| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
8
|
15
|
90/12/11 (20:02)
|
|
||
|
|
68
|
422
|
89/11/9 (13:36)
|
|
||
|
|
69
|
336
|
89/10/28 (13:22)
|
|
||
|
|
144
|
1071
|
89/9/22 (16:12)
|
|
||
|
|
35
|
148
|
89/2/31 (10:48)
|
|
لیلای ِ لیلی سلام ...
نپرس چرا لیلا زده ام ... یکی میگفت : خوب میدانم که « مجنون نیستم اما خودم هم نمیدانم چطور این همه از قبیله ی لیلی سر در میاورم » ... این باور لیلایی ِ من است که هم زخم میخواهم ؛ هم مرهم و حریر را ...
از سر ِ همین باور ِ لیلا زدگیست که حروف به زبانم نرسیده میان سیب گلویم پرپر میشود ؛ چانه ام میلرزد ؛ صدایم معصومانه کودک میشود ؛ دل میزنم به دریا ... بارانی میشود دلم ... ؛ و مگر نه که « باران همان دریاست که ایستاده میریزد » ...
میرسم به آئینه ... آئینه نشانی از عقیق و شقایق سوخته دارد ... آئینه نشانی مهر و تسبیح دارد ... پناه میبرم به آئینه ؛ ترک خوردنش بی قرارم میکند ...
لیلای لیلی ! با خود عهد کرده ام که چشمهایم را از یاد ببرم - « لیلا زده ها همیشه سربزیر تمام میشوند »
اصلاً نمی دانیم حق گلایه داریم یا نه! آنقدر مقابل چشمهای نگران تو، خطاکاری کرده ایم، آنقدر با حرفهای درشتمان و کارهای درشت تر، به سوی قلب رئوف تو سنگ انداخته ایم، که نصف اشکهایمان را ملتمسانه به پایت می ریزیم، که: یا ربّ! نظر تو برنگردد
و یا ربّ!
یادمان می آید این مدت که فقط به خودمان فکر کرده بودیم . دلمان چقدر برای تو تنگ شده بود . دلمان برای چانه زدنهای بی تعارف که : من که این نماز را خوانده ام، این حاجتم را نمی دهی؟! دلمان برای غر زدنهای مداوممان پای تلفن همیشه گوش به زنگ تو، دلمان برای توبیخ های مهربانانه ی تو، دلمان برای گپ زدنهامان سر موضوع زن و اینکه خدایا! چرا اینجا چنین حرفی زدی؟
دلمان برای اعترافهای پر از خجالت و شرم، اخم سختگیرانه ی تو، آشتی ها، رازها، نمازها ، تنگ شده بود!
وقتی جایمان در آغوشت گرم می شود، یادمان می اندازی این جایگاه را بیخودی بدست نیاورده ایم، یادمان می دهی، جواب هر نعمتی سپاسگزاری است.
ریش و قیچی عرفات را می دهی دست حسینت (ع) و او برایمان مثل همیشه معلمی می کند، که چگونه پی ببریم، چه چیزهایی به ما داده ای و بی خبریم
مژه، انگشت کوچک پا، استخوان کوچک گوش!
و حسین (ع) یادمان می دهد: خودشناسی، خداشناسی است.
یا ربّ!
خودت می دانی، صحرای دلمان چرا اینگونه خشک و سرد است ، خودت به دل حجاجمان انداخته ای که در عرفات، دنبال امامشان بگردند! تو بهتر می دانی،
دعای اولمان را: کویر چشمانمان را، با دیدنش، از آب عشق و شور، سیراب کن!
خدایا
به ما اندیشه شریعتی ، شهامت مصدق ، مرام طالقانی ، صبوری خاتمی ، عمر جنتی ، ثروت رفسنجانی و اعتماد بنفس احمدی نژاد عطا كن.
آمین
خدایا
اگر حاجتم را روا میکنی، آن را همراه با شیرینی ساخت و ساز الهی ات به من بچشان.
شیرینی لطف تو از برآورده شدن هر حاجتی زیبا تر است.
قبل ترها می گفتم :
خدایا من دقیقا اینجام ... تو دقیقا کجایی؟!
چند روزه رویه ام رو عوض کردم
میگم:
خدایا تو دقیقا اینجایی ... من دقیقا کجام؟!

خدای عادلم
شکر که دست های ما آن قدر پینه بسته است که برهیچ مپیچد
خدای حکیمم
تنها تو می دانی دستمان خالی است پس با همه هیچ مان و با همه نداری مان از تو می خواهیم چراغ راهمان را روشن نگاه داری و ما را گرفتار خود سازی! تا گرفتار هیچ و پوچ دنیا نشویم
خدای خوبم! به امید دیدار

خدایا
پاهای تب دار مرا توی حوض ماهی قرمز ها پاشویه کن
کاش التهاب انگشتانم بخوابد ، ورم استخوان هایم
وقتی دلم تنگ می شود برای تو ، و فکر می کنم تو دلت مرا نمی خواهد
این طور تند بال می زنم، تا تو مرا یادت بماند
بدن مریض من تب دارد.
تمام موهایم داغ شده اند
خدایا روی برگ هایم کمی اب بریز ، روی صورت سبز گیاهی ام
نمی توانم از جایم بلند شوم
از این رختخواب چسبناک دندان هایم را تو باید مسواک بزنی ، دست های کثیفم را تو باید بشویی ، روی صورتم دستمال مرطوب بکشی ، تو همیشه وقتی گریه می کنم مرا می بینی . چشم های قلمبه و قرمز مرا ، و صورتی که باد کرده است
خدایا مرا دوست داشته باش
حتی با این قلب سبز که جلبک های رویش نمی گذارند نفس بکشد
قول می دهم یادم بماند عشق به تو را چطور بنویسم
خدایا : ما را به امتحان سخت مبتلا مساز
خدایا: باران رحمت خود را بر کویر وجود ما بباران و درخت انسانیت را در مزرعه وجود مان باغبانی کن .
خدایا :طول عمر با عزت و روزی فراوان نصیب ما بگردان.
خدایا :لحظه ای ما را به حال خود وامگذار.
خدایا : مرگی زیبا را در تقدیر ما قرار بده .
خدایا:ما را به مصلحت پرستی،این قصاب شوم حقیقت دچار مساز.
خدایا:شهامتمان بخش تا زبانمان در گفتن حق گرفتار لکنت نگردد.
خدایا:روح خود را چنان در ما برانگیز تا دیگر "من" نباشد.تا همه "تو"باشد.
خدایا:ما را نسبت به همنوعانمان،نسبت به دردها و رنجهاشان،نسبت به آلامشان بی تفاوت مکن که:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
و تو ای خدای بزرگ دستمان بگیر تا این راه را به سلامت بپیماییم .تو خود در این راه خضر ما باش که:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
باشد زمانی که کوله بار عمر را در سرزمین اجل بر زمین می نهیم تا با کاروان مرگ به منزلگاه نو وارد شویم مصداق این آیه شریف باشیم که:
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه
فاداخلی فی عبادی
وادخلی جنتی

صدا
صدا
صدای تو از شش جهت به گوش می رسد !
از لا به لای آجر آجر این خانه ، صدای لای لای عاشقانه تو می آید که به گوش من اذان مهر می خوانی تا کافر از دنیا نروم !
گفتی: بگو خدایی نیست جز الله تا رستگار شوی !
اشهدان لا اله الا الله !
نماز را به بوسه ای بلند قامت می بندم
گل سجاده می شکفد و می شود گل گندم !
سیب می ریزد توی دامنم
تو می خندی و می گویی :
بهشت همین نزدیکی هاست ! 
پروردگارم
به من یقینی نیکو عطا فرما که با آن از رنج طلب بیاسایم
یقینی بس عمیق که با آن تنها بر تو تکیه نمایم و اطمینانی خالص که با آن دشواری کارها را از اندیشه ام دور نمایم
مرا آسودگی بخش تا دل به این جهان مسپارم و سلامتی عنایت کن تا بندگی ات نمایم . یاریم فرما و با بخشش و میانه روی راه اعتدال را به من بنمای . چون تنها تو راهنمای بی قید و شرطی .
برای تو می گویم! برای تو از شرح ناممکن آنچه شبانه به سراغم می آید. برای تو از گره بغضی که شبها در گلویم می نشیند.
برای تو می گویم! از بار هستی که بر دوش من است. باری که مرا به نوشتن وا می دارد. نوشتن در خلوتی شبانه. برای تو می گویم ! از شبهایی که پشت پنجره می نشینم و لغزیدن قلم بر کاغذ، سکوت ثانیه ها را می شکند. برای تو می گویم! از حضور ماه در ثانیه های مقدس شب
مادرم را به تو سپرده ام از خوان بهشتت بی نصیبش نکن