| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
277
|
88/5/30 (00:07)
|
|
||
|
|
41
|
422
|
89/12/19 (13:46)
|
|
||
|
|
26
|
642
|
87/7/14 (12:52)
|
|
||
|
|
72
|
3944
|
90/1/1 (16:09)
|
|
||
|
|
10
|
210
|
88/10/11 (11:52)
|
|
||
|
|
72
|
543
|
88/7/18 (13:26)
|
|
||
|
|
15
|
71
|
91/2/1 (22:38)
|
|
||
|
|
128
|
665
|
91/1/18 (11:31)
|
|
||
|
|
10
|
73
|
90/6/28 (22:22)
|
|
||
|
|
3
|
53
|
89/12/29 (20:01)
|
|
||
|
|
0
|
109
|
89/2/9 (23:36)
|
|
||
|
|
0
|
70
|
89/1/13 (19:55)
|
|
||
|
|
1
|
98
|
88/12/29 (11:40)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
88/11/29 (15:45)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
88/11/7 (11:51)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/10/17 (17:48)
|
|
||
|
|
2
|
64
|
88/7/18 (16:04)
|
|
||
|
|
2
|
33
|
88/7/13 (12:26)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
88/6/27 (13:52)
|
|
||
|
|
97
|
248
|
88/6/25 (01:10)
|
|
منشور کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
در مقاطع مختلفی از تاریخ ، اراضی متعلق به آذربایجان مورد طمع و هجوم زیاده خواهان و متجاوزان قرار گرفته است . متاسفانه سهل انگاری ها ، غفلت ها و تفکرات بیش از حد ساده لوحانه مان فرصت سو ء استفاده و گزافه گویی را برای متجاوزان فراهم نموده که نهایتا منجر به ریخته شدن خون انسان های بیگناه شده است . این انسان ها قربانی آرزوها و تخیلات موهن عده ای شرور شده اند . با کمال تاسف در طول این پروسه بخش هایی از جفرافیای تاریخی آذربایجان نیز قربانی و از مام میهن جدا گردیده است .
امروز بعد از وقایع دردناک جدایی ایروان از آذربایجان و جنایت های جانسوز در قره باغ و قتل عام مسلمانان تورک شمال رود آراز و اشغال منطقه ی استراتژیک و سرسبز قره بتغ بوسیله ی متجاوزان ارمنی که در اثر سها انگاری و خوش بینی های بی مورد خودمان صورت پذیرفته است در جنوب آذربایجان نواحی غربی آن مورد طمع اقلیتی مهاجر قرار گرفته است .
اکراد اقلیت مهاجر غرب آذربایجان که در یک قرن اخیر با فزون خواهی های خود زمینه بحران ، جنگ ، خونریزی و نا امنی را فراهم آورده اند . اکنون این میهمانان ناخوانده با خوی تجاوزگری شان حریص تر از دیروز در مالیاخولیای تشکیل " کردستان بزرگ " نواحی غرب آذربایجان را بعنوان کانون اصلی فعالیت های تروریستی قرار داده اند .
این مهاجرین دیروزی با تشکیل گروهک های تروریستی پ ک ک – پژاک و حزب ذموکرات کردستان مدعیان امروزی نواحی غرب آذربایجان گردیده اند . این تروریست ها برای به سرانجام رساندن مالیاخولیاهای یاغیانی به مانند : شیخ عبیدالله – اسماعیل سیمکو – عبدالرحمن قاسملو – عبدالله اوجالان که از آستینشان خون هزاران انسان می چکد از هیچ جنایتی فروگذار نشده اند . تروریست های مدعی نواحی غرب آذربایجان امروز زیر رهبری جنایتکارانی مانند : عثمان اوجالان – عبدالله کارایلان – مصطفی هجری و ... پا در جای پای شخصی ضد بشری همچون عبدالرحمن قاسملو گذارده و در تلاشند از هر راه ممکن حوادث خونین سولدوز را در ارومیه و سایر نقاط آذربایجان تکرار کنند .
کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان با احترام به تمامی انسان ها و ملیت ها ، اقوام واقلیت های ساکن آذربایجان با تاسی به دین مبین اسلام با درک واقعیت های منطقه ی غرب آذربایجان برای خنثی سازی و مقابله ی علمی و عملی با این جریانات تروریستی و مبارزه با دشمنان اراضی آذربایجان تشکیل گردیده و منشور خود را به شرح ذیل اعلام می دارد :
1 – کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان خشونت وتروریسم را در تمام اشکال محکوم می نماید .
2 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان خواهان خروج کلیه گروههای تروریستی کرد از منطقه آذربایجان می باشد .
3 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان ، خود را تشکلی برعلیه تروریسم دانسته و تمام توان خود را جهت افشای ماهیت و اسناد جنایت های تروریستی صرف خواهد نمود .
4 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان خود را موظف می داند بصورت علمی ملت تورک غرب آذربایجان را از ا عاهای ارضی گروههای کرد تروریست آگاه سازد .
5 – کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ایجاد تعاون عمومی در بین مردم را برای مقابله با اعمال تروریستی از وظایف اصلی خود می داند .
6 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان سعی خواهد نمود در شرایط حاد با بیانیه ها و ایجاد خطوط دفاعی مسئولیت ملی خود را به انجام برساند.
7 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان تلاش خواهد نمود ادعاهای ارضی و مهاجرت های هدف دلر و جنایت های گروه های تروریستی در غرب آذربایجان را به صورت علمی به گوش مجامع بین المللی رسانده و جهانیان را از ماهیت واقعی آنها آگاه سازد .
8 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان ماهیت تمام کسانی را که به هر نحو ممکن موجبات رشد تروریسم و ادعاهای ارضی اکراد در منطقه غرب آذربایجان فراهم می آورند به مردم افشا خواهد نمود .
9 - کمیته ی مردمی دفاع از غرب آذربایجان ماهیت تمام کسانی را که بصورت عمدی موجبات تغییر ترکیب جمعیتی منطقه شده و سرزمین مان را بصورت عمدی و آگاهانه به مهاجرین واگذار می کنند به مردم افشا خواهد نمود .
10 – کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان آگاهی بخشی به کسانی را که ندانسته زمینه تغییر ترکیب جمعیتی منطقه شده و مسبب فروش اراضی آذربایجان می شوند از مسئولیت های اساسی خود می داند .
11 – کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان سرزمین اجدادی را بسان زبان و فرهنگ از نمادهای شرف و هویت ملی معنوی ملت ها دانسته و دفاع از آنهارا تا آخرین قطره خون بر خود واجب می شمارد .
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ضمن دعوت از مردم تورک غرب آذربایجان جهت همکاری با این کمیته از عموم ملت تورک می خواهد در دفاع آگاهانه از سرزمین مقدسمان آذربایجان کوشا باشند . چه بسا فردا فرصتی باقی نباشد در راه دفاع از وطن اجدادیمان استوار و دلیرانه گام برداریم .
زنده باد آذربایجان نابود باد تروریسم درود بر آزادی
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
---------------------------------------------------------------------------------------
بوندان بئله بو بحثده كوردلرین آذربایجان و تورك دونیاسیندا كی چالیشیغ لارین ذره بین آلتینا سالاجیوخ
دوستلار توم خبرلر و فتوگرافلارین بو بحثه راجیع گؤندرسینلر
توپراق دان پای اولماز
|
مطلب تحریفی اکراد از سایت رسمی شورای شهر تکاب (تیکان تپه) حذف شد
|
|
چندی پیش اکراد نفوذ کرده در شورای اسلامی شهر تکاب و در راس آنها اکبر فیضی، به تحریف تاریخ منطقه افشار اقدام نموده بودند. این افراد در سایت رسمی شورای شهر تکاب، زبان اصلی منطقه افشار را کردی کرمانجی قلمداد کرده و ترکها را مهاجرانی معرفی نموده بودند که خاک اکراد را تصرف نموده اند. در این مطلب کذب طایفه تورک افشارنیز کرد زبان معرفی شده بود! این تحریفات آشکار خشم ملت آذربایجان را برانگیخته و بدنبال اعتراضات صورت گرفته این مطلب از سایت رسمی شورای شهر تکاب (تیکان تپه) حذف شد. |
خشکاندن دریاچه اورمیه و کوردیزه کردن مناطق غربی آزربایجان
دلم دوباره هوای دریاچه مظلوم مان را کرده ، آخرین باری که به دریاچه اورمیه رفته ام 13 فروردین ماه 89 همزمان با روز طبیعت بود ، زمانی که برای اعتراض به خشکیدن نگین سرخ آزربایجان به آنجا رفتیم و همه دیدند که چه شد
حکومت حاکم بر ایران با یورش وحشیانه به ملتی که به صورت مدنی می خواستند نسبت به خشک شدن دریاچه به صورت نمادین با بطری های آبی را که در دست داشتند و می خواستند جرعه ای برای دریاچه اهدا کنند مورد ضرب شتم قرار داده و عده ای زیادی از فعالین ملی من جمله حسین نصیری فعال مدنی آزربایجان راکه تاکنون در زندان دژخیمان فاشیست است دستگیرکرده و نشان داد که در خشکاندن دریاچه اورمیه نقش اساسی دارد .
امروز دوباره هوس سفر به دریاچه کردم وقتی از تبریز خارج می شوم به این فکر می کنم که زمانی پهنای دریاچه مظلو م مان تا همین تبریز گسترده بوده است ، از ریش سفیدان مان شنیده ام که یک سر دریاچه اورمیه تا اسکله نوکردیزه ( لاکدیزج ) تبریز می رسیده است .
تابلو خاساوان را که می بینم قلبم آتش می گیرد فارغ از اینکه در تابلو اسم " خاساوان " را به تحریف به " خاصبان " نوشته اند باز به فکر اسکله خاساوان می افتم ، آخر کویری را که به اسم خاساوان می بینی روزگاری زیر چندین متر آب دریاچه بوده است .
متر به متر جاده و دیدن کویرهای نمک همچون نیزه های فاشیست های حاکم بر ایران چشم هر آزربایجانی را می درد . برای دیدن آب دریاچه مظلوم اورمیه دوربینی لازم است تا ببینید که دشمن اشغال گر فارس چه بلایی بر سر سرزمین مان آزربایجان آورده است .
بالاخره روی پل روگذر اورمیه می رسم همانجا توقف کرده و به دریاچه می نگرم انگار دریاچه با من صحبت می کند ، نفس های آخرش را حس می کنم ، گریه اش را می شنوم ، او فریاد می زند آهای ... آزربایجانی ها ، سال های سال خوابیدید ، امروز دیگر وقت خواب نیست بیدار شوید ، دریاچه ای را که هزاران سال صدای امواجش را شنیده اید در حال مرگ است .
وقتی به ایستگاه قبض عوارض رسیدم به این فکر کردم که شاید دو سال دیگر حکومت حاکم بر ایران نیازی به گرفتن عوارض از ماشین ها نداشته باشد . آنروز به آرزوی خود خواهد رسید ، دیگر دریاچه ای نخواهد بود ، دیگر پلی لازم نخواهد بود ، ماشین ها می توانند از کویر نمک عبور کرده و عوارضی هم پرداخت نکنند .
آن روز حکومت پلانی را که از قبل طراحی کرده عملی خواهد کرد ، پلانی را که حکومت ریخته جلوی چشمانمان است ، کوچاندن و اسکان دادن کورد ها طی چندین سال گذشته در مناطق غربی و خشکانیدن دریاچه اورمیه هر دو به هم گره خورده اند انها می دانند که ملت آزربایجان به طبیعت سر سبز آزربایجان عادت کرده اند ، خشکاندن دریاچه اورمیه ، شهر اورمیه و شهر های اطراف را رفته ـ رفته با پیشرفت نمک تبدیل به شوره زار و کویر خواهد کرد . طبیعی است که ملت آزربایجان آرام ـ آرام از این قسمت ها کوچ کرده و بدینسان کورد ها که زندگی در این شرایط برای شان زیاد هم مهم نبوده کم ـ کم قسمتی از سرزمینمان را به نفع حکومت مرکزی کوردیزه کرده و یکی از استراتژیک ترین نقاط آزربایجان را جدا خواهند کرد .
سخن آخر اینکه ملت آزربایجان تا کی زیر بار چنین ذلتی خواهند رفت . مسئله آنقدر بزرگ است که من روی به ملت آزربایجان خصوصا فعالین حرکت ملی و فعالین محیط زیست آزربایجان کرده و از آنها می پرسم آیا فکری به این پروژه شوم کرده ایم واقعا چه خواهیم کرد ؟
نشریه « کرد – اسرائیل » در اربیل منتشر شد!
این نشریه مفصل به اصطلاح فرهنگی به صورت ناگهانی و بدون اعلام قبلی در روزهای اخیر روی دکه روزنامه فروشی های شهر اربیل ( مرکز اقلیم کردستان عراق ) دیده می شود .
شهر اربیل از بزرگترین شهرهای اقلیم کردستان عراق، اخیرا با ظهور بی مقدمه نشریه ای به عنوان " کرد – اسرائیل " مواجه شده اند .
به نقل از روزنامه الحیات، این نشریه مفصل به اصطلاح فرهنگی به صورت ناگهانی و بدون اعلام قبلی در روزهای اخیر روی دکه روزنامه فروشی های شهر اربیل ( مرکز اقلیم کردستان عراق ) دیده می شود .
این مسئله البته زمانی نا مفهوم و عجیب می شود که بدانیم با وجود تلاش های پیدا وپنهان اسرائیل در سال های اخیر در زمینه استیلا بر منابع نفتی اقیلم کردستان عراق که در اظهارات اخیر " آوی دیختر " مقام ارشد اسرائیل به وضوح دیده می شد، مقامات این اقلیم همواره در صدد رهایی از اتهام ارتباط با تل آویو بوده اند .
در واقع در هر جامعه ای نشریات و روزنامه ها بیانگر ایده و نظر قشری از مردم آن جامعه محسوب می شوند، حال آنکه این آرا بیانگر آرمان های آن نیز هست. اما در این مورد مشاهده می شود که این نشریه کردی به وضوح در مطالب خود خواهان برقراری روابط با اسرائیل است. سوالی که اینجا مطرح می شود این است که آیا هم اکنون در بین جریان های کرد طیفی وجود دارد که واقعا در صدد بر قراری ارتباط با اسرائیل است ؟
صاحبان این نشریه اعلام کرده اند: مجوزهای لازم برای انتشار آن را از سوی حکومت اقیلم کردستان عراق دریافت کرده ایم .
در نخستین شماره های این نشریه به سادگی روابط صاحبان نشریه با سران اسرائیل در مصاحبه ای که با " زیپی لیونی " وزیرخارجه سابق اسرائیل ( رئیس حزب کادیما ) ترتیب داده شده است، مشاهده می شود. این مسئله به روشنی ارتباط میان برخی از جریان ها در اقلیم کردستان با تل آویو را که البته آنها این مسئله را بشدت رد می کنند، آشکار می کند .
به واقع ظهور این نشریه بازی خطرناکی است که غایت و هدف آن مشخص نیست؛ صاحبان نشریه چه هدفی را دنبال می کنند ؟ علت انتشار این نشریه چیست ؟ و اگر مسئله به ابراز علاقه و دوستی با یهودیان ارتباط داشته باشد چه احتیاجی به صدور این نشریه مفصل است ؟
سوالات دیگری نیز وجود دارد؛ در واقع انتشار این نشریه به زبان کردی کدام طیف از مخاطبان را هدف گرفته ؟ و آیا ارتباط با اسرائیل به نیاز اساسی شهروندان کرد عراق تبدیل شده است ؟ چرا صاحبان مجله و کسانی که مجوز صدور آن را صادر کرده اند از میان این همه مردم در خاورمیانه تشخیص داده اند که مخاطبان کرد به نشریه ای که پل ارتباطی با اسرائیل است، نیاز دارند ؟
البته پاسخ تمامی سوالات فوق " خیر " است. گروه ناظر بر مطبوعات و نشر کتاب در اقلیم کردستان عراق بر روی ریزترین مطالب منتشر شده در این اقلیم کنترل دارند، بسیار از روزنامه نگاران و نویسندگان با پیگرد و بازداشت مواجه بوده اند .
بازداشت هایی که علتی همچون انتشار گزارش درباره میزان ثروت سران اقلیم و سلطه خانواده های آنها بر مراکز قدرت و پول در این منطقه بوده است .
اما نشریه " کرد – اسرائیل " تا کنون به راحتی منتشر شده و با هیچ واکنش منفی از حکومت محلی مواجه نشده است. مسئله ای که گویای بسیاری از حقایق پشت پرده در مسئله روابط با اسرائیل است .
از سوی دیگر، به واقع انتشار این چنین نشریه ای از توطئه ای خبر می دهد که این بار به صورت سری و مبهم پا به عرصه ظهور نگذاشته است و کاملا جلوی چشمان ما قرار دارد. توطئه ای آشکار و خطرناک که می تواند که با هدف ایجاد تفرقه میان مسلمانان و کردها و یا تفرقه افکنی میان این دو دنبال شود. به صورتی که دید و نگاه مسلمانان و اعراب به کرد ها تغییر کرده و تا به آنها به چشم جاسوسان اسرائیل نگریسته شود .
به طور کلی می توان گفت؛ انتشار نشریه ای مفصل با این تیراژ در اقلیم کردستان عراق که به استقبال از روابط میان کردها و اسرائیل رفته باشد، امری حیرت برانگیز است. در اینجا بازیگری پنهان دیده می شود که در پی بازی با سرنوشت کردهای عراق است، گروهی که با خطرات و چالش های متعددی مواجه است .
در جهان سیاست هر بازی هزینه خود را دارد. حکمت و دانایی هزینه ای و بی پروایی و گستاخی نیز هزینه ای دیگر در پی خواهد داشت. البته تاسف برانگیز این است که شهروندان کرد عراق همواره در سال های اخیر هزینه سیاست های بی پروای برخی سران سیاسی خود را پرداخت کرده اند

یکی از اعضای سازمان تروریستی پی کاکا در شیرناک ترکیه تسلیم نیروهای امنیتی شد.
در بیانیه منتشر شده در سایت اینترنتی ستاد کل ارتش ترکیه اعلام شد یکی از اعضای فراری سازمان منفور تروریستی "پی کا کا" در شهرستان سیلوپی شیرناک به ماموران امنیتی ترکیه پناه آورده است
مساله فعال آذربایجانی و چگونگی برخورد با مساله کرد یکی از موضوعاتی است که تا بحال آنچنان که باید به آن پرداخته نشده است و اکثر فعالین آذربایجانی موضع گیری مشخصی در رابطه با آن ندارند . آنچه که مسلم است اینکه این موضوع خواه ناخواه یکی از مسائل تاثیر گذار در جامعه امروز آذربایجان می باشد و صد البته در آینده نیز اثرات منفی زیادی خواهد گذاشت.
قبل از بررسی مساله کرد و یافتن راه حلهای مناسب در جهت چگونگی مقابله با آنها که امری است بسیار مهم و همت جمعی فعالین آذربایجانی را می طلبد ، ابتدا باید به جایگاه کرد در جامعه امروزی آذربایجان پرداخته شود، که این نوشته اندک می کوشد در وسع خود از زوایایی جدید به این مساله بپردازد.
همان طور که پرواضح است مساله کرد در نقاط مختلف آذربایجان به گونه ای متفاوت مطرح است همچنان که کرد در شهر سولدوز معنی خاصی برای اهالی این شهر دارد و همچنین در قوشاچای معنا و مفهومی متفاوت پیدا می کند. ترک خوی کرد را فردی فاقد عقل و شعور کافی می داند در حالی که ترک سولدوز به چشم یک دشمن خونی به آن می نگرد لکن در قوشاچای با چشم خفت و خواری و نگاهی توام با مضحکه به کرد نگریسته می شود. الغرض باید جایگاه کرد در شهرهای مختلف ترک نشین مشخص شود تا بتوان چگونگی مقابله و میزان سرمایه گذاری در جهت رفع این مشکل را مشخص نمود و در نهایت بتوان راهکار مقابله با آنها را در شهرهای مختلف به مردم آن شهرها تفهیم نمود. که البته از این دیدگاه مقابله با مساله کرد به دو بخش کلی و اختصاصی هر شهر تقسیم می شود و تا زمانی که جایگاه و حیطه تاثیرات این مساله در شهرهای مختلف آذربایجان شهر به شهر تعیین نگردد ، ارائه راهکار کلی برای رفع آن جوابگو نخواهد بود. البته ابزار بسیار مهم و خطرناکی که اکراد به طور کلی و مشترک در شهرهای مختلف آذربایجان در جهت جاسازی خود در موقعیتهای مختلف اجتماعی ترکها از جمله بازار از آن استفاده می کنند، استفاده از رواج یافتن شعار "کورد چورک وئریر" در بین اقشار بازاری و کسبه ترکها می باشد.
حال باید این مساله بررسی شود که کرد در قبال دادن منافع اقتصادی یا به قول بازاریان ما، چورک، چه چیزی به دست می آورد؟ که امروزه در تمامی شهرهای آذربایجان از جمله قوشاچای، بیناب، ماراغا، تبریز، زنجان، میانا و ... دارای پایگاههای مهم اقتصادی شده اند و با نگاهی ساده به مسافرتهای ساکنین آذربایجان که بعضا از دورترین نقاط از جمله اردبیل به شهرهای کرد نشین از جمله سقز و بانه و پیرانشهر در روزهای تعطیل ، این مساله به خوبی مشخص می شود. پر واضح است که این روابط و رفت و آمدهای اقتصادی در آینده پیامدهای زیانباری به همراه خواهد داشت که متاسفانه پیشرفت بازارچه بانه این روابط را دوچندان کرده است تا جایی که امروز خانواده های قوشاچایلی مهاباد را بهترین مکان جهت خریدهای کلان خود می دانند که در سایه شعار "هم زیارت هم تجارت" انجام می گیرد. که مثالهای زیادی در این رابطه می توان زد که متاسفانه حقیقت داشته و کتمان آنها دردی از دردهای آذربایجان امروز را درمان نخواهد کرد.
البته منکر این واقعیت هم نشویم که هر چقدر این تحرکات اکراد زیاد باشد با بررسی جزئیات آنها در شهرهای مختلف آذربایجان می توان راهکارهای مقابله به مثل را ارائه نمود مثلا در شهرستان سایین قالا گسترش مذهب در بین ترکان شیعه ابزار بسیار مناسب و مثمر ثمری در جهت منزوی نمودن اکراد در مسائل اجتماعی شهری می باشد.
با این اوصاف هنوز مساله کرد در آذربایجان به خوبی آنالیز و موشکافی نگریدیده و این نوشته نیز در پی ارائه راهکار جهت برخورد با این مساله پر اهمیت در آذربایجان نمی باشد ولی امیدواریم این سطور بهانه ای گردد تا بار دیگر مساله کرد در بین فعالین آذربایجان بیش از پیش مدنظر قرار گرفته و فعالین در شهرهایی که بیشتر با این مساله درگیر هستند با دلسوزی و جدیت بیشتری دنبال شود.
|
| |
|
چگونه از نفوذ پ ک ک در آذربایجان جلوگیری کنیم ؟
توران قاراپاپاق
شایید اسم بنده در میان کرد ها به یک آنتی کرد مشهورشده باشد چون متاسفانه و بدبختانه در حرکت ملی آذربایجان حداکثر به تعداد انگشتان فقط یک دست افرادی هستند که به خطرات نفوذ کردها در آذربایجان پی برده اند ، و تمام تلاش ها و زحمات این افراد نیز همواره بی نتیجه مانده است و تا کنون نتواسته ایم که مبارزه با تروریسم را در آذربایجان به صورت یک فرهنگ و هنجار در آوریم .
اینبار نیز سر صحبت بنده با ملت ترک استان آذربایجان غربی است چون که مردم دیگر نقاط آذربایجان حتی یکبار هم یک کرد را از نزدیک ندیده اند چه رسد به بریده شدن سر یک کودک بی گناه ترک توسط تروریست های کرد . ان شا الله که وسع تلاشها و زحمات ما به سایر نقاط آذربایجان هم برسد و آنها هم در مبارزه با تروریسم در آذربایجان به ما بپیوندند .
عنوان مقاله شاید بنده را در موقعیت یک فاشیست قرار دهد اما اینچنین نیست ، بنده دشمن کردها نیستم ،دشمن آنهایی هستم که بازیچه دست تشکیلات کرد شده اند . تشکیلات هایی که اعتبار ملت کرد را به قیمت ناچیز می فروشند . بنده خود شاهد هستم که کردهای مهاباد زحمات بسیاری در مکانیزه کردن کشاورزی در آذربایجان کشیده اند ، به این دلیل است که نمی خواهم بازیچه ی دست تشکیلات ها شوند و روز به روز خود را در باتلاق نفرت غرق کنند ، چون استقلال کشوری بنام کردستان محال است ، آیا کشوری که شغل اکثریت مردم آن و شغل اصلی ، اداری و سازمانی آن قاچاق باشد ، اتومبیل های سفارت آن " سایپا " باشد! و اقتصادش با تغییر قیمت کالاهای برقی و مواد سوختی کشور های همسایه تغییر کند ، از سوی کشور های همسایه تایید خواهد شد ؟
حملات گروه تروریستی پ ک ک ( حزب کارگری کردستان ، کومه لا کوردیستان ) در اوایل عید نوروز هر سال تشدید می یابد و ارتش ترکیه برای مقابله با ترور ، نیروهای خود را در روزهای شروع نوروز به شهر های هم مرز با ایران و عراق انتقال می دهد ، اما این سال (2006) تعداد نیروهای انتقال داده شده حدود چند برابر سالهای قبل بود و این نشانه هایی از خواست ترکیه برای ریشه کنی ترور به همراه داشت ، به طوری که در ابتدا خبر هایی از ورود ترکیه به شمال عراق شنیده شد اما دولت ترکیه و ارتش این خبر ها را تکذیب کردند . دولت ترکیه یک دولت حقوق است و مبنای تمام کارهای آن بر پایه حقوق می باشد ، حمله به شمال عراق برای مبارزه با ترور حق مسلم دولت و ارتش ترکیه در مجامع بین الملی می باشد و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد حتی اگر با مخالفت های آمریکا ! مواجه شود ، و اینبار دولت ترکیه نیز از این حق خود دفاع می کند ، این درحالی است حزب های مخالف حزب حاکم ترکیه (آ ک پ) نیز حمایت های صریح و آشکار خود را از حمله به شمال عراق ابراز داشته اند و اعلام کرده اند که از دولت حمایت خواهند کرد ، و ارتش نیز آمادگی خود را اعلام کرده است حتی طرح هایی از نحوه حمله ، به دولت ارائه داده اند که شامل سه طرح می باشد : 1 – حمله هوایی 2 – حمله هوایی به همراه تعداد محدودی از نیروهای زمینی 3 – حمله زمینی بدون محدودیت . البته باید اشاره کرد که هدف از این حمله محاصره کوه "قندیل" که بزرگترین پایگاه پ ک ک می باشد است نه چیز دیگر . آمریکا که به خود اجازه می دهد از آنسوی جهان برای مبارزه با تروریسم به افغانستان و عراق لشکر کشی کند ، پس چه مانعی برای ترکیه دارد که برای ریشه کنی دست پرورده های اسرائیل که هر روز به طور میانگین دست کم 5 نفر از سربازان ارتش ترکیه را به شهادت می رسانند ، وارد شمال عراق نشود ؟
این حمله چه ربطی به استان آذربایجان غربی دارد ؟ در عملیات این ساله ارتش ترکیه در غرب و بیشتر در جنوب غرب شاهد این بودیم که ملیتانتهای کرد که تاب مقابله را نداشته اند وارد مناطق کرد نشین ایران شده بودند و برای هموطنان کرد ایجاد مزاحمت کرده بودند ( جریان از این قرار است که اعضای پ ک ک به زور وارد منازل کرد ها شده و آنها را تهدید به مرگ می کردند که در صورت همکاری نکردن با آنها کشته خواهند شد و بعد از دزدیدن پولها و اشیا قیمتی صاحب خانه ، فرار می کردند .مردم نیز این موضوع را با پلیس 110 در میان گذاشتند اما جواب نیروهای امنیتی بسیار نگران کننده بود ، در جواب گفته بوده اند : اگر جان خود را دوست دارید در این مواقع به نیروهای انتظامی خبر ندهید ! .) و در صورت حمله به شمال عراق تعداد بیشتری از این تروریست ها وارد ایران خواهند شد و احتمال مواجهه با اینگونه موارد 100% افزایش خواهد یافت .
در اوایل انقلاب اسلامی در ایران ، اتفاقاتی که حزب منحله دمکرات کردستان در سلدوز و دیگرشهر به جریان انداخت ، سبب شد که کرد ها از آزادی هایی نسبی در مناطق مرزی برخوردار شوند بطوری که امروزه کرد ها بدون همراه داشتن ویزا و پاسپورت می توانند از ایران وارد خاک عراق (سلیمانیه) شوند و از عراق نیز می توان وارد خاک ایران شد ، پس می بینیم که ورود تروریست های کرد به ایران ، بدون هیچ دخالتی ، امکان پذیر است و هیچ مانعی در مقابل راهشان قرار ندارد . که در صورت فرار این ملیتانتها ها به ایران ، وارد برخی شهر های آذربایجان غربی از جمله " پیرانشهر ، شاهین دژ ، پسوه ، قطور و ..." نیز خواهند شد ، پس باید از همین امروز به فکر چاره باشیم .
کرد ها برادر کش هستند . این جمله بنده بارها توسط کرد ها به ثبوت رسیده است . بنده خود نیز یکبار شاهد این موضوع بوده ام ، یک کرد بدون هیچ ترس و لغزش دست و براحتی یکی از همسایگانش را تکه تکه کرد . کسی که می تواند هم نژادش را بکشد براحتی می تواند یک ترک را هم سر ببرد .
با دو مثال همه گیر از تاریخ نه چندان دور این موضوع را شرح می دهم :
1 – بعد از جنگی که در میان کرد ها در شمال عراق اتفاق افتاد ، کرد های بارزانی از ترس برادرانشان فرار کرده و به سلدوز پناه بردند . تعداد زنان و کودکان چندین برابر تعداد مردان بود و ما می توانستیم براحتی و در یک شب انتقام حوادث سلدوز را بگیریم و یک شب سر همه شان را ببریم اما ترک بودن خود را ثابت کردیم ، برایشان جای گرم دادیم و نصف خوراک خود را با آنها تقسیم کردیم ، فرزندانشان را که زبان ما را هم نمی فهمیدند در بازی های خود شرکت دادیم تا احساس غربت و ناراحتی نکنند .
2 – اگر از سربازان کشته شده در ترکیه آمار بگیریم خواهیم دید که تمام کشته شدگان از مناطق کرد نشین ترکیه ، از وان تا مرز ، هستند و در سال تنها 2-3 نفر از مناطق ترک نشین هستند ، البته این امر باعث افزایش نفرت مردم کرد ترکیه از پ ک ک می شود .
در حد بنده نیست که بحث های نظامی بکنم و در اینجا به آن خاتمه می دهم ، اما امیدوار هستم که روزی روشنفکران آدربایجان به اهمیت این میئله پی ببرند و ادامه ی این بحث را بگیرند و برای این کار فردا دیر است و باید از همین امروز شروع کنند.
بنده بار ها و در جاهای مختلف از خطر نفوذ کرد ها در آذربایجان بحث کرده ام اما متاسفانه هر بار با مخالفت فعالین تبریزی مواجه شده ام ، نظر آنها این است که ما از نسل آلپ ار تونقا هستیم و کسی نمی تواند در سرزمین ما چشم داشته باشد . نمی دانم منظورشان از این چیست ، شاید می خواهند بگویند که اگر کودک 5 ساله بگوید که من از نسل آلپ ار تونقا هستم لطف کنید و سر بنده را نبرید ! تروریست ها از این کار ممانعت خواهند کرد ؟
بنده معتقد هستم که حوادث سولدوز دوباره تکرار خواهد شد و کرد ها دوباره دست به قتل عام خواهند زد ، اما تا ملا حسنی ( دلیر مرد آذربایجان ، سمبول آزادی سولدوز . ای کاش من هم به اندازه ی این مرد عاشق آذربایحان و ترک بودم ) زنده است چنین غمی نخواهیم داشت . اما تا کی باید در خواب باشیم ؟ آیا نباید خودمان چاره ای برای این مشکل داشته باشیم ؟
بنده پیشنهادی برای مقابله با نفوذ کرد ها در شهر های آذربایجان غربی دارم ، شاید نشدنی و غیر ممکن به نظر برسد ولی فکر نکنم که چاره ای دیگر جز این داشته باشیم . این پیشنهاد برای تمام شهر های آذربایجان است ولی بنده از ارومیه مثال خواهم آورد .
1 - باید در هر محله و هر کوچه کمیته های محلی بوجود آوریم و از فروش خانه های آن محلات به کرد ها جلو گیری کنیم . 2 – باید اطلاعیه ها و اعلامیه هایی چاپ کرده و در سطح شهر پخش کنیم و در آن به خطرات فروش املاک به کردها اشاره کنیم . 3 – باید جلسات بحث با املاک فروشان هر محله داشته باشیم و در آن جلسات آنها را روشن سازیم که فروش خانه در مناطق کاشانی ، امام ، دانشکده ، بهداری ( و خیابانهای منتهی به این مناطق از جمله خیام ، استادان و...) به ضرر آینده ی خود و فرزندانشان خواهد بود .
به امید روزی که آذربایجانی بدون ترور داشته باشیم |
|
|
جنگ تحمیلی سولدوز( نقده
)
|
|
از وقوع جنگ چالدران در سال 1514 میلادی بین دو امپراتوری اسلامی و ترک صفوی و عثمانی که به شکست صفوی ها و اشغال آذربایجان به دست عثمانی ها منتهی شد ، مناطق غربی آذربایجان روی صلح و آرامش را به خود ندیده است، در نتیجه جنگ های مذهبی بین این دو امپراتوری بزرگ شرق ، عشایر کرد مکری از سرزمین های عثمانی در عراق امروزی و از منطقه « شهرزور » به آذربایجان روی آورده و در نتیجه خلاء قدرت به وجود آمده در این مناطق اشغالی ، ناحیه " دریاس" در مهاباد امروزی را از دست طوایف ترک شیعی قزلباش « چابقلو » خارج کرده و سپس محالات دول ، آختاچی ، ایل تیمور و سولدوز را ضمیمه دریاس نمودند . با مهاجرت دیگر طوایف و عشایر کرد عثمانی مانند دهبکری به "بوکان ( بی کندی ) و سقز" و اتحادیه بلباس (مرکب از طوایف کردزبان پیران ، مامش ، زرزا و منگور) به مناطق" پیرانشهر ( خانا ) ، اشنویه ( اوشنو ) ، سردشت و روستاهای جنوبی سولدوز" و جنگ و غارت های صورت گرفته ، منطقه جنوب غرب آذربایجان به تدریج کردنشین گشته است .
اولین اثرات تشکیل این حزب، در سال 1324 و در تشکیل دفاتر حزب دموکرات کردستان در تمامی شهرهای آذربایجان غربی از شمال تا جنوب و مرکز آن نمودار گردید و اهداف توسعه طلبانه این حزب را آشکار ساخت. دومین موردی که سیاست های توسعه طلبانه و جدایی خواهانه این حزب و رهبران آن را بر ملا کرد، تشکیل حکومتی در" مهاباد یکی از ولایات ایالت آذربایجان" و در پیش گرفتن سیاستی جداگانه و در تعارض با حکومت ملی آذربایجان بود که امروزه ناسیونالیستهای کرد آگاهانه و به زیرکی از" جمهوری مهاباد" با نام "جمهوری کردستان" نام می برند و عده ای از ماها نیز ناآگاهانه این اصطلاح را- که خلاف حقیقت و نیز منافی تمامیت آذربایجان است - تکرار میکنیم .
|
| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

| برای دیدن عکس در اندازه بزرگ اینجا کلیک کنید |

|
| |||||
| |||||
|
123 | ||||||||||||
|
نقش جوانان خیر در کوچاندن کردها به آزربایجان
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب
تبریز سسی : این روزها موانع و مشکلات عدیده ای در آزربایجان مشاهده می شود. در این مقاله به موضوعی اشاره می کنیم که سیاست های حاکمیت پان فارس در آزربایجان را برای کوچ کردهای کردستان در سر می پروراند که متاسفانه بازهم عوامل داخلی آذربایجان در آن نقش بسیار زننده و خیانت پیشه ای را به عهده گرفته اند.
جوانان خیردر سال 1380 با مشارکت عده ای از جوانان مرند در عرصه مالی شروع به کار کرد که بعدها با سیاست های موذیانه، اکثر موسسان اولیه (غیر از مدیر عامل) از این موسسه خارج شدند. این موسسه با مدیریت آقای رحیم قاسمی، که ایشان هم اهل مرند می باشد دوباره به کار خود ادامه داد و با استفاده از منابع مالی اهالی شهرستان مرند، روز به روز بر قدرت خود افزود و با توجه به این که حاکمیت در قدرت گرفتن این موسسه نقش بسزای داشت، توانست با حمایت حاکمیت و وزارت اطلاعات، با خرید موسسه مولیالموحدین در سال 1385، در شهرهای مختلف آزربایجان، شعب خود را افزایش داده و حوزه کاری خود را توسعه دهد.
آقای قاسمی بعد از ازدواج ناموفقی که به طلاق کشید، شخصی بنام آمینه احمدنژاد را که از کردهای مهاباد میباشند، به همسری گرفت. این حرکت نقطه شروع سیاست موذیانه و کثیف پان فارسها و پان کردها در آذربایجان و موسسه جوانان خیر بود.
با قدرت گرفتن جوانان خیر، دفتر مرکزی موسسه از مرند به تبریز انتقال یافت و پژاکیهای مهاباد شروع به نفوذ و سرمایهگذاری در این موسسه کردند که با همراهی و کمک همسر رحیم قاسمی (مدیر عامل) به عنوان مسئول کارگزینی موسسه شروع شد و با باز شدن شعبات مختلف در شهرهای آزربایجان، نقش های کلیدی موسسه به کردها سپرده شد. اکراد در حال حاضر در این موسسه اکثر پستهای کلیدی را بر عهده دارند از آن جمله:
- محی الدین محمد بایزیدی: فعلآسرپرست حوزه آ. شرقی است. ساکن تبریزمیباشد و قبلا مسئول اداره کل حقوقی بوده و به تمامی اسناد و قردادهای موسسه تسلط کامل دارد. ایشان نقش مهمی در کوچاندن اکراد به خاک آذربایجان ایفا مینماید. همچنین لازم به توضیح است که فامیلهای درجه یک ایشان (عموی ایشان) عضو گروهای کرد افراطی همچون پژاک و کومله هستند و از لحاظ فکری نیز از طریق همین کانالهای ارتباطی تغذیه میشوند.
- علی ملا: دائی خانم احمد نژاد ( همسر مدیر عامل و مسئول اداره کار گزینی) که در حال حاضر ساکن تبریزمیباشد. قبلا مسئول انبار اداره مرکزی بوده و در حال حاضر به عنوان نماینده معاونت اداری و پرسنلی در حوزه آ. شرقی فعالیت میکند.
- سید کامل حسینی: در حال حاضر سرپرست حوزه آ. غربی است. ترکی را به خوبی حرف می زند، ساکن ارومیه است و قبلا مسئول اعتبارت آ.غربی بوده است. (از اکراد مهاباد میباشد) ایشان نیز سهم مهمی در کوچاندن اکراد به شهرهای آذربایجان ایفا میکنند.
- اصغر مصطفی پور: از اکراد موسسه میباشد که در حال حاضر به عنوان عضوی از گروه کارشناسی موسسه فعالیت مینماید. ایشان تسلط کاملی بر اوضاع و شرایط موسسه دارند.
- شهلا احمد نژاد: خواهر همسر مدیر عامل و از اکراد مهاباد میباشد. در حال حاضر کارمند اداره اعتبارات کل میباشد.
- آمینه احمد نژاد: همسر مدیر عامل و ساکن تبریز که در حال حاضر مسئول اداره کارگزینی موسسه میباشند. خانم احمدنژاد از افراد با نفوذ و تاثر گذار بر تصمیمات مدیر عامل میباشد و به سبب قرار گرفتن در جایگاه استراتژیک کارگزینی، تاثیر بسزائی در ورود اکراد به موسسه ایفا مینمایند. همچنین بی نظمیها و گاهاً گستاخیهای اکراد مهاباد، با چراغ سبزی است که از طرف خانم احمد نژاد انجام میگیرد.
- نصرت محمدی: قبلا مسئول شعبه عطائی ارومیه بوده، در حال حاضر ساکن تبریز بوده و به عنوان مسئول شعبه مصلی تبریز فعالیت میکند.
- هیوا حکیم زاده: از پژاکیهای معروف، همچنین سامان راهنما (مسئول دفتر سابق مدیر عامل و از اکراد مهاباد) که در حادثه اخیر مهاباد، استعفا داده و بدلیل اینکه علاقمند به ایجاد بحران برای موسسه میباشند، بر علیه موسسه شکایت نمودهاند. لازم به ذکر است حادثه اخیر مهاباد نیز، نمونه دیگری از زیاده خواهیها و سهمخواهیهای روشن اکراد از موسسه میباشد که به صورت علنی حتی به رویاروئی مستقیم با موسسه میاندیشند. در این حادثه آقای قاسمی(مدیر عامل) قصد داشت تغییراتی در شعبه مهاباد بدهد که رئیس این شعبه (هیوا حکیم زاده) از این کار تمرد کرد و ایشان را تهدید به فاش نمودن برخی مسائل اخلاقی مدیر عامل و همکاریهای کثافت کارانه ایشان نمود که بر علیه ملت آزربایجان انجام داده است.
متاسفانه برخی از خودفروشان آزربایجانی نیز که در این موسسه فعال هستند، اشخاص و نیروهای پر کار وزارت اطلاعات رژیم ایران میباشند که در راس آنها رحیم قاسمی (مدیر عامل) و اصغر قائمی (معاون امور شعب و عضو هیات مدیره) می باشد, قرار دارند. البته آقای قائمی سابقه طولانیتری در این کار دارند، طوریکه از دوران دانشجویی که در دانشگاه آزاد مرند دانشجوی حسابداری بودند، عضو فعال اداره اطلاعات و حراست دانشگاه آزاد بشمار آمده و فعالیتهای نزدیکی با وزارت اطلاعات داشتهاند. این اشخاص دانسته یا ندانسته در طرح موذیانه و خائنانه حاکمیت، نقش موثر و مهمی را ایفا نموده و مینمایند.
تعیین، انتخاب و بکارگیری این افراد شروعی بود برای کوچاندن کردهای پژاک به خاک آزربایجان و شهرهای ارومیه, نقده,حتی مرند وتبریز. موسسه در شهرستان مرند و تبریز در طی چند سال اخیر وامهای زیادی به کردهای پژاکی پرداخت کرده است که متاسفانه بدلیل بی اطلاعی کارمندان موسسه و مردم شریف آزربایجان، این وامها روز به روز در حال افزایش است. جالب اینکه اکراد این وامها را گرفته و با استفاده از آنها در شهرهای آزربایجان سکنی میگزینند و یا برای خود کسب و کاری راه میاندازند. این اکراد در حال تبدیل موسسه به پایگاه مالی پژاک و اکراد، آنهم در خاک آزربایجان هستند.
از طرف دیگر لازم به توضیح است که بنا به اطلاع آگاهان و فعالان سیاسی و اقتصادی آزربایجان، موسسه جوانان خیر وظیفه پول شوئی مواد مخدره عناصر حاکم و کردهای پژآک را نیز بر عهده گرفته است و پولی که از قاچاق مواد مخدره عاید این گروه میشود با استفاده از سپرده گذاری در این موسسه و عدم تقاضای تسهیلات، تنها پولی را که دادهاند، تحویل میگیرند. در حقیقت میتوان گفت این موسسه، ابزاری شده است جهت پولشوئی اکراد پژاک و تبدیل نمودن پولهای سیاه آنان به پولهای سفید.
بر حسب وظیفه ملی، ما فرزندان آزربایجان در طی چند دوره ایرادات و اشکالات این موسسه را به مدیریت آن گوشزد کردیم که متاسفانه بر حسب وظیفهای که حاکمیت بر عهده این افراد گذاشته، به پیشنهاد و انتقادات دوستانه و ملی ما (فرزندان آزربایجان) گوش فرا داده نشد و افرادی نالایق به پستهای کلیدی برگزیده شد. حال ما وظیفه خود دانستیم تا این مساله را با ملت بزرگ آذربایجان در میان بگذاریم.
فعالان حرکت ملی آزربایجان این وظیفه را دارد تا ملت بزرگ، فهیم و باشعور آزربایجان را از طرح نقشه شومی که با عوامل پان فارس و کردهای پژاک صورت می گیرد، آگاه سازد. این مقاله نیز شروع مبارزه حرکت ملی ازربایجان با موسسه به اصطلاح جوانان خیر را که عامل دشمنی با آزربایجان میباشد، اعلام میدارد مگر اینکه تحولاتی در این موسسه و مدیریت آن صورت گیرد.
جمعی از فعالین حرکت ملی آزربایجان
|
| |
| اعدام پنج تن دیگر از كوردهای تروریست!! | |
![]() فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی بر پایه گزارش دادسرای انقلاب، همه محکومان از اعضای گروهک پژاک میباشند و از سال 1377 با جذب نیرو و تبلیغات، به سازماندهی تشکیلات گروهک مذکور در ایران پرداختهاند و در سال 1382 با تاسیس گروهک پژاک، در جهت براندازی جمهوری اسلامی ایران، فعالیتهای مسلحانه خود را آغاز کردهاند و از جمله اقدامات آنها، انفجار دو بمب در ساختمانهای فرمانداری و اداره بازرگانی کرمانشاه در تاریخ 19/2/1385 و انفجار خط لوله صادراتی ایران به ترکیه است. متهمان پرونده تحت فرماندهی فردی با نام مستعار کمال (اهل ترکیه) اقدامات بمبگذاری در ایران را برعهده داشتهاند و بر این اساس اعضای گروهک به نامهای محمد ( با نامهای مستعار زرتشت و بهمن) و علی حیدریان (با نامهای مستعار سوران و پیمان) به ایران وارد شده و از طریق فرزاد کمانگر برای آنها اوراق جعلی تهیه شده تا در تهران اقدام به بمبگذاری در اماکن نمایند. مواد منفجره مکشوفه از متهمان شامل ده کیلوگرم حین دستگیری و دوازده کیلوگرم به همراه پانزده عدد چاشنی انفجاری و دو قبضه نارنجک جنگی از منزل فرهاد وکیلی بوده است. همچنین از منزل متهمان 57 گلوله آرپیجی و 600 فشنگ سلاح سبک، 700 جلد ترجمه فارسی کتاب عبدالله اوجالان رهبر پ.ک.ک ، 300 نسخه پوستر رهبران گروهک و 300 جلد نشریه و کتب تبلیغاتی آنها کشف شده است. شیرین علم هولی آتشگاه در تاریخ 6/3/1387 نامبرده پس از کار گذاشتن یک بمب زیر خودرویی در پارکینگ قرارگاه سپاه در غرب تهران و انفجار آن دستگیر شده است. متهمه علیرغم انکارهای اولیه، نهایتا هویت واقعی خود را به نام شیرین علم هولی آتشگاه افشاء و اقرار میکند که عضو گروهک پژاک است. متهمه همچنین اقرار میکند که از طرف گروهک یاد شده برای انجام دو ماموریت بمبگذاری به تهران اعزام شده است و او نهایتا با مقادیری وجه، با همکاری یکی دیگر از اعضای گروهک یاد شده، یکی از مقرهای نیروی هوایی سپاه را برای انجام عملیات تروریستی انتخاب کرده و بمبی را زیر خودرویی در پارکینگ محل مذکور کار گذاشته است. متعاقبا گروهک پژاک نیز از پس وقوع انفجار یاد شده، مسئولیت آن را برای عهده گرفته و در سایت اینترنتی خود، متهمه را عضو این گروهک معرفی کرده است. در تاریخ 7/6/1387 از متهمه آخرین دفاع اخذ شده و نامبرده بار دیگر اعلام میکند اقدامات خود را به دستور گروهک پژاک انجام داده است. ترور دادستان خوی، یکی از عملیات های گروهک پژاک ![]() مهدی اسلامیان محکوم یاد شده یکی از عوامل انفجار بمب در حسینیه سید الشهدای شیراز است که پرونده نامبرده با درخواست دادستان کل کشور بر احالهی پرونده به تهران و پذیرش این درخواست، طی دادنامهی شماره 99-1387/4/3 شعبهی اول دیوان عالی کشور به دادسرای عمومی و انقلاب تهران احاله شده است. متهمان اصلی این حادثه شامل محسن اسلامیان، روزبه یحیی زاده و علی اصغرپشته میباشند که نامبردگان قبلا محاکمه و با صدور حکم اعدام و اعطای نیابت به دادسرای شیراز، حکم درباره آن اجرا گردید. همچنین یکی دیگر از عوامل اصلی این بمبگذاری به نام مجید راستگو نیز در ساعات اولیه دستگیری خودکشی کرده است. در جریان انفجار حسینیه رهپویان وصال شیراز که در تاریخ 24 فروردین 87 روی داد، 11 نفر از هموطنان شهید و 160 تن مجروح شدند. انفجار در حسینیه رهپویان وصال شیراز ![]() ![]() عکس شهدای حسینیه رهپویان وصال شیراز در راهپیمایی مردم ![]() ![]() ![]() دادگاه عوامل انفجار در حسینیه رهپویان وصال شیراز ![]() |
زنگ خطر برای توركان منطقه به صدا در امد..
اگر الان از خاك آذربایجان كه همچون جانمان برایمان عزیز است دفاع نكنیم وسر سختانه در مقابل این كوردهای وحشی و تروریست نایستسم حاصل اون چیزی جز یك عمر حسرت خوردن و آه كشیدن نخواهد بود
روی صحبت من با اون دسته از توركان بی اطلاع و برخی از ساكنین استان آ.غ است كه كوردها رو برادران خود می نامند!!!آچون قولاغوزی ائشیدون توركون تورك دن باشقا دوستو و قارداشی یؤخدور
این دسته از توركان بدانند كه خاك آ.غ فقط متعلق به مردم این منطقه نیست كه هر موقع دلشون خواست بذل و بخشش كنند
اینان بدانند كه فردا نه تنها در مقابل فرزندان خود بلكه در مقایل تمامی ملت تورك جوابگو خواهند بود!!
عزیز دوستلاریم منیم گؤزل قارداشلاریم واللهی بیزیم اصیل دوشمن لریمیز ایندیكی زاماندا كوردلردی
اگر فارس بئل باغله ییب بیزیم كولتوروموزی آرادان آپارماغا كوردلرده بئل باغله ییبلار بیزیم مملكتین تؤپراغین الیمیزدن آلاماغا
>>>> توپراغسیز، كولتور منیم نه دردیمه دئیر؟!!
بیزیم اتا بابالاریمز كولتوروموزدن قاباخ جانلارین توپراغ یؤلوندا فدا ائله ییبلر
سئن قارداشیم اؤتوغون یئرده شاید اینسان اؤلاسان اما عمل سیز و كلام سیز غیرتلی تورك اؤلا بیلمز سن
ایندی بؤركو قؤی قاباغوا بیرآز دوشون.
|
|
|
افزایش روند مهاجرت کردها از استان کردستان و دیگر کشورهای همجوار منطقه به سوی استان آذربایجان غربی همچنان ادامه دارد. این مهاجرتها بیشتر در شهرهای جنوبی این استان یعنی، تیکان تپه(تکاب)، سایین قالا(شاهین دژ)، قوشاچای(میاندوآب) و سولدوز(نقده) بیشتر از شهرهای شمالی این استان مشاهده می شود. با این وجود کم اهمیت انگاشتن حوادث شهرهای شمالی استان نظیر سلماس، خوی، چالدران، ماکو و... مخصوصا از طرف برخی فعالین حرکت ملی (در صورت آگاهی آنها از عمق فاجعه) غیرقابل بخشش خواهد بود. ذکر نکتهای در اینجا ضروری بنظر میرسد و آن اینکه در نبود هرگونه آمار مستند تنها با اکتفا به بافت ظاهری شهرها به این نتیجه خواهیم رسید که در قسمت شمالی استان آذربایجان غربی بیشترین هجوم مهاجران کُرد را مخصوصا پس از انقلاب 57 شهر سلماس متحمل شده است. از طرفی هم تلاش احزاب کردی دموکرات مسلح !!! در راستای بزرگتر کردن محدوده جغرافیایی تحت تسلط اکراد به وسیله ی اشغال و قتل و غارت شهرهای همسایگان خود، شهرهای ترکنشین واقعشده در ترکیب استان کردستان(بیجار و قروه) و کرمانشاه(سونقور) همچنین قسمتهای غربی استان زنجان وهمدان را نیز مورد تهدید قرار داده است.
پس از شکست مفتضحانه احزاب کومله و دموکرات! و عدام توانایی نفوذ و ریشه اندازی پژاک در جامعه اکراد ایران در مقایسه با کومله و دموکرات امروزه شاهد شدت گرفتن روند مهاجرت اکراد به سوی استان آذربایجان غربی هستیم. آنچه مسلم است اینست که دیگر اکراد فهمیدهاند که محیط ایران کنونی برای مبارزه مسلحانه و اعمال ماجراجویانهی مخصوص به خودشان مناسب نیست، پس به خیال خودشان بهترین و کم دردسرترین راه مبارزه را در نفوذ آرام به اراضی ملل دیگر بخصوص اراضی تاریخی آذربایجان میدانند. با اندکی دقت در حوادث یک دههی گذشته متوجه خواهیم شد که کینه تاریخی یکطرفه و بیمورد اکراد و حس ترکستیزی آنها اینبار با تغییر تاکتیک یعنی بدون سلاح و با اشغال نرم و بدون جنگ و خونریزی شهرهای ترکنشین همواره ادامه دارد. بافت عشیرهای اقوام و ایلات اکراد، مناطق کوهستانی که بیشتر مورد علاقه اکراد است، سابقه داشتن احزاب، سابقه تاریخی مسلح بودن، سابقه تاریخی اطاعت از اربابان گوناگون در طول تاریخ( بطوریکه هیچ یک از جریانات قیامهای اکراد را نمی توان یافت که بدون حمایت مستقیم دول خارجی بوده باشد.)همه و همه از عوامل به موفقیت رسیدن نسبی آنها در اشغال موقت بخشهایی از آذربایجان غربی در راستای رسیدن به اهداف پست خود نظیر تشکیل کرستان بزرگ!!! از طریق اشغال اراضی تاریخی و ائتنیک همسایگان خود بوده است.
با اندکی دقت در مورد افزایش روند مهاجرت اکراد به شهرهای استان آذربایجان غربی و همچنین دقت در اصلیت این اکراد نکته ای را درمییابیم و آن اینست که شهرهای ترک نشین این مناطق همواره از اکراد ساکن شهرهای کردنشین غربی و جنوبی مشرف به شهر پذیرای مهاجران بوده اند. بعنوان مثال کردهایی که از دهه شصت به بعد وارد تیکان تپه(تکاب) شدهاند را اکثرا کردهای سقز و دیواندره(این شهرها در قسمت غربی و جنوبی تیکان تپه قرار دارند) تشکیل می دهند، کردهای مهاجر سایینقالا(شاهیندژ) را اکثرا کردهای بوکان و سقز، کردهای مهاجر ساکن در قوشاچای(میاندوآب) را اکثرا کردهای سویوقبولاق (مهاباد) و کردهای مهاجر ساکن در سولدوز(نقده) را اکثرا کردهای سردشت و خانا(پیرانشهر) تشکیل می دهند. یعنی شهرهایی که در جریان حوادث قرن گذشته در استان آذربایجان غربی اکثرا کردنشین شدهاند همواره شهرهای ترکنشین مشرف به شرق و شمالشرق خود را مورد هجوم قرار دادهاند. با نگاهی به نقشه ائتنیک و نه تاریخی آذربایجان جنوبی اثرات این مهاجرتها را خواهیم دید بطوریکه آذربایجان جنوبی به لحاظ ائتنیکی شهرهای جنوب غربی خود را تا حدودی از دست داده و این روند همچنان از جنوب غرب به طرف شمال غرب(اورمو، سلماس، خوی و ماکی) در حال سرایت است.
از طرفی هم در تحلیل اینگونه مسائل نباید عامل فاشیسم فارس را در کُردیزاسیون هدفدار اراضی تاریخی آذربایجان کمرنگ جلوه داد. فاشیسم فارس با بدست گرفتن حاکمیت در اراضی تاریخی ملت ترک آذربایجان از طرفی با غارت و چپاول معادن آذربایجان که کمترین عایدی را از این معادن نصیب ملتمان نکرده و از طرفی هم با محو زبان و فرهنگ ملت آذربایجان نزدیک به یک قرن است که سعی در نابودی کامل ملتی بنام ملت ترک آذربایجان دارد. عقب مانده نگهداشتن شهرهایی چون تیکانتپه و سایینقالا و دیگر شهرهای آذربایجان موجبات مهاجرت نیمهاجباری ترکهای منطقه به مناطق فارسنشین فراهم میآورد. رژیم پَست پان آریانیست ایران که سالهای سال است تمامی احتیاجات ضروری از جمله گاز دولت اشغالگر ارمنستان را فراهم میکند، با چپاول بزرگترین ذخیره معدن طلای خاورمیانه که در شهر تیکان تپه(معدن آقدره) واقع شده است کمترین دقتی به این منطقه نکرده و هنوز هم مردم تیکانتپه(تکاب) زمستانهای سخت تیکان تپه را بدون گاز سپری میکنند! زیرا این ارامنه که قاتلان هزاران مسلمان شیعهآذربایجانی در قرهباغ هستند و بیش از یک میلیون آذربایجانی را به زور از خانهو کاشانهشان آواره و دربدر کردهاند و وارثان همان قاتلان بیش از سیصد هزار نفر از مردم مظلوم اورومیه،خوی و سالماس هستند بیشتر از مردم ترکمسلمان آذربایجان برای فارسها اهمیت دارند. آری در جنگ هشت ساله ایران و عراق این کردها بودند که در جبههها از اراضی ایران دفاع می کردند و نه ما آذربایجانیان!!!. آری این عبدالرحمن قاسملوها بودند که در جنگ ایران ـ عراق دلیرمردانه جنگیدند و باکریها ، آذینپورهاو... بودندکه خنچر از پشت میزدند و مردم مظلوم و بیدفاع آذربایجان را به خاک و خون میکشیدند.!!!
رژیم فاشیست خوی ایران با عقبمانده نگهداشتن شهرهای آذربایجان غربی همه ساله هزاران خانواده ترک را به امید یافتن کار از شهرهایشان به سوی فارسستان روانه میسازد و از طرفی دیگر با فراهم کردن محیطی مناسب برای قاچاق در مرزها ثروت کلانی را از این راه بطور غیرمستقیم نصیب اکراد کرده و اکراد با هدف تشکیل کردستان خیالی و کذایی خود سعی دارند هرچه بیشتر این، به اصطلاح کردستان خیالی خود را به حساب اراضی تاریخی همسایگان خود پهناورتر سازند. ناگفته محسوس و قابل رویت است که مخصوصا پس از انقلاب57 سیل عظیمی از اکراد در آذربایجانغربی مشغول خرید زمینهای ترکها هستند تا در فرصتی مناسب اقدام به قتلعام دیگر ترکهایی که شهرهای آذربایجان را ترکنکردهاند کنند و کردستان خیالی!!! خود را تشکیل دهند. نکتهی قابل توجه اینست که اندک کردی که در برخی محلات شهرهایی چون تیکان تپه(تکاب)، سایین قالا(شاهین دژ)، قوشاچای(میاندوآب) و سولدوز(نقده) ساکناند هرازگاهی با ایجاد وحشت در شهرها سعی در ترس مردم تُرک این شهرها دارند که گویا که شهر ناآرام و ناامن است و میبایست شهرها را تَرک کرد مثلا چند سال پیش شخص ترکی را در سایینقالا ربوده و پس از چند روز هردو گوش وی را بریده بودند تا در درون شهر وحشت بپا کنند و به گمان خود از این طریق هم ترکها را از شهرهای ازلی و ابدی خود فراری دهند و یا سال گذشته در شهرهای تیکان تپه(تکاب)، سایین قالا(شاهین دژ)، قوشاچای(میاندوآب) اکراد موتورسوار با آمپولهای آلوده به ایدز و هپاتیتب افراد بیگناه را در اماکن عمومی مورد حمله قرار میدادند تا به نوعی در شهرها ایجاد وحشت کنند البته عاملین برخی از این حوادث دستگیر شدند ولی بایکوت خبری رسانههای رژیم اشغالگر ایران در رابطه با این حوادث معنادار بود.! موضوع دیگر فشار دستگاههای دولتی، انتظامی و قضایی در آذربایجان غربی استکه حکایت از سیاست دوگانه و کاملا طرفدارانه از اکراد تروریست را دارد. مثلا یک کرد مهاباد(سویوق بولاق) نشین حق دارد خاک آذربایجان غربی را "روژههلاتکردستان" و یا "موکریان" بنامد همچنین یک کرد بوکاننشین(نام قدیم بوکان بیگکندی است و در تقسیمات کشوری جز شهرستانهای آذربایجان غربی است) حق دارد آدرس کارخانهاش را بصورت: کردستان ـ بوکان... بنویسند و یک ترک اهل قوشاچای(میاندوآب) حق ندارند اسم مغازهاش را گونش یا هر اسم دیگری که ترکی بوده باشد انتخاب کند! همچنین یک کارخانهدار ترک اهل بیجار نمیتوند آدرس کارخانهاش را بصورت:آذربایجانـ بیجارـ... بنویسد.! همچنین جالب است بدانیم که در شهرهای آذربایجان غربی کردها حق استفاده از نامهایی همچون: بارزان، ریبوار، قاسملو، زیرک، روژان، ئهطر فهرانسهوی(عطرفرانسوی)،چییا، ئاسو،هیمن و هزاران هزار نام و نشان کردی دیگر را در نامگذاری مغازههایشان دارند. درصورتیکه ترکهای شهرهای مختلف آذربایجان غربی به علت نامگذاری ترکی مغازههایشان و آن هم نه نامو نشان سیاسی همچون بارزان و روژههلاتکردستان، تنها به دلیل استفاده از نامهایی چون گؤیقورشاغی و گونش مورد شدیدترین فشارها و تعقیبها از سوی اداره اماکن و فرمانداری شهرستانها قرار میگیرند. تمامی این مباحث نشان از سیاست دوگانه رژیم در قبال مسائل ملی به نفع کردها در آذربایجان غربی است. از سویی دیگر تقریبا هر هفته حداقل یک پاسگاه،پادگان و مراکز دولتی از سوی کردهای مسلح مورد حمله قرار میگیرد که در اکثر موارد با به قتل رسیدن فرماندهان بلند پایه در بایکوت خبری رو به فراموشی میرود و عاملین این جنایتها هیچگاه به سزای اعمالشان نمیرسند. ولی روستای اوچتپهـ یه قوشاچای(میاندوآب) صرفا بدلیل اهلحق(گوران) و ترک بودن اهالی آن، با تسلیهات سنگینی همچون توپ و تانک و مسلسل با خاک ویران می شود.!
حال در صورتیکه بنام دوستی و همسایگی و یا بنام مدنی بودن حرکت ملی آذربایجان از ارائه اینگونه تحلیلها سرباز زنیم، بنظر بنده اینبار تنها کار مفیدمان سرودن اشعاری با موضوع "وطن حسرتی" همچون "... عالم جنته دؤنسه ؛یاددان چیخماز تیکانتپه،سولدوز،سایینقالا" (بجای " ...عالم جنته دؤنسه ؛یاددان چیخماز قاراباغ" )خواهد بود تا پس از اشغال این نواحی دیگر شاعران بخواب رفتهمان زحمتی به خود ندهند.!
اگر موضوع اشغال آرام اراضی تاریخی آذربایجان جنوبی از سوی ملت تاریخ ساز آذربایجان جدی گرفته نشود در آیندهای نه چندان دور به بحرانی حتی خطرناکتر از قره باغ و کرکوک تبدیل خواهد شد. حوادث تیکان تپه(تکاب) و خبرهایی نظیر نصب مجسمه ی مولوی کرد(عراقی) در این شهر سیگنالهای خبرباش به مردم آذربایجان جنوبی ،خصوصا مردم آذربایجان غربی است. اگر سالها پیش در هنگام نامگذاری این میدان بنام شاعر کرد عراقی العصل اعتراض می کردیم امروز پایههای هیکل این شاعر کرد را همچون تیری در دل تیکان تپه، این مقدس شهر مظلوم آذربایجان فرو نمی کردند...
در راستای عملی نمودن پروژهی کردستان بزرگ اخیرا در راستای همین اشغال آرام شهرهای ترکنشین آذربایجان غربی در شهر سایین قالا(شاهین دژ) اکراد همچون عروسکهای خیمه شب بازی که توسط مشتی تروریست سلیمانیهنشین بازی داده می شوند، مشغول خرید زمینهای داخل شهر سایین قالا(شاهین دژ) در بخشهای خروجی شهر به طرف هولاسو و زمینهای کشاورزی روستاهای هولاسو، فتح آباد ،کودوللو و هاچاسو هستند. کردهای به ظاهر مظلوم که با این طور مظلومنمایی موفق به فریب حتی بخش بسیار بزرگی از مردم آذربایجان هم شدهاند پس از اشغال آرام محله موسوم به "کشتارگاه" (تا خیابان سهندغربی) در شاهین دژ و خرید و یا اجاره مغازه های واقع در فلکه و خیابان "قیام" در سایین قالا(شاهیندژ) به باور خود با این قبیل اقدامات احمقانه خواهند توانست این بخش از خاک مقدس آذربایجان جنوبی را از آذربایجان جداکرده و ضمیمه کردستان!!! خیالی خود کنند. ولی آنها سخت در اشتباه هستند. حرکت ملی آذربایجان با رشدی چشمگیر مخصوصا در سالهای اخیر و نفوذ آن در ذهنیت همگانی جوامع آذربایجان،نیات پلید احزاب تروریستمنش کردی را نقش برآب خواهد کرد.
مردم شریف و مبارز سایین قالا(شاهین دژ): آیا میدانید که امروز همان کردهای به ظاهر مظلوم که بیست سال گذشته حتی مهمان خانههایتان کردهاید به رهبری تیمی که سردسته آن تروریستی به نام "عثمان نبوی" است(ساکن صفاخانه شهرستان شاهین دژ است و در ظاهر به شغل کشاورزی مشغول است. خبرهای رسیده حاکی از فعالیت موضیانه نامبرده در راستای تبلیغ اندک کرد مهاجر ساکن در سایین قالا جهت رسیدن به اهداف شوم وتروریستی اکراد است. ) با همکاری بنگاه معاملاتی "زانیار" مشغول خرید زمینهای روستای هولاسو، فتح آباد ،کودوللو، هاچاسو و... هستند. ذکر این نقطه ضروری است که زمینهای نامبرده در بخش جنوب شرقی به سمت شرق شهر سایین قالا(شاهیندژ) واقع شدهاند و از نقاط استراتژیک در دستیابی به درون شهر از مسیر جنوبی و شرقی به حساب می آیند. اهمیت استراتژیکی روستای هولاسو به قدری است که در زمان حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری(1324-1325) یکی از پایگاهای نظامی این حکومت در این روستا قرار داشت.
شیرمردان و شیرزنان سایین قالا(شاهیندژ) شما در حوادث دهه شصت (یعنی فتنه افکنیهای کومله و دموکرات) جواب دندان شکنی به کردهای تروریست داده اید، کوچه به کوچه خیابانهای شاهین دژ مزین به نامهای شهیدانی چون سعید باقری، حاتم سلطانی،حمید آذین پور، جهانگیر و لطفعلی سلیمانی و... است. مردم آگاه و همیشه در صحنه سایین قالا(شاهین دژ) امروز اکراد در خیابان " قیام" مشغول خرید مغازههای شما هستند، فروش زمین و مغازه شاید به نظر شما در حال حاضر هیچ مشکلی برای ترکهای منطقه بوجود نیاورد ولی تاریخ گواه اینست که با اندک ضعفی در اداره حکومت مرکزی، کردها از فرصت به دست آمده بیشترین استفاده را در هجوم به شهرهای دیگر ملل و قتل و غارت مردم بی دفاع کرده اند.
آیا میدانید که همه روستاهای مابین جاده بَی کندی(بوکان) و جاده تیکان تپه(تکاب) دارای نامهای ترکی بوده ولی متاسفانه بیشتر این روستاها و زمینهای زرخیز این مناطق توسط همین اکراد به اشغال درآمدهاند؟!. چه تضمینی دارد که تا حداکثر 50 سال دیگر روستهای مابین سایین قالا(شاهین دژ) و قوشاچای(میاندوآب) از سوی اکراد اشغال نشوند ؟. همانطور که مستحضرید در جریان حوادث دهه شصت متاسفانه بیش از نصف روستاهایی که در مسیر جاده قوشاچای(میاندوآب) به سایین قالا(شاهین دژ) در سمت غرب رودخانه جیغاتی(زرینه رود) واقع شدهاند، نظیر قازانلی، حاجیآباد و ... در نتیجه ناامنی هایی که مسبب آن احزاب تروریستی کوموله و دموکرات!!! بودند خالی از سکنه شدند و امروزه کردها اکثر این روستاها را به تصاحب خود درآورده اند. پس حس دفاع از خود و حریم خود حتی غیرآگاهانه و بصورت غریزی در هر موجود زندهای وجود دارد.تا چه رسد به اینکه موضوع مورد بحث در مورد اشرف مخلوقات انسان بوده باشد. در نتیجه هیچ تضمینی بهتر از آگاهی و در نهایت تشکیل هستههای تدافعی در محلات، ملت قهرمان ترک آذربایجان در مقابل کردهای تروریست تشنه به خونمان مدافعه نخواهد کرد. مهمترین نکته در بحث دفاع از اراضی آذربایجان اعتماد بیش از حد و بی مورد برخی از آذربایجانیان به دولت مرکزی و نیروهای وابسته به حکومت مرکزی است که ناشی از عدم وجود حافظه تاریخی و سیاسی این بخش از جامعه تُرک است که با قدرتگرفتن حرکت ملی آذربایجان این ذهنیت هم جایگاه خود را در باور ملت تُرک از دست خواهد داد. چرا که حوادث 1358 سولدوز(نقده) نشان داد که اگر اندک سلاح شکاری و کمری هم که در برخی از ترکها بود وجود نداشت، در سولدوز هیچ ترکی زنده نمی ماند و فاجعه انسانی وخیمتر از آنچه که رخ داد، می بود. و تمامی شهر به اشغال اکراد درمیآمد.
از این رو در درجه اول تا آنجا که ممکن است صاحبان زمینهای مذکور را خبردار سازید و آنها را از فروش زمینهایشان به اکراد ممانعت کنید. این کار وظیفه ملی شماست. و علاوه بر آن با اندک آگاهی دادن به مردمان شهرتان خواهید توانست از حوادث خونین بعدی محتمل جلوگیری کنید و امنیت جانی و مالی خود و اقوام خود را در مقابل اکراد مهاجر و مسلح حفظ کنید. در آخر بدانیم که دفاع از جان و مال و اراضی تاریخیمان به هر قیمت و وسیلهای هم که باشد مشروعییت نمی طلبد و هیچ چیز مشروعتر از حفظ وطن آبا و اجدادیمان نیست.
سخن آخرخطاب به اکراد و یا به عبارت بهتر این نوکران حلقه به گوش دول بزرگ در طول تاریخ است، شما اگر ا ندکی عقل در سر داشتید بجای خرید زمینهای آذربایجان در سلیمانیه زمین می خریدید، و به کوههایی که پدرانتان از آنها پایین آمدهاند پناه می بردید تا دست و پای ملت شریف آذربایجان را بیش از پیش شلوغ نمی کردید. شما تروریستها بهتر بدانید هنوز هم کم نیستند شیرمردانی همچون صمد ائیواز(1)هاکه ایرجهمدانی ها و عتاب ها(قاتلان مردم مظلوم سایین قالا در حوادث کومله و دموکرات دهه شصت) را به سزای اعمالشان برسانند 1. (صمد ائیواز رهبر جوانمردان سایین قالا بود که در جریان حمله کومله و دموکراتها در اوایل دهه شصت به شهرهای آذربایجان غربی در این منطقه دلیرانه در مقابل اکراد مسلح ایستاد و به یاری شیرمردان منطقه کمیتهای تدافعی از مردان این شهر تشکیل داد و مانع اشغال سایین قالا از سوی کردها شد.) |
به نام خدا
شهرهای كُردنشین و مشكلات مشابه
از دهلران تا ماكو شهر به شهر كه میگردی فرهنگ و آداب و رسوم و احساس مشترك را می بینی و درك میكنی و درمییابی كه مسافر یك شهر بودی و این شهر چون رودخانهای بزرگ در این گسترده پهن شده است. از وجه مشتركهای فرهنگی، هنری و ادبی و زبانی و حتی فولكلور این منطقه به خیلی چیزها پی میبری و میدانی كه این مردمان هر یك به فراخور خود جمعیت و جماعت تو را شكل میدهند و بدون یكی بودن دیگری معنا و مفهومی ندارد. شكوه و عظمت مردان و زنان و كودكان و نوجوانان و جوانان این مرز و بوم اهورایی ناخودآگاه تو را به دورترها میبرد كه این مردم با تمام توان خود از این كیان در گسترهی تاریخ دفاع كرده و ایستادهاند استوار چون كوههای دالاهو، شاهو، مانشت، قندیل و آبیدر.
اما در نگاهی دیگر چیزهایی میبینی كه تو را و همراهانت را بسیار آزار میدهد، عدم توسعهی شهری و مدنی و کمبود امكانات و ابزارهای توسعه و آبادانی شهرهارا به فراخور نگاهت میبینی و حسرت و افسوس تمام وجودت را میگیرد كه چرا چنین این منطقه مانده است و چرا چنان كه باید رشد و توسعه پیدا نكرده است؟ آیا چیزی یا كسی نخواسته یا نتوانسته این منطقه را به سوی رشد حركت دهد؟ چیزی كه خیلی به چشم میخورد ناهنجاریهای جدید و در حد زیاد ناهموار است كه در تك تك شهرهای كردنشین یكی كمتر و دیگری بیشتر دیده میشود.
عدم رعایت قوانین شهری و ترافیكی طوری چهره مینمایاند كه خیابانهای كوچك و حقیر و توسعه نیافته با پیاده روهایش آنها را برای فضایی پر از تنش و سراسر چخش فراهم نموده است. آیا طرحهای عمرانی بزرگ ملی و منطقهای هیچ وقت در این سامان به اجرا در آمده یا میآید كه این فضای مكدر را از شهروند كُرد دور سازد؟
چه كسی باید تاوان این كمبود خیابان و پیادهرو را بكشد، مردم یا...؟ پیادهروها ملك شخصی مغازهداران و كاسبان شده است و این نشات از یك بیكاری مفرط و بزرگ و عدم آموزشهای حقوقی و مدنی بوده است. اگر ما كارگاهها و كارخانههایی هر چند كوچك در محدودهی این منطقهی حاصلخیز بنا كنیم قطعاً مشكلات فرهنگی، سیاسی ای كه به طبع این گرفتاریها میآید دامنگیر این مردم درمانده و دوستدار عدالت و مهرورزی پیش نمیآید.
اگر همه ی آسفالتهای پینه بسته شدهی این گستره را با هم جمع كنید ،با یک حساب سرانگشتی می بینید به اندازهی یك بزرگراه در تهران نمیشود و همهی راههای بین شهری این منطقه از دهلران تا ماكو را حساب كنید باور كنید در حد و اندازهی آزادراه تهران به اصفهان یا شیراز نمیشود كه هر سال بازسازی، تعمیر و نو میشوند اما شهروندان كرد به دلیل فقر متوسط منطقه و با ماشینهای مدل پایین باید این جادههای پرپیچ و خم را هر روز طی كنند و هر شب ما شاهد به خاكسپاری عدهی زیادی از شهروندانمان باشیم، به صرف اینكه امكانات اولیه در این جادهها كه مسیر ما را تعریف میكند، مهیا نیست و جاده ها استاندارد لازمه را ندارند .
چرا باید زبان به سخن نگشاییم و این مسأله را برای یك بار هم كه شده مطرح نكنیم؟ چرا باید ما از امكانات رفاهی و شهری كمتری برخوردار باشیم؟ آیا گناهی مرتكب شدهایم كه در این منطقه به دنیا آمدهایم؟ آیا ما شهروند ایران نیستیم یا كمتر برای این سرزمین (ایران) كوشیدهایم؟ اگر چنین نیست كه حتماً چنین نیست چرا باید همیشه مرثیه بسراییم و در سوگ باشیم كه منطقهی ما چرا چنین و چرا چنان؟!
عدم مكانیزه شدن جمعآوری زبالهها و تمیز كردن خیابانها، از رنگ و رو رفتن جدولها و مغازهها، عدم ساماندهی ترمینالها و پایانههای شهرهای كردنشین در بدو ورود بسیار آزاردهنده است. آزمایشی بودن مسئولین و مدیران در این منطقه و عدم تخصیص اعتبارات ملی و منطقهای برای این شهرها،منطقه ما را با چالش های زیادی روبه رو نموده است.
رشد روزافزون معتادان و افزایش آمار اعتیاد در بین جوانان این منطقه و نبودن برنامهی اجرایی جدی برای مقابله با این معضل و مشكل خانمانسوز ، فعال نبودن شوراهای شهر در انعكاس و پیگیری مشكلات شهری و بی توجهی مسئولین و مدیران به اعضای شورا و مصوبات آنها، مشكلات شهری را در این منطقه به شدت افزایش داده است. بیكاری جوانان و مردان، عدم توسعهی فضاهای آموزشی به ویژه آموزش عالی، عدم توجه به مسایل فرهنگی و ندادن مجوز به انجمنهای فعال فرهنگی، ادبی و اجتماعی و NGOها و دیگر نهادهای مردمی كه به فكر توسعه مدنی و رشد آگاهی جامعه اند و خلاهایی را که نهادهای فرهنگی هنری ناتوان در رفع آنها هستند، مرتفع می کنند . به جرأت میتوانم بگویم هیچ كدام از شهرهای كردنشین ایران سینما ندارند و یا چون كرمانشاه و سنندج سینماها به قهقرا رفتهاند. چرا مردم كرد این منطقه از داشتن سینما و از رفتن به سینماها محروم ماندهاند؟ مردمی كه جوانانش بدون شك شاخص و شاخصهی سینمای ایران هستند. حتماً شنیدهاید، خواندهاید و یا دیدهاید كه جوانان كرد چگونه سینماهای دنیا را میربایند و شكوه و اقتدار هنر ایران و ایرانی را به جهانیان نشان میدهند اما خود و مردم خودشان از دیدن فیلمهایشان محرومند؛ به نظر شما این اسفار نیست؟!

آیا سخت است این منطقه چهار نشریهی حرفهای داشته باشد؟ باور كنید نه چنین نیست و روزنامهنگاران و نویسندگان حرفهای در این منطقه گاه میتواند با همهی ایران رقابت كنند. چرا انگیزههای چاپ و نشر و توزیع اقلام فرهنگی از كتاب و روزنامه و... گرفته سراسر از بین میرود و این انگیزهها از نطفه خفه میشود. چرا مؤسسات فرهنگی در این منطقه پا نمیگیرند تا مشكلات و نواقص جامعهی خود را تجزیه و تحلیل نمایند و در صدد رفع آنها برآیند؟ چرا كتاب به صورت حرفهای در این منطقه چاپ و نشر و توزیع نمیشود؟ چرا وزارت ارشاد پا پیش نمینهد و از این گُهر پر از مروارید بهرهبرداری نمیكند؟
آیا نمیخواهید برای رشد و توسعهی این منطقه گام بردارید؟ نكند خدای ناكرده ما را ایرانی نمیدانید؟ كسانی را كه از اولین ساكنان این سرزمین بودهاند؟ مردمانی كه تاریخ، فرهنگ و فولكلورشان به 000/10سال میرسد، حتماً میشناسید؟ آیا نباید برای یك بار هم كه شده ساختاری علمی و عملی و عمرانی برای شهرهای كردنشین تعریف كرد؟ آیا نمیشود شهرهای كردنشین را با معیارها و اصول شهرنشینی مدرن دوباره از نو بنیان نهاد و تطبیق داد؟ به نظر شما سهم مناطق كردنشین از وزارت بهداشت و درمان چیست؟ آیا این حق است كه شهروند بیمار منطقه برای درمان حتماً باید مسیر طولانیای را طی كند تا خود را به یك بیمارستان درست و حسابی برساند؟ بیمار ما از دهلران تا ماكو از پاوه تا مریوان از سقز یا پیرانشهر یا باید خود را به كرمانشاه و همدان برساند یا باید بیمار خود را به تبریز و تهران روانه سازد؟
آیا این حق این مردم است كه از راههای ارتباطی درستی برخوردار نباشد؟ در حوزهی حمل و نقل هوایی كه فقط كرمانشاه كمی اوضاعش بهتر است. اما در حوزهی ریلی هنوز چشم به راه دولت کریمه ایم و در حوزهی جادههای شوسه و... اوضاع بسیار تأسفانگیز است. آیا سهم کردستان ازانقلاب اسلامی از سهم كشورهای تاجیكستان و لبنان و فلسطین و بوركینافاسو و تركمنستان و آذربایجان و نخجوان كمتر است؟
چرا نباید بودجهای ملی برای منطقهی كردنشین تعریف شود تا مبلمان شهری این منطقه طبق اصول و قواعد جدید شهرنشینی تغییر كند و ما در كمال آسایش و آرامش و رفاهی نسبی زندگی كنیم؟
آیا ما اعتماد مردم این منطقه را به خود جلب نمودهایم و برای این اعتماد كارهایی انجام دادهایم تا این مردم نیز بیشتر از گذشته برای ایران و ایرانی جانفدایی كنند و خود را در این سرزمین سهیم بدانند؟
آیا سهم منطقهی كردنشین از صدا و سیماو رسانهی ملی باید این باشد كه هر از گاهی به صورت غیر اصولی و دور از معیار چهرهای از کردها را منعكس نماییم؟ آیا این واقعاً رسانهی ملی است و همهی مناطق ایران به نسبت تواناییهایشان از آن سهم دارند؟ قطعاً چنین نیست و این دروغی بیش نیست كه ما نمیتوانیم برای منطقه كار كنیم و سر خود را چون كبك به زیر برف بردن است، به مدد اینكه كسی ما را نمیبیند. رادیو تلویزیونهای استانی كه جای خود دارد! واقعا وضعیت شبكههای استانی رقتانگیز است! و آدمی حالش از برنامههای آبكی به هم میخورد! وقتی شكایتی هم داری و می گویی چرا فرهنگ و زبان و ادبیات و اعتقادات این مردم را پوشش نمی دهید، میگویند ما ایرانی هستیم و برنامهها باید به زبان ملی تولید و پخش گردند در حالی كه اسمشان كردی است و از بودجهی منطقه استفاده میكنند كه برنامههای محلی متناسب با شأن و جایگاه مردم تولید و پخش نمایند.
نمایندگان محترم کمی همت و جسارت می تواند رشد و توسعه ی همه جانبه را برای منطقه و مردم شریف کرد ساکن در استان ها و شهر های حوزه استحفاظی شما به ارمغان بیاورد.
به قول شاعر:
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند
با بهترین آرزوها
محمدآشنا عباسمنش - 1/11/1388 - پاوه