__
عنوان بحث
بوف كور
19 خرداد 87 - 10:28

چند وقت پیش در كتاب حقیقت بوف كور (نوشته ی محمد رضا سرشار)خوندم كه طبق نقد تطبیقی این كتاب با كتاب  "ماجرای دانشجوی آلمانی"نوشته ی واشینگتن آیروینگ شباهت های حیرت انگیزی با بوف كور_بعضا در جزئیات"داره!!!(حتی به غیر از این كتاب،كتاب های دیگری هم ارائه شده بود)

و با پیگیری های مجدد متوجه شدم كه اولین بار عنایت الله دستغیبی  این مسئله رو مطرح كردند.

حتی بعد ها در نقد ها و مقالات متفاوت خوندم كه جمله ای كه بوف كور با اون آغاز میشه"در زندگی زخم هایی هست..." هم از ویرجینا وولف هست!

من هیچ مدركی برای اثبات حرف های فوق ندارم فقط دو تا سوال داشتم یكی اینكه آیا كسی راجع به مطالب بالا شواهدی داره؟

می شه هر كسی یه برداشت كلی كه خودش از بوف كور داشته رو ارائه بده؟

پیشاپیش ممنون

موفق باشید

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
17
4 مرداد 1387 ساعت 14:56
hanoz  kesi  nemitone  eedea  kone  bofe  kor  ro  fahgmide   man  ham  harfi  nemizanam  hamin
16
4 مرداد 1387 ساعت 02:17
ببنید دوستان به نظر من برای شناخت جهت کلی فکر و دیدگاه استاد دو کتاب خیلی کمکتون می کنه!

مجموعهء زنده به گور (به خصوص خود داستان زنده به گور):
که به نظر من داستان زنده به گور دید کلی استاد رو در مورد زندگی ای که داشت با اون سر می کرد رو نشون میده.

بوف کور:
به نظر من شاهکار بوف کور مهم تر از اونکه در مورد زندگی خود استاد باشه و دیدگاهاش به اجتماع بر می گرده
به جامعه ای که در اون داشت زندگی می کرد و از وضع نابسامان مردم و ایران سخن میگه و ناخشنودیه خودش رو بیان می کنه
من لکاته رو ایران مون می دونم که اون پیرمرد خنزرپنزری با اون قرآن اش دست از سر لکاته بر نمی داره و خود استاد جزئی از مردم ایران که هر بار می خوان لکاته رو از این وضع رها کنن یا اینکه بهش برسن اتفاق ناخوشایندی می یفته.. . . .


15
4 مرداد 1387 ساعت 02:03

جالب بود . البته به نظر بنده  اکثر مسائل را میتوان به ذهن ادمی فروکاهید  و شاید بر عکس   ما بیشتر چیز ها را تجربه میکنیم  و دوباره بسط  میدهیم به دیگر مسائل ...

14
3 مرداد 1387 ساعت 22:19
نقل قول از :  آرزو ...

  عالی بود ، زخمی که روح انسان را می خورد ، تنها برای خودش قابل درک است . زخمی که مربوط به خودش است . تنها خود انسان از اندیشه ها ، آرزو ها و رذالتهای شخصی اش باخبر است .


آقا یا خانم آرزو ، من اصلام منظورم این چیزی که برداشت کردین ، نبود. چون از بحث کردن بیهوده خوشم نمیاد فقط یه تیکه شعر از گروه آناتما به شما تقدیم میکنم به نام Regret (در خانه اگر کس است، یک حرف بس است) :

The bittersweet taste of fate
We can't outrun the past
Destined to find an answer
A strength I never lost

طعم تلخ و شیرین سرنوشت
ما توانایی پیشی جستن از گذشته را نداریم
(سرنوشت) قبلاْ انتخاب شده تا پاسخی بیابد
نیرویی که هرگز از دست نخواهم داد

در ضمن فکر نمی کنم عاقلانه باشه که ما بتونیم به این سادگی از اثری با این عظمت بگذریم و فقط راجع به چند کلمه یا جمله که شاید جاهایی تکرار شده بحث کنیم

هیچ صیادی ، در جوی حقیری که به گودالی می ریزد ، مرواریدی صید نخواهد کرد.(فرخ زاد)

چرا ما دنبال حاشیه ایم؟؟

در جوی زندگیتون حتی بارقه ای از مروارید را نخواهید یافت

خوشحالم که هدایت تو عصر ما نیست . برای خودم و برای شما متاسفم

13
3 مرداد 1387 ساعت 20:18
نقل قول از : faith less

فکر نمی کنم توی اینجا به این کوچیکی بشه برداشتی از بوف کور رو نوشت تنها کمکی که می تونم بکنم اینه که بهتون پیشنهاد می کنم کتاب "داستان یک روح" نوشته دکتر شمیسا ، رو حتما بخوونید هدفم اصلا تبلیغ این کتاب نیست چون فکر می کنم که دیگه نمی تونید این کتاب رو گیر بیارید

این کتاب 400 صفحه ای که دکتر شمیسا نوشته ، برداشتی از بوف کور هستش ، به نظر من بهترین برداشتی بود که تا بحال خوونده بودم و حالا یه ذره از این کتاب رو به شما دوستان هم قطاری خودم تقدیم می کنم :

1- انشقاق

بوف کور داستان انشقاق روح تامه ی بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است : مذکر و مونث ، مرد و روان زنانه ی درونش (آنیما) ، زن و روان مردانه ی درونش (آنیموس)، خودآگاه و ناخودآگاه ، زندگی درونی و بیرونی (آئین تانترا)

در بوف کور همه قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همه قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند ، یعنی باید یک وجود باشند. هدف تحقق یک وجود متحد است.

مردان وجود مذکر و بیرونی خود نویسنده (صورتک های او) و زنان روح مونث درون او (و انسان نوعی) هستند.

...

بوف کور گلایه یی است از این کثرت، از این انشقاق، از این دو جنبگی فنا آفرین آشتی ناپذیر ، از این ثنویت به انزوا کشاننده و آرزوی وحدت و در نتیجه جاودانگی را مطرح می کند ولی افسوس ...

...

2- ازدواج جادوئی

3- سمبل ها و اعدادی که بسیار تکرار شده در داستان

4- چرا شهر ری ؟

5- موجود دو جنسی ؟

6- تناسخ ؟

...

چرا سایه کور؟ چرا بوف کور؟ (برداشت خودم از سایه)

منظوراز سایه همان ضمیر ناخودآگاه آدمه که نه میشه اون رو دید و نه اون مارو می بینه فقط به طرز مضحکانه ای زندگی ما تو دستای اونه و ضمیر ناخودآگاه ما هستش که تصمیم نهایی رو میگره هیچ موقع این قسمت از کتاب یادم نمی ره : "من برای سایه ام می نویسم که خودم رو بهش معرفی کنم"

و حالا من از شما یه سوال دارم و اون اینکه : حالا فکر کنید که در زندگی چه زخم هایی است که مثل خوره روح انسان رو در انزوا می خورند و می تراشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


  عالی بود ، زخمی که روح انسان را می خورد ، تنها برای خودش قابل درک است . زخمی که مربوط به خودش است . تنها خود انسان از اندیشه ها ، آرزو ها و رذالتهای شخصی اش باخبر است .
12
3 مرداد 1387 ساعت 17:13

فکر نمی کنم توی اینجا به این کوچیکی بشه برداشتی از بوف کور رو نوشت تنها کمکی که می تونم بکنم اینه که بهتون پیشنهاد می کنم کتاب "داستان یک روح" نوشته دکتر شمیسا ، رو حتما بخوونید هدفم اصلا تبلیغ این کتاب نیست چون فکر می کنم که دیگه نمی تونید این کتاب رو گیر بیارید

این کتاب 400 صفحه ای که دکتر شمیسا نوشته ، برداشتی از بوف کور هستش ، به نظر من بهترین برداشتی بود که تا بحال خوونده بودم و حالا یه ذره از این کتاب رو به شما دوستان هم قطاری خودم تقدیم می کنم :

1- انشقاق

بوف کور داستان انشقاق روح تامه ی بشری و وجود کلی واحد به دو جزء است : مذکر و مونث ، مرد و روان زنانه ی درونش (آنیما) ، زن و روان مردانه ی درونش (آنیموس)، خودآگاه و ناخودآگاه ، زندگی درونی و بیرونی (آئین تانترا)

در بوف کور همه قهرمانان مرد در حقیقت یک نفر و همه قهرمانان زن هم یک شخصیت بیش نیستند و در نهایت این مرد و زن هم یک نفرند ، یعنی باید یک وجود باشند. هدف تحقق یک وجود متحد است.

مردان وجود مذکر و بیرونی خود نویسنده (صورتک های او) و زنان روح مونث درون او (و انسان نوعی) هستند.

...

بوف کور گلایه یی است از این کثرت، از این انشقاق، از این دو جنبگی فنا آفرین آشتی ناپذیر ، از این ثنویت به انزوا کشاننده و آرزوی وحدت و در نتیجه جاودانگی را مطرح می کند ولی افسوس ...

...

2- ازدواج جادوئی

3- سمبل ها و اعدادی که بسیار تکرار شده در داستان

4- چرا شهر ری ؟

5- موجود دو جنسی ؟

6- تناسخ ؟

...

چرا سایه کور؟ چرا بوف کور؟ (برداشت خودم از سایه)

منظوراز سایه همان ضمیر ناخودآگاه آدمه که نه میشه اون رو دید و نه اون مارو می بینه فقط به طرز مضحکانه ای زندگی ما تو دستای اونه و ضمیر ناخودآگاه ما هستش که تصمیم نهایی رو میگره هیچ موقع این قسمت از کتاب یادم نمی ره : "من برای سایه ام می نویسم که خودم رو بهش معرفی کنم"

و حالا من از شما یه سوال دارم و اون اینکه : حالا فکر کنید که در زندگی چه زخم هایی است که مثل خوره روح انسان رو در انزوا می خورند و می تراشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

11
3 مرداد 1387 ساعت 08:11

دوست عزیزم

   اگر چیزی که شما می گویید ، 1% هم درست باشد ، باز هم چیزی از ارزش بوف کور و قدرت صادق هدایت ، کم نمی شود . چرا که تمامی اینها ، نشان می دهد که هدایت ، تا چه حد با نوشته ی دیگر نویسندگان جهان آشنایی داشته است . این برای یک نویسنده ی ایرانی ، امر مهمی است . و دیگر ، نشان از ذکاوت سرشار هدایت داشته است ، که نشان می دهد ، چگونه با الهام از نوشته های دیگران ، توانسته درد کهنه ای را به نمایش بکشد . بوف کور ، یک اثر هنری برجسته است . ایرادی ندارد که الهام گرفته شده باشد .

  البته همه ی اینها مشروط بر اینکه ، سخن کسانی که به آنها اشاره کردید ، راست باشد . نباید متعصبانه برخورد کرد ، شاید هم حقیقت باشد . ولی مطرح کردن این موضوع ( توسط آنها ) چیزی شبیه به ایراد بنی اسرائیلی است .

شاد باشی

10
3 مرداد 1387 ساعت 01:57

این که دستگاه فاسد جمهوری اسلامی یکی از نوکران قلم به مزدشو اجیر کرده تا مثلا هدایت رو زیر سوال ببره چیزه عجیبی نیست.

این اراجیف حتی ارزش نظر دادن رو هم نداره

متاسفم

9
2 مرداد 1387 ساعت 22:49

sadegh hedayat (2).JPG

sadegh hedayat (1).JPG

8
28 خرداد 1387 ساعت 21:15
man fagt midunambegam ke asri  joze shahkare bozorge adabie jahane tahala hich yek az in anhai ke in nevisandehai ke taghlid shode azashun{tebghe gofteye un agh} kasi chonin edai nadshte bad  in farde malomol hal miad darmourede taghlid az vollfo digarani ke shak daram hata unaro ham beshnase dorost harfzade.age in mouzoo dorost bud motmenan vaedtar az un hastan ke ino began.in ye nehzate bozorgsetizi e ke to kehvare ma chand vaghte ravaj peida karde.aghaye mehdi nazaretun kheili jaleb bud ino vase avalin bar bud ke shenidam va neshun az zehne tahlilgare u dare.merc nazaretun.
7
24 خرداد 1387 ساعت 08:40

لکاته نماد ایران است که دستِ هر ناکسی برویش دراز است

پیرمرد خنزر پنزری نماد اعراب که حتی جای دندانهای پوسیده و زردش که از میانشان آیات قران بیرون میآیند بروی صورت لکاته (ایران) افتاده و از حمله ی عربها به ایران حکایت می کند

و سر انجام خودِ راوی نمادِ مردم ایران که در تقلای رسیدن به این لکاته خود را به هر خفتی می اندازند اما هنگامی به این مهم میرسند نادانسته گزلیک دسته استخوانی را در چشم ایران فرو می کنند .

 

6
22 خرداد 1387 ساعت 09:28

آقای عماد،پوریا و هومن عزیز

اگه دقیق خونده باشید من گفتم كه هیچ شناختی نسبت به این شخص نداشتم

تاویل و تفسیر های زیادی هم راجع به بوف كور خوندم

ولی این یكی چون برام خیلی خیلی عجیب بود گفتم به بحث بذارم شاید بقیه مدركی برای مطالب شخص مذكور داشته باشن

نه طرف ایشون رو گرفتم نه نفی كردم و نه راجع به اثر و نویسنده اش نظری دادم

فقط می خواستم با توجه با همه ی مدارك و شواهدی كه توی كتاب آورده ببینم حرفش واقعا درست بوده یا نه؟

آقای پوریا من مدركم فقط همون كتاب هست هیچ چیزی هم برای اثبات حرف های ایشون ندارم،می تونید كتاب رو تهیه كنید

به امید فردایی سبز.....

5
21 خرداد 1387 ساعت 19:12

 

جناب محمد رضا سرشارهمان کسی ست که قصه ظهر جمعه را در رادیو می گفت (برای یادآوری

 محاسن مبارک ایشان تا به زیر نافشان بلند است)

طبعا کسی که از دستگاه خاصی " حقوق " می گیرد نباید بر خلاف آن دستگاه حرف بزند بلکه باید کاملا "بله قربان گو"

باشد . خلاصه کلام :

بدلیل "گرایش" سیاسی و اقتصادی! شخص فوق الذکرانتقادات ایشان نمی تواند چندان قابل توجه باشد  .

در مورد برداشتهای احتمالی هدایت از آثار کافکا . ولف و ... دوستان چه نظری دارند .  

4
21 خرداد 1387 ساعت 19:07
 خوب  نباید  از ادم ها بت ساخت  .شما اگر  مدرکی در  این مورد دارین  بفرمایین شاید  ( 1%هم خود عددی است  )  حق با شما باشد  !
3
21 خرداد 1387 ساعت 19:02
 خوب  نباید  از ادم ها بت ساخت  .شما اگر  مدرکی در  این مورد دارین  بفرمایین شاید  ( 1%هم خود عددی است  )  حق با شما باشد  !
__