نام کلوب :مشاعره
نام انگلیسی : 110sher
تاسیس : 6 بهمن 1383
1133 عضو ، 77 بحث ، 10 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

مشاعره

__
عنوان بحث
تو بیا .... "هر چه میخواهی دل تنگت بگو!!" ........
22 بهمن 85 - 12:16
در هر موردی "بشتر شعر باشه "
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
344
1 مهر 1387 ساعت 16:11


عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود
گاهی تمام من به تو تبدیل می شود
وقتی به داستان نگاه تو می رسم
یکباره شعر وارد تمثیل می شود...
ای عابر بزرگ که با گام های تو
از انتظار پنجره تجلیل می شود
تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد
بر چشم های پنجره تحمیل می شود
آیا دوباره مثل همان سال های پیش
امسال هم بدون تو تحویل می شود؟
بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو
بازار وزن و قافیه تعطیل می شود
آن روز هفت سین اهورایی بهار
موعود! با سلام تو تکمیل می شود

 

343
1 مهر 1387 ساعت 06:05

 

 

 

ای خدای توبه‌پذیر! اینک مرا دریاب که مانند ذغال افروخته در کوره‌ای، به خنکای رحمتت می‌اندیشم

و دریاب کلوخی را که در بیابان عطش در جستجوی قطره آبی از باران لطیفت به خود می‌پیچد.!

 

 

 

 

342
31 شهریور 1387 ساعت 12:41

عشق را
 می گویم
 باید این حادثه را
 از نگه سبز تو
آغاز نمود
 عشق را
 باید
 از زمزمه
بارش چشمان تو
 با واژه احساس
سرود
 و در این
 قدرت دریایی تو
 کشتی توفان زده را
 در دل امواج
سپرد
به تب حادثه غرق شدن
مردن و آغاز شدن
 به هم آوایی قلب دو پرنده
 به سبکبالی اوج
 دل سپردن
به شب هم نفسی
راغب پرواز شدن
 آری
عشق را
 باید ابراز نمود
 عشق را
 باید گفت 
341
31 شهریور 1387 ساعت 11:52

قسم به پرستو،

آن گاه كه جفتش می میرد

وتنها به آشیانه باز می گردد.

چه غروب غریبی!

قسم به كرم شب تاب،

آن گاه كه از پیله بیرون می آید

وبا نسیم هم آغوش می شود.

چه پروازی!

قسم به خورشید،

آن گاه كه تو بر آن می تابی،

چه تلالویی!

قسم به همه ی دانه ها،

آن گاه كه در خاك می میرند

ودر نور متولد می شوند.

چه رستاخیزی!

قسم به ساقه ای كه در باد می شكند.

قسم به پروانه ها،

آن گاه كه از ایشا ن جز خاكستری

بر جای نمانده است.

چه اشتیاق سوزانی!

قسم به تمامی آیینه ها،

آن گاه كه در برابر آب قرار می گیرند.

قسم به لطافت قسم،

می دانم

كه می دانی

كه

دوستت دارم!                     

340
31 شهریور 1387 ساعت 00:18
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
339
30 شهریور 1387 ساعت 19:24

به دشت رفتم،

قطعه زمین كوچك دلم را شخم زدم،

بذرهای نگاهم را در همه جا افشاندم.

تابستان است.

خوشه های زیبایی درو می كنم.  

338
30 شهریور 1387 ساعت 01:09
دلم سخت سردش است....
337
30 شهریور 1387 ساعت 00:35

چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست .....
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست ........
دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد .....
خلیل من همه بت‌های آزری بشکست......

336
30 شهریور 1387 ساعت 00:07

آسمانی روشن از نور خدا دارد دلم

گلبنی از رویش سبز دعا دارد دلم

سر خوش از جام می عشق است و مست از دوستی

رمز و رازی با حریم كبریا دارد دلم

دور از ابر گناه و دور از آلودگی

آسمانی آبس و بی انتها دارد دلم

مهربان و با صفا و با گذشت و عاشق است

راه و رسم و شیوه ی اهل وفا دارد دلم

می رود گاهی نهانی تا حریم كبریا

ارتباطی خوب و شیرین با خدا دارد دلم  

335
29 شهریور 1387 ساعت 21:31


نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمی ام زخمی سراپا میشناسیدم؟

با شما طی کرده ام راه درازی را
خسته هستم خسته آیا میشناسیدم؟

راه شش صد ساله از دفتر حافظ
تا غزل های شما آیا میشناسیدم

این زمانم گر چه ابره تیره پوشیده است
من همان خورشیدم آیا میشناسیدم؟

پای رهوارش شکسته سنگ دهر
اینک این اافتاده از پا را میشناسیدم؟

میشناسد چشم هایم چهرهاتان را
همچنانی که شما ها میشناسیدم

این چنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا میشناسیدم؟

من همان دریا یتان ای رهروان عشق
رودهای روح دریا میشناسیدم

اصل من بودم بهانه بود فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا میشناسدم

در کفه فرهاد تیغه من نهادم من
من بریدم بیستون را میشناسیدم؟

مسخ کرده چهره ام را گر چه در این ایام
با همین دیدار حتی میشناسیدم

من همانم آشنای سالهای دور
رفته ام از یادتان یا میشناسیدم؟

334
29 شهریور 1387 ساعت 09:48

آی مردم
روزگاری عشق
راز گلها در دل گلخانه بود
مستی و دیوانگی برلب پیمانه بود
شور هستی در نگاه ساقی و
معشوق هم میخانه بود
حرمت دلها بسان کعبه و بتخانه بود
صداقت خصلتی دیرینه بود
سینه ها پر مهر و
دل بی کینه بود
روزگاری عاشقی
رسم عبادت مینمود
نام عشق از هر زبان
فصل نیایش میگشود
سادگی...مهر و صفا..
عشق ها تا به معراج خدا
فاصله تا آدمیت..بی ریا
اینک اما...
آی مردم
برسر بازار غفلت
دل میفروشند از قضاء
دلها را نه بر یک دل
به صد دل میفروشند از قضاء
بجای شهد عشق و
جام لبریز از حیاء
حنظل و سرگین و
آدم میفروشند از قضاء
وامصیبت بعد از اینها شایدم
برسر بازار عشق
شیشه های خون عاشق را
فروشند از قضاء

...

 

333
29 شهریور 1387 ساعت 03:11

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر کژ میشدمژ می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
گفتم زکجایی توتسخرزدوگفت
ای جان نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه در دانه
من بی دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی
جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه...


 

332
29 شهریور 1387 ساعت 02:49

 

روی تک صندلی تنهایم

ته یک راهرو که غمگین است

زل زدم به سوال سختی که

به جوابم عجیب بدبین است

 

زل زدم به خودم به تو وقتی

اخم هایت مراقبم بودند

فکرهای فراری ام حتی

به فراموشی تو محدودند

 

فکرهایی که می کشد من را

سمت یک مشت چیز محکم که

در سرم از همیشه می کوبد

مثل یک ذهن نامنظم که↓

 

پخش می شد میان من هربار

جزوه ها را نخوانده می بندم

حس خوبی / ندارمت اما

بی جهت هفته هاست می خندم

 

قلقلک تر مرا قدم می زد

کفش های کثیف ونوک تیزی

باز می ترسم از خودم انگار

می زند زیر گریه ام چیزی

 

زیر این صفر یخ زده دور از

این عددها که تا ابد منفی ست

با همین چشم های ِ ...می دیدم

هیچ کس واقعاً کنارم نیست

 

 

331
29 شهریور 1387 ساعت 01:12


سلام ، شعر بود وشور انگیز ،
در بار گاه عشق شما بار یافتم
دل را درین بهشت گرفتار یافتم
با این که چهره های مجازی ندیدنیست
شادم ازین که فرصت دیدار یافتم

330
29 شهریور 1387 ساعت 00:25

کاش می تونستم تموم دلتنگی هامو لای کوچه پس کوچه های یه غزل پنهووون کنم......

و برای دل تنگم بخوونمش  تا ببینه که درکش میکنم...

__