userinfo close

  ,

دانشگاه هنراسلامی تبریز


Daneshgahe_honare_tabriz

تاسیس: 6 خرداد 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ابلیس عاشق - معاونان
با احترام به همدیگه کنار هم لحظات شادی داشته باشیم!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
413
2863
90/11/23 (11:43)
15
238
90/11/24 (16:53)
39
243
90/3/27 (01:59)
2
22
90/3/27 (01:54)
11
99
90/2/14 (11:06)
30
193
90/2/7 (22:11)
7
86
90/2/7 (22:07)
169
1187
90/2/7 (22:03)
27
105
90/2/7 (16:39)
9
555
90/1/31 (09:44)
86
484
89/12/11 (14:50)
124
923
89/8/14 (01:44)
13
114
89/8/13 (11:03)
23
269
89/8/2 (15:13)
49
380
89/8/2 (15:11)
10
65
89/7/6 (09:53)
258
1493
89/6/12 (21:59)
102
745
89/6/10 (08:10)
11
78
89/6/5 (22:29)
20
152
89/5/18 (01:27)

عنوان بحث

ب ا , b_erk
ب ا - 01:00 1389/03/16

ابر شلوار پوش

گر بخواهید

مرد نه

     ابری میشوم شلوار پوش

شعر مورد علاقه دارید دریغ نکنید

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ب ا , b_erk
ب ا - 11:03 1389/08/13
13
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
نیلوفری دختر باباش , niloo_mz
12

بی گمان خوشبختی طعم آلبالو دارد..

آلبالو با نمک..

حیف اما فصلش تمام شده..

تنها نمک هایش بر زخم های آلبالویی رنگمان جا خوش کرده اند..

سال ها پیش دوستم می گفت

لبخند های آلبالویی رنگ هم نمک گیرمان نکرد!

محدثه کیوانفر , __pink__
محدثه کیوانفر - 15:24 1389/05/1
11
 تو به من خندیدی و نمی دانستی که من

با چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان تند از پی من دوید و سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی و خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما

                         سیب نداشت....!

حمید مصدق

محدثه کیوانفر , __pink__
محدثه کیوانفر - 15:04 1389/05/1
10

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت....

خدا دنیای بی زنجیر آفرید...

 آدم بود که زنجیر را ساخت...

 شیطان کمکش کرد....

دل زنجیر شد ! زن زنجیر شد ! دنیا پر از زنجیر شدو آدم ها همه دیوانه ی زنجیری....!!!!!!

ب ا , b_erk
ب ا - 13:55 1389/05/1
9
« انحطاط قرن »

قرار بود از قبلی‌ها بهتر باشد این قرن بیستم ما
دیگر مجال اثبات این را ندارد
سال‌هایش به شماره افتاده است
قدش لرزان
نفسش تنگ

دیگر بیش‌تر از اندازه اتفاقاتی روی داده است
که قرار نبود روی بدهد
و شد آن چه نباید می‌شد

قرار بود به رنگ بهار باشد
به رنگ خوشبختی،
قرار بود وحشت، کوه‌ها و دره‌ها را ترک کند
قرار بود حقیقت زودتر از دروغ
دوان دوان به هدف برسد

قرار بود فاجعه‌ای چند
دیگر روی ندهد
مثلن جنگ
یا قحطی و غیره

قرار بود احترام گذارند
به بی‌دفاعی بی‌دفاعان
به اعتماد و از این قبیل

آن‌که خواست از جهان لذت بَرد
با تکلیف غیر قابل انجام
روبه‌رو شد

کودنی خنده‌دار نیست
خِرَد، شادی نیست

امید دیگر آن دوشیزه نیست
و از این جمله، متأسفانه

بنا بود سرانجام خداوند
به انسان خوب و قدرتمند اعتماد بیابد
اما انسان خوب و قدرتمند
هنوز هم دو تن‌اند

چگونه زیستن را با نامه‌ای از من پرسید
آن که قصد داشتم همین را
از او بپرسم

و باز هم مثل همیشه
همان‌طور که در بالا دیدیم
پرسش‌های ضروری‌تری
از پرسش‌های ساده وجود ندارد
ب ا , b_erk
ب ا - 13:52 1389/05/1
8
« بچه‌های عصر خود »

بچه‌های عصر خودیم
عصری سیاسی

همه‌ی مسائل تو، ما، شماها
مسائل روز، مسائل شب
مسائلی سیاسی است

خواهی‌نخواهی
ژن‌های تو آینده‌ای سیاسی دارند
پوست تو ـ ته‌رنگ سیاسی
چشم‌هایت ـ جنبه‌ای سیاسی

آن‌چه از آن حرف می‌زنی، طنینی
آن‌چه از آن حرف نمی‌زنی، معنایی
به هر حال، سیاسی دارد

حتا وقتی در جنگل پرسه می‌زنی،
گام‌هایت سیاسی‌ست
بر زمینه‌ای سیاسی

شعر غیر سیاسی هم سیاسی‌ست
و در بالا ماه می‌تابد
چیزی که دیگر ماه نیست
بودن یا نبودن، مسئله این است
کدام مسئله، بگو عزیزم،
مسئله‌ی سیاسی.

حتا لازم نیست که انسان باشی
تا معنای سیاسی بیابی
کافی‌ست نفت باشی
یا علوفه باشی یا مواد بازیافتی

و یا حتا میز مذاکره که در مورد شکلش
ماه‌ها بحث و جدل کردند
سر چه جور میزی بهتر است مرگ و زندگی را معامله کرد:
گِرد یا چهارگوش

در این بین مردمان می‌مردند
حیوانات سقط می‌شدند
کشتزارها رها می‌شدند
و خانه‌ها می‌سوختند
همچون عصرهای باستانی
و کم‌تر سیاسی
  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
بهمن ارک , girmizi
بهمن ارک - 14:37 1389/03/28
7

http://www.4shared.com/file/23448057/6a81324a/Dalghak.html

 

برین اینجا.

تا بشنوید .

مینا وورغون , mina_vurqun
مینا وورغون - 13:08 1389/03/28
6

پایان رنج‌ها
بافنده‌ای
تمام عمر
ترنج و ابریشم می‌بافت
گل می‌بافت
اما وقتی مرد
نه فرشی داشت
و نه کسی
که گلی بر گورش بگذارد

شیرکو بی کس برای بچه هایکه فرش میخونند

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
ب ا , b_erk
ب ا - 21:19 1389/03/27
5

وقتی سیگارت را

در قلب ماه ی که

             به پنجره تابیده

               خاموش می کنی

یعنی دیوانه ای

نه ، یعنی تحقیر شده ای

وجهان

برای تو کوچک است

آن قدر کوچک که فیلی می تواند

خیلی راحت

تمام دریا ها را

به یک جرعه بالا بکشد

پس سعی کن

با همه چیز کنار بیایی

فرار نکن

زمین به شکل احمقانه ای گرد است

                                                       

ب ا , b_erk
ب ا - 21:14 1389/03/27
4

در این جهان
چیزهای بسیاری هست
که زنگ می زنند
می پوسند،می میرند
و از یاد می روند
مثل عصا،و سریر پادشاهان.
در این جهان
چیزهای بسیاری هست
که هرگز نمی پوسند،نمی میرند

و  از یاد نمیروند

مثل کلاه،عصا،وکفش های چارلی چاپلین.

.

شیرکو بی کس شاعر کرد
 
رولی شیش وهشتی , arezohayetalkh
رولی شیش وهشتی - 12:17 1389/03/27
3


پریشانم، 

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 

خداوندا! 

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی 

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای ‌تکه نانی 

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ 

و شب آهسته و خسته 

تهی‌ دست و زبان بسته 

به سوی ‌خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف‌تر 

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ 

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر روزی‌ بشر گردی‌ 

ز حال بندگانت با خبر گردی‌ 

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. 

خداوندا تو مسئولی. 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن 

در این دنیا چه دشوار است، 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 





شبنم  شین , shal3i
شبنم شین - 23:28 1389/03/26
2
بدرود ای رفیق می و یار مستی ام
من خردی تو دیدم و بخشایمت به مهر
ور نیز دیده‌ای تو ببخشای پستی ام
من ماندم و ملال و غمم رفته ای تو شاد
با حالتی كه بدتر از آن مس ندیده است
ای چشمه‌ی جوان،
گویا دگر فسانه با پایان رسیده است

( قسمتی از شعر فسانه اخوان ثالث)
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.