم