| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
6
|
87/5/1 (19:15)
|
|
||
|
|
1
|
20
|
87/4/26 (03:34)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
87/4/26 (03:26)
|
|
||
|
|
2
|
27
|
87/4/26 (03:22)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
87/4/26 (03:06)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
87/4/10 (19:34)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
87/3/20 (17:45)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
87/3/11 (16:44)
|
|
||
|
|
11
|
93
|
87/5/23 (11:36)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
87/4/26 (03:10)
|
|
عنوان بحثخداوندا اگر روزی بشر گردی 1 مرداد 87 - 19:15 | |
خدا وندا000!
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شدی از قصه خلقت
از اینجا از آنجا بودنت !
خداوندا000!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر به تن داری
برای لقمه ی نانی
غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی
زمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟
خداوندا000
اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟
خدا وندا000
اگر در ظهرگرماگیر تابستان
تن خود را به زیر سایه ی دیواری بسپاری
لبت را بر كاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی
واعصا بت برای سکه ای این سو و آن سودر روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی000 نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را000!
تو خود سلطان تبعیضی تو خود یک فتنه انگیزی
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد0
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
من امشب ساغر می را خدا دانم خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدا پوچ است0
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است خدا رویایی رنگین استشب است و ماه میرقصد ستاره نقره می پاشد
و گنجشك از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد من اما سرد و خاموشم!من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم خداوندا000
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوندا000 تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادیتو می گفتی كه نامردان بهشتت را نمی بینندولی من با دو چشم خویشتن دیدمكه نامردان به از مردانز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را0 خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت رابس کن تو ظلمت راتو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی
کردولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد برادر شبانگاهان مستانه از
آغوش خواهر کام میگیرد نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا
می لغزد پس...قولت!اگر مردانگی این است به نامردی نامردان قسم
«کارو » | |
پاسخ ها








