| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
28
|
217
|
87/11/12 (11:04)
|
|
||
|
|
19
|
43
|
87/11/22 (15:50)
|
|
||
|
|
266
|
545
|
88/5/31 (16:59)
|
|
||
|
|
6
|
56
|
87/11/12 (01:42)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
88/4/29 (14:36)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
88/4/29 (14:35)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/1/22 (11:32)
|
|
||
|
|
29
|
204
|
87/12/17 (18:43)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/12/11 (18:10)
|
|
||
|
|
10
|
23
|
87/11/18 (12:27)
|
|
||
|
|
7
|
25
|
87/11/12 (11:17)
|
|
||
|
|
3
|
19
|
87/11/12 (01:31)
|
|
||
|
|
27
|
125
|
87/11/12 (01:10)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/10/6 (00:45)
|
|
||
|
|
1
|
22
|
87/9/29 (02:04)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
87/9/6 (19:56)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/8/29 (12:04)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/7/16 (17:54)
|
|
||
|
|
23
|
117
|
87/7/10 (16:18)
|
|
||
|
|
1
|
18
|
87/7/10 (14:24)
|
|
خمینی به تخت نشسته است، خلخالی با حکم امام به درو کردن بزرگان عصر پهلوی و جوانان کرد و ترکمن و عرب و آذری و البته اصفهانی و شیرازی و تهرانی و... مشغول است. دستیاران شیخ گیوی نیز در دیگر ولایات مشغولند. همین حضرت استادی جوادی آملی که بعدها در پی عزل بنی صدر، دسته دسته جوانان را جلوی جوخه اعدام میفرستاد

آن شب تلخ در برابر شکوفه نو است. خلیل بهرامی خبر داده است که امشب بانوی فرزانه فرهنگ و آموزش کشور فرخرو پارسا را اعدام میکنند آن هم با زنی از ساکنان نفرینی قلعه «پری بلنده» قزوینی. حتی در لحظه مرگ میخواهند آن بانوی نازنین را که هزاران دختر میهن من شاگردانش بودند، تحقیر کنند. شکوفه نو خاموش است، قلعه نیز پس از آنکه چند تیغ کش نومسلمان کمیته ای بعضی از خانه هایش را آتش زده اند و حاج مانیان و تنی چند از بازاریها با انتقال ساکنانش به مراکز بازسازی روح و جسم، تطهیرشان کردهاند، به جز معتادانی فروافتاده و زنانی تا حنجره گرفتار سفلیس، از بانگ شادخواران و قوادان و اسپندی ها و مشتریها خالی است. چند جعبه پپسی را روی هم میچینند. یک گونی بر سر خانم پارسا کشیده اند و چادر نمازی بر سر پری که روزگاری زیباترین زن قلعه بود. سه نفر خانم پارسا را روی جعبه ها میگذارند و طناب را از روی گونی بر گردنش میاندازند. دو نفر از بچه های کمیته محل طناب را میکشند، طناب پاره میشود و خانم پارسا کف پیاده رو پرتاب میشود. ناجوانمردها حتی رسم اقوام وحشی را رعایت نمیکنند که اگر محکوم به مرگی نمرد بخشوده میشود. این بار سیم بکسل میآورند با طنابی کلفت، بانوی نازنین را که هیچ نمیگوید در همان گونی بالا میکشند و سرطناب را دور درختی میپیچند. پری گریه میکند و ناسزا میگوید، به سرعت او را طناب انداز میکنند. دو پیکر تاب میخورد یکی در گونی و یکی در لابلای چادر نماز... ستوان جوانی از پاسگاه بیرون میآید و فریاد میزند خجالت بکشید، کارتان را که کردید. حداقل جسد خانم پارسا و آن بیچاره پری را پائین بکشید.
خانم دکتر فرخرو پارسا که نخستین وزیر زن ایرانیست، در دوران بعداز انقلاب سفید در ایران به وزارت آموزش و پرورش رسید. سرگذشت این بانو بسیار دردناک و در عینحال بسیار قابل تامل است. ایشان تحصیلاتشان را در رشتهی پزشکی به پایان برده بود و از خانوادهای برخاسته بود که زنانش سابقهی درخشانی در فعالیت برای بهدستآوردن حقوق زنان داشتند. مادر خانم فرخرو پارسا یکی از زنان مبارز جامعه ایران بوده است. این بانو که پس از ازدواج با آقای فرخرو پارسا خودش را بهعنوان فخرآفاق پارسا میشناسد، پس از یک ازدواج ناموفق با فخرالدین پارسا ازدواج میکند و بعد در راستای این ازدواج هست که متوجه میشود باید برای آزادی زنان جنگید. مبارزات بسیار زیادی را انجام میدهد و نامش را در تاریخ ادبیات آزادی زنان جاودان میکند.
نشریهای که خانم فخرآفاق پارسا منتشر میکرد «جهان زنان» نام داشت که در آغاز در مشهد منتشر میشد. بعد در مشهد دچار گرفتاری شد. در تهران چاپ آن ادامه پیدا کرد و چون بازهم مسئله پیش آمد، ایشان را به قم تبعید کردند و چندسالی در قم زندگی میکرد. به هر تقدیر این آغاز بسیار زیبای زندگی خانم فرخرو پارسا نشان میدهد که چطور از یک مادر انقلابی، انساندوست و آزادیخواه، (حضوری) این چنین با شخصیت به جهان عرضه میشود
خانم فرخرو پارسا هم تحصیلاتش را در رشتهی پزشکی انجام میدهد، ولی بعداً به خدمت آموزش و پرورش درمیآید.کتاب خانم وزیر کتابی را که خانم منصوره پیرنیا نوشته است و در این کتاب داستان زندگی خانوادهی پارسا را از دوران قدیم، پی میگیرد و جلو میآید و... تا میرسیم به مقطعی که خانم فرخرو پارسا محکوم به اعدام میشود. من جملهای از سرآغاز این کتاب را برای شما میخوانم:
بانویی که در آن سحرگاه، در کنار زنی معروف به بدکارهگی، و در محلهای بدنام در جنوب تهران، جسماش را در گونی شقاوت پیچیدند، و طناب دار به گردن او آویختند، و به دارش کشیدند و تیربارانش کردند، تجسم آبرو و شخصیت زن ایرانی و نخستین زنی بود که به وزارت رسید. و هم اولین زنی بود که حکم مدیرکلی گرفت و پایهگذار یکی از معروفترین دانشگاههای ایران شد. و نیز اولین زنی بود که به مقام معاونت وزارتخانهای رسید، و بیش از آن همراه با زنان دیگر که کوشندهی راه برابری حقوق زن و مرد ایرانی بودند، در مقام نمایندهی ملت برای اولینبار به مجلس شورای ملی راه یافته بود. و مهمتر از همهی اینها، بانویی که در بیدادگاه جمهوری اسلامی به مرگ محکوم شده بود، هجده سال تمام در مقام ریاست یکی از مهمترین دبیرستانهای دخترانهی ایران و نیز سالهای متمادی دیگر در مقام بلند معلم هزاران دختر ایرانی را به کمال دانش و دانایی آراسته بود.
به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی
به عنوان انسان ایرانی، از آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
|
advertisement@gooya.com | |
![]() | |
بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن ۱۳۸۷ – سوم فوریه ۲۰۰۹
۱. ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
۲. احمدی رامین – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
۳. الماسی نسرین – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
۴. باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
۵. برادران منیره – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
۶. برومند رویا – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
۷. برومند لادن – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
۸. بیضایی نیلوفر – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
۹. پارسا سهیل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
۱۰. تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
۱۱. تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
۱۲. جاوید جهانشاه – ناشر – ایرانیان دات کام – مکزیک
۱۳. جلالی چیمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
۱۴. جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
۱۵. چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
۱۶. خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
۱۷. دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
۱۸. درویش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
۱۹. زاهدی میترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلین
۲۰. زرهی حسن – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
۲۱. سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
۲۲. شفیق شهلا – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
۲۳. شمیرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
۲۴. شیدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
۲۵. عبدالعلیان مرتضی – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
۲۶. عبقری سیاوش – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
۲۷. عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
۲۸. فانی یزدی رضا – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
۲۹. فرهودی ویدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
۳۰. فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
۳۱. قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
۳۲. قهرمان ساسان – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
۳۳. قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
۳۴. کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
۳۵. کسرایی فرهنگ – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
۳۶. کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
۳۷. ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
۳۸. مساعد ژیلا – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
۳۹. مشکین قلم شاهرخ – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
۴۰. مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
۴۱. ملکوتی سیروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
۴۲. وحدتی سهیلا – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید. ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه ۲۰۰۹ این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.
_files/nasimsarbandi.jpg)
شیرین کریمی
به دنبال صدور حکم حبس تعزیری به شکل غیابی برای علی نیکونسبتی، عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، به دلیل اعتراض به تعرض مأمور حراست دانشگاه رازی کرمانشاه به یک دختر دانشجو، با نسیم سرابندی، دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت گفت و گو کرده ایم. خانم سرابندی در این مصاحبه همچنین با طرح دیگرمسائل دختران دانشجو، به نحوه برخورد با دانشجویان دختر اعتراض کرده و خشونت علیه آنان را ساختاریافته خوانده است. متن مصاحبه در پی می آید.
آقای نیکونسبتی به دلیل اعتراض به مسئله تعرض به دختران دانشجو به حبس محکوم شده است؛ روندی که در خصوص پرونده دانشجویان معترض به تعدی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان نیز شاهد بودیم. علت این مسئله را چه می دانید؟
متأسفانه این مسئله ایست که در خصوص اکثر موارد تعرض به دختران دانشجو در دانشگاه رخ می دهد. یعنی در حالی که از دختران دانشجو پس از این جریانات دیگر نشانی وجود ندارد، شاهد برخورد با معترضان به این قضایا هستیم. مثل موضوع دانشگاه رازی کرمانشاه که این خانم از ادامه تحصیل انصراف دادند، یا دانشگاه زنجان که قربانی خشونت دیگر در دانشگاه دیده نشده است. در خصوص پرونده دانشگاه رازی نیز در حالی که مدیر حراست دانشگاه کرمانشاه در مصاحبه ای با ایسنا این موضوع را تأیید کرده بود اما پس از گذشت یک سال به دلیل شکایت وزارت علوم، مسئول سابق روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت به حبس محکوم می شود. در حالیکه اگر عدالتی در کار باشد ـ که انگار این روزها حتی مفاهیم از معنای حقیقی شان تهی شده اند|ـ مأمور حراست باید به حبس محکوم شود. به این ترتیب دانشجویان زنجان از دانشگاه اخراج و بدون هیچ گونه مدرکی و یا حتی احضار به کمیته انضباطی اجازه انتخاب واحد پیدا نمی کنند، رئیس دانشگاه زنجان هم در مصاحبه ای این موضوع را تأیید می کند اما در مملکتی که حاکمان آن ادعای برقراری عدالت را دارند و دم از اسلام می زنند، تجاوز به دختران دانشجو دستآویزی می شود برای برخورد با دانشجویان منتقد.در واقع به نظر می رسد آقایان علاقه ای ندارند این واقعیت را بپذیرند که در کشور ایران مسئله ای به نام "امنیت دختران در دانشگاه" وجود دارد و حتی حاضر نیستند عقاید شکل گرفته شان دچار خدشه ای شود. یعنی به جای برنامه ریزی برای عدم تکرار چنین مسائلی با دانشجویان برخورد می کنند تا در موارد دیگر هم صدایی از شخصی درنیاید و همه چیز در خفا اتفاق افتد! در همین راستا حکم آقای نیکونسبتی بسیار شرم آور و مملوء از کینه و بغض مسئولین وزارت علوم نسبت به اعتراضات دانشجویان است. موضوعی که دانشجویان باید به آن حساسیت نشان دهند تا شاهد برخوردهای این چنینی نباشیم.
فکر می کنید چه راه حل هایی برای عدم تکرار مسئله تعرض به دختران دانشجو وجود دارد؟
موضوع خشونت علیه دختران دانشجو که اشکال متنوع و متعددی دارد به راحتی قابل حل نیست. این خشونت توسط فرهنگ مردسالار به شکل ساختاریافته ای اِعمال می شود، ریشه آن از جامعه سنتی و رفتارها و تفکرات مردسالارانه نشأت می گیرد اما در دانشگاه ها شکل متفاوتی به خود می گیرد. طبق بررسی ها و جلساتی که در کمیسیون زنان تحکیم داشتیم به راه حل هایی رسیدیم که امکان پیگیری برخی از آنان از سوی دانشجویان وجود ندارد. این راه حل ها می تواند به مطالبات ما تبدیل شود. اما برخی از این راه ها قابل تحقق است و دانشجویان توانایی برآورده کردن آن را دارند. به هر حال شاید نخستین گام اطلاع رسانی و افشاء این مسائل باشد. مشخصا باید برخورد قاطع با خاطی صورت پذیرد و حتی عکس و مشخصات وی در دسترس همگان باشد تا در افکار عمومی شناخته شود. در عین حال دختران دانشجو باید باور کنند که آنها علت این مزاحمت ها نیستند و تأمین امنیت روانی آن دختر می تواند این مسئله را حل کند. حمایت از دختر دانشجوی معترض و قربانی، دانشجویان دیگر را در پیگیری حقوقشان ثابت قدم می کند. گرچه در دانشگاه های ما دقیقا برعکس این مسئله در حال وقوع است. ضمن آنکه قانون باید پناهگاه زنان باشد نه جایی برای محکومیتشان.راه حل های دیگری هم از جمله نظارت بر کار کمیته های انضباطی و تغییر ساختار این کمیته ها وجود دارد تا قدرت مسلط را از دست مسئولین خارج سازد. ببینید در تعرض مسئولین دانشگاه به دختران دانشجو نباید هیچ گونه اغماضی صورت گیرد. ولی اینجا رابطه، رابطه سلطه است و محکومیت دوباره دختران که باعث بازتولید این رابطه ی قدرت می شود. پوشاندن این مسائل با صیغه و... هم بسیار مضحک است. آیا معاون دانشجویی یا مأمور حراستی که از جایگاه قانونی اش سوء استفاده می کند، جرئت "نه گفتن" برای دختر دانشجو باقی می گذارد؟
تدوین آیین نامه ای برای این مسائل نیز می تواند راه حل دیگری باشد که مشابه آن در دانشگاه های کشورهای دیگر وجود دارد و می توان از آنها الگو گرفت. اما موضوع دیگری که در خصوص نحوه برخورد با دانشجویان دختر وجود دارد این است که شکل تعرض جسمی و یا برخوردهای خشونت آمیز نهایت رفتاری است که با آنان می شود. دختران به اشکال دیگر مورد خشونت واقع می شوند که طی این مدت در مورد برخی از دانشجویان مثل دختران دانشجوی دانشگاه تهران و یا عضو شورای مرکزی دانشکده علوم پزشکی شیراز یا دانشجویان خواجه نصیر و... شاهد بودیم.
می توانید در مورد اتفاقی که برای عضو دختر شورای مرکزی دانشکده علوم پزشکی شیراز افتاد، توضیح دهید؟
رفتار مسئولین دانشگاه علوم پزشکی شیراز آن چنان عاری از عمل به قانون است که هر انسان بی طرفی را خشمگین می سازد. غیر از آنکه دانشگاه یک شبه تصمصیم می گیرد شورای مرکزی دانشکده پزشکی را دوباره برگزار کند، در روز "انتخابات فرمایشی" دانشجویان معترض را به دانشگاه راه نمی دهد! در حالی که از 11 کاندیدا 5 نفر انصراف می دهند و دانشجویان اجازه برگزاری انتخابات را نمی دهند، مأمورین حراست صندوق را به دانشکده ها می برند و فردای آن روز شورای مرکزی دست نشانده را اعلام می کنند. در این میان برخوردی که با اعضای شورای مرکزی این دانشگاه صورت می گیرد شنیدنی و دردناک است. آنها بدون احضار به کمیته انضباطی دانشجویان از شرکت در امتحانات و ورود به دانشگاه و خوابگاه منع می شوند! در روز انتخابات فرمایشی که به راستی "انتصابات" بود، درگیری هایی بین مأمورین حراست و دانشجویان رخ می دهد که یکی از مأمورین سیلی حواله عضو دختر شورای مرکزی انجمن می کند. از این مأمور حراست با استشهادنامه دانشجویان، به دانشگاه شکایت می شود، اما دانشگاه چنین برخوردی را انکار می کند! حتی در تماسی که حراست دانشگاه با خانواده های دانشجویان می گیرد می گوید دانشجویان پرسنل حراست را کتک زده اند! دروغ گفتن هم اعتماد به نفسی می خواهد که این مثال نمونه بارز آن است. مأمورین دانشگاه ساعت 8 شب به خوابگاه محل اقامت این خانم رفته و با سر و صدا تلاش می کنند او را از خوابگاه بیرون کنند، بدون اینکه حکمی داشته باشند و یا پیش از آن به ایشان اطلاع دهند که از خوابگاه محروم شده اند. مسئولینی که در های خوابگاه را ساعت 8 شب می بندند با این توجیه که دختران پس از این ساعت در خیابان ها امنیت ندارند و خطر تهدیدشان می کند و خوابگاه را بدل به زندان کرده اند، دختری دانشجو را از خوابگاه در همین ساعت بیرون می کنند! باید برای رئیس دانشگاهی که قضاوت دانشجویان هیچ اهمیتی برایش ندارد اظهار تأسف کرد که مقام ناپایدار و از دست رفتنی را به آبرو و نامی که برایش می ماند فروخته است. نه تنها حق این دختر دانشجو نادیده گرفته شده که حق دانشجویانی که تشکل های آزاد خود را می خواهند نیز پایمال شده.
در صحبت هایتان از رفتار نامناسب با دختران دانشجوی دانشگاه تهران گفتید. چه اتفاقی برای این دانشجویان افتاده و علت برخورد با آنان چه بوده است؟
در شب برگزاری تجمع 16 آذر امسال، مأمورین امنیتی به منزل سه تن از دانشجویان دختر دانشگاه تهران می روند و آنجا را تفتیش می کنند. حال به دنبال چه می گشتند جای سوال دارد. پس از آن این دختران به اداره پیگیری اطلاعات احضار شده و به آنها می گویند باید برای گرفتن وسایلشان با خانواده هایشان مراجعه کنند.مأمورین اداره اطلاعات هم بدون اینکه مأمور زنی همراهشان باشد به منزل دو دختر دانشجو در ساعت 9 شب مراجعه می کنند و بیش از دو ساعت، تمام وسایل آنان را مورد بازرسی قرار می دهند. آیا این رفتار غیر قانونی نیست؟ مأمورینی که داعیه برقراری امنیت دارند چگونه به خود اجازه می دهند پا به منزل دختران بگذارند؟آن هم در حالیکه حتی مأمور زنی همراه آنان نبوده است. ظاهرا مسئولین دیگر ذره ای به موازین و آداب پایبند نیستند. در عین حال وسایل این دختران را دستآویزی برای احضار خانواده های آنان قرار می دهند. بیش از یک ساعت به صورت جداگانه تهمت هایی به این دختران می زنند و از روابط شخصی آنان به دروغ با پدرانشان صحبت می کنند به امید اینکه خانواده ها از این پس اجازه فعالیت به دخترانشان ندهند. باید به حال مسئولینی که تمام فکر و ذکرشان رسیدگی به مسائل اخلاقی و پرداختن به حوزه خصوصی دختران دانشجو است تأسف خورد، روابط و تماس دختران را کنترل می کنند تا علیه آنان استفاده کنند. حساسیت مأمورین دلسوز واقعا مثال زدنی ست، پس چرا زمانی که به دختری دانشجو در دانشگاه تعرض می شود آقایان تنشان نمی لرزد؟ اگر مسائل اخلاقی تا این حد مهم است زمان تجاوز مأمورین حراست و معاون دانشجویی این داعیه داران اخلاق و اسلام کجایند؟ اما آقایان باید بدانند که دانشجویان پاسخ این رفتارهای غیرقانونی و شرم آور را خواهند داد و اجازه نخواهند داد حوزه خصوصی شان مورد تعرض قرار گیرد.
برگرفته شده از وبلاگ کمپین یک میلیون امضا شهرستان آمل
به طور اتفاقی با خانمی جوان به نام زینب آشنا شدم که شغل وی "کار در نهاد بسیج "و شرکت در طرح های موسوم به امنیت اجتماعی است که در خیابان ها به خانم های بدحجاب تذکر می دهد و در صورت لزوم دستگیر می کند.گفتگویی سه ساعته با او داشتم که خواندنش خالی از لطف نیست.
-چند سال هست در بسیج مشغول هستید؟ و چطور وارد این نهاد شدید؟
بیشتر از پنج سال هست وارد بسیج شدم و الان مسئولیت عملیات..... رو به عهده دارم ،تا سن 16 سالگی من بدون چادر بودم و مثل همه دختران امروزی لباس می پوشیدم ولی تحت تاثیر دوستانی نحوه پوشش خودمو تغییر دادم و بعد وارد بسیج شدم ، در موراد مختلف با نیروی انتظامی و سپاه همکاری دارم ، در تابستان گذشته در طرح ارتقاء امینتی شرکت داشتم و در خیابون به زنان و دختران و مردان تذکر می دادم
می توانید در این مورد بیشتر بگویید؟آیا از نظر شما در موقع این کار فکر نمی کنید نگاه و دید دیگران و یا حسشان نسبت به شما چیست؟ایا اصلن فکر می کنید مردم و نسل جوان اینکار را تایید می کنند؟
خوب وظیفه ی منه و کمتر به اونا توجه می کنم ، خوب بهتره رعایت کنن چون قانون کشور ما اینه و بهتره رعایت بشه ..من کارم اینه نمی تونم به حس اونا توجه کنم ..
-آیا برای اینکار دستمزدی دریافت می کنید ؟ تا حالا کسی را دستگیر کردید؟
بله ،من در سه ماه تابستون به صورت قرار دادی کار کردم و برای هر ماه مبلغ 180000 هزار تومن گرفتم ، در مورد دستگیری من فقط یه مورد رو دستگیر کردم ، کلن خیلی سخت نمی گیرم و بیشتر تذکر می دم ..البته اینم بگم من رو حجاب خیلی حساسم ..باید رعایت بشه اون مورد هم دختری بود که مانتوی خیلی کوتاه داشت و شال کوتاهی سرش بود که مواهاش از جلو و پشت سر بیرون بود و خیلی هم جواب می داد و توجه به تذکر نمی کرد ، منم باز داشتش کردم .. یک مورد بود که دختری مانتوی سفید به تن داشت ، کاملن لباس زیرش معلوم بود و به شدت ناهنجار بود و من خیلی بهش گیر دادم ولی اون سعی کرد با جواب دادن از ما دور بشه و بره و همکارم اسپری رنگ دراورد و پاشید رو لباسش و گفت حالا برو .. یه بار تشنه بودیم ..من و سرباز همراهم رفتیم داخل یه کافی شاپی که اب معدنی بخریم .. که دیدیم از طبقه ی بالای کافی شاپ، سرو صدا می آد صدای تق و توق صندلی ها بود که سرباز همراهم به من گفت اون بالا خیری هست .. اونا با دیدن ما فکر کردند برای بازدید می ریم و همه دستپارچه شدند .. دخترا همه رفتند یه طرف و پسرا یه طرف .. من خندیدم و از اونجا بیرون اومدیم ..
فکر نمی کنید اگه دختر و پسری در خیابان نتوانند همدیگر را ببیند و شما مانع باشید می روند در خانه ها ؟ آیا هر کاری و یا فاجعه ای صورت بگیرد مسئولیتش با شما نیست ؟ آیا اگر باز داشت بشوند در خود محل یازداشت موقت آیا امنیت دارند ؟ آیا وقتی وارد منازل می شوند این کارشان نقض حقوق خصوصی نیست؟
قبول دارم ، اگه بیرون نباشن خوب می رن تو خونه ، ولی ما وظیفه داریم و نمی تونیم به این قسمت قضیه فکر کنیم ، در مورد سوال دومت .. واقعیتش اعتراف می کنم من قبول دارم، افرادی که در سپاه و اینکاره هستند بیشترشون خیلی بی... هستند .. ولی خوب چیکار می شه کرد ، بعضی ها در این نهاد مشغولند که من حتی می خوام باهاشون بعنوان همکار معاشرتی داشته باشم خیلی معذبم .. این رو قبول دارم ، چون چند ساله باهاشون در تماسم .. اینم بگم اونا که دایم هستند خیلی سخت می گیرند ، ما ها موقتی هستیم و قراردادی کا ر می کنیم ..من خیلی کم باز داشت می کنم .
در مورد خودتان بگویید ، این کار در زندگی خصوصی شما تاثیر داشته ؟ من می خواهم راحت بگویم که غریب به اتفاق مردم ما نگاه و ذهنیت بدی از این کار و کلن افراد مشغول به اینکار دارند ، در مورد این مسئله نظرتان چیست؟
باید بگم خیلی بد هست ، در حقیقت مردم ارتباط خوبی باهامون ندارند و یا فقط اینقدر با ما خوبند که اگه کارشون جایی گیر کرد و نیاز به ما داشتند ازشون حمایت کنیم .. در حقیقت یه جور معامله .. یه بار همسایه ما به من اس ام اس داد که خانم .. کمی مارو تحویل بگیر .. می دونیم شغلت چیه .. پارتی ما باش .. ولی واقعیتش اینه که من .. زندگی خودم رو با این چادر و شغل از دست دادم .. یعنی .. "اینجا خانم "زینب" بغض کرد وبعد از مکثی ادامه داد" من و پسری از محله ی ما بهم علاقه داشتیم ، چهار سال .. الان اون دو هفته دیگه با کسی دیگه عقد می کنه .. امروز که با تو این حرفهارو زدم ..برام خیلی عجیبه ! می دونی دیشب می خواستم خودمو بکشم ..نمی تونم بگم .. می دونی من این چند روز و به خصوص دیشب حال بدی داشتم ، خانواده پسر مورد علاقه ی من با چادر گذاشتنم مشکل داشتند .. ، اونا یه بار اومدند خواستگاری ولی تو همون جلسه دعوا شد بین دو خونواده ..و در آخر گفتند که برای دختر شما پسر کم نیست و برای پسر ما هم دختر کم نیست .. با هم جور نیستیم و رفتند یعنی اونا به خاطر حجاب و عقیده ی من اجازه ازدواج بهمون ندادند ، و الانم اون رفته داره با دختری دیگه ازدواج می کنه .. دیروز رفته بودند گروه خون .. می دونی به من چی می گذره.. دیشب گفتم رگم رو بزنم و خودم خلاص کنم ..خیلی بهم سخت می گذره . برای همیشه باهاش خداحافظی کردم ولی آرزومه برای یه ساعت شده همسر عقدیش باشم
با تعجب نگاهی به او کردم و پرسیدم : من به احساس شما احترام می گذارم ، ولی شما خودتان دختران و پسرانی که با هم دوست هستند و حتی قصد ازدواج دارند و می خواهند بیشتر با هم آشنا بشوند رو هم دستگیر می کنید ، چطور خودتان پس ؟ مگر اینکار از نظر دین و قانون خلاف نمی دانید ؟ و آیا حق نمی دهید یه خانواده آن پسر که بخواهند عروسشان از جنس خودشان باشد؟ اگر زمان برگردد به عقب آیا شماحاضرید چادر سرتان نگذارید و یا از بسیج دست بردارید که بتونیید با پسر مورد علاقه تان ازدواج کنید؟آیا شما با این حرف که برای ساعتی همسرش باشید، درحقیقت می خواهید او به همسرش خیانت کند و یا می خواهید همسر دومش باشید؟ درست است؟
آره ..می دونم .. ما کارمون دستگیر کردن اینا هست ، ولی خوب ما هم زندگی خصوصی داریم .. نمی تونم خیلی توضیح بدم شاید خیلی چیزها هست که نمی تونم بهت بگم .. آره ..حاضرم چادرم رو برادرم .. ولی دیگه دیر شده .. دیگه فایده ای نداره .. همسر دوم بشم ..مهم نیست .. خیلی بهش علاقه دارم .. نمی تونی درکم کنید ..آرزو دارم ..
نویسنده وبلاگ «سه روز پیش» به بازگویی ماجرایی جالب و در عین حال تاسفانگیر برخورد گشت ارشاد به خاطر خریدهایی که از یک سوپر مارکت کرده بود، پرداخت.
به گزارش پایگاه خبری یاری، مرضیه رسولی در این پست خود با عنوان«رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون»، نوشته است:«نه شلوارم کوتاه بود، نه بیجوراب بودم، نه مانتوم تنگ بود، نه شاخ داشتم نه دم. خداییش هیچیم نبود وقتی گشت ارشاد اومد جلو و بهم گیر داد. تازه از سوپرمارکت اومده بودم بیرون. گشت ارشاد گفت این چیه تو دستت؟ گفتم خب میخواستید چی باشه؟ خرید کردم برای خونه. جرمه؟ گفت بفرما وزرا تکلیفت معلوم میشه. گفتم مگه چیکار کردم؟ گفت خودت بگو چی خریدی واسه خونه. گفتم یکی دو بسته بادوم زمینی خریدم، یه بسته کالباس خریدم، چیپس خریدم با ماست. گفت کم جرمیه این؟ مزه عرق خریدی گرفتی دستت راس راس تو خیابون راه میری؟ نگاه کن چند بسته هم خریدی، معلومه که تا ساعاتی دیگر یه پارتی مشتی تو راهه. نکردی بذاریش تو پلاستیک مشکی. بفرما سوار شو.»
نابو شدن جسم وجان رو می شه کاریش کرد ولی هویت واقعا باید تاسف خورد که چه بخواهیم چه نخواهیم این اتفاق داره میافته
کدوم کارحق مابوده که این نبوده عزیزم روزبه روز اوضاع ماها داره بدتر می شه و اون بالاها فقط شعار و به فکر عرب ها و جیب خودشون هستن
محرومیت از تحصیل
رنج نامه ی یک دانشجوی بهایی
اینجانب در سال تحصیلی ٨۵ در کنکور سراسری شرکت کردم و در رشته ی مترجمی زبان انگلیسی در مقطع لیسانس در موسسه ی آموزش عالی سنایی اصفهان پذیرفته شدم. در اوایل ترم اول، در اولین کلاس معارف اسلامی استاد مربوطه از دانشجویان پرسیدند: آیا اقلیت مذهبی در کلاس داریم؟ بنده ، خانم رضایی و دانشجویی ارمنی اعلام کردیم که اقلیت مذهبی هستیم . ضمنا بنده اظهار کردم که واحد معارف اسلامی را همراه دانشجویان دیگر خواهیم خواند. سپس استاد مربوطه از بنده خواست تا نام دین خود را ذکر کنم و بنده با توجه به این که اعلام آن را در کلاس جایز نمی دانستم از دادن جواب مستقیم پرهیز کردم ولی به اصرار ایشان بنده نام دیانت بهایی را در کلاس ذکر نمودم. بعد از پایان آن جلسه بنده و خانم رضایی به اتفاق نزد استاد رفتیم و از ایشان خواستیم تا به خاطر شرایط موجود از سوال درباره ی دیانت بهایی در کلاس و فضای دانشگاه پرهیز کنند چرا که ممکن است مشکلاتی برای ما و حتی ایشان به وجود بیاید. ایشان هم قبول فرمودند و از آن تاریخ در کلاس صحبتی در این باره نشد.
پس از پایان ۲ ترم و گرفتن کارنامه در تاریخ ۱۴/۴/٨۶ به ما ابلاغ شد که در فروردین ماه بخشنامه ای مبنی بر اخراج ما از دانشگاه به دست مسئولین دانشگاه رسیده است و آنها نامه ای برای مقامات بالا ارسال نموده و اعلام نموده اند که نمی توانند در میانه ی ترم دانشجوی خود را اخراج کنند و تقاضای تجدید نظر نمودند اما با مخالفت شدید مواجه شدند. نهایتا تصمیم گرفتند تا ما را همراه نامه ای به سازمان سنجش بفرستند تا وضعیت ما مشخص شود. (شماره ی نامه ها : ۴/٣۹۱/٨۶، ۴/٣۹۰/٨۶، ۴/٣۹۰/٨۶) پس از مراجعه به سازمان سنجش و مدتی انتظار از ما خواسته شد تا به دانشگاه خود مراجعه کنیم و گفته شد که جواب برای دانشگاه ارسال خواهد شد اما ما اظهار کردیم که باید همراه جواب به دانشگاه خود مراجعه کنیم. سپس به حراست سازمان ارجاع داده شدیم و در آنجا از ما خواسته شد که برای دریافت جواب به سازمان سنجش واقع در تهران، خیابان کریمخان زند مراجعه کنیم. همچنین شماره ی نامه ای به ما داده شد ( ۲۷۰/۱/م-۱٨/۴/٨۶) و گفته شد که این نامه برای سازمان سنجش تهران ارسال شده است. در سازمان سنجش تهران با آقای دکتر نوربخش دیدار کردیم و ایشان گفتند اقدامات زیادی برای احقاق حق بهاییان انجام داده اند و در تلاشند تا راه دانشگاه را برای ما باز کنند. همچنین از ما خواستند تا به سازمان های مختلف مراجعه نکنیم چرا که تاثیری ندارد.
پس از مراجعه از سازمان سنجش به وزارت علوم رفتیم و در آنجا خبردار شدیم نامه ای که از دانشگاه برای وزارت علوم ارسال گشته مفقود شده(!) و به گفته ی یکی از کارکنان وزارت علوم نامه ی مربوطه در اختیار دکتر مسلمی قرار دارد. پس از مراجعه به دکتر مسلمی ایشان اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند همه ی نامه ها را برای سازمان سنجش می فرستند. همچنین بنده برای نماینده ی اصفهان در مجلس شورای اسلامی (دکتر کامران) نامه ای نوشتم که منشی ایشان شماره ی ثبت به بنده نداد و همچنین برای بسیاری از نماینده های مجلس و همچنین ریاست جمهور نامه هایی از طریق اینترنت ارسال نمودم که هیچ جوابی دریافت نکردم. مراجعات بنده به وزارت علوم، سازمان سنجش، شورای انقلاب فرهنگی، دفاتر نمایندگان مجلس و ارگانهای دیگر تا به امروز ادامه داشته اما هیچ گونه جواب منطقی به بنده داده نشده و همگی خود را بی تقصیر دانسته و این موضوع را به ارگان های دیگر ارجاع داده اند.
اکنون پس از گذشت دو ترم تحصیلی هنوز هیچ گونه جواب یا حداقل نامه ای مبنی بر اخراج دریافت نکردم. طبق قوانین وزارت علوم، هر دانشجو که ۲ ترم در دانشگاه حضور نیابد و تحصیل نکند انصراف او خود به خود صادر خواهد شد و اکنون بنده یک دانشجوی انصرافی محسوب می شوم! ضمنا بنده برای معافی از خدمت اقدام نمودم و در کمال ناباوری بنده را دانشجوی موسسه آموزش عالی سنایی معرفی نمودند و به دلیل معافیت تحصیلی، معافیت بنده از خدمت سربازی صادر نشد. (جالب اینجاست که جوانان بهایی از تحصیل محرومند اما باید خدمت سربازی را انجام دهند.)حسام میثاقی
دانشجوی محروم شده از تحصیل
هفتهی گذشته، به علت بیتوجهی و سهل انگاری مسئولان دانشگاه ارومیه، دختر دانشجویی به نام سمیه عزتی اهل استان کرمانشاه جان خود را از دست داد. نامبرده که در خلال برگزاری امتحانات دچار بیماری شده بود برای مداوا به درمانگاه مجتمع پردیس نازلو ـ که چندین دانشکدهی دانشگاه ارومیه در آن قرار دارند ـ مراجعه نموده بود. اما پزشگان درمانگاه که اغلب آنان درحال سپری نمودن دورهی آموزش پزشکی خود میباشند اعلام نموده بودند که بیماری وی مهم نبوده و طی مراجعات مکرر نامبرده، این اظهار نظر را تکرار نموده بودند.
دوستان سمیه پس از مأیوس شدن از درمانگاه مزبور، به دانشکده کشاورزی مراجعه نمودند تا با حذف ترم تحصیلی وی، امکان بستری شدن در بیمارستان را برایش فراهم کنند اما مسئولان دانشکده کشاورزی اعلام نمودند، از آنجا که هیچ مدرکی دال بر بیماری سمیه وجود ندارد وی بایستی در امتحانات شرکت کند. اما سمیه پس از چند روز دست و پنجه نرم کردن با بیماری جان خود را از دست داد. گفتنی است پزشک قانونی علت مرگ نامبرده را سرطان خون اعلام نموده است.
سرپرست مرکز مشاوره وزرات علوم گفت: خودکشیهای تقلیدی منجر به تقلید و افزایش آمار خودکشی در جامعه می شود بنابراین دستورالعمل داریم که بر اساس آن دانشگاهها حق ندارند برای دانشجویانی که بر اثر خودکشی فوت کرده اند مراسم پر طمطراقی بگیرند.
حمید یعقوبی در گفتگو با مهر، با تأکید بر اینکه آمار خودکشی را نباید رسانه ای کرد، گفت: اطلاع رسانی درباره این پدیده به گسترش آن کمک می کند.
سرپرست مرکز مشاوره وزارت علوم از تدوین شیوه نامه خودکشی دانشجویان خبر داد و گفت: بر اساس این شیوه نامه، شرح وظایف مراکز مشاوره و معاونت دانشجویی دانشگاهها در مواقع اقدام به خودکشی، خودکشی منجر به مرگ و تهدید به خودکشی مشخص شده است.
وی افزود: همچنین برای هر دانشگاهی کمیته ای برای مداخله در رفتارهای خود آسیب رسان دانشجویان به ریاست معاونت دانشجویی دانشگاه پیش بینی شده است.
یعقوبی آموزش بهداشت روانی، روش صحیح حل مسئله، سازگاری با محیطهای جدید را نیز مجموعه اقداماتی دانست که برای پیشگری از این پدیده در دانشگاهها برای دانشجویان در نظر گرفته شده است.