نام کلوب :مشاعره
نام انگلیسی : 110sher
تاسیس : 6 بهمن 1383
1084 عضو ، 72 بحث ، 10 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

مشاعره

__
عنوان بحث
مشاعره فقط با شاه بیتهای مدهوش کننده- هر کی به شعرقبلی نمره بده(1خوب ,2خیلی خوب, 3مست کننده)
21 مهر 84 - 23:52
بسم الله......


بگشای چاک سینه که بر منکران حشر

روشن شود که صبح قیامت دمیدنی است
پاسخ ها
محدودیت پاسخ دهی به این بحث به پایان رسیده است .
در صورت لزوم می توانید این بحث را در بحث جدید دیگری ادامه دهید .
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2000
27 تیر 1387 ساعت 02:06

اینم از دوهزارمین بیت:

درمان اگر نداری باری به درد یاد آر

 

كز دوست هر چه آید آن یادگار باشد

 

این بیت رو هم به انتخاب مسیحاجان و از طرف ایشون میذارم 

 

شرح غمت به وصف نخواهد شدن تمام

 

جهدم به آخر آمد و دفتر تمام شد

1999
26 تیر 1387 ساعت 14:58

تقدیم به همه ی اعضای خوش ذوق کلوب مشاعره خصوصا مسیحا ی عزیز@};

آه درد مرا دوا که کند؟
چاره‌ی کارم ای خدا که کند؟
چون مرا دردمند هجرش کرد
غیر وصلش مرا دوا که کند؟
از خدا وصل اوست حاجت من
حاجت من جز او روا که کند؟
من به دست آورم وصالش لیک
ملک عالم به من رها که کند؟

زهرا کلک زدی ها.........

1998
26 تیر 1387 ساعت 14:56
تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را
مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را
چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو
مسخر گشت بی‌لشکر ولایت چون تو سلطان را
1997
26 تیر 1387 ساعت 13:49

تو که خودسوزی یک شب پره را میفهمی

باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

1996
26 تیر 1387 ساعت 11:04

آقا مسیحا انشالله تو یه بحث جدید و با حضور پررنگ‌تر می‌بینیمتون ...

 

یاد باد آنكه مَهَم رسم جفا یاد نداشت

 

خبر از قیمتِ هر بوسه كه می‌داد نداشت

 

1995
26 تیر 1387 ساعت 09:42

 

 

داریم میرسیم به دوهزارمین پاسخ..........از همتون ممنونم تا وقت هست حرفی....

 

دلم شکستی و رفتی خلاف شرط محبت              

به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی

 

1994
26 تیر 1387 ساعت 03:13
تار و پود عالم امكان به هم پیوسته است
عالمی را شاد كرد آن كس كه یك تن شاد كرد
1993
26 تیر 1387 ساعت 03:01

 

لازمه‌ی عاشقی است رفتن و دیدن ز دور

 

ورنه ز نزدیك هم فرصت دیدار هست

 

1992
26 تیر 1387 ساعت 00:59
تنی داری بسان خرمن گل
عرق از وی روان چون روغن گل
صبا از رشک اندام چو آبت
فگنده آتش اندر خرمن گل
چمن از خجلت روی چو ماهت
شکسته چون بنفشه گردن گل
گر از رویت بهار آگاه باشد
پشیمان گردد از آوردن گل
1991
25 تیر 1387 ساعت 23:14

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!

تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست


پُر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست


ز دست عشق به غیر خیر بر نمی آید

و گر نه پاسخ دشنام مهربانی نیست!


درختها به من آموختند ، فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست


به روی آینه ی پر غبار من بنویس:

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

1990
25 تیر 1387 ساعت 20:00

 

در نهانخانة جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

 

1989
25 تیر 1387 ساعت 19:45

 

لاف از وفا زنند ولی روز آزمون

 

آن را كه گفته‌اند همانرا نكرده‌اند

 

1988
25 تیر 1387 ساعت 18:58

 


تمام شب  تو را مرور می کنم غزل غزل

چه شاعرانه عشق را کشیده ای تو در بغل !

سکوت سر کشم پر از ترنم تو می شود

پر از صدای هق هق من و گلایه از اجل

 

1987
25 تیر 1387 ساعت 14:23

 

ترسم به یك تغافل بیجا خورد شكست

 

پاس دلم بدار كه بسیار نازكست

 

 

1986
25 تیر 1387 ساعت 01:05
نرگس فتان تو لعبت مردم فریب
غمزه‌ی غماز تو جادوی معجز نماست
از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز
روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست
__