userinfo close

  ,

استاد شهریار


434534

تاسیس: 28 اسفند 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: آ آ - معاونان
تورکون دیلی تک سئوگیلی ایستکلی دیل اولماز***اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز
 

عنوان بحث

ادم برفی , sara_z2000
ادم برفی - 19:36 1387/08/23

شعر طنز

هر شعر طنزی رو که به نظرت قشنگه اینجا بنویس

 

آرزو!



آرزوی جوانان دیروزی:

«كی باشد و كی باشد و كی باشد و كی
s.gifمی باشد و می باشد و می باشد و می
من باشم و من باشم و من باشم و من
s.gifوی باشد و وی باشد و وی باشد و وی»

آرزوی جوانان امروزی:

«چون باشد و چون باشد و چون باشد و چون
s.gifنون باشد و نون باشد و نون باشد و نون
من باشم و من باشم و من باشم و من
s.gifاون باشد و اون باشد و اون باشد و اون!»

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ادم برفی , sara_z2000
ادم برفی - 22:14 1387/09/6
5
دوستان تمامی شعرهای طنز   نوشته شده  از شاعر معاصر ابولفضل زروویی ست!
یس   , f1h1d1
یس - 13:52 1387/08/28
4

نظم می دادم کوپنهای رفیقی را دقیق

چون که باشد نظم اندر کارها وسواس من

ناگهان آمد کوپن ها را زمن قاپید و گفت

این قدر بازی نکن ای دوست با احساس من

(ابولفضل زرویی نصر آباد معروف به ملانصرالدین)

ادم برفی , sara_z2000
ادم برفی - 19:53 1387/08/23
3


تقدیم به صاحبخانه عزیزم !

آه از این گرمای طاقت سوز
وز هوای سگ سقط گردان گرم دیشب و امروز
وین مگس كه می كند دور و بر من، « وز وز »ی مرموز
و به ایشان گفت باید
« قوز بالا قوز » !
***
ای مگس آخر چه می خواهی تو از جان من مفلس؟
هان ! بیا یكباره كارت رابكن، آخر چرافس فس ؟!
از سر شب آمدی اعضای ما را جستجو كردی
هر كجا اندام ناساز مرا لخت و پتی دیدی
سیخ، نیشت را فرو كردی !
آخر ای بدجنس لاكردار !
یا بروجای دگر یا لااقل دست از سرم بردار
- این قدر سر به... سرم نگذار !-
من شدم عاجز
بس كه كردی نصف شب دور سرم « وز وز »...
- آه، ای بابا، تو هم یك گوش مفتی كرده ای پیدا !
می كنی بیخود چرا داد و هوار و آبروریزی
باز اگر یك قطره خون در جسم و جانت بود، یك چیزی !
- پس چرا آخر مگس جان، از همان اول نگفتی حاجت خود را
ای ز صدرت نیكویی تا ذیل
گر به خون بنده داری میل
كن به سوی خانه پر مهر صاحبخانه ام پرواز
حال و احوالی بكن با صاحب منزل
و برو داخل
گر به روی طاقچه، آرام بنشینی
بی شك آنجا خون مخلص را درون شیشه می بینی !

ادم برفی , sara_z2000
ادم برفی - 19:42 1387/08/23
2

كفشهایم كو؟!...
دم در چیزی نیست.
لنگه كفش من اینجاها بود !
زیر اندیشه این جاكفشی !
مادرم شاید دیشب
كفش خندان مرا
برده باشد به اتاق
كه كسی پا نتپاند در آن
***
هیچ جایی اثر از كفشم نیست
نازنین كفش مرا درك كنید
كفش من كفشی بود
كفشستان !
كه به اندازه انگشتانم معنی داشت...
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد كرد
شست پایم به شكاف سر كفش عادت داشت... !
***
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی كه در اندوه غروب
كوپن مرغش باطل بشود...
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
كه پی كفش، به كفاش محل خواهد داد.
« خواب در چشم ترش می شكند »
كفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« یاد باد آنكه نهانش نظری با ما بود »
دوستان ! كفش پریشان مرا كشف كنید!
كفش من می فهمید
كه كجا باید رفت،
كه كجا باید خندید.
كفش من له می شد گاهی
زیر كفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صفهای دراز.
من در این كله صبح
پی كفشم هستم
تا كنم پای در آن
و به جایی بروم
كه به آن« نانوایی» می گویند !
شاید آنجا بتوان
نان صبحانه فرزندان را
توی صف پیدا كرد
باید الان بروم
... اما نه !
كفشهایم نیست !
كفشهایم... كو ؟!

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.