| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
53
|
199
|
87/6/18 (03:28)
|
|
||
|
|
329
|
1371
|
87/6/18 (03:28)
|
|
||
|
|
230
|
1288
|
87/6/18 (03:26)
|
|
||
|
|
1299
|
5514
|
87/6/18 (03:06)
|
|
||
|
|
1543
|
4253
|
87/6/18 (03:03)
|
|
||
|
|
175
|
645
|
87/6/18 (02:54)
|
|
||
|
|
1002
|
4144
|
87/6/18 (02:50)
|
|
||
|
|
271
|
1338
|
87/6/18 (02:27)
|
|
||
|
|
195
|
1437
|
87/6/18 (02:02)
|
|
||
|
|
112
|
359
|
87/6/18 (02:00)
|
|
عنوان بحثگفتگو با زبان شعر 1 شهریور 84 - 10:06 | |
به درخواست یکی از بهترینها لطفا" جواب شعر را بدید به زبان شعر لازم نیست که مشاعره کنید بلکه جواب هم رو بدید بنام خدای جهان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین پیام در تاریخ 84/5/31 ساعت: 16:08 توسط صادق بلا ویرایش شد. | |
972 8 مرداد 1387 ساعت 01:05 | |
پردهی نو ساخت عشق، زخمهی نو در فزود کرد به من آنچه خواست، برد ز من آنچه بود لشکر عشق تو باز بر دل من ران گشاد گر همه در خون کشد، پشت نباید نمود |
971 7 مرداد 1387 ساعت 10:24 | |
بستند از این پنجره ها باز ترین را بردند به انجام سرآغاز ترین را
با حنجره ی عشق ، هم آواز ترین را !
|
970 6 مرداد 1387 ساعت 14:54 | |
امشب برای درد من درمان بیاور برگرد خوب من به من ایمان بیاور دیریست در خود یک نفر گم کرده دارم راهی به سمت غربت انسان بیاور بنویس، تنهائی ما قانون دنیاست بانو،به تنها ئیمان ایمان بیاور
|
969 5 مرداد 1387 ساعت 11:03 | |
او به من میگوید ای آغوش گرم
|
968 5 مرداد 1387 ساعت 08:21 | |
مرا هر چند می خواهی ولی در بند می خواهی رها كن گیسوانت را، بگیر آزادی ما را
تو از لیلی نسب داری من از نسل جنون هستم از این بهتر چه خواهی نسبت اجدادی ما را
اگر با قیس می سنجی،جنونم را تماشا كن هوای بیستون داری، ببین فرهادی ما را
هوای مشك گیسویی، خیال چشم آهویی ببین بر باد داد آخر سر صیادی ما را
|
967 2 مرداد 1387 ساعت 11:01 | |
غریبه آمده بود آشنا شود با من و از مسیر مقدر جدا شود با من
به اعتقاد و به تقواش پشت پا بزند به درد بی دینی مبتلا شود با من
خدای کودکیش را کنار بگذارد خودش خدا بشود یا خدا شود با من
به درک تازه ای از عشق و معرفت برسد ز قید کهنه عادت رها شود با من
بدل به من بشود من بدل به او بشوم برای چند شبی جا به جا شود با من!
برای معرکه گیری غریبه تنها بود در این مکاشفه می خواست ما شود با من
خلاصه - قرص و مصمم - غریبه آمده بود که باز وارد یک ماجرا شود با من οοο غریبه آمد و ننشسته پا شدم با او دوباره وارد یک ماجرا شدم با او
هر آنچه قدر که راحت جدا شدم از خود هزار مرتبه اش هم نوا شدم با او
برای آتش بازیش یک نفر کم بود به او اضافه شدم من دو تا شدم با او
به جان جنگل دلهای عاشق افتادیم بلا شدم بله مردم! بلا شدم با او
هزار سال گذشت و هنوز بی خبرم که کی ؟چگونه ؟کجا ؟آشنا شدم با او
|
966 1 مرداد 1387 ساعت 23:04 | |
آه اگر میشد گفت با نگاهی بی حرف ... با همان متن سکوت ... دیگر از شاخه ی ؛اندیشه ما؛... برگ زرد تردید...بر زمین جای نداشت ! و خزان اندوه.. ابر بارانی غم را هر دم .... از نگاه دل ما؛بارشی باز نداشت از آغاز!... آه گر بهت سکوت ...در بلور اشکی.. .در همان قطره که افتاد ز چشم ....رنگ فریاد نداشت در زبان دل؛ ما ؛ بیصدائی میمرد!!! و اگر دست به تعبیر دلی ..گرمی خویش بدستت میداد و به اشک و ز نگاه ..با تو از عمق محبت میگفت... خود دگر میدیدی که دگر ؛ لطف کلام؛ آنقدر لطف نداشت!!!
|
965 30 تیر 1387 ساعت 12:35 | |
این عشق کهن بوده ی نافرسوده
|
964 30 تیر 1387 ساعت 03:57 | |
این رود همیشه پشت سد می چرخد
در خلوت آن مرد کســـی می خواند بانوی زمان بدون کد می چــــــرخد (( کدبانو ))
من کفر نگویم از خدا می ترســــــم اما چه کنم زمانه بد می چرخــــــــد
|
963 30 تیر 1387 ساعت 00:46 | |
نه نه نه.....منظور اینه که در وصف نخواهد آمد(
با شمع روی خوبان پروانهای چه سنجد؟ |
962 29 تیر 1387 ساعت 09:04 | |
ازقطره نپرس و سعت دریا را از خانه مجو نشانی دنیا را دل گم شده در دشت پریشان جانی عمریست که می خورند خوکان ما را ................ |
961 29 تیر 1387 ساعت 03:58 | |
یعنی میخوای بگی .. نکوهشو سرزنش و ستایش ما ..شما رو عیان نیست ؟؟ (( چی گفتم ؟؟
از دشمن و از دوست گریزیم و عجب نیست |
960 28 تیر 1387 ساعت 14:52 | |
رفیق مهربان و یار همدم
|
959 28 تیر 1387 ساعت 02:50 | |
سینــــــــــــــــا ....
هـمّـت عـالی طـلـب ، جـام مـُرصّـع گو مـبـاش رنــد را آب عـنـب یــاقـــوت رُمّـانــــــــــــی بـُـوَد
گر چه بیسـامان نـمـاید کار ما ، سـهـلش مـبـیـن کانـدر ایـن کشـور گدائـی رشک سلطانی بـُـوَد **************** رویـــــــــــــــا
هر گوشه که مینشست تنهایی بود
در اوج یقین اگر چه تردیدی هست ***********************************
دکتر سام ..
از شعلهی شعر من زبان میسوزد |
958 28 تیر 1387 ساعت 00:46 | |
از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب چون شمع ز هجر او میگریم و میسوزم در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی بیروی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم |















) عاشق اون چیزی که گفتم (
