یكی
از ایرادهای مهم بزعم شیعه این است كه می گویند: چگونه می توان پذیرفت كه
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در امری چنین مهم سكوت كرده باشند و امت
را مانند رمه ای بی چوپان بحال خود واگذارند. این یك اصل غیر قابل بحث پیش
ایشان است كه هرگز كره زمین از حجت خدا خالی نمی شود پس می گویند محال بود
كه پس از مرگ پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این قانون دستخوش تغییر شود.
آنها به این استدلال زیاد چنگ می زنند و آنرا از براهین قوی خود بحساب
میآورند اما باز بر اساس فرمولی كه داریم این نقطه نظر را نیز محك می زنیم
تا ببینیم كه آیا خالی از تناقص است یانه؟
متأسفانه دراینجا نیز تشیع دچار تناقص گوئی شده اند. از یك سو می گویند:
دنیا از حجت خالی نمی شود و زمین بدون رهبری نمی ماند و محال است كه امر
مهم جانیشنی پیامبر مسكوت گذارده شده باشد و از طرف دیگر ما عملاً می بینیم
كه امروز جهان حتی در نزد خود آنان از حجت خالی است و مسئله جانشینی
پیامبر لاینحل مانده است چطور؟ دقت كنید به عرایضم!:
اهل تشیع می گویند: خدا جل جلاله حضرت علی و بعد امام حسن و بعد امام حسین
بعد امام سجاد و الی آخرتا مهدی 12 امام را به جانشینی پیامبر برگزید می
گوییم بسیار خوب از آخری می پرسیم:
امام مهدی حالا كجاست؟
منِ نوعی را چرا خدا بدون رهبر گذاشته است؟
اگر از عدالت خدا بدور بود كه امت محمد را بدون رهبر رها كند از عدل او بس
دورتر خواهد بود كه مرا و امثال مرا و شما را كه از زمان پیامبر خیلی فاصله
داریم بدون رهبر رها كند, می گویید: رها نكرده و رهبر ما مهدی است كه حی و
حاضر است.
باز می پرسیم, خوب كجاست؟ كه من از او بپرسم كه حق با كیست؟ شما در جواب من
ای برادران اهل تشیع چه می گوئید مگر نمی گویید كه او پشت پردة غیب پنهان
است و دسترسی به او ممكن نیست و باید به قرآن و احادیث ائمه و پیامبر
مراجعه كرد خوب پدر آمرزیده ها پس باز به حرف ما رسیدید.
مهدی از میان شما به پشت پردة غیب رفت و جانشینی نگذاشت و شما را بی رهبر
گذاشت شما این حق را به مهدی میدهید از عدالت خدا هم بدور نمی دانید خوب پس
چرا وقتی می گوئیم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم جانشینی برنگزید و
قرآن و سنت را برای ما گذاشت ناراحت می شوید و ابرو در هم می كشید؟
اول شما برای مهدی نایب درست كردید و 70 سال كه عمر یك آدم است مردم را
سرگرم كردید و چون زمینه را برای ظهورش آماده ندیدید عمرش را طولانی كردید و
نایب را هم مردود دانستید و بالاخره واضح است كه امروز من بدون رهبر هستم
شما خواننده هم بدون رهبر هستید ولازم است كه خودمان بنشینیم و رهبر خویش
را برگزینیم و انتخاب رهبر را در پرتو هدایتهای قرآن و سنت انجام دهیم
همانطوركه برادران اهل تشیع اینكار را می كنند و كردند اول خمینی را انتخاب
كردند نمایندگان خبرگان را انتخاب كردند اگر مهدی زنده و اوامرش ظاهر باشد
كه دیگر نیازی به انتخاب نیست وقتی رهبر الهی درمیان ما باشد ما دیگر كی
هستیم كه رهبر انتخاب كنیم وقتی حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم درمیان
صحابه بود كسی انتخاب نمی دانست یعنی چه. هیچكس نمی آمد امیر لشكر را خودش
انتخاب كند همه اینها به امر حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بود و حضرت
محمد صلی الله علیه وآله وسلم را هم مردم انتخاب نكرده بودند این واضح
است. او پیامبر و برگزیدة الله جل جلاله بود خوب حالا كه ما به خود حق
انتخاب رهبر را میدهیم چرا به صحابه نمی دهیم؟
این مثل لقمه از پشت گردن خوردن است پس از هزار و یك دلیل آخر می رسند به حرف ما.
جای خنده دار قضیه اینجاست كه در كشور ایران وقتی خمینی مرد كسی را به
جانشینی خود انتخاب نكرد و شاید خواست خدا بود كه اینطور شود از یك طرف
منتظری را بركنار كرده بود و از طرف دیگر جانشین رسمی نداشت و بعد بزرگان
ایران آمدند و یك رهبر جدید برگزیدند كه نامش خامنه ای است. خامنه ای حكم
رهبری خود را نه از خدا گرفت ونه از مهدی و نه حتی از رهبری قبلی!!.
خوب آدمهای حسابی آن چیزی را كه غیر ممكن میدانستید و میگفتید محال است پیامبر انجام دهد رهبر شما و رئیس نظام شما انجام داد.
می گویند: اگر خمینی جانشینی انتخاب نكرد برای این بود كه قانون اساسی وجود
داشت مجلس خبرگان بود و در سایه دستورات آن رهبر انتخاب می شد كه شد.
در جواب می گوییم: یعنی قانون اساسی شما از قرآن دقیق تر بود در قرآن آمده
كه مسلمانها امور خود را با شوری اداره كنند و بر اساس آن دستور، مردم در
امر خلافت شوری كردند و اكثریت قریب به اتفاق بر حضرت ابوبكر متفق شدند. و
آنكس هم كه قبول نكرد نه كودتا كرد نه دست به شمشیر برد. یا سكوت كرد یا به
سفر رفت. و این قانون شورا است.
البته قصد ندارم وارد سیاست شوم تنها هدفم این است تا بیان كنم كه اهل تشیع
نمی توانند به عقاید خود جامة عمل پوشانند حتی وقتی حكومت از آن آنها هم
باشد نمی توانند. چون با جوهر عقیدة آنها، تضاد عجین شده و هر كس میداند كه
در عمل دو چیز متضاد واقع نمی شوند. و لو آنكه بصورت تئوری بتوان آنرا
بیان نمود.
اما نمی خواهیم از جواب به این سوال كه چرا پیامبر خلیفه ای برنگزید طفره
برویم ما دلایل زیادی داریم كه عدم انتخاب جانشین توسط پیامبر را توضیح
میدهد از آن جمله.
1- پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم قوم را بدون راهنما رها نكرد زیرا در بین
آنها قرآن باقی ماند و این كتاب آسمانی دارای این خصوصیت بود و هست و
خواهد بود كه كتابی آسان و قابل فهم و استفاده برای همه است خداوندجل جلاله
4 بار در یك سوره این آیه را تكراراً آورده است.
(وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ)[1]
«و براستیكه آسان گردانیدیم قرآن را برای پند گیری پس آیا هست كسی كه پند گیرد؟».
و این هم ویژگی خاص قرآن است كه نه دستخوش تحریف شده و نه می شود و نه
خواهد شد گمان نمی كنیم در این باره كسی جرات كند حرف دیگری بزند پس قرآن و
عملكرد رسول خدا كه در كتب حدیث جمع شده چراغی فروزان برای راهنمایی امت
بودند و این سخن اساساً غلط است كه بگوییم: امت چون رمه ای بی چوپان رها
شده اند.
2- دوماً در قرآن و سنت امر شده كه مسلمانها در امور خویش با یكدیگر مشورت كنند خداوند جل جلاله در قرآن میفرماید

أَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ)[2]
« مومنان) كارهایشان را در بین خویش با مشوره انجام میدهند».
و آنها نیز پس از رحلت رسول صلی الله علیه وآله وسلم چنین كردند وعملاً نیز موفق شدند.
باید دقت كنیم كه در عدم انتخاب جانشین مستقیم، حكمت بزرگی وجود دارد برای درك آن نیاز به توجه و فهم است:
هنگامیكه حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم در قید حیات بودند چند بار
برای خود جانشین و نائب برگزیدند مثلاً وقتی برای غزوه ای تشریف میبردند
كسی را به جانشینی در مدینه میگذاردند یا برعكس هنگامیكه خودشان با لشكر
نمی رفتند كسی را از جانب خود امیر لشكر میكردند. دریكی از این جنگها خالد
بن ولید فرمانده سپاه بود او به كفار حمله كرد یكی از كفاركه مرگ خود را
نزدیك میدید داد زد: ( لااله الاالله محمد رسول الله )
اما حضرت خالد اعتنایی نكرد و او را كشت وقتی حضرت خالد برگشت پیامبر صلی
الله علیه وآله وسلم واقعه را كه شنیدند بشدت ناراحت شدند و چهره شان سرخ
شد و بارها به خالد فرمودند ای خالد آیا قلبش را شكافته بودی و دیده بودی
كه دروغ می گوید! آنقدر این جمله را تكرار كردند تا حضرت خالد در دلش گفت:
ای كاش بس میكردند.
بعد حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم دستور دادند كه دیه خون آن فرد را
به اهلش بدهند بعد فرمودند: خدایا من ذمه خون آن شخص را قبول نمی كنم.
چرا حضرت این حرف را زدند؟ از اول نیز ذمه خون آن شخص بگردن حضرت خالد بود
از اول هم به حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ربطی نداشت؟ نه, اینطور
نیست بهرحال خالد امیر منتخب حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بود و به
زبان دیگر جانشین ایشان در بین لشكر بود پس دستور خالد مثل دستور پیامبر
بود و عمل او عین عمل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم. لذا حضرت خالد خطا
كرد حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم عكس العمل نشان دادند و خطای خالد
را اصلاح كردند حالا تصوركنید خالد جانشین آن حضرت پس از وفات نیز می بودند
و فرض كنید كه این واقعه پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم اتفاق
می افتاد هیچكس نمی توانست به خالد این برگزیده پیامبر صلی الله علیه وآله
وسلم اعتراض كند و این عمل حتی بصورت قانون درمیاید. و تصور كنید خالد نیز
برای خود جانشینی برمیگزید و او هم فقط یك خطا میكرد و به همین ترتیب تا
امروز این جانشینان رسمی بنظر شما چند خطا میكردند همه این خطاها قانون
میشد؟!!!
شیعه متوجه این نكته شده كه سعی كرده جانشینان پیامبر را معصوم از خطا
معرفی كند اما این نادرست است زیرا اولاً: عملاً خلاف این اتفاق افتاده و
خالد رضی الله عنه برگزیدة رسمی پیامبر اشتباهی كرد كه رسول خدا را به خشم
آورد و ثانیاً: انسان درصورتی می تواند از خطا مصون بماند كه بوحی مرتبط
باشد و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم اگر با وحی سر وكار نداشت دچار
خطا می شدند بطور مثال ایشان می خواستند سر قبر منافقین نماز بخوانند كه
این آیه نازل شد

وَلا
تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَداً وَلا تَقُمْ عَلَی قَبْرِهِ
إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ)[3]
«و (ای محمد) برسرمرده هیچیك از ایشان (منافقان) نماز مگذار و نایست بر سر
قبرشان بدرستیكه آنها كافر به خدا و رسولش شدند و مردند در حالیكه فاسق
بودند».
یا این آیه نازل شد: (عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى
یَتَبَیَّنَ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِینَ)[4]
«خدا ترا ببخشد چرا تا زمانی كه برایت واضح نشده بود كه از بین اجازه گیران
كی راست گو و كی دروغگو است به آنها اجازه دادی كه به جنگ نیایند!».
و مثل این زیاد است.
خداوند جل جلاله چون كه عمل رسول خود را اسوه مؤمنان مقرر فرموده بود لهذا
در هر مورد ایشان را مخاطب میكرد و رفتارشان را درست و بی خطا و صاف می كرد
تا برای ما مرجع باشد و مرجع شد و ما میگوییم ایشان معصوم بودند، یعنی
ازخطاء وگناه بری بودند.
اما جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم این امتیاز را نداشت و مثلاً
اگر علی جانشین رسمی ایشان می شد این احتمال وجود داشت كه خطایی كند كه
بعداً بصورت قانون در آید و تازه گاهی خطاها در سلسله جانشینها می توانست
180 درجه با هم فرق كند و ما را دچار سردرگمی نماید به این صورت كه این
احتمال وجود داشت كه امام حسن كاری كند كه امام علی خلاف آنرا كرده و یا
امام حسین كاری كند كه حسن نكرده و به این صورت عوض یك رهبر 100 رهبر
داشتیم كه هركسی به فتوای خود عمل میكرد و مسلمانان حیران می شدند وعملاً
هم تاریخ شیعه با این مشكل روبروست كه توضیح دهد. چرا علی با معاویه جنگید و
پسرش با معاویه صلح كرد تشیع برای توجیه این رفتار متضاد مجبور شدند كتب
قطوری بنویسند كه تازه خواننده كنجكاو را قانع نمیكند.
به این دلیل ساده است كه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم كسی را پس از خود
برنگزید تا مبادا خطایش بنام اسلام تمام شود امروز ما در یك مسئله خلافی به
قرآن و سنت مراجعه می كنیم و رأی هیچ شخصیت دیگری حتی شخصیتی چون ابوبكر
رضی الله عنه در مقابل قرآن و سنت برای ما سند نیست و خود را ملزم به پیروی
صد در صد ازهیچكس جز قرآن و سنت نمی دانیم.
تشیع برای آنكه جواب اشكال را بدهند خود را بورطه ای بس خطرناك انداخته اند
یعنی مدعی شدند كه جانشینان پیامبر معصوم یعنی بری ازخطا بودند و بواسطه
الهام با اللهجل جلاله درتماس بودند و فرق الهام و وحی را در این میدانند
كه در وحی می توان فرشته را دید و صدایش را شنید و در الهام فقط صدایش
شنیده می شود وخودش قابل رؤیت نیستند به این ترتیب خاتمیت پیامبرصلی الله
علیه وآله وسلم و جامعیت قرآن را عملاً منكر شده اند هر چند كه بظاهر به آن
اعتقاد دارند.
خاتمیت پیامبر را از اینرو منكرند كه بهر حال باور دارند. خداوند جل جلاله
پس از حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ازطریق فرشتگان با جانشینان او
درتماس است همانگونه كه با جانشینان موسی علیه الصلاة والسلام تماس داشت
حال آنكه نوع تماس اهمیتی ندارد؟! می خواهد با وحی باشد یا با الهام یا
فاكس یا تلفن نتیجه مهم است, مهم این است آنها می خواهند بگویند كه ارشادات
الهی برخلاف عقیده ما جامع نشده و باز بطریقی دیگر درحال تكمیل است و این
انكار اصل خاتمیت پیامبر و جامعیت قرآن است و عجیب اینكه آنها به كتب الهام
شده دیگری چون حفر و جامعه و صحیفه فاطمیه معتقدند إنا لله و إنا إلیه
راجعون. تمامی این مسائل از آنجا سرچشمه گرفته كه ایشان جانشینی علی را اصل
قرار داده و برای دفاع از این اصل دیگر برایشان اهمیتی ندارد كه حتی اگر
بنوعی مجبور به انكار خاتمیت پیامبر یا كامل بودن قرآن شوند.
با این بحث معلوم شد كه چرا پیامبر جانشینی تعیین نكرد اما باز دلیل را تكرار میكنیم:
چونكه جانشین با وحی مرتبط نبود و احتمال داشت در حكمی خطا كند و این خطا در صورتیكه او بر گزیده پیامبر میبود به دین برمیگشت.
واین توضیح شیعه كه می گویند جانشینان پیامبر معصوم و با خدا درتماس بودند
را نمی پذیریم زیرا اگر قبول كنیم باید آیه 40 از سوره احزاب را منكرشویم:
(مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ)[5]
« محمد پدر هیچیك از مردان شما نیست و اما فرستادة خدا و آخرین پیامبران است».
و اگر بگوییم «هم این آیه را قبول داریم و هم نازل شدن الهام بر علی را
دوگانه گوئی كرده ایم و ما دینی كه دوگانه گوئی و تضاد در آن باشد را قبول
نداریم زیرا الله فرموده است:
(وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً )[6]
«و اگر كتاب آسمان دستورات دینی از جانب كس دیگری غیر از الله می بود حتمأ (و صد در صد) در آن اختلاف و تضاد فراوانی پیدا می كردند».
یعنی اگر از طرف خدا نباشد حتماً می توان درآن تضاد یافت.
چرا عجله كردند؟
و ایراد می گیرند: اگرصحابه ریگی به كفش نداشتند چرا هنوز كه جسد پیامبر
صلی الله علیه وآله وسلم روی زمین بود به تكاپو افتادند تا جانشین انتخاب
كنند علت این شتاب چه بود؟
ما نمی دانیم از این حرف چه منظوری دارند؟ این حرف چه معنی دارد؟
مسئله عوام فریبی و ترس در كار نبود كه تندی یا كندی عمل در سرنوشت علی
تاثیری داشته باشد چونكه برادران شیعه ما خود میگویند كه در غدیر خم تمام
مردم شنیدند و دیدند پیغمبر, علی را به جانشینی برگزید اما در شورای سقیفه
كسی دم نزد حتی از عامة مردم هم صدایی در نیامد. بنابراین گردانندگان پشت
صحنه نگران این نبودند, كه تأخیر در انتخاب جانشین احتمال ازدیاد محبوبیت
علی را بهمراه بیاورد. مگر خارج از شهر لشكری به كمك علی میامد كه صحابه
شتاب كنند؟
این ایراد اصلاً یك عوام فریبی برای بد نام كردن یاران پیامبر است و گرنه
این عجله در سر نوشت علی بی تاثیر بوده است. بیایید فكركنیم مثلاً اگر پس
از دفن حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم بفكر انتخاب جانشین میافتادند چه
میشد؟ باز حضرت علی رضی الله عنه شانسی نداشت حداكثر كاری كه علی رضی الله
عنه میتوانستند بكنند این بود كه چیزی را كه 70 روز پیش همه شنیده بودند
را دوباره بازگو كنند آنها كه حرف محمد صلی الله علیه وآله وسلم را قبول
نكردند مسلماً بازگوئی علی را نیز پشت گوش میانداختند. این را شیعه می گوید
كه: آنها در70 روز پیش همه با علی بیعت كردند وبه جانشینی او اقرار نمودند
ولی در شورای سقیفه یعنی 70 روز بعد نقص عهد كردند.
مردمی كه گوش شنوا به حرف رسول خدا نداشتند مسلماً سخنرانی علی را هم قبول
نمی كردند كما اینكه به ادعا منابع شیعه روزهای بعد علی اعتراض كرد أما
تغییری در اوضاع پیدا نشد.
پس تأجیل یا تأخیر در انتخاب جانشینی برای علی رضی الله عنه علی
سویه(مساوی) بود. ومشخص نیست كسانیكه این ایراد را علم می كنند اگر قصد
فریب دادن و بازی كردن با احساسات مردم را ندارند پس چه مقصدی دارند؟
اما با این وجود برای آنكه كسی از این نظر نیز سوء استفاده نكند علت شتاب صحابه را بروایت تاریخ ذكر می كنیم:
روز وفات پیامبر حضرت سعد بن عباده رهبر یك گروه از انصار همراه یاران خود
در محلی بنام سقیفه بنی ساعده بودند و حضرت سعد برای یارانش و بقیه انصار
حاضر در محل گفت: كه باید جانشین پیامبر را از بین مردم مدینه انتخاب كنیم و
خود را كه رئیس پیر انصار بود، ارجح به این مقام دید. بزرگان مهاجر تا آن
لحظه به این فكرنبودند و شاید اگر عمل حضرت سعد نبود انتخاب جانشین به بعد
از دفن رسول خدا موكول می شد. اما این حركت ناگهانی سعد همه را وادار به
مداخله كرد زیرا كبار مهاجران سعد را برای این كار ارجح نمی دیدند. این فقط
عقیده مهاجرین نبود گروه بزرگی از انصار نیز برهمین رأی بودند, پس بدون
دعوت و برنامه قبلی بزرگان مهاجر وارد محل اجتماع طرفداران سعد در سقیفه
شدند و از قبل توطئه ای دركار نبود و اصلاً كسی آنجا حرف علی را نمی زد و
بهر حال جر و بحث و مباحثه زیاد شد اما به نتیجه ای نرسیدند یعنی حضرت سعد
برحرف خود پافشاری كرد. اما فایدة ورود مهاجرین به صحنه این بود كه خیلی از
انصار حرف و استدلال مهاجرین را پذیرفتند.
و ابوبكر كه توسط عمر پیشنهاد شده بود را به خلافت برگزیدند. اما سعد
مخالفت كرد از این رفتار حضرت سعد و مخالفت او با مصوبه شوری می توان حق را
به آنهایی داد كه معتقد بودند از سعد بهتر برای این مقام, ابوبكر است. و
از رأی اكثریت انصار به ابوبكر می توان دریافت كه آن بزرگواران نیز به این
نكته توجه داشتند و از رأی انصار به ابوبكر متوجه این نكته و حقیقت عظیم می
شویم كه شاگردان مكتب محمدی چگونه تربیت شده بودند كه درآن محیط جاهلی و
قومی رأی به فردی از كشور دیگر دادند.
امروز ایران كه باصطلاح اسلامی است بر اساس قانون اساسی آن، مسلمانی كه از
كشور دیگر باشد نمی تواند رهبر ایران شود. و الا اگر همة انصار بدور حضرت
سعد بن عباده جمع می شدند. مسلماً مهاجرین قدرت این را نداشتند مخالفت كنند
و خلافت بدست انصار میافتاد كسانی كه صحابه پیامبر را به مقام پرستی و
قبیله پرستی متهم می كنند خوب است در این رفتار انصار دقت كنند و ببینند كه
آنها چگونه خلافت كه در دسترشان بود را به فردی از قبیله ای دیگر و از وطن
دیگر دادند. آیا پس از این رأی می توان انصار را متهم كرد كه حرف رسول
الله صلی الله علیه وآله وسلم را در مورد حق علی نپذیرفتند و دادند كسی
دیگری بخورد. مثل این است كه گفته شود: دزدی مال دزدیده و در راه خدا
بخشید, این استدلال آنها حیرت آور است.
بنابراین اگر در انتخاب رهبر عجله كردن گناه بود متوجه همه اصحاب نیست بلكه
فقط حضرت سعد بن عباده رضی الله عنه مسئول آن است هرچند اول ثابت كردیم كه
دراین عجله كردن هیچ توطئه ای مد نظر نبوده است البته ما این جسارت را در
حق حضرت سعد بن عباده نمی كنیم او اجتهاد كرد كه بهتر است خویش رهبر شود.
این موضوع را با افراد قبیله اش در میان گذاشت و اگر بگوئیم چرا حرص داشت
وهول زد جواب این است كه در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم بر
سر جسد مرده گریه نمی كردند و سینه نمی زدند و این كارها را جاهلیت
میدانستند و جسد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم بر روی زمین همینطور
نیافتاد بلكه بهترین افراد خانواده اش مشغول غسل و كفن حضرت بودند لذا اگر
سعد به كار دیگری بپردازد چه ایرادی بر اوست.
دراینجا ما می پرسیم چرا حضرت علی به شوری نیامد تا جلوی انحراف را بگیرد
اقلاً بیاد مردم بیاورد كه در70 روز پیشتر در غدیر خم چه گفته اند چه و چه
شنیده اند. مسئله شوری كه مخفی نبود او هم می توانست مثل بقیه و با عجله به
آنجا برود. كدام امر مهم تر بود؟ غسل دادن جسد پاك پیامبر یا جلوگیری از
انحراف عظیم امت؟.
حضرت علی می توانست كسی دیگری از فامیل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را
مسئول غسل كند و خودش هم بیاید یا حد اقل آن 4 تا 12 نفر طرفدار علی چرا در
جلسه حاضر نشدند و اگر شدند پس چرا چیزی نگفتند؟ بنی هاشم كجا بودند؟
آیاهمه اینها دلیل براین نیست كه اصلاً ادعا دروغ است.
وحضرت علی خودش ادعا نمی كرده كه خداوند جل جلاله او را جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم كرده است ؟
شاید كسی بگوید آخر چطور انسان امر غسل پیامبر را رها كند مگر علی مثل سعد بود كه فكر و ذكرش خلافت باشد!؟.
جواب این است كه مسئلة خلافت در اینجا بعنوان یك مقام مطرح نیست بلكه یك
وظیفه و یك امرمهم عبادی مورد بحث است لهذا حضرت علی رضی الله عنه اگرمیدید
كه امت دارد دچار انحراف می شود و زحمات طاقت فرسای پیامبر صلی الله علیه
وآله وسلم از بین میرود ناچاراً باید به شوری میآمدند و اقلاً حرف خود را
میگفتند. و اصولاً عجله در انتخاب رهبرعیبی ندارد اگر داشت در روز مرگ
خمینی روزنامه های كشور همزمان با اعلان مرگ خمینی اعلام نمی كردند كه مجلس
خبرگان تشكیل جلسه داده و خامنه ای را بعنوان رهبر برگزیده است.
اعضای شورای خبرگان مثل باد از همه جای ایران آمدند تهران حتی سر مرده
خمینی هم نرفتند (باز صحابه كه اول سر جسد حضرت رفتند) اول رفتند جانشین
انتخاب كردند حتی دختر خمینی هم پیش از آنكه به فكر پدر باشد به فكر برادر
بود و فردای مرگ خمینی و قبل از دفن او به یك خبرنگار آمریكائی گفت: پدرم
گفت كه برادرم پس ازمرگ او میتواند وارد جهان سیاست شود پس می بینیم كه
اینكار بد نیست كه آدم در انتخاب رهبر بعدی عجله كند اگر بد بود شیعه پس از
14 قرن ازكار صحابه تقلید نمیكردند.
وقتی خمینی مُرد, رفسنجانی در آنجا حاضر بود رو به زنان خانواده اش كرد
وگفت: ساكت باشید باید در فكر این باشیم كه نظام را حفظ كنیم نظامی كه
خمینی مؤسس آن بوده.
پس می بینید با همة علاقه به گریه و زاری وقتی مصلحت ایجاب كند و موضوع
انتخاب جانشین درمیان باشد حتی زنان از گریه و زاری منع می شوند.
اما باز هم میگویم كه عموم صحابه در انتخاب جانشین عجله خاصی نشان دادند و
اگر نبود عمل حضرت سعد بن عباده شاید اینكار را به بعد از دفن آن حضرت محول
میكردند.
اما بهر حال به جنازه حضرت نیز بی اعتنایی نشد پس از پایان كار در شورای
سقیفه صحابه برگشتند و منتظر ماندند تا مردم از حومه مدینه نیز بیایند و
سپس جسد پاك حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را دفن كردند.
بهر حال چه انتخاب قبل از دفن چه پس از دفن شانس حضرت علی را زیاد وكم نمی
كرد این نكته ای است كه ما می خواستیم در این گفتار ثابت كنیم و همراه آن
نیز این را تكرار كنیم كه ایرادی كه در مورد عجله كردن میگیرند یك نوع
جوسازی است تا مردم گمان كنند كه صحابه برای خوردن حق علی عجله كردند و دست
یكی نمودند تا مردم فكر كنند كه آنها اعتنایی به حضرت رسول الله صلی الله
علیه وآله وسلم نداشتند یا تصور كنند كه توطئه ای در كار بوده است.
فریدون _ مدیر کلوب از شیعه و سنی تا اسلام واقعی
1- سورة القمر آیة 17- 22 - 32 -40
2- سورة الشوری آیة 38
3- التوبه:84
4- التوبه:43
5- الأحزاب:40 6-النساء:82