userinfo close

  ,

مارکس و مارکسیسم


5853

تاسیس: 2 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: امیر بابک شیرآقایی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
2
90/6/12 (17:54)
0
5
89/6/3 (02:00)
0
9
89/2/31 (16:23)
0
14
87/10/13 (05:35)
5
45
87/9/27 (01:35)
0
4
87/8/14 (21:31)
2
8
86/7/26 (11:57)
0
15
86/2/9 (11:57)
0
9
86/2/9 (11:56)
0
4
86/2/9 (11:55)
1
11
86/2/7 (18:58)
0
6
86/2/7 (12:29)
0
20
86/1/17 (04:16)
0
8
85/12/26 (18:53)
0
4
85/12/26 (13:09)
0
8
85/12/5 (23:01)
1
32
85/11/26 (23:04)
0
12
85/9/2 (12:03)
0
26
85/9/2 (11:55)
0
16
85/9/2 (11:17)

عنوان بحث

مزدا پویانی , mazda_poyani
مزدا پویانی - 10:40 1386/01/3

بهاران خجسته باد

به باور باستانی مان ؛ نوروز گاه رستاخیز و پیروزی کاوه بر ضحاک است.بامید چنین نوروزی در اینک؛ رفیقانه بهاران تان خجسته باد .

 

                                                                                 ونس رموس

 

                                                                                     مزدا

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
---` ---- , fidel2008
---` ---- - 01:35 1387/09/27
5

کدام بهاران؟

توده ی پرولتاریای ایران دارن با بدبختی و تبعیض جون میکنن.

شما چه عیدی رو تبریک میگین

مهراندیش  مهربان  , saeidemehraban
4

دوست گرامی ام  درودم را پذیرا باش

از این که می دانی بهانه یی هستی  برای  بازگویی آن چه  باید گفته شود  تا من و تو  و دیگران تازه  به راه درآمده ، به اندشه یی تازه دست یابیم  و بر این راه  ، بی هیچ گلایه یی  هم راه ام هستی  خرسندم  .

اینک  به ادامه ی  راه مان  درمی آییم :

گفته بودی :

 

 " : باید بی هیچ پرده پوشی بگویم که احساس نوروزی من ، جدا از بینش و منش من نیست و نمی پندارم که نوروز هم جدا از مناسبات بین طبقاتی اجتماع باشد . راستی هیچ به اینک فکر کرده ای؟"

 

نازنین ام ، احساس نوروزی ! نیز  چون احساس باستانی ! و ترکیب هایی از این گونه  ، در حد آگاهی  من نیست  و از این دست  ترکیب های خاص  ، نیاز به  اطلاع رسانی  و نمایاندن آن  به وسیله ی  شماست .  این که  این احساس مشتقی از کدامین انگیزه  و انگیزش باشد را برای ما توضیح خواهید داد  ،اما  ارزش آن هنگامی روشن و هویدا می شود  که فروده اید : " جدا از بینش و منش من نیست ."

رفیق پویای من ، بینش را در معنی   از اسم مصدر دیدن داریم  : بیننده گی  و نیز بصیرت  و  درک شی ها   و منش را که ریشه یی  باستانی  دارد  - با احساس  باستانی  اشتباه گرفته نشود  بلکه  ریشه ی پهلوی مرادم است -  تفکر و نیز خوی و عادت را معنی است  و در ادبیات  ما  ، طبع بلند و شخصیت عالی  را نیز متضمن  می شود . از این کلمه های  احساس نوروزی  و بصیرت  و شخصیت عالی و طبع بلند  و خوی و عادت  چه جمله یی می توان دریافت بر عهده ی خواننده گان ما و نیز شما رفیق عزیزم خواهد بود  !

در ادامه  اندیشه یی را نمایانده اید که باید دکترین بسیار  متفکرین قرار گیرد :"  نمی پندارم که نوروز هم جدا از مناسبات بین طبقاتی اجتماع باشد  "  این دیگر  حرفی است  که توان نقد آن را ندارم !  البته شاید من  مشکلی بزرگ دارم که هر چه فکر می کنم  در نمی یابم که مناسبات   بین  طبقاتی اجتماع چه معنی یی می تواند در خود داشته  و یا حامل چه گونه  پیامی ست  که نوروز  " هم  " !!جدا  از این  ایکس (  جمله یی که درنمی یابم اش )  نیست .

 

بحث در باره ی این پندار شما را به هنگامی  وا می گذارم که  شما آن را به شکلی ساده  برای ام معنا کنید... 

 

اما شما  رفیق نازنین من،   در  ایجاد جمله ها و احساس ها و کلمه ها نیز تبحری  خاص دارید  و اندکی شک در انسان ایجاد می کنید  که شاید با آقایان  واژه ساز  عربی در فارسی  فرهنگستان زبان و ادب فارسی  در   ارتباط باشید ... شما در  این جمله یی  که فرموده اید : راستی هیچ به اینک فکر کرده ای؟"  دست تمامی  منجم ها و فال بین ها را نیز بسته اید  که آنان جرات  با معنا دانستن این جمله  را به  خود راه نمی دهد   و جز  همان فرهنگستان  و گاه نهاد ریاست جمهوری در  تشویق این گونه  جمله ها و  واژهای   مردمی  و خودساخته ! هیچ کس را توان درک نیست  . این را نیز برای مان معنا کنید .

دوست ام ، استفاده از کلمه ها ی خوب ، نمی تواند جمله یی خوب و با معنا را متضمن باشد  و   در دام استفاده از فن مویسقیایی کلمه ها   افتادن نیز  می تواند  انسان را به آن چه برساند که صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران  را انداخته است : "  در روز مهرورزی ،  ژاله ی دستان پر مهرتان را بوسه بر نیام  می زنیم " ... من که با یادآوری  این جمله " کم آوردم " !   شما را نمی دانم !

در ادامه آورده اید : "

 

 در باره  " باستانی " هم که گویا برایت حساسیت بر انگیز شده ؛ باید بگویم که دادخواهی و بینش برابری خواهی انسانی ، یک بینش تازه ای نیست که مثلا در صد سال اخیر پدیدار شده باشد بلکه عمری دراز و باستانی دارد. 

 

مزدای پویانی عزیز  ،  این جمله دیگر از آن جمله هاست  که حساسیت بر انگیز شدن  کلمه ی  " باستانی   "  در دادخواهی و بینش برابری خواهی انسانی که  اعلام زمان  ظهور  و وجود آن را  نه در تازه گی  دانسته اید  و مثال تان به نمایاندن صد سال اخیر به گواه تازه  نبودن  آن  می آورید   ، و نتیجه  می گیرید  که   باشد بلکه عمری دراز و باستانی دارد.

چه  بگویم ؟ مثلا  به نقد   بینش !!  برابری خواهی  !! انسانی  !!! در مقابل  لابد  بینش ! برابری خواهی !! -  مثلا  -  حیوانی  بنشینم   ...!!!!  و یا   به آفرنش  معنایی  از  سنتز!! عمر  باستانی  کلمه ی باستانی  و   این گونه بینش ها ی دادخواهانه  و برابری خواهی انسانی   دست یابم ! پاسخ ام این است :" نه من قادر نیستم !"

 سپس  به  رابطه ی  اسطوره  و افسانه  - با تاکید من  در تفاوت  و توجه بر این تفاوت -  در ضحاک  و کاوه پرداخته اید  .امیدوارم تا ادامه ی  این بحث  در بخش سوم  به  به سخن رانی  شاملو  با عنوان " نگرانی های من " در دانشگاه برکلی  گوش دهید   ، زیرا می خواهم علاوه بر آن چه  شاملو  در آن  سخن رانی گفته ، به تعریفی  از اسطوره  و افسانه  بنشینیم  و از باز گویی آن چه  شاملو گفته ، بی نیاز باشیم .

 

.

هماره پویا باشید

رفیق تان : سعید مهربان    

                                                                                                                                   

 

مهراندیش  مهربان  , saeidemehraban
3

"  بخش یکم :

 

 

آقای مزدا پویانی   برای جوابیه ات  ، هر پاراگراف   را شماره گذاری  و با توجه به بند های جوابیه ات  به مرور ، طی چند روز ، آن را  پاسخ می دهم ؛ این کار به چند  دلیل است  ؛ از جمله دلایل آن  وفور اشتباهات شما در جوابیه  و نیز طولانی شدن پاسخ  ، که  می تواند  باعث خسته گی خوانندگان این متن  شود  و نیز افزون بر همه ی آن ها ، گرفتاری های کاری  و نداشتن فرصت برای یک باره پاسخ گفتن به شما  و هم چنین  ایجاد فضایی برای توان پاسخ گویی مقابل برای شما دوست گرامی ام  است .

 

.. اما آن چه باعث پاسخ گویی به شما می شود ، نوعی آموزش غیر مستقیم  برای دوستان جوان مان است که در این گونه گفت و گو ها  به وجود می آید  و نیز پای بندی به حس مسوولیت  در قبال شما  و نیز آموزش این چنین احساسی به نسل جدیدمان  است  و نیز نقد  و شیوه ی به نقد نشستن  اندیشه ها ست .  هر آن جا که ادامه ی این روند در پاسخ گویی من را نا به جا  و مضر  دریافتید،  اعلام  فرمایید تا از ادامه ی آن خودداری شود .

 

من  نوشته های شما را با همان فونت بولد و شماره ی انتخابی  تان آوردم ... اما استدعا دارم  که از این به بعد رعایت  آن چه  را که شرایط مساوی می نامند بکنید  و از همین فونت معمولی  استفاده کنید  که به یقین به تر  و کم تر چشم آزار  و باعث طویل شدن صفحه نخواهد شد .

 

 

در پاراگراف 1 :

بسیار رک  می گویم که اولین نامه ی من به شما بسیار دوستانه بود  و نامه ی دوم من  حاوی طنزی بود که شرایط  و عمل کرد  وجودی  شرایط  می طلبید ، و قرار نبود که  لحنی  دل فریب داشته باشد که لزوم آن  با توجه به شرایط زمانی ایجاب آن گونه نگاشتن را در خود داشت . از این که  دلخوری ام را موجه دانسته ای ، خرسند هستم  زیرا نشان از انتقاد پذیری و درک صحیح از شرایط زمانی – مکانی  در شما را نشان می دهد .

 

 

 

در پاراگراف  2 :

حکم بی راهه رفتن ، آن هم به یک باره  ، در ابتدای جوابیه  ، معمولا  پاسخ را از  هویت منطقی خود خارج  و آن را به  اعلامیه یی غیر آشتی جویانه  و هوچی گر تبدیل می سازد . با توجه به بند  1  ، و جود  و نوع نگارش این بند را  به یک اشتباه احساسی  مرتبط می دانم  که این به ترین نوع برداشت مثبت  از بند فوق است و آن را نادیده می انگارم .

 

 

در پاراگراف 3 :

شروع پاراگراف تان با چرا که ساختار پیام من کاملا نشان می دهد

دوست گرامی ام ،   این گونه  نوشتن  ، نوعی بازگشت و یا رجوع به پاراگراف قبلی را  در خود دارد  و به معنی زیرا که ... است  و با توجه به آن چه که گفتم از  آن می گذرم  ...و ادامه ی نوشته تان را دنبال می کنم :

 شما  اعلام کرده اید :... من بحثی را آغاز نکردم ؛ و ستونی را گشوده ام که

 

دوست گرامی ام  اگر  بحث نو باز کردن به  ایجاد یک بحث جدید  در بالای  بحث " هماره با تو "  نمی گویند شما بفرمایید به این عمل شما چه می گویند ؟!!!!

سپس فرموده اید که ، بلکه پیام نوروزی برای همه اعضای کلوب فرستاده ام 

دوست گرامی  خوب است  مفهوم پیام عمومی برای همه ی اعضای  سه کلوپ " مارکس " ، " مارکس و مارکسیسم " و " دوستاران مارکس "  را فهمیدیم ! آن هم با  شیوه ی نو  و جدید فرستادن  نیز آشنا شدیم !!

معنی ارسال  و الحاق  را نیز فهمیدیم !

سپس راه گشوده و بیان لطف فرموده اید که "  دیگر اعضا  نیز اگر خواستن ، پیام های نوروزی خود را پیوست کنند.

دوست بسیار محترم من  ، از بیان لطف  و اندیشه دموکراتیک  شما سپاس گزارم  که سایر دوستان را نیز  قابل  پیوست شدن بر این رود خروشان و پر آب و طراوت نوروزانه ی خود دانسته اید .

بر فرض محال  ، با توجه به محال نبودن  امکان  فرض محال ، شما بحثی را ایجاد نکرده باشید  و نیز  ارسال پیام برای  سه کلوپ ، که شما فقط به عنوان معاون یکی از آن سه کلوپ هستید ،  به معنای ایجاد یک بحث جدید  باشد  و نیز برای وظیفه ی دعوت به بیان  تبریک نوروزانه ی  اعضا نیز از جمله وظایف شما باشد ، سوالی که طرح می شود  این است که " آیا همان بحث  هماره با تو  نمی توانست  توجیه کننده ی خواسته های شما و نیز  پیوست  تبریک نوروزانه ی شما به آن  نیز  دارای  این خواست  و پتانسیل انجام خواست شما باشد ؟  مگر  در آن به بهاران اشاره نشده بود ؟ و یا پایان زمستان  را نوید نداده بود  و یاد یاران  از  دست داده شده مان ؟

بدیهی است که منظور شما از استفاده فعل " خواستن "  خواستند بوده که  بر اثر سرعت تایپ  افتاده  است  که هم چنین بدیهی می نماید که  نوشته من نیز به دور از این گونه اشتباهات نباشد  ؛  یادآوری شما  نیز  در این گونه موارد  می تواند به دقت من بیافزاید . 

  دوست گرامی ام ، آقای مزدا پویانی 

در ادامه ی پراگراف 3 آورده ید : باید بی هیچ پرده پوشی بگویم که احساس نوروزی من ، جدا از بینش و منش من نیست و نمی پندارم که نوروز هم جدا از مناسبات بین طبقاتی اجتماع باشد . راستی هیچ به اینک فکر کرده ای؟ 

این نوشت باید رجوعی به  نخستین نوشته ی شما باشد  که در آن اذعان داشته بودید :

به باور باستانی مان ؛ نوروز گاه رستاخیز و پیروزی کاوه بر ضحاک است.بامید چنین نوروزی در اینک؛ رفیقانه بهاران تان خجسته باد .

نخست شما باید اشاره به باور باستانی تان کنید .باید اعتراف کنم  که من در آن جایگاه نیستم تا آن را بدانم  ؛ اما می توانم حدس بزنم  که  - حتما ! -  باور باستانی  ،نوعی باور خاصی است  ! اما  شما  دست به آفرینش سنتزی خاص  از گاه  نوروز ، رستاخیز  و حکایت   کاوه  و ضحاک  زده ایید که جای تامل دارد  و شاید از دید ریاست جمهوری درخور تقدیر !

 دوست گرامی ام  شما به خوبی می دانید  که   گاه   ،  به معنی  ی نشان زمان  و نیز  جای انجام  است  در نوشته ی شما  به رستاخیز به معنی برخاستن مرده گان  و نیز بعثت است   و نیز اشاره  به  پیروزی  کاوه   بر  ضحاک  است  .

این که باورباستانی چیست را برای بار دوم اعلام می کنم نمی دانم  و حتما توضیح های شما  من را اگاه خواهد کرد .. اما این که  نوروز ، به معنی زمانی خاص  - همان روزی که احساس تبریکانه ی شما باعث شروع این بحث مان شد ! - ، جای  و یا زمان  برخاستن مرده گان و یا بعثت آنان و یا هر کسی و چیزی باد  و این انجام  با روزی معین  طبق تقویم نجومی یی که نوروز – نه به معنی ی روز تازه که به معنی جشن ملی ! ایرانیان در نخستین روز ماه فروردین از ستل شمسی  در گاه برابری  روز و شب – گاه به معنی زمان – انجام گیرد چه ربطی به ضحاک و کاوه  دارد ، نیز درخور دانش من نیست  و بر آن هستم که راه نمایی ام کنی ، اضافه بر این که حتما سخن رانی شاعر فقیدمان ، احمد شاملو ، با عنوان نگرانی من ، در دانشگاه  برکلی ، را شنیده ای  و با جمع بندی مجموع این چند  پارامتر زمان و جای و نوروز و رستاخیز و افسانه ی کاوه  و ضحاک با توجه به حکایت های در پی شان ،  برای مان  تصویری قابل فهم خواهی ساخت تا بتوانیم به بینش و منش  شما  و اعلام  احساس نوروزی  که لابد گونه یی خاص از احساس های بشری و جزء احساس هایی است که باید به نوعی شکافته شود  تا ما بیننده گان از تششع آن به احساسی باز هم خاص برسیم  ، دست یابیم .

رفیق ام اگر در گفتارم   اندکی طنز به کار می برم ، از شما پوزش می خواهم ... اما شاید طنز را برای نوعی گفته ها  که گاهی ما بدون آن که از چند و چون آن  آگاهی داشته باشیم و بدون   تفکر دقیق  به خاستگاه چنین آگاهی یی  آن را می گوییم   - گاهی – به کار ببرم  و گرنه شخص شما  را عزیز می دانم  و قصدم توهین به شما نیست   که در این سرای  " بی کسی " بسیار کسی برای ام هستی  و به این کفته ام باور داشته باش . باز هم یاد آوری می کنم  بر آن هستیم  که نسل تازه مان که با ما و فضای ما فاصله پیدا کرده است  در این دیالوگ ها ، رابطه ایجاد کنیم . هماره پویا باشی .

 

پایان بخش نخست "

سعید مهربان

 



پیام در تاریخ 86/1/5 ویرایش شده است.
مزدا پویانی , mazda_poyani
مزدا پویانی - 15:18 1386/01/5
2

با درود

دوست عزیز سعید مهربان پیش از آنکه بخواهم به نظریاتت بپردازم ؛ باید بابت گله گی که در نامه ات به من ابراز کرده بودی؛از تو پوزش بخواهم . گرچه گفتارت درآن نامه دوستانه نبود و به دل نمی نشست ؛ اما همین که باعث دلخوری تو شدم جای دارد که پوزش بخواهم.                                                                                                                        

اما در باره نظرت در رابطه با پیام خجسته باد گویی من برای نوروز؛ باید بگویم که در این میان آن کس که به بیراه رفته نه من که دقیقا خود تو هستی، دوست من .                                                                                                                

چرا که ساختار پیام من کاملا نشان می دهد که من بحثی را آغاز نکردم ، بلکه پیام نوروزی برای همه اعضای کلوب فرستاده ام ؛ و ستونی را گشوده ام که دیگر اعضا  نیز اگر خواستن ، پیام های نوروزی خود را پیوست کنند. و در باره این که نوشته ای: " اگر احساس نوروز - که اصلا  رابطه یی با گفته ی شما ندارد و صرفا یک تقویم نجومی  ایرانی  است ... ایا  ...  " عیددیدنی  ! باستانی !نوروزانه ی! شما !!  " گواه  چیز دیگری نیست ؟" باید بی هیچ پرده پوشی بگویم که احساس نوروزی من ، جدا از بینش و منش من نیست و نمی پندارم که نوروز هم جدا از مناسبات بین طبقاتی اجتماع باشد . راستی هیچ به اینک فکر کرده ای؟ در باره " باستانی " هم که گویا برایت حساسیت بر انگیز شده ؛ باید بگویم که دادخواهی و بینش برابری خواهی انسانی ، یک بینش تازه ای نیست که مثلا در صد سال اخیر پدیدار شده باشد بلکه عمری دراز و باستانی دارد.                                                                                                                                      اما در باره کاوه و ضحاک و اشاره کنایه آمیز شما به " شیر و خورشیدیان باستانی"؛ باید بگویم که اتفاقا این شمایید که آنچه  را " مادربزرگ ها نیز بر سر گذر  از آن خبر دارند را نیز فراموش" کرده اید .مسئله  کاوه را نه در   " وجود و کارکرد کاوه و ضحاک  و روی کرد  و کارکرد حافظه ی تاریخی "؛ بلکه  در مقوله نشانه ها و نشانه شناسی اجتماعی – تاریخی باید مورد توجه قرار داد . اتفاقا"  شیر و خورشیدیان "  گرایش فراوان دارند که به لحاظ تاریخ نگاری، خیزش کاوه را به " مهرگان " بچسبانند (در حالی که  ریشه مهرگان را باید در سنن میترایی جست و جو کرد  ) . به هر حال هما نطور که خود نیز می دانید کاوه در فر هنگ نشانه و نماد های ایرانی ، نماد داد خواهی و خیزش دادخواهانه است و ربطی به گرایش های ناسیونالیستی ندارد . راستی سعید جان ، ابوالقاسم لاهوتی شاعر بزرگ کارگران چه خوش شانس بود که مرده وگرنه ، حتما محکومش می کردی که چرا در شعر " به کارگران " اش سروده :  

 "چرا فعله در خاک ایران گداست         پس آن غیرت کاویانی کجاست ؟ "( کلیات ابوالقاسم لاهوتی – شعر" به کارگران "-  ژوئن 1931  )

و به این ترتیب " اعتبار " مارکس و مارکسیسم را زیر سوال برده. خودمانیم این شوروی های هم دوره لاهوتی هم چه نادانهایی بود که لاهوتی "منظومه کاوه آهنگر" ( اپرا در پنج پرده) را می سراید و آنها بجای آن که او را محکوم کنند و دهانش را پر سورمه ؛ این کار ها را نمی کنند که هیچ ، تازه یک دوره ای هم او را  به  ریاست وزارت فرهنگ جمهوری تاجیکستان شوروی بر می گزییند . راستی نظرت درباره علاقه مارکس به "ادیسه و ایلیاد"  و استفاده فراوان او از نشانه ها و نماد های اسطوره های باستانی یونان و روم چیست ؟  سهم او از "زیر سوال بردن مارکس و مارکسیسم " چقدر است  ؟                                     

اما در باره ونس رموس .                                                                

 سعید جان ؛ خودت می دانی که این عبارت (که به اسپانیولی یعنی : ما پیروزیم ) را چه گوارا در آخر نامه هایش می نوشت .اما در رابطه با " ا. د " هم ، من نمی دانم چرا فکر می کنی که او برای اولین بار در ایران  این اصطلاح را به کار برده . همین قدر به تو یاد آوری کنم که این عبارت در میان مبارزین دوره شاه اصطلاح معروفی بوده و بسیاری آز آنها در مورس زدن های داخل زندان شان آن را برای روحیه دادن به هم ؛ به کار می بردند و حتی یکی از یاران آن زمان " ا.د" نیز شعری به همین نام سروده بود . و  من هم بخاطر تعلق خاطرم به " ال چه " و بار معنایی این پیام او ؛ این عبارت را آخر نامه هایم به کار می برم.   رفیق خوبم ، سعید ؛در باره پیشنهاد حذف این پیام نوروزی هم ؛ باید بگویم . همانطور که خودت می دانی ، وظیفه معاون کلوب ایجاد بحث نیست بلکه نظارت بر بحث ها است و معاون کلوب هم مانند دیگر اعضای کلوب ( و هم سنگ آنها ) حق ایجاد بحث دارد و من نمی توانم در این مورد خاص ؛ به پیشنهاد تو توجه کنم ؛ چرا که ایجاد کننده بحث خود من هم و دلایلت برای حذف بحث هم برایم بعنوان فرستنده آن (نه در مقام معاون کلوپ ) پذیرفتنی نیست. البته مطمئن باش که مدیر کلوب به پیشنهاد تو توجه دارد و اگر از نظر او پیشنهادت درست باشد پیام نوروزی مرا حذف می کند. باسپاس .

                                                                                   ونس رموس

                                                                                          مزدا

 

 



پیام در تاریخ 86/1/5 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 86/1/5 ویرایش شده است.
مهراندیش  مهربان  , saeidemehraban
1

تا نیاز نان به چشم آدمی می جوشد از " بی داد "

                                                           ای " بهار نامبارک " مقدم ات ناشاد  باد.

من کدامین دست ها را بفشرم با شوق

تا بگویم :

                                                     عیدتان اینک مبارک باد؟

 

گویا  دوست گرامی ! مزدا پویانی ! کلوپ شیروخورشیدیان باستانی  را با کلوپ مارکس و مارکسیسم  اشتباهی گرفته اند ... حتا بحث  " وجود و کارکرد کاوه و ضحاک  و روی کرد  و کارکرد حافظه ی تاریخی " را که مادربزرگ ها نیز بر سر گذر  از آن خبر دارند را نیز فراموش کرده اند !

پیش نهاد حذف این بحث را از کلوپ دارم  و انجام و حضور این گونه بحث ها  اعتبار کلوپ را زیر سوال می آورد .و رفیق عزیزم  مزدا پویانی به عنوان معاون کلوپ باید آگاهانه تر به ایجاد بحث های جدید بپردازند . 

ونس رموس   در ایران   پیامی  بوده که به صورت مورس  در زندان اوین  نخستین بار توسط حماسه دار مقاومت   "  ا-د  "   مورد استفاده در سال های ستم شاهی رژیم پهلوی قرار گرقت  نه در کلوپ مارکس و مارکسیسم برای نوروز باستانی !!!  ارزش بعضی کلمات به جایگاه آنان است .

 رفیق عزبز م  در تعجب ام  از سن  شما و اطلاعات شما...   حضور  بحث " هماره با تو " نشان از  یاد یاران قهرمانی است که اینک در پیش ما نیستند  و نیز  یادآور سرودی ست که همان  حماسه داران  " ونس رموس "  در بی دادگاه های رژیم پهلوی سرافرازانه  می خواندند ... بر فرض  محال  نیز   اگر احساس نوروز - که اصلا  رابطه یی با گفته ی شما ندارد و صرفا یک تقویم نجومی  ایرانی  است  و ای موضوع نیز  باعث پیش نهاد اندکی حوصله و تامل در نوشتن را برای شما می طلبد  - می توانستید در ادامه ی بحث " هماره با تو "  عیددیدنی !!!!  خود را بیاورید ... ایا  ایجاد این  "" عیددیدنی  ! باستانی !نوروزانه ی! شما !!  " گواه  چیز دیگری نیست ؟

هنوز صدای  حماسه دار مقاوت  رفیق  ا-د  در گوش مان است   "  باید هماره  خود را در مقابل قضاوت تاریخ حس کنیم  "

 مجددا  پیش نها د حذف سریع  بحث یجاد شده  را که  انجام  آن می تواند گواه  اندیشه یی  آزاد و انتقاد پذیر باشد را خواستارم

سعید مهربان



پیام در تاریخ 86/1/3 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 86/1/3 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.