نام کلوب :حضرت معصومه(علیهاسلام
نام انگلیسی : 85_hazrate_masomeh
تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
248 عضو ، 93 بحث ، 8 آلبوم ، 2 مقاله ، 1 لینک

حضرت معصومه(علیهاسلام)

__
عنوان بحث
یزید و انکار وحی و نبوت!!
12 بهمن 86 - 01:31

 

بســــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت زین العابدین، امام سجاد علیه السلام و همچنین سالگرد انهدام مرقد حضرت هادی و حضرت عسکری و سرداب مقدس را به منتقم آل محمد علیهم السلام و همۀ شیعیان و دوستان حضرتش تسلیت عرض می کنم، و امیدوارم بزودی شاهد فرج حضرت و برقراری حکومت اسلامی و برافرشته شدن پرچم اسلام در همۀ عالم باشیم.

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
7
12 بهمن 1386 ساعت 01:32

اللهم صلّ علی علی بن الحسین سید العابدین الذی استخلصته لنفسک و جعلت منه ائمة الهدی الذین یهدون بالحق و به یعدلون، اخترته لنفسک و طهّرته من الرجس و اصطفیته و جعلته هادیاً مهدیّاً، اللهم فصلّ علیه افضل ما صلّیت علی احدٍ من ذرّیّة انبیائک حتی تبلغ به ما تقرّ به عینه فی الدنیا و الآخرة انّک عزیزٌ حکیم

 

6
12 بهمن 1386 ساعت 01:32

ندامت مردم پس از شنیدن خطبه

 

آنگاه حضرت شروع به معرفی خود و پدر و جد خود نمودند تا مردمی که هنوز حضرت را نشناخته و صاحب سر مقدس همان سری که به فرمان یزید بر سر در قصر آویخته بودند را نشناخته و شماتت می کنند بدانند که یزید حاکم و امیرشان چه کسی است و چه جنایت بزرگی انجام داده. بدانند که چه کسی خارجی و دشمن دین است، بدانند که چه کسی پیروز و چه کسی در حقیقت شکست خورده است!!

 

فرمودند: من فرزند مکه و منی هستم، من فرزند صفا و مروه هستم [اشاره به رمز های اسلامی، چرا که یزید لعنة الله علیه امام حسین و اهل بیت حضرت را خارجی به مردم معرفی کرده بود] من فرزند آن کسی هستم که حجر الاسود را با عبای خود حمل کرده و در جای خود نصب نمود [مردم خوب می دانستند که کسی جز انبیا و اوصیا نمی تواند این مهم را انجام دهد و داستان نصب حجر الاسود را از رسول خدا بیاد داشتند].....

 

آنگاه با نسبت خود به امیر المؤمنین علیه السلام شخصیت واقعی حضرت را هم معرفی کردند تا مردم بدانند که علی بن ابی طالب آن کسی که معاویه او را ــ نعوذ بالله ــ کافر معرفی کرده بود چه کسی است.... من فرزند آن کسی هستم که در بدر و حنین با کافران جنگید و به اندازۀ چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید.....

 

من فرزند فاطمۀ زهرا هستم، من فرزند بهترین زنان عالم هستم، من فرزند حسین هستم همان کسی که او را لب تشنه در کربلا شهید کردند،... من فرزند آن کسی هستم که در خون خود آغشته شد،..... حضرت پیوسته با معرفی خود مردم را از اشتباه چندین سالۀ خود بیرون می آوردند و حضار مجلس صدا به گریه بلند کرده بودند و انگشت ندامت به لب می گزیدند که چطور این خاندان را نشناخته بودند و چطور این اسیران را خارجی پنداشته بودند، یزید که از ترس بر خود میلرزید مؤذن را گفت تا اذان بگوید و با این کار خواست کلام امام را قطع کند!!

 

مؤذن صدا به اذان بلند کرد: الله اکبر، الله اکبر، حضرت سجاد فرمودند:" لا شیء اکبر من الله " هیچ چیز بزرگتر از پروردگار نیست. مؤذن گفت: اشهد ان لا اله الا الله، حضرت فرمود: مو و پوست و گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهد. هنگامی که مؤذن گفت: اشهد انّ محمداً رسول الله، حضرت به مؤذن فرمودند: تو را به همین محمد سوگند می دهم لحظه ای درنگ کن، آنگاه عمامه از سر برداشته و از بالای منبر به یزید نظر انداخته و فرمودند: ای یزید! این محمد که نام او در اذان آورده می شود جدّ من است یا جدّ تو؟ پس اگر بگوئی جد تو می باشد دروغ گفتی و کافر شدی[کفر ظاهری چرا که در حقیقت او کافر بود] و اگر جد من است پس چرا عترت و خاندان او را کشتی و زنان او را اسیر کردی؟! سپس حضرت به مردم فرمودند: ای مردم! سوگند به پروردگار اگر کسی در جهان باشد که جدش رسول خدا باشد آن من هستم، پس چرا این مرد پدرم را کشته و ما را اسیر کرد؟! ای یزید! این ظلم و جنایت را انجام دادی و می گوئی محمد رسول خداست و نماز میخوانی؟! وای بر تو در آخرت که در آن روز جد و پدر من خصم و دشمن تو می باشند

 

آنگاه مؤذن اذان را تمام کرد، اما در میان مردم غوغائی بلند شد و عده ای ماندند و با او نماز خواندند و عده ای نماز نخوانده از مسجد بیرون رفتند، آنگاه یزید تصمیم بر قتل حضرت گرفت و به جلادش گفت که حضرت را به باغی برده و به قتل برساند، اما هنگامی که جلاد اراده کرد حضرت را به قتل برساند دستی غیبی او را بر زمین زد و قبری که برای حضرت کنده بود جایگاه خودش شد!!

 

5
12 بهمن 1386 ساعت 01:32

خطبۀ آتشین حضرت سجاد علیه السلام

 

روز جمعه فرا رسید، مردم برای نماز جمعه و شنیدن خطبه در مسجد جمع شده اند، یزید به یکی از سخنران های مزدور خود گفت خطبه بخواند و او هم که مثل همۀ مزدوران دینش دنیایش بود و بخاطر جاه و مقام و پول یزید به دلخواه او سخن میراند بر منبر رفت و به دستور یزید شماتت به امیر المؤمنین و بدگوئی از امام حسین علیهما السلام نموده و مدح و ثنای ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و یزید کرد، امام سجاد از یزید خواستند تا به منبر رفته و سخنی بگویند تا رضایت خدا در آن بوده و مفید به حال مردم باشد، اما یزید قبول نکرد، معاویه فرزند یزید بر این امر اصرار کرد و مردم بعد از او از یزید خواستند تا اجازه دهد اما یزید می گفت: شما اینان را نمی شناسید، این خاندان علم و فصاحت را از هم به ارث می برند، ترس آن دارم که خطبۀ او فتنه ای بر علیه من و حکومت من درست کند و خاندان ابو سفیان را رسوا نماید!! اما اصرار مردم باعث شد تا حضرت سجاد علیه السلام بر منبر رفته و سخن گویند.

 

حضرت پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:" أیها الناس! اُعطینا ستّاً و فظلنا بسبع: اُعطینا العلم، و الحلم، و السماحة، و الفصاحة، و الشجاعة، و المحبة فی قلوب المؤمنین، و فضلنا بأنّ منّا النبی المختار محمداً، و منّا الصّدّیق، و منّا الطّیّار، و منّا اسد الله و اسد رسوله، و منّا سبطا هذه الامة، و المهدیّ الذی یقتل الدّجاّل منّا ..... " ای مردم! شش چیز به ما داده شد و به هفت چیز بر دیگران برتری داده شدیم: علم، بردباری، گذشت و جوانمردی، سخنوری، شجاعت، و محبت در قلب های مؤمنین به ما داده شده، و بر مردم برتری داده شدیم که از ماست پیامبر، و از ماست صدیق [حضرت وقتی صفت صدیق را برای امیر المؤمنین علیه السلام آوردند نام حضرت را پسوند آن نکردند و این دلیل بر این است که همۀ حضار این صفت را برای علی بن ابی طالب می شناختند نه برای ابوبکر لعنة الله علیه و خوب میدانستند که اگر نسبت به ابوبکر گفته می شود حدیثی است جعل شده و افترا زده شده به رسول خدا!!] و طیار [اشاره به حضرت جعفر که در جنگ مؤته دو دست خود را از دست داد و حضرت رسول فرمودند که به جای آن خدای تعالی دو بال به او داد تا در بهشت با آن ها به هرجه که بخواهد با ملائکه پرواز می کند] و شیر خدا و رسول او (حضرت حمزه) از ما می باشد، و دو نوادۀ رسول خدا (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) از ما هستند، و مهدی همان کسی که دجال را می کشد از ماست...

 

4
12 بهمن 1386 ساعت 01:32

فطرت های آلوده و خموش

 

اگر فطرت انسان بیدار و شفاف از هر آلودگی باشد دیگر لازم نیست خود را مجبور به پذیرش حق کند چرا که فطرت سالم همیشه حقیقت جو و حقیقت طلب می باشد، اما به هر مقدار که انسان به دنیا و زر و زیور آن وابسته شود فطرت او در خواب رفته و آلوده می شود و در نتیجه از حقائق دور می ماند، اما اینطور هم نیست که همیشه خواب بماند، خدای تعالی برای اتمام حجت با حرف های پاک که از زبان و دهان پاکان خارج می شود و با نشان دادن صحنه های تکان دهنده آن ها را بیدار می کند تا روز قیامت و در آن دادگاه عدل الهی نگویند:" ربّنا! لولا أرسلت إلینا رسولاً فنتبّع آیاتک من قبل أن نذلّ و نخزی " پروردگارا! چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا ما را هدایت کند و از آیات تو پیروی کنیم قبل از آن که با عذاب تو ذلیل و خوار شویم.

 

كلام حضرت باقر علیه السلام در آن روز آن هم در آن سن و سال اثر زیادی روی شنوندگان گذاشت و برای همین یزید پلید دستور داد تا اهل بیت علیهم السلام را از قصر بیرون برند تا کمتر درباریان کلام آنان را بشنوند، اما رسالت آنان به اینجا ختم نشد و خطبۀ حضرت سجاد علیه السلام باعث شد تا ظلم یزید و معاویه و خاندان ابوسفیان بر همگان روشن شود.

 

3
12 بهمن 1386 ساعت 01:31

چه کسی قاتل پیامبران و اولاد آنان است؟

 

هنگامی که اهل بیت علیهم السلام را در آن مجلس آوردند یزید توهین های زیادی با سر مبارک کرد و جسارت های زیادی به حضرت سجاد و حضرت زینب و دیگر اسرا علیهم السلام نمود، پس از جسارت ها و سخنان کفری که بر زبان آورد و نمک هائی که بر زخم اسیران ریخت، حضرت زینب سلام الله علیها با نور محمدی و حجاب فاطمی و لسان علوی برخاسته و پس از حمد و ثنای الهی سخن آغاز کردند و با کلام خود یکی از رسالت هائی که در این سفر داشتند را به انجام رساندند تا حضار در آن مجلس و بعد از آن هر خواننده و شنونده ای که این خطبه را میخواند و می شنود به حقانیت قیام امام حسین علیه السلام پی ببرد و یزید پلید و خاندان پست او را بیشتر بشناسد.

 

پس از سخنان حضرت زینب سلام الله علیها صبر و قرار از یزید گرفته شد، به کسانی که در کنارش نشسته بودند رو کرد و گفت: با این اسیران چه باید کرد؟ آیا آن ها را از دم تیغ شمشیر نگذرانیم؟! یکی از اطرافیان یزید گفت: آری یزید آن ها را حتما باید کشت!!

 

در این هنگام امام باقر علیه السلام که در آن ایام به ظاهر کودکی بودند و کمتر از چهار سال داشتند از جا برخاسته و پس از حمد و ثنای الهی چنین فرمودند: ای یزید! اطرافیان تو بر خلاف درباریان فرعون رأی دادند، هنگامی که فرعون در مورد موسی و برادرش هارون از آنان پرسید، گفتند:" ارجه و اخاه و ارسل فی المدائن حاشرین " به او و برادرش مهلت بده و در شهر ها کسانی بفرست تا جادوگران را گرد آورند و... اما درباریان تو به قتل ما سخن گفتند و این بی سبب نیست!! یزید از سبب آن پرسید، حضرت باقر علیه السلام فرمودند: درباریان فرعون عاقل بود اما درباریان تو نادان و گول خورده هستند، و این را بدان که جز ناپاکان و اولاد زنا کسی قاتل پیامبران و اولاد آنان نیست!!!

 

2
12 بهمن 1386 ساعت 01:31

یزید و انکار وحی و نبوت!!

 

یزید کسی بود که تنها ظاهری از اسلام را نگهداشته بود، اما در کنار همین ظاهر سازی بی دینی خود را نشان می داد اما مردم که بر اثر تربیت غیر اسلامی معاویه و بخاطر لقمه های حرامی که پوست و گوشت و خون آنان را ساخته بود دیگر از دیدن و شنیدن آن کفریات متأثر نمی شدند و از کنار تمام بی دینی ها و ظلم های حاکم ظالم خیلی راحت می گذشتند!!

 

تنها مخالفت با امام حسین علیه السلام کافی بود تا مردم بی دینی یزید را متوجه شوند، چه رسد به قتل امام و اسارت اهل بیت آن امام مظلوم؛ غیر از این هنگامی که سر مقدس امام را وارد مجلس او کردند برای اهانت به حضرت و سوزاندن دل اهل بیت و باز ماندگان او، با چوب به لب و دندان حضرت میزد و شعر هائی سرود که حاکی از کفر محض او می باشد، اما مردمی که در قصر و دربار او نشسته بودند همۀ آن ها را شنیدند و با سکوت خود به او آفرین گفتند!! و تاریخ هم نام آنان را نیز به همراه امیرشان در زمرۀ کفار به ثبت رساند.

 

یزید لعنة الله علیه چنین سرود: ای کاش بزرگان و کسان من که در جنگ بدر کشته شدند [همان مشرکانی که بر رسول خدا و مسلمین شمشیر کشیدند] بودند و جزع و فزع قبیلۀ خزرج را از خوردن تازیانه ها می دیدند [کنایه از بیقراری کاروان اسرا در غم از دست دادن ابا عبدالله و دیگر شهدای عاشورا و مصیبت هائی که در اسارت خود می دیدند] در آن حال فریاد سرور و شادی سر مید دادند، آنگاه می گفتند ای یزید! دستت شل مباد، بنی هاشم [رسول خدا و اهل بیت حضرت] با سلطنت بازی کردند و گرنه وحی و خبری از آسمان نازل نشده و تمام این ها دروغ است!! من از دودمان خندف نباشم اگر از احمد [رسول خدا] بخاطر کار هائی که انجام داد [جنگ بدر، احد، احزاب و حنین] انتفام نگیرم !!

 

آیا چنین کسی را مسلمان می شود خواند؟! و از مردمی که زیر پرچم و لوای چنین حاکم ظالم و بی دینی زندگی می کنند چه انتظاری غیر از دشمنی با اهل بیت می رود؟ گرچه این ها در روز قیامت و در پیشگاه عدل الهی عذری نیست که پذیرفته شود، اما متاسفانه مردم به وظیفه و مسئولیت و عاقبت امر نگاه نمی کنند و تنها می خواهند راحت زندگی کنند چرا که به قیام قیامت یقین ندارند!! " ان الذین لا یرجون لقاءنا و رضوا بالحیاة الدنیا و اطمأنّوا بها، و الذین هم عن آیاتنا غافلون. اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون " آن ها که ایمان به ملاقات ما (روز رستاخیز) ندارند و به زندگی دنیا دل بستند و بر آن تکیه زدند، و آن ها که از آیات ما غافل هستند، جایگاه همۀ آن ها آتش است بخاطر کار هائی که انجام می دادند.

 

1
12 بهمن 1386 ساعت 01:31

شامیان دشمن اهلبیت علیهم السلام

 

سالیان متمادی در شهر شام ظالمی از خدا بی خبر همچون معاویه حکومت میکرد، او قلب های مردم را از بغض و کینۀ اهل بیت پر کرده بود، او دشمنی و عداوت با اهل بیت را دأب و عادت آنان کرده بود، شامیان بر اثر تبلیغات معاویه و یزید اهل بیت علیهم السلام را خارجی و خاندان ابوسفیان را مدافع دین می شناختند!!

 

معاویه لعن و سب امیر المؤمنین علیه السلام را بر روی منابر اجباری اعلام کرده بود و ده ها سال خطبا قبل از هر خطبه حضرت را لعن نموده و سپس از قرآن و رسول خدا صحبت می کردند!!! شامیان کسانی بودند که وقتی خبر شهادت امیر المؤمنین علیه السلام را در مسجد و محراب شنیدند تعجب کرده و گفتند: آیا علی نماز هم میخواند!!!

 

اکنون شهر شام پذیرای اولاد علی علیه السلام می باشد، شهر شام آماده می شود تا از فرزندان علی بن ابی طالب استقبال کند، شهر شام انتظار ورود اسیر های خارجی را به خیال خود دارند که بر علیه خلیفۀ رسول خدا ولی امر مسلمین یزید بن ابی سفیان خروج کرده!!

 

یزید فرزند همان پدری است که دشمن خدا و رسول خدا و دین خدا بود، یزید به پیروی از پدر دشمنی اهل بیت را در خون و رگ شامیان وارد کرده، و آنان را بعنوان خارجی معرفی نموده، برای همین روزی که اولاد رسول خدا را اسیر وارد شهر کردند شامیان صدا به شادی و سرور بلند کرده بودند و تنها چند نفری در میان آنان دلسوز اسیران کربلا بودند!!

 

__