| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
383
|
975
|
87/4/16 (16:26)
|
|
||
|
|
525
|
2355
|
87/4/15 (15:31)
|
|
||
|
|
22
|
131
|
87/4/14 (22:12)
|
|
||
|
|
114
|
593
|
87/4/12 (16:45)
|
|
||
|
|
52
|
212
|
87/4/12 (11:34)
|
|
||
|
|
84
|
215
|
87/4/6 (12:58)
|
|
||
|
|
62
|
320
|
87/4/6 (01:31)
|
|
||
|
|
25
|
121
|
87/4/3 (13:36)
|
|
||
|
|
10
|
33
|
87/4/2 (17:38)
|
|
||
|
|
19
|
154
|
87/4/2 (16:47)
|
|
عنوان بحثجمله زیبا بنویس 14 فروردین 87 - 12:20 | |||
| |||
52 12 تیر 1387 ساعت 11:34 | ||||
|
51 9 تیر 1387 ساعت 16:41 | |
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نذاری |
50 28 خرداد 1387 ساعت 20:18 | |
صدای ناله ای برخاست در دشت به قلب کوه زد فریاد برگشت صدا پیچید در گوش شقایق که دوران وفا افسوس بگذشت که دوران وفا افسوس بگذشت... |
49 28 خرداد 1387 ساعت 00:55 | |||
|
48 23 خرداد 1387 ساعت 00:25 | |||
|
47 21 خرداد 1387 ساعت 10:47 | |
از زندگانیم گله دارد جوانیم ، شرمنده جوانی از این زندگانیم ،دارم به دل هوای صحبت یاران رفته را،یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم... |
46 21 خرداد 1387 ساعت 10:44 | |
بنویس ای سنگتراش عاقبت شدم فداش ، بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش ،عمرمو دادم براش ،عمرمو دادم براش... ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
45 17 خرداد 1387 ساعت 20:06 | |
بسکی دلش تنگ بود هیچکس توش جا نمیگرفت ![]() |
44 13 خرداد 1387 ساعت 22:19 | |
دل من رها کردی آن شیدایی ؟ آن عشق را؟ لیلی را ؟ |
43 13 خرداد 1387 ساعت 18:49 | |||
|
42 13 خرداد 1387 ساعت 12:25 | ||
|
41 9 خرداد 1387 ساعت 00:29 | |
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم |
40 8 خرداد 1387 ساعت 23:59 | |||
|
39 8 خرداد 1387 ساعت 20:01 | |
با اجازه ً تو جای خالی ات را به انتشار بوی شاخه گلی هدیه كرده ام بدون تو اینجا قلبم ته مانده، آرزوهایش را بدرقه می كند و امیدم نا امیدانه نفسهای گرمت را به روی كاغذ چرك مقابلش حك می كند و بعد به اجاق خاموش خاطرات خویش پرتاب می كند از تو چه پنهان دوباره بغض كرده ام باید وضو بگیرم از بس اذان چشمان تو را نشنیده ام تمام نمازهای نگاهم قضا شده است |
38 8 خرداد 1387 ساعت 00:02 | |||
نقل قول از : فریبا *
|

















