| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
15
|
85
|
91/2/13 (18:01)
|
|
||
|
|
13
|
45
|
91/3/10 (00:14)
|
|
||
|
|
3
|
18
|
91/3/9 (23:49)
|
|
||
|
|
6
|
31
|
91/3/9 (23:41)
|
|
||
|
|
19
|
43
|
91/3/9 (23:19)
|
|
||
|
|
2
|
6
|
91/3/9 (15:18)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
91/3/9 (14:34)
|
|
||
|
|
1
|
1
|
91/3/9 (14:32)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/3/9 (07:46)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
91/3/8 (08:30)
|
|
||
|
|
30
|
64
|
91/3/8 (08:18)
|
|
||
|
|
2
|
4
|
91/3/8 (08:09)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/3/8 (01:25)
|
|
||
|
|
1
|
4
|
91/3/7 (23:52)
|
|
||
|
|
9
|
45
|
91/3/7 (22:59)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
91/3/7 (18:46)
|
|
||
|
|
4
|
21
|
91/3/7 (18:44)
|
|
||
|
|
42
|
99
|
91/3/7 (13:20)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/3/7 (12:01)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
91/3/7 (11:50)
|
|
یک روایت صحیح که راوی آن حضرت فاطمه باشد بیاورید از کتاب های چهار گانه تان
اگر این همه ادعای روایت می کنید
اما سوال خیلی ساده خیلی ساده
طبق این گفته ای که خودتان آوردید
ابنحجر در مقدمه « فتح الباری فی شرح صحیح البخاری » مینویسد : در عصری كه از صحابه وتابعین كسی باقی نمانده بود
چرا حضرت علی احادیث را جمع نکرد ؟؟؟؟؟؟؟
والسلام
.. تاپیک
مبروط به حضرت فاطمه زهرا نیست لطفا مطالب انحرافی نزارید...
باری...
اولا: سخن روی منع
عمربن خطاب از نقل سخن پیامبر است... وحضرت علی منع نکرده ..
ثانیا:از
حضرت علی ده ها روایت از پیامبر اکرم بعد از
وفات او وجود دارد اگر مایل بودید آنها را برایتان
بنویسیم تا متوجه حقائق بشود؟
چرا عمر نهی کرد ؟
به همان جواب من می رسید زیرا با قرآن قاطی نشود
.....
این است علی شیعیان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر حضرت علی شیعیان این است فکر کنم با حضرت علی که ما میشناسیم فرق می کند
با سلام دوست گرامی ...لطفا
مطالب بی ربط را اینجا نزارید ..سوال خیلی واضح وروشن است...
باری..
اینکه میگویید برای اینکه با قرآن قاطی نشود از ریشه نادرست وباطل است
زیرا:
اولا:
مردم زمان ابابکر و اوائل زمان پیامبر مثل همان مردم زمان
پیامبر بودند که درحضور خود پیامبر هم بین قرآن و سخن روز مره
پیامبر فرق میگذاشتند...
ثانیا
: پس چرا این کار را ابابکر به این شدن در زمان
خلافتش نکرده است ؟؟!!
ثالثا:
اگر سخن پیامبر منع شد پس شما از کجا مدعی هستید که
اهل سنت پیامبرید؟؟؟؟ درحالی که در
زمان عمر مردماز بیان ونقل سخن منع بودند
بنابراین
این توجیه اهل تسنن اصلا منطقی نیست ..
خوب حال سوال پیش می آید
چرا عمر نهی کرد ؟
به همان جواب من می رسید زیرا با قرآن قاطی نشود
اگر این دلیل نبود باید از حضرت علی شکایت کرد که چرا احادیث را پیش خودش جمع نکرد
نکنه این هم از روی تقیه بوده
حقش را خوردن تقیه کرد
همسرش را کشتن تقیه کرد
فرزندش را سقط کردن تقیه کرد
طناب بر گردنش انداختن تقیه کرد
به زور از او بیعت گرفتن تقیه کرد
دخترش را ازش گرفتن تقیه کرد
حدیث را جمع نکرد و تقیه کرد
اسم فرزندش را لبوبکر گذاشت تقیه کرد
این را بدانید که اولین کسی که ابوبکر را اسم کرد حضرت علی بود
چون این کنیه حضرت ابوبکر بود و اسم حضرت ابوبکر عبدالله بن عثمان بود
پس شیعیان نمی توانند بگویند این اسم رایج بوده
این است علی شیعیان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر حضرت علی شیعیان این است فکر کنم با حضرت علی که ما میشناسیم فرق می کند
و...
اما سوال خیلی ساده خیلی ساده
طبق این گفته ای که خودتان آوردید
ابنحجر در مقدمه « فتح الباری فی شرح صحیح البخاری » مینویسد : در عصری كه از صحابه وتابعین كسی باقی نمانده بود
چرا حضرت علی احادیث را جمع نکرد ؟؟؟؟؟؟؟
و شما باز هم مطالب قبلی خود را کپی پیست کردید
پس خواهشا جوابهای ما را هم کپی پیست کنید
واما احادیثی که ما داریم
صحیح و غیر صحیح را جدا گردیم
کتاب ها نوشتیم
اما از شما می خواهم
یک روایت صحیح که راوی آن حضرت فاطمه باشد بیاورید از کتاب های چهار گانه تان
اگر این همه ادعای روایت می کنید
اما سوال خیلی ساده خیلی ساده
طبق این گفته ای که خودتان آوردید
ابنحجر در مقدمه « فتح الباری فی شرح صحیح البخاری » مینویسد : در عصری كه از صحابه وتابعین كسی باقی نمانده بود
چرا حضرت علی احادیث را جمع نکرد ؟؟؟؟؟؟؟
والسلام
با توجه به پست یک و روایات
دیگر که از اهل تسنن هست عمربن خطاب مانع نقل احادیث
پیامبر میشد به بهانه قاطی شدن با قرآن !!!
همینکه شما وهمه اهل تسنن الان تکیه
بر احادیث منقول از پیامبر دارید نشان از نادرستی
عمل عمربن خطاب است..
اول این برای هزارمین بار
هر موقع چیزی از ورد کپی می کنید نگاهی به آن بکنید که درست هست یا نه
من به شما می گویم پست هایتان را درست کنید شما دوباره تو هم تو هم می نویسید؟؟
اما این که من در قلب ایشان بودم یا نبودم مهم نیست
اگر ایشان می خواستند اسلام را نابود کنند که نمی گذاشتند قرآن جمع بشود
کمی فکر کردن هم بد نیست آقا نسیم
و اما نکته بعد
ما که احادیث به دستمان رسیده من نمیدانم شما از کجا حدیث آوردید
آیا فقط حضرت علی احادیث شما را نقل کرده؟؟؟؟؟؟
میلیون ها حدیث ؟؟؟؟
پس می بینید که شما حدیثی از پیامبر ندارید
اما درباره سوالاتان بنده جوابم را در پست قبلی نوشتم و شما جوابی نداشتید و فقط گفتید مگر شما در قلب آن ها بودید
پس می بینید که شما جوابی ندارید نه ما
والسلام
پس بدانید که حضرت عمر برای این نگذاشت احادیث نوشته شوند تا با قرآنی که آن موقع داشتند جمع آوری می کردند قاطی نشود
1-اگر
بخاطر قاطی شدن احادیث بود که اول خود عمر باید این را میگفت
نه بعدا ز1400 سال بعد شما بنمایندگی از ایشان!!
2- با
منع نقل روایات پیامبر ... پس حکم شرعی
خدا که درقرآن نیامده را از کجا میگیرد ؟؟؟
اینجاست
که نادرست بودن برداشت شما روشن میشود. و سوال
اساسی هنوز باقی میماند که :
سلام علیکم
اولا هیچ چیز از نوشته های پست اولتون معلوم نیست
ثانیا تا اون پست رو درست کنید بنده جوابی مختصر به شما می دهم
اگر حضرت عمر احادیث را جمع می کرد و با قرآن قاطی می شد همین انسان ها می آمدند به حضرت عمر تهمت می زدند که چرا این کار را کردی و می گفتند حضرت عمر از عمد این کار را کرده تا قرآن تحریف شود
پس بدانید که حضرت عمر برای این نگذاشت احادیث نوشته شوند تا با قرآنی که آن موقع داشتند جمع آوری می کردند قاطی نشود
این را بدانید
والسلام
الحمد لله که هیچ ردی بر
این کارهای عمر ندارند....
حال
سوال اینست:
چگونه کسی مدعی خلافت رسول خداست
که کلام همان رسول خدا را ممنوع البیان میکند؟
حال ببینیم نظرات خلفاء و دلائل آنان بر منع نقل احادیث پیامبر خدا چیست؟
1- ابن حجر در مقدمه « فتح الباری
فی شرح صحیح البخاری » مینویسد : در عصری كه از صحابه و تابعین كسی باقی نمانده
بود ، تدوین رسمی احادیث آغاز شد .(1)وی علت اصلی این تأخیر را نهی عمر از تدوین حدیث میداند .
2- قال عمر : أقلوا الروایة عن رسول الله ...(2)
هذا حدیث صحیح الإسناد
3- عن معاویة بن أبى سفیان : أنه خطب فقال یا أیها الناس أقلوا الروایة عن رسول الله - صلى الله علیه وسلم - وإن كنتم تتحدثون
فتحدثوا بما كان یتحدث به فى عهد عمر إن عمر كان یخیف الناس فى الله
. (3)
ترجمه : از عمر بن خطاب و معاویه بن ابی سفیان : از رسول خدا کمتر سخن نقل کنید....
پی
نوشت:
1- مقدمه فتح الباری، ج1.ص1 - ابن حجر
2- المستدرک علی الصحیحین ج1 ص183
3- جامع الاحادیث مسند عمربن الخطاب ج26 ص 401 و کنزل العمال ج10 ص 291
و....
....