| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
14
|
43
|
87/5/31 (03:34)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/5/30 (16:54)
|
|
||
|
|
31
|
51
|
87/5/30 (01:57)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
87/5/28 (15:01)
|
|
||
|
|
14
|
84
|
87/5/25 (11:35)
|
|
||
|
|
26
|
136
|
87/5/25 (11:30)
|
|
||
|
|
18
|
161
|
87/5/25 (01:54)
|
|
||
|
|
6
|
40
|
87/5/22 (05:13)
|
|
||
|
|
4
|
27
|
87/5/22 (02:24)
|
|
||
|
|
36
|
132
|
87/5/21 (16:36)
|
|
عنوان بحثشرك چیست؟ مشرك كیست؟ 18 تیر 85 - 14:52 | |
موضوع شرك یكی از مهمترین مسائل مبتلا به انسانهاست كه از ابتدای خلقت تا كنون وجود داشته ودارد وخداوند فرموده من درقیامت ممكن است تمامی گناهان را ببخشم ولی شرك را هرگز! صحفه ای از قرآن كریم نیست كه ما آن را ورق بزنیم وصحبتی از شرك نشده باشد !خب این شرك چیست كه خداوند آن را اینقدر مهم دانسته وآیا این آیات شرك مربوط بوده فقط به آن زمان بقول !!!!یا نه این آیات جاودانه وهمیشگی است وبرای تمام جهانیان است؟! اگر ما بتوانیم ریشه این مسئله را بیابیم خلیی از مسائل ومشكلات واختلافهای ما حل خواهد شد. خداوند در سوره نساء آیات 48 و116 میفرماید: اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَی اِثْمًا عَظِیمًا اِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ اَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیدًا محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که بخواهد می آمرزد وآنکه بخدا شرک آورد پس بتحقیق گناه بزرگی را مرتکب شده است. محققا خدانمی آمرزد شرک آوردن باورا ومی آمرزد پایین تر از آنرا برای هرکس که بخواهد وآنکه شریک برای خدا قائل شود پس بتحقیق گمراه شده گمراهی دوری. لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ!... شرک ظلم عظیمی است! بخاطر اینكه هركس كارها واعتقادات خود را نخواهد توجیه نماید ناچاریم كه حتما به قرآن كریم مراجعه نماییم تا شرك وتوحید را از او بیاموزیم وبدانیم كه چه چیزی را خداوند شرك می داند وما باید از آنها دوری نماییم! مثلا خداوند خواندن وصدا كردن وحاجت طلبیدن از یك مدعو غیبی را دعا وعبادت دانسته چرا؟ ودر سوره غافر آیه 60 میفرماید: وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ وپروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم محققا کسانیکه از بندگی وعبادت من تکبر ورزند بزودی بحال خواری داخل دوزخ گردند. پس مشخصا خواندن مساوی با عبادت است .واینكه چه كسی را باید خواندمیفرماید: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ اِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ نخوانید با خدا اله(مرکزتوجه) دیگری را که از عذاب شدگان خواهی بود. ودر سوره جن میفرماید: وَاَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ اَحَدًا بیقین مساجد مخصوص خداست پس نخوانید با خدا احدی را. | |
پاسخ ها14 25 مرداد 1387 ساعت 11:35 | |
آقای علی شما نمیتونید مودب باشید؟ خدا در قرآن از زبان حضرت عیسی نقل کرده که "من زنده میکنم"، "من میمیرانم"، "من شفا میبخشم"...آیا خدا نمیتونه همین قدرتها رو به ائمه-ع- هم بده؟ آیا حضرت عیسی با گفتن این حرفها مرتکب شرک شده بود؟ مسلما نه. چون منظورشون این بود که خدا این قدرتها رو بهش داده. شیعه هم اگر قدرتی برای ائمه-ع- قائل باشه اون رو از جانب خدا میدونه. بنابراین چنین عقیده ای اصلا شرک نیست. در ضمن اگر هم ائمه-ع- چنین قدرتی رو نداشته باشند توسل به اونها "بیهوده" است ولی به همون دلیلی که گفتم شرک محسوب نمیشه. توسل هم فقط به این معنا نیست که از ائمه بخوایم که مثلا کسی رو شفا بدند بلکه میتونیم ازشون بخوایم که برامون دعا کنند. شما این رو هم شرک میدونید؟
|
13 23 مرداد 1387 ساعت 00:02 | |
دختر چان شما چرا چرت میگی؟؟؟ كمكی كه شماها از غیر خدا میخواین كمك غییه. نه كمكی كه سلیمان از عفریت گرفت. در ضمن این هم بهت بگم كه خدا اون قدرت رو به سلیمان داده بود كه همه اون موجودات رو تحت سلطه خودش داشته باشه. درسته یا نه؟؟ این یعنی اینكه سلیمان مرتكب اشتباهی نشده بود. ولی شماها سرقبر هر امامزاده ای!!!! كه میرید كه البته معلوم نیست تو اون قبر اصلا آدم هست كه امامزاده باشه !!!! یا نه و ازش كمك میخواین. این دیگه از مسلمونی بدوره |
12 22 مرداد 1387 ساعت 17:48 | |
درخواست کمک از غیر خدا به معنای پرستش غیر خدا نیست. حضرت سلیمان هم برای جابجایی تخت بلقیس از کمک کسی به غیر از خدا استفاده کرد.
این نظریه که کمک خواستن از غیر خدا شرکه هیچ پایه ی منطقی ای نداره. اگه این کار شرک بود دیگه فرقی نمیکرد که از فرد زنده کمک بخوایم یا از کسی که در قید حیات نیست.
تنها در صورتی کمک خواستن از دیگران شرکه که معتقد باشیم اونها قدرتی معادل قدرت خدا دارند و به عبارتی همطراز خدا هستند.
|
11 21 مرداد 1387 ساعت 16:29 | |
مشرك یعنی شریك قرار دهنده در اسلام مشرك به كسی كفته میشه كه شریكی برای خداوند قائل بشود یعنی دست نیاز را به طرف قبر یا هر جیز دیكر دراز بكند و از انها استعانت بجوید و به همراه خداوند كسی دیكر را عبادت بكند . |
10 16 مرداد 1387 ساعت 01:42 | |
نقل قول از : -hepnoo- ! شرک آن هستش که ما بجای پرستش خدا و ادامه راه خدا پرستی بیاییم و به دنبال اختلافات و تفرقه بین شیعه و اهل سنت بپردازیم . در قانون خدا حیچ وقت تفرقه بیان نشده و کسانی که به دنبال اختلافات بین این دو باشند کفار و مشرک هستند ![]() |
9 2 خرداد 1387 ساعت 22:55 | |
نقل قول از : hepnoo ! شرک آن هستش که ما بجای پرستش خدا و ادامه راه خدا پرستی بیاییم و به دنبال اختلافات و تفرقه بین شیعه و اهل سنت بپردازیم . در قانون خدا حیچ وقت تفرقه بیان نشده و کسانی که به دنبال اختلافات بین این دو باشند کفار و مشرک هستند ای والله یعقوب خان آنهایی که بی دلیل مسلمانان را متهم به شرک و کفر میکنن اونها کافر و مشرک هستند اونهایی که با این ادعای واهی قصد دارن بین امت اسلام شکاف ایجاد کنند اونها مشرک هستند وگر نه همه مسلمانها به یک قبله نماز از یک قران تبعیت و همه اونهایی که موفق به حج میشوند به زیارت حضرت محمد مصطفی صلی الله علی وآله وسلم میروند ولی وهابیها به کسی که زیارت آن حضرت برود میگوند مشرک پس یا همه مسلمانها مشرک هستن د ووهابیها موحد یا اینکه مسلمانها موحد هستند و وهابیها مشرک انتخاب باشما است میتوانید در این کلوب نظر بدهید مشرک کیست ؟ وهابیها یا دیگر مسلمانان ؟
|
8 1 خرداد 1387 ساعت 21:57 | |
خیلی ساده است !!! کسی که نه اعوذ بالله شریکی برای خدا قرار بده !!! فرق نمی کنه چه چیزی باشه !!! حتی ممکنه یه چیز بی ارزش باشه !!! مثل دوران صدر اسلام |
7 15 اردیبهشت 1387 ساعت 00:15 | |
شرک آن هستش که ما بجای پرستش خدا و ادامه راه خدا پرستی بیاییم و به دنبال اختلافات و تفرقه بین شیعه و اهل سنت بپردازیم . در قانون خدا حیچ وقت تفرقه بیان نشده و کسانی که به دنبال اختلافات بین این دو باشند کفار و مشرک هستند |
6 21 آبان 1385 ساعت 17:48 | |
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون در این آیات نكات و مطالب مهمی است كه باید دقت شود تا از اوهام وخرافات نجات پدا كنیم! می فرماید: پیام در تاریخ 85/8/21 ویرایش شده است. |
5 18 آبان 1385 ساعت 00:46 | |
سلام خوبه خودت میگی خدا گفته فلا تدعوا مع الله احدا یعنی برای خدا شریک قائل نشید اما نگفته فلاتدعوا باذن الله احدا شما می تونید به کتاب کیف نفهم التوسل محمد جمیل زینو مراجعه کرده و مواردی را که ایشان ( به عنوان یک عالم وهابی ) در آن توسل را از غیر خدا صریحا جائز دانسته است ببینید. می گوید توسل به احیاء در امور مقدور ایشان جائز است. اما وقتی به توسل به رسول خدا که روایت هم دارد می رسد می گوید ایشان میت است!!!! خدا می گوید شهدا زنده اند. وهابی ها می گویند خیر. مگر در صحیح بخاری ندارید که رسول خدا از سم شهید شد؟ البته بگم این جناب موحد همیشه یه شبهه می اندازه و میره چون نمی تونه جواب بده. موفق باشید |
4 19 تیر 1385 ساعت 01:11 | |
یکی از مصادیق شرک حب دنیا و مقام است که برای آن حتی حاضر باشی 1- دختر پیامبر خدا را بکشی و 2-حق خلیفه ی مسلم او را غصب کنی و 3- نوه ی رسول الله را در رحم مادر بکشی و 4- خانه ای را که پیامبر هنگام رد شدن از کنار آن می ایستاد و بلند فریاد می زد : السلام علیکم یا اهل بیت النبوه را آتش بزنی و 5- برای رسیدن به مقام و ریاست دنیایی با زور شمشیر از مردم بیعت بگیری و . . . . البته و صد البته که پیروی از مشرکان خود نوعی شرک محسوب شده و مسلما پیروان افراد مشرک نیز خود مشرک خواهند بود ! |
3 18 تیر 1385 ساعت 15:39 | |
شفاعت از اصولی است كه قرآن و احادیث اسلامی بر آن تأكید صریح دارند و همه ملل اسلامی آن را به عنوان یك اصل قطعی پذیرفته¬اند، حقیقت شفاعت اولیای خدا این¬ است كه عزیزان الهی روی قرب و منزلتی كه در پیشگاه خدا دارند از خداوند بزرگ بخواهند در شرایط خاصی از تقصیر و گناه گنهكاران بگذرد. اولیای الهی درباره همه گنهكاران شفاعت نمی¬كنند بلكه درباره كسی شفاعت می¬نمایند كه رابطه ایمانی او با خدا قطع نشده و پیوند روحی او با شفاعت كنندگان محفوظ باشد و به دیگر سخن: از نظر كمال روحی به حدی سقوط نكند كه نیروی جهش و تكامل را از دست بدهد و امكان تبدیل او به یك انسان پاك از میان برود. عقیده به شفاعت در میان مسلمانان آن چنان راسخ است كه از هر عالم و دانشمندی و یا فرد عادی بپرسیم آن را از عقاید اسلامی می¬شمارد و پیوسته در دعاها و نیایشها به شفاعت شافعان واقعی است اشاره می¬كند. و لااقل در این حد همه می¬گویند: خدایا، پیامبر اسلام را شفیع ما قرار بده و شفاعت او را درباره ما بپذیر. جریان فیض الهی از طریق شافعان: جهان آفرینش بر اساس نظام علت و معلول استوار است و نیازهای مادی انسان از طریق یك رشته علل و اسباب طبیعی كه همگی به اذن خدا تاثیر گذارند به او می¬رسد، و فیض معنوی نیز از این اصل جدا نیست، هدایت و راهنمایی و مغفرت و آمرزش كه از فیوض الهی به شمار می¬روند پیرو همین نظام می¬باشند. مثلا: اراده حكیمانه خداوند بر این تعلق گرفته كه فیض هدایت در این جهان به وسیله پیامبران، به انسان برسد زیرا جز پیامبران هیچ كس شایستگی خطاب مستقیم از جانب خدا را ندارد. از این جهت مانعی نخواهد بود كه مغفرت و رحمت الهی در جهان دیگر نیز دارای چنین نظامی باشد. یعنی بخشایش و رحمت حق از طریق ارواح و نفوس پاك به افراد گنهكار كه لیاقت و شایستگی آمرزش خدا را دارند برسد، همچنان كه در این جهان فیض الهی(هدایت و راهنمایی) از طریق پیامبران به افراد می¬رسد. درست است این فیض می¬توانست بدون وساطت كسی به گنهكاران برسد اما اراده حكیمانه خداوند بر این قرار گرفته است كه فیض معنوی وی در آن سرای مانند این سرای از طریق اسباب خاص و علل معینی بدست افراد برسد. چرا؟ برای اینكه اولیای الهی و بندگان صالح و فرشتگان آسمانها و حاملان عرش كه عمری در اطاعت خدا به سر برده¬اند و گام از دایره بندگی فراتر ننهاده¬اند، شایستگی تكریم و احترام می¬باشند و یكی از مظاهر حرمت گذاری به آنان پذیرفتن دعای آنها در مورد گنهكاران آن هم در شرایط مخصوص می¬باشد. شفاعت اولیای الهی بی¬قید و شرط نیست. و هرگز مالكان بالذات مقام شفاعت نمی¬باشند و زمام كار در روز قیامت در دست خداست و او را پیوسته «مالك یوم الدین» می¬خوانیم، ولی در عین حال آن مالك مطلق به اولیای الهی كه دارای منزلتند اذن می¬دهد كه چنین تصرفی را انجام دهند. شفاعت یك نوع تطهیر و پالایش است. از نظر قرآن مجید مرگ پایان زندگی نیست بلكه روزنه¬ای است به جهان دیگر به نام جهان برزخ كه شیوه زندگی در این جهان كاملا متفاوت میباشد. گروهی در آنجا معذب و گروهی در نعمت و رفاهند. گروهی از گنهكاران كه رابطه ایمانی خود را با خدا قطع ننموده و پیوند معنوی خویش را با شفیعان درگاه او حفظ كرده باشند در برزخ تا حدی به كیفر اعمال خود می¬رسند و همین كیفرها نوعی تصفیه و پالایش بخشی از عوارض بدگناه میباشد. این افراد هنگامی كه گام به محشر می¬نهند به خاطر تصفیه و پالایش نسبی كه در برزخ رخ داده است آمادگی بیشتری برای مغفرت و آمرزش پروردگار جهان دارند، و از نظر واقع گرایی شفاعت شافعان، تطهیر كامل و شستشوی اساسی و پالایش همه جانبه نسبت به عوارض بد گناه به شمار میرود، و آئینه روح را از زنگار گناه پاك می¬سازد. تفاوت شفاعت با وساطتهای دنیوی: برخی بر اثر تبلیغات افراد ناآگاه تصور می¬كنند كه شفاعت اولیا نوعی شبیه وساطتهای دنیوی و به تعبیر امروزه نوعی «پارتی بازی» و تبعیض در قانون است، برای قلع این شبهه از اذهان تفاوت دو نوع شفاعت را با سه وجه روشن می¬سازیم. 1. در شفاعتهای اخروی كار در دست خداست و كار از امر او سرچشمه می¬گیرد و اوست كه شفیع را برمی انگیزد و بر اثر كمال و موقعیتی كه دارد به او حق شفاعت می¬بخشد و رحمت و مغفرت خود را از مجرای او شامل حال بندگان می¬سازد، ولی در شفاعتهای دنیوی كار كاملا بر عكس است زیرا مجرم شفیع را برمی¬انگیزد و اگر تحریك او نبود، هرگز به فكر شفاعت نمی¬افتاد، اگر قرآن مجید دستور می¬دهد كه در همین دنیا گروه گنهكار حضور پیامبر برسند و از او طلب دعا و آمرزش كنند[1]. این كار نیز مستقیما از خود خدا شروع می¬شود، زیرا او به گنهكار فرمان می¬دهد كه چنین كند و اگر دستور او نبود هرگز به دنبال پیامبر نمی¬رفت و اگر هم می¬رفت، بدون فرمان و اذن او تاثیری نداشت. 2. در شفاعتهای صحیح شفیع تحت تاثیر مقام ربوبی قرار می¬گیرد، ولی در شفاعتهای باطل صاحب قدرت از سخنان شفیع متاثر می¬گردد و خود شفیع تحت تاثیر سخنان و الحاح و اصرار مجرم قرار می¬گیرد. 3. شفاعتهای دنیوی فقط تبعیض در قانون است و نفوذ شفیع اراده قانونگذار و یا مجیان قانون را مغلوب ساخته و سرانجام صاحب قدرت، تنها قدرت خود را درباره افراد ضعیف و ناتوان اعمال می¬كند در حالیكه در شفاعتهای اخروی هیچ كس قدرت خود را بر خدا تحمیل نمی¬كند و جلو قانون را نمی¬گیرد، بلكه شفاعت رحمت گسترده و مغفرت نامحدود خدای مهربان است كه از او سرچشمه گرفته و می¬خواهد به وسیله آن افرادی را كه شایسته تطهیر هستند و قابلیت برای پاك شدن دارند پاك سازد. گروهی كه از شفاعت محروم می¬گردند نه از این نظر است كه در قانون خدا تبعیض وجود دارد بلكه شایستگی مغفرت و رحمت گسترده الهی را ندارند از این نظر باید به همان حالت باقی بمانند. و به اصطلاح رحمت خدا بسان موجودی صندوق یك بازرگان و یا بانك نیست كه پایان بپذیرد بلكه باید در طرف قابلیت و شایستگی باشد تا رحمت خدا به او برسد. اگر خداوند میفرماید: «اِنَّ اللهَ لا یغفر اَن یشرك به». [2] «خداوند افراد مشرك را نمی آمرزد.» برای این است كه دل مشرك بسان ظرف دربسته است كه اگر در هفت دریا فرو رود، هیچگاه آب به درون آن نفوذ نمی¬كند، و یا بسان سرزمین شوره¬زار است كه هر چه باران بر آن ببارد، جز خس و خار چیزی در آن نمی¬روید. اگر قرآن اصرار می¬ورزد كه شفاعت اولیای خدا، از آن كسانی است كه مورد رضایت پروردگار جهان باشند چنان كه می¬فرماید: «وَ لا یَشفَعوُنَ اِلّا لِمَن ارتَضی». [3] «درباره كسی شفاعت نمی¬كنند مگر این كه مورد رضایت خداوند جهان باشند.» برای این است كه او می¬داند چه كسی لیاقت و شایستگی فیض معنوی و رحمت گسترده او را دارد و چه كسی ندارد، نه تنها گروه مشرك از رحمت گسترده خدا و شفاعت اولیای او محروم می¬باشند بلكه گروهی كه بر اثر ناپاكیهای زیاد شایستگی مغفرت خدا را از دست داده¬اند لطف الهی از طریق شفیعان درگاه او به آنان نمی¬رسد. دلائل قرآنی شفاعت آیات مربوط به شفاعت شافعان راستین فزونتر از آن است كه در این جا مطرح شوند، آیاتی كه هم اكنون بیان میشود به صراحت مسئله شفاعت را با شرایط محدود كه مهم آن اذن الهی است یك اصل قطعی اعلام می¬كند هر چند نام و خصوصیات شافعان را نمی¬برد و تنها به ذكر صفات و شرایط شافعان اكتفا می¬ورزد. اینك ما در این جا به ذكر آیات پنجگانه می¬پردازیم و دقت در مفاد آنها، دو مطلب را ثابت می¬كند: الف: شفاعت در روز رستاخیز یك اصل قرآنی است. ب: گروهی حق شفاعت دارند كه دارای صفات ویژه¬ای باشند. اینك متن این آیات: 1. «مَن ذَا الَّذِی یَشفَعُ عِندَهُ اِلّا بِاِذنَهِ». [4]«كیست كه بدون اذن او شفاعت كند.» ظاهر آیه این است كه هیچ كس بدون اذن او شفاعت نخواهد كرد ولی تلویحا می¬رساند كه در روز بازپسین شفیعانی هستند كه به اذن او شفاعت می¬كنند. 2. «ما مِن شَفیعٍ اِلّا مِن بَعدِ اِذنِهِ». [5] «شفیعی نیست مگر بعد از اذن او.» 3. «لا یَملِكوُنَ الشَّفاعَةَ اِلّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحمانِ عَهداً». [6] «هیچ یك از معبودهای آنان مالك شفاعت نمی¬گردد مگر آن كه با خدا عهدی داشته باشد.» یعنی تنها گروهی می¬توانند شفاعت نمایند كه خداوند به آنها قول شفاعت داده و با خدا چنین عهدی داشته باشند، و خدا از میان معبودهای باطل آنان، تنها به آن گروه وعده شفاعت داده كه به وحدانیت خدا و یگانگی معبود گواهی دهند مانند حضرت مسیح كه معبود مسیحیان است. 4. «یَومَئِذٍ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ اِلّا مَن اَذِنَ لَهُ الرَّحمانُ وَ رَضِیَ لَهُ قَولاً». [7] «در روز رستاخیز شفاعت كسی درباره كسی سودی نمی¬بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد و به گفتار او راضی گردد(سخنی نگوید كه خشم خدا را برانگیزد.)» 5_ «وَ لا تَنفَعُ الشَّفاعَةُ عَندَهُ اِلّا لِمَن اَذِنَ لَهُ». [8] «شفاعت كسی سودی نمی¬بخشد مگر شفاعت آن كس كه خدا به او اذن دهد.» 1. شفاعت و فرشتگان در آیات گذشته نام شافعان راستین به میان نیامده فقط خصوصیات آنها بیان شده است ولی در برخی از آیات نام برخی از شافعان بیان گردیده است، و مانند: «وَ كم مِن مَلَك فِی السَّمواتَ لا تُغنی شَفاعَتُهُم شَیئاً اِلّا مِن بَعدِ اَن یَاذَنَ اللهُ لِمَن یَشاءُ وَ یَرضی». [9] «چقدر فرشتگان در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره افراد سودی نمی¬بخشد مگر آن كه خدا به هر كسی كه بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضی باشد.» در این آیه فرشتگان آسمانها در شرایط خاصی، شفیعان واقعی معرفی شده¬اند. 2. شفاعت و دارنده مقام محمود قرآن پیامبر(ص) را دارنده «مقام محمود» معرفی می¬كند، و روایات اسلامی، آن را به مقام شفاعت تفسیر می¬كند، قرآن در این مورد می¬فرماید: «وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهجَّد بِه نافِلَةً لَك عَسی اَن یَبعَثَك رَبُّك مَقاماً مَحموُداً». [10] «برای گزاردن نماز نافله، در بخشی از شب برخیز، تا خدا ترا برای مقام بس پسندیده ای برانگیزد.» زمخشری می¬نویسد: «مقام محمود» كه آیه از آن یاد می¬كند، ناظر به موقعیت پسندیده رسول خدا است كه هر كس رسول گرامی را در آن مقام ببیند، از اینكه دارای چنین مقامی است او را ستایش میكند، چه موقعیتی بالاتر از مقام شفاعت كه مایه ستایش تمام اهل محشر می¬گردد. [11] شیخ طبرسی میگوید: مفسران اسلامی اتفاق نظر دارند كه مقصود از مقام محمود همان مقام شفاعت است و می¬گویند در روز رستاخیز پیامبر اسلام(ص) پرچم ستایش را به دست می¬گیرد و تمام پیامبران زیرآن پرچم قرار می¬گیرند او نخستین شفاعت كننده و نخستین كسی است كه شفاعت او پذیرفته می¬شود. [12] روایات اسلامی كه به صورت تواتر پیرامون این آیه وارد شده است، توضیح می¬دهند: مقصود از مقام محمود همان شفاعت است. سیوطی در «در منثور» [13] و بحرینی در تفسیر «برهان»[14] از پیشوایان اسلام ده روایت نقل كرده¬اند كه برای اختصار از نقل آنها در اینجا خودداری می¬كنیم. 3. پیامبر اسلام(ص) و عطا در حد رضایت آیه دیگر حاكی است كه خدا به رسول خویش تا آن حد عطا می¬كند كه رضایت او را جلب كند چنان كه می¬فرماید: «وَ لَلاخرةُ خَیرٌ لَك مِنَ الاوُلی وَ لَسَوفَ یُعطِیك رَبُّك فَتَرضی». [15] «سرای دیگر برای تو از این جهان بهتر است، به زودی خدا آن قدر به تو عطا می¬كند كه راضی گردی.» آیه دوم از دو نظر ابهام وجود دارد: اولا: زمان و مكان عطای الهی بیان نشده است، از كجا معلوم كه ظرف عطا روز رستاخیز باشد. ثانیا: آنچه خدا عطا خواهد كرد، روشن نكرده است شاید مقصود غیر شفاعت باشد. ولی ابهام نخست با توجه به ما قبل آیه قابل رفع است زیرا در آیه قبل، خدا آخرت را ستوده و آن را بر دنیا ترجیح داده و سپس بلافاصله فرمود: «خدا آن قدر به تو عطا می¬كند كه راضی شوی ». اتصال این دو آیه گواه بر این است كه مكان و زمان عطا سرای دیگر است. مقام والای پیامبر، كه رحمه للعالمین است، ایجاب می¬كند كه در چنین روزی وحشت زا به فكر امت خویش باشد و با آمرزیده شدن گروه بی¬شماری مسرور و خوشحال گردد. و با توجه به این اصل ابهام دوم نیز برطرف می¬شود و اینكه مقصود شفاعت در حق امت است كه مایه رضایت خاطر پیامبر اسلام(ص) می¬گردد. موید این معنی روایات اسلامی است نیز این آیه را به شفاعت تفسیر كرده است. [16] تا اینجا با دلایل قرآنی اصل شفاعت آشنا شدیم ولی روایات مربوط به شفاعت بیش از آن است كه در این مقاله گرد آیند، ما از میان روایات فزونتر از صد به نقل چند روایت اكتفا می¬ورزیم. پیامبر گرامی(ص) فرمود: «اعطیتُ خمساً... و اعطیتُ الشفاعه، فادخرتُها لامُتی فهی لِمَن لا یُشرك بالله شیئاً.» [17] «خداوند بزرگ به من پنج امتیاز عطا فرموده است.... كه یكی از آنها شفاعت است و آن را برای امت خود نگاه داشته¬ام، شفاعت برای كسانی است كه شرك نورزند.» باز پیامبر گرامی(ص) فرمود: انا اول شافع و اول مشفع. [18] من نخستین كسی هستم كه شفاعت می¬كند و نخستین كسی هستم كه شفاعت او پذیرفته می¬شود ابوذر می¬گوید: صلی رسول الله(ص) لیله فقرا بآیه حتی اصبح یركع بها و یسجد بها : (ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزیز الحكیم) فلما اصبح، قلت یا رسول الله مارلت تقرء هذه الآیه حتی اسبحت تركع بها و تسجد بها، قال: انی سالت ربی عز و جل الشفاعه لامتی فاعطانیها فهی نائله ان شاء الله لمن لا یشرك بالله عز و جل شیئا. [19] رسول گرامی شبی تا به صبح نماز می¬خواند و ركوع و سجود می¬كرد و پیوسته آیه(ان تعذبهم فانهم عبادك...) را می¬خواند، چون صبح شد كیفیت نماز پیامبر را بر او متذكر شدم فرمود: من از پروردگار عز و جل برای امتم شفاعت خواستم و او خواسته مرا پذیرفت پس شفاعت به خواست خدا از آن كسانی است كه مشرك نباشند. پینوشتها: -------------------------------------------------------------------------------- 1. نساء /64. 2. نساء / 48 و 116. 3. انبیاء / 28. 4. بقره /255. 5. یونس / 3. 6. مریم / 87. مقصود از(لایملكون) همان معبودهای باطل است كه در آیه 81 همین سوره(و اتخذوا من دون الله آلهه) وارد شده است. 7. طه / 109. 8. سبا /23. 9. نجم / 26. 10. اسراء / 79. 11. تفسیر كشاف: 2 /243. 12. مجمع البیان: 3 /4235. 13. تفسیر الدر المنثور: 4 /197. 14. همان 15. ضحی / 5_6. 16. به تفسیر مجمع البیان: 5/505 و تفسیر برهان: 4/473 و تفسیر الدر المنثور: 6/361 مراجعه بفرمایید. محدثان و مفسران از ابن عباس این جمله را نقل میكند: { رضاء ان تدخل امته الجنه }: رضایت او در این است كه امت وارد بهشت شوند. 17. مسند احمد: 1/301 سنن نسائی: 1/172 سنن دارمی: 1/323 و غیره. 18. سنن ترمذی: 5 / 248 سنن دارمی 1/26. 19. مسند احمد: 5/ 149. 20. منشور جاوید: 155 _ 178 و نیز مفاهیم القرآن: 4 / 315_337. وهابیت، مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی تبریزی، صص 283-294. پیام در تاریخ 85/4/18 ساعت: 9:07 توسط دختر آسمان ویرایش شد. |
2 18 تیر 1385 ساعت 14:58 | |
در باره آیات مربوط به شرك برخی از مردم زمان ما معتقدند كه این آیات مربوط به بت پرستان است وسنخیتی با ما ند ارد در صورتیكه براساس آیات قرآن مشركین صدر اسلام الله را می شناختند واورا خالق آسمانها می دانستند درسوره عنکبوت آیات 61و63 میفرماید: وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْاَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّن نَّزَّلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَاَحْیَا بِهِ الْاَرْضَ مِن بَعْدِ مَوْتِهَا لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ واگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمانها وزمین را خلق کرده وخورشید وماه را که مسخر نموده؟البته خواهند گفت الله پس بکجا سر گردانند. واگر از آنان بپرسی که از آسمان آبی نازل کرد که زمین را پس از موات بودنش احیا کند؟البته خواهند گفت خدا بگو الحمد الله بلکه بیشترشان بی خردند. یا در سوره زخرف آیه 87 میفرماید: وَلَئِن سَاَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَاَنَّی یُوْفَکُونَ واگر از ایشان سئوال کنی چه کسی ایشان را خلق کرده البته می گویند خدا پس بکجا برده میشوند. پس الله را می شناختند!ولی مهمترین مشکل آنان عبادت غیر خدا بود که اتفاقا خود آنها این اعمال را عبادت نمی دانستند وآنرا وسیله تقرب بخدا ویا شفیع نزد خدا می پنداشتند.کارهای آنان عبارت بود ...خواندن واستمداد طلبیدن از غیر خدا کسانیکه از دنیا رفته بودند از انبیا واولیا وصالحین ومجسمه های آنهارا بعنوان سمبل نگاهداشته وآنان را تقدیس میکردند.سوره زمر آیه 3 میفرماید: اَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَوْلِیَاء مَا نَعْبُدُهُمْ اِلَّا لِیُقَرِّبُونَا اِلَی اللَّهِ زُلْفَی اِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی مَا هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ اِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ آگاه باش دین خالص فقط برای خداست وآنانکه اولیائی غیراز خدا گرفته اند بعنوان اینکه عبادتشان نمی کنیم مگر برای آنکه مارا بسوی خدا نزدیک کنند محققا خدا بین ایشان در آنچه اختلاف میکنند حکم میکند.محققا خدا هدایت نمی کند کسی را که دروغگوی نا سپاس است. چنانچه ملاحظه فرمودید آنان نیز خود را مشرك نمی دانستند ومی گفتند كه ما آنها را عبادت نمی كنیم واین كارها از قبیل حاجت خواستن واستمداد طلبیدن قربانی كردن و...را برای نزدیكی به الله انجام می دهیم!!ودر جای دیگر از قول مشركین میفرماید: وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَوُلاء شُفَعَاوُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ اَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الاَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَی عَمَّا یُشْرِکُونَ اینان غیر از خدا چیزهائی را میپرستند که نه ضررمی رساند ونه سودی عایدشان میکنند ومیگویند اینها شفیعان ما نزد الله هستند!بگو آیا خدارا از وجود چیزهائی با خبر می سازید که خداوند در آسمانها وزمین سراغی از آنها ندارد!خداوند منزه است از آن چیز هائی که مشرکان شریک او قرار میدهند آنها معتقد بودند كه این كارها را انجام می دهند برای اینكه آن بزرگان شفیعانی در نزد الله باشند واز آنها در قیامت ودر دنیا شفاعت كنند!!! آیا هیچ شباهتی بین آنها ومردم ما نیست؟؟!! ادامه دارد.... |
1 18 تیر 1385 ساعت 14:55 | |
تا اینجا معلوم شد كه خواندن غیر خدا نوعی دعا وعبادت است كه موجب شرك می شود! در دعا نباید به غیر خدا توجه كرد زیرا دعا عبادت است و خواندن خدا به عنوان مدعو غیبی مانند خواندن متعارفی دنیوی نیست زیرا در خواندن معمولی متعارفی، هر یكی از مخلوق را می توان خواند كسی كه پایش درد گرفته می تواند بگوید ای زید دست مرا بگیر، كسی كه محتاج به دوا باشد می تواند بگوید ای دكتر دوا به من بده، كسی كه حاجتی به دیگری دارد میتواند بگوید فلانی حاجت مرا انجام بده، كسی كه نان می خواهد می تواند بگوید ای شاطر نان بده ، در خواندن متعارفی معمولی فقط باید طرف حاضر باشد و صدای او را بشنود اما دعای شرعی عبارت است از عبادت و ان خواندن مدعو غیبی است كه فقط خدا باشد و در این عبادت مانند سایر عبادات نباید به احدی توجه كرد و غیر خدا را شریك نمود چنانچه خدا در سوره كهف آیه 110 فرموده " او لا یشرك بعباده ربه احدا" عبادت مخصوص ذات یكتای پروردگار است و لذا ایات بسیاری در قران امده كه غیر خدا را مخوانید و خواندن غیر خدا را شرك دانسته از ان جمله در سوره جن ایه 20 فرموده "قل انما ادعو ربی و لا اشرك به احدا "یعنی بگو من فقط پروردگارم را می خوانم و احدی را شریك او نمی كنم و شرك به او نمی اورم و در آیه 18 فرموده (فلا تدعو مع الله احدا) یعنی احدی را با خدا مخوان در ایات 13 و 14 سوره فاطر فرموده (و الذین تدعون من دونه ما یملكون من قطمیر ان تدعوهم لا یسمعو دعاء كم و لو سمعوا ما استجابوا لكم و یوم القیمة یكفرون بشرككم ) یعنی ان كسانی را كه غیر خدا می خواندی مالك پوست هسته ء خرمایی نیستند اگر بخوانیدشان نمی شنوند و اگر بشنوند اجابت نكنند و روز قیامت به شرك شما اعتراض و انكار كنند در این آیه صریحا كسانی راكه غیر خدا را می خوانند مشرك خوانده و نمی توان كلمه الذین ضمیرهای جمع مذكر كه مخصوص عقلا است و بر عقلا اطلاق میشود حمل بر بت ها كنیم زیرا در لغت عرب كلمه الذین و ضمیر جمع مذكر بر بت اطلاق نمیشود به اضافه روز قیامت بتی نیست كه اعراض و انكار كند كه چرا مشرك شدید پس آیه می گوید بزرگان و عقلا را نخوانید و در سوره احقاف آیه 5و6 فرموده و من اضل ممن یدعو من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیمة و هم عن دعائهم غافلون و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرین ) یعنی و كیست گمراه تر از آنكه غیر خدا را می خواند . آن را می خواند كه اجابت او نمی كند تا قیات و آنان از دعای ایشان آگاه نیستند و چون مردم در قیامت محشور شوند انان برای ایشان دشمنند و به عبادت ایشان كافر و منكر بوده اند و در سوره نحل آیه 20 و 21 فرموده (و الذین یدعون من دون الله لا یخلقون شیا و هم یخلقون اموات غیر احیاء و ما یشعرون ایان یبعثون) یعنی آنان را كه غیر خدا می خواند انان را خوانده اند كه چیزی خلق نمی كنند و خود ایشان مخلوقند مردگانی غیرز نده و در ك نمی كنند كه كی بر انگیخته می شوند برای قیامت یعنی انكه چیزی خلق نكرده و خود مخلوق است و به اضافه از ساعت قیامت و حشر خبر ندارد، نباید خواند و به اتفاق آیات قران پیغمبر اسلام خبر از حشر نداشته و ساعت قیام قیامت را نمی دانسته پس نباید او را خواند چه برسد به بندگان دیگر و در سوره اسری آیه 56 و 57 فرموده (قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملكون كشف الضر عنكم و لا تحویلا اولئك الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا) یعنی بگو بخوانید انان را كه به خیال خود غیر خدا را می خوانید كه مالك و توانای بر طرف كردن ضرر از شما نیستند و تغییری نتوانند همانان را كه می خوانند به سوی پروردگار خودشان وسیله می جویند هر كدام را نزدیك تر و مقرب ترند و امید به رحمت او دارند و از عذاب او می ترسند زیرا عذاب پروردگارت حذر كردنی است و مانند این آیات كه در سوره اعراف آیه 194 می فرماید ( ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالكم) محققا انان را كه غیر خدا می خوانید بندگانی مانند شمایند ما نمی دانیم كسانی كه امام و یا رسول و یا امامزاده را می خوانند جواب این آیات را چه می دهند؟ آیا این آیات از قران نیست ؟ آیا بزرگان دین گفته اند ما را بخوانید و بر خلاف قرآن رفتار كنید ؟ آیا با دعاهای مجعوله می توان قران را رد كرد؟ و آیا پیغمبر و امام بشرند و با گوش می شنوند و یا خیر چون خدایند كه نه چشم دارند و نه گوش، و بدون چشم و گوش می شنوند ؟ اگر چنین باشد پس خلقت چشم و گوش در بدن ایشان لغو بوده و آیا خودشان گفته اند كه پس از دفن شدن چشم و گوش باز هم می شنویم آیا كسانی كه در دعاهای شركیه غیر خدا را می خوانند بر این كا ر خود دلیلی دارند؟. اینان برای خود بهانه ای تراشیده اند به نام توجیه كه عوام را گول بزنند و گاهی می گویند چگونه فرزندان یعقوب را خواندند و گفتندیا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئین قال سوف استغفرلكم ربی ) یعنی ای پدر از خدا برای ما آمرزش بطلب كا ما خطاكاریم یعقوب گفت به زودی طلب مغفرت می كنم برای شما در جواب ایشان باید گفت : اولا حضرت یعقوب زنده بود نه مرده و چون او را آزار كرده بودند و یوسف را برده بودند و چهل سال او را اذیت كرده بودند وظیفه شان این بود كه بروند از او معذرت جویند و او را وادار كنند كه از خدا بر ایشان طلب مغفرت كند و این وظیفه هر مسلمانی است كه اگر كسی را اذیت كرده برود به او التماس كند تا او از خدا برایش امرزش بخواهد و این مربوط به این مسئله نیست زیرا خواندن یعقوب زنده حاضر خواندن و درخواست كردن متعارفی است كه ما می گفتیم این خواندن مدعو غیبی نیست آیا اگر حضرت یعقوب از دنیا رفته بود می توانستند به او بگویند ( یا ابانا استغفرلنا) و اگر میگفتند یعقوب می شنید و جواب می داد البته خیر پس قیاس حاضر به غایب و انكه وفات نكرده به كسی كه وفات كرده صحیح نیست بحث ما این است كه امام و یا رسولی كه حاضر نیست و از دنیا بی خبر است در بهشت برزخی ساكن است و انجا از هم و غم دنیا بی خبر است آیا می توان خواند و آیا او جواب می دهد؟ ثانیا حضرت یعقوب به فرزندان می گوید(ما اغنی و عنكم من الله من شی ) یعنی ای فرزندان من هیچ گونه كاری از طرف برای شما نمی توانم چگونه كلام یعقوب را قبول دارید ولی این كلام را كه اب پاكی به دستشان داده و فرموده من كاری نتوانم قبول ندارید و یا بی خبرید آیا از رسول و یا امام خبری رسیده كه ما را بخوانید؟ در صورتی كه قطعا چنین خبری وجود ندارد آیا اگر مردم پیغمبر و یا امام را بخوانند ایشان گوش می دهند و آیا همه جا حاضرند و آیا صوت ان یكی مانع از صوت دیگری نیست ؟ آیا اینان صفات خدا را دارند و با خدا شریكند كه ( لا یشغله شان عن شان و لا صوت عن صوت ) آیا ان رسول و امام مجبورند كه هر كس صدایشان كرد بشنوند و فوری اطاعت كنند و برای همه كس واسطه شوند؟ .... |














!!!

