| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
387
|
271
|
91/3/2 (14:08)
|
|
||
|
|
244
|
1219
|
90/12/27 (11:25)
|
|
||
|
|
66
|
149
|
90/12/26 (01:17)
|
|
||
|
|
1177
|
7257
|
90/9/26 (17:14)
|
|
||
|
|
133
|
742
|
90/8/18 (18:08)
|
|
||
|
|
426
|
2160
|
91/2/27 (13:25)
|
|
||
|
|
1144
|
5798
|
91/2/27 (13:23)
|
|
||
|
|
620
|
5159
|
91/2/27 (13:28)
|
|
||
|
|
1040
|
5825
|
90/12/8 (12:14)
|
|
||
|
|
187
|
1148
|
90/12/8 (12:12)
|
|
||
|
|
1172
|
6792
|
90/11/22 (19:12)
|
|
||
|
|
354
|
1828
|
90/11/7 (22:49)
|
|
||
|
|
333
|
2168
|
90/11/7 (22:45)
|
|
||
|
|
1132
|
5471
|
90/10/22 (18:46)
|
|
||
|
|
532
|
2646
|
90/10/19 (12:38)
|
|
||
|
|
418
|
1555
|
90/10/14 (01:39)
|
|
||
|
|
263
|
1372
|
90/9/9 (16:17)
|
|
||
|
|
1105
|
5023
|
90/8/28 (20:29)
|
|
||
|
|
104
|
723
|
90/8/26 (20:54)
|
|
||
|
|
163
|
967
|
90/8/25 (23:49)
|
|

به تو نگاه میکنم و میدانم که تو تنها نیازمندیک نگاهی تا به تودل دهد..آسوده خاطرت کند..بگشایدت..
من پاپس میکشم و در نیم گشوده به روی تو بسته میشود....
===============
با اجازه از بانو سارا ، من این نکته را اضافه کنم که در این کار سپید های دیگران را میخوانیم ، و اشعار سپید سروده شده توسط خودمان را در بحث "سورده های خودمان" بگذاریم.
حجت عسکری
قلبم،
شاید
بازماندهی قلبِ
دخترکِ زنده به گوری باشد،
که یک بهار،
در سینهی من روییده!
چشمم،
شاید
ادامهی
چشمانتظاریِ یعقوب
که اتفاقی
روحم را
در خاکِ مزارش
دمیده باشند!
دستهایم،
شاید
امتدادِ ریشههای غربتِ
تک درختی در امامزادهای متروک!
و داغِ دلم
میراثِ
داغِ انکیدو
بر سینهی گیل گَمیش!
و گرنه هیچ زنی،
نمیتواند،
یک تنه،
اینهمه عاشق باشد!
نسترن وثوقی
میثم خورانی
دربازاست
باد بیتعارف وارد می شود
گیسوان تو
باد را هم لو می دهند
سرریز کرده این پاییز .
برف با لکه های نارنجی
بهار با لکه های زرد
فصل ها می گریزند
و خورشید
که هی غروب می کند
خرداد را پر از خون کرده.
ما
سراسیمه فرار می کنیم
و کوچه های بن بست
که آن قدر زیبا بودند
این قدر ترسناکند
گروس عبدالملکیان
دریغا فرهاد که در بازار به چار سکه ی مسین سودایش می کنند و
در غرفه ، شاه و شیرین با پوزخندی از خنجر
تماشایش می کنند !
ساده دلا !
فرهادا !
که تیشه و کوهش را
به فریبی ستاندند و نامه و خامه اش به کف نهادند
ور نه در شرمساری این کار و بار
هیچ اگر نه دیگر بار
فرقش را به تیشه ای می شکافت ،
و آبروی عشق باز می ستاند !
دریغا عشق !
بی آبرویا !
که چار سکه ی مسین در کف
چهره به آستین قبای ژنده می پوشد
و در هیاهوی بازار
با زخم خونچکانش در دل
از دیده ها ، گم می شود !
از : حسین منزوی

وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونانکه بایدند
نه باید ها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را ، با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا !
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد !
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونانکه بایدند
نه باید ها...
هر روز بی تو
روز مباداســـت !