| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
23
|
79
|
87/7/17 (22:47)
|
|
||
|
|
1
|
10
|
87/7/16 (21:12)
|
|
||
|
|
28
|
91
|
87/7/16 (11:46)
|
|
||
|
|
15
|
70
|
87/7/12 (23:05)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
87/7/12 (22:53)
|
|
||
|
|
7
|
61
|
87/7/12 (22:34)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
87/7/10 (01:39)
|
|
||
|
|
6
|
30
|
87/7/8 (13:12)
|
|
||
|
|
24
|
110
|
87/7/6 (16:13)
|
|
||
|
|
37
|
169
|
87/6/30 (03:09)
|
|
عنوان بحثمعاویه و یزید 18 آبان 85 - 07:19 | |
نظر اهل سنت راجع به یزید و معاویه چیه؟! | |
18 25 مرداد 1387 ساعت 01:54 | |
ای از خدا بی خبران و ای كسانی كه خود را برتر می دانید اكاه باشید ,شما همجون فرعون و هامانید كه خود را از همه بهتر می دانستند , ولی خداوند انهارا خارو ذلیل كردانید شما در توهمات خود غرقید كه بیدا كردن راهی برای نجات شما بسیار سخت است شما نادانان خیال میكنید با فحاشی به سرداران اسلام و شاكردان مكتب نبوی از شخصیت و بزركی انها كاسته میشه ,به خدا قسم كه ذره ای هم از سلابت انها كاسته نمی شود , شما خودتان نور هدایت را بشت سر كذاشته اید و تاریكی را ترجیح میدهید بس تا ابد ودهر در جهل مركب بمانید. |
17 1 مرداد 1387 ساعت 12:21 | ||||||||||||
این متن رو برادران و خواهران بی سواد شیعه کپی کردم بخونید تا شاید حالیتون شه ولی مغز شما هارو پوکوندن فکر نکنم حالیتون شه راستی اگه جواب دارید با منابع معطبر بیارید که بخوونیم {منابع معتبر}
آیا میان حضرت علی و معاویه دشمنی و خصومتی وجود داشته است؟
جنگ حضرت علی با معاویه و طلحه و زبیر رضیالله عنهم بحثی طولانی است، خداوند متعال میفرماید:« و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فأصلحوا بینها فإن بغت إحداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفئ إلی أمر الله..»[1] « و اگر دو گروه از مؤمنان با هم پیكار كنند، بین آن دو گروه آشتی برقرار كنی، آنگاه اگر یكی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز كرد، و گروهی كه تجاوزگر است تا هنگامی كه به حكم خدا برگردد، بجنگید» و میبینیم كه خداوند حتی گروه باغی را مومن نامیده است، همان گونه كه از آیه ظاهر است.. بنا براین در این بحث بر اساس آن چه در قرآن آمده سخن خواهم گفت و سپس سخنان حضرت علی رضیالله عنه رانقل میكنیم. واقعیت این است كه جنگی كه میان آنان اتفاق افتاد به سبب اجتهاد و تأویل در خونخواهی حضرت عثمان رضیالله عنه بود، و آنان برادر ایمانی بكدیگر هستند و جنگیدن با یكدیگر آنان را از دایرهی اسلام خارج نمیكند و شرف صحابی بودنشان را خدشهدار نمیسازد هر دو صحابی هستند گرچه حضرت علی از معاویه رضیالله عنهما افضلتر است و در این امر هیچ تردیدی نیست؛ زیرا كه ایشان از سابقین اولین است و فضایلی دارد كه بر كسی پوشیده نیست… خلاصه كلام این كه آنچه در میانشان رخ داد به سبب عداوت و دشمنی نبود، بلكه به سبب اجتهاد در خونخواهی حضرت عثمان رضی الله عنه بود، حضرت علی رضیالله عنه میگفت: ابتدا باید همهی مسلمانان بیعت كنند، سپس قاتلان عثمان را قصاص میكنیم، امّا حضرت معاویه رضیالله عنه میگفت: ابتدا باید قاتلان قصاص شوند، آنگاه ما بیعت میكنیم، آری سبب درگیری و جنگ فقط همین بود، خداوند متعال میفرماید:« و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فأصلحوا بینها فإن بغت إحداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفئ إلی أمر الله فإن فاءت فأصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا إن الله یحب المقسطین إنما المؤمنون إخوة فأصلحو بین أخویكم و اتقوالله لعلكم ترحمون »[2] « و اگر دو گروه از مومنان با هم پیكار كنند بین آن دو آشتی برقرار كنید، آنگاه اگر یكی از آن دو گروه بر دیگری تجاوز كرد، با گروهی كه تجاوزگر است تا هنگامی كه به حكم خدا برگردد بجنگید، پس اگربه عدل برگشت بین آن گروه آشتی برقرار كنید و به داد بكوشید، بی گمان خداوند دادگران را دوست میدارد، جز این نیست كه مؤمنان با هم برادرند پس بین دو برادر خود سازش دهید و از خداوند پروا بدارید تا شما مشمول رحمت قرار گیرید». این، سخنان من نیست بلكه سخنان امام علی رضیالله عنه است، هنگامی كه جریان جنگ صفین را بیان میكرد، فرمود: بدایت امر این بود كه ما و لشكر شام با هم روبرو شدیم، بدیهی است كه پروردگار و دعوت ما و آنان در اسلام و در ایمان به خدا و تصدیق رسولالله صلیالله علیه وسلم یكی است نه ما از آنان چیزی اضافه داریم و نه آنان از ما، قضیه یكی است، …. إلا این كه ما و آنان در خون عثمان با هم اختلاف داشتیم، و ما از آن خون پاك هستیم» [3] در غیر این صورت آیا معقول است كه سیدنا حسین بن علی رضیالله عنهما از حق خلافت، به نفع دشمن اسلام و مسلمانان آنگونه كه برخی تصور میكنند تنازل كند؟!!. و هنگامی كه برخی از هوادارانش او را به خاطر صلح با معاویه ملامت كردند، فرمودند:« بخدا سوگند، معاویه از اینان برایم بهتر است، گمان میكنند كه شیعهی من هستند، اما در پی قتلم بر آمدند، منزلم را غارت كردند و ثروتم را به تاراج بردند، بخدا سوگند، این كه از معاویه عهدی بگیرم كه بدان وسیله جانم را حفظ كنم و در میان اهل خانوادهام در امان باشم برایم بهتر است از این كه اینان مرا بكشند و اهل بیت و خانوادهام ضایع شوند» [4] بدون تردید سیدنا حسن رضیالله عنه هنگامی كه به نفع معاویه تنازل كرد، كاری را انجام داد كه برای خودش و امت اسلامی بهتر بود؛ زیرا حضرت پیامبر صلیالله علیه وسلم فرمودند:« إن ابنی هذا سید و لعل الله أن یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین» « همانا این فرزندم آقاست، امیدوارم كه خداوند به وسیلهی او بین دو گروه بزرگ مسلمانان صلح برقرار كند» همچنان سید نا حسین رضیالله عنه نیز كار اصلح را انجام داد آنگاه كه در تمام مدت زمامداری حضرت معاویه رضیالله عنه صبر نمود و قیام نكرد، تا اینكه یزید به حكومت رسید، آنگاه قیام نمود، و آشكار است كه یزید صحابی نیست… از آنچه ذكر شد كاملاً روشن است كه چرا حضرت حسن رضیالله عنه به نفع حضرت معاویه رضیالله عنه از حق خود ننازل كرد؟ و چرا حضرت حسین رضیالله عنه در زمان حضرت معاویه رضیالله عنه قیام نكرد، بلكه مطیع و تابع امرش بود، اما هنگامی كه یزید به حكومت رسید قیام نمود و با یزید بیعت نكرد؟ بدین جهت امام علی رضیالله عنه هیچ كسی از آنان كه با وی جنگیدند، مشرك و یا منافق نمیدانست، بلكه میفرمود:« آنان علیه ما شوریدند»[5] باری دیگر آیه را بخوان تاببینی كه چگونه تعبیر حضرت علی رضیالله عنه به بغی (شورش) با آیه قرآن مطابقت و همخوانی دارد، « و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلو فاصلوا بینها فإن بغت إحداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفئ إلی امرالله »[6] بلكه حضرت علی رضیالله عنه از سب و شتم و لعن منع میكردند ایشان فرمودند:« من نمیپسندم كه شما فحاش باشید» [7]. آری مسلمان فحاش و نفرین كننده نیست و بدیهی است كه لعن كنندگان روز قیامت شفیع و یا شاهد نخواهند بود. واقعاً تاسف آور است كه شیعه بجای این كه به تسبیح و تحمید و تهلیل [8]مشغول باشند، به سب و شتم و لعن مشغولند، لذا من به هر شیعه میگویم: آیا نمیتوانی در این باره به سخنان امام و سیدنا علی رضیالله عنه اعتماد كنی و همچون ایشان سخن بگویی؟!!. به روایات زیر كه از ائمه نقل شده توجه كن و به آن بیندیش[9] قبلاً روایاتی را یاد آور شدم، در حقیقت روایات بسیار زیادی از ایمه وجود دارد و در پایان برای تمام فایده چند روایت دیگر را ذكر میكنم. در كتاب كشف الغمه از علی بن زین العابدین چنین روایت شده كه:« گروهی از اهل عراق نزد امام زین العبدین رحمه الله آمدند و دربارهی ابوبكر، عمر و عثمان رضیالله عنهم سخنانی گفتند و چون سخنانشان به پایان رسید، امام به آنان فرمود: بگویید ببینیم، آیا شما از مهاجرین اولین هستید كه خداوند در موردشان میفرماید:« الذین أخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلاً من الله و رضواناًو ینصرون الله و رسوله اولئك هم الصادقون»؟ ( آنهایی كه از وطن و اموالشان رانده شدند و فضل و رضایت خداوند را میطلبند و خدا و رسولش را یاری میكنند، آنان هستند راستگویان) گفتند: خیر، فرمود: آیا از آنانی هستند كه خداوند در بارهشان میفرماید:« والذین تبوّؤُوا الدار والایمان من قبلهم یحبون من ها جرإلیهم و لا یجدون فی صدورهم حاجةً مما أوتواو یؤثرون علی أنفسهم و لو كان بهم خصاصة»؟[10] ( كسانی كه پیش از آنان در دارالاسلام جای گرفتند و ایمان {نیز} در دلشان جای گرفت، كسانی را كه به سوی آنان هجرت كنند دوست میدارند و دردلهای خود از آنچه{به مهاجران} دادهاند احساس نیازی نكنند و {دیگران را} بر خود ترجیح میدهند و لو اینكه { خود} نیازمند باشند) گفتند: خیر، فرمود: شما خود اعتراف كردید كه از این دو گروه نیستید و من گواهی میدهم كه شما از آنانی هم نیستند كه خداوند دربارهشان میفرماید:« والذین جاء وا من بعدهم یقولون ربنا اغفرلنا ولإخواننا الذین سبقونا بالایمان ولا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنو»[11] ( آنان كه پس از اینان آمدند میگویند: پروردگارا، مارا و برادرانمان را كه در ایمان آوردن از ماپیشی گرفتند، بیامرزد و در دلهای ما هیچ كینهای در حق كسانی كه ایمان آوردهاند، قرار مده)، از نزد من برخیزید، خداوند شما را هلاك كند».[12] حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم تأكید فرمودند كه كسی در مورد صحابه بدگویی نكنند هما نگونه كه در كتب شیعه روایت شده، ایشان فرمودند:« اذا ذكر اصحابی فأمسكوا»[13] در هر گاه ذكر اصحاب به میان آمد ( از بدگویی آنان)، باز آیید ». واقعاًچه قدر زیادند آنان كه سنگ محبت و عشق امام زین العابدین رحمه الله را به سینه میزنند، اما این روایت را به دیوار میكوبند. اما شیعههای زیدی، پیروان امام زید بن علی بن الحسین رحمهالله بر این روایت عمل نمودهاند، لذا آنان سب و بد گفتن صحابه بویژه ابوبكر و عمر رضیالله عنهم اجمعین را جایز نمی دانند، گرچه معتقدند كه حضرت علی رضیالله عنه به خلافت حق دار تر بوده اما از حق خود تنازل كرده و به میل خود با خلفای قبلی بیعت نموده است. استوار بودن بر پل صراط رابطهی مستقیمی با محبت صحابه و اهل بیت دارد، امام باقر از نیاكان خود روایت میكند كه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:« أتبكم علی الصراط أشدكم حباً لأهل بیتی و لأصحابی»[14] «استوار ترین شما بر پل صراط كسی است كه محبتش با اهل بیت و صحابه شدیدتر باشد» پس جای تعجب نیست كه خداوند آنان را امام گرداند و در روی زمین خلیفه سازد. خداوند متعال میفرماید:« وعدالله الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننی و لا یشركون بی شیئاً »[15] « خداوند به كسانی از شما كه ایمان آوردهاند و كارهای شایستهكردهاند، وعده داده است كه بی شك آنان را در این سرزمین جانشین سازد، چنانكه كسانی را كه پیش از آنان بودند جانشین ساخت، و دینشان را كه برایشان پسندیده است بر ایشان استوار دارد وبرایشان پس از بیمشان ایمنی را جای گزین كند ، مرا پرستش میكنند و چیزی را بامن شریك نمیسازند» خداوند متعال در این آیه مؤمنان را به استخلاف و تمكین دین و امنیت فرا گیر از دشمنان، وعده داده، و آنچه خداوند وعده داده حتماً تحقق مییابد؛ زیرا امكان ندارد كه در وعده خداوند، خلفی صورت گیرد، این وعده در دوران خلفای راشدین كه هنگام نزول این آیات حضور داشتند، تحقق یافت، برخی از مفسرین این مطلب را ذكر كردهاند. حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگام حفر خندق مژده دادند كه امتش كاخهای حیره و مداین كسری و كاخهای سرخ روم را فتح خواهند كرد و فرمودند كه این خبر را جبرئیل به وی دادهاند، مسلمانان شادمان شدند و به آن ایمان آوردند، اما منافقان آنان را به باد تمسخر گرفتند، آنگاه این آیه نازل شد:« و إذ یقول المنافقون والذین فی قلوبهم مرض ما و عدنا الله و رسوله الا غروراً » [16] این حدیث گویای این است كه آن صحابهای كه جهاد كردند و سرزمین ایران و شام را فتح كردند، از امت حضرت محمد صلیالله علیه وسلم می باشند، چه رسد به كسانی كه این لشكرها را تجهیز میكردند و میفرستادند و آنان ابوبكر، عمر و عثمان رضیالله عنهم هستند كه شرف این فتوحات به آنان میرسد. فراموش نكنیم كه یكی از اسباب قتل حضرت عمر رضیالله عنهم توسط ابو لؤلؤه مجوسی كینهی ایرانیان به حضرت عمر رضیالله عنه میباشد؛ زیرا او بود كه آتش مجوسیان ایرانی را كه بیش از هزار سال روشن مانده بود، خاموش كرد. سپس ببین كه چگونه خود را فدا و در هجرت، حضرت پیامبر صلیالله علیه وسلم را همراهی كرد، حتی ابوجهل اعلام كرد:« هر كس محمد را و یا خبری از او بیاورد صد شتر جایزه دارد، و هر كس پسر ابو قحافه (ابوبكر) را بیاورد و یا از او خبری بدهد، صد شتر جایزه دارد»[17] آری جایزهای كه ابوجهل برای یافتن حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم و یار غارش حضرت ابوبكر صدیق رضیالله عنه تعیین كرد، برابر بود. بنا براین تعجبی ندارد كه خداوند متعال در قرآن كریم همراهی حضرت ابوبكر رضیالله عنه را یاد آوری كند، آنجا كه میفرماید:« إلا تنصروه فقد نصره الله إذ اخرجه الذین كفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فأنزل الله سكینة علیه و أیده بجنودلم تروها…»[18] « اگر او را یاری نكنید، در حقیقت خداوند هنگامی به او یاری كرد كه كافران در حالی كه یكی از دوتن بود {از مكه} بیرونش كردند، هنگامی كه در غار بودند آنگاه كه به یار خود گفت: نگران مباش، بی گمان خداوند با ماست. پس خداوند آرامش را بر او نازل كرد و او را با سپاهیانی كه آنها را نمیدید، پشتیبانی كرد» من واقعاً تعجب میكنم از كسانی كه به سبب كینهای كه با حضرت ابوبكر رضیالله عنه دارند، با تأویلات عجیب و غریبی، میكوشند تا این آیه را از معنای ظاهر و آشكارش برگردانند، تا بگویند این آیه بر فضل ابوبكر صدیق رضیالله عنه دلالت نمیكند . میخواهم به برخی از دلالت های این آیه اشاره كنم: اولاً: چه شرف و افتخار بزرگی است كه كسی معیت خاصه خداوند را حاصل كند، معیتی كه نشان حفاظت و تأیید و نصرت و توفیق است، در این آیه معیت خاصه خداوند برای حضرت پیامبر صلیالله علیه وسلم و حضرت ابوبكر صدیق رضیالله عنه ثابت شده است، زیرا میفرماید:« اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا » « آن گاه كه به یارش گفت: نگران مباش بی گمان خداوند با ماست». و نفرمود: ان الله معی( خدا همراه من است) بنا براین خداوند معیت خاصهاش را شامل هر دوی آنان فرمود، آری خداوند همراه آنان است نه كافران و تعقیب كنندگانشان، حقا كه این افتخار بزرگی است. هر كس قرآن را بخواند، حقیقت واضح و آشكاری را خواهد یافت و آن این كه معیت خاصه هرگز برای هیچ منافق و یا مرتد و كافری وارد نشده است و به این خاطر هنگامی كه فرعون به حضرت موسی علیه السلام و همراهانش رسید و همراه موسی علیه السلام كسانی بودند كه در آینده مرتد میشدند، خداوند فرمود:« قال اصحاب موسی انا لمدركون قال كلا إن معی ربی سیهدین »[19] « یاران موسی گفتند : بی گمان به ما رسیدند{موسی} گفت: هرگز{ چنین نیست} البته پروردگارم با من است كه به من راه خواهد نمود». و نفرمود:ان الله معنا (خدا همراه ماست) در صورتی كه هنگامی كه خداوند موسی و هارون علیه السلام را به سوی فرعون فرستاد، این معیت شامل هر دوی آنان بود، همان گونه كه خداوند میفرماید:« قال لا تخافا اننی معكما أسمع و أری »[20] «گفت: نترسید همانا من همراه شما هستم میشنوم و میبینم». و در آیه غار میفرماید:« اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا »[21] «انگاه كه بیارش میگفت: نگران مباش بی شك خداوند با ماست». ثانیاً: اندوه چیزی طبیعی است، لذا فرشتگان حضرت لوط علیه السلام را از اندوه خوردن نهی كردند، گفتند: « و قالوا لا تخف و لا تحزن انا منجوك و اهلك الا امرأتك» [22] « گفتند: مترس و نگران مباش كه ما نجات دهندگان تو و خانوادهات هستیم مگر زنت …» خداوند خطاب به حضرت پیامبر صلیالله علیه وسلم میفرماید: « و لا یحزنك قولهم»[23] « گفتار آنان تو را اندوهگبن نكند» پس اندوهناك بودن حضرت ابوبكر رضیالله عنه هیچ عیب و ایرادی ندارد، پیش از او، پیامبران علیه السلام اندوهگین و محزون شدهاند، و اندوه حضرت ابوبكر رضیالله عنه به خاطر دین بوده است به این دلیل كه خداوند اعلام فرمود كه همراه اوست. ثانیاً: خداوند متعال در ابتدای آیه ضمیر را مفرد آوورد و فرمود:« إلا تنصروه فقد نصره الله» و مناسب این بود كه افراد ضمیر ادامه داشته باشد، بدین جهت:« فانزل الله سكینته علیه» و اما جملهی بعدی «ثانی اثنین اذهما فی اغار اذ یقولو لصاحبه…» مانند جملهای توضیحی در اثنای كلام است، از این گذشته لازمهی معیت خداوند با بنده این است كه آرامش و سكینهاش را بر او فرو فرستد، بنابر این نیازی به تثنیه آوردن ضمیر نبود؛ زیرا مراد حاصل است. رابعاً: هنگامی كه فلانی صاحب و همراه فلانی است، این نشان شدت ملازمت و همراهی است، و از آنجا كه ابوبكر رضیالله عنه به شدت همراهی و مصاحبت حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم مشهور بود، خداوند متعال فرمود« اذ یقول لصاحبه» بنابراین نیازی به نام بردن نبود، اما همراهی آنی و چند لحضهای در زندان هیچ فضیلتی ندارد و از آن چیزی فهمیده نمیشود، این دو نوع مصاحبت و همراهی خیلی با هم متفاوتند. در واقع سخن دربارهی این آیه بسیار است، از خداوند متعال میخواهم كه حق را به ما نشان دهد و به پیروی از آن توفیق عنایت كند و باطل را به ما نشان دهد و توفیقمان دهد تا از آن پرهیز كنیم، بی گمان كه او بر این كار تواناست. امام صادق رحمه الله با افتخار میگفت: ابوبكر مرا دو بار به دنیا آورده است؛[24] زیرا مادر امام صادق رحمه الله ام فروه دختر قاسم ابن ابی بكر میباشد و مادر ام فروه، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بكر رضیالله عنه است. آیا امكان دارد كه امام صادق به كسی كه شایستگی ندارد، افتخار كند؟ اما استشهاد و استدلال امامان اهل بیت به عملكرد حضرت ابوبكر رضیالله عنه بسیار است، چرا چنین نكنند، حال آنكه حضرت ابوبكر رضیالله عنه از مهاجرین سابقین اولین است، همانانی كه خداوند به پیروی از انان دستور داده است، شیعه روایت كردهاند كه عروه بن عبدالله از امام باقر رحمه الله در بارهی آراستن شمشیر به طلا و نقره پرسید، وی در جواب گفت : اشكالی ندارد، ابوبكر صدیق رضیالله عنه شمشیرش را زر كوب كرده بود، عروه گفت: میگویید: « صدیق» ؟ عروه میگوید: باقر از جاپرید و رو به قبله كرد و گفت: آری صدیق، آری صدیق، آری صدیق، هر كس به او صدیق نگوید، خداوند قولش را در دنیا و آخرت تصدیق نكند( از او نپذیرد)[25] نمی دانم اگر امام جواد رضیالله عنه شیعههای امروزی را میدید، چه میگفت!!. یكی از اموری كه بر فضیلت حضرت ابوبكر رضیالله عنه دلالت میكند، این است كه حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم در روزهای آخر زندگی خویش به وی دستور دادند تا امام صحابه باشد و به آنان نماز جماعت را اقامه كند، امكان ندارد كه رسول الله صلی الله علیه وسلم ایشان را به امامت صحابه در نماز دستور دهد، مگر این كه صلاحیت این كار را داشته باشد، آنچه صدوق از حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت نموده بر این امر دلالت میكند ، میگوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: هر كس قومی را امامت كند كه در میان آنان كسی داناتر از او باشد، كار آنان تا به قیامت روی به پستی خواهد بود.[26] و چون حضرت پیامبر صلی الله علیه وسلم در مرض الموت حضرت ابوبكر رضی الله عنه را دستور دادند تا امام شود و به مردم نماز بگزارد، این امر بر اعلم بودن حضرت ابوبكر از دیكر صحابه رضیالله عنهم دلالت میكند و این خود فضیلتی قطعی برای ایشان میباشد. این بحث را با روایتی از امام صادق كه كلینی روایت كرده خاتمه میدهم میگوید: « ابو بصیر از ایشان پرسید :آیادر ماه رمضان قران را در یك شب ختم كنم؟ فرمود: خیر، گفت: در دو شب؟ فرمود: خیر، گفت: و در سه شب؟ امام صادق رحمه الله با دست اشاره كرد و فرمود: آری و سپس فرمود: اصحاب محمد قرآن را در یك ماه و یا كمتر میخوانند»[27] میبینیم كه در این روایت امام صادق رحمه الله از عمل صحابه استدلال نموده و این دلالت میكند براین كه صحابه نزد امام جعفر صادق منزلت عضیمی داشتند بلكه دلالت میكند بر اینكه آنان اهل و شایستهی اقتدا و پیروی هستند . اما رابطه حضرت عمر با حضرت علی رضیالله عنهما ، دریای بی كرانی است و اندكی از ثنا و مدح حضرت علی رضیالله عنه را كه دربارهی حضرت عمر فرمودند: ذكر كردم، و در روایتی دیگر كه نویسنده نهج البلاغه روایت كرده چنین آمده است كه: امام علی به عمر بن خطاب رضیالله عنهما كه از وی دربارهی جهاد با رومیان مشورت خواسته بود، فرمود: اگر خود شخصاً به جنگ دشمن بروی و آسیبی به تو برسد، هیچ چیزی جلو دار دشمن نخواهد بود و مسلمانان مرجعی نخواهند داشت كه به آن برگردند، پس مردی با تجربه را به جنگ فرست و افرادی دلاور و خیر اندیش را با او همراه كن، اگر پیروز شود، این همان چیزی است كه تو میخواهی و در غیر این صورت تو قوت قلب مردم و مرجع مسلمانان خواهی بود»[28] كه بسیار از شیعهها از آن نا آگاهند. بلكه از این فراتر امام علی رضیالله عنه در باره ابوبكروعمر رضیالله عنهما میفرماید: لعمری إن مكانهما فی الاسلام لعظیم وإن اعصاب بهما لجرح فی الاسلام شدید فرحمهما الله و جزاهما أحسن ماعملا »[29] « به جان خودم ، منزلت آنان در اسلام عظیم و مصیبت وارده با درگذشت آنان زخم شدیدی در اسلام میباشد، خداوند آنان را رحمت كند و به آنان پاداش اعمال نیكشان را بدهد» آری امام علی رضیالله عنه درباره ابوبكر و عمر رضیالله عنهما چنین میفرماید، چگونه است آنان كه مدعی محبت و عشق امام علی رضیالله عنه هستند، به ابوبكر و عمر رضیالله عنهما بد میگویند و نفرینشان میكنند؟!!. اگر بخواهیم مناقب آنان رابیان كنیم كتاب قطوری تألیف خواهد شد، من به شیعه توصیه میكنم كه ابتدا به قرآن و سپس به این روایت أیمه برگردند و در آن بیندیشند تا نوری را كه از آنان مخفی مانده،مشاهده كنند. [1] حجرات /9 [2] حجرات/ 9-10. [3] نهج البلاغه، شرح محمد عبیده: 543، بحار الانوار: 33/307. [4] الاحتجاج، طبرسی 2/290. [5] وسائل الشیعة 11/62، البحار : 20/118، الاحتجاج: 2/312، تفسیر العیاشی: 2/20،151. [6] حجرات/9. [7]نهج البلاغة، تحقیق صبحی صالح: 323، شرح محمد عبیده: 398، شرح ابن ابی الحدید 11/21،د البحار: 32/561. [8] سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله گفتن. [9] برای آگاهی بیشتر به كتاب: الامامة إلنض، شیخ فیصل نور و كتاب: ثم أبصرت الحقیقیه، شیخ محمد الخضر مراجعه كن. [10] حشر/9. [11] حشر/10 [12] كشف الغمة، 2/219. [13] نگا: نور الثقلین، 4/407، البحار، 58/276-55/276.
|














