| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
402
|
103
|
91/3/10 (22:42)
|
|
||
|
|
46
|
350
|
91/3/8 (09:32)
|
|
||
|
|
7
|
149
|
90/10/7 (16:03)
|
|
||
|
|
6
|
87
|
90/7/2 (10:31)
|
|
||
|
|
2
|
44
|
91/2/17 (11:13)
|
|
||
|
|
3
|
22
|
91/1/19 (10:42)
|
|
||
|
|
2000
|
2607
|
91/1/15 (12:42)
|
|
||
|
|
80
|
214
|
90/12/8 (22:09)
|
|
||
|
|
28
|
294
|
90/10/15 (00:25)
|
|
||
|
|
19
|
71
|
90/7/20 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
74
|
90/5/30 (18:56)
|
|
||
|
|
5
|
32
|
90/12/15 (18:25)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
90/6/28 (17:06)
|
|

دیدم جای یه مشاعره توووپ و حال و 

اولین شعرو خودم میگم نفر بعدی با آخرین حرف مصرع نفر قبل دو بیت
شعر میگه>>>>>فکر کنم که همه بلدن ..
دوستان در بحث شرکت کنند
در عشق تو از بس که خروش آوردیم
دریای سپهر را به جوش آوردیم
چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت
رفتیم و زبانهای خموش آوردیم




هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد یك راه بی بنبست شد
هركجا عشق آید و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندنی ست ردپای عشق در او دیدنیست
«عزتک» عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق كاری مشكلست



|
این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه |
می خوام توروقسم بدم به جون هرچی عاشقه
به جون هرچه قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقت که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدونه یه خداحافظی پرنزنی تنها نری
غزلی از این شعرت خیلی خوشم میاد افرین
می خوام توروقسم بدم به جون هرچی عاشقه
به جون هرچه قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقت که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدونه یه خداحافظی پرنزنی تنها نری



| تو را خواهم از هر مرادی که هست | که آید به تو هر مرادی به دست | |
| دلی را که از خود نکردی گمش | نه از چرخ ترسد نه از انجمش | |
| چو تو هستی از چرخ و انجم چه باک | چو هست آسمان بر زمین ریز خاک | |
| جهانی چنین خوب و خرم سرشت | حوالت چرا شد بقا بر بهشت |
یارا به دلم نشانه از توست
وین زمزمه ی شبانه از توست
آوای تو خفته در دل چنگ
دوری اما هم کناری ، آخرِ این انتظاری
توی زمهریرِ دستام ، نفسِ گرمِ بهاری
یه پرنده ، یه امیدی ، مثِ دفترِ سفیدی
خطّ خورشیدِ چشاتُ ، روی مشقِ شب کشیدی



یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد
داد می زد : کهنه قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت اقا سفره خالی می خرید...؟
می رسد از شهر چشمانت سوار دیگری
روی دوشم می گذارد عشق بار دیگری
اختیارم را به دست چشمهایت می دهم
گرچه غیر از این ندارم اختیار دیگری



دل چرا تسلیم پائیز ملال آور شود
با تو وقتی هست هر فصلی بهار دیگری
کینه ها دارند از من مردم این روزگار
من که با یاد تو دارم روزگار دیگری
با همان دیدار اول نیمه جانم کرده ای
درمسیرت مانده ام تا انتحار دیگری
دل حریف شیوه خونریز چشمانت نشد
باختم،آماده ام اما! قمار دیگری
هرچه خواهی با دل رسوا بکن،هرچند دل
از تو جز خوبی ندارد انتظار دیگری
پس کجا ماندی گلم! در جستجویت سالهااست
هر قدم را می گذارم روی خار دیگری
می شود فردا به دیدارم بیایی،یا که
با خیالت باز بگذارم قرار دیگری
چشم من عمری است دنبال شکار چشم تواست
چشم تو هر لحظه دنبال شکار دیگری
من به رویای وصالت زنده ام مهتاب من!!!!
تا نفس دارم نیندیشم به یار دیگری



یاد داری گفتمت یک لحظه بی تو مرده ام؟
هستی و دار و ندارم را به تو بسپرده ام
گفته بودی تا همه عمرت دلت مال من است
چشمهای عاشقت همواره دنبال من است
آه، قلبت را چه شد، اینگونه تنهایم گذاشت؟
همدم شبها و دردو اشک و غمهایم گذاشت