| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
50
|
87/5/30 (11:00)
|
|
||
|
|
2
|
15
|
87/5/29 (02:10)
|
|
||
|
|
175
|
935
|
87/5/30 (20:56)
|
|
||
|
|
111
|
505
|
87/5/29 (13:36)
|
|
||
|
|
25
|
119
|
87/5/31 (09:15)
|
|
||
|
|
22
|
98
|
87/5/30 (22:55)
|
|
||
|
|
69
|
381
|
87/5/30 (11:47)
|
|
||
|
|
97
|
302
|
87/5/29 (13:46)
|
|
||
|
|
94
|
297
|
87/5/29 (13:02)
|
|
||
|
|
21
|
79
|
87/5/29 (00:51)
|
|
عنوان بحثگزارش برنامهء پیاده روی شهرستانک و دیدار از کوشک ناصرالدین شاه 4 مرداد 87 - 21:55 | |
![]() | |
پاسخ ها14 6 مرداد 1387 ساعت 23:01 | |
درود بر دوستان و سپاس از مهرتان
پندار بانو گزارش زیبا و بامزه ای به دست دادید! از این پس گزارش نویسی را به گردن شما بیندازیم!
از مهر دیگر دوستان سپاسگزارم.
افشین جان چشم! زین پس معارفه را جدی تر برگزار می کنیم.
|
13 5 مرداد 1387 ساعت 22:42 | |
1- یكی از آخرین نفراتی بودم كه به جمع گروه 14 نفرهمان ملحق شدم. دفعه اولی بود كه با این كلوب همسفر میشدم؛ البته تعدادی از دوستان را از قبل میشناختم. همسفرانم المیرا، امید، پندار، رضا، زهره، زینب، سحر، سیما، فاطمه، علی، محسن، مجتبی و وحید نام داشتند. 2- با تأخیر قابل قبولی (فقط 10 دقیقه)، در ساعت 6:10 حركت كردیم. ظاهراً در تشخیص زمان حركت بین علما اختلاف افتاده است؛ بنابراین زین پس به زمان اشاره نخواهم كرد. 3- قبل از صرف صبحانه، مثلاً معارفه انجام شد(؟!) ظاهراً دوستان كلوب ایرانشناسی قصد دارند كه فقط ایران را بشناسند! انجام معارفه در زمان حركت مینیبوس، آن هم در حالیكه اكثر دوستان تمایلی به این كار نداشتند، سؤال برانگیز بود. نكته در اینجاست كه مسئول برنامه هم فراموش كرد تا خود را معرفی كند. 4- در طول مسیر، وحید عزیز در چند مورد توضیحات كوتاهی را در مورد منطقه و روستای شهرستانك، روستای واریان و چند نقطه و نكتهی دیگر ارائه كرد كه به نظرم مفید بودند. 5- حدفاصل روستای شهرستانك تا كوشك ناصرالدین شاه، با صدای آب و مناظری از درختان سبز و بعضاً صخرههای سنگی همراه شدیم. درختانی كه برخی از آنها، كمی قرمز و سیاه هم بودند. آلبالوهای این درختان دائماً چشمك میزدند. من كه گولشان را نخوردم ولی بعضیا در برابر وسوسه چای آلبالو، دامن از دست بدادند. 6- پس از ناهار، به كنار آب رفته و در كنار موسیقی آرامشبخش رودخانه، اندكی خلوت گزیدیم. سرمای آب بسیار دلچسب و پانواز(!) بود. 7- در راه بازگشت هم توسط قطراتی آسمانی نوازش شدیم. ببار ای بارون ببار/با دِلُم گریه كن خون ببار/در شبهای تیره چون زلف یار/بهر لیلی چو مجنون ببار/ای بارون 8- از تلاشهای وحید عزیز و صبر و مهربانیش، از همراهی و همكاری دوستان در رعایت زمانبندی برنامه و همچنین صمیمیت و تحملشان، بسیار سپاسگزارم. شاد باشید و سلامت
|
12 5 مرداد 1387 ساعت 17:44 | |
ممنون محبوبه ارجمند
|
11 5 مرداد 1387 ساعت 17:08 | |
نقل قول از : لیدا م به به ...آلبالو ...خوب سیما جان حالا سطح آمادگی افراد برای آراستن مجلس بزم مدیر كافی به نظر می رسید یا بازهم باید برای سفر به تالش صبر كنیم ؟ لیدا جان عالی بود ، حرف نداشت . نمیدونی نشسته چه میكردند بچه ها . وااااااااااااای . تصورش را بكن ، اون لحظاتی كه بخوان این حركات موزون را ایستاده و كامل انجام بدن .چه میشه من فكر میكنم سفر بعدی را باید حتما در تالش گذاشت . ![]() |
10 5 مرداد 1387 ساعت 15:38 | |
نقل قول از : سیما سپهی حركات موزون بعضی از دوستان هم در مسیر پر پیچ و خم جاده بسیار زیبا بود . در مسیر برگشت هم كه به افتخار جناب مدیر آهنگ مخصوص شمالی پخش شد و دوستان كلی تمرین رقص كردند كه انشاء الله در تالش محفل بزم جناب مدیر را بیارایند جای دوستانی كه نبودند خالی بود . به امید دیدار مجدد به به ...آلبالو ...خوب سیما جان حالا سطح آمادگی افراد برای آراستن مجلس بزم مدیر كافی به نظر می رسید یا بازهم باید برای سفر به تالش صبر كنیم ؟ |
9 5 مرداد 1387 ساعت 14:16 | |
پندار گرامی سپاس از توضیحاتتون
داراب گرامی سپاس از مهر شما و توضیحاتتون |
8 5 مرداد 1387 ساعت 14:03 | |
روز جمعه خیلی خوبی را گذراندم در كنار دوستان خوب و صمیمی . مسیر و مكانی كه انتخاب شده بود سراسر زیبایی بود . كوچه باغهایی پر از درختان گیلاس و آلبالو . من آنچنان صبح مدهوش این زیبایی ها شده و سخت سرگرم رساندن انرژی به بدنم از طریق خوردن آلبالو بودم كه هنگام برگشت بعضی جاهای مسیر برایم ناشناس میامد حركات موزون بعضی از دوستان هم در مسیر پر پیچ و خم جاده بسیار زیبا بود . در مسیر برگشت هم كه به افتخار جناب مدیر آهنگ مخصوص شمالی پخش شد و دوستان كلی تمرین رقص كردند كه انشاء الله در تالش محفل بزم جناب مدیر را بیارایند جای دوستانی كه نبودند خالی بود . به امید دیدار مجدد |
7 5 مرداد 1387 ساعت 13:49 | |
نقل قول از : داراب ایرانی
با درود تند نویسی می کنم... هنگامهء 6.12 باریکهء بامداد برنامه آغاز شد. 14 تن در این گردش بودند. از تهران به سوی باختر بیرون زدیم و 7، از آزاد راه به کرج رسیدیم. یک همراه کرجی را سوار کردیم و به جادهء چالوس رفتیم. در کیلومتر چهل جاده و پس از گذر از کنارهء دریاچه سد کرج و در رستوران میزبان در روستای ری زمین چاشت خوردیم. از 8.10 تا نزدیک 9. پس از گذراندن راهی کوتاه در کیلومتر 52 به راه شهرستانک رسیدیم. با گذراندن 8 کیلومتر دیگر به آن روستای بسیار سرسبز رسیدیم. پیش از هنگامهء 10 پیمایش کوچه باغ های با صفای شهرستانک آغاز شد و در 11.30 به کوشک ناصرالدین شاه رسیدیم. نیم هنگامی به تماشای کوشک گذشت و آنگاه کمی بالاتر از کوشک در زیر سایهء انبوه درختان فرود آمدیم برای نهار و آسایش. دوستان در هر جایی که خواستند نشستند و نهار خوردند تا هنگام 3 پس از نیمروز و آنگاه آهنگ بازگشت کردیم. برابر با زمان بندی برنامه، 4.45 به پای مینی بوس رسیدیم و باریکه ای پس از آن خودرو راه افتاد. در ری زمین برای نوشیدن نسکافه ایستادنی داشتیم و دوباره سوار شدیم و از راه رفته بازگشتیم و هنگام 7.45 شامگاهی پیاده شدیم در همان جا که بامدادان سوار شده بودیم و برنامه به خوبی و خوشی به پایان امد. هوا خوب بود. کمی باران هم خوردیم. همسفرانِ شاد ما در برنامه همکاری خوبی داشند و توانستیم زودتر از زمان آگهی داده شده به تهران برگردیم و در ترافیک شامگاهی آدینه که راه های ورودی به تهران را در بر می گیرد، گیر نکردیم. خدای را ستایش می گوییم و از تک تک همراهانمان سپاسگزاری می کنیم. به امید دیدار در گردش های دیگر جای دوستان نازنینمان خالی بود: لیدا بانوی ارجمند، ابرمردمان، البرز، الهام، محبوبه، نیلوفر، بهارک، آتوسا، آرزو، مرد و دیگر گرامیان. باز هم خواهم نوشت و فرتور خواهم گذاشت...
![]() ![]() ">ما.![]() ![]() ![]() ![]() |
6 5 مرداد 1387 ساعت 13:43 | |
سفر خیلی خوبی بود جای تمامی دوستان خالی. ساعت 6:20 از تهران حرکت کردیم با یک مینی بوس ویژه . از آنجایی که دفعه پیش از نظر سی دی سخت در مضیقه بودیم ایندفعه دوستان همگی لطف کرده و در نتیجه هنوز ننشسته و به آسودگی نشستن نرسیده آوای موسیقی به آسمان برخاست. ![]() پس از پیمودن اندکی از راه داراب گرامی از ما با کیک و آبمیوه پذیرایی نمود. در طول راه برخی از دوستان ما را با یکسری از حرکات موزون آشنا نمودند مسیر از جاده چالوس بود برای همین پر از پیچ و خم ولی بسیار زیبا بود. پیچ و خمش هم با ما کاری نداشت تنها کار را برای یکسری از دوستان سخت نموده بود. ![]() برای صبحانه در رستورانی ایستادیم و در فضای روباز با چشم اندازه رودخانه و جاده در طرفین صبحانه را صرف کرده و همگی به چشم پزشکی مراجعه نمودیم. پس از بازیابی دوباره بینایی سوار شده و حرکت کردیم. به دلیل جنب و جوش درون ماشین و هیجان پچه ها زمان خیلی سریع گذشت و به روستا رسیدیم. هنگام پیاده شدن واقعا مفتون آنهمه زیبایی شدم. بسیار زیبا بود و هوا نیز خیلی دلپذیر بود. وسایل را برداشته و به سمت کاخ حرکت کردیم. مسیر از بین درختان سرسبز و باغ های آلبالو بود و ما هم در طول راه اندکی و تنها اندکی کسب انرژی از این آلبالوهای درشت و خوشمزه می کردیم. ( اینجا هم جای دوستان باز خالی بود) پس از 2 ساعت پیاده روی به کاخ که به آن کاخ ناصری یا کاخ سنگی می گویند و در زمان ناصرالدین شاه ساخته شده به قولی برای ییلاق رسیدیم. کاخ مسلما با آنچه در آن روزگاران بوده تفاوت بسیار داشت. از آن تنها چند پنجره شکسته و تعدادی ستون بر خاک افتاده باقی مانده بود اما چشم اندازی فوق العاده داشت. می شد نشست و چند لحظه ای از دید ناصرالدین شاه به آنهه زیبایی نگریست. پس از دیدن تمامی ( تاکید می کنم تمامی ) نقاط کاخ به قصد پیدا کردن جایی برای صرف ناهار به راه افتادیم.بیرون کاخ خیلی شلوغ بود و ما برای یافتن جایی خلوت تر به سمت بالا و رودخانه به راه افتادیم. اندکی که رفتیم جایی با شیب ملایم که گویا اصلا این شیب برای نشستن و گستردن سفره و صرف ناهار شکل گرفته است پیدا کردیم و همراه با نوای رودخانه و باد ملایم ناهار را خوردیم.پس از ناهار هر یک از دوستان به سمتی رفتند. برخی به دنبال سرچشمه رودخانه و برخی برای بازی با آب و لذت خیس شدن و برخی هم نشسته و از صدای آب و رقص برگ ها در باد لذت بردند. گوش دادن به آن همه زیبایی واقعا فرصتی بود گرامی. گاهی دیدن تنها کافی نیست و به زیبایی باید گوش سپرد.هوا بسیار دلپذیر بود گویا مرداد تا اینجا نرسیده. پس از 3 ساعت در ساعت 3 به راه افتادیم. در مسیر برگشت بادی ملایم می وزید و پس از مدتی باران نیز نم نم باریدن گرفت. پس از 2 ساعت پیاده روی به ماشین رسیدیم و راه افتادیم. در راه در همان رستوران توقف کرده و نفری یک نسکافه که بسیار چسبید دریافت نمودیم. مسئول پذیرایی رستوران هم که گویی منتظر ما بود حسابی همه جا را آب و جارو کرده بود. مسیر برگشت خیلی سریع طی شد و ما هم به دلیل اوضاع داخلی مینی بوس اصلا متوجه گذشت زمان نشدیم.وقتی به تهران رسیدیم من که اصلا احساس خستگی نمی کردم از دیگر دوستان خبر ندارم. سفر بسیار خوبی بود و برای من به یاد ماندنی. در اینجا جا دارد که از زحمات داراب ارجمند چه پیش از سفر و چه در طول سفر تشکر و قدردانی کنم. ![]() |
5 5 مرداد 1387 ساعت 13:36 | |
نمی دانم چرا نه گزارشم که سه بار مجبور شدم تایپ کنم میاد نه عکس ها. ![]() |
4 5 مرداد 1387 ساعت 07:50 | |
پندار نازنین عكس های پست شماره 3 دیده نمی شود |
3 5 مرداد 1387 ساعت 00:37 | |
salam be hame khodaroshokr ke barname be khobi bargozar shodeh ast va sepas be jahat inke yad ma ham bodid montazer hastim ta aksha va harfay bishtari az safar beshnavim.
|
2 4 مرداد 1387 ساعت 23:01 | |
با درود تند نویسی می کنم... هنگامهء 6.12 باریکهء بامداد برنامه آغاز شد. 14 تن در این گردش بودند. از تهران به سوی باختر بیرون زدیم و 7، از آزاد راه به کرج رسیدیم. یک همراه کرجی را سوار کردیم و به جادهء چالوس رفتیم. در کیلومتر چهل جاده و پس از گذر از کنارهء دریاچه سد کرج و در رستوران میزبان در روستای ری زمین چاشت خوردیم. از 8.10 تا نزدیک 9. پس از گذراندن راهی کوتاه در کیلومتر 52 به راه شهرستانک رسیدیم. با گذراندن 8 کیلومتر دیگر به آن روستای بسیار سرسبز رسیدیم. پیش از هنگامهء 10 پیمایش کوچه باغ های با صفای شهرستانک آغاز شد و در 11.30 به کوشک ناصرالدین شاه رسیدیم. نیم هنگامی به تماشای کوشک گذشت و آنگاه کمی بالاتر از کوشک در زیر سایهء انبوه درختان فرود آمدیم برای نهار و آسایش. دوستان در هر جایی که خواستند نشستند و نهار خوردند تا هنگام 3 پس از نیمروز و آنگاه آهنگ بازگشت کردیم. برابر با زمان بندی برنامه، 4.45 به پای مینی بوس رسیدیم و باریکه ای پس از آن خودرو راه افتاد. در ری زمین برای نوشیدن نسکافه ایستادنی داشتیم و دوباره سوار شدیم و از راه رفته بازگشتیم و هنگام 7.45 شامگاهی پیاده شدیم در همان جا که بامدادان سوار شده بودیم و برنامه به خوبی و خوشی به پایان امد. هوا خوب بود. کمی باران هم خوردیم. همسفرانِ شاد ما در برنامه همکاری خوبی داشند و توانستیم زودتر از زمان آگهی داده شده به تهران برگردیم و در ترافیک شامگاهی آدینه که راه های ورودی به تهران را در بر می گیرد، گیر نکردیم. خدای را ستایش می گوییم و از تک تک همراهانمان سپاسگزاری می کنیم. به امید دیدار در گردش های دیگر جای دوستان نازنینمان خالی بود: لیدا بانوی ارجمند، ابرمردمان، البرز، الهام، محبوبه، نیلوفر، بهارک، آتوسا، آرزو، مرد و دیگر گرامیان. باز هم خواهم نوشت و فرتور خواهم گذاشت...
|
1 4 مرداد 1387 ساعت 22:34 | |
چه قشنگ . ![]() |
















...خوب سیما جان حالا سطح آمادگی افراد برای آراستن مجلس بزم مدیر كافی به نظر می رسید یا بازهم باید برای سفر به تالش صبر كنیم ؟





">ما.
