نام کلوب :مشاعره
نام انگلیسی : 110sher
تاسیس : 6 بهمن 1383
1093 عضو ، 72 بحث ، 10 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

مشاعره

__
عنوان بحث
تو بیا .... "هر چه میخواهی دل تنگت بگو!!" ........
22 بهمن 85 - 12:16
در هر موردی "بشتر شعر باشه "
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
305
6 مرداد 1387 ساعت 23:49

دلا شغان مسکین مشکن بترس از آن دم

که شبی  نیازمندی  بکشد ز سینه  آهی!!!!!

 

تو  ز  اشتباه  روزی  قدمی  به  خانه  ام  نه

که رسد دلی به کامی چو کنی تو اشتباهی

 

 

304
6 مرداد 1387 ساعت 15:27

وقتی دلت برای خودت تنگ می شود

آیینه ای که سهم دلت سنگ می شود

وقتی صدا که پر شده از حس کال بغض

با حرمت سکوت تو در جنگ می شود

می خواهی از خودت برهی آسمان شوی

اما دو پای رفتن تو لنگ می شود

با خود به بعد فاصله ها فکر می کنی

دنیا به پیش چشم تو بی رنگ می شود

اینجا بمان و فاصله ها را به هم بزن

هرچند با صداقت تو جنگ می شود

 

  برگرد گل من دنیا همین است  

303
5 مرداد 1387 ساعت 08:22

وقتی از آفتاب برایت تن آفرید

 تکلیف روزهای مرا روشن آفرید

 برقی به چشم های تو داد و دلی به من

 انگار زیر صاعقه ای خرمن آفرید

 تا چند پیرهن تو جوان تر شوی ز من

 خیاط پیر آمد و پیراهن آفرید

 من گل شدم کنار تو پرپر شدم ولی

 ای غنچه در سرشت تو نشکفتن آفرید

 در سر هوای زلف تو را داشتم ولی

 کوتاه تر ز دست منت دامن آفرید

 من ساحل و تو موج ، ببین سرنوشت را

 حتی کنار آمدنت رفتن آفرید

 

302
3 مرداد 1387 ساعت 22:40

دل تو مثل دلم اینهمه دلتنگ كه نیست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نیست
همه حرفات پر كذب و پرنیرنگ و فریب
عشق من مثل تو و عشق تو بیرنگ كه نیست
تنم اینجاست همه فكر وخیالم پیش تو
تو كه آرومی، آخه تو دل تو جنگ كه نیست
وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد
خونه ی عشق و شناختن كار هر سنگ كه نیست

301
3 مرداد 1387 ساعت 01:46

آیینه ای شكسته و خون آلود

بی حوصله شبیه دل من بود 

تصویرها قدیمی و نامفهوم

احساس ها صمیمی و نامحدود 

دیگر نمانده پنجره بازی

حتی تمام روزنه ها مسدود 

بیهوده بود آن همه تنهایی

بیهوده بود هرچه كه دل پیمود 

یك واژه نیز از دل تو كافی ست

یك واژه شكسته و دردآلود

300
3 مرداد 1387 ساعت 01:38
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

عقل اگر داند که دل دربند زلفش چون خوش است
عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
299
2 مرداد 1387 ساعت 11:23

وکلمه بودوجهان درمسیر تکوین بود   و دوست داشتن آن کلمه نخستین بود

وعشق روشنی كائنات بودو هنوز       چراغهای كواكب تمام پایین بود

خدا امانت خود را به آدمی بخشید      که بار عشق برای فرشته سنگین بود

وزندگانی و مرگ آمدندو گفته نشد       كز این دو حادثه اولی كدامین بود

وآمدیم كه عاشق شویم و در گذریم     كه راز زندگی و مرگ آدمی این بود. 

298
1 مرداد 1387 ساعت 23:00

 

 


سرزنشها کرد این دل  به منه سر گشته

که چرا  یار  ز عشق   منو تو     بگذشته

ز نگاهم بچکید   اشک   بگفتم      نالان:

بیگناهم   بخدا   بخت    ز من    برگشته

297
30 تیر 1387 ساعت 12:45

با سلام  مکرر و تهنیت بیشتر

نایب الزیاره بودیم و از دل و جان توسل جستیم برای همه عزیزان ! شما که جای خود دارید .

چشم بستندم که دنیا را مبین
 دل ز دنیا کنده ام من پیش ازین
 مال دنیا مال دنیا ای کریم
 با تو در دنیا و عقبا ننگریم
 دیده ام بس چشم باز بی حضور
مانده از دیدار آن دلدار دور
 وی بسا خلوت نشین پاکباز
چشم بسته رفته تا درگاه راز
 آن که چشمم داد بینایی دهد
 سینه را انوار سینایی دهد


 

296
30 تیر 1387 ساعت 03:49

علیک صد سلام .. زیارت قبول ..

 

 

******************


وقتی خطاب  دفتر تقدیر من شدم       سهم زمین از این همه تصویر من شدم

 

در قصر بی ابهت فنجان تلخ فال         محکـــوم مات ماندن تعبـیـــر من شدم

 

بین ستارگان پر از نور ماندگار           تنــها شهاب ایـن شب دلگــیر من شدم

 

در اینهمه پرنده ی در اوج اهتزاز         آمـاج حیـلـه های پر از تیـر من شدم

 

آونگ دوره گرد زمان سکوت و بغض         در لحظه های دیر تر از دیر من شدم

 

آری میان منطق پرپیچ و تاب عشق         تنــها  حدیــث فاقـد تفـسـیر من شـدم

 

295
30 تیر 1387 ساعت 00:50
چنین که حال من زار در خرابات است
می مغانه مرا بهتر از مناجات است
مرا چو می‌نرهاند ز دست خویشتنم
به میکده شدنم بهترین طاعات است
294
29 تیر 1387 ساعت 08:56

سلام بر همه عزیزان و دوستان گرامی  و بر تو مهربان ترین عاشق

دلم برای شما تنگ شده بود

اگر چه خیالت با من بود

293
29 تیر 1387 ساعت 04:04

مستان خرابات ز خود بی خبرند
جمعند و ز بوی گل پراکنده ترند
 ای زاهد خودپرست باما منشین
مستان دگرند...................... و خودپرستان دگرند

292
28 تیر 1387 ساعت 14:48
زنده شود هر که پیش دوست بمیرد
مرده دلست آن که هیچ دوست نگیرد
هر که ز ذوقش درون سینه صفاییست
شمع دلش را ز شاهدی نگزیرد
طالب عشقی دلی چو موم به دست آر
سنگ سیه صورت نگین نپذیرد
صورت سنگین دلی کشنده سعدیست
هر که بدین صورتش کشند نمیرد
291
28 تیر 1387 ساعت 05:06

رفتی و تشنگی سوزوند گلای یاس منو

تو بگو به چی فروختی من و احساس منو

__