userinfo close

  ,

اهل سنت


9941

تاسیس: 31 تیر 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: عبدالخالق عارفی - معاونان
بسم الله الرحمن الرحیم كلیه برادران مسلمان چه آنهایی كه قبلا عضو این كلوپ شده اند و چه كسانی كه اخیر ادامه »
بسم الله الرحمن الرحیم كلیه برادران مسلمان چه آنهایی كه قبلا عضو این كلوپ شده اند و چه كسانی كه اخیرا می خواهند عضو این كلوپ شوند حتما قوانین مربوط به این كلوپ و پاسخ به برخی شبهات پیرامون مدیریت این كلوپ را در قسمت مقالات بخوانند.با تشكر عبدالخالق عارفی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
15
85
91/2/13 (18:01)
13
45
91/3/10 (00:14)
3
18
91/3/9 (23:49)
6
31
91/3/9 (23:41)
19
43
91/3/9 (23:19)
2
6
91/3/9 (15:18)
1
4
91/3/9 (14:34)
1
1
91/3/9 (14:32)
0
3
91/3/9 (07:46)
0
6
91/3/8 (08:30)
30
64
91/3/8 (08:18)
2
4
91/3/8 (08:09)
0
3
91/3/8 (01:25)
1
4
91/3/7 (23:52)
9
45
91/3/7 (22:59)
1
5
91/3/7 (18:46)
4
21
91/3/7 (18:44)
42
99
91/3/7 (13:20)
0
3
91/3/7 (12:01)
0
3
91/3/7 (11:50)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

فرهاد فرهادی , farhad212
فرهاد فرهادی - 23:11 1390/08/23

شعر صحابی پیامبر حسانبن ثابت در حق عید غدیر

شعر غدیر

 

بخش دیگری از مراسم پر شور غدیر، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: یا رسول الله، اجازه می فرمایید شعری را که درباره علی بن ابی طالب (به مناسبت این واقعه عظیم) سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند.

حسان گفت:

 

ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.

 

و سپس اشعاری را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان یک سند تاریخی از غدیر ثبت شد و به یادگار ماند. ذیلاً متن عربی شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معنی آوریم:

 

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِیَّ مُحَمَّداً                 لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِینَ قَامَ مُنَادِیاً

 

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِیلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ                    بِأَنَّکَ مَعْصُومٌ فَلَا تَکُ وَانِیاً

 

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ                  وانْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِیاً

 

عَلَیْکَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ              رِسَالَتَهُ إِنْ کُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِیَا

 

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاکَ رَافِعُ کَفِّهِ                   بِیُمْنَى یَدَیْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِیاً

 

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْکُمْ          وَ کَانَ لِقَوْلِی حَافِظاً لَیْسَ نَاسِیاً

 

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِی عَلِیٌّ وَ إِنَّنِی                      بِهِ لَکُمْ دُونَ الْبَرِیَّةِ رَاضِیاً

 

فَیَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِیّاً فَوَالِهِ               وَ کُنْ لِلَّذِی عَادَى عَلِیّاً مُعَادِیاً

 

وَ یَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِیهِ لِنَصْرِهِمْ           إِمَامَ الْهُدَى کَالْبَدْرِ یَجْلُو الدَّیَاجِیَا

 

وَ یَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِیهِ وَ کُنْ لَهُمْ            إِذَا وُقِفُوا یَوْمَ الْحِسَابِ مُکَافِیَا

 

آیا نمی دانید که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم کنار درختان غدیرخم با حالت ندا ایستاد، و این در حالی بود که جبرئیل از طرف خداوند پیام آورده بود که در این امر سستی مکن که تو محفوظ خواهی بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانی و از ظالمان بترسی و از دشمنان حذر کنی رسالت پروردگارشان را نرسانده ای.

 

در اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دست علی علیه السلام را با دست راست بلند کرد و با صدای بلند فرمود: هر کس از شما که من مولای او هستم و سخن مرا بیاد می سپارد و فراموش نمی کند، مولای او بعد از من علی است، و من فقط به او – نه به دیگری – به عنوان جانشین خود برای شما راضی هستم. پروردگارا هر کس علی را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علی دشمنی کند او را دشمن بدار. پروردگارا یاری کنندگان او را یاری فرما بخاطر نصرتشان امام هدایت کننده ای را که در تاریکیها مانند ماه شب چهارده روشنی می بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قیامت که برای حساب می ایستند خودت جزا بده.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
کیان ژیار , kianjiar
کیان ژیار - 18:01 1391/02/13
15

نقل قول از : احسان


نظر شما درباره این آیه چیه؟

آیه تبلیغ:یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رساله والله یعصمک من الناس
ای پیامبر آن دستوری که از طرف خداوند نازل شده به مردم اعلام کن که اگر این کار انجام ندهی رسالت خدا راانجام نداده ای وخدا تو را از شر بدخواهان حفظ خواهد کرد

منتظر نظرات دوستان اهل سنت هستم!!!!!!!!!



 شیعه گمان میکند این آیه درباره علی است و ما میگوییم که نه، در وهله اول درباره همه آیاتی است ک نازل شده، از آیات مربوط به حج گرفته تا آیات مربوط به روزه و جهاد و غیره...
و در مرحله دوم اگر قرار است این آیه مربوط به چیز خاصی باشد، آن چیز خاص باید در آیات قبل و بعد از این آیه نوشته شده باشد و در این صورت،خطاب به اهل کتاب است زیرا در آن خبر بسیار مهمی درباره اهل کتاب اعلام میشود:

اما شیعیان معتقد هستند كه این آیه بعد از بازگشت رسول خدا صلی الله علیه وسلم از حجة الوداع نازل شده و به آن حضرت دستور داده شده است كه خلیفه و جانشین بعد از خودش را تعیین نماید . رسول خدا نیز بعد از نزول آیه در منطقه غدیر خم ، حضرت علی را به جانشینی خود معرفی و صحابه نیز بعد از آن با علی به عنوان امیر مؤمنان بیعت كرده و به آن حضرت تبریك گفتند.

اما شیعه برای اثبات اینکه این ایه در حق علی است هیچ دلیلی ندارد جز احادیث دروغین خودش، پس از این ثابت میشود که حتی درباره امامت علی یک آیه هم نداریم.... نه صریح نه اشاره...
و شما دیدید که ظاهر آیه حکایت از چیز دیگری دارد و ما را به وادیی دیگر میبرد و این آیه هر چیز را به ذهن ما میاورد غیر از خلافت علی را.
اینجا که میرسیم شیعه میگوید قرآن بدون سنت معنی ندارد بدون شان نزول معنی ندارد!
میگوییم درست است که سنت به کمک قرآن میاید اما نه اینکه اگر قرآن گفت در رمضان روزه فرض است شما بکمک سنت بگویید که نه در رجب فرض است...!!
یا اگر قرآن محمد را خاتم النبین دانست دیگر سنت حق ندارد که بگوید بهاء الله پیغمبر بعدی است
دست سنت دیگر اینقدر باز نیست که آیات صریح قرآن را ملغی کند..

شیعه میگوید پس شما چرا بکمک سنت ثابت میکنید رفیق غار پیامبر ابوبکر بوده است و شیعه می پرسد چرا اینکار شما درست است اما ما که بکمک روایت ثابت میکنیم این آیه در حق علی است شما انکار میکنید ؟؟؟!!!

در جواب شیعه میگوییم قیاس باطل کردی اگر ما میخواستیم ثابت کنیم که ابوبکر معصوم است و حرفش همان وحی منزل است و ابوبکر جانشین رسمی و منتخب الله است نه منتخب مردم !
اگر میخواستیم ثابت کنیم که ابوبکر از حضرت ابراهیم و موسی و عیسی بالاتر و بهتر است ، و برای این ادعاهای بلند بالای خود دلیلی نداشتیم جز آیه غار، آنوقت هر خردمندی میتوانست بما ایراد بگیرد که مرد حسابی این چه است که میگویی؟ اگر ابوبکر مقامش از ابراهیم بالاتر است چرا قرآن از ابراهیم صحبت میکند حتی سوره ای را بنام او اختصاص داده اما ابوبکر شما را قابل ندیده که نامش را واضح بگوید و فقط بنام رفیق غار اشاره به ای کرده؟؟!1

اما نکته همینجاست و قیاس باطل شما هم همین جاست !! ما به ابوبکر، همان مقام و درجه ای را نمیدهیم که شما به علی دادید پس شما از ما همان مدرک را نخواهید که که ما از شما میخواهیم !
مثال:
شخصی میگوید من نه فقط دکترم ،که رییس دکتر ها نیز هستم و حرفم سند است
و دیگری میگوید من دوست دکتر بودم اما طبابت نمیدانم
حالا اگر اولی مطب باز کرد و به او گفتیم کو مدرک دکتریت؟ و او عوض آنکه مدرک نشان بدهد اعتراض کند که چرا از دومی مسند نمیخواهید؟!!
میگوییم برای این سند نمیخواهیم که او طبابت نمیکند اما تو داری دکتری میکنی !
این مثال ابوبکر و علی است .ما ابوبکر را معصوم نمیدانیم ما میتوانیم در اقوال ابوبکر چون و چرا کنیم، بپذیریم یا نپذیریم.
اما شما علی را معصوم میدانید از پیامبران بالاتر میدانید و در حرفش چون و چرا نمیکنید و گفته هایش را وحی منزل میدانید و در همان حال از قرآن مدرک دکتری او را نشان نمیدهید و به فتو شاپ های ملا محمد باقر مجلسی دلخوش کرده اید !
از ما نخواهید که به اندازه شما نادان باشیم! و بخاطر حرف های محمد باقر مجلسی ،قرآن را رد کنیم و بهشت را به جهنم بفروشیم.


کیان ژیار , kianjiar
کیان ژیار - 18:00 1391/02/13
14
نقل قول از : احسان

آیه ولایت :انما ولیکم الله و رسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکات وهم راکعون

نظر شما درباره این آیه چیه؟



خداوند متعال در آیه 55 سوره مایده میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾ 

که ترجمه صحیح آن اینگونه می باشد:-«هر آینه ولی شما خداوند و پیامبر و مؤمنانی اند كه نماز بپا می دارند و زكات می دهند و همواره خاشع و فروتن می باشند».
- البته مفسرین شیعه قسمت آخر آیه را به گونه ای دیگر تفسیر می كنند. آنها در تفسیر این قسمت می گویند: « ... مؤمنانی كه نماز بپا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند».
-علمای شیعه در رابطه با استدلال به آیه می گویند:
 «تمام مفسرین و محدثین عامه و خاصه بر این مسأله متفق القول هستند که این آیه در مورد امام علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده و در مورد قصه ایشان که در اثنای نماز انگشتر خود را به فقیری دادند سخن می گوید. قصه این ماجرا در کتب صحاح سته اهل سنت نیز روایت شده است. و همانگونه که می دانیم کلمه «إنما» بنا بر اقوال تمام علمای زبان عربی برای حصر بکار برده می شود و همچنین می دانیم کلمه «ولی» به معنای امام و خلیفه می باشد». 


طوسی كه در مذهب شیعه به شیخ طایفه ملقب گشته در این رابطه می گوید:«مهمترین و واضح ترین دلیل از قرآن مجید برای اثبات امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، این فرمایش الهی است:﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.
طبرسی در مورد این آیه میگوید: «این آیه بدون هیچ شک و تردیدی واضح ترین دلیل بر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می باشد»
پس از آشنا شدن با آنچه که بزرگان شیعه آنرا مهمترین وواضح ترین دلیل خود در این مسأله می دانند، به نقد و بررسی این استدلال می پردازیم تا آشکار گردد این آیه بزرگان شیعه را به هدف و غایت خود نمی رساند.
قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که دلیل خود را آیه ای از قرآن مجید دانسته اند، ادعایی است پوچ و بی اساس. چون همانگونه که می بینیم در این آیه هیچ نام و نشانی از احدی برده نشده، و آنچه که شیعه بعنوان دلیل خود ارایه داده است، روایتی است که ادعا می کند سبب نزول این آیه را روشن می سازد  پس استدلال آنها به روایت می باشد و نه به آیه ای از قرآن مجید.
پس از روشن شدن این مطلب، اکنون خواهیم دید که حتی این روایت نیز نمی تواند دلیلی برای بزرگان شیعه باشد.
 ما در این رابطه می گوییم:
1- قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که تمام علمای اهل سنت این روایت را صحیح دانسته اند، چیزی جز کذب و افتراء نیست. بلکه عکس این ادعا صحیح می باشد. یعنی اینکه تمام محدثین اهل سنت بر جعلی بودن این روایت اتفاق نظر دارند و بایستی دانست ذکر این روایت توسط برخی از مفسرین همچون ثعلبی و واحدی هرگز دال بر صحت آن نمی باشد. و همچنین بایستی توجه داشت این ادعا که این روایت در کتب سته حدیث اهل سنت روایت شده است، چیزی جز دروغ محض و عوام فریبی نیست. چون این روایت در هیچ یک از این کتابها روایت نشده است.

2- استدلال به این آیه، مخالف با یکی از اساسی ترین معتقدات مذهب اثنی عشری می باشد. چون همانگونه که علمای شیعه در استدلالات خود به این نکته اشاره کرده اند، کلمه «إنما» در زبان عربی برای حصر بکار برده می شود. و بدین ترتیب اگر بخواهیم این آیه را آنگونه که بزرگان شیعه می پندارند تفسیر کنیم بایستی از آنها بخواهیم امامت را تنها منحصر به علی بن ابی طالب بدانند و از اعتقاد با امامت سایر ایمه دست بکشند. و مسلم است بزرگان شیعه هرگز به قبول آنچه که خود مقرر داشته اند تن در نخواهند داد.

3- بایستی توجه داشت خداوند متعال هرگز کسی را مورد مدح و ستایش قرار نمی دهند مگر اینکه شخص عملی واجب و یا مستحب انجام داده باشد. و همه ما میدانیم صدقه دادن و کمک به فقراء و مستمندان در اثنای نماز نه تنها مستحب نیست بلکه باعث انشغال شخص نماز گزار خواهد شد و او را از خشوع و حضور قلب باز خواهد داشت. حتی برخی از اهل علم انشغال به اینگونه اعمال را سبب بطلان نماز می دانند. پس چگونه ممکن است علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در اثنای نماز چنین کاری انجام دهند و آنگاه مورد مدح و ستایش الهی نیز قرار گیرند؟!
4- این قصه دروغین با آنچه در سیرت و زندگینامه علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- ذکر شده تضاد و اختلافی آشکار دارد. چون ایشان در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم زندگی ساده ای داشته و هرگز اموال ایشان به حد نصاب زکات نمی رسیده است.
5- اگر این آیه می خواست علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به امامت و ولایت مسلمانان منصوب سازد آشکارا نام ایشان و یا حداقل یکی از صفات و ویژگیهای مخصوص ایشان را ذکر می کرد تا هیچگونه شک و تردیدی در مورد این مساله برای مسلمانان باقی نماند و حجت الهی بر تمام مردم اقامه شده باشد.

6- مساله بسیار مهم دیگری که باطل بودن استدلال سرمداران شیعه در این آیه را ثابت می کند این است که کلمه «ولی» بر خلاف ادعاهای آنها به معنی خلیفه و یا امام نیست.
کلمه «ولی» که از مصدر «وَلایت» (به فتح واو) مشتق می شود به معنی یار و نصرت رسان می باشد. و آنچه به معنی امام و خلیفه است کلمه «والی» و «متوالی» است که از مصدر «وِلایت» (به کسر واو) مشتق شده است.

مطمیناً این نکته بر بزرگان شیعه پوشیده نبوده است، اما آنها خواسته اند از تشابهی که بین کلمه «ولی» و کلمه «والی» وجود دارد، و همچنین از جهل بسیاری از مردم نسبت به زبان عربی سوء استفاده کرده و کلمه «ولی » که به معنی یار و نصرت رسان را به خلیفه و امام معنی کنند.
خداوند متعال از چند آیه قبل از آیه 55 این سوره، مومنان را از موالات و محبت ورزیدن نسبت به کفار و دشمنان بر دین حذر داشته و در این آیه فرموده است، آنانیکه مومنین بایستی به آنها محبت بورزند و به نصرت آنها بشتابند خداوند متعال (او را دوست بدارند و دینش را نصرت دهند) و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و تمام مومنین می باشند. به همین سبب در آیه گفته شده است ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ تا محبت ورزیدن و نصرت رسانی تمام مومنین را شامل گردد.

در نهایت می بینیم این آیه نه تنها هیچ ربطی به امامت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه-و فرزندان ایشان ندارد، بلکه اصلا در مورد مسأله امامت و خلاف سخن نمی گوید. و بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که آنچه مذهب تشیع بزرگترین و مهمترین دلیل خود در اثبات ولایت و خلافت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه- پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می داند، کوچکترین ربطی به این مسأله ندارد و استدلال به آن دلالت بر این نکته دارد که بزرگان شیعه برای اثبات این ادعای خود بضاعتی در چنته خویش ندارند.


کیان ژیار , kianjiar
کیان ژیار - 17:51 1391/02/13
13
نقل قول از : مهدیار

هااااااااااااا بابااااااااااا

اینو نگی چی میخوای بگی

بیعت از 120 هزار نفر تو بیابان زیر افتاب سوزان چند روز معطلی مردم در بیابان فقط برای اینکه بیعت گرفته بشه که بی احترامی نکنند؟

جای دیگه این حرفو نزن بهت میخندن

لطفا به کل هفده دلیل جواب بدین شما که اینقدر خوش خنده هستین

حدیث غدیر
امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر صلى الله علیه وسلم امامت حضرت علی رضى الله عنه; را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند
وقتی که رسول خدا در هجدهم ذی حجه از حجه الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی رضى الله عنه; فرمودند: “من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه; وعاد من عاداه»[1]
هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور اوست و دشمن کسی باش که دشمن اوست”.
برای آشنا شدن بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.
پاسخ اول این است:
که به فرض صحت آن، مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت از دیگری برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم; فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی رضى الله عنه; مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت حضرت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم; هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم; در رهبری و ولایت است در حالی که کسی که شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم; نیست و به فرض اگر این روایت دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می بود، همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک"[2]
خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.
لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم; امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.
نعوذ بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم; مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای حضرت علی صلى الله علیه وسلممی کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی رضى الله عنه را با عبارتی واضح و صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.
دکتر محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.
اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می گذشت [3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می شد((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم  در حجه الوداع چنین فرمودند)).
پاسخ دوم:
 مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع.[4]
در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:
﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:
﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.
و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.
سوم:
 اینکه حضرت رسول صلى الله علیه وسلم; همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم ابوبکر رضى الله عنه را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر علی رضى الله عنه  خلیفه می بود باید او را به مسجد می فرستاد.[5]
چهارم:
 اینکه اگر علی رضى الله عنه خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی رضى الله عنه نزد آن حضرت صلى الله علیه وسلم  برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود.[6]
پنجم:
اینکه در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.[7]
ششم:
 اینکه نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید[8]:من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.
هفتم:
اینکه تمام مورخین بیان کرده اند به اینکه حضرت رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر رضى الله عنهرا از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.
هشتم:
 اینکه اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت علی رضى الله عنه بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إلیک) واجب بود صریحاً بفرماید علی رضى الله عنه خلیفه و جانشین من است، ایما و اشاره در امر به آن حضرت که ستون خیمه اسلام است شایسته رسول نیست، در صورتی که خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همان طور که احکام نماز، روزه، زکات، حج و جهاد را صریحاً ابلاغ فرموده خلافت علی رضى الله عنه را هم صریحاً ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند و گمراه نگردند.
نهم:
 اینکه در سوره نور آیه 54 خداوند می فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. یعنی: “خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کارهای نیکو انجام داده اند، به خلافت بر گزیند، همان طور که قبلاً کسانی را به خلافت برگزیده است”.
این آیه یکی از معجزات قرآن است که در زمان ضعف و ذلت، و یاس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است این آیه را آیه استخلاف می گویند که صریحاً دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر صلى الله علیه وسلم متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نیست.
اگر حضرت علی رضى الله عنه خلیفه بلافصل باشد یعنی خلافت ابوبکر رضى الله عنه و عمر رضى الله عنه و عثمان رضى الله عنه باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذبه خواهد شد، بنابراین آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علی رضى الله عنه .
ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی رضى الله عنه و ائمه درست می شود.
می گوییم غیر از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه گیر بوده اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رای مهاجرین و انصار و احترام گفتار خود حضرت علی رضى الله عنه و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهر بانو با حضرت حسین رضى الله عنه و حلال بودن حقوق سالیانه ای که امیر از خلفا دریافت می داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.
دهم:
اینکه اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می شود ((من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی رضى الله عنه را خلیفه کند ...))
یازدهم:
 اینکه اگر علی رضى الله عنه به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می داد. بدیهی است که علی رضى الله عنه  از امر خدا و رسول تخلف نمی ورزد.
از این دلایل روشن می شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغیب ولایت و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار نفر هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.
دوازدهم:
آیا خود علی رضى الله عنه  واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنای آن را نمی دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد؟
یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾[9]حضرت علی رضى الله عنه اگر کوچکترین دلیلی را در قرآن یا حدیث یا غدیر خم بر خلافت خود سراغ می داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول تخلف کند همان طور که حضرت رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد. بصیرت حضرت علی رضى الله عنه از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی کند، علی ترک واجب نمی کند، علی رضى الله عنه از بشر نمی ترسد، علی از بذل جان نمی هراسد، علی رضى الله عنه  زیر بار ظلم نمی رود، علی با ظالم بیعت نمی کند، علی رضى الله عنه  سال پشت سر ظالم نماز نمی خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی دهد.[10]
علی رضى الله عنه  وزیر ظالم نمی شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی کند، علی از ظالم تمجید نمی کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی فرزند ابی طالب است، علی اسدالله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زیست ننگین می داند علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.
سوال می شود، که چه لزومی دارد. پیامبر صلى الله علیه وسلم دوستی خود را با علی بیان کند؟
جواب:
 چون بعضی به علی رضى الله عنه بد و بی راه می گفتند و به گوش پیامبر صلى الله علیه وسلم  رسیده بود اگر پیامبر صلى الله علیه وسلم  این بحث دوستی را با علی رضى الله عنه عنوان نمی کرد بد و بی راه گفتن به حضرت علی رضى الله عنه سنت می شد.
چرا که وقتی کاری در زمام حیات رسول انجام شود و پیامبر رضى الله عنه  آن را بشنوند و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با حضرت علی را مطرح کنند.
سیزدهم:
حضرت علی در نهج البلاغه به این نکته اشاره می کند:
“وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَیَّ بِذلِکَ کُلِّهِ، وَبِمَهْلِکِ مَنْ یَهْلِکُ، وَمَنْجَى مَنْ یَنْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَیْئاً یَمُرُّ عَلَى رَأْسِی ألاَّ أَفْرَغَهُ فِی أُذُنَیَّ وَأَفْضَى بِهِ إِلَیَّ»[11]. یعنی: “سوگند به خدایی که پیغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزید، من سخن نمی گویم، مگر به راستی، به تحقیق آن حضرت تمام وقایع را به من گفته و راه رستگاری و تبهکاری را بیان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چیزی باقی نگذاشته که بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان کرده است”.
چهاردهم:
 اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می بود وزیر و همکار آنها نمی گردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود.[12]
حتی از سیدنا عمر نقل شده که گفت: ((لو لا علی لهلک عمر)) اگر علی نبود، عمر به هلاکت می رسید[13].
پانزدهم:
اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می کرد آنجا که حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می کرد که شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید.[14]. اما می بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جزء از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را که به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.
شانزدهم:
علامه شبلی نعمانی در کتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خویشان رسول می نویسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاورهء جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد.[15]رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که حضرت علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا رضى الله عنه بود به حباله نکاح فاروق اعظم در آورد.[16]و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد[17].
پر واضح است که انسان فرزند خود را به نام های محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند.
هفدهم:
به حضرت حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث: “من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: “أما والله لو یعنی النبی بذلک الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله کان أفصح الناس للمسلمین ولقال لهم: یا أیها الناس هذا ولی أمری والقائم علیکم بعدی فاسمعوا له وأطیعوا ما کان من هذا الشیء فو الله لئن کان الله ورسوله اختار علیاً لهذالأمر ثم ترک علی أمر الله ورسوله لکان علی أعظم الناس خطیئة»[18]. یعنی: “هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه امارت یا حکومت می بود، صاف و واضح بیان می کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می فرمودند: ای مردم این شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می بود و آنگاه حضرت علی حکم الله و رسول را نادیده می گرفت خطاکارترین مردم به شمار می آمد”. به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطیه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست.
احسان  , ehsan_r7
احسان - 15:37 1391/02/12
12
آیه ولایت :انما ولیکم الله و رسوله والذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکات وهم راکعون
فقط و فقط رهبر آیه شما خداست و بعد رسول خدا و بعد کسانی که ایمان دارند واینها کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع زکات و صدقه میدهند
سه تا فرض برا تیکه آیه میکنم
1_خداوند از این جمله وعبارت هیچ مقصودی و هدفی نداشته اشکال اینجاست که با حکمت خدا سازگار نیس پس این فرض اشتباه
2_مقصود خدا بیان یه حکم شرعیه یعنی میخواسته توضیح بده که واجبه یا مستحب است در حال رکوع صدقع دادن اشکال اینم اینه که همچین فرضی نه در شیعه و نه در اهل سنت نیست
3_یک حادثه و اتفاق تاریخی رخ داده و خداوند میخواهد  با این آیه یک حادثه تاریخی اشاره کند که اگر به تفاسیر قران و کتابهای تاریخی شیعه و سنی  مراجعه کنید میبینید که این اتفاق یکبار در تاریخ  و تنها در مورد امیرالمونین علی علیه السلام اتتفاق افتاده
نظر شما درباره این آیه چیه؟

آیه تبلیغ:یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رساله والله یعصمک من الناس
ای پیامبر آن دستوری که از طرف خداوند نازل شده به مردم اعلام کن که اگر این کار انجام ندهی رسالت خدا راانجام نداده ای وخدا تو را از شر بدخواهان حفظ خواهد کرد

حدیث غدیر:من کنت و مولا فهذا علی مولا
هر کی من مولای او هستم پس از من این علی مولای اوست(نظر شیعیان)
هر کی من را دوست دارد  علی را دوست داشته باشد (نظر اهل سنت)

به سه دلیل باز نظر  اهل سنت غلطه
1_با واقیعت عقل و تاریخی سازگار نیس چند روز مردم در غد یر داخل بیابان  نگه داره به اونایی که  جلوتر رفتن پیام بده برگردن صبر کنن اونایی که عقب هستن بیان   120 هزار  نفر جمع کنه که بگه علی و دوست داشته باشید اونم در آخرین سفر حج خودش؟
2_ادعاتون با آیه هم سازگار نیس.با اینکه مشخص نشده دستور چیست اما دو تا ویزگی برای دستور بیان شده اول اینکه اهمیت مطلب در حد نبوت و رسالت است که اگر پیامبر انجام ندهد رسالتش بیهوده است و ویزگی دوم اینه که این مطلب انقدر مهم است که پیامبر از اعلام کردنش نگران است
3_ادعای شما با آیات که بعد از غدیر نازل شد بازم سازگار نیس
الیوم اکملت لکم  دینکم واتممت علیکم نعمتی
امروز روزی است که دین شما رو کامل کردم ونعمت خخود را کامل کردم

الیوم یئس الذین کفرو من دینکم........
امروز روزیست که کفار هم از نابودی اسلام مایوس شدند
نظر شما اینه که این روز  یا روز بعثت پیامبر یا روز هجرت پیامبر یا روز فتح مکه روز دیگه ای که نیس؟؟
اما ما میگیم روز غدیر  به 5 دلیل
1_ در آ روز اتفاقی افتاده در حد و ارزش نبوت دلیلش خط دوم آیه
2_این اتفاق باعث کامل تر شدن دین شده
3- مطلبی که پیامبر از اعلامش نگرانه خط سوم آیه
4_این حادثه باعث یاس و ناامیدی کفار بشه
5_این روز در اواخر عمر پیامبر بوده به این دلیل که سوره ماعده در آخرین روز های پیامبر به وی نازل شده
تو کل تاریخ اسلام هیچ روزی جز  روز غدیرخم  نمیتونه باشه
منتظر نظرات دوستان اهل سنت هستم!!!!!!!!!

مهدیار  , mahdyar1389
مهدیار - 09:39 1391/02/6
11
نقل قول از : صفا سپاسی

پیامبر ص فقط بخاطر بی احترامی که به علی رض الله عنه شده بود و باعث ناراحتی ایشان شده بود.علی را یاور خود دانست تا دیگر به ایشان بی احترامی نشود. واحترامش حفظ شود.  

هااااااااااااا بابااااااااااا

اینو نگی چی میخوای بگی

بیعت از 120 هزار نفر تو بیابان زیر افتاب سوزان چند روز معطلی مردم در بیابان فقط برای اینکه بیعت گرفته بشه که بی احترامی نکنند؟

جای دیگه این حرفو نزن بهت میخندن

صفا سپاسی  , safaa_sepasi
صفا سپاسی - 01:48 1391/02/6
10
پیامبر ص فقط بخاطر بی احترامی که به علی رض الله عنه شده بود و باعث ناراحتی ایشان شده بود.علی را یاور خود دانست تا دیگر به ایشان بی احترامی نشود. واحترامش حفظ شود.  
کیان ژیار , kianjiar
کیان ژیار - 00:22 1391/02/6
9
نظر اهل سنت در مورد غدیر خم و آیه بلاغت چیست؟
حدیث غدیر
امامیه معتقدند که جمله اصول مذهب اعتقاد این است که پیامبر صلى الله علیه وسلم امامت حضرت علی رضى الله عنه; را معین کرد و او را به عنوان خلیفه بعد از خود تعیین نمود و چنین استدلال کردند
وقتی که رسول خدا در هجدهم ذی حجه از حجه الوداع بازگشت و به مکانی که آن را غدیر می نامیدند رسید در آنجا توقف کردند و در حق علی رضى الله عنه; فرمودند: “من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه; وعاد من عاداه»[1]
هر کسی من دوست او هستم علی هم دوست اوست، خداوند یاور کسی باش که یاور اوست و دشمن کسی باش که دشمن اوست”.
برای آشنا شدن بیشتر با دلایل اهل تشیع به کتاب الغدیر علامه امینی مراجعه شود.
پاسخ اول این است:
که به فرض صحت آن، مطلبی در آن نیست که اشاره نماید که او برای خلافت از دیگری برتر و اولی است و لفظ مولی هم به معنای امام به کار نمی رود، این از یک جهت و اما از جهت دیگر آن حضرت صلى الله علیه وسلم; فرمودند هر کس من مولای او هستم پس علی رضى الله عنه; مولای اوست، یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت آن حضرت، پس اگر این قول دلیل بر ولایت حضرت علی باشد، لازمه اش این است که باید در زمان پیامبر صلى الله علیه وسلم; هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او بنابر این قول شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم; در رهبری و ولایت است در حالی که کسی که شریک آن حضرت صلى الله علیه وسلم; نیست و به فرض اگر این روایت دلالت اولویت کند، لازم نیست بر الویت در رهبری و خلافت دلالت کند اگر چنین می بود، همانا می فرمودند: “اللهم وال فی تصرفه وعاد من لم یکن کذلک"[2]
خداوند یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست.
لازم نبود پیامبر صلى الله علیه وسلم; امتش را در سر در گمی قرار دهد تا در بین شان نزاع بوجود آید.
نعوذ بالله پیامبر صلى الله علیه وسلم; مردم آزار بود؟ پس حدیث ((من کنت مولاه. . . ) فقط دلالت بر قدرت و منزلت والای حضرت علی صلى الله علیه وسلممی کند، اگر غیر از این باشد جا دارد که بپرسیم اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از این مطلب خلافت بوده چه چیزی مانع شد که در آن اجتماع انبوه و بی سابقه که به روایتی هشتاد هزار و به روایتی دیگر یکصد بیست و چهار هزار نفر بوده اند خلافت علی رضى الله عنه را با عبارتی واضح و صریح که غیر قابل تغییر باشد اعلان نکند.
دکتر محمد جواد مشکور می نویسد: مطلبی که بر ما مجهول است این است، که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجر و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است.
اگر طرفداران حضرت علی از این حدیث که از تاریخ صدور آن کمتر از یک سال می گذشت [3]و بایستی همه کسانی که در حجه الوداع حاضر بودند آن را بخاطر داشته باشند ذکر می کردند، سرنوشت اسلام طوری دیگر می شد((نعوذ بالله همه مرتد شدند و حکم پیامبر را نادیده گرفتند و یک نفر نبود که بگوید پیامبر صلى الله علیه وسلم  در حجه الوداع چنین فرمودند)).
پاسخ دوم:
 مولی دارای معانی زیادی می باشد من جمله، سید، آقا، ارباب، بنده، آزاد کننده، بنده آزاد شده، ولی نعمت، نعمت دهنده، شریک، پسر، پسر عمو، خواهر زاده، عمو، داماد نزدیک، قریب خویشاوند، پیرو، تابع.[4]
در اینجا (مولی) به معنای دوست است، نه خلیفه چنانچه در سوره محمد آیه ده خداوند می فرماید:
﴿ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَأَنَّ الْکَافِرِینَ لا مَوْلَى لَهُمْ﴾ (محمد: 11). یعنی: “این به سبب آن است که خداوند دوست (کار ساز) مسلمان است و به سبب آن است که کافران را هیچ کار سازی نیست”. و نیز در سوره دخان آیه 41 خداوند می فرماید:
﴿یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَیْئاً وَلا هُمْ یُنْصَرُونَ﴾ (الدخان: 41). یعنی: “روزی که دفع نکند هیچ دوستی از دوست دیگر چیزی را و نصرت داده نمی شود”.
و چندین آیه دیگر که در همه مولی به معنای دوست است و مطلقاً به معنای خلیفه بکار نرفته است.
سوم:
 اینکه حضرت رسول صلى الله علیه وسلم; همان طور که گفتیم پس از قضیه غدیر خم ابوبکر رضى الله عنه را در مدت بیماری به جای خود به مسجد فرستاد اگر علی رضى الله عنه  خلیفه می بود باید او را به مسجد می فرستاد.[5]
چهارم:
 اینکه اگر علی رضى الله عنه خلیفه بود تقاضای عباس عمویش در هنگام بیماری پیغمبر که علی رضى الله عنه نزد آن حضرت صلى الله علیه وسلم  برود و از او درخواست تعیین خلیفه نماید بیمورد خواهد بود.[6]
پنجم:
اینکه در نهج البلاغه خطبه (91) حضرت علی مقام وزارت را برای خود انتخاب می فرماید. کسی که به امر خدا و رسول خلیفه شده باشد حق ندارد از امر خدا و رسول تخلف نماید. و به وزارت غیر خلیفه تن در دهد.[7]
ششم:
 اینکه نهج البلاغه خطبه (37) حضرت علی می فرماید[8]:من به موجب عهد و میثاقی که در گردن داشتم، با خلفا بیعت کردم. کسی که خودش خلیفه است، چگونه برای بیعت با دیگران عهد و میثاق می بندد. اعتراف به عهد و میثاق برای بیعت با دیگران دلیل روشنی است بر اینکه حضرت علی دارای مقام خلافت نبوده و موضوع غدیر خم ارتباطی با امر خلافت نداشته است.
هفتم:
اینکه تمام مورخین بیان کرده اند به اینکه حضرت رسول برای خود خلیفه معین نکرده و ابوبکر رضى الله عنهرا از لحاظ بزرگی سن به مسجد فرستاده و بعد از رحلت رسول مهاجرین و انصار به همین لحاظ او را به خلافت برگزیدند.
هشتم:
 اینکه اگر مقصود پیامبر صلى الله علیه وسلم از تشکیل غدیر خم ابلاغ خلافت علی رضى الله عنه بود و خدا به او امر فرموده بود (بلغ ما أنزل إلیک) واجب بود صریحاً بفرماید علی رضى الله عنه خلیفه و جانشین من است، ایما و اشاره در امر به آن حضرت که ستون خیمه اسلام است شایسته رسول نیست، در صورتی که خدا او را اطمینان داده (و الله یعصمک من الناس) با این اطمینان واجب بود همان طور که احکام نماز، روزه، زکات، حج و جهاد را صریحاً ابلاغ فرموده خلافت علی رضى الله عنه را هم صریحاً ابلاغ فرماید که مردم دچار شک و تردید نشوند و گمراه نگردند.
نهم:
 اینکه در سوره نور آیه 54 خداوند می فرماید: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. یعنی: “خداوند وعده داده است کسانی از شما را که ایمان آورده اند و کارهای نیکو انجام داده اند، به خلافت بر گزیند، همان طور که قبلاً کسانی را به خلافت برگزیده است”.
این آیه یکی از معجزات قرآن است که در زمان ضعف و ذلت، و یاس مسلمین، خلافت و زمام داری را به آنها مژده داده، و پیش گویی فرموده است این آیه را آیه استخلاف می گویند که صریحاً دلالت دارد، بر اینکه خلفا و جانشینان پیامبر صلى الله علیه وسلم متعدد خواهد بود و منحصر به فرد نیست.
اگر حضرت علی رضى الله عنه خلیفه بلافصل باشد یعنی خلافت ابوبکر رضى الله عنه و عمر رضى الله عنه و عثمان رضى الله عنه باطل است. چون خلافت منحصر به فرد نمی شود و موردی برای صیغه جمع و ضمیر جمع باقی نمی ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند کلمه کاذبه خواهد شد، بنابراین آیه استخلاف دلیل قاطعی است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به حضرت علی رضى الله عنه .
ممکن است گفته شود: که مصداق جمع از علی رضى الله عنه و ائمه درست می شود.
می گوییم غیر از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدی از ائمه به مقام خلافت نرسیده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و یا گوشه گیر بوده اند و چه مانعی دارد که به احترام قرآن در رای مهاجرین و انصار و احترام گفتار خود حضرت علی رضى الله عنه و صحت بیعت و اقتدای او به خلفا و درست بودن تزویج شهر بانو با حضرت حسین رضى الله عنه و حلال بودن حقوق سالیانه ای که امیر از خلفا دریافت می داشت و رفع اختلاف خلافت آنها را هم درست بدانیم.
دهم:
اینکه اگر مقصود از کلمه (مولی) خلیفه باشد. ترجمه عبارت این طور می شود ((من خلیفه هر کسی هستم علی هم خلیفه اوست. خدایا خلیفه کن هر کس که علی رضى الله عنه را خلیفه کند ...))
یازدهم:
 اینکه اگر علی رضى الله عنه به امر خدا و رسول خلیفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود. و همه جا از قبول خلافت گریزان بود. و وزارت را بر خلافت ترجیح می داد. بدیهی است که علی رضى الله عنه  از امر خدا و رسول تخلف نمی ورزد.
از این دلایل روشن می شود که قضیه غدیر خم به هیچ وجه ارتباطی با امر خلافت نداشته و مقصود حضرت فقط ترغیب ولایت و دوستی علی بوده که خشم و سوء ظن فاتحین یمن رفع و تبدیل به حسن ظن شود. جای بسی تعجب است که یکصد و بیست و چهار نفر هزار نفر که در غدیر خم حضور داشتند در ظرف یک سال همه مردند و منقرض شدند یک نفر هم باقی نمانده بود که داستان غدیر را به اهل سقیفه بنی ساعده تذکر بدهد.
دوازدهم:
آیا خود علی رضى الله عنه  واقف به آن آیات و احادیث بود یا نبود و معنای آن را نمی دانست؟ یا بر خلاف قرآن و فرمایش رسول از قبول خلافت تخلف ورزیده و از امر خدا و رسول تخطی کرد؟
یا العیاذ بالله تنفر او تظاهر و دروغ بوده است ﴿یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ﴾[9]حضرت علی رضى الله عنه اگر کوچکترین دلیلی را در قرآن یا حدیث یا غدیر خم بر خلافت خود سراغ می داشت و خود را از جانب خدا و رسول خلیفه می دانست ممکن نبود از امر خدا و رسول تخلف کند همان طور که حضرت رسول تک و تنها بدون اعتنا به کشته شدن در برابر انبوه کفار نبوت خود را اظهار نمود، بر او واجب بود، که رسول را مقتدای خویش قرار دهد. بصیرت حضرت علی رضى الله عنه از خدا و رسول موقع شناس تر نبود که گفته شده صلاح ندانست که شمشیر بکشد، علی از امر خدا و رسول سرکشی نمی کند، علی ترک واجب نمی کند، علی رضى الله عنه از بشر نمی ترسد، علی از بذل جان نمی هراسد، علی رضى الله عنه  زیر بار ظلم نمی رود، علی با ظالم بیعت نمی کند، علی رضى الله عنه  سال پشت سر ظالم نماز نمی خواند، علی دختر خود را به ظالم نمی دهد.[10]
علی رضى الله عنه  وزیر ظالم نمی شود، علی از ظالم حقوق سالیانه قبول نمی کند، علی از ظالم تمجید نمی کند، علی حیدر کرار است، علی صاحب ذوالفقار است، علی فرزند ابی طالب است، علی اسدالله الغالب است، علی آتش پیکار را بر تحمل عار ترجیح می دهد، علی مرگ رنگین را خوشتر از زیست ننگین می داند علی ترسو نیست، علی دو رنگ نیست، علی دروغگو نیست.
سوال می شود، که چه لزومی دارد. پیامبر صلى الله علیه وسلم دوستی خود را با علی بیان کند؟
جواب:
 چون بعضی به علی رضى الله عنه بد و بی راه می گفتند و به گوش پیامبر صلى الله علیه وسلم  رسیده بود اگر پیامبر صلى الله علیه وسلم  این بحث دوستی را با علی رضى الله عنه عنوان نمی کرد بد و بی راه گفتن به حضرت علی رضى الله عنه سنت می شد.
چرا که وقتی کاری در زمام حیات رسول انجام شود و پیامبر رضى الله عنه  آن را بشنوند و سکوت کنند، یعنی تصدیق کرده اند، بنابراین بخاطر اینکه این امر سنت نشود، پیامبر لازم دانستند که مردم را جمع کنند، و ابراز دوستی با حضرت علی را مطرح کنند.
سیزدهم:
حضرت علی در نهج البلاغه به این نکته اشاره می کند:
“وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالحَقِّ، وَاصْطَفَاهُ عَلَى الْخَلْقِ، مَا أَنْطِقُ إلاَّ صَادِقاً، وَقَدْ عَهِدَ إِلَیَّ بِذلِکَ کُلِّهِ، وَبِمَهْلِکِ مَنْ یَهْلِکُ، وَمَنْجَى مَنْ یَنْجُو، وَمَآلِ هذَا الاَْمْرِ، وَمَا أَبْقَى شَیْئاً یَمُرُّ عَلَى رَأْسِی ألاَّ أَفْرَغَهُ فِی أُذُنَیَّ وَأَفْضَى بِهِ إِلَیَّ»[11]. یعنی: “سوگند به خدایی که پیغمبر را بر فرستاد و او را بر خلق برگزید، من سخن نمی گویم، مگر به راستی، به تحقیق آن حضرت تمام وقایع را به من گفته و راه رستگاری و تبهکاری را بیان فرموده و عاقبت امر خلافت را به من خبر داده و چیزی باقی نگذاشته که بر سر من بگذرد مگر آن را در هر دو گوشم فرو برده و به من خاطر نشان کرده است”.
چهاردهم:
 اگر سیدنا علی مخالف حکومت خلفا می بود وزیر و همکار آنها نمی گردید. در کتاب تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 55 نقل شده که حضرت علی بهترین مشاور و خیرخواه سیدنا عمر و قاضی توانا و حکیمی برای مسائل پیچیده بود.[12]
حتی از سیدنا عمر نقل شده که گفت: ((لو لا علی لهلک عمر)) اگر علی نبود، عمر به هلاکت می رسید[13].
پانزدهم:
اگر حضرت علی نسبت به حضرت عمر سوء نیتی می داشت یا قلباً از او ناراضی بود و او را غاصب حق خود می دانست، همواره منتظر فرصتی برای اعاده حق خود می شد و برای غاصب حق خود از این فرصت طلایی استفاده می کرد آنجا که حضرت عمر از سیدنا علی مشاوره ای در مورد رفتن برای جنگ با رومیان خواست. او راهنمایی می کرد که شخصاً به میدان نبرد برود و در آنجا کشته شود. و زمینه برای خلافت وی فراهم آید.[14]. اما می بینیم که چگونه با دلسوزی و صمیمیت فوق العاده در راستای خیرخواهی عمر و سایر مسلمین می کوشد. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا که چنین پیشنهادی جزء از قلب پاک و بی غرض و از مردی بلند همت و آینده نگری صادر نمی شود. حقا که علی چنین بود و این عمل از آزاده ای چون او شگفت آور نیست. خداوند او را از سوی اسلام و مسلمین شایسته ترین پاداشها را که به دوستان مخلص خود می دهد عنایت فرماید.
شانزدهم:
علامه شبلی نعمانی در کتاب ((الفاروق)) تحت عنوان ((پاس داشت خاطر خویشان رسول می نویسد: فاروق اعظم امور مهم را بدون مشورت حضرت علی انجام نمی داد و مشاورهء جناب امیر نیز مبنی بر نهایت اخلاص و خیر خواهی بود. چون فاروق اعظم به بیت المقدس سفر کرد. امور خلافت را به جناب امیر تفویض کرد.[15]رابطه دوستی و اتحاد بین آن دو به حدی محکم بود که حضرت علی دخترش را که از بطن فاطمه زهرا رضى الله عنه بود به حباله نکاح فاروق اعظم در آورد.[16]و یکی از فرزندان خود را به نام عمر و یکی را به نام ابوبکر و دیگری را به نام عثمان نامگذاری کرد[17].
پر واضح است که انسان فرزند خود را به نام های محبوب و پسندیده و با نامهای کسانی که آنها را الگو و نمونه می داند نامگذاری می کند.
هفدهم:
به حضرت حسن مثنی نوه جلیل القدر سیدنا علی گفته شد آیا در حدیث: “من کنت مولاه فعلی مولاه» امامت (خلافت) سیدنا علی تصریح نشده است؟ فرمود: “أما والله لو یعنی النبی بذلک الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله کان أفصح الناس للمسلمین ولقال لهم: یا أیها الناس هذا ولی أمری والقائم علیکم بعدی فاسمعوا له وأطیعوا ما کان من هذا الشیء فو الله لئن کان الله ورسوله اختار علیاً لهذالأمر ثم ترک علی أمر الله ورسوله لکان علی أعظم الناس خطیئة»[18]. یعنی: “هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از این جمله یا خطبه امارت یا حکومت می بود، صاف و واضح بیان می کردند چرا که خیر خواهتر از رسول الله برای مسلمانان نیست واضح به آنان می فرمودند: ای مردم این شخص بعد از من حاکم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید. اما چنین حرفی زده نشد. قسم بالله اگر حضرت علی برگزیده الله و رسول برای امامت (خلافت بلافصل) می بود و آنگاه حضرت علی حکم الله و رسول را نادیده می گرفت خطاکارترین مردم به شمار می آمد”. به نظر ما با ارشاد نوه ایشان بحث خطیه غدیر به انتهای خود رسید و نیازی به اقامه دلیل دیگر نیست.


سند حدیث غدیر
این حدیث اگر چه نه متواتر است و نه متفق علیه، حتی که برخی از بزرگان در صحت آن کلام کرده اند و با دلایل قوی این حدیث را ضعیف قرار داده اند،[19]لیکن طبق قول راجح، حدیث صحیح است و با طرق متعدد روایت شده است که اصطلاحاً بعضی از آنها در درجه صحیح و بعضی در درجه حسن قرار دارد. و این حدیث از زمره احادیث مشهور بشمار می آید. شهادت و گواهی علامه ابن حجر عسقلانی و علامه ابن حجر هیثمی برای صحت این حدیث کافی می باشد. علامه ابن حجر عسقلانی در کتاب ارزنده و قابل افتخار خویش ((فتح الباری)) می نگارد.
حدیث من کنت. . . را ترمذی و نسایی بیان کرده اند و با طرق مختلف روایت شده است. ابن عقد در کتابی مستقل همه طرق را جمع آوری کرده است. خیلی از اسانید این حدیث در رتبه صحیح و حسن قرار دارند.[20]
حضرت علامه ابن حجر هیثمی می فرماید:، بدون تردید این حدیث صحیح است. جماعتی از محدثین مانند ترمذی، نسایی و احمد این حدیث را تخریج کرده اند. این حدیث اسانید بسیار دارد. . . هر شخصی که بر صحت این حدیث اعتراض کند یا با این قول که در آن وقت حضرت علی در یمن بود رد کند، بی اعتبار است. چرا که بازگشت حضرت علی از یمن و شرکتش همراه رسول در حجه الوداع به ثبوت رسیده است[21].

آیه بلاغت
آیات نازل شده دو قسم هستند:
آیات قبل از هجرت (مکی)، بعد از هجرت (مدنی) در نزد اهل سنت آیه ای که در غدیر خم نازل شده باشد در قرآن وجود ندارد.
عده ای از فرق اسلامی می گویند: که این آیه ﴿یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[22]. یعنی: “اى رسول، برسان آنچه را که از [جانب‏] پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده است و اگر [این کار را] نکنى، رسالتش را نرسانده‏اى‏”.
در غدیر خم نازل شده است که پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمودند که از جانب خداوند امر شده که خلافت حضرت علی را ابلاغ نماید.
جواب این است:
که در مورد شان نزول این آیه اختلاف است بعضی می گویند که این هشت سال پیش از قضیه غدیر خم در مدینه در سال سوم هجری نازل شده و راجع به نکاح زینب دختر جهش است و ارتباط با غدیر خم که در سال یازده هجری واقع شده است ندارد یا در صحرای عرفات در حجه الوداع نازل شده و با توجه به سباق و سیاق آیات این آیه در شان اهل کتاب نازل شده که خداوند فرمود. احکام را برسان و از آنها بیم و هراس نداشته باش چنانچه در بعضی تفاسیر به این موضوع اشاره شده است. و قول راجح قول آخر است. اگر پیامبر خدا از طرف خداوند (با آن شدت) مامور تبلیغ خلافت علی شد، بر او واجب بود مانند سایر احکام اسلامی با صراحت بیان فرماید. کنایه به جای صریح در چنین امر مهمی منافی شان نبوت و مخالف با تبلیغ است.
همچنان که از لفظ بلغ فهمیده می شود، زیرا سبب گمراهی خواهد بود و پیامبر اکرم مامور هدایت است، نه گمراه کردن.
به علاوه تاویل مذکور شایسته شان حضرت علی رضى الله عنه نیست، که او را از مقام ولایت به مقام خلافت پایین آوریم چون مقام ولایت به مراتب بالاتر و والاتر از مقام خلافت است. خلافت از امور سیاسی و مشاغل دنیوی است و مولود نظم اجتماع است.
اما ولایت امری است دینی و مقامی است روحانی و مولود عقیده و ایمان است. علاوه بر این مقام خلافت شغلی است پر زحمت و خطرناک. که خود حضرت علی می فرماید: “لقمة یغض بها آکلها» بر اثر خلافت عمر رضى الله عنه ، عثمان و خود حضرت علی رضى الله عنه شهید شدند حضرت حسن مسموم گردید، و حضرت حسین شهید گردید. همچنان سایر ائمه، هر کدام که سمت خلافت را داشتند، یا شهید می شدند یا مسموم می گشتند. امام مقام ولایت، عزتی است بدون زحمت و مسئولیتی بدون خطر که هیچ یک از اقارب و اصحاب رسول دارای چنین مقام و منزلتی نبودند که دامادش عمر رضى الله عنه[23] با نهایت شوق و شغف به او نزدیک می گوید:
"بخ بخ! لک یا علی! قد أصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة" .
مبنی بر همین توصیه پیغمبر است که عموم مسلمین علی را از صمیم قلب دوست می دارند و پیروی او را موجب سعادت و تخلف از روش او را باعث شقاوت می دانند.
--------------------------------------------------------------------------------
1. مشکوة المصابیح 3/246
2. نصر للالی ص 171. نقل از شرح عقاید اهل سنت.
3. شیعه و فرقه های اسلام محمد جواد مشکور صفحه 85.
4. فرهنگ لاروس ج2 ص 1997.
5. البته انتخاب ابوبکر صدیق از جانب پیامبر به امامت نماز به معنای انتصاب ایشان به جانشینی و امامت نبود بلکه تایید ایشان و معرفی لیاقت وی به مهاجر و انصار بود تا در انتخاب رهبر و امام بعد از پیامبر دچار هیچ گونه شبه و سر در گمی نشوند.
6.روضه الصفا ص 269، نقل از شرح عقاید اهل سنت.

7.خطبه 91 ج 7 (دعونی والتمسوا غیری وان ترکتمونی فأنا کأحدکم ولعلی أطوعکم وأسمعکم لمن ولیتمواه أمرکم وأنا لکم وزیراً خیر لکم منی أمیراً). نهج البلاغه شراح ابن ابی حدید.
8.ص 162 ج 2 شرح ابن ابی حدید.
9.یعنی: می گویند به دهانهایشان آنچه نیست در دلهایشان.
10.زندگانی فاطمه زهرا، دکتر سید جعفر شهیدی نقل از شرح عقاید اهل سنت.
11.خطبه 176، ج 10 ص 6 نهج البلاغه شرح ابن ابی حدید.
12.از سیدنا علی نقل شده که گفت تا عمر است من کسی را شایسته خلافت نمی دانم ن ش 11.
13.ابن عبدالبر الاستیعاب ص 215.
14.ندای اسلام ش 11.
15. امیر علی مورخ معروف شیعه می نویسد: ((آن زمامداری بزرگ یعنی عمر اعتمادی که در خلافت خود به شخص حضرت علی داشت تا این حد بود که هر وقت به خارج سفر می کرد او را در مدینه کفیل یا قائم مقام خودش تعیین می نمود)). تاریخ عرب و اسلام ص 54.
16. ترجمه فارسی الفاروق ج 2 ص 374 چاپ پاکستان بحث پیرامون این ازدواج و دلایل علمی و تاریخی و کلامی آن در کتاب باقیات الصالحات ترجمه آیات بینات تالیف نواب محسن الملک مهدی عارج 1/86 – آمده است.
17.البدایة والنهایة ج 7 ص 322 (مروج الذهب فارسی ج 3 ص 67 – اعلان الوری طبری ص 186 – تاریخ یعقوبی 2/23 کشف الغمه اردبیلی 2/64 جلاء العیون مجلسی 582 – نیز حضرت حسن و حسین و زین العابدین و موسی کاظم فرزندان خود را بنام عمر نامگذاری کردند به کتب فوق که معتبرترین کتب اهل تشیع است مراجعه کنید.
18. ذکره العلامه ابن حجر الهیثمی الشافعی عن ابی نعیم فی صواعق المحرقه ص 48- و ذکره ایضا محب الدین الخطیب فی حاشیه العواصم من القواسم ص 168 ناقلا عن الحافظ بیهقی و الحافظ ابن عساکر، و نقله العلامه آلوسی فی روح المعانی 6/195 عن ابی نعیم – نقلت من الکتاب امامت و حدیث غدیر بقلم مولانا محمود اشرف تهانوی.
19.مثلاً علامه ابن تیمیه، ابو داود سجستانی، ابو حاتم رازی و غیره، منهاج السنه لابن تیمیه 4/86 و الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42.
20 فتح الباری بشرح صحیح بخاری 7/74.
21. الصواعق الحرقه لابن حجر هیثمی ص 42 طبع ملتان.
22. مائده – 67 توجه: شان ورود این آیه در نزد اکثریت اهل سنت در مورد غدیر نیست اما در نزد برادران شیعی این آیه در غدیر خم نازل شده تا پیامبر خلافت سیدنا علی را ابلاغ نماید.
23. دختر حضرت علی بنام ام کلثوم همسر حضرت عمر بود. زندگانی فاطمه زهراء، دکتر سید جعفر شهیدی ص 263، شرح عقائد اهل سنت، الغدیر علامه امینی.

منبع : http://www.ahlesonnat.com
هدیه عارفی , ayeshe_s
هدیه عارفی - 00:02 1391/01/14
8
اگه جرات داری  سند را بگو
عاطفه حنفی , donya_212
عاطفه حنفی - 21:54 1390/10/2
7
عالی بود
سعید عبدی , saeedabdi
سعید عبدی - 22:01 1390/09/23
6
 نیازی نیست به این اشعار نگاه كنید!
كمی وجدان و عقلانیت برای ایمان به ولایت ایشان كافیست

مهدیار  , mahdyar1389
مهدیار - 17:14 1390/09/8
5

میدونی سندش رو از كجا اوردیم؟؟؟

از همونجایی كه تو و دوستانت یكبار هم نخوندین 

شهاب انصاری , shb72
شهاب انصاری - 17:10 1390/09/8
4

واقعا چه اسناد محکمی این اسناد رو از کجا می آورید؟!!!!!!!!!!!!!!

فکر کنم سندش از خرزو خان باشه

مهدیار  , mahdyar1389
مهدیار - 10:03 1390/08/25
3
مهم این است اشخاص منافقی همچون عمر و ابوبكر و دیگر منافقان در روز عید غدیر جلوی حضرت علی زانو زدند و با ایشان بیعت كردند
روسیاهیش برای سنی ها مونده
عثمان ترکمن , naeim1
عثمان ترکمن - 21:22 1390/08/24
2
واقعا اگر هر انسان منصفی به همین چند بیت بدون تعصب نگاه کنه به حقانیت خلافت بلافصل و امامت علی علیه السلام واقف میشه
فرهاد فرهادی , farhad212
فرهاد فرهادی - 23:17 1390/08/23
1
البته این شعر هم مربوط به حسان است که به طرق معتبر اهل تسنن نقل شده و راجع به سند آن شکی نیست
سیوطی ، علامه معروف اهل سنت كه تاریخ دان ، ادیب ، محدث و اصولی است این شعر را در كتابی كه در مورد اشعار برگرفته شده از روایات نوشته است به حسان نسبت می دهد :
وأنشد الشیخ تاج الدین بن مكتوم لحسان بن ثابت الأنصاری رضی الله عنه:
ینادیهمُ یومَ الغدیر نبیُّهم ... بِخُمٍّ فأسمعْ بالرَّسول منادیا
وقالَ فمن مولاكم وولیُّكم ... فقالوا ولم یُبدوا هناك تعامیا
إلهك مولانا وأنت ولیُّنا ... ولم یُلْفَ منا فی الولایة عاصیا
فقالَ له قم یا علیُّ فإننی ... رضیتك من بعدی إماماً وهادیا
فمنْ كنتُ مولاه فهذا ولیُّه ... فكونوا له أنصارَ صدقٍ موالیا
هناك دعا اللهم والِ ولیَّه ... وكن بالذی عادى علیّاً معادیا


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.