نام کلوب :مشاعره
نام انگلیسی : 110sher
تاسیس : 6 بهمن 1383
1093 عضو ، 72 بحث ، 10 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

مشاعره

__
عنوان بحث
از عشق حرفی بگو ، هرچه باشد
12 شهریور 86 - 15:52

خامش منشین

              خدارا

    پیش از آنکه در اشک غرقه شوم

     از عشق

                چیزی بگو

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
542
15 شهریور 1387 ساعت 03:54

ای عشق ...

باید همه جا رو به تو تعظیم کنیم

دیدار تو را وارد تقویم کنیم

بالا تر از آنی که فقط مال کسی

                                                 بگذار تو را با همه تقسیم کنیم

541
15 شهریور 1387 ساعت 02:52

 

 

زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صیحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر

 گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
 در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند

بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من

 

 

540
14 شهریور 1387 ساعت 02:13


 

رفیق ِحادثه‌هایی به رنگ ِ تقدیـــــــــری


 

اسیر ثانیه‌هایی شبیه ِ زنجیـــــــــــــری


 


در این رسانه‌ی دنیـــــــــا میان ِ برفک‌ها


 

نه مانده از تو صدایی،نه مانده تصویــری


 


رسیده سن حضـــــورت به سن نوح اما


 

شمار  ِ مــــــــردم کشتی نکرده تغییری


 


هزار جمعه‌ی بی‌تو گذشته از عمــــــرم


 

هــــــــــــــزار سال  پیاپی دچار تأخیری


 


شبیه کودک ِ زاری شدم که در بــازار...


 

،تو دست  گمشده‌ها را مگر نمی‌گیری؟

539
12 شهریور 1387 ساعت 06:00
نقل قول از : کمند سرابی

بانوی شرقی

 سالیانی است كه  عاشق این شعرم  و همیشه ورد زبانم بوده و هست مخصوصا  به خاطر یك بیت آن مخصوصا در این روزها ....از این كه در دقایق اولیه ملكوتی رمضان المبارك  این هدیه را دیدم سپاسگزارم

  

شاپرک بودم .....................مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد

مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود

.................

چشم واکردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستانها گذشت
کهکشانم از بیابانها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام
  


538
12 شهریور 1387 ساعت 02:08

 

امشب ای زیباترین رویای من
گل کن از سر شاخه لالای من

در سراب خواب من سبزینه نیست
خسته شد تصویرم و آیینه نیست

بسکه تنها سوخت در تب شعر من
سکته خواهد کرد امشب شعر من

آخر ای شب من شبیه بیشه ام
رحم کن................. نیلوفر بی ریشه ام

گوشوار حسرتم، گوشم بده
آه سرگردانم، آغوشم بده

زادگاه من درخت بید بود
سالها همسایه ام خورشید بود

شاپرک بودم .....................مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد

مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود

داستانها دوستانم بوده اند
قصه ها ورد زبانم بوده اند

مثل همسالان شبنم زاد خود
پر کشیدم من هم از میلاد خود

ناگهان در نور عزلت وا شدم
سایه ام ترسید و من تنها شدم

چشم واکردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستانها گذشت
کهکشانم از بیابانها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام
  

537
10 شهریور 1387 ساعت 22:33

رو سر بنه به بالین........................... تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

******************************

 

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
                 ای زرد روی عاشق ..............................تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گو یم........... کاین درد را دوا کن؟

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

536
10 شهریور 1387 ساعت 01:54

 

 

نشد یك لحظه از یادت جدا، دل
زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل


 

ز دستش یكدم آسایش ندارم
نمی‌دانم چه باید كرد با دل


 

هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا، دل


 

به چشمانت مرا دل مبتلا كرد
فلاكت دل، مصیبت دل، بلا دل


 

از این دل، داد من بستان، خدایا
ز دستش تا به كی گویم خدا، دل!؟


 

درون سینه آهی هم ندارد
ستمكش دل، پریشان دل، گدا دل


 

به تاری گردنش را بسته زلفت
فقیر و عاجز و بی دست و پا، دل


 

بشد خاك و ز كویت برنخیزد
زهی ثابت قدم دل، باوفا دل


 

ز عقل و دل دگر از من مپرسید
چو عشق آمد كجا عقل و كجا دل؟


 

تو لاهوتی! ز دل نالی، دل از تو
حیا كن یا تو ساكت باش یا دل


 

535
9 شهریور 1387 ساعت 09:26

وصال مدفن عشق است . افلاطون

..

سوختنی چنین عاشقانه کسی ندید...

من در چنبر نگاه تو سالها ....

با سوختن زندگی کردم .

 در زیر گامهای تو ....

که از من می گذشت ...

خاکستری خاموش ماندم ...

نخواستم غبار بر چشمهای تو بنشیند...

 با من به انتها نیامدی...

اکنون با خون من که بر دست های توست...

بگو ...

بگو....

بگو چه خواهی کرد؟

 

534
9 شهریور 1387 ساعت 04:55

 


شب آمد روزگار دل تمام است

                        به دستت اختیار دل تمام است

                                           من از چشم تو خواندم روز آغاز

                                                                    که با این عشق کار دل تمام است

*********************************************************

 

تاهمسفرم عشق است در جاده تنهایی
از دست نخواهم داد دامان شكیبایی

تا من به تو دل دادم افسانه شده یادم
چون حافظ و مولانا در رندی و شیدایی

از عشق تو سهم من ،همواره همین بوده است
رسوایی و حیرانی ، حیرانی و رسوایی

تو آتش و من دودم ،دریا تو و من رودم
هرچند محال اما ، چیزی است تماشایی

چندی است كه پیوندی است پیوند خوشایندی است
بین تو و آیینه ،آیینه و زیبایی

من دستم و تو بخشش ، تو هدیه و تو خواهش
من زین سو و تو زان سو ،می آیم و می آیی

با گردش چشمانت افتاده به میدانت
انبوه شهیدانت ،تا باز چه فرمایی

بی ساحل آغوشت آغوش سحرپوشت
چندی است كه طوفانی است ،این دیده دریایی

 

 


 

533
9 شهریور 1387 ساعت 02:40

 

 

شد زغمت خانه ی سودا دلم، در طلبت رفت به هر جا دلم
شد زغمت خانه ی سودا دلم، در طلبت رفت به هر جا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم

در طلبِ زهره رخ ماهرو، می نگرد جانب بالا دلم
در طلبِ زهره رخ ماهرو، می نگرد جانب بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم
فرش غمش گشتم و آخر ز بخت، رفت بر این سقف مصفا دلم

از طلبِ گوهرِ گویای عشق، موج زند ، موج ، چو دریا دلم
از طلبِ گوهرِ گویای عشق، موج زند ، موج ، چو دریا دلم

آه که امروز دلم را چه شد، دوش چه گفته است کسی با دلم
آه که امروز دلم را چه شد، دوش چه گفته است کسی با دلم

از دلِ تو تا دل من نکته هاست، آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی، وای دلم ، وای دلم ، وای دلم

از دلِ تو تا دل من نکته هاست، آه چه ره است از دل تو تا دلم
گر نکنی بر دل من رحمتی، وای دلم ، وای دلم ، وای دلم

 

با صدای زیبای همایون شجریان بشنوید  http://aaahoo.blogfa.com/

 

532
8 شهریور 1387 ساعت 22:58

كاش میشد عشق را تفسیر كرد

خواب چشمان تو را تعبیركرد

كاش میشد همچوگلها شادبود

سادگى را با تو عالم گیر كرد

كاش می شد در حریم سینه ها

عشق را با وسعتش تكثیر كرد

531
8 شهریور 1387 ساعت 00:23

گـوهـر پـاک بـبــایـد کــه شــــــــود قـابـل فـیـض

ور نـه هر سـنـگ و گِلی لـؤلـؤ و مـرجـان نـشـود

اسم اعظم بکند کار خـود ، ای دل؛ خـوش بـاش

کـه بـه تـلـبـیـس و حـیـل دیــو مـسـلمان نـشود

عـشـق می‌ورزم و امّـیـد کـه ایـن فــنّ شــریــف

چـون هـنـر هـای دگـر مـوجـب حـرمـان نـشــــود

530
7 شهریور 1387 ساعت 04:53

 

 

 

 

 

مردان این دیار به غیر از نان ، عشقی دگر به یاد نمی آرند

 

 بگذشت آن زمانه که می بردند ، دل را به دست خویش به قربانی

 

 

 

 

 

 

529
6 شهریور 1387 ساعت 22:57

 

خیلی هم كه دور شده باشی

دورتر از پشت پلك خیال ام نمی روی

به مژه بر هم زدنی

پیدا می شوی و

من گم می شوم ای عشق

 

528
6 شهریور 1387 ساعت 09:52

این عشق کهن بوده ی نافرسوده
 پیرانه سرم نمی هلد آسوده
در حسرت دیدار تو کردیم سفید
 این ریش پریشان به اشک آلوده

 

__