| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
53
|
139
|
87/5/31 (01:05)
|
|
||
|
|
521
|
2395
|
87/5/31 (00:27)
|
|
||
|
|
53
|
147
|
87/5/31 (00:10)
|
|
||
|
|
1198
|
4769
|
87/5/29 (13:19)
|
|
||
|
|
983
|
4017
|
87/5/29 (02:22)
|
|
||
|
|
21
|
115
|
87/5/28 (12:21)
|
|
||
|
|
112
|
412
|
87/5/28 (02:28)
|
|
||
|
|
1440
|
3845
|
87/5/27 (16:30)
|
|
||
|
|
913
|
658
|
87/5/22 (16:48)
|
|
||
|
|
723
|
668
|
87/5/21 (08:11)
|
|
عنوان بحثگفتگو با زبان شعر 1 شهریور 84 - 10:06 | |
به درخواست یکی از بهترینها لطفا" جواب شعر را بدید به زبان شعر لازم نیست که مشاعره کنید بلکه جواب هم رو بدید بنام خدای جهان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین پیام در تاریخ 84/5/31 ساعت: 16:08 توسط صادق بلا ویرایش شد. | |
908 17 تیر 1387 ساعت 00:12 | |
نقل قول از : کمند سرابی
پروین .... شیطونک ..
مرا جای خواجو نشاندی چه خوب
مقامم به اینجا رساندی چه خوب
ولی نازنین مهربانم کمند
کمی شعر ما را تو خواندی چه خوب
|
907 16 تیر 1387 ساعت 22:53 | |
حســــــــــــــــام ..
پروین .... شیطونک ..
پیش گیسوی شما راست نمیآرم گفت ................آنچه پیوسته ز ابروی شما میشنوم
عرفانی .........
بر بدیهه بگویی اندر حال.................... باشد این در فراق و آن ز وصال ...........
|
906 16 تیر 1387 ساعت 05:28 | |
غزل گفتن را چه حاجتست به حوصله علی؟ نام زیبایت تنها.. صلای یاران را است بلی! گرچه پیرم ولی گاهی کند دلم یاد جوانی! بلبل طبعم هم هوای نغمه خوانی! کمند را گفتم دی دل از ما مهربانان نشکنی! ورنه قاضی در قضا هم میکند نا مهربانی! |
905 16 تیر 1387 ساعت 02:57 | |
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟ |
904 16 تیر 1387 ساعت 01:43 | |
مرا امشب به چشمم خواب نآید مرا غم در دلم بیش از هزار است |
903 16 تیر 1387 ساعت 01:23 | |
نقل قول از : کمند سرابی
گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب ............ که هست روز و شب اوراد من دعای شما
و عکسی نشاندم به جای شما
مرا یک کمی یاد داری کمند ؟
منم من کمی آشنای شما
تو رفتی زپیش من و من هنوز
دچار تبم از جفای شما
تو را دوست دارم بپرس از همه
کمی گریه کردم قفای شما
تو اصلا مرا میشناسی بگو ؟
زدم اشتباهی صدای شما ؟
|
902 11 تیر 1387 ساعت 09:13 | |
شرمنده ام !!! از محبتهای شما اما بدان تا آخر جاده من هستم ، پا به پای شما .
|
901 11 تیر 1387 ساعت 05:10 | |
گرم دعای شما ورد جان بود چه عجب ............ که هست روز و شب اوراد من دعای شما
|
900 10 تیر 1387 ساعت 08:17 | |
بعد از سلام عرض کنم خدمت شما ما نیز آدمیم بلا نسبت شما بانوی من زیاد مزاحم نمی شوم یکعمر داده است دلم زحمت شما باور کنید باز همین چند لحظه پیش با عشق باز بود سر صحبت شما بانو هنوز هم که هنوز است به دلم سر می زند زنی به قد و قامت شما این جا بی تو بوی بد مرگ می دهد با هیچ چیز پر نشده غیبت شما انگار قرنهاست که کوچیده ای و ما بر دوش می کشیم غم غربت شما ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم تا نشکنیم پیش کسی حرمت شما من بیش از این مزاحم وقتت نمی شوم بانو خدا زیاد کند عزت شما!
|
899 9 تیر 1387 ساعت 09:52 | |
عشق را یارای آن نیست تا بگوید چه اندازه دوستت دارد |
898 9 تیر 1387 ساعت 09:39 | |
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارت نظر نامه رسان من و توست |
897 9 تیر 1387 ساعت 07:29 | ||||||||||||||||||
|
896 28 خرداد 1387 ساعت 08:35 | |
در دست گلی دارم ، اینبار که می آیم
|
895 23 خرداد 1387 ساعت 08:17 | |
مصلحت دیده چنین صبر که سویش نروم................ ننشینم به رهش بر سر کویش نروم |
894 21 خرداد 1387 ساعت 13:56 | |
نه در رفتن حرکت بود نه درماندن سکونی. شاخه ها را از ریشه جدایی نبود و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که بشاید. دوشیزه عشق من مادری بیگانه است و ستاره پر شتاب در گذرگاهی مایوس بر مداری جاودانه می گردد. |






















