| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
56
|
144
|
87/5/31 (11:34)
|
|
||
|
|
54
|
149
|
87/5/31 (09:41)
|
|
||
|
|
521
|
2398
|
87/5/31 (00:27)
|
|
||
|
|
1198
|
4772
|
87/5/29 (13:19)
|
|
||
|
|
983
|
4018
|
87/5/29 (02:22)
|
|
||
|
|
21
|
116
|
87/5/28 (12:21)
|
|
||
|
|
112
|
412
|
87/5/28 (02:28)
|
|
||
|
|
1440
|
3846
|
87/5/27 (16:30)
|
|
||
|
|
913
|
658
|
87/5/22 (16:48)
|
|
||
|
|
723
|
669
|
87/5/21 (08:11)
|
|
عنوان بحث
پاسخ ها0 26 تیر 1387 ساعت 23:12 | |
|
-1 24 تیر 1387 ساعت 02:13 | |
چون دل من: بسته میشد ، باز میشد جان من لرزنده از "ماهور" و "شهناز" میشد. چشمهایم میشدند از گرمی پندار سنگین پلکها از خواب خوش می آمدند آهسته پایین: با پر موزیک ، جلن میرفت بیرون در بهشتی پاک و موزون! |
-2 23 تیر 1387 ساعت 22:01 | |
عکس من برعکس من آسوده از رنج و غم است خوش نشسته در میان قاب و جایش محکم است او قناعت کرده بر یک قاب ناقابل ولی هستی عالم به من بخشند اگر.. گویم کم است |
-3 21 تیر 1387 ساعت 23:59 | |
من میبینمش
وای...صد افسوس
|
-4 17 تیر 1387 ساعت 12:33 | |
ممکنه شنیده باشین و تکراری باشه ولی یادآوریشم خوبه شعر زیرو یه بچه ی آفریقایی گفته استدلال جالبی داره و شعرش برگزیده شعر سال 2005 شدش /. وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، |
-5 17 تیر 1387 ساعت 10:51 | |
جالینوس .. خوش به حال سه تاره هات .. خوش به حال تو که یاکریم هات هم واست ذکر و دعا میخوانند .. سربه هوا نباش .زمینی ها رو دریاب یه نمه .. |
-6 17 تیر 1387 ساعت 02:44 | |
به خدا می دانم.گفتن ندارد اما همین سال گذشته اوایل زمستان بود. من...به یاد می آورم. من بودم که برای یا کریمها روی تاقچهءاتاقم دانه می ریختم. حواسم به دل دل های نیلوفر بود وقتی با آمدن نا به هنگام نسترن گل می داد. چادر نماز مادرم را می بوییدم و عاشق می شدم. هوس سه تاره می کردم می آمدند زیر تختم چشمک می زدند یا نه گاهی من قدم بلند می شد با سه تاره ها چشمک بازی می کردیم تا خود صبح ....می سوختند. من..ساده .. دلم را می گفتم.اطرافیانم همه شاعر می شدند. چشمانت را طرح می زدم.. دریا می شد و در ساحلش مرغ دریایی ها عشق بازی می کردند. نگاهت را طرح میزدم.. موج می آمد دفتر شعرم را می برد. لبانت............... قلمم ذوب می شد.دلم سرخ.گر می گرفتم.دور سرم پروانه ها جمع می شدند. خوب سوختن را از ستاره ها بلد شده بودم. پشت پنجرهء اتاق صف بسته بودند قاصدک ها خبرهای عجیبی برایم می آوردند از دختر سر به زیری که خوشش آمده بود از این سر به هوایی های من. گفتن ندارد.سر به هوا بودم...در آسمانها...به یاد می آورم. گاهی که حوصله داشتم ابر بازی می کردم.بین اتاق های دوستانم تقسیمشان می کردم. هال و هوایشان بارانی می شد دوستام.غزل هایشان را برایم می فرستادند.با بوسه و .... لب حوض ماهی طلایی ها سر انگشتانم را مثل بچه ها می مکیدند و من سر شار تر می شدم. از آب . از آینه. از لطافت. از شعور درک لذت بودن.. خوب بودن. سرو سری داشتم با ماه..فقط با من درد دل می کرد.سکوت پر معنی اینهمه قرن دور زمین گشتن را می فهمیدم.صورتش سفید شده بود مثل مادرم ...مثل این روزهای خواهرم. گفتن ندارد. گره از کار آفتابگردانها باز می کردم.در آن روزهای مه گرفته. یک بار هم.. برای ختمی ها.. از زبانشان .. نامهء عاشقانه نوشتم به همین یاس سفید حیاط همسایه.شیطنت بود.می گفتند تو خوب می نویسی.. (چه این روزها قشنگ دست زیر چانه گذاشته اند و از بالای دیوار به هم نگاه می کنند با لبخند) بعد.. گفتن ندارد... به یاد نمی آورم چه شد. * این روزها .. یا کریم ها..برای بهتر شدنم ذکر می گویند. نیلوفر و نسترن هر روز سر می زنند.شعر هم می خوانند برایم. سه تاره ها... سه تاره ها هالشان خوش نیست هر چه می گویم خوبم باور نمی کنند. به یاد نمی آورم چه شد اما.. پروانه ندیده بودم اینقدر دلش بگیرد که برود از نو برای خودش پیله دست و پا کند. اصلا طرح زدن فراموشم شده قاصدک ها از من خجالت میکشند . به خدا دلم برایشان تنگ شده اما خجالت می کشند.از بس بی خبری آورده اند دیگر نمی آیند. گفتن ندارد. این روزها عجیب سر به زیر شده ام. آب حوض یخ زده. عکس ماه را ندارم. خبری هم از غزل نیست. وای آب حوض.... ماهی ها. |
-7 15 تیر 1387 ساعت 03:22 | |
دلم غوغای یاری دارد امشب |
-8 11 تیر 1387 ساعت 13:50 | |
حال من بد نیست،غم کم می خورم کم که نه، هر روز کم کم می خورم |
-9 11 تیر 1387 ساعت 08:20 | |
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم برای آمدنت گرچه راه کوتاه است هنوز هم که هنوز است چشم در راهم سلام...روز قشنگی ست...دوستت دارم... چقدر عاشق این جمله های کوتاهم هوای بودن یک عمر با تو را دارم منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم بدون تو همه ی لحظه ها به این فکرند که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم
|
-10 11 تیر 1387 ساعت 05:19 | |
|
-11 3 تیر 1387 ساعت 07:59 | |
باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است
باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است در سکوت چشم دوختن به جاده های دور باز انتظار عادت کسی که عاشق است دستهای التماس ما گشوده ، پس کجاست دستهای با محبت کسی که عاشق است باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی است از زبان تو حکایت کسی که عاشق است من اگر بخواهمت یا نخواهمت تو خوب باش مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است بغضهای شب همیشه سهم ناامیدهاست خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است
|
-12 2 تیر 1387 ساعت 02:04 | |
از عطر بارون بهاری |
-13 2 تیر 1387 ساعت 01:58 | |
منتظر نباش كه شبی بشنوی از عطر بارون بهاری |
-14 28 خرداد 1387 ساعت 03:04 | |
میخواهم سبز بایستم |


















