| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
4
|
8
|
89/7/5 (11:28)
|
|
||
|
|
10
|
54
|
89/5/24 (19:28)
|
|
||
|
|
55
|
74
|
89/5/18 (16:37)
|
|
||
|
|
3
|
11
|
88/12/19 (16:02)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
88/8/20 (12:08)
|
|
||
|
|
1
|
12
|
88/8/19 (11:52)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
88/7/23 (15:30)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
88/5/26 (14:56)
|
|
||
|
|
5
|
7
|
88/4/27 (21:10)
|
|
||
|
|
7
|
16
|
88/4/21 (08:50)
|
|
||
|
|
4
|
11
|
88/1/27 (15:03)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
87/12/17 (14:00)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
87/12/17 (13:51)
|
|
||
|
|
7
|
13
|
87/10/2 (00:43)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
87/9/27 (10:41)
|
|
||
|
|
2
|
16
|
87/9/7 (19:30)
|
|
||
|
|
4
|
17
|
87/8/3 (15:41)
|
|
||
|
|
19
|
47
|
87/7/23 (09:44)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/6/19 (16:02)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/6/16 (20:19)
|
|
سفارش مهم علی(ع) به مردم ورهبران جامعه
"آسیب شناسی جامعه ازدیدگاه امام علی(ع)
امام علی(ع (طی گفتاری درآغازخلافت بهانتقاد ازوضع موجودجامعهپرداخته وبانگاهی علمی ازنظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی بهآسیب شناسی آنپرداختند.
آسیب شناسی وضع موجود باشناخت ضعف ها
وقوت ها وتوجه به بیم ها وامیدها با پند گرفتن ازگذشته ونگاه به آینده نشان ازنگرش وتفکرراهبردی امام(ع) نسبت به مسائل جامعه وجهان
وزمانه خوددارد.امام دادگری که درانتخابی(بیعت)آزاد ومردمی (دموکراتیک) به حکومت رسید ونفی تبعیض وخودکامگی واشرافیت وفاصله طبقاتی وتاکید برآزادی وبرابری وعدالت
وتامین حقوق انسان هارا درسرلوحهبرنامه اصلاحات اجتماعیخویش قرارداد. با تاسف در فضای فتنه آلود جهل وناآگاهی وجنگ قدرت ،آلودگی سیاست
وفرهنگ با تعصب وخشونت وپس رفت جامعه به عصر جاهلیت،"اصلاحات علوی"
نیزناتمام ماند.
اکنون مائیم
وجهان اسلام وسرنوشت امت مظلومی کهپیامبرش(ص)
نگرانسوء مدیریتومهجورماندن قرآنبه عنوان درس زندگی وکمالات
انسانی درمیان آنها بود.
راه دورنرویم!
بهجامعه وکشورخودهم نیم نگاهی داشته باشیم کهباتوجه به شاخص ها وشدت ناهنجاری های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادیاش،ازدیدگاه جامعه شناسان ونظریه پردازان توسعه : "جامعه ای درحال گذار، درحال فروپاشی ، استبدادی ، نفتی ، رانتی ، توده ای(پوپولیستی) و.....والگوئی ازتوسعه نامتوازن وناپایدار" نام گرفته است!!
دوستان عزیز!
اگرچهاهداف وآرمان هائیچون کرامت و منزلت انسان ، آزادی ها وحقوق شهروندی ، برابری وعدالت ، امنیت و رفاه ، اخلاق وارزش های معنوی وتوسعه وپیشرفتدرهرنظام اجتماعی مطلوبمورد تاکیداست اماشکل وروش وساختار حکومتدرهرزمانی اقتضائات خاص خود رادارد وقصد ندارم ازاین نظرمقایسه ای انجامدهم . درهرصورت مطالعه دقیق تاریخ سرگذشت دولت ها وجوامع پیشین می توانددرس آموزباشد.این است که علیرغم گذشت ۱٤۰۰سال ازدوران حکومت امام علی(ع) ،بازهم بررسی اوضاع اجتماعی ، فرهنگی وسیاسی آن زمان ودر زمان ما بانگاه آسیب شناسانه امیرموءمنان(ع) جالب توجه است :
*****
"گفتار۳۲- نهج البلاغه"
مردم! ما درجامعه ای آكنده ازستم وناسپاسیبه سرمی بریم . نیكوكاردرآن بدكاربه شمارآید وستمكارهردم برسركشی اش میافزاید.ازآنچه آموخته ایم بهره نمی گیریم وآنچه را نمی دانیم نمی پرسیم وازفاجعه ای كه درپیش استنمی ترسیم !
اكنون مردم چهار گروه اند:
•گروه اول ، سیاست بازانیكه اگر درزمین فساد نمی كنند تنها به سبب ناتوانی و زبونی ، كندی شمشیر و كمبود امکان ها ومنابع مالی است.
•گروه دوم ، قدرتمداران شروریكه شمشیرازنیام بركشیده، سواران وپیادگانشان را فراخوانده وخود راآماده فتنه گری ساخته تا برایاندك متاع دنیا وفرماندهی سواری چند و( وعظ و خطابه بر)منبری كه برآنبنشینند ، خود را به دنیا فروخته ودین را به تباهی كشانده اند! چه سوداگری زشتی ست كه انسان ، دنیا را بهای خود بداند واین سرای ناپایداررا جایگزین پاداش جاوید پروردگارش كند!
•گروه سوم ، مقدس مآبان تزویرگریكه به جای كاروتلاش سازنده برای خدا واجرآخرت ، باریاكاری و تظاهردرجستجوی دنیا هستند.اینان گامهای كوتاه برمی دارند ، دامن جامه كوتاه میكنند ، خود را به زیورصلاح وامانت می آرایند و پرده پوشی خداوندراابزارگناه می سازند.
•گروه چهارم ، افراد حقیریكه به دلیل نداشتن موقعیتوامكان از پست ومقام جامانده ولی درماندگی خود را به عنوان قناعت وزهد وتقوی می نمایند ، در حالی كه اززهد و پرهیزبهره ای نبرده اند.
در این میان ، مردمانی دیگرندكه یاد قیامت دیده شان را
فرو بسته و بیم رستاخیز اشكشان را روان كرده است.اینان (به خاطرسخن حقی كه می گویند) یا درتبعید اند و تنها ، یا مورد سركوب وهراسان ، یا لب
ازسخن فروبسته اند!
واز روی اخلاص
خدا را یاد می كنند و گریان ودردمندند. در گمنامی زیستهاند تا ازآسیب حكومتگران ستمكاردرامان
مانند وازخواری ومذلت گویی در دریاینمك غوطه ورند! خاموش اند و خون دل می خورند ،از پند (نقد مشفقانه ) بیحاصل خسته شده اند ،از چیرگی
جاهلان به ستوه آمده اند و چندان قربانی دادهاند كه انگشت شمارند!
اینك بكوشیدكه دنیا درنظرتان ازپركاه
وخشكیده گیاه بیمقدارترباشد! پیش ازآنكه خود مایه عبرت آیندگان گردیدازپیشینیانخودپندگیرید. دلبستگی به دنیای
پست را ترك گوئید ،زیرا دنیا كسانی را ازخود رانده كه بیش ازشما به آن دلباخته بودند!!!!
*****
"ارادتمند
ودوستدارشما"
مقدمه
در هر نظام سیاسی ارزشها و ضدارزشها بر مبنای اصول ایدئولوژی و مكتب مقبول در جامعه تعریف شده و همواره عملكرد نظام سیاسی چه از حیث رویكردهای نظری و چه از جهت اجرایی و عملی بر محور آن ارزیابی میشود.
"عدالت و ظلم" دو محور متضادند كه در همه سیستمهای سیاسی، مورد توجه خاص قرار گرفته و به فراخور منویات و مفاهیم ایدئولوژیك تعریف و تحلیل میشوند به گونهای كه عدالت عملاً مدینه فاضلهای است كه نظام سیاسی برای نیل به آن تمام همّ و جهد نظری و عملی خود را به كار میبندد. پس عدالت، هدف غایی تمامی تلاشهای فكری و اجرایی را در عرصه سیاست و حكومت تشكیل میدهد.
بحث عدالت و ظلم در منظر امام علی(ع) از گستردگی و عمق ویژهای برخوردار است. بدیهی است كه صرف توجه به نگرش امام در خصوص عدالت بدون توجه به دیدگاه آن حضرت، در مورد ظلم، ما را از غواصی در ژرفای اقیانوس اندیشه سیاسی امام، باز داشته و تنها شعاعهایی از خورشید اندیشه حضرت را بر ما فرو میتابد. از این رو این مقاله، بر آن است كه علاوه بر توجه به مفهوم عدالت به عنوان هدف غایی و روح و ماهیت تحقق حاكمیت سیاسی اسلام، یكی از آفات و آسیبهای مهم نظام سیاسی را در رأی و نظر امیرالمؤمنین(ع)، مورد بررسی قرار دهد. آفتی كه از منظر آن حضرت ریشه همه مفاسد و آسیبهای نظام سیاسی است.
مطالعه در تاریخ حكومت علوی و سیاستهایی كه آن حضرت در مقاطع مختلف به كار بسته است به خوبی نشان میدهد كه امیرالمؤمنین(ع)، تنها آسیبی را كه در مواجهه با آن هرگز تسامح و مماشات نكرد و با مبارزه دلیرانه با آن همه حوادث و ناملایمات سیاسی را به جان خرید و سرانجام جان خویش را برای آن ایثار كرد اصرار و ابرام بر رعایت عدالت بود.
بنابراین در اینجا دو مفهوم اساسی را در كلام علی(ع) پیگیری میكنیم: اول، عدالت؛ دوم، مفهوم ضد آن، یعنی ظلم.
1. عدالت، در اندیشه امام علی(ع)
مشهور است كه "العدل وضع كل شیء موضعه" یعنی عدالت، آن است كه هر چیزی در جای خودش قرار گیرد. و یا "العدل اعطاء كل ذی حق حقه" عدالت، آن است كه حق هر صاحب حقی، داده شود.
آن حضرت، با جامعنگری تمام، عدالت را صرفاً در قالب اخلاق انسانی خلاصه نكرده و آن را در همه شریانهای حیات آدمی اعم از سیاست، فرهنگ، حقوق فردی و اجتماعی، اقتصاد و ... جاری میداند. امیرمؤمنان علی(ع)، معتقد است كه همه مسائل و ابعاد انسانی، ارتباطی ارگانیك و حیاتی دارند و اگر هر جزئی از موضع و جایگاه خود خارج شود به همان نسبت، عدالت و اعتدال آسیب میبیند و ظلم جایگزین میشود.
آن حضرت در كلامی عالمانه و جامعنگر میفرماید:
عدل، بر چهار شعبه است: بر دركی ژرفنگر و دانشی محققانه، و قضاوتی نیكو، و استواری در بردباری.1
در یك نگاه اجمالی درمییابیم كه حضرت، دو شعبه از عدالت را به عرصه نظری و بینشی انسان و دو شعبه دیگر را به جنبههای علمی و رفتاری او مربوط میداند.
بدین ترتیب در نگرش و رأی مولا علی(ع) تعریف عدالت، صرفاً در دایره رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنیادهای اصلی آن به اندیشه و تعقل آدمی مربوط است.
عدالت، استعداد فطری، درونی، عقلایی و آرمانی است كه در صورت ژرفنگری و تحقیق عالمانه، برای دستیابی به حقیقت به قضاوتی نیكو و شایسته منجر میشود كه از جهت رفتاری، دستیابی به آن، استواری در حلم و بردباری و تحقق آن در عمل را میطلبد.
سیاق كلام مولا علی(ع) نشان میدهد كه عدالت، فقط وقتی ارزشمند و واجد استحكام است كه به عنوان رویكردی مقطعی و عارضی، در رفتار انسان، ظهور و بروز نكند بلكه به ملكهای نفسانی و صفتی راسخ، در نگرش و رفتار انسان، تبدیل شود. به همین جهت است كه حضرت، در جای دیگر میفرماید: "العدل افضل سجیه؛2 عدالت برترین خصلتهاست."
آن حضرت، ضمن خطبه همام كه در صفات متقین بیان فرموده است، میفرماید: "... لایحیف علی من یبغض ..."3 كسی كه سجیه تقوا دارد به دشمن خود نیز ستم نمیكند.
پس در گام اول، برای دستیابی به قریحه و سجیه عدالت، میبایست فهم و دانش انسانی را از طریق ژرفنگری و تلاش محققانه، برای دریافت حقیقت، به مسیر اعتدال رهنمون ساخت آنگاه، با اتكاء بر آن بر عرصه رفتار و عمل متعادل انسانی كه همانا داوری نیكو كردن و بردباری در مسیر آن است، گام نهاد. پس شناخت، ریشه قضاوت عادلانه است و نتیجه این قضاوت، حكمی است كه بر كرسی نشستن آن، به دلیل وجود موانع و مقاومتها، استواری در بردباری و تحمل و مبارزه با این موانع را میطلبد و سهلانگاری و مماشات و مصلحتاندیشی در تحقق عدالت، خود خروج از مرز عدالت و سقوط در ورطه ظلم است. بنابراین، ظلم نیز ناشی از فهمی سطحی و دریافتی غیرمحققانه است كه به داوری و قضاوت ناشایست منجر میشود؛ كه با اصرار بر تحقق و اجرای آن، جامعه، از مسیر اعتدال خارج شده و آسیب میبیند.
تفاوت عدالت و جود، در اندیشه امام(ع)
آن حضرت، عدالت را، بر جود نیز ترجیح میدهد. وقتی از آن حضرت میپرسند آیا عدل برتر است، یا جود؟ میفرماید: "عدالت، كارها را بر موضع خود مینشاند و بخشش، كارها را از جهتش خارج میكند. عدالت، سیاستگذار و تدبیركنندهای عامالمنفعه است. اما جود، كاری عارضی به نفع خاصگان. پس عدل، شریفتر و افضل است."4
به این ترتیب، امیرالمؤمنین(ع) نیز عدالت را آنگونه كه مشهور است تعریف میفرماید: عدل آن است كه هر چیز و هر كاری، در موضع شایسته خودش قرار گیرد اما جود، شیء را از جهت خودش خارج میكند.
جالب آنكه حضرت نفرموده است جود، خارج كردن شیء از موضع خود است. زیرا در این صورت جود، ضدعدالت یا به عبارتی، نوعی ظلم خواهد بود. بلكه فرموده است جود، كارها را از جهت خود خارج میكند و این، ظلم نیست؛ بلكه گاهی مصلحت است. برای مثال: شخصی، در عمل از قانون تخلف میكند. عدالت آن است كه ناظر، متناسب با جرم، مجازاتی را برای او اعمال كند. اما اگر بخشیدن او، اولاً مضر به حال دیگران نباشد و ثانیاً مصلحت آتیه متخلف در آن باشد در این صورت جود، گرچه عدالت نیست، اما ظلم نیز نیست؛ بلكه جهت مجازات را تغییر میدهد. یعنی چه بسا ناظر، تشخیص میدهد كه اگر در ازای ندامت متخلف و یا حتی پیش از آن، تعهد او بر رعایت قانون در آینده از مجازات متخلف صرفنظر كند، احترام به قانون، بیش از زمانی كه مجازات را اعمال میكند، تضمین خواهد شد.
به همین جهت است كه حضرت(ع) در ادامه سخن خود، برای جود، زیان و خسارتی برنشمرده و صرفاً فرموده است كه منفعت عدالت، عمومی است اما منفعت جود، اختصاصی. پس به هر حال، جود نیز منفعت دارد. در غیر این صورت، جود نیز، ظلم و خروج از عدالت بود.
نكته دیگر آنكه امیرمؤمنان(ع)، جود را عارضی و مقطعی تلقی میفرماید. جود، قانونی همیشگی و ثابت نیست؛ بلكه بنابر اقتضای مصلحت، به عنوان تصمیمی عارضی، مورد عمل قرار میگیرد اما عدالت، سیاستی ثابت و عمومی است: "سائس عام".
همانگونه كه قبلاً نیز گفته شد عدالت، به آحاد مردم سود میرساند اما جود، در موقع اعمال، فقط برای متخلف، سودمند است در عین حال كه به سایر مردم نیز زیان نمیرساند. از زاویه دیگر، این كلام علی(ع) میفهماند كه عدالت، رابطه مستقیم با رعایت حقوق دارد. زیرا تنها اگر حق هر امری از امور، بدون اهمال و اغماض ادا شود در این صورت عدالت رعایت شده است. به همین جهت است كه امام در جای دیگر تحقق عدالت را فقط در صورتی میسر میداند كه رهبر و حاكم سیاسی و نیز مردم، به دقت حقوق یكدیگر را رعایت كنند لذا میفرماید: "آنگاه كه مردم، حق رهبری را ادا كنند و رهبری نیز حق مردم را ادا كند، حق در آن جامعه، عزت مییابد و راههای نیل به دین آشكار و علائم و نشانههای عدالت برقرار میشود و ... و هر گاه مردم، بر رهبری چیره شوند، (فرمان او را نبرند)، یا رهبری بر مردم ستم كند، وحدت كلمه از بین میرود و علائم و نشانههای ستمگری آشكار میشود و نیرنگبازی در دین، آشكار میگردد و ...".
پس در نظام سیاسی سالم، هر كار یا شخص و یا نهادی، میباید دقیقاً در جای خود قرار گرفته و انجام وظیفه كند و تداخل وظایف، عدالت را در حاكمیت مخدوش ساخته و بروز ظلم را زمینهسازی میكند.
نتیجه آنكه، امام علی(ع)، عدالت را منشأ و سرچشمه همه فضائل و خوبیها میداند. پس از این طریق نیز میتوان دانست كه ظلم، در نگاه مولای متقیان(ع)، ریشه همه آسیبهای اجتماعی است.
جملاتی از آن حضرت را در چند محور فهرست كرده و تأمل و دقت در آن را به عهده خواننده این سطور میگذاریم:
عدالت و ایمان
در نگاه مولا(ع)، عدالت، رأس و هسته اصلی و جوهره ایمان و سرچشمه همه خوبیهاست.
"العدل رأس الایمان و جماع الاحسان."5
در این كلام گهربار از سویی، عدالت با اعتقاد و اندیشه آدمی گره خورده و از سوی دیگر جمعكننده خوبیها توصیف شده است. بنابراین، محك ایمان، عدالت است و مؤمن، كسی است كه الزاماً از سجیه عدالت برخوردار بوده و همواره بر مركب عدالت حركت میكند.
بخش دوم این حدیث، در واقع مفسر سخنی است كه در سطور قبل بیان شد. در آنجا، حضرت علی(ع)، ظلم را ریشه و منشأ همه آسیبها و آفات معرفی فرمود و در اینجا سرچشمه و جامع همه بركات و نیكیها را، عدالت توصیف میكند.
جایگاه و ارزش عدالت
كلمات زیر گرچه منزلت عدالت را، در منظر امام(ع) نشان میدهد، اما هر یك، به نوبه خود، شایسته شرح و تفصیل است:
"العدل فوز و كرامه"6 عدالت، پیروزی و عزت و كرامت است. "اسنی المواهب العدل"7 برترین موهبتها، عدالت است. "العدل اقوی اساس"8 عدالت، محكمترین بنیان است. "بالعدل تتضاعف البركات"9 با عدالت، بركتها و خیرات، دو چندان میشود. "العدل مألوف"10 عدالت، پیوند دهنده است. "جعل الله سبحانه العدل قواماً للأنام و تنزیها من المظالم و الاثام"11 خداوند، عدالت را برای قوام و استواری حیات جمعی و مصونیت از ظلمها و گناهان مقرر فرمود.
از این بیانات حضرت، به خوبی استفاده میشود كه ظلم، موجب شكست و خواری، ناپایدارترین بنیان، علت اختلاف و گسستگی، نابودكننده خیرات و خوبیها و موجب ترویج گناهان و آلودگیهاست.
عدالت و مردم
امام علی(ع)، اعمال عدالت را بهترین روش برای جلب اعتماد مردم و حفظ صیانت از حمایتهای مردمی توصیه میفرماید. روشهای امروزین، كه در واقع، عرصه سیاست را، به صحنه نمایشی فریبنده، برای جلب آرای مردم، تبدیل كرده و با طراحی رقابتهای غیرواقعی احزاب حكومتی، عوامفریبانه، آزادی سیاسی را متبلور میسازد، در قاموس ولایت علوی، جایگاهی ندارد؛ بلكه رقابت نیز میباید بر محور عدالتخواهی استوار شود. از منظر علی(ع)، جمال و آبروی حاكمان به ارائه سخنان زیبا و شعارهای فریبنده و ژستهای تبلیغاتی نیست بلكه خدمتگزاری مبتنی بر اصل عدالت، همه عزت و آبرو و جمال ولایت را تعیین میكند. لذا میفرماید: "عدالت، موجب پایداری ملت و آبروی حاكمان است." 12 و باز میفرماید: "همانا برترین نور چشم و روشنایی بصر، برای حاكمان، پایدار شدن عدالت در سرزمینها و بروز عشق و شیفتگی مردم است. و این عشق، ظاهر نمیشود مگر به آرامش سینههایشان."13
همچنین آن حضرت، در نامهای به زیادبنابیه كه به جای عبدالله بن عباس به حكومت فارس و شهرهای اطراف آن منصوب كرد فرمود: "عدالت را بگستران و از ستمكاری و بیدادگری پرهیز كن. زیرا ستمكاری، مردم را به آوارگی كشاند و بیدادگری آنان را به مبارزه و شمشیر فرا میخواند."14
نتیجه آنكه ظلم، پایداری مردم را در حمایت از نظام سیاسی شكننده كرده و مودت و عشق آنان را، به حكومت، سست میسازد و این نیست مگر به خاطر آنكه ظلم، آبروی حاكمان را میبرد و سینههای مردم را از بغض، آكنده میسازد.
عدالت و اصلاحات
نظام سیاسی پویا، نظامی است كه با خود ارزیابی مداوم و مطالعه شرایط جدید اجتماعی به تولید و اجرای راهكارهای نوین بپردازد. امام علی(ع)، عدالت را برترین اصلاح میداند. زیرا ضعفها، بینظمیها، ناكارآمدیها و ...، همه ناشی از خروج امور از موضع خود میباشد و سیاست عادلانه، سیاستی است كه هر كاری را بر موضع خود بنشاند: العدل یضع الامور مواضعها. بنابراین، ماهیت و روح اصلاحات، پافشاری بر عدالت و تحقق آن است.
"الرعیه لاتصلحها الا العدل"15 اصلاح مردم، جز از طریق عدالت، میسر نیست. "العدل یصلح البریه"16 عدالت است كه امور را اصلاح میكند. "ماعمرت البلدان بمثل العدل"17 هیچ چیز، به مانند عدالت، باعث آبادانی و سازندگی كشورها نمیشود.
بنابراین ظلم، نظام سیاسی مردم را فاسد كرده و سیاستها و برنامهها را میآلاید و مانع پیشرفت و سازندگی كشور میشود.
عدالت و توسعه
آن حضرت، در كلامی بسیار گویا، تنها راه نیل به توسعه را اتخاذ عدالت قلمداد فرموده و به كسی كه برای توسعه، عدالت را پایمال كرده و از طریق ظلم، توسعه را میجوید، اطمینان میدهد كه دستاوردی جز تنگنا و بنبست در انتظارش نیست.
"همانا عدالت، گشایش و توسعه نهفته است و هر كسی كه عدالت بر او تنگ آید، ستم بر او تنگتر خواهد آمد."18
عدالت و سیاست
در بیان امام علی(ع)، هیچ فاصلهای بین سیاست و عدالت نیست او فقط سیاستی را كارآمد میداند كه بر مبنای عدالت استوار باشد. "خیر السیاسات العدل"19 برترین سیاستها، عدالت است. "العدل خیر الحكم"20 عدالت، برترین قضاوت است. "العدل حیات الاحكام"21 عدالت، روح و حیات احكام است. "جمال السیاسه العدل فی الامره و العفو مع القدره."22 زیبایی سیاست، عدالت در حكومت و بخشش در موضع قدرت است. "ملاك السیاسه العدل"23 ملاك و محك سیاست، عدالت است.
از این جملات، دانسته میشود كه ظلم، بدترین سیاستها و قضاوتهاست و آبروی حكومت را میبرد.
عدالت با دشمن
در دنیای امروز، اصل هدف، وسیله را توجیه میكند در اغلب كشورها، مبنای برخورد سیاسی با رقیب، چه در عرصه رقابتهای جناحی و چه در خصوص سیاست خارجی دول محسوب و به كار گرفته میشود. هر كشور و یا جریان سیاسی با معیارهای خاص خود، دشمن را تعریف میكند و آنگاه از همه ابزارها و امكانات موجود برای مبارزه با او بهره میگیرد خواه این ابزارها انسانی و عقلایی باشند یا نه.
اما آیا در منطق علی(ع) نیز این اصل پذیرفته است؟
آن حضرت، در بستر شهادت، طی نامهای به امام حسن(ع)، و امام حسین(ع) مینویسد: "ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من، دست به خون مسلمین فرو برید؛ و بگویید امیرمؤمنان كشته شد. بدانید جز كشنده من، كس دیگری نباید كشته شود. درست بنگرید چون من از ضربت او و مردم، او را تنها یك ضربت بزنید؛ و او را مثله نكنید ... ."24
بنابراین، در منظر علی(ع)، حتی در برخورد با قاتل امام مسلمین نیز نمیتوان از مرز عدالت خارج شد.
كسانی به امام علی(ع) مراجعه كرده؛ و عرض كردند كه مردم، دل به دنیا بستهاند. معاویه با هدایا و پولهای فراوان، آنان را جذب كرده است. شما نیز از اموال بیتالمال، به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا دور تو جمع شده و به تو گرایش پیدا كنند. به عبارت دیگر، شما امام بر حق هستید پس به منظور تقویت جبهه حق از بیتالمال خرج كن. در اینجا هدف، ظاهراً تقویت جبهه حق و وسیله، تصرف در بیتالمال است. حضرت فرمود: "آیا از من میخواهید كه برای دست یافتن به پیروزی، از ستم بر مردم استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پی هم طلوع و غروب میكنند، هرگز چنین نخواهم كرد. اگر این اموال از خودم بود، آن را مساوی بین مردم تقسیم میكردم، چه رسد كه مال خداست."25
نقش عدالت در ثبات حاكمیت
بیشك، هر حكومتی، در معرض دشمنیها و كینهتوزیهای عناصر منحرف داخلی و رقبای خارجی است و به ناچار، باید برنامه مدونی را برای ثبات و مصونیت نظام سیاسی، به مورد اجرا گذارد. امام علی(ع)، به آن دلیل كه همراهی حمایت مردم را مهمترین پایگاه ثبات حاكمیت میداند باز هم عدالت را برای قوام و استواری مردم در دفاع از نظام سیاسی توصیه میفرماید: "من عدل تمكن"26 هر كس عدالت پیشه كند، قدرت مییابد. "لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فیها"27 هیچ چیزی مثل رعایت عدالت، دولتها را حفظ نمیكند. "العدل جنه الدول"28 عدالت، سپر محكم دولتهاست. "اعدل تدم لك القدره"29 عدالت پیشه كن، تا قدرت تو تداوم یابد.
پس در نگاه امام علی(ع)، ظلمگرایی راز سستی و بیثباتی حكومتها است.
2. گرایش حاكمیت سیاسی به ظلم
در رأی و نظر امام علی(ع) ظلم، ریشه و علت همه آفات نظام سیاسی است. اگر حاكمیت سیاسی، از مسیر عدالت - چه از باب مصلحتاندیشی و تساهل و چه به عنوان یك چرخش فكری و ایدئولوژیك - دور شود، همه آفات دیگر، سر برخواهند آورد و نابسامانی در زندگی فردی و اجتماعی از هر حیث خودنمایی خواهد كرد. امیرمؤمنان علی(ع)، معتقد است كه با وجود ظلم در نظام سیاسی، دین و دنیای مردم آشفته میشود و جامعه به كلی در مسیر قهقرا قرار میگیرد.
آثار و نتایج نظام ظالمانه سیاسی
حضرت، در تحلیل نظام سیاسی بنیامیه كه اركان آن بر ظلم و ستم استوار بود میفرماید: "به خدا سوگند، (بنیامیه) مادامی كه حكومت میكنند، (باقی) نگذارند چیزی را كه خدا حرام شمرده مگر آنكه حلال كنند و پیمانی را مگر بگسلانند و خانهای در دهستان و خیمهای در بیابان باقی نماند، مگر آنكه ظلم آنان، بدان نفوذ كند و اندیشه بد آنان، مردم را فراری دهد؛ تا جایی كه دو دسته بگریند: دستهای برای دین و دستهای برای دنیای خود و كار به جایی رسد كه یاری شما، در قبال آنان مثل یاری بردهای نسبت به مولایش باشد آنچنان كه در هنگام حضور مولا، اطاعتش كند و در غیاب او بد او گوید."30
علی(ع)، در این بیان عمیق، آفات نظام سیاسی بنیامیه را، به ترتیب چنین برمیشمارد:
1. حلال شمردن حرام خدا
یكی از مهمترین آسیبهای ناشی از بروز ظلم و نظام سیاسی، استحاله ارزشهای ثابت ایدئولوژیك و تبدیل هنجارها به ناهنجاری، در عرصه اندیشه و عمل است. طبعاً علت گرایش به ظلم، چیزی جز مطامع دنیوی و ارضاء هواها و هوسهای گوناگون كه نفس آدمی در معرض آن است، نمیتواند باشد. و این رذایل به نص شریعت، حرام شمرده شده است از این رو است كه ظالم، به ناچار برای دستیابی به امیال خود مرزهای شریعت را درنوردیده و چه بسا با توجیهی ظاهراً عالمانه و ارائه قرائتهای مجعول و غیرمتدولوژیك دستبرد در راهكارهای وحیانی را پویایی و نواندیشی و اجتهاد دینی قلمداد میكند.
2. گسستن پیمانها
پس از نصوص و سنتهای ایدئولوژیك به عنوان مرزهای اندیشه و عمل در یك نظام سیاسی قراردادهای اجتماعی كه ناشی از فرهنگ، آداب، ملیت، تاریخ و در یك كلام، عرف مقبول جامعه است در نتیجه ظلم مورد تعرض قرار گرفته و شكسته میشود. لذاست كه امام(ع) میفرماید: ولاعقداً الا حَلّوه.
3. بسط و گسترش ظلم در جغرافیای حاكمیت
امام علی(ع)، در اینجا، به رابطه میان مردم و حكومت كه از مهمترین مباحث جامعهشناسی سیاسی است اشاره میفرماید.
نهاد قدرت سیاسی چه نقشی را در زندگی اجتماعی و فكر و رفتار آحاد مردم ایفا میكند؟
بدیهی است كه حاكمیت سیاسی عالیترین نهاد مدیریتی در یك جامعه است كه با سیاستگزاری، در قالب اوامر و نواهی، زندگی اجتماعی را انتظام میبخشد. ماهیت این اوامر و نواهی در نگرش مردم به عنوان سرمشق و الگوی فكری و رفتاری تأثیر گذاشته اندیشه و عمل مردم را در مسیر اهداف ویژه خود تربیت میكند. به همین دلیل اگر سیاستهای حكومت، منطبق بر عدالت و ارزشهای انسانی باشد رفتارهای اجتماعی نیز در همین جهت شكل میگیرد. اما اگر قدرت سیاسی، ظلم را در دستور كار خود قرار دهد ظلم، در جغرافیای حاكمیت گسترش یافته زندگی اجتماعی مبتنی بر آن شكل میگیرد.
لذا امیرالمؤمنین(ع)، میفرماید: مادامی كه حكومت ظالمانه بنیامیه، ادامه حیات دهد، خانهای در دهستان و خیمهای در بیابان باقی نمیماند مگر اینكه سیاست ظالمانه بنیامیه در آن نفوذ كند.
4. نارضایتی و افسوس دینداران
به هر حال گروهی از مردم علیرغم گرایش نظام سیاسی به ظلم با تكیه بر ایمان قلبی و ندای فطرت پایبندی خود را به دین و ارزشهای دینی حفظ میكنند و شكی نیست كه این دسته - كه در واقع صاحبان و حامیان اصلی حاكمیت دینی به شمار میآیند - به دلیل هجمهای كه نظام سیاسی از درون به مرزهای اعتقادی و ایدئولوژیك آغاز كرده و سنتهای منصوص شریعت و قراردادهای مقبول اجتماعی را شكسته است سخت آزرده خاطر و نگرانند؛ "باك یبكی لدینه".
امیرالمؤمنین(ع)، این آسیب را به عنوان آفتی روانی برای جامعه دینداران مورد توجه جدی قرار داده است. احساس امنیت ایدئولوژیك، یكی از مهمترین هنجارهای اجتماعی است؛ كه زمینه مساعدی را برای رشد و ارتقاء جوامع پدید میآورد. گرچه در ظاهر گریه بر دین و ارزشهای دینی خود یك هنجار و ارزش است؛ اما امام(ع)، از زاویه دیگری به این واقعیت مینگرد. و آن اینكه احساس ناامنی دینی آسیبی روانی است؛ كه جامعه دینداران را در شرایط گرایش حاكمیت دینی به ظلم تهدید میكند.
5. نارضایتی و افسوس دنیاخواهان
چه بسا در نگاه اول چنین قضاوت كنیم كه اگر در جامعهای دین و دینباوری تهدید شد در مقابل، دنیا و دنیاگرایی ترویج میشود و دنیاگرایان به امیال و آرزوهای نفسانی خود دست مییابند. اما قضاوت امیرالمؤمنین(ع) در این باره متفاوت است. حضرت، معتقد است كه ظلم، همه مرزهای امنیت را چه برای دینداران و چه برای دنیاطلبان درمینوردد و امید و رضایت را از همه اقشار جامعه صرفنظر از گرایش و نگرششان سلب میكند.
از سوی دیگر، در این كلام گهربار امام علی(ع)، تعامل میان دین و دنیا به خوبی و با نهایت ظرافت، مورد توجه گرفته است. گویی آن حضرت، معتقد است كه دنیا و برخورداریهای دنیوی نیز تنها در سایه حاكمیت دین دستیافتنی است. زیرا احساس امنیت است كه برخورداری از مواهب مادی را لذتبخش میكند. آنگاه كه ظلم، به یك باره امنیت را از آحاد جامعه سلب كرد دنیاخواهان نیز در این شرایط احساس لذت نمیكنند و این نیز آسیب روانی دیگری است كه بخش دوم جامعه را تهدید میكند.
6. انهدام تعامل متعادل ملی با حاكمیت سیاسی
از منظر مولا علی(ع) رابطه مردم و حكومت، اولاً رابطهای طرفینی؛ و ثانیاً از نوع انجذاب قلبی و ایمان باطنی است. حكومت و حاكمان دینی، در منظر مردم، عالیترین پایگاه نگهبانی از ارزشهای دینی و برترین نخبگان علمی و عملی، در عرصه سیاستگذاری، برای تحقق عدالت اجتماعی، و مظهر عدالتخواهی و ظلمستیزی هستند. به همین دلیل مردم در پاسداری از نظام سیاسی از نثار جان خویش نیز مضایقه نمیكنند.
از طرف دیگر مردم نیز در منظر حكومت و حاكمان دینی شایستهترین انسانهایی هستند كه مستحق خدمت، آرامش، رفاه و تعالی در عرصههای گوناگون فكری و اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی و مالی و اقتصادی میباشند.
بدین ترتیب مردم، همه آرمانها و ایدهآلهای خود را در آینه زلال حاكمیت دینی منعكس میبینند و حاكمیت نیز سخاوتمندانه شعاعهای روشنگر و گرمابخش خورشید دین را - به عنوان منبع ارزشها و پاكیها - به ساحت مردم فرو میتابد.
این تعامل متعادلی است؛ كه از منظر مولا امیرالمؤمنین(ع)، میبایست بین نظام سیاسی و مردم برقرار باشد. اما او معتقد است كه در نظام ظالمانه سیاسی این رابطه به رابطه برده و مولا تبدیل میشود؛ "حتی تكون نصره احدكم من احدهم كنصره العبد من سیده".
مردم در قبال نظام ظالمانه سیاسی احساس بردگی میكنند و نظام سیاسی نیز خود را سلطان و سركرده مردم ارزیابی میكند. بدین ترتیب نظام سیاسی تبعیت بیقید و شرط مردم را به عنوان بردگانی كه باید تحت سلطه حاكمیت، گوش به فرمان باشند حق خود میداند و مردم نیز به ناچار سرسپردگی و انقیاد محض را باخمودی و ذلت گردن مینهند. گرچه در ظاهر، بردگانی مطیع و رام نظام سیاسی حاكمند اما این تعامل نامتعادل ناشی از هراس و واهمهای است كه از ظلم حاكمیت بر جان مردم سایه افكنده و آنان را به اطاعت و انقیاد مجبور ساخته است نه آنكه تبعیت از حكومت را وظیفه ایمانی و ناشی از عقدی قلبی و آرمانی احساس كنند.
نتیجه این تعامل نامتعادل آن است كه هر جا حكومت حاضر و ناظر باشد مردم بردگی میكنند. "اذا شهد اطاعه" اما آنجا كه حضور و نظارت حاكمیت، سست به نظر رسد، عَلم مخالفت راست كرده و یا لااقل از حاكمیت، بد میگویند؛ "واذا غاب اغتابه".
آیا این رابطه به خودی خود یك آسیب سیاسی و اجتماعی نیست؟
بنابراین در منظر و رأی مولای متقیان علی(ع)، گرایش نظام سیاسی به ظلم گرچه خود یكی از مهمترین آفات حكومت است لیكن منشأ انواع آسیبهای فكری، اجتماعی، روانی و سیاسی دیگر میباشد.
عدالت و علی ( ع )
-----------------------------------------------------------------------
حضرت علی ( ع )
حضرت علی ( ع ) درباره ی ( معنی عدل و احسان در) فرمایش خدای عزّوجّل (س16ی90)
انّ اللّه یامرُ بالعدل ِ و الاِحسان ِ یعنی خداوند به عدل و احسان امر می فرماید، فرموده است :
عدل و دادگری ستم نکردن است، و احسان و نیکی جود و بخشش ( این فرمایش تعریفی لفظی است بلفظی آشکار تر).
(نهج البلاغه ص 1188 حکمت 223)
از امام علی (ع) پرسیدند کدام یک از دادگری یا بخشش برتر است؟
آنحضرت علیه السلام ( در برتری عدل از جود) فرمود: دادگری چیزها را به جای خود مینهد، و بخشش آنها را از جای خود بیرون مینماید ( زیرا جود زیادت بر استحقاق می بخشد) و عدل نگهدارنده همگان است و جود فقط بکسی بهره میدهد که باو بخشش شده پس عدل شریفتر و برتر میباشد.
خدایا : مرا در ایمان اطاعت مطلق ببخش تا در جهان عصیان مطلق باشم .
علی
جان ، براستی که عصیان مطلق بودی . عصیان در مقابل زر ، زور و تزویر .
فریادی اباذر وار بر سر قارونها ، فرعونها و بلعم باعوراها . عبد مطلق خدا
. بنده خدا نه برده خدا . انسانی که در اوج بندگی اش خدایی میکند . در اوج
بندگی جانشین خدا بر زمین است . نه برده ای که صرفا مطیع باشد . انسانی
است که میاندیشد . میفهمد و اراده میکند و همه را در پرتو خدایی خدا انجام
میدهد .
خدایا : به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت ، نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم بدار تا در خلوت عزلت نپوسم .
به
من به حکم ان الحیات عقیده و الجهاد مبارزه را بیاموز . بیاموز که هر جا
ظلمی دیدم ، چون مولایم علی ، علی وار بغرم ، فریاد زنم و ریشه ظلم را از
جا بکنم . سکوت مرگ بار را نصیبم نگردان . آن کن که انسان باشم . خدا وار
. چون خودت بر ظلم تحمل نکنم و چون خودت عذابی سهمگین را بر ظالم وارد
سازم .
خدایا : در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند ، مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن .
قدرت
نخواهم . مکنت و ثروت نخواهم آنچه بخواهم عزت باشد و انسانیت . عقیده ام
را که از دست عقده ام مصون داشته ای به کار گیرم . در راهش بی هیچ مصلحت
اندیشی – که شیوه صفویان است – جهاد کنم . مبارزه کنم تا به حقیقت ،
انسانیت و خدایی رسم .
آری شریعتی اطاعت مطلق بود در ایمان و عصیان
مطلق بود در جهان . تقوای شریعتی تقوای ستیز بود و دشمنانش همه مقید به
تقوای پرهیز . او نداشت و نخواست . روئین تنی مثال زدنی بود که مسئولیت
شیعه بودن را در وجودش فریاد میزد . برای مسئولیتی که خود آنرا علی وار
بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن و علی وار پرستیدن و علی وار جهاد
کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن میداند
جانش را فدا میکند و بعد خود را بنده ناتوان علی میداند . زره ای در برابر
دریای علی . زینب علی را زبان او در کام میداند . زینب را در شام میشناسد
و با او بساط امویان را بر هم میریزد . و با اینان ، اسلام انسانی - تشیع
علوی - را میشناسد و میداند و با آن زندگی میکند . و خود اسلام شناسی بزرگ
میشود . بزرگترین خدمت خود را ایدئولوژیزه کردن اسلام و تشیع میداند . او
اسلام را به صحنه می آورد . با آن مبارزه میکند . در اوج پویایی راهنمای
حرکتش میداند و برنامه زندگی . شیعه را یک حزب تمام میشمارد و فریاد میزند
ک هایمانم ، تشیعم ، دردم و داغم را از ابوذر ، شاگرد کوچک مکتب محمد و
علی ،گرفته ام . با اسلام وتشیع سرخ علوی زندگی میکند . می خوابد و بیدار
میشو د. مبارزه میکند و زندان میرود . تدریس میکند و مینویسد و خلاصه با
تشیع علوی که خود آنرا طریق انسانیست میداند نیز به شهادت میرسد .
او
بنیان مکتب را جهان بینی میداند که زایشگاه و سازنده جامعه شناسی ، انسان
شناسی و فلسفه تاریخ است . شریعتی با تبیین این سه مبنا بر اساس جهان بینی
توحیدی به ایدئولوژی میرسد . و از آن جامعه ایده آل و انسان ایده آل
میسازد .
شریعتی با جهان بینی توحیدی خود چهار محور انسان ،
جامعه ، تاریخ و جهان را تحلیل میکند . او جامعه شناسی خود را بر مبنای
دوگانگی همیشگی قابیلی ، هابیلی و جور وقسط و در تمام برهه ها نه لا مذهبی
را در مقابل مذهب که مذهب را علیه مذهب میبیند . انسان شناسی اش را بر
تضاد همیشگی ابلیس - الله استوار میداند و آدم را با خدا وند در این
مقابله در کنار هم میبیند . انسان را روح تبعیدی خدا روی زمین و زندانی
چهار جبر طبیعت و تاریخ و جامعه و خویشتن میداند که تنها راه رهایی اش
غلبه و تسلط بر این چهار جبر است . و فلسفه تاریخ شرا تداوم تاریخی دوره
های نبوت ، امامت ، دموکراسی متعد تا عصر غیبت و دموکراسی حقیقی ( با
برابر بودن راس ها و سرها) میشمارد و در این راه باز هم تضا د دیالکتیکی
قابیل ، هابیل را جاری و ساری می بیند .
شریعتی با این سه وجه به اسلام
میرسد . امامت را رژیم رهبری موقت انقلابی میداند تا ملت بر مبنای کتاب ،
ترازو و آهن با استفاده از نمونه عینی مکتب یعنی امام جانشیت خداوند در
طبیعت شود آگاهی ، آزادی و آفرینندگی را در کنار هم بدست آورد .
شریعتی
این گونه با ساخت یک مدل هندسی-عقیدتی ، مسلمان اسلام شناس آگاه را بر آن
میدارد که به اسلام نه تنها به عنوان یک مکتب فکری ، بلکه به عنوان یک
ایدئولوژی بنگرد . شریعتی با ساخت مدل هندسی موجب میشود که به قول دکارت و
افلاطون اسلام بیان درست خودش را بیابد .
جهان بینی شریعتی ، جهان بینی کل شی هالک الا وجه است و نتیجه تکاملی این جهان بینی انا لله و انا الیه راجعون .
و
آخر الامر این جهان بینی و ایدئولوژی ایجاد و جهانی شدن قسط و عدل بشکل یک
انقلاب جهانی و انتقام طبقاتی و تاریخی از مثلم شوم زر و زور و تزویر بدست
مصادیق و نجعلهم الائمة و نجعلم الوارثین .
جامعه دینی او مبارزه
همیشگی ملک و مالک و ملا است با خدا و مردم . ملا و مترف و راهب قطب
قابیلی این جامعه اند و خدا و مردم قطب هابیلی آن . و اسلام با این سومی
یعنی راهب به شدت ستیز میکند . شریعتی فریاد میزند که ماد ر اسلام روحانی
در برابر جسمانی نداریم . روحانی یعنی دستی برای گرفتن و دستی برای بوسیدن
. آنچه تمامی دینها از آن نهی میکنند . در نظام اجتماعی دین چیزی به نام
ملا و راهب و روحانی به عنوان واسطه مردم و خدای مردم نداریم . در بسیاری
ا ز بخشهای متن مقدس که توضیح دهنده نظام اجتماعی است . الناس و الله به
جای هم آمده اند . ان تقرضوا الله قرضا حسنا .
ایدئولوژی اسلام و آنچه
شریعتی اصولا ایدئولوژی میداند سیال است و پویا . در هرعصر بر مبنای آنچه
جهان بینی توحیدی فرمان میدهد و نیاز دارد و میداند با استفاده ا ز دو
عنصر زمان و مکان بنا میشود و باز تولید وبازیابی میگردد . ایئولوژی
شریعتی هیچ گاه به حکومتی توتالیتر و مستبد که دگم حکومت میکند ، میفهمد و
جریان دارد ختم نمی شود . فریاد اورا به خاطر داشته باشیم که میگوید :
آزادی معبود من است . به خاطر آزادی هرخطری بی خطر ، هر زندانی رهایی ، هر
رنجی آسودگی و هر مرگی حیات است .
شریعتی
انسانی برای زمان ماست . او معلم دین و انقلاب و انسانیت سه نسل است . به
او ظلم نکنیم . او را برای خود محبو س نسازیم . او را در حصار تنگ ملی
گرایی ، مذهب گرایی و یا د رمیان تنگ نظریمان قربانی نکنیم . او ایرانی
بود و به آن مفتخر . ملی بود چون ایرانی بود . مذهبی بود چون مسلمان بود و
شیعه . هرگز این نیایش شریعتی را فراموش نکنیم که میگفت :
خدایا : این
کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که : من دشمن
تو وعقاید تو هستم ، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم .
شهادت هنرمردان خداست و شریعتی شهیدی شاهد . پاس بداریمش . بدانیم که امروز به او محتاجیم . بیش ازهمه وقت .
والسلام علی من اتبع الهدی