| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
3
|
1
|
91/1/11 (12:06)
|
|
||
|
|
401
|
418
|
90/11/10 (13:09)
|
|
||
|
|
63
|
98
|
90/9/30 (09:50)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/6/8 (18:17)
|
|
||
|
|
1
|
23
|
90/5/10 (16:43)
|
|
||
|
|
23
|
77
|
90/1/15 (23:48)
|
|
||
|
|
12
|
42
|
89/7/12 (12:37)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/7/12 (12:25)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/7/12 (12:25)
|
|
| |
لغات ترکی در فارسی | ||
| موضوع: زبان(دیل-dil) |
|
||
Turkic influence on Persian and other Iranian languages
تاثیر توركی بر فارسی و دیگر زبانهای هم گروه فارسی
John R. Perry جان ر. پئری
ترجمه مئهران باهارلی
شمار كل كلمات روزمره تركی آزربایجانی، نفوذ استوار توركی بر
فرهنگ لغت فارسی استاندارد را، در هر دو گونه نوشتاری و محاوره ای تصدیق می
كند. نمونه هائی نمادین، واژه های "اطاق" [اوتاق]، "اجاق" [اوجاق]، "اطو"
[اوتو]، "قیچی" [قایچی]، "قاچاق"، "قدغن" [قاداغان] (اصلا اسمی به معنی
فرمان و امر)، "توتون"، و "توپ" می باشند. پسوند لغوی توركی "–چی" در زبان
فارسی، مستقل از الگوهای اصلی لغوی و قانون هماهنگی اصوات توركی، برای
ایجاد قالب فاعلی در زبان فارسی بكار رفته است: شكارچی، تقلیدچی، پستچی
(بواسطه زبان فرانسوی، مانند پوستاچی در تركی تركیه بواسطه زبان
ایتالیائی)، توتونچی (توتونجو در تركی تركیه، توتونچو در تركی آزربایجانی).

دامنه های معنائی دائره لغات توركی در زبان فارسی، شامل عرصه های خانوادگی ، نظامی، فن آوری ، تجاری ،حكومتی ،محاوره ای و عشایری-روستائی
است، كه همه دال بر وجود تاثیرات ناشی از تعامل و اندركنش جعمیتهای دو
زبانه و در هم آمیخته در سطوح زبانهای محاوره ای، محلی و عملی روزمره است.
از
هزاران وامواژه توركی در زبان فارسی مربوط به دوره های گوناگون، كه لیست
آنها در اثر گئرهار دوئرفر داده شده، وی حدود یك هزار و دویست عدد از آنها
را به عنوان تركی آزربایجانی مشخص نموده است (دائره المعارف اسلام، جلد ٣،
ماده آزربایجان، ٨، ص ٢٤٦). از این كلمات، شاید غالب آنها اصطلاحات موقتی و
یا اداری-دیوانی مانند دوستاق (اسیر، متاتئز كلمه اصلی دوت-ساق)، سااونگ (
مصادره كردن) باشند كه از تواریخ كلاسیك فارسی گرفته شده اند. اینها به
همراه كلمات و گزاره های توركی كه گهگاه وارد شعر فارسی (گنجه ای ، ١٩٨٦)
شده اند، پدیده هائی هستند كه بر همزیستی مداوم تركها و فارسها در قلمروهای
سیاست و فرهنگ عامه گواهی می دهند. اما اینگونه تعابیر، گزاره ها و كلمات
توركی موجود در [تواریخ كلاسیك] زبان فارسی، كمكی به تعیین و مشخص نمودن
بدنه مدرن زبان توركی در زبان فارسی نمی كنند.

برخی از تعبیرات آئینی در زبان فارسی ناشی از تثبیت شیعه گری
توسط صفویان، منشا توركی دارند. اینگونه تعبیرات نه تنها شامل كلمه هائی
توركی مانند "توغ" -نوعی پرچم سواره نظام در جنگ كه امروز به عنوان علم در
مراسم محرم بكار می رود- می شود، بلكه شامل كلماتی مانند "تعزیه" كه اصلا
عربی است نیز می گردد. كلمه تعزیه كه نمایش مصیبت محرم است، منشاء تركی
آزربایجانی خود را در ساقط شدن صدای "ت" پایانی فرم اولیه و اصلی كلمه
(تعزیت) بروز می دهد. (پئری، ٢٠٠١، ص. ١٩٨)
در حالیكه شاهان صفوی
موقعیت فارسی نوشتاری را به زبانی اداری و ادبی ترفیع دادند، این واقعیت كه
آنها و افسران عالیرتبه نظامی قیزیلباششان در دربار و ارتش خود بر حسب
معمول به توركی سخن می گفتند، به زبان مادری توركی در ایران پرستیژی بی
سابقه بخشید. توركی دامنه های كاربردی خود را توسعه داد و به عنوان سمبل
هویتی قومی و اجتماعی، با زبان فارسی به رقابت پرداخت. چنانچه كتابهای
تاریخ مكرارا به تخصصی شدن عملی تركان و تاجیكان (تعبیری تقابلی برای تمایز
فارسی زبانان از تركان) كه در قالب عنوانهای "خان" [برای تركان] و "میرزا"
[برای تاجیكان] - به ترتیب به معنی مرد شمشیر و مرد قلم- مشاهده می شد، و
به رقابت آنها برای كسب قدرت و موقعیت در ساختار امپراتوری گواهی می دهند.
سیاحان
خارجی مانند ژان شاردن (١٧١٣-١٦٤٣) آدام اولئاریوس (٧١-١٦٠٣) و پیئترو
دئللا واله (١٦٥٢-١٥٨٦) ذكر می كنند كه توركی محاوره ای در میان همه طبقات
اجتماعی ایران آنچنان مشترك و عمومی بود كه به عنوان زبان بین المللی
(زبان رابط) بكار می رفت. بنا به ائنگئلبئرت كامپفئر (١٧١٦-١٦٥١) ایرانیانی
كه در حال صعود در طبقات اجتماعی بوده اند، فعالانه توركی را می آموخته
اند: "[تركی] از دربار به میان خانواده های سرشناس فارسها آنچنان گسترش
یافته است كه امروزه در ایران تقریبا شرم آور است كه فردی متشخص بیسواد در
زبان تركی باشد." (گنجه ای، ١٩٨٦، ص ١٣-٣١١، ٣١٥). بسیاری از كلمات و
تعبیرات در لغتنامه فارسی سیر توماس هئربئرت (٨٢-١٦٠٦)، حتی ضمایر شخصی
مانند "من"، "سن"، "او" (پئری، ١٩٩٦، ص ٢٧٥، ٢٧٧) توركی خالص می باشند. پس
از سلسله صفوی پرستیژ زبان توركی دیری نپائید، اما تاثیر زبانشناختی آن تا
به دوره قاجار، زمانیكه تركان در جستجوی حاكمیت و اشتغال به سنگینی در
تهران، پایتخت جدید اسكان گزیدند ادامه یافت.
المپیاد زبان ترکی

برای دیدن بقیه عکس های المپیاد زبان ترکی اینجا کلیک کنید...
یكی از یادگارهای زیركانه و پایدار زبان توركی در فارسی،
در گزاره های اسمی فارسی كه در واقع از جهت نحوی توركی هستند دیده می شود.
در اینگونه گزاره های اسمی، به جای ساختار شاخه شدن دست راستی كه كلمه و
یا عبارت توضیحی پس از اسم می آید، ترتیب كلمات معكوس شده و كلمه یا عبارت
توضیحی قبل از اسم [ساختار شاخه شدن دست چپی] آورده می شود. به عنوان مثال
تركیب "باب عالی" [عثمانی]–به لحاظ لغوی عربی، به لحاظ زمینه كاربردی توركی
عثمانی اما به لحاظ نحوی فارسی است. اما تركیب "عالی قاپو" [صفوی] در زبان
فارسی، به لحاظ لغوی عربی-توركی، به لحاظ زمینه كاربردی فارسی، ولی به
لحاظ نحوی توركی است. تركیبهای متعددی مربوط به اسامی غذاها در زبان فارسی،
مانند "سبزی پلو" و "بره كباب" از همین گونه شاخه شدن چپی توركی اند، در
حالیكه فرم "كباب بره" گونه ای فارسی است. (پئری، ١٩٩٠، ص.ص. ٢٢٧-٢٢٦)
برای خواندن ادامه به ادامه مطلب بروید....
كتاب 1000 لغت اصیل توركی در فارسی
چندی از لغات موجود در این كتاب:
آیینه(آی نا)،آیین(آیین و
اؤیون)،آباد(آواد)،آبجی(آقا
باجی)،اتاق،آتش(آتیش)،اتو،آتیلا،اجاق،آچار،آذربایجان(آذ ار بای
گان)،آذوغه(آزیق)
اردك،اردی بهشت(اؤرتا بهشت)،ارسلان(ار سالان)،اردلان(ار دالان)،اردو،آرزو(آرزی)،آرش(آراش-ار ش)،آرمان،ارمغان ،فروردین(فر وردین)
آزار،استاد(اوس=عقل +تا)،آستان،آستانه ،آستین ،آستر،آسمان(آسیلی مان)،آشامیدن،آغاز(آغیز)،افشین،آلاچیق،الاغ،الك،النگو،
آماج،امید،انار،آناهیتا،آواره،اوج،آهو،ایل،بابا،بابك،باتلاق،بار،باروت،باغ،باشی،بام،بانگ،بخش،برابر،برگه،جلگه،بزرگ،بزك،بشقاب،
بشكه،بغض،بلدرچین،بلوك،بوته،بوران،بها،بیرق،بیزار،بیگ،پالان،پالتو،پخش،پرچم،پرداخت،پلاس-پالاز،پنبه،تا،تاب،تاراج؛یغما،تالار،سرای،
تاوان،تپانچه،گلن گئدن،توپ،تپه،تخم،تراش و ....
برای مطالعه كلمات و ریشه های دقیق با توضیحات مناسب كتاب را دانلود كنید....
دانلود کتاب 1000 لغت ترکی در فارسی
دانلود کتاب سخنی با منتقدان این کتاب
لغات توركی در فارسی
تاثیر توركی بر فارسی و دیگر زبانهای هم گروه فارسی
Turkic influence on Persian and other Iranian languages
John R. Perry
جان ر. پئری
ترجمه مئهران باهارلی
شمار
كل كلمات روزمره تركی آزربایجانی، نفوذ استوار توركی بر فرهنگ لغت فارسی
استاندارد را، در هر دو گونه نوشتاری و محاوره ای تصدیق می كند. نمونه هائی
نمادین، واژه های "اطاق" [اوتاق]، "اجاق" [اوجاق]، "اطو" [اوتو]، "قیچی"
[قایچی]، "قاچاق"، "قدغن" [قاداغان] (اصلا اسمی به معنی فرمان و امر)،
"توتون"، و "توپ" می باشند. پسوند لغوی توركی "–چی" در زبان فارسی، مستقل
از الگوهای اصلی لغوی و قانون هماهنگی اصوات توركی، برای ایجاد قالب فاعلی
در زبان فارسی بكار رفته است: شكارچی، تقلیدچی، پستچی (بواسطه زبان
فرانسوی، مانند پوستاچی در تركی تركیه بواسطه زبان ایتالیائی)، توتونچی
(توتونجو در تركی تركیه، توتونچو در تركی آزربایجانی).
دامنه های
معنائی دائره لغات توركی در زبان فارسی، شامل عرصه های خانوادگی، نظامی، فن
آوری ، تجاری ،حكومتی ،محاوره ای و عشایری-روستائی، است، كه همه دال بر
وجود تاثیرات ناشی از تعامل و اندركنش جعمیتهای دو زبانه و در هم آمیخته در
سطوح زبانهای محاوره ای، محلی و عملی روزمره است.
از هزاران
وامواژه توركی در زبان فارسی مربوط به دوره های گوناگون، كه لیست آنها در
اثر گئرهار دوئرفر داده شده، وی حدود یك هزار و دویست عدد از آنها را به
عنوان تركی آزربایجانی مشخص نموده است (دائره المعارف اسلام، جلد ٣، ماده
آزربایجان، ٨، ص ٢٤٦). از این كلمات، شاید غالب آنها اصطلاحات موقتی و یا
اداری-دیوانی مانند دوستاق (اسیر، متاتئز كلمه اصلی دوت-ساق)، سااونگ (
مصادره كردن) باشند كه از تواریخ كلاسیك فارسی گرفته شده اند. اینها به
همراه كلمات و گزاره های توركی كه گهگاه وارد شعر فارسی (گنجه ای ، ١٩٨٦)
شده اند، پدیده هائی هستند كه بر همزیستی مداوم تركها و فارسها در قلمروهای
سیاست و فرهنگ عامه گواهی می دهند. اما اینگونه تعابیر، گزاره ها و كلمات
توركی موجود در [تواریخ كلاسیك] زبان فارسی، كمكی به تعیین و مشخص نمودن
بدنه مدرن زبان توركی در زبان فارسی نمی كنند.
برخی از تعبیرات
آئینی در زبان فارسی ناشی از تثبیت شیعه گری توسط صفویان، منشا توركی
دارند. اینگونه تعبیرات نه تنها شامل كلمه هائی توركی مانند "توغ" -نوعی
پرچم سواره نظام در جنگ كه امروز به عنوان علم در مراسم محرم بكار می رود-
می شود، بلكه شامل كلماتی مانند "تعزیه" كه اصلا عربی است نیز می گردد.
كلمه تعزیه كه نمایش مصیبت محرم است، منشاء تركی آزربایجانی خود را در ساقط
شدن صدای "ت" پایانی فرم اولیه و اصلی كلمه (تعزیت) بروز می دهد. (پئری،
٢٠٠١، ص. ١٩٨)
در حالیكه شاهان صفوی موقعیت فارسی نوشتاری را به
زبانی اداری و ادبی ترفیع دادند، این واقعیت كه آنها و افسران عالیرتبه
نظامی قیزیلباششان در دربار و ارتش خود بر حسب معمول به توركی سخن می
گفتند، به زبان مادری توركی در ایران پرستیژی بی سابقه بخشید. توركی دامنه
های كاربردی خود را توسعه داد و به عنوان سمبل هویتی قومی و اجتماعی، با
زبان فارسی به رقابت پرداخت. چنانچه كتابهای تاریخ مكرارا به تخصصی شدن
عملی تركان و تاجیكان (تعبیری تقابلی برای تمایز فارسی زبانان از تركان) كه
در قالب عنوانهای "خان" [برای تركان] و "میرزا" [برای تاجیكان] - به ترتیب
به معنی مرد شمشیر و مرد قلم- مشاهده می شد، و به رقابت آنها برای كسب
قدرت و موقعیت در ساختار امپراتوری گواهی می دهند.
سیاحان خارجی
مانند ژان شاردن (١٧١٣-١٦٤٣) آدام اولئاریوس (٧١-١٦٠٣) و پیئترو دئللا واله
(١٦٥٢-١٥٨٦) ذكر می كنند كه توركی محاوره ای در میان همه طبقات اجتماعی
ایران آنچنان مشترك و عمومی بود كه به عنوان زبان بین المللی (زبان رابط)
بكار می رفت. بنا به ائنگئلبئرت كامپفئر (١٧١٦-١٦٥١) ایرانیانی كه در حال
صعود در طبقات اجتماعی بوده اند، فعالانه توركی را می آموخته اند: "[تركی]
از دربار به میان خانواده های سرشناس فارسها آنچنان گسترش یافته است كه
امروزه در ایران تقریبا شرم آور است كه فردی متشخص بیسواد در زبان تركی
باشد." (گنجه ای، ١٩٨٦، ص ١٣-٣١١، ٣١٥). بسیاری از كلمات و تعبیرات در
لغتنامه فارسی سیر توماس هئربئرت (٨٢-١٦٠٦)، حتی ضمایر شخصی مانند "من"،
"سن"، "او" (پئری، ١٩٩٦، ص ٢٧٥، ٢٧٧) توركی خالص می باشند. پس از سلسله
صفوی پرستیژ زبان توركی دیری نپائید، اما تاثیر زبانشناختی آن تا به دوره
قاجار، زمانیكه تركان در جستجوی حاكمیت و اشتغال به سنگینی در تهران،
پایتخت جدید اسكان گزیدند ادامه یافت.
یكی از یادگارهای زیركانه و
پایدار زبان توركی در فارسی، در گزاره های اسمی فارسی كه در واقع از جهت
نحوی توركی هستند دیده می شود. در اینگونه گزاره های اسمی، به جای ساختار
شاخه شدن دست راستی كه كلمه و یا عبارت توضیحی پس از اسم می آید، ترتیب
كلمات معكوس شده و كلمه یا عبارت توضیحی قبل از اسم [ساختار شاخه شدن دست
چپی] آورده می شود. به عنوان مثال تركیب "باب عالی" [عثمانی]–به لحاظ لغوی
عربی، به لحاظ زمینه كاربردی توركی عثمانی اما به لحاظ نحوی فارسی است. اما
تركیب "عالی قاپو" [صفوی] در زبان فارسی، به لحاظ لغوی عربی-توركی، به
لحاظ زمینه كاربردی فارسی، ولی به لحاظ نحوی توركی است. تركیبهای متعددی
مربوط به اسامی غذاها در زبان فارسی، مانند "سبزی پلو" و "بره كباب" از
همین گونه شاخه شدن چپی توركی اند، در حالیكه فرم "كباب بره" گونه ای فارسی
است. (پئری، ١٩٩٠، ص.ص. ٢٢٧-٢٢٦)
برای خواندن ادامه ماله به ادامه مطلب بروید....
كتاب 1000 لغت اصیل توركی در فارسی
چندی از لغات موجود در این كتاب:
آیینه(آی
نا)،آیین(آیین و اؤیون)،آباد(آواد)،آبجی(آقا
باجی)،اتاق،آتش(آتیش)،اتو،آتیلا،اجاق،آچار،آذربایجان(آذ ار بای
گان)،آذوغه(آزیق)
اردك،اردی بهشت(اؤرتا بهشت)،ارسلان(ار سالان)،اردلان(ار دالان)،اردو،آرزو(آرزی)،آرش(آراش-ار ش)،آرمان،ارمغان ،فروردین(فر وردین)
آزار،استاد(اوس=عقل +تا)،آستان،آستانه ،آستین ،آستر،آسمان(آسیلی مان)،آشامیدن،آغاز(آغیز)،افشین،آلاچیق،الاغ،الك،النگو،
آماج،امید،انار،آناهیتا،آواره،اوج،آهو،ایل،بابا،بابك،باتلاق،بار،باروت،باغ،باشی،بام،بانگ،بخش،برابر،برگه،جلگه،بزرگ،بزك،بشقاب،
بشكه،بغض،بلدرچین،بلوك،بوته،بوران،بها،بیرق،بیزار،بیگ،پالان،پالتو،پخش،پرچم،پرداخت،پلاس-پالاز،پنبه،تا،تاب،تاراج؛یغما،تالار،سرای،
تاوان،تپانچه،گلن گئدن،توپ،تپه،تخم،تراش و ....
برای مطالعه كلمات و ریشه های دقیق با توضیحات مناسب كتاب را دانلود كنید....
دانلود:
برای دانلود اینجا كلیك كنید
-------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------
موارد
برجسته تر به لحاظ جامعه شناسی، گزاره های اسمی-كنیه ای خاص با نحو متضاد
توركی و فارسی می باشند. معكوس شدن ترتیب كلمات در عناوین سلطنتی از [نوع
فارسی] كه در آن عنوان نخست می آید (مثلا "شاه اسماعیل"، "شاه عباس") به
نوعی [توركی] كه در آن عنوان پس از اسم می آید (مثلا "نادر شاه"، "رضا
شاه")، از پایان دوره صفوی به بعد نرم استاندارد در ایران بوده است. این
پدیده به سادگی اقتباسی ناآگاهانه و دیرگاه از نحو توركی است كه در آن نام
قبل از عنوان توضیحی می آید (مانند "محمد آقا"، "علی قلی خان") بر عكس آنچه
كه قبلا گزاره اسمی فارسی بود و در آن عنوان توضیحی قبل از نام می آید
مانند "خواجه حافظ".
حتی پیشتر، از دوره تیموریان به بعد،
عنوان به لحاظ ریشه شناسی فارسی "میرزا" پس از نام خاص، برای مشخص كردن
شاهزاده ای از خاندان حاكم تورك، چه صفوی و یا قاجار (مانند تهماسب میرزا،
ایرج میرزا) و به تقلید از عنوانهای توركی ای مانند "خان" و "آقا" بكار
رفته است. در مقابل، عنوان "میرزا" پیش از نام خاص در تطابق با نحو فارسی،
برای مشخص كردن منشیان و یا اهل دیوان؛ و عنوانهای كم پایه تر "شاه" و
"میر" قبل از نامهای خاص برای مشخص كردن رهبران صوفی (مانند شاه میر حمزه،
میر حیدر)- از آنجائیكه ایرانیان [ایرانی زبانان] امتیازات فرهنگی و نیمه
سیاسی خود در این مناصب اجتماعی را حفظ كرده بودند- بكار رفته اند. (پئری،
١٩٩٠، ص ٢٣-٢١٨، ٢٠٠٣، ٢٣-١١٨)
تا به امروز عبارت
اسمی-كنیه ای رسمی (آقای یا خانم تهرانی) دارای گونه ای فارسی است، در
حالیكه فرم غیررسمی (رستم آقا، ژاله خانم) در زبان فارسی به لحاظ نحوی
توركی است.
به نظر نمی رسد كه فارسی و دیگر زبانهای ایرانی
رایج در ایران قویا از آواشناسی توركی متاثر شده باشند. با اینهمه ادعا
شده كه ساقط گردیدن "ق" در اثر تبدیل آن به "گ"، كه منجر به تلفظ یكسان
"قاف" و "غین" در اكثر لهجه-زبانهای ایران غربی امروز گردیده است، در اثر
تاثیرپذیری از توركی می باشد. (پیسوویچ، ص.٤-١١٢)
همچنین
احتمالا سخت است كه بتوان تاثیر سیستماتیك توركی بر جمله سازی فارسی و یا
سیستم فعلی آنرا نشان داد. هر چند ادعا شده است كه كاربرد زمانهای كامل در
زبان فارسی (رفته است، می رفته است، رفته بوده است) در وجه نقلی و یا
غیرمشخص از توركی الهام گرفته شده است. (سوپئر، ٣٥٧-٣٥٦). به احتمال زیاد
توركیسیسم دیگر مشخصه زایائی در فارسی استاندارد نمی باشد، اگرچه توركی
شوندگی گزینشی در مناطقی محلی از زبانهای ایرانی در غرب ایران هنوز ادامه
دارد.
زبانهای ایرانی به غیر از زبان فارسی كه به شدت در
معرض نفوذ توركی قرار دارند عبارتند از كردی (بولوت) و بعضی از لهجه های
تاتی و تالشی در آزربایجان. گفته شده است كه سیستمهای فعلی در دو زبان اخیر
(تاتی و تالشی) در حال تغییر از گونه ای ایرانی به نوع توركی تر بوده است
(ایستیلو، ١٩٨١، ویندفوهر، ١٩٨٧)
تاثیر توركی بر تاجیكی:
از
قرن شانزده تاكنون، لهجه های فارسی نواحی ای كه تاجیكها و ازبكها در هم
آمیخته اند، بویژه در بخارا، سمرقند و دره های فرغانه و زرافشان، در معرض
تاثیر فزاینده ازبكی قرار گرفته اند. (دائره المعارف اسلام، جلد ٥، آسیای
میانه، ١٤، ص ٣٥-٢٢٦؛ سوپئر، ص ٣٢٩-٢٧٧، ٤٠٩. ویندفوهر، در آینده نزدیك).
تاجیكی
علاوه بر قرض گرفتن لغوی از ازبكی، از این زبان كلمات كاركردی مانند جزء
سوالی "می" كه پس از موضوع سوال می آید؛ همچنین مجموعه هائی از ضمائر
نامعین ساخته شده با ضمیر استفهامی "كیم" توركی (مانند "كیم كوجو"، به معنی
جائی و یا دیگری)؛ و پس نهاده ها شامل هر دو پسوندهای اصلی ازبكی (مانند
پسوند توركی "-دان" به معنی "از") و پیش نهاده فارسی كه به روشی قیاسی
مانند توركی پس از اسامیشان بكار رفته اند (مانند "بوزور به"، به معنی "به
بازار") را نیز اقتباس كرده است.
ساختارهای نحوی توركی
بویژه آنهائیكه مربوط به فرمهای فعلی نامحدودند – با استفاده از ریختهای
فارسی- تقلید شده اند. به عنوان نمونه به شكل گزاره نقلی: "كود-ی او كیست؟
گوفته من پورسیدم". ("او دقیقا كیست؟ من پرسیدم". به زبان ادبی، "گوفته،
پورسیدم"). تعمیم مجازی این ساخت- كه گرفته شده از كاربرد فرم "دئب" [به
معنی گفته] ازبكی مشتق از مصدر "دئمك" است- در زبانهای توركی برای بیان
گزاره انگیزه ای و یا نتیجه ای، مانند "هر اوتیش را اجیننه گوفته، مئ
ترسیدم" بكار می رود. مثالهای دیگر اسمی سازی متممهای جمله ای توسط مصدرها
"مو كوجو رفتن-ئ خود رو مئ دونئم" (ما كجا رفتن خود را می دانیم)؛ و اسمی
سازی گزاره های نسبی با استفاده از وجه وصفی " در خونه بودگی-هو، هئچ ندیده
بودند" (آنهائیكه در خانه بودند، چیزی ندیدند) می باشند.
كاربردهای
قیاسی دیگر فرم زمان گذشته در وجه وصفی و به شكل فرم نامحدود توركی،
عبارتند از فعل وابسته "توونیستن" (توانستن): "رفته مئ توونم" (می توانم
بروم) و مخصوصا ساختهای فعلی ترتیبی و یا متصل كه ١٧ گونه از آنها تثبیت
شده اند (به عنوان مثال "نویشته گیریفتم") (در ماده آسیای میانه، ١٤، ص ٢٣٢
لیستی از مشابهات ازبكی-تاجیكی وجود دارد).
این تعمیم
قیاسی سیستم فعلی توركی، گسترده ترین نتیجه تاثیر ازبكی بر تاجیكی است.
وجهه های دیگر، مجموعه ای زایا و تعمیم یافته از افعال سببی و اسمی (مانند
"موكوفوت-ون-یدن" به معنی پاداش دادن كه از اسم فعلی مكافات عربی مشتق شده
است)، و وجه مباحثه دار نقلی كه زمانهای كامل حال، استمراری و گذشته را
بكار می برد (مانند "نغز جو-ئ بوده است"، به معنی مطمئنم كه جای نغزی بوده
است)
همه این خصوصیات به درجات گوناگونی توسط نویسندگان شوروی
در تاجیكی ادبی مدرن، سبك تائید شده زبان مابین سالهای ١٩٣٠ تا اواخر دهه
١٩٨٠، وارد شدند. اما برخی از خصوصیتها، موقتی بودن خود را مدتهاست كه
اثبات كرده اند و دیگر توسط نویسندگان جوانتر به طور فعالانه بكار نمی
روند. برخی ازبكیسمهای افراطی هرگز از رغبت گسترده ای در ادبیات برخوردار
نشدند، هر چند آنها هنوز از خصوصیات گویش تاجیكی شمال بشمار می روند؛ مانند
تصریفهای شخصی توركی افعال ("خوندگی-من"، از خونده ام در تاجیكی ادبی) و
گزاره های اسمی ملكی به سبك توركی با –رو، به عنوان مثال معلم-ه كیتوبش (از
معلم-رو) به معنی كتاب معلم (گرفته شده از ازبكی، معلم-نینگ كیتوب-ی،
جایگزین ساختار اضافی در فارسی
نام کتاب: آموزش زبان ترکی (آذربایجانی)
نویسنده: نامشخص
تعداد صفحات: 59
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسی
توضیحات:
زبان کنونی آذربایجان، از نظر منشا و پیوستگی تاریخی، از زبانهای منشعب از
شاخه ترکی زبانهای آلتائیك است که موطن اصلی آن در ادوار تاریخی، نخست
جلگه های وسیع آسیای مرکزی و سواحل ینی سئی بوده و بعدا ، در طول اعصار و
قرون ، در نتیجه مهاجرت و اسكان قبائل و اقوام ترك زبان گسترش یافته و
دامنه آن از یك طرف تا سوریه و بین النهرین و از طرف دیگر تا شبه جزیره
بالكان کشانده شده و زبان تكلم وکتابت ملل و اقوام مختلف گشته است.در این
كتاب مبنای دستور زبان تركی (آذربایجان) بیان شده است. کتاب پیش رو به
آموزش مختصر و مفید این زبان در 59 صفحه میپردازد و شما را با دستور زبان،
ساختار و ... این زبان آشنا میکند.
لینك دانلود با حجم 800 كیلوبایت :
http://uploadtak.com/images/2trlevyz34r9p6y9n07r.zip
یا
http://dl4.mihandownload.com/2011/Alipour0c/2011.3/Turki_azarbaijan_lang_Learning_Mihandownload.com.rar
پسورد فایل :
www.mihandownload.com
معرفی ۳در این درس نیز از کلمات و جملاتی که به هنگام آشنایی و معارفه بین دو نفر رد و بدل می شود، نمونه هایی ارائه خواهیم کرد. اول بیایید به این جملات و کلمات با معنی فارسی آنها گوش بدهیم | |
-Merhaba! Benim ismim Ayşe İlhan. Sizin isminiz nedir? |
سلام. اسم من عایشه ایلحان است. اسم شما چیست؟ |
-Merhaba benim ismim Angelika Körber. |
سلام اسم من آنجلیکا کوربر است |
-Angelika nasılsınız? |
حالت چطوره آنجلیکا؟ |
| در زبان ترکی برای پرسیدن حال و احوال کسی از کلمه\"ناسیلسین؟\" استفاده می شود. باهم تکرار کنیم | |
- Siz |
شما |
- Nasıl? |
چطور |
- Siz nasılsınız? |
شما چطورید؟ |
- Angelika nasılsınız? |
آنجلیکا چطور هستید؟ |
| حالا بیایید به ادامه گفتگو گوش بدهیم | |
- İyiyim Ayşe. Siz nasılsınız? |
خوبم عایشه. شما چطور هستید؟ |
- Ben de iyiyim. |
من هم خوب هستم |
| حالا شما هم تکرار کنید | |
İyi |
خوب |
İyiyim Ayşe. |
خوب هستم عایشه |
Siz nasılsınız? |
شما چطور هستید؟ |
- Ben de iyiyim. |
من هم خوب هستم |
| دوستان عزیز در این درس کلمات و جملات مورد استفاده در موارد آشنایی و معارفه را یاد گرفتیم. | |
Nasılsınız? |
چطور هستید؟ |
İyiyim. |
خوب هستم |
- Siz nasılsınız? |
شما چطور هستید؟ |
- Ben de iyiyim. |
من هم خوب هستم |

معرفیاگر به خاطر داشته باشید، در درس قبل از کلمات و جملاتی که هنگام آشنایی به کار می روند، نمونه هایی ارائه نموده و گفته بودیم هنگام آشنایی شخصی که بخواهد نام شما را یاد بگیرید، می تواند این سوال را از شما بپرسد | |
-İsminiz nedir? |
اسم شما چیست؟ |
| در زبان ترکی این سوال می تواند بدین شکل نیز پرسیده شود، لطفا گوش بدهید | |
İsminizi söyler misiniz? |
می توانید اسمتان را بگویید؟ |
| حالا بیایید این جمله را کلمه به کلمه مطالعه کرده و جاهای خالی را با این کلمات پر بکنیم | |
Sizin isminiz |
اسم شما |
İsminizi |
اسمتان را |
(birine) (bir şeyi) söylemek |
به کسی چیزی را گفتن |
... misiniz? |
آیا هستید؟ |
İsminizi söyler misiniz? |
اسمتان را می گویید؟ |
| در این درس کلمات و جملاتی را که می توانیم در معارفه از آنها استفاده بکنیم یاد گرفتیم. | |
İsminizi |
اسمتان را |
(birine) (bir şeyi) söylemek |
مطلبی را به کسی گفتن |
...misiniz? |
آیا هستید؟ |
İsminizi söyler misiniz? | |

معرفی خوددر زندگی روزمره، به دلایل مختلف، ناگزیر از معرفی خود به انسانها می گردیم ما نیز در چند درس اول، به جملاتی که می تواند به هنگام معرفی و آشنایی بین دو نفر رد و بدل شود، جای خواهیم داد حالا به دیالوگ این درس با دقت گوش داده و جملات و کلمات آن را با صدای بلند تکرار کنید | |
Merhaba! Benim ismim Ayşe İlhan. |
سلام اسم من عایشه ایلحان است |
| آشنایی با سلام و علیک آغاز شده ودر اثنا سلام و علیک شاید به این عبارات برخورد کنید | |
Merhaba! |
سلام |
| و یا | |
İyi günler! |
روز بخیر |
| حالا نیز این کلمات را تکرار کنید | |
Merhaba! |
سلام |
İyi günler! |
روز بخیر |
| بعد از سلام و روز بخیر، آشنایی، با معرفی یکدیگر به هم ادامه پیدا می کند. کسی که خواهان آشنایی با شماست برای دانستن اسمتان می تواند این سوال را از شما بپرسد | |
İsminiz nedir? |
اسم شما چیه؟ |
| حالا ببینیم به این سوال چطور باید جواب بدهیم. گوش دهید لطفا | |
Benim ismim Ayşe İlhan. |
اسم من عایشه ایلحان است |
| حالا بیایید هر جمله را قسمت به قسمت تکرار کرده و گوش کنیم | |
İsim |
اسم |
İsminiz |
اسم شما |
Ne? |
چی؟ |
Nedir? |
چی هست؟ |
İsminiz nedir? |
اسم شما چی هست؟ |
Ben |
من |
Benim |
مال من |
Benim ismim |
اسم من |
Benim ismim Ayşe İlhan. |
اسم من عایشه ایلحان است |
|
0 Sifir سیفیر |
25 Yirmi beş ییرمی بش |
|
1 Bir بیر |
26 Yirmi alti ییرمی التی |
|
2 Iki ایکی |
27 Yirmi yedi ییرمی ئیدی |
|
3 Üç اوچ |
28 Yirmi sekiz ییرمی سکیز |
|
4 dört دورت |
29 Yirmi dokuz ییرمی دوکوز |
|
5 Beş بش |
30 Otuz اوتوز |
|
6 Alti آلتی |
40 kirk کیرک |
|
7 Yedı یئدی |
50 Elli اللی |
|
8 sekiz سکیز |
60 Altmiş آتمیش |
|
9 Dokuz دوکوز |
70 Yetmiş ئتمیش |
|
10 on اون |
80 seksen سکسان |
|
11 Onbir اون بیر |
90 Doksan دوکسان |
|
12 oniki اون ایکی |
100 Yüz یوز |
|
13 On üç اون اوچ |
200 Iki Yüz ایکی یوز |
|
14 On dört اون دورت |
300 Üç Yüz اوچ یوز |
|
15 on beş اون بش |
400 Dört Yüz دورت یوز |
|
16 On alti اون آلتی |
500 Beş Yüz بش یوز |
|
17 On yedi اون ئیدی |
600 Alti Yüz آلتی یوز |
|
18 On sekiz اون سکیز |
700 Yedi Yüz ئیدی یوز |
|
19 On dokuz اون دُققوز |
800 sekız Yüz سکیز یوز |
|
20 Yirmi ییرمی |
900 Dokuz Yüz دوکوز یوز |
|
21 Yirmi bir ییرمی بیر |
1000 Bin بین |
|
22 Yirmi iki ییرمی ایکی |
2000 Iki bin ایکی بین |
|
23 Yirmi üç ییرمی اوچ |
1000000 Milyon میلیون |
|
24 Yirmi dörtییرمی دورت |
1000000000 Mılyar |
حئیواناتین آدی
در این پست به معرفی نام تورکی چند حیوان می پردازیم:
اؤردهک
: اردکORDƏKائرکهج
: بز نر چند ساله اخته شده و پیشاهنگ گلهƏRKƏCائرکهک
: نرƏRKƏKائششهگ
: الاغ، گوش دراز، خرEŞƏKاؤکوز
: گاو نرOKOZآت
: اسبATآق قوش(سئرچه)
: گنجشکAQ QUŞاوو
: آهوOVایت
: سگİTآیغیر
: اسب نرAYĞİRایلان
: مارİLANایلانا آغری وئرهن
: بزدوشİLANA AĞRY VERƏNاینک
: گاو مادهİNƏKآیی
: خرسAYİİبئچه(خوروس)
:خروسBECHƏ-XOROZباغا(توسباغا)
: لاک پشتBAĞA-TUSBAĞAبایقوش
: جغدBAYQUŞبیزوو
: گوسالهBİZOVبیلدیرچین
: بلدرچینBİLDİRCHİNتوغلی
: بره ای که یک سالش تمام شده استTOĞLİتولا( کوچوک)
:توله سگTULA-KOاUKتولکی
: روباهTULKUتویوق
: مرغTOYOQتکه
: بز نرTEKƏ_TƏKƏجؤنگه
: گاو نر دوسال تمامCONGƏجئیران
: جیرانCEYRANجوجه
:(cücə )جوجهCOCƏچپیش(بئچی)
:بزغاله، اوغلاقCHİPİŞ-BECHİ.OĞLAQچوققا
: بچه خرسCHOQQAچکیرتگه(چکچهگگی)
:ملخاƏKİRTGƏخنگهر
: گاو نری که بیضه چپش را عقیم کرده باشندXƏNƏGƏRدؤوشان
: خرگوشDضVŞANدؤووز
: خوک صحراییDOVUZدانا
: گوساله یک سال تمامDANAدای
: کره اسبی که یک سالش تمام شده باشدDAYدایلاق
: بچه شتر؟DAYLAQدوگه
: گاو ماده دوسال تمام که برای سال آینده خواهد زاییدDOQƏدَوهَ
: شترDƏVƏدیشی
: مادهDİŞİسؤسهر
: راسوSUSƏRسو ایلانی
: مار آبیSU İLANİسوایتی
: سگ آبیSU İTİسوپا
: خر دو تا سه ساله که هنوز برای بار کشی استفاده نمیشودSUPAسیچان
: موشSİاANشیشهک
: گوسفند دوساله و قوچ دوسالهŞİŞƏKفره
: جوجه پرندگانFƏRƏHفریک
: مرغ یک سال تمامFƏRİKقابان
: خوک نرQABANقاتیر
: استر، قاطرQATİRقارا قوش
: پرستوQARA QUŞقاریشقا
: مورچهQARİŞQAقره قوش
: بازQƏRƏ QUŞقره قیز
: ارهمیک ائششهگQƏRƏQİZقوچ
: قوچQOاقودوخ
: کره خرQODUXقورد
: کرمQURDقورد
، جنهوار: گرگQURD(CANAVAR)قورداق
: کرم خاکیQURDAQقوزغون
: کرکسQOZĞUNقوزو
: برهQOZOقولان
: کره اسب دوسالهQOLANقومری
: قمریQOMRYقویون
: گوسفندQOYUNقیرخ ایاق
: خرچنگQİRX ƏYAQقیزبوغان
: آفتاب پرستQİZ BOĞANگؤیهرچین
: کبوترQOYƏRاİNماچا
، قانجیخ: الاغ و استر مادهMAاA(QANCİX)مایدان
: اسب مادهMAYDANهئشتهرخان
: بوقلمونHƏŞDƏRXANهورا
: بز نر یک سال به بالاHORAکئچی
(بئچان): بزKEاİکپهنهک
: پروانهKƏPƏNƏKکرتدهنکهله
: مارمولکKƏRTƏNKƏLƏکل
: آهوی نرKƏLکله
: گاوی که اخته نشده و با گاو ماده جفتگیری می کند( درهرسن و سالی)KƏLƏکهلیک
: کبکKƏHLİKکوروک
، دایچا: کره اسبKORUK(DAYاA)کوششهک
: بچه شتر؟KOŞƏKکویهر
: بز ماده یک سال تمامKOYƏRکیرپی
: چوجه تیغیKİRPY
ویژگی های زبان تورکی و مقایسه کوتاه بین تورکی و فارسیTurkish Language
خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین)
تالیف دکتر جواد هیئتتهیه و تنظیم : تایماز(م.ن)
متأسفانه در دوران پهلوی،به پیروی از افکار ملی گرایانه افراطی و شوونیستی بیش از نیم قرن در این باب سیاست جبر و تحمیل اعمال شد و از چاپ و انتشار هر گونه کتاب تورکی جلوگیری به عمل آمد و زبان فارسی هم بصورت زبان انحصاری دولتی و تحمیلی در آمد!در نتیجه این سو ء تدبیر و انحصار طلبی و سیاست زور گویی،زبانهای غیر فارسی مردم ایران،بویژه تورکی رسما" ممنوع شد.البته اینگونه رویه و اعمال غیر انسانی و ضد مردمی بدون واکنش نماند و در مردمی که زبانشان ممنوع اعلام شده بود عکس العمل هایی نا مطبوع و گاهی کینه و نفرت برانگیخت و خواه و نا خواه از شیرینی لهجه فارسی هم در مذاق آنها کاسته شد!؟
بعد از سقوط رژیم پهلوی و رفع ممنوعیت دولتی در مدت کوتاهی کتاب و مجله و روزنامه به زبان تورکی چاپ و منتشر شد و دیوانهای شعرای تورکی گو قدیم و جدید تجدید چاپ گردید و زبان تورکی مجددا" ولو بطور نسبی فرصت و میدان هنرنمایی یافت.
در حال حاضر 25 لهجه یا زبان تورکی در مناطق مختلف شوروی سابق،ترکستان شرقی(چین)،ترکیه و بالکان زبان رسمی مردم است و در حدود20 لهجه یا زبان تورکی دارای کتابت و ادبیات کتبی است.
ادبیات شفاهی تورک ها بسیار غنی است و در هر منطقه ضمن ویژگی های عمومی و قدیمی خصوصیات محلی را نیز در بردارد.ادبیات شفاهی تورک زبانان ایران شاید غنی ترین و یا یکی از غنی ترین آنها در نوع خود میباشد.
کتاب ده ده قورقود که داستانهای اقوام اوغوز را بازگو میکند،یکی از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی است و بطوریکه اغلب دانشمندان معتقدند،همچنانکه از متن کتاب هم بر می آید مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و در قسمت شرقی آناطولی رخ داده و در آن از قهرمانی ها و ویژگی های قومی و قبیله ای مردم این سرزمین سخن رفته است.
طبق آمارهای اخیر در دنیا
شش هزار زبان موجود است که نیمی از آنها کمتر از ده هزار و یک چهارم آنها کمتر از یک هزار گویشور دارند و تنها 20 زبان هستند که صدها میلیون نفر بدانها سخن می گویند.زبان شناسان معتقدند که یک زبان به شرطی می تواند زنده بماند که حداقل یک صد هزار نفر گویشور داشته باشد بنابراین بیش از نیمی از زبانهای حاضر در حال نابودی هستند.اینترنت
،حکومتهای ملی در گزینش و تحکیم زبانهای ملی و تضعیف دیگر زبانها نقش مهمی دارند. پیشرفت علمی و صنعتی شدن و روشهای ارتباطی نوین نیز به نابودی زبانها کمک می کند.زبانی که در اینترنت نباشد زبانی است که در دنیای نوین "دیگر وجود ندارد"،این زبان مورد استفاده قرار نمی گیرد و در تجارت هم بکار نمی رود.در حال حاضر هر سال ده زبان از بین می رود،افق آینده نیز تیره تر به نظر میرسد.برخی چنین پیش بینی کرده اند که 50 تا 90 درصد زبانهای فعلی در این قرن از بین می روند و بدین سبب حفظ آنها امری ضروری به شمار میرود.
مسئله زبان در قرن21 ام دو سئوال را مطرح میسازد.از یکسو زبانهای ملی یا پر گویشور چگونه در برابر پیشتازی زبان انگلیسی مقابله کنند؟از سوی دیگر،زبانهای فرعی یا محلی چگونه می توانند از خطر نابودی نجات یابند و در جهت توسعه پیش بروند؟
برای حمایت از زبانهای محلی و جلوگیری از نابودی آنها در 10-12 سال اخیر مقامات بین المللی تصمیماتی اتخاذ و قطعنامه هایی صادر کرده اند . از جمله:
در18 دسامبر 1992 مجمع عمومی سازمان بین الملل متحد بیانه مربوط به حقوق اشخاص متعلق به اقلیت های قومی یا ملی،مذهبی و زبانی را به تصویب رساند.این بیانیه کشورها را موظف کرد تا از موجودیت و هویت اقلیتها در داخل مرزهایشان حمایت کنند.
از میان حقوق پیش بینی شده برای اشخاص متعلق به اقلیتها عبارتند از:حقوق برخورداری از فرهنگ خاص خودشان / حق استفاده از زبانشان / اجازه شرکت مؤثر در فعالیت های فرهنگی،مذهبی،اجتماعی،اقتصادی و زندگی عمومی و نیز در تصمیم گیریهای مربوط به اقلیتی که به آن متعلق هستند./ اجازه تاسیس و اداره موسسات مربوط به خودشان،حق ایجاد ارتباط صلح جویانه و خالی از تبعیض با اعضای گروه خودشان یا دیگر اتباع کشورهای دیگری که با آنها پیوندهای مشترک قومی ، مذهبی و زبانی دارند.این نخستین سند قابل قبول جهانی و جامع مربوط به حقوق اشخاص وابسته به اقلیتهاست و از همین رو بر نحوه اجرا و تصویب قوانین ملی کشورها تأثیر خواهد گذاشت.شباهت و خویشاوندی زبانها از دو نظر بررسی میشود:
1-منشأ زبانها
2-ساختمان و شکل خارجی زبانها(موروفولوژی)
زبان تورکیاز نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد.
از نظر ساختمان و موروفولوژی زبانها به سه دسته تقسیم میشوند:
1-زبانهای تک هجائی ویاتجریدی :مانند زبان چین جنوب شرقی آسیا.در این زبانها کلمات صرف نمی شوند و پسوند و پیشوند نمی گیرند و تغییر نمی کنند.گرامر منحصر به نحو و ترکیب و ترتیب کلمات است که معانی کلمات را تغییر میدهد.در این زبانها آکان یا استرس(تاکید یا وورغو)،تن صدا و انتو ناسیون یا آهنگ ادای کلمات و جمله بسیار مهم است و معنا را مشخص میکند.در زبان چین تعداد کمی از واژه ها تک هجایی هستند. 2-زبانهای تحلیلی یا صرفی : در این زبانها ریشه کلمات هم ضمن صرف تغییر می نماید مانند:گفتن - می گویم. زبانهای هند و اروپائی و از آن جمله زبان فارسی جزو این گروه می باشند. 3-زبانهای التصاقی یا پسوندی : در این زبانها کلمات جدید و صرف افعال از چسبانیدن پسوندهای مخصوص به ریشه کلمات ایجاد میشود و این مسئله سبب پیدایش لغات جدید و غنای لغوی می گردد.در این زبانها ریشه ثابت و در موقع صرف تغییر نمی یابد.پسوندها تابه آهنگ ریشه بوده و به آسانی از آنها قابل تشخیص اند. زبان تورکی و گروه زبانهای اورال-آلتائی جزو این دسته می باشند.در زبانهای هند و اروپائی از جمله فارسی پیشوندهای جر(ادات)یا حروف اضافه وجود دارد. در صورتی که در تورکی پیشوند وجود ندارد. مثلا در برابر کلمه ی
انترناسیونال (فرانسه)و بین الملل(عربی)،در تورکی میلّتلر آراسی و یا اولوسلار آراسی گفته میشود.یعنی به جای پیشوند ، پسوند بکار میرود،چون در تورکی کلمات از آخر تکامل و توسعه پیدا می کنند.در زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی(مبتدا و خبر)در بتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط یه شکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند ساختمان جمله ناقص نمی شود . ولی در تورکی ترتیب عناصر کاملا بر عکس است . یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود،عنصر اصلی، یا فعل هم در آخر قرار می گیرد.
مثال در فارسی = من به شیراز رفتم تا دوستم را ببینم که اخیرا از فرانسه آمده و در آنجا شش سال طب خوانده است.حال همین مثال در تورکی = آلتی ایل صب اوخویاندان سونرا فرانسادان یئنی قاییدان دوستومو گؤرومک اوچون شیرازا گئتدیم.
جی،ال،لویس در دستور خود اجزای جمله تورکی را به ترتیب زیر می شمارد:
1-فاعل2-قید زمان 3- قید مکان 4-مفعول غیر صریح5-مفعول صریح6-قید و هر کلمه ای که معنی فعل را تغییر دهد7-فعل.
هر چیز معین بر غیر معین مقدم است،یعنی اگر مفعول صریح معین باشد بر مغعول غیر صریح غیر معین مقدم میشود.مثال جمله مرتب تورکی چنین است:
نقاش گئچن گون موزده گلن لره تابلولارینی اوزو گؤستردی
یعنی نقاش روز گذشته در موزه تابلوهای خود را به تماشاچیان خودش نشان داد.بعلاوه هر عنصری از جمله که به آن بیشتر اهمیت داده شود نزدیک فعل قرار می گیرد.
در صورتی که جمله با فعل ختم نشود جمله معکوس گفته میشود که در محاوره ،شعر و سبکهای خاص به کار میرود.
هماهنگی اصوات
:یکی از بارزترین ویژگی های تورکی هماهنگی اصوات است.اصوات یا آواها در زبان به عنوان عناصر بسیط تشکیل دهنده کلمات دارای نقش اساسی هستند در زبان تورکی بین اصوات مختلف ریشه وپسوند هماهنگی موجود است.هماهنگی اصوات سبب میشود که کلمات تورکی دارای آهنگ خاص بوده و تلفظ صحیح آنها اثر مطبوعی در شنونده ایجاد نماید.
حروف یا صداهای رایج تورکی 32 عددند که از آنها 9صائت و بقیه صامت هستند.
در تورکی بر خلاف فارسی و عربی صدادارها کوتاه اند و به همین علت شعرای تورکی گو در شعر عروضی به اجبار از کلمات فارسی یا عربی استفاده کرده و یا بعضی اوقات صداها را کشیده تلفظ می کنند.وزن عروضی بر خلاف وزن هجایی برای شعر تورکی مناسب نبوده و در شعر معاصر جای سابق خود را از دست داده است.شعر تورکی قبل از پذیرفتن اسلام با وزن هجایی سروده شده و "
قوشوق" یا "قوشقی" نامیده میشد.بعد از آنکه بر اثر مهاجرتها تورکان به اعراب و فارسی زبانان نزدیک شدند وزن عروضی آن را از آن اقتباس و به مرور وزن کلاسیک شعر تورکی قرار دادند.با وجود این شعرای خلقی (اوزانها و عاشیقها) اشعار خود(بایاتی ، قوشما و...)را با وزن هجائی سروده اند.در بررسی مقایسه ای زبانها از چهار نقطه نظر تحقیق میشود:
1-از نظر جمله بندی یا نحو
2-از نظر مورفولوژی یا شکل خارجی و پسوندها
3-از نظر آوائی یا فونتیک(صداها)
http://tansu.blogfa.com
اینک درباره لغات و مخصوصا" افعال تورکی در مقایسه با لغات و افعال فارسی توضیحاتی داده میشود.در این باب امیر علیشیر نوائی در حدود 500سال قبل در کتاب محاکمة اللغتین بحث قابل توجهی نموده و بعنوان مثال یکصد لغت تورکی را که معادل آنها در فارسی نیست مطرح نموده است ،همچنین تعداد زیادی از افعال تورکی را که فارسی ندارد برشمرده است.
نوائی می گوید معادل این کلمات که صد تای آن بعنوان نمونه ذکر شد در فارسی وجود ندارد،بنابراین اگر بخواهیم معانی این کلمات را به فارسی زبانها بفهمانیم ناچار باید به کمک جمله هایی با کمک گرفتن از کلمات عربی متوسل شویم.
لغاتی را که نوائی در کتاب خود بعنوان مثال بکار برده کلمات تورکی جغتائی است و اغلب برای تورک زبانان ایران نا آشناست از اینجهت در این رساله به جای آنها لغات مشابه تورکی آذربایجانی بکار برده شده است.
در این رساله در حدود 1700 کلمه تورکی آذربایجانی درج شده که در فارسی کلمه مستقلی برای آنها بکار نمی رود. ضمنا" بعنوان نمونه در حدود 350 کلمه تورکی نقل شده که عینا" در فارسی بکار میرود مانند:آقا،خانم،سراغ،اوغور،قاب،قاشق،قابلمه،دولمه،بیرق،سنجاق و امثال آنها.
در مقایسه دیکسیونرهای تورکی آذربایجانی تورکی ترکیه مشاهده میشود لغاتی که معادلشان در فارسی موجود نیست در دو لهجه تورکی یکی نبوده و در بیش از 30%لغات با هم متفاوتند.از طرفی از هر ریشه لغتی 1- 4 کلمه ذکر شده،در صورتیکه در تورکی از یک ریشه تعداد زیادی کلمات ساخته میشود و هر کدام معنی بخصوصی دارند.ضمنا" باید خلطر نشان نمود که در حال حاضر 28 زبان یا لهجه مستقل تورکی وجود دارد که 20 لهجه آن دارای کتابت و ادبیات میباشند و هر کدام دارای لغات مترادف بیش از یک هزار لغت تورکی آذربایجانی می باشند.با این ترتیب معلوم میشود که
هزاران کلمه در تورکی موجود است که معادل آنها در زبان فارسی موجود نیست.در زبان تورکی کلماتی با اختلاف جزئی(نوآنس)در معانی موجود است
که در فارسی نیست.مثلا"برای انواع دردها کلمات:آغری/ آجی/ سیزی/ یانقی/ زوققو/ سانجی/ گؤینه مک/ گیزیلده مک اینجمک،
بکار می رود که هر کدام درد بخصوص را بیان می کنند.آغری
معادل درد فارسی است(درد عضوی).سانجی
به درد کولیک احشاء تو خالی گفته میشود مانند قولنج روده،آجی
به درد پرووکه گفته میشود مانند درد در موقع کشیدن دندان.سیزی
به درد خفیف سوزش دار گفته میشود.یانغی معادل سوزش میباشد.زوققو
درد همراه ضربان است مانند درد آبسه ودرد عقربک انگشتان و امثال آنها.گؤینه مک
شبیه سوختن است و در دقایق اول سوختگی دیده میشود.اینجیمک
دردر موقع پیچ خوردگی مفاصل و یا درد حاصل از ضربه و سقوط میباشد.گیزیلده مک
درد شبیه گزگز کردن دردناک می باشد.در فارسی برای تمام حالات فوق لغت درد و یا سوزش بکار می رود.در تورکی به گریه کردن آغلاماق گفته میشود.ولی این کلمه مترادفهای زیادی دارد که هر کدام حالات مختلف گریه را بیان می کند.مثلا":
آغلامیسماق یعنی بغض کردن و به حالت گریه افتادن بدون اشک ریختن.بؤزمک به معنی حالت گریه گرفتن کودک.دولوخسونماق
به معنی حالت گریه به خود گرفتن و متأثر شدن بزرگسال و پر شدن چشم از اشک میباشد.آغلاشماق
به معنی گریه دسته جمعی و تعزیه بکار میرود.هؤنکورمک
با صدای بلند گریه کردن و هؤککولده مک گریه با هق هق میباشد.بوزلاماق
با صدای بلند گریه کردن و از سرما لرزیدن میباشد.ایچین چالماق
به معنی از فرط گریه کردن گریه بدون اشک و یا هق هق نمودن است .کؤیرلمک به معنی حالت گریه دست دادن است.در تورکی
جغتائیاینگره مک و سینگره مک به معنی یواش یواش بطور مخفی گریه کردن و سیقتاماق به معنی زیاد گریه کردن و اؤکورمک به معنی با صدای بلند گریه کردن میباشد.همچنین ییغلاماق به معنی گریه کردن و اینجگیرمک به معنی با صدای نازک گریه کردن است.در تورکی
اوُسانماق به بیزار شدن و به تنگ آمدن می گویند.بیقماق،بئزیکمک،بئزمک و چییریمک هم با اختلاف جزئی همان معنی را میدهد مثلا":چییریمک بیشتر بمعنی زده شدن میباشد.ترپشمک
به معنی تکان خوردنو ترپتمک به معنی تکان دادن استولی
چالخالاماق به معنی تکان دادن به منظور سوا کردن(مثلا سوا کردن کره از ماست)،قاتیشدیرماق
به معنی مخلوط کردنو قاریشدیرماق به معنی به هم زدن با قاشق و غیره .. میباشد.ییرقالاماق
به معنی تکان دادن و جنباندنو
سیلکه له مک به معنی تکان دادن درخت و یا لباس و فرش و امثال آن میبا شد.در فارسی برای هیچکدام از این تعبیرات لغات مستقل به خصوصی وجود ندارد.
ایمرنمک
،قیمسانماق که با اختلاف جزئی به معنی آرزو کردن و هوس کردن و نیسگیل به معنی آرزوی براورده نشده و حسرت میباشد،هیچکدام معادل مستقلی ندارند.برای
دعوا کردن کلمات متعددی بکار می رود که هر کدام شکل و حالت ویژه ای را از دعوا بیان می کنند مانند:دؤیوشمک
:همدیگر را کتک زدنووُروشماق
:همدیگر را زدنساواشماق
:با یکدیگر دعوا و جنگ کردن و گلاویز شدندیدیشمک
:دعوا همراه چنگ زدن همدیگرچارپیشماق
:دعوا و برخورد به یکدیگر،تصادمدالاشماق
:با هم دعوای لفظی کردندارتیشماق
:با هم مشاجره کردنچاخناشماق
:با هم سر شاخ شدنتؤتوشماق
:دعوا با گرقتن همدیگربؤغوشماق
:دعوا همراه یقه ی همدیگر را گرفتن و خفه کردنتیپشمک و تیپکلشمک
:دعوا همراه لگد انداختن به همخیرتدکلشمک
یا فیرتیلاقلاشماق:دعوا همراه گلوی همدیگر را گرفتنسؤیوشمک
:همدیگر را دشنام دادندیرشمک
:دعوا کردن،رو در روی هم ایستادنبؤغازلاشماق
:گلوی همدیگر را گرفتن،رو در روی هم قرار گرفتن،دعوا کردنچیرپیشماق
:زدوخورددُروشماق
:مناقشه،مجادله،رو در رو شدنسؤپورلشمک
:گلاویز شدن،در هم آویختنهمچنین برای اینکه بگوئید
فلانی از در وارد شد ، بسته به شخصیت فلانی و نحوه ی ورود و مناسب گوینده با وی کلمات زیر بکار میرود:قاپی دان گلدی
(از در آمد،بطور متعارف)قاپی دان ایچری بویوردولار
(از در تشریف فرما شدند)قاپیدان گیردی
(از در وارد شد،بطور خودمانی)قاپی دان گئچدی
(از در گذشت)قاپی دان سؤخولدو
(از در خودش را چپاند)قاپی دان تپیلدی
(از در خودش را به زور تو کرد)قاپی دان دوروتولدو
(از در یواشکی تو آمد)قاپی دان سؤروشدو
(از در سر خود آمد تو،بمعنی مجازی)در تورکی به مرغابی «اؤردک» گفته میشود ولی برای انواع آنها اسامی مختلف بکار میرود.مثلا" به اردک ماده«بورچین» و به اردک نر«سونا» و همچنین «یاشیل باش» گفته میشود
در تورکی برای اسب و اغلب حیوانات اهلی در هر سنی نام مخصوص وجود دارد.مثلا"«قولون»برای اسب نوزاد،«دای» به اسب دوساله و «یولان»به اسب پنج ساله گفته میشود
برای صداهای حیوانات مختلف و عناصر طبیعت لغات ویژه ای بکار میروند مانند:
سو شیریلتیسی
:صدای شرشر آبیارپاق خیشیلتیسی
:صدای خش خش برگاوت پیچیلدیسی
:صدای افتادت باد در سبزهگؤی گورولتوسو
:صدای غرش آسمانقافلان نریلتیسی
:صدای غرش پلنگقوش جیویلتیسی
:صدای جیک جیک مرغاینکلرین بؤیورمه سی
:صدای گاوهاشلاله نین چاغلاماسی
:صدای ریزش آبشارهمچنین در برابر کلمه«
کندن»فارسی شش کلمه تورکی موجود است که هر کدام در محل و مورد خاصی بکار می رود:قازماق
: بمعنی کندن زمین و امثال آنیولماق
:بمعنی کندن مو و کندن از ریشهسویماق
:بمعنی کندن پوست و رازهزنیاویماق
:بمعنی کندن چوب و امثال آن برای منبت کاری و در آوردن چشم بکار میرود.قوپارماق: برای کندن جزئی از چیزی قیرتماق:برای کندن و برداشتن جزئی از چیزی و نشگون گرفتن است.بطوریکه مشاهده میشود در فارسی به جای کلمات مستقل تقلید صداها بطور مکرر بکار میرود.
در تورکی لغات مشابه(اومونیم)یا لغاتی همانند با معانی مختلف بسیار است که در شعر و ادبیات برای جناس و ایهام بکار میرود مانند:
آت بمعنی اسب و آت بمعنی بیانداز.زبان تورکی از نظر لغات برای مفاهیم مجرد بسیار غنی است.افعال تورکی بطوری که خواهیم دید از نظر نوع،وجه و زمان بسیار متنوع میباشد.در نتیجه زبان تورکی برای بیان اندیشه بطور دقیق بسیار مناسب و رساست.
نا گفته نماند با آنکه لغت باعث غنای زبان است ولی غنای زبان بیشتر تابع تحرک و قابلیت لغت سازی،افاده و بیان مفاهیم جدید وغنای مفاهیم مجرد همچنین تنوع بیان قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی(نوآنس)کلام است.
با در نظر گرفتن مراتب فوق، نوائی و بسیاری از شرقشناسان معتقدند که نثر زبان تورکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی،فلسفی،اجتماعی و ... رساتر و مناسبتر از زبانهای دیگر است.
مفاهیم و اندیشه هایی را که می توان در تورکی با یک جمله بیان نمود،جملات و شرح مفصلی را در آن زبان ایجاب می نماید.
در زبان یا همان لهجه فارسی واژه های بسیط سخت گرفتار کمبود است زیرا بیشتر آنها به مرور زمانها رها گشته و از یاد رفته است،
*واژگان زبان فارسی برای مفاهیم علمی مجهز نیست*، و مترجمان ایرانی بیش از همه این درد جانکاه را احساس می کنند و از این، عذاب می برند.گاه میشود که انسان یک ساعت ،یک روز و حتی یک هفته تمام درباره بهمان تعبیر زبان خارجی می اندیشد،مغز و اعصاب خود را می فرساید و از هم می گسلد و سر انجام نیز راه به جائی نمی بردو خوانندگان هم همواره از مترجمان و ترجمه های فارسی ناخشنودی می نمایند.افعال:افعال کار ،حرکت و حالت را بیان می کند و عنصر اصلی جمله محسوب میشوند،بطوریکه بدون فعل ،جمله نا تمام و معنی آن نا مفهوم خواهد بود.
زبانهای
اورال-آلتائی عموما" و زبان و زبانهای تورکی خصوصا" از نظر افعال غنی هستند بعلاوه دارای انواع،وجوه و زمانهای متعدد و متنوع اند بطوریکه ممکن است مفاهیم و مطالبی را با یک فعل بیان نمود در حالیکه برای بیان همان مفهوم و مطلب در زبانهای دیگر نیاز به جملات مشروح و مفصل می باشد مثلا":اوسانمیشام یعنی من از او به تنگ آمده و بیزار شده ام،خوسانلاشدیق یعنی ما با هم بطور خصوصی درد و دل کردیم،قوجاقلاشدیلار یعنی همدیگر را در آغوش گرفتند و آغلاشدیلار یعنی با همدیگر گریه کردند،گئچیندیریر یعنی اعاشه را تامین می کند و ...افعال تورکی همه با قاعده اند جز فعل ناقص فراموش شده ی ایمک به معنی بودن که بجای فعل معین بکار میرود
.http://tansu.blogfa.comدر خاتمه این مقاله به جا خواهد بود اگر نگاهی مقایسه آمیز هر چند گذرا به چند و چون اصطلاحات و تعبیرات فعلی در زبانهای فارسی و تورکی بیاندازیم.اصطلاحات و تعبیرات فعلی که از آن در اصطلاح لغت شناسی به ترکیبات ثابت فعلی زیان نیز نام برده میشود.یکی از جالبترین و پرمایه ترین شقوق لغوی و ترکیبی زبان در ارائه معانی مجازی و تشبیهی است.
زبان فارسی که در عین حال یکی از زبانهای ترکیبی است و کلمات آن انعطاف زیادی برای تشکیل اصطلاحات و تعبیرات فعلی دارد و از وسعت و شمول زبان تورکی در ایجاد و کاربرد این نوع ترکیبات برخوردار نیست. در زبان تورکی تنها در رابطه با اعضای بدن انسانی از نوع :
باش(سر)،گؤز(چشم)،آغیز(دهان)،آیاق(پا) و امثال آن صدها اصطلاح و تعبیر وجود دارد اینک برای اینکه در این باب نموداری به دست داده باشیم به نقل تعدادی از اصطلاحات وتعبیرات فعلی رایج در زبان تورکی که از یادداشتهای آقای
م.ع.فرزانه اقتباس شده در رابطه با کلمه دیل(زبان)بسنده می کنیم:1-
دیل - آغیز ائله مک(دلداری دادن،با لحن ملایم خواستار پوزش شدن،رفع رنجش و کدورت کردن.)2-
دیل آچماق:زبان باز کردن(طفل)،درد خود را باز گفتن،التماس کردن و خواهش کردن3-
دیل بوغازا سالماق:وراجی کردن،پشت سر هم و بدون وقفه حرف زدن.4-
دیل اؤیرتمک:چیزهای ندانسته را یاد دادن،حرف یاد(یکی)دادن،راه و چاه نشان دادن.5-
دیل تاپماق:تفاهم پیدا کردن،جلب رضایت و اعتماد کردن،زبان مشترک یافتن6-
دیل تؤکمک:خواهش و تمنا کردن،اصرار ورزیدن7-
دیل چیخارماق:استهزا کردن،ادای یکی را در آوردن8-
دیل وئرمک:راضی شدن،قبول دادن*دیل وئرمه مک:امکان حرف زدن به دیگری را ندادن9-
دیلده توک بیتمک: از تکرار و بازگویی یک مطلب خسته شدن10-
دیلدن دوشمک:خسته شدن،از پا درآمدن11-
دیلدن سالماق: خسته و درمانده کردن،از پا انداختن12-
دیلدن دوشمه مک:ورد زبان بودن،از یاد نرفتن،فراموش نشدن13-
دیله گتیرمک:یکی را به حرف وا داشتن،کاری را که در حق کسی انجام شده را به زبان راندن14-
دیله توتماق:با حرفهای شیرین یکی را رام کردن،بچه در حال گریه را با زبان ساکت کردن15-
دیله گتیرمه مک:یارای گفتن حرفی را نداشتن،حرفی را که گفتن آن ممکن است نگفتن16-
دیلی آغزینا سیغماماق:خود ستائی کردن،حرفهای گنده گنده گفتن17-
دیلی باتماق:نطقش خاموش شدن18-
دیله گلمک: زبان و شکوه و شکایت گشودن،به ناله و فغان آمدن19-
دیلی قیسا اولماق:به خاطر داشتن قصور،جرأت حرف زدن نداشتن20-
دیلی دولاشماق:حرفها را اشتباه گفتن،در نتیجه اشتباه و یا دستپاچگی حرفها را قاطی کردن21-
دیلی دؤنمه مک:قادر به تلقظ و ادای صحیح حرف نبودن22-
دیلی توتولماق:توان و یارایی گفتن را از دست دادن،به هنگام سخن گفتن لکنت پیدا کردن23-
دیلینه وورماماق:از چشیدن چیزی امتناع کردن24-
دیلیندن دوشمه مک:مرتبا" تکرار کردن،بطور مدام بر زبان داندن25-
دیلیندن قاچیرماق:بی هوا و بی حساب از دهانش در رفتن26-
دیلینی باغلاماق:وادار سکوت کردن27-
دیلینه باغلاماق:به گردنش گذاشتن،حرف بر زبان کسی گذاردن28-
دیلینی بیلمک(باشا دوشمک):از حال و مقالش با خبر شدن،راز دلش را حالی شدن29-
دیلینی قارنینا(دینمز یئرینه)قویماق:از زیاده گویی خودداری کردن،زبان در حلق فرو بردن30-
دیلینی دیشله مک:حرف را نا تمام گذاشتن،در وسط حرف تأمل کردن31-
دیلینی کسمک:به سکوت وا داشتن،جلو حرف یکی را به زور گرفتن32-
دیلینی ساخلاماق:از گفتن چیز خاصی خودداری کردن،سکوت را ترجیح دادن33-
دیلینی ساخلاماماق:در گفتن بی پروائی نشان دادن،حرف زیادی و بی موقع زدن34-
دیللر ازبری اولماق:به دلیل خوشنامی و به زبانها افتادن،ذکر خیر داشتن35-
دیللرده گزمک(دولاشماق):همچون امثال در زبانها گشتن.36-
دیللره دوشمک:ورد زبان خاص و عام شدن،سر زبانها افتادن،شایع شدن. نتیجه:زبان تورکی یکی از با قاعده ترین زبانهاست و از نظر لغات،مخصوصا" افعال بسیار غنی است.وجود قانون هم آهنگی اصوات،کلمات تورکی را موزون و آهنگدار نموده و به آنها نظم و ترتیب خاص داده است.در تورکی علاوه بر اسامی ذات لغات زیادی برای مفاهیم مجرد وجود دارد.بعلاوه لغات مترادفی با اختلاف جزئی در معنی موجود است که میدان قلمفرسائی را وسیعتر و قلم نویسنده را تیزتر و دقیقتر میسازد.افعال تورکی به قدری وسیع و متنوع اند که در کمتر زبانی نظیر آنها را میتوان یافت.گاهی با یک فعل تورکی اندیشه و مفهومی را میتوان بیان نمود که در زبان فارسی و زبانهای دیگر نیاز به جمله و یا جملاتی پیدا می کند.از طرفی وجود پسوندهای سازنده سبب شده که قابلیت لغت سازی برای بیان مفاهیم مختلف و تعبیرات فعلی بسیار زیاد است.
نحو و ترکیب کلام در تورکی با زبانهای هند و اروپائی متفاوت است. در تورکی عنصر اصلی جمله یعنی فعل اصلی در آخر جمله قرار دارد. زبانهای هند و اروپائی عنصر اصلی جمله در ابتدا قرار می گیرد و عناصر بعدی با ادات ربط بشکل حلقه های زنجیر به یکدیگر مربوط میشوند و اگر عناصر بعدی قطع شوند سازمان جمله ناقص میشود، ولی در تورکی ترتیب عناصر جمله کاملا" بر عکس است یعنی ابتدا باید عناصر ثانوی و فرعی تنظیم و گفته شود و قسمت اصلی در آخر قرار گیرد و از همینجاست که هر نویسنده و یا گوینده تورک زبان نمایان میشود.
|
یئرلی سؤزلرچند لغت که در آن برخی اصطلاحات نیز بکار رفته نوشته های قرمز معنی آنها می باشد و برای برخی از لغات من نتوانستم معنی مستقلی در فارسی پیدا کنم ،اگر شما می توانید ما را خبر کنید. اره میک: نازا((ərəmik))آغزی فالدیر: ایسته دیگی او ساعاتی گره ک اولا= زبانش فال هست:حرفهایش درست از آب در می آیداوجقار:اوجده اولان، قیراق، یان= کنار((ücqar))اوزم بالجاق: اوزلوکون حلقه سی( اوزلوک ایکی حیصه دی: قاش و بالجاق) بوغ یاغلاما پولو: روشوه(پول سیبیل چرب کن!)پلته ک:دیلی توتولان، الکن= لکنت زبان داشتن((pəltək))تشغه ل:حوققا، کله ک ( او منه تشغه ل ائتدی)= مکر،حیله(او به من حیله زد)((təşğəl))تلتیک:اسگیک،اسگیک ایشلره اییله ن، یئرسیز دانیشان= پست(کسیکه کارهی پست میکند،کسیکه بیجا حرف می زند..)((təltik))تیر-توکونتو:بیر-بیرینه ده یمیش، چوخ قاریشیق دوشموش= قاطی پاتی،به هم ریخته((tır-toküntü))جؤنگه:ایکی ایلین کئچیرده ن ائرکه ک قره مال ((cöngə))جیبیلداق: تاققیر، داز، دانقیر( باشی یانیب جیبیلداق چیخیب)= کچل،بی مو،تاس(سرش سوخته و کچل شده)چاپیق: اوزو چوپولموش آدام= جای زخم (کسیکه صورتش زخم درونی برداشته است)خای (گای،کاس،گیج):منگ، هوشسیز، مایماق= گیج،بی عقل((xay-gay-kas)) خزه ل:گوزده آغاجلاردان توکوله ن یارپاق=گریه و برگ درختان که ریخته شده((xəzəl))خیپیق: بوینو گوده و یومورو-یوغون آدام. خیپان= چاق(گردنش دایره ای و پر،آدم چاق)خیپپو!دال: آغاجین قول-قانادی= بال و پر درختدانقا: اؤکوزون آشیغی، یئکه، زیرپی= کسیکه خودش را بزرگ می پندارد و لات هستدوروف:نیشان=نشان((dürüf))دوببه، مغرور= مغرورزققه:((zəqqə))شالایین:لاییق، یارار، تؤره لی= لایق و شایسته((törəlı))((şalayin))شپه:ضرر، زیان، عارضه ( بو ایشین شپه سی اونا توخوندو) ((şəpə))شومار:هومار، صاف، دوز= صاف و ذلال((şümar))قاخ: دنه سیز قوروموش اریک= زردآلو خشکقاسناق: یارانین اوزونده بیته ن دری= پوستی که بر روی زخم هستقوققو:تک، یالخی، یالنیز= تنها،تک((qoqqo))قیسیر: چاغیندا دوغمایان حئیوان قیلان: قیریق، نارین، خیرداجا ( قیلان یون: قیریق یون)= نازک،باریک،ریزه خوردهگلوووز:منم-منم دییه ن آدام، غود آدام= آدم مغرور،قود(کسیکه زیاد منم منم می کند)((gəlovuz))گولوف:دووار آلتیندا سو کئچمه ق اوچون قویولان ییرتیق= شکاف ،شکافی که برای عبور آب در زیر دیوار میگذارند((gülüf))گیلدیر: یومورو، داییره= گرده،کره ایله له قان دی: بوتون قاندی، اتک باش قاندی، قیپ-قیرمیزی قانا بله شیب= خون آلودمازارات: اؤجه شگه ن، موزاحیم، کؤنه ز، لجباز= مزاحم،لجبازماشات : انگل، مازارات= انگل،مزاحمکؤلگه ندیلیک: سایبان، گون آلان= سایبانکؤنده وه رلی:یئکه-مئکه، درست و حسابی، جوثثه لی(( köndəvərlı))کولفه:تندیرین یاننان هاوا چکه ن ییرتیغی= شکاف برای کشیدن دود تنور((kulfə))کونگول: کوهان((kongül))یاپالاق: یاستی، ائنلی یالقوز: تک، یالنیز، یالخین= تک،تنهایالقوزه ک جاناوار: تک یاشایان جاناوار، چوخ اوره گلی و قورخماز اولار= جانور تنهایه خه نتی:سوت و قاتیغین قابین دیبینده قالانی، چوخ سووو اولان قاتیغ= ماست پر آب((yəxəntı)) | ||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
بیاموزیم
1) اونونلا بیرداهاگؤروشک دئیه،تبریزه یوللاندیم:به منظور دیدار بااو،راهی تبریزشدم.2) سن بئله ، نه قدر کدرلی اولدوغومو دوشونه بیلمزسن:حتی تو هم نمی توانی تصور کنی که چقدرغمگینم.3) آیدین: 1-واضح، روشن(صفت)2-به وضوح(قید) آیدینجا:به وضوح(قید با تاکید بیشتر) آیدنجاسینا:کاملا به وضوح(قید با بیشترین تاکید)4) منیم له گؤزل داوراندی:بامن خوب رفتار کرد5) گؤزلجه دانیشدیق:خوب و صمیمانه صحبت کردیم6) یانلیزلیغیم اوزوندن، ایسه مزجه سینه اونا سیغیندیم:از فرط تنهایی ام،ناخواسته به او پناه بردم7) تورکجه:زبان ترکی فارسجا:فارسی آلمانجا:آلمانی اینگیلیزجه:انگیلیسی | ||
|
اعضای بدن(پزشکی)
باش بارماق:انگشت شصت------------------------------دیرناق:ناخن چه چه له بارماق:انگشتانگشت کوچک-----------------نفس بوروسو:نای شهادت بارماقی:انگشت اشاره-------------------------- مه مه نین باشی:نوک پستانال بارماقی:انگشت دست-------------------------------- دیلین اوجو:نوک زباناورتا بارماق:انگشت وسط-----------------------------شاه دامار:ورید آیاق بارماقی:انگشت پا--------------------------------مالیه:حسابداری آپاندیس:آپاندیس---------------------------------------لیفت:آسانبر دیرسک:آرنج------------------------------------------اینفورماسیا:اطلاعات تؤره مه اور قانیزمی:آلت تناسلی ----------------------ساریماق:پانسمانقاش:ابرو----------------------------------------------تعجیلی یاردیم:اورژانس کله سومویو:جمجمه،آهیانه----------------------------ایگنه:آمپول یان:باسن -----------------------------------------------قلب حصه سی:بخش قلبقول:بازو----------------------------------------------عمومی حصه:بخش عمومی بارماقلارین بندی:بند انگشت--------------------------لابروتوریا:آزمایشگاه بورون:بینی-------------------------------------------رادیولوگیا:رادیولوژی کیرپیک:پلک------------------------------------------شعبه:بخش خایا:بیضه ---------------------------------------------سونوگرافیا:سونوگرافیکوره ک:پشت------------------------------------------آزی دیش:دندان آسیاب بویونون آردی:پس گردن-------------------------------کؤپک دیشی:دندان نیش آیاق:پا-------------------------------------------------بویوک آزی:دندان آسیلب بزرگ دؤش:پستان (مه مه)-----------------------------------کسیجی دیش:دندان پیشآلین:پیشانی--------------------------------------------خروم کبالت:کروم کبالت قولاغین پرده سی:پرده گوش--------------------------صنعی دیش:دندان مصنوعی دری:پوست--------------------------------------------دئنیتین:عاج قیزلیق:پرده بکارت------------------------------------کؤک:ریشه اواولیت:تخمک ----------------------------------------کاتبه ایله: نزد منشییومورتالیق:تخمدان -----------------------------------سینیر:عصبجیناق:جناغ -------------------------------------------قاینار حب:قرص جوشانبئیی نقاپاغی:جمجمه----------------------------------حب:قرص گؤز:چشم----------------------------------------------ماز:پماد چه نه:چانه--------------------------------------------یارا لئنتی:باند زخم اوره ک:دل---------------------------------------------استریل سارغی:گاز استریل قان:خون-----------------------------------------------ساکتلشدیریجی:آرام بخش آغیز:دهان----------------------------------------------کاسسا:صندوق فقره:درنده----------------------------------------------به زک ملزوماتی:لوازم آرایش دامار:رگ -----------------------------------------------تایلئت:کپسولدیش:دندان----------------------------------------------داملا:قطره بود:ران-------------------------------------------------سیمله مه درمانی:داروی ضد عفونی رحیم:رحم ------------------------------------------------اؤسکورک:سرفهباغیر ساق:روده-----------------------------------------توز:پودر یوغون باغیرساق:راست روده---------------------------دیش شوتکاسی:مسواک دیز:زانو--------------------------------------------------دری اؤچون:برای مصرف خارجی آغ جیگر:ریه---------------------------------------------صحیه لئنتی:نوار بهداشتی باش:سر--------------------------------------------------دیش یومامازی:خمیر دندان قیچ:ساق پا-----------------------------------------------صابین:صابون بورون دئشیگی:سوراخ بینی------------------------------تیقه:تیغه داماغ:سقف دهان----------------------------------------- www.tansu.blogfa.comاونورغا سوتونو:ستون فقرات---------------------------- www.tansu.blogfa.comبوغ:سیبیل------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comقارین:شکم ------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comدؤش پاجا:سینه --------------------------------------------www.tansu.blogfa.comاوز:صورت------------------------------------------------ www.tansu.blogfa.comدالاق:طحال ------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comاؤد:کیسه صفرا-------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comوزی:غده-------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comعسب:عسب------------------------------------------------ www.tansu.blogfa.comباشین قاپاغی:فرق سر------------------------------------- www.tansu.blogfa.comگمیرچک:غزروف------------------------------------------ www.tansu.blogfa.comانگ:فک--------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comآیاغین آلتی:کف پا----------------------------------------- www.tansu.blogfa.comالین ایچی:کف دست---------------------------------------- www.tansu.blogfa.comبؤیرک:کلیه------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comقارا جیگر:کبد----------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comبویون:گردن ------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comبود عضله سی:کشاله ران----------------------------------- www.tansu.blogfa.comقولاق:گوش------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comبوغاز:گلو--------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comدوداق:لب ----------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comیاناق:گونه ---------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comبوغاز وزی سی:لوزه---------------------------------------- www.tansu.blogfa.comداماغ:لثه----------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comسیدیک لیک:مثانه --------------------------------------------www.tansu.blogfa.comتوپوق:مچ پا------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comبیلنگ:مچ دست---------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comبئیین:مغز------------------------------------------------------ www.tansu.blogfa.comالیک:مغز استخوان-------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comفقره:مهره----------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comمقعد:مقعد ------------------------------------------------------www.tansu.blogfa.comبند:مفصل------------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comقیل،ساچ،توک:مو---------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comمعده:معده------------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comغضله:ماهیچه--------------------------------------------------- www.tansu.blogfa.comقادین تؤره مه جهازی:مهبل --------------------------------------www.tansu.blogfa.comبه به ک:مردمک ------------------------------------------------- | ||
|
لغاتی درباره مشاغل ((چاپخانه و نویسندگی،عکاسی،آرایشگری،خیاطی))
ییغان:حروفچین----------------------------------باشین اوستو:فرق سر رئداکتور:ویراستار-------------------------------باشین یانلاری:بغل سر باش مقاله:سر مقاله-----------------------------باش یوما:شستشوی سر هفته لیک:هفته نامه-----------------------------الکتریک قورولایجی:سشوار قزئت:روزنامه-----------------------------------شوتکا:برس آیلیق:ماه نامه-----------------------------------داراق:شانه فصیللیک:فصل نامه-----------------------------فورما وئریجی:حالت دهنده ساتیریکژورنال:مجله فکاهی--------------------ژئل:ژل ژورنال:مجله------------------------------------گوزگو:آینه قزئت بوتکاسی: کیوسک روزنامه---------------گؤزلیک زالی:سالن زیبایی مندریجات:فهرست-------------------------------ساچ:مو علاوه:ضمیمه-----------------------------------دؤشلوک:پیش بند فوتوقرافخانا:عکاسی----------------------------ساچی قیسالتماق:کوتاه کردن مو فوتوآپارات:دوربین عکاسی---------------------سو سه پن:آبپاش کینو فوتو آپاراتی:دوربین فیلم برداری----------ال سیلن ، اوز سیلن:حوله شکیل:عکس-----------------------------------بورونلو داراق:شانه دم باریک آشکارلاما:ظهور-------------------------------صاف ساچ:موی صاف رنگی شکیل:عکس رنگی----------------------زالی:سالن جمعلیک:دسته جمعی---------------------------قیوریم ساچ:موهای مجعد آچیق بوجاق:زاویه باز-------------------------قالین ساچ:موهای پر پشت نئقاتیو:نگاتیو-----------------------------------یوموشالدیجی:نرم کننده رئتوش:رتوش----------------------------------سئیره ک ساچ:موهای نازک ایمپلوس لامپاسی:فلاش------------------------یاخا:یقه رامکا:ایستودیو--------------------------------آستار:آستر قاب عکس:آتلیه--------------------------------خیشتک اوستو:فاق قارا شکیل آغ شکیل:عکس سیاه و سفید-------درزی خانا:خیاطی فوتولابوراتوریا:تاریکخانه----------------------بئل:کمر باشماق:کفش-----------------------------------قول:آستین دابان:پاشنه-------------------------------------آرخا بئلدن یوخاری:بالاتنه پشت ماوی:آبی----------------------------------------بئلدن یوخاری:بالا تنه باغ:بند کفش-------------------------------------دویمه:دکمه پئنجه:نیم تخت-----------------------------------جئب:جیب ایشیلدا دیجی یاغ:روغن براق کننده-------------قائیش یئری:پل کمر آیاققابی قلیبی:قالب کفش------------------------چیگین:اپل کیمیوی یویوجولوق:خشکشویی-----------------آشیق ساپی:قرقره سویللا یوماق:آب شوئی-------------------------رئزین:کش لکه سیلمه:لکه گیری---------------------------اوسکوک:انگشتانه بوغ:بخار----------------------------------------ایگنه:سوزن بویاما:رنگ زنی--------------------------------درزی ماشینی:چرخ خیاطی یاماما:رفو کاری--------------------------------لئنت:نوار اریب ساققال:ریش-----------------------------------کله اف:دوک اوزقیرخان:ریش تراش-------------------------کؤکلمه ساپی:نخ کوک بربر خانا:آرایشگاه------------------------------باخیه:بخیه قایچی:قیچی-------------------------------------ایکی اوزلو تیکیش:دورویه دوزی اولگوج:تیغ-------------------------------------قیراق تیکیشی:لبه دوزی خط باشی:خط ریش------------------------------******************** صنعی ساچ:کلاه گیس---------------------------******************** بارماق:انگشت---------------------------------******************** | ||
میوه ها و سبزیجات
شویود:شِوید
ریواس:ریواس
ایسباناق:اسفناج
شاهی:شاهی
ساریمساق:سیر
توروپ:تربچه
پامادور:گوجه فرنگی
گؤبه لک:قارچ
که وار:تره
شامبلله:شمبلیله
که کلیک اوتو:کاکاتی
بویماده رن:بومادران
ساری کؤک:زرد چوبه
مرجی:عدس
آلما:سیب
پرتاقال:پرتقال
ماندالین:نارنگی
شیرین لومو:لیمو ترش
تورش لومو:لیمو ترش
آرمود:گلابی
گیلاس:گیلاس
گیلانار:آلبالو
هولی:هلو
اریک:زرد آلو
شافتالی:شفتالو
آلچا:گوجه سبز
خییار:خیار
توت:توت
چیه لک:توت فرنگی
بانان:موز
نارگیل:نارگیل
اوزوم:انگورق
قارپیز:هندوانه
قو وون: خربزه
نار:انار
خورما:خرما
کارتوف:سیب زمینی
سوغان:پیاز
یئر کؤکو:هویج
ایستی اود:فلفل
کدو:کدو
بادیمجان:بادمجان
چوغوندور:چغندر
اوون:آرد
دویو:برنج
بوغدا اوونو:آرد برنج
یومورتا:تخم مرغ
قیرمیزی لوبیا:لوبیا چیتی
آغ لوبیا:لوبیا سفید
گؤی لوبیه:لوبیا سبز
ماش:لوبیای چشم بلبلی
قوز:گردو(قیرده کان هم معنای گردو را دارد)
آش اریشته سی: رشته آش
دوز:نمک
یودلو دوز:نمک یددار
قارغی دالی:ذرت
ساققیز:آدامس
پاخلا:باقلا
کلم:کلم
سود:شیر
که لفس:کرفس
اوزلو قاتیق:ماست پر چرب
گؤی نخود:نخود سبز
قورا:غوره