| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
24
|
87/6/5 (19:43)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
87/5/1 (19:15)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
87/4/26 (03:34)
|
|
||
|
|
1
|
14
|
87/4/26 (03:26)
|
|
||
|
|
2
|
28
|
87/4/26 (03:22)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
87/4/10 (19:34)
|
|
||
|
|
0
|
11
|
87/3/20 (17:45)
|
|
||
|
|
0
|
17
|
87/3/11 (16:44)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
87/6/11 (21:12)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
87/6/5 (19:41)
|
|
عنوان بحثگناه؟ 4 تیر 87 - 00:35 | |
بر صیصاى عابد در كمند شهوت داستان بر صیصاى عابد باید عبرت خوبى باشد براى والدین جوانان و همسران آنها، بر صیصاى عابد مردى بود كه سالها خدا را عبادت كرده بود، به گونه اى كه مستجاب الدعوة شد(338)، از اطراف بیماران و دیوانگان را نزد او مى آوردند، او دعا مى كرد، شفا مى یافتند، تا آنكه زنى از زنان اشراف به دیوانگى مبتلا شد او را براى شفا یافتن پیش عابد آوردند و رفتند.شیطان عابد را وسوسه كرد، همان عابدى كه آنقدر عبادت كرده بود كه دعایش مستجاب مى شد با این حال شیطان فهمید كه رگ حساس و نقطه ضعف او كجاست ، آنقدر عابد را وسوسه كرد تا بالاخره عنان از كف داد و با آن زن زنا كرد، و سپس از ترس رسوائى زن را كشت ، چون قضیه فاش شد او را گرفتند و بر سر چوبه دار بستند. (دارهاى سابق همه به صورت حلق آویز نبوده بلكه محكوم را بردار مى بستند تا از گرسنگى بمیرد و یا با تیرى او را مى كشتند) در حالى كه بالاى دار بود شیطان بر او ظاهر شد و گفت : من تو را به این روز انداخته ام ، اگر سختم را گوش كنى تو را خلاص مى كنم ، گفت چه كنم ؟ شیطان گفت : مرا سجده كن ! عابد بیچاره گفت : با این حال چگونه تو را سجده كنم ؟ گفت : به اشاره هم كافیست ! عابد با اشاره بر شیطان سجده كرد! و كافر شد، شیطان نیز از او بیزارى جست و سپس او را نجات هم نداد تا اینكه در حال كفر مرد. | |
پاسخ ها1 26 تیر 1387 ساعت 03:10 | |
از گناه میترسم ![]() |









