userinfo close

  ,

اهل سنت


9941

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: عبدالخالق عارفی - معاونان
بسم الله الرحمن الرحیم كلیه برادران مسلمان چه آنهایی كه قبلا عضو این كلوپ شده اند و چه كسانی كه اخیر ادامه »
بسم الله الرحمن الرحیم كلیه برادران مسلمان چه آنهایی كه قبلا عضو این كلوپ شده اند و چه كسانی كه اخیرا می خواهند عضو این كلوپ شوند حتما قوانین مربوط به این كلوپ و پاسخ به برخی شبهات پیرامون مدیریت این كلوپ را در قسمت مقالات بخوانند.با تشكر عبدالخالق عارفی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
15
85
91/2/13 (18:01)
13
45
91/3/10 (00:14)
3
18
91/3/9 (23:49)
6
31
91/3/9 (23:41)
19
43
91/3/9 (23:19)
2
6
91/3/9 (15:18)
1
4
91/3/9 (14:34)
1
1
91/3/9 (14:32)
0
3
91/3/9 (07:46)
0
6
91/3/8 (08:30)
30
64
91/3/8 (08:18)
2
4
91/3/8 (08:09)
0
3
91/3/8 (01:25)
1
4
91/3/7 (23:52)
9
45
91/3/7 (22:59)
1
5
91/3/7 (18:46)
4
21
91/3/7 (18:44)
42
99
91/3/7 (13:20)
0
3
91/3/7 (12:01)
0
3
91/3/7 (11:50)

عنوان بحث :: این بحث را 5 نفر دنبال می کنند.

حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 15:27 1390/10/18

شراب خوری عُمَربن خَطّاب (خلیفه رسول الله!!)!!!


...
در منزل ابو طلحه انصارى مجلس شرابى ترتیب داده شد كه در آن این افراد شركت داشتند:
1 - ابو طلحه (صاحب خانه)، 2 - ابو عبیده جراح (گور كن مكه)، 3 - أبی بن كعب، 4 - ابو دجانه (سماك بن خرشه)، 5 - سهیل بن بیضاء، 6 - معاذ بن جبل، 7 - ابو ایوب و مردانى از اصحاب رسول خدا (صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله) و گروهى از انصار و نیز انس بن مالك كه جوانترین آنها و ساقى قوم بود. (2)
در همین هنگام خبر رسید كه شرب خمر حرام شد. (سال هشتم هجرت).

در منابع مهم وزیادی از اهل سنت در باره شارب الخمر بودن جناب عمربن خطاب د در عصر نادانی(جاهلیت) روایت شده از جمله دراین کتابهای ذیل :
ان العرب فی الجاهلیة یشربون الخمور ویقامرون وجاء الإسلام فبدأ دعوتهم إلى التوحید والإیمان بالبعث الآخر، إذ هما الباعث القوی على الاستقامة فی الحیاة، ولما هاجر الرسول صلى الله علیه وسلم والعدید من أصحابه وأصبحت المدینة تمثل مجتمعاً إسلامیاً وأخذت الأحكام تنزل شیئاً فشیئاً فحدث یوماً أن صلى أحد الصحابة بجماعة وهو ثملان فخلط فی القراءة فنزلت آیة النساء: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى} فكانوا لا یشربونها إلا فی أوقات معینة، وهنا كثرت التساؤلات حول شرب الخمر فنزلت هذه الآیة: {یَسْأَلونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ} فأجابهم الله تعالى بقوله: {قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا} فترك الكثیر1 كلاً من شرب الخمر ولعب القمار لهذه الآیة. وبقی آخرون فكان عمر یتطلع إلى منعهما منعاً باتاً ویقول: "اللهم بین لنا فی الخمر بیاناً شافیاً" فاستجاب الله تعالى له، ونزلت آیة المائدة: {یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ} إلى قوله: {فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ} فقال عمر: "انتهینا ربنا" وبذلك حرمت الخمر وحرم المیسر تحریماً قطعیاً كاملاً، ووضع الرسول صلى الله علیه وسلم حد الخمر وهو الجلد. وحذر من شربها وسماها أم الخبائث وقال: "مدمن الخمر لا یكلمه الله یوم القیامة ولا یزكیه" فی ثلاثة نفر وهم: العاق لوالدیه، ومسبل إزاره، ومدمن الخمر.
ترجمه:
عرب دردوران جاهلیت (نادانی) همیشه شراب میخوردند بعد از اسلام که آنها را به توحید و ایمان به آخرت دعوت نمود و احکام یکی پس از دیگری نازل شد تا آیه نماز که آمد آنها فقط وقت نماز شراب نمی خوردند بعد بینشان سوال زیاد شد تا آیه ضرر ونفع شراب نازل شد .عده زیادی ترک کردند تا اینکه عمر هم آیه تحریم شراب و قمار را از خدا پرسید و گفت: خدایا برای ما بیان شافی و کامل درباره شراب بگو! خدا درخواست عمر را اجابت نمود وآیه تحریم قطعی وکامل نازل شد عمر گفت دیگر شراب نمیخوریم !!!!

حال سوال اصلی اینجاست:
آیا واقعا یک نفر شارب الخمر ، شایسته خلافت و جاشینی پیامبر خدا را دارد؟!!
کمی بیشتر بیندیشید!
پی نوشت:
1- ایسر تفاسیر ج1 ص 201
2- اعراب القرأن وبیانه ج1ص301
3- البحر المدید ج1 ص276
4- التحریر والتنویر ج4 ص 248
5- التسیر الکبیر ج6 ص 35
6- التفسیر المنیر ج2 ص286
7- التفسیر الواضح ج1 ص583
8- التفسیر الوسیط للقرآن الکریم ج1ص480
9- الجامع لاحکام القرآن ج5ص200
10 - الکشاف ج1 ص288
11- الباب فی علوم الکتاب ج4 ص 33
12- النکت والعیون ج1ص378
13- الوسیط لسید طنطاوی ج1ص382
14- بحرالعلوم للسمرقندی ج2 ص1
15- تفسیر ابی السعود ج1 ص 275
16- تفسیر ابن عبد السلام ج1 ص 500
17- تفسیر ابن کثیر ج2 ص 290
18- تفسیر اطفیش ج90 ص 336
19- تفسیر الاعقم زیدی ج2 ص 164
20- تفسیر البحر المحیط ج3 265
21- تفسیر البیضاوی ج1 ص 504
22- تفسیر الخازن ج1 ص210
23- تفسیر الرازی ج6 ص 148
24- تفسیر السراج المنیر ج1 ص314
25-تفسیر السمعانی ج2 ص 63
26- تفسیر الشعراوی ج1 ص 1542
27- تفسیر الشیخ المراغی ج7ص21
28- تفسیر الطبری ج10 ص 566
29- تفسیر القرطبیج5ص200
30- تفسیر الکشاف ج1 ص 288
31- تفسیر القطان ج1 ص 123
32- تفسیر اللباب ج1 ص 701
33- تفسیر الماوردی ج2 ص 64
34- تفسیر المراغی ج1 ص1372
35- تفسیر المنار ج2 ص256
36- تفسسیر النسفی ج1 ص 118
37- تفسیر النیسابوری ج2 ص 31
38- تفسیر حقی ج1 ص 469
39- تفسیر روح البیان ج1 ص 278
40- تفسیر غرائب القرآن ج1 ص 1263
41-جامع لطائف التفسیر ج6 ص 3
42- زاد المسیر ج1 ص 239
43-فتح القدیر ج1 ص 296
44-فی ظلال القرآن ج2 ص 249
45-مختصر ابن کثیر ج1 ص 284
46- مفاتیح الغیب ج1 ص 139
47- اسباب النزول ج1 ص 139
48- غرائب القرآن ج1 ص 76
49- نواسخ القؤآن ج1 ص 205
50- السنن الکبری ج3 ص 202
51- المستدرک علی الصحیحین ج7 ص229
52- المسند الجامع ج13 ص 318
53- حلیه الولیاء ج4 ص144
54- سنن ابی داود ج 3 ص 364
55- سنن نسائی ج3 ص 202
56- کنزل العمال ج5 ص 472
57- مسند الفاروق لبن کثیر ج2 ص 566
58- معرفه آلاثار والسنن للبیهقی ج14 ص 117
59- الدر المنثور ج2 ص8 ترمزی این روایت را صحیح دانست.
60- مسند احمد ج1 ص 443 تعلیق شعیب الأرنؤوط : إسناده صحیح یعنی اسناد این روایت صحیح است.

اسناد همگی از بزرگان اهل سنت است.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
محمد آذرخش , termodinamic
محمد آذرخش - 09:10 1391/01/27
52
والسلام علی من اتبع الهدی و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 09:04 1391/01/27
51

جمع بندی:

...وچون کسی از دوستان اهل تسنن پاسخی ندارد  بدینوسیله  این تاپیک جمع بندی میشود. و قضاوت با  کاربران حقیقت جو

...
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 09:54 1391/01/22
50
نقل قول از : امیر فردوسی

با سلام
میشه بگین کجا من بحث انحرفی گذاشتم گفتم جواب جناب آقای انصاری رو بدین 
همین

با سلام... دوست گرامی  به عنوان تاپیک  دقت  بفرمایید  واگر پاسخی دارید بدهید  نه اینکه سوالات انحرافی بزارید یا موکول به  فرد دیگر کنید...
حال سوال اصلی تاپیک اینجاست:
آیا واقعا یک نفر شارب الخمر ، شایسته خلافت و جاشینی پیامبر خدا را دارد؟!!همین

امیر فردوسی , salfa22xxx
امیر فردوسی - 01:47 1391/01/12
49
با سلام
میشه بگین کجا من بحث انحرفی گذاشتم
گفتم جواب جناب آقای انصاری رو بدین 
همین
مهدیار  , mahdyar1389
مهدیار - 10:30 1390/12/29
48

امیر خان بحثهای انحرافی نذار

و موضوع را خارج نکن

اولا اکثر اهل تشیع موضوع ازدواج ام کلثوم و عمر را رد کردند چون با عقل جور در نمیاد که حضرت دخترشونو به دشمنشون بدن

ثانیا موضوع بحث شارب الخمر بودن عمر در زمان خلیفه بودنش است

درباره این چی داری بنویسی

امیر فردوسی , salfa22xxx
امیر فردوسی - 04:40 1390/12/28
47
با سلام و احترام
لطفا جواب آقای انصاری رو بدین
سوال بجایی پرسیدن
انگار داره تناقض ب وجود میاد
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 08:49 1390/12/27
46
نقل قول از : شهاب انصاری  1-اگر حضرت عمر شراب می خورد چرا پسرش را وقتی شراب خورد  شلاق زد؟؟

2-چگونه حضرت علی دخترش را با یک شراب خوار داد؟؟

3-چگونه حضرت علی قاضی یک شراب خوار بود؟؟؟


با سلام..
باری  لطفا   مباحث انحرافی وخارج از موضوع  تاپیک  و سوالات  صرفا  استبعادی  نفرمایید ... شما درواقع پاسخ نداردی  فقط  سوال  میکنید !!!
اما  بر گردیم به موضوع تاپیک
با اسناد  فراوانی  که درپست یک نقل  شد  شکی نیست  که  جناب عمر بن خطاب  خلیفه رسول خدا برمسلمین  شارب الخمر بود ...
والبته  اسناد  هم داریم که  درعهد خلافت هم  شارب الخمر بود... با این  توصیف
حال سوال اصلی اینجاست:
آیا واقعا یک نفر شارب الخمر ، شایسته خلافت و جاشینی پیامبر خدا را دارد؟!!

حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 08:42 1390/12/27
45
نقل قول از : شهاب انصاری
.... فقط با 3سوال تمام دروغ های شما را آشکار می کنیم

1-اگر حضرت عمر شراب می خورد چرا پسرش را وقتی شراب خورد  شلاق زد؟؟

2-چگونه حضرت علی دخترش را با یک شراب خوار داد؟؟

3-چگونه حضرت علی قاضی یک شراب خوار بود؟؟؟



1-  بسیار زیادند  افرادی که دیگران را نهی از منکر  میکنند  وخود  مرتکب آن میشوند ...  مثلا  خود شما به دیگران میگودید  دروغ نگوئید  و لی دیگران را به دروغ  تهمت میزنید
.2-
امر ازدواج امر مشکوک است  و ما دلائل زیاد داریم از خود اهل تسنن که  این  ام کلثوم دختر اممام علی نبود ..لذا  حکم قطعی دادن  حکم به باطل است.
3-
  
این هم  دروغ  است که  حضرت علی  قاضی  عمربن خطاب بود ... سند  بیاورید  حتی  یک مورد.... بی دلیل  لطفا ننویسید
حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 08:35 1390/12/27
44
نقل قول از : شهاب انصاری

شما فقط نوشتید ولی هیچ کدوم صحیح نبود....

 اما درباره تهمتی که به بنده زدید باید ثابت کنید که بنده کجا دروغ گفتم  بفرمایید

 اما ام کلثوم

عزیز من علمای بزرگتان اعتراف کردن به این که ام کلثوم دختر حضرت علی بوده

پس شان خودتون رو حفظ کنید....

اما درباره ازدواج

شما دخترتان را به یک منافق و غاصب و مرتدد می دهید؟؟؟؟؟

.....

با سلام...

1-  ما 60 تا  سند درپست یک ذکر نمودیم.... شما  ادعا  میکنید  که  هیچ کدام صحیح نبود .... ولی  هیچ سندی بر  ناصحیح بودن  نیاوردید ... ادعای دروغ  خود  دروغ است دیگر!
اگر راست میگوئید  برای  تک تک این 60 تا  سند  را رد  کنید  تا  اسناد دیگر بیاوریم  تا  حقیقت روشنتر شود.
2- 
درباره  ازدواج  اجباری  عمربن خطاب  با  دختر  حضرت علی  ویا اینکه  اساسا آن  ام کلثوم  دختر  حضرت علی بود یا نه اختلاف شدید  دربین  مورخین است ... این درست نیست  که   با  وجود  تایید  در برخی  سایت شیعه  در مورد  امر  مشکوک  تاریخی،  شما حکم  قطعی صادر کنید ...
بنابراین  از نظر  منطقی شما تنها میتوانید بگوید دربرخی  نقلها  ست که عمر با  ام کلثوم  یعنی دختر آن حضرت زدواج نموده ...نه اینکه امر مشکوک را  قطعی  تقلی کنید  زیرا  این هم  نوعی دروغ است  اگر  تکیه بر  نقل  مورخین منکر ازدواج کنیم ....
3-
درمورد  ازدواج  با یک منافق  و مرتد  که نوشتید  باید بگویم مرحبا به ناصرنا  شما  با این جمله  اخیر  خیلی به ما کمک کردین زیرا  ما هم میگوئیم  حضرت علی  عمربن  خطاب  را  کافر و غاصب  و غادر و...  میدانست  دیگر  عقلا  و منطقا   نمیتواند  دختر خود را به ازدواج چنین  فردی دربیاورد   واین درحقیقت  با نظریه  گروهی از مورخین  که  اساس این ازدواج را جعلی میدانند  درست  درمیآید...
الحمد لله  که ناخواسته  موید  نظریه  ما شدید  و  اینکه  امام  علی  هیچگاه  دختر خود را به  دشمن خودنمیدهد!!...

شهاب انصاری , shb72
شهاب انصاری - 20:59 1390/12/26
43

چه جالب

شما فقط نوشتید ولی هیچ کدوم صحیح نبود

حتی به دروغ از امام احمد نقل کردید که ما دستتون رو رو کردیم  پس خواهشا از سند حرف نزنید که آبرویتان می رود

در ضمن  شما میگویید این علما همه گفتن این حدیث صحیحه؟؟؟ ما که نشون دادیم بیشترشون می گن دروغ

عزیز من این که علما حدیثی در کتابشون است این که نمیشه نظرشون هم همین باشه

آیا تو نظرشون رو درباره این حدیث نوشتی؟؟؟؟؟

بیشتر این منابعی که گذاشتی تفسیر هستند

بدون که تفاسیر وقتی حدیثی میارن اونو شرح هم میدن

 

اما درباره تهمتی که به بنده زدید باید ثابت کنید که بنده کجا دروغ گفتم  بفرمایید

 

اما ام کلثوم

عزیز من علمای بزرگتان اعتراف کردن به این که ام کلثوم دختر حضرت علی بوده

پس شان خودتون رو حفظ کنید

این در سایت حوزه هم آمده می توانید ببینید

http://www.hawzah.net/FA/questionview.html?QuestionID=2320

 

اما درباره ازدواج

شما دخترتان را به یک منافق و غاصب و مرتدد می دهید؟؟؟؟؟

پس بهانه نیارید

علی خلافتش را گرفتند تقیه کرد !!!!

همسرش را کشتند تقیه کرد!!!!

پسرش را سقط کردن تقیه کرد!!!!

طناب به دور گردنش انداختن تقیه کرد!!!!!

دخترش را به زور از او گرفتن تقیه کرد !!!!!

چرا شما تقیه نمی کنید؟؟؟؟؟

خواهشا بیشتر از این آبروی حضرت علی را نبرید و به او تهمت نزنید که باید اون دنیا جواب پس بدید

 

خداحافظ تا بعد نوروز

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 23:02 1390/12/24
42
نقل قول از : شهاب انصاری خانوم نسیم یار بنده از شما جوابی ندیدم

یعنی  هیچی ندیدم فقط میگید سند و سند

خواستید سند صحیح از امام احمد بیارید که دروغتون رو شد

فقط با 3سوال تمام دروغ های شما را آشکار می کنیم

1-اگر حضرت عمر شراب می خورد چرا پسرش را وقتی شراب خورد  شلاق زد؟؟

2-چگونه حضرت علی دخترش را با یک شراب خوار داد؟؟

3-چگونه حضرت علی قاضی یک شراب خوار بود؟؟؟

 

با سلام  جناب شهاب  لطفا  یه دستی  به چشم مبارک بکشید بعد  پست  یک  به 60 تا سندی که ذکر نمودم  نگاه  کنید  تا  حافظتون  کمکتون کنه برادر!!!
 
اگر این 60 سند  کم  است باز هم سند دیگر بر شراب خوری  عمربن  خطاب  می آوریم...
اما  در مورد  سوالاتتان  ...    اولا  درحقیقت  شما  پاسخی بر  شراب خوری  عمربن  خطاب یا ردی ندادید !!! بلکه با سوال   فرار  نمودید... زیرا
1- 
بسیار زیادند  افرادی که دیگران را نهی از منکر  میکنند  وخود  مرتکب آن میشوند ...  مثلا  خود شما به دیگران میگودید  دروغ نگوئید  و لی دیگران را به دروغ  تهمت میزنید...
2- 
اسناد متعدد داریم که   آن  ام کلثوم فرزند  امام  علی نبود که به عقد عمر درآمد  درثانی  اگر فرض را بر  دختر بودنآن بدانیم  اسناد متعدد داریم که عمربن  خطاب  تهدید نموده بود...
3-  
این هم  دروغ  است که  حضرت علی  قاضی  عمربن خطاب بود ... سند  بیاورید  حتی  یک مورد.... بی دلیل  لطفا ننویسید.



رامین  فروتن , algida
رامین فروتن - 22:38 1390/12/24
41

دوستان محترم،به مذهب و اعتقادات خود احترام بگذاریم...

 هر مذهب یرای خود حدیث و روایتی دارد.این مسائل حل شدنی نیست،و ..ما چه کاره ایم که بیاییم قضاوت بیجا کنیم،و نظرهای بیخود بدهیم..اگه نظری هم دارید،بگذارید برای خودتون...عمر کافر بوده ،هر کاری کرده،خودش میدونه و خدای خودش...وقتی دین و کتاب ما بر اساس انسانیت ساخته شده،آیا این انسانیت است...با این حدیث ها نفرت در دل مسلمان ها میکارید...اگه کسی در مورد مذهب سنی و حق بودنش مشکلی داره،به اتاق گفتگوی من بیاد...

شهاب انصاری , shb72
شهاب انصاری - 14:05 1390/12/24
40

خانوم نسیم یار بنده از شما جوابی ندیدم

یعنی  هیچی ندیدم فقط میگید سند و سند

خواستید سند صحیح از امام احمد بیارید که دروغتون رو شد

دیگه خواهشا صحبت نکنید

 

فقط با 3سوال تمام دروغ های شما را آشکار می کنیم

1-اگر حضرت عمر شراب می خورد چرا پسرش را وقتی شراب خورد  شلاق زد؟؟

2-چگونه حضرت علی دخترش را با یک شراب خوار داد؟؟

3-چگونه حضرت علی قاضی یک شراب خوار بود؟؟؟

 

پس خواهشا دیگه در این موضوع صحبت نکنید

گفتید سند داریم بنده دروغ بودنش را ثابت کردم

گفتید سند صحیح داریم باز هم به شما نشان دادم که دروغ می گویید بحث شما در چیست؟؟؟؟

جوابی ندارید نتیجه هم می گیرید؟؟؟

 

حسین تبار   , nasim14
حسین تبار - 08:38 1390/12/24
39
نقل قول از : سهیل راهبریان

اقای حسین تبار باز هم میگی با این ها درست صحبت کن! آخه من به این ولدزنا چی بگم؟؟..... من دیگه به این مادر به خطاها فحش نمیدم....

شناسنامه عمر بن خطاب


عمر بن خطاب: «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم  ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب »

یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797)


سیابه عبدالله در نسب عمر بن خطاب این گونه نقل می کند که:

عبدالمطلب را کنیزکی بود به نام {صهاک}که بعضی از شتران وی را به چراگاه برده و می چرانید .چون بدکاره و فاحشه بود روزی غلامی به نام {نقیل همراه با نظله بن هاشم و هشت نفر دیگر} در چراگاه به صهاک رسیدند و با او در آویخنتد بعد از مدتی از این ۱۰ نفر پسری به دنیا آمد، صهاک او را {خطاب }نام نهاد و اغلب نزد بادیه نشیان بود تا به حد رشد و بلوغ رسید روزی خطاب در جوانی شیطان او را وسوسه کرده و با مادربد کاره اش صهاک جمع شد صهاک از فرزند ش خطاب حامله گردید بعد از مدتی دختری زایید در قنداقه پشمی پیچیده او را در مزبله ایی انداخت هشام ابن مغره ابن ولید از آنجا می گذشت آواز آن دختر ناپاک زاده را در مزبله شنید بر او ترحم کرده به خانه آورد و تربیتش نمود او را حنتمه نام نهاد .چون به حد بلوغ رسید روزی خطاب (پدر نامشروع) را نظر بر دخترش {حنتمه} افتاد به او اظهار تعشق نمود و او را از هشام بن مغیره به نکاح طلبید، بعد از ازدواج این دو {خطاب و حنتمه} عمربن خطاب به دنیا آمد.
 ....

با سلام  ..   اینجا  مباحث  علمی و منطقی را مطرح میکنیم  و هدف  ما  بیان واقعیات تاریخی واعتقادی  است  ... وبالمئال  هدایت  گمراهان  و  همچنین  آگاهی  کاربران  حقیقت جو....
لذا  قرآن  به ما دستور داده  که  با مردم با  اخلاق  نیکو  مجادله  کنیم  .. وجادلهم بالتی هی احست...
 ضمن دعوت  به رعایت  این اصل  قرآنی ... 
از  دوستان اهل تسنن  هم اگر پاسخی براین  روایت  تان دارند  بیان کنند ..
سهیل راهبریان , soheil_1980
سهیل راهبریان - 10:02 1390/12/22
38
اقای حسین تبار باز هم میگی با این ها درست صحبت کن! آخه من به این ولدزنا چی بگم؟؟
باشه اقا اگه این خارکسده، سند مادر جنده بودن خلیفشونو تونست رد کنه. من دیگه به این مادر به خطاها فحش نمیدم.

شناسنامه عمر بن خطاب


عمر بن خطاب: «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم  ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب »

یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797)


سیابه عبدالله در نسب عمر بن خطاب این گونه نقل می کند که:

عبدالمطلب را کنیزکی بود به نام {صهاک}که بعضی از شتران وی را به چراگاه برده و می چرانید .چون بدکاره و فاحشه بود روزی غلامی به نام {نقیل همراه با نظله بن هاشم و هشت نفر دیگر} در چراگاه به صهاک رسیدند و با او در آویخنتد بعد از مدتی از این ۱۰ نفر پسری به دنیا آمد، صهاک او را {خطاب }نام نهاد و اغلب نزد بادیه نشیان بود تا به حد رشد و بلوغ رسید روزی خطاب در جوانی شیطان او را وسوسه کرده و با مادربد کاره اش صهاک جمع شد صهاک از فرزند ش خطاب حامله گردید بعد از مدتی دختری زایید در قنداقه پشمی پیچیده او را در مزبله ایی انداخت هشام ابن مغره ابن ولید از آنجا می گذشت آواز آن دختر ناپاک زاده را در مزبله شنید بر او ترحم کرده به خانه آورد و تربیتش نمود او را حنتمه نام نهاد .چون به حد بلوغ رسید روزی خطاب (پدر نامشروع) را نظر بر دخترش {حنتمه} افتاد به او اظهار تعشق نمود و او را از هشام بن مغیره به نکاح طلبید، بعد از ازدواج این دو {خطاب و حنتمه} عمربن خطاب به دنیا آمد.
 
با این تأمل نتیجه میگیریم که:

۱: صهاک هم مادر خطاب است و هم همسر خطاب

۲:خطاب هم پدر عمر و هم دایی عمر می باشد چون خطاب و حنتمه مادر عمر از یک رحم{صهاک} می باشند

۳:حنتمه دختر صهاک است چون از رحم وی بوده و هم نوه صهاک است به جهت این که دختر خطاب و خطاب پسر صهاک است، و صهاك هم مادر عمر است و هم خواهر عمر، چون حنتمه و عمر از یک پدر {خطاب} هستند و عمه عمر نیز می باشد، چون هر دو { خطاب و حنتمه } از یک رحم {صهاک} می باشند.

شناخت كلی از عمر بن خطاب

عمر بن خطاب بن نفیل از قبیله قریش بود. او در سال 13 ( عام الفیل ) در مکه به دنیا آمد. کنیه‌اش ابوحفص و مادرش، حنتمه بود. تا پیش از مسلمان شدن ظاهری، از دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به شمار می‌رفت.


بنا بر برخی روایات، هنگامی که عمر از سوی سران قریش مامور کشتن رسول خدا شد، متوجه شد که خواهر و شوهرخواهرش مسلمان شده‌اند. از این رو خشمگین به خانه آنها رفت و خواهر خود را به شدت کتک زد. اندکی بعد با آیات قرآن آشنا شد و در سال ششم بعثت به ظاهر اسلام آورد.

عمر اندکی پیش از رسول خدا به مدینه هجرت کرد. به اقرار کتب اهل سنت وی بارها پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را اذیت و موجبات ناراحتی ایشان را فراهم کرد. هنگام شهادت خاتم الانبیا، مانع نوشتن وصیت‌نامه شد و گفت: تب بر رسول خدا چیره شده و هذیان می‌گوید! از این رو، مایه حسرت بسیاری از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد که چرا مسلمانان از آن وصیت مهم محروم شدند.

عمر در سقیفه بنی ساعده حضور داشت و بیشترین نقش را در برگزیدن ابوبکر و بیعت مردم با او ایفا کرد. ابوبکر نیز در هنگام مرگ، وصیت کرد که عمر پس از وی خلیفه شود. از این رو عمر در سال 13 هجری، پس از مرگ ابوبکر، به خلافت دست یافت و لقب امیرالمؤمنین را برای خود برگزید. عمر ده سال و شش ماه خلافت کرد و در این مدت به تاسیس دیوان و دفتر برای حکومت همت گماشت و مقررات حکومتی بسیاری وضع کرد. بسیاری از سرزمین‌های اسلامی (مانند عراق، فلسطین، شام، مصر و بخش‌های بسیاری از ایران ) در دوران خلافت او فتح شد.

یکی از اقدامات نادرست وی، طبقه‌‌بندی اصحاب رسول خدا جهت دریافت حقوق و مزایا بود؛ به طوری که در سال اّخر زندگی خود با مشاهده اختلاف طبقاتی شدید بین مسلمانان گفت:اگر سال دیگر زنده باشم، بیت المال را به روش پیامبر به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌کنم.

مورخان عمر را مردی بلندقد، سرخ‌رو و تندخو توصیف کرده‌اند که در مواردی به رسول خدا نیز اعتراض می‌نموده است؛ از جمله در واقعه صلح حدیبیه و متعه حج. حفصه، دخترش، یکی از همسران رسول خدا بود.

به اعتقاد اهل سنت عمر در 27 ذیحجه سال 23 هجری، در 63 سالگی بر اثر ضربه شمشیر ابولولو از دنیا رفت و در خانه رسول خدا، در کنار مرقد پیامبر به خاک سپرده شد. ولی پیروان مکتب راستین تشیع با دلایل قطعی معتقدند که وی در روز نهم ربیع الاول کشته شده است.

(اسدالغابه، ج 4، ص 145، الکامل، ج 2، ص 209 تا 219 و 9 تا 19، معجم رجال الحدیث، ج 13، ص 31.)


نسب عمر از طریق اهل سنت

نفیل از حبشه بنده کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است. بعد از مردن کلب عبدالمطلب او را متصرف شد. و صهاک کنیزی بود که از حبشه برای آن جناب فرستاده اند. روزها نفیل را به چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا می فرستاد و در چراگاه میان ایشان  تفرقه می انداخت. روزی اتفاق افتاد که این دو در چراگاهی جمع شدند. نفیل عاشق صهاک شد. و عبدالمطلب زیر جامه پوستی بر پای صهاک کرده بود. و بر آن قفلی زده بود و کلید آن را با خود نگاه می داشت. چون نفیل اظهار میل و خواهش جماع کرد، صهاک گفت: راه این کار مسدود است با این لباس پوست که پوشیده ام و این قفل که بر آن است. نفیل گفت: به جهت آن حیله کنم. پس قدری روغن گوسفند گرفت و آن پوست و اطراف آن را نرم کرد و آن را پایین کشید که تا زانو رسید پس با او جماع کرد. و به خطاب حمل برداشت. چون صهاک زایید از ترس جناب عبدالمطلب آن را در مزبله انداخت و زن یهودیه نانوایی او را برداشت و تربیت کرد. چون بزرگ شد شغل هیزم کنی پیش گرفت. از این جهت او را حطاب (با حاء بی نقطه) می گفتند. و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک در نهان گاه گاه او را سرکشی می کرد. روزی در نزد او کج شد بود. کفل او نمایان شد. خطاب برخاست و نداست که او کیست. و با او جماع کردو حامله شد به حنتمه! او را نیز بعد از زاییدن به مزبله انداخت و هشام بن مغیرة بن ولید آنرا برداشت و تربیت کرد و از این جهت در نسب به او نسبت می دهند. چون بزرگ شد خطاب در خانه هشام تردد می کرد، حنتمه را دید، در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد. هشام حنتمه را به او تزویج کرد و از او عمر متولد شد. پس خطاب والد عمر است به جهت اینکه از نطفه او حنتمه او را زایید و جد اوست چرا از زنای او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از یک مادرند، پس خطاب دایی و جد مادری و پدر اوست. و حنتمه مادر اوست که او را زایید و خواهر او چون عمر و حنتمه از یک پدرند و عمه او زیرا که حنتمه و حطاب از یک مادرند که صهاک باشد. این است ملخص کلام کلبی و ابو مخنف را در این مقام کلام طویلی است که از ذکر آن می گذریم.

و نیز از کتاب مثالب محمد بن السایب نقل شده که بعد از زنای نفیل با صهاک عبدالعزیز بن ریاح نیز با وی مواقعه کرده و خطاب منتسب به این دو نفر است.



کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.