پان تركیسم (Pan-Turkism) ایدئولوژی ملی اقوام ترك است كه پیش از آغاز جنگ جهانی اول ایدئولوژی دولتی در تركیه عثمانی اعلام شد و هدفش گردآوری همه اقوام پراكنده ترك از اروپای غربی تا خاور دور و از چین تا اقیانوس منجمد شمالی، تحت حكومت واحد بود. امپراتوری عثمانی از آغاز تأسیس خود سیاست غصب سرزمینهاى ملل دیگر و برپایی یك وطن مشترك برای تركها در این سرزمینهای اشغالی را در پیش گرفته بود. طبق ایدئولوژی پان تركیسم این هدف بایستی در سه مرحله تحقق می یافت:
1-
تركیسم : ایدئولوژی
پان تركیسم
تنها از طریق
حضور یك تركیه
قومی می تواند
تحقق یابد . برای
اینكه تركیه
بتواند نقش
خود را بخوبی
ایفا كند بایستی
بافت قومی آن
یكپارچه ترك
شود. ملل دیگر
بایستی یا ترك
شوند یا از میان
بروند.
2- اغوزیت
: هدف ایجاد
یك حكومت اغوزی
است. اتحاد و
همبستگی تركیه،
آذربایجان،
تركمنستان، آذربایجان
ایران و ترکمن ها بایستی
اغوزستان فردا
را تشكیل دهد.
3- تورانیسم
: ایجاد یك دولت
متحد و مستقل
تورانی كه شامل
تمامی اقوام
تورانی می شود.
اجرای طرح پان
تركیسم از همان
دوران حكومت
عبدالحمید
آغاز شد و سپس
مورد پذیرش
رسمی و پیگیری
تركهای جوان
قرار گرفت. از
آن پس این ایدئولوژی
محور سیاستهای
دولتی همه حكومتهای
ترك را تشكیل
داد. این پان تركیسم
بود كه در اجرای
مرحله اول یا
تركیسم، نژاد
کشی ارمنیان
را در ارمنستان
غربی و دیگر
مناطق ارمنی
نشین تركیه
به اجرا در آورد.
پان تركیسم
در سالهای 1918 و
1920 در ارمنستان
شرقی ( جمهوری
ارمنستان كنونی
) دست به كشتار
زد تا از این
طریق راه را
بطرف شرق بسوی
ایجاد یك حكومت
اغوزی بكشید.
هیچ ملتی نبایستی
نسبت به تركها
و پان تركیسم
رویاهای دروغین
در سر بپروراند.
این جبر تاریخ
است .
رژیم پان حاکم بر آذربایجان جمهوری آذربایجان زباناً : قاراباغ را پس میگیریم
عملاً مزدوری آمریکا و ارسال نیرو به عراق و بی لیاقتی و ترس از رویارویی با ارمنستان
همونطوری که دارید میبینید پانترک افراطی حیوان وحشی بی هویت نژادپرست داره چهره پانترکیسم رو نشون میده-
پس بشناسید که چطور پست فطرتانی هستند-
چنان قاطی کرده که به زمین و زمان و همه قومیت ها میپره
نمیدونه به کی بدو بیرا بگه و همه رو قاطی کرده
درورد بر مردم ترک – مرگ بر پانترکیسم
پانترک نژادپرست عصبی شده و قاطی کرده
پان؟



پان فارسیستها و «ژنتیـــک»
نقدی بر فرضیهء مازیار اشرفیان بناب
یازار: حسن سولدوزلو
مقدمه
در تاریخ 22 خرداد 1385، یعنی درست پس از قیام سراسری تورکان ایران علیه اهانت روزنامهء ایران و در شرایطی که ذهن مردم به شدت با سوالات قومی مشغول بود، خبرگزاری ایسنا خبری کوتاه را منتشر ساخت که علیرغم ردّ و بدل شدن در گروههای خبری آذربایجانی، عملا در لابلای حجم عظیم اخبار بازداشتهای فعالان تورک به فراموشی سپرده شد. به طور خلاصه، ماجرا از این قرار بود که یک «محقق آذری زبان» به نام «مازیار اشرفیان بناب»، توسط تحقیقات ژنتیک ریشهء «ژنتیکی» واحدی را برای ساکنان «فلات ایران» کشف کرده است.
از آنجائیکه پان فارسیستها نیز کلمهء «ایران» را «سرزمین آریائیان» میدانند و «آریائی» را نیز مترادف با «فارس» تفسیر میکنند، این «کشف» برای آنان به این معنی بود که علم ژنتیک فارسها را صاحبان اصیل ایران دانسته است!
هر چند احتمال دارد که وقتی «امنیت ملی» ایران در بحرانی ترین شرایط خود قرار داشته، عزیزان پان فارسیست برخی جعلیات «ژنتیکی» را برای حفظ «تمامیت ارضی» ضروری دیده باشند؛ ولی جهت آمادگی برای مجادلات آتی و نیز پاسخ به شبهات مطرح شده، در حدّ وسع خود به نقد این فرضیه از دو منظر «زبانشناسی» و «ژنتیک» می پردازیم.
اولین نکته ای که نظر پان فارسیستها را به «مازیار اشرفیان بناب» جلب کرده، «آذری» بودن وی است که باعث شده تا بر روی فرضیهء وی مانور بیشتری داده شود. «مازیار اشرفیان بناب» 40 سال دارد و متولد «تهران» است؛ یعنی باز هم با یک «مانقورد» دیگر روبرو هستیم که از «آذری» بودن فقط پسوند «بناب» را یدک می کشد و در بزرگترین کارخانهء آسیمیلاسیون جهان، یعنی تهران تولید شده است.
با جستجوی اسم «مازیار اشرفیان بناب» در اینترنت (چه با الفبای عربی و چه با الفبای انگلیسی) مشخص میشود که به طور کلّی سایتهائی که «مازیار اشرفیان بناب» یا فرضیهء او را می شناسند، سه دسته هستند:
1) دایره المعارفهائی که توسط «داوطلبان» ویرایش میشوند؛ مثل «ویکی پدیا»،
2) سایتهائی پان آریانیستی مثل «جبههء پان آریان»،
3) وبلاگهای جدید الاتاسیس پان فارسیستی؛ مثل «شمس تبریز» (ShamsTabriz.blogfa.com)
یعنی اینکه فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» حتّی 5 ماه پس از انتشار، طرفداری در جهان علم ندارد، و فقط پان فارسیستها هستند که آنرا در بوق و کرنا دمیده اند.
فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» می گوید:
ساکنین فلات ایران از یک ریشه هستند، «حتی هزاران سال قبل از این كه نامی از ایران یا اقوام آریائی در میان بوده باشد»
و صراحتاً تاکید میکند که:
«تاریخ مدون دقیق و قابل اعتمادی در خصوص این وقایع جمعیتی [مهاجرت آریائیها، یا حتی وجود آنها] در دست نیست»
تا اینجا، مازیار اشرفیان بناب نه تنها هیچ کمکی به فرضیهء «نژاد آریا» نمیکند، بلکه قصّه های مهاجرت «آریائی»ها را که ظاهراً در منابعی مثل اوستا مذکور است، اکیداً زیر سوال می برد. همانطور که بارها دربارهء «منشاء فرضیه نژاد آریا» بحث شده(1)، صحبت از «نژاد»ی به این اسم، سالهاست که اعتبار خود را از دست داده و این اصطلاح تنها در زبانشناسی کاربرد دارد.
بحث اوّل: زبانشناسی
از آنجائیکه پان فارسیستها «ایران» را «سرزمین آریائیها» و به معنی «سرزمین مردمان اصیل و نجیب» می دانند، لازم است که این کلمات را از منظر زبانشناسی فارسی و تورکی تحلیل کنیم.
در فارسی، کلمهء «ایران» را میتوان چنین تجزیه کرد: « ایران = ایر + ان ».
در «فرهنگ عمید» مقابل کلمهء «ایر» چنین نوشته شده است: ایر یعنی «آلت تناسلی مردانه» (البته با عرض معذرت)، همچنین پسوند «ان» نیز علامت جمع است به معنی «ها».
به این ترتیب معنی کلمهء «ایران» در فارسی میشود «مردها».
همچنین لازم به یادآوری است که کلمات «آری» و «آریکا» همواره در کتیبه های هخامنشی به معنی «شورش» و «شورشی» آمده و ربطی به «اصالت و نجابت» ندارد.
اما از منظر زبانشناسی تورکی، قضیه کاملا متفاوت است. در زبان تورکی فعل «آریتماق/ آریتلاماق» به معنای «زدودن ناخالصی و پاک کردن» است؛ همچنین به زنبور عسل میگویند «آری» یعنی «زنبور پاک»، پس کلمهء «آری» در زبان تورکی یعنی «پاک»(2).
از طرف دیگر، کلمهء «ایران» در تورکی به سه جزء تقسیم میشود: « ایی + ار + ان ». دوستانی که با تورکی استانبولی آشنا هستند، میدانند که در این شاخه از زبان تورکی، کلمات معادل «خوب/ بد» عبارتند از «ایی/ کؤتو». به عبارتی «ایی» در تورکی یعنی «خوب». کلمهء «ار» در تورکی به معنی «مرد» و پسوند «ان» هم پسوند مکان است. پس به طور خلاصه:
«ایی» یعنی «خوب»
«ار» یعنی «مرد»
«ان» یعنی مکان(سرزمین)
در نتیجه:
ایران = ایی ار ان = سرزمین مرد خوب
انصافاً اتیمولوژی فارسی بهتر میتواند از عهدهء معانی کلمات «ایران» و «آریا» بربیاید یا تورکی؟ از آنجائیکه عزیزان پان فارسیست نتوانسته اند توضیحی قابل قبول (یا آبرومندانه) برای معنی این دو کلمه بیابند، معنی تورکی آنها را سرقت کرده و به جای معنی فارسی جا زده اند!
بحث ژنتیک
تاریخچهء علم «ژنتیک» با نام «گریگور مندل» و از سال 1865 آغاز میشود. «کروموزومها» برای اوّلین بار در 1903 کشف شدند، در 1956 کروموزومهای انسانی به طور صحیح شماره گذاری شد و در سال 2003 «پروژهء ژنوم انسانی» با دقت 99/99 درصد تکمیل گردید. به این ترتیب، روشن است که ژنتیک (خصوصا ژنتیک انسانی) علمی نوپاست، هنوز در مرحلهء «فرضیه»پردازی قرار دارد و صحبت از «نظریه» و «دکترین» و «پارادایم» برای آن بسیار زودهنگام است. هرچند همین فرضیه های معدود ژنتیک نیز با انتقادات متعدد مواجهند، اما به طور کلی در برههء کنونی، سه «علامت ژنتیکی» مورد بررسی متخصصان این علم قرار میگیرد:
الف) میتوکوندریال DNA که از مادر به ارث میرسد و شامل گروههای زیر است:
1) هاپلوگروپ های(3) اروپائی H, I, J, K, T, U, V, W و X ؛
2) هاپلوگروپ های آسیائیA, B, C, D, F, G, Mو Z؛
3) هاپلوگروپ های آفریقائیL1, L2 و L3.
ب) کروموزوم Y که از پدر به ارث میرسد و از گروههای آفریقائی I ، II و III و گروههای آسیائی VI تا X تشکیل میشود؛ دودمانهای اروپائی همگی واریاسیونهائی از این گروهها هستند(همین نکتهء به ظاهر کوچک، تا دهها سال مخالفت گروههای نژادپرست و نئونازی غربی برخواهد انگیخت). [هاپلوگروپ های اروپائی 1،2،3،9،21،22 و 25؛ هاپلوگروپ های آسیائی 4،10،12،16 و 28؛ و هاپلوگروپ های آفریقائی 6،7 و 8]
ج) کروموزومهای غیرجنسی یا Autosome.
در بین سه علامت ژنتیکی فوق، نه تنهاکروموزومهای غیرجنسی به دلیل جامعیّت از اعتبار بیشتری برخوردارند، بلکه میتوکوندریال DNA و کروموزوم Y نیز خود خالی از اشکال نیستند. به نظر «اندرو ج. کلارک»، استاد بیولوژی دانشگاه پنسیلوانیا، «ژنهای روی ژنوم میتوکوندریال یا کروموزوم Y آشکارا به شما اجازه نمیدهند که تاریخچهء جمعیت را استخراج کنید»(4). حال معلوم نیست که چرا «مازیار اشرفیان بناب»، زحمت بررسی این علامت ژنتیکی مهم را به خود نداده (شاید به این دلیل بوده که فرضیهء او را تائید نمی کرده است).
لازم به ذکر است که در علم ژنتیک، فاکتورهائی مثل «گروههای خونی» غیرقابل اعتماد دانسته میشوند. همچنین در این مقاله به مبحث «خوشه های ژنتیکی» نمیپردازیم.
مشاهده میشود که علائم ژنتیکی میتوکوندریال DNA وکروموزوم Y، جوامع انسانی را در سه گروه اصلی آسیائی، اروپائی و آفریقائی طبقه بندی میکنند و هر یک از گروههای اصلی، به گروههای فرعی جدا میشوند که مشخصهء آنها حروف و اعداد لاتین است. پس اگر بخواهیم در فلات ایران نیز گروهی از انسانها را مشخص کنیم، باید از همان علامتگذاری ژنتیک دربارهء گروههای اصلی و فرعی استفاده کنیم و به عبارت دیگر، در تقسیم بندی ژنتیک چیزی به اسم «ژن ایرانی» وجود ندارد (چه برسد به «نژاد آریائی»، «نژاد پارس»، یا حتی «نژاد تورک»).
همچنین،مهمترین نکتهء فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» آن است که وی، فقدان «تمایز ژنتیکی» بین ساکنین فلات ایران را نفی کنندهء وجود «اقوام» فارس و آذری [تورک] و لر و بلوچ و توركمن میداند. سوال اینجاست که اساساً «ژنها» چقدر در تعریف «قومیت» دخالت دارند، تا فرض یکی بودن آنها بتواند به نفی وجود اقوام بیانجامد؟ مهمترین پارامترهای مشخص کنندهء «قومیت» عبارتند از:
1) زبان
2) دین
3) تاریخ
4) آداب و رسوم
5) نژاد
از پنج فاکتور فوق، چهار فاکتور در علوم انسانی (زبانشناسی، جامعه شناسی و تاریخ) مورد بحث قرار میگیرند و فقط فاکتور «نژاد» است که با علوم تجربی سر و کار دارد. اثبات احتمالی فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» هیچ تاثیری در نفی یا اثبات چهار فاکتور اول قومیت ندارد و نمیتواند هم داشته باشد، چون اساساً ماهیت تحقیقات وی با ماهیت چهار فاکتور اول متفاوت است. یعنی اگر کسی نتیجهء فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» را در علوم انسانی موثر بداند، «مثل آنست که بخواهد لیتر و متر را باهم جمع کند!» (5)
تنها در بررسی فاکتور پنجم یعنی «نژاد» است که فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب» محلّی از اعراب می یابد. بارها گفته ایم که از دیدگاه نژادی و بر اساس نظریهء جامع «بلومباخ» (6)، گروههای انسانی از نظر نژاد به پنج دسته تقسیم میشوند:
1) نژاد سفید قفقازی
2) نژاد زرد
3) نژاد سیاه
4) نژاد آمریکن
5) نژاد مالائی
واضح است که در جغرافیای مورد نظر «مازیار اشرفیان بناب» یعنی «فلات ایران» و نواحی متصل به آن، تنها سه نژاد سفید و زرد و سیاه وجود دارند، پس موارد 4 و 5 را کنار میگذاریم.
حال اگر تقسیم بندی نژادی (سفید، سیاه و زرد) بلومباخ را با تقسیم بندی ژنتیکی (اروپائی، آفریقائی و آسیائی) مقایسه کنیم، مشاهده میشود که باز هم پان فارسیستها نمیتوانند(یا نمیخواهند) درک کنند که «گروههای نژادی (و ژنتیک) بر گروههای زبانی (و قومی) منطبق نیستند». آنان «تورک بودن» را مطلقاً معادل با «زرد بودن» میدانند و غافلند از اینکه که همانطوریکه حوضهء تاثیر زبان فارسی تاجیکهای «زرد» را در بر دارد، حوضهء نفوذ زبان تورکی هم میتواند آذربایجانیان «سفید» را شامل شود.
علت دیگر جذابیّت این فرضیه برای پان فارسیستها در یک جمله از «مازیار اشرفیان بناب» نهفته است: «جمعیت آذری زبان ساكن در فلات ایران ریشه ژنتیكی مشتركی با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركیه و اروپای شرقی ندارند».
پان فارسیستها میپندارند که با این «کشف»، پیوند تورکان ایران با تورکان تورکیه فاقد وجاهت خواهد شد. علیرغم اینکه اختلاف نژادی بین تورکان آذربایجان و تورکیه (حتی به فرض وجود) مربوط به گروههای فرعیژنتیک و زیر گروههاینژادی خواهد بود، نه گروههای اصلی، چهار فاکتور دیگر قومیّت نیز برای همیشه به قوّت خود باقی اند و از آنجائیکه در حوضهء علوم انسانی قرار دارند، نفی آنها برای پان فارسیستها عملاً غیر ممکن خواهد بود.(7)
منابع و توضیحات
1) رجوع کنید به: «دادنامهء آذربایجان»، علیرضا اردبیلی، سایت تریبون؛ و یا «موج جدید بحثهای «نژادی»، رسول همدانلی، سایت دورنا
2) رجوع کنید به http://www.Polyglot.az
3) «هاپلوتیپ» عبارتست از ساختار ژنتیکی یک کروموزوم منفرد. «هاپلوگروپ»ها گروههای بزرگی از «هاپلوتیپ»ها هستند که میتوانند برای تعریف اجتماعات ژنتیکی به کار روند و معمولا جهت گیری جغرافیائی دارند.
4) http://www.sitesled.com/members/racialreality/genetics.html
5) این تعبیر را از نوشتهء استاد محترم دکتر ضیاء صدرالاشرافی به امانت گرفته ام؛ به نقل از «جنبش دانشجوئی آذربایجان»، ویژه نامهء نشریهء آراز، دانشگاه تبریز.
6) http://www.free-definition.com/Race.html
7) در کنار همهء احتجاجات فوق، یک سوال ساده تا ابد به قوت خود باقی خواهد ماند:
اثبات «هم ریشه بودن ساکنین فلات ایران»، واقعاً به محکوم شدن چه کسی می انجامد، «پان تورکها» یا پان فارسیستها؟ بر اساس فرضیهء «مازیار اشرفیان بناب»، فرض میکنیم (و فقط فرض میکنیم) که ما با فارسها «برادریم». این چه برادری است که برادر «ژنتیک» خود را «خر» یا «سوسک» میداند؟ یا این چه برادری است که حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی برادر «خونی» خود را انکار و پایمال میکند؟ و این چه برادری است که...پانترکان بر مبنای نگرشی نژادپرستانه در پی طبقه بندی جامعه ی ایران به دسته های قومی و زبانی متضاد و با هویتی جداگانه هستند. اگر چه در این راه توفیق چندانی بدست نیاورده اند اما بهرروی توانسته اند، بخش بزرگی از انرژی مثبت و کارای قشرهای فعال ایرانی را، وامانده و ناکارآمد سازند.
حداقل پیروزی آنان تقابل زبان های فارسی و ترکی، در چارچوب خواسته های اجتماعی است. به دیگر سخن، پانترکان قادر شده اند در نهاد مردم آذربایجان، زبان ترکی را در مقابل زبان فارسی به چالش بگیرند. پیروزی پانترکان در سطوح نظری، آن هنگام تکوین می باید که، با هویت سازی ترکی برای زبان ترکی آذری، به متکلمان زبان ترکی نیز، هویتی جداگانه و غیر ایرانی تحمیل کنند. خطر آن هنگام بیشتر جلوه گر خواهد شد که زبان ترکی با هویت ترکی ارتباطی تنگاتنگ، اجباری و ساختاری پیدا کند. آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند.
آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند.
گرایش تورکی مورد نظر پانترکیستها در تقابل مستقیم با هویت ملی و ایرانی قرار داشته و به مثابه ی نقض کننده ی آشکار ایرانی و ایرانی بودن است. عشق و میل به بیگانه از جمله ترکیه و آنکارا به عنوان اولین دستاوردهای فراخوانی مرذم آذربایجان، به سوی هویت ترکی است. و برای رسیدن به این هدف از چالش زبان ترکی در مقابل زبان فارسی، به عوان کاتالیزوری سود می جویند. هر چند برای این امر، تمامی ابزار های مورد نیاز خویش مانند بی سوادی و کم سوادی لایه های فرودست روستایی و شهری و همچنین نزدیکی مرزی به کشورهای ترک زبان مانند ترکیه و (جمهوری آذربایجان) را نیز در اختیار دارند اما یک عامل هنوز به عنوان مانع و رادع اصلی، در مسیر نهایی نقش بازی می کند. این حلقه ی مفقوده که تاکنون به مثابه بنیانی بازدارنده عمل نموده است، همانا هویت ایرانی است که آذربایجانی ها نمی توانند از آن جدا شوند.
تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود. این خطر موقعی رخنمودی بیشتری خواهد داشت که دریابیم گویش کنندگان زبان ترکی به گونه ای پراکنده، در کنار گویش کنندگان به زبان فارسی، کردی، تالشی، لری، گیلکی و غیره حضور دارند. بنابراین گرایشات زبانی از این دست، هنگامی که در مقابل زبان ملی، رسمی و میانجی قرار گیرند از یک طرف به شدت خطرناک بوده و از طرفی ملت ایران را نیز به هماوردی و کارزاری شهرآئین خواهد کشاند.
تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود.
هرگاه یک عنصر قومی در برابر عناصر هویت ایرانی قد علم کند، آغاز انقطاع و شکاف در بدنه ی متحد ملت ایران شکل خواهد گرفت. بدیل و نقیض ِ این مواضع هولناک هنگامی است که، زبان ترکی آذری ناخواسته به عنصر ضد ملی مبدل نگردد. حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را به حال خود رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار هم وطن آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده، که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است.
حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است.
به دیگر سخن آنچه باعث خواهد شد انگیزه ی جذب بدنه ی پانترک را فراهم سازد، هراس از بروز چنین تقابلی است، که با ادامه ی روند موجود و واقعیت های ژئوپلتیک منطقه ای احتمال آن می رود. خیزش واگرایانه ای که با تمسک به زبان ترکی می رود شکل گیرد، هنگامی عقیم خواهد شد که زبان ترکی را از هویت ترکی جدا کرده و به آن به دیده یک زبان ایرانی بنگریم. واقعیت ها و گواه تاریخی نشان می دهد تا پیش از 800 الی 1000 سال، ترکان به ایران و از جمله آذربایجان نیامده و ساکنان آنجا به زبانهای دیگر از جمله فارسی آذزی سخن میگفته اند و قطعاُ عناصر فرهنگی ویژه ی خود را هم داشته که در راستای هویت دیگر ایرانیان بوده است. و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.
و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.
با توجه به این آمیزش و ترکیب، و با گذشت قرنها و شکل گیری های فرهنگی، و در هم تنیدگی ِبسیاری از عناصر سازنده هویت قومی با هویت ایرانی، دیگر نمی توان مردم آذربایجان را، ترک یا مشابه آن دانست. از این روی، مردم ترک زبان ِ آذربایجان دارای هویتی ایرانی شده اند که آنان را از هم زبانان دیگر در کشورهای ترکزبان، از هر نظر جدا می نماید. به سخن دیگر به صورت تئوریک، صرف ِ عنصر زبان نمی تواند سازنده هویتی مستقل برای آذری ها باشد، و آنان در اثر گذر زمان و زندگی مستمر درگستره ایران دارای حتی با گویش ترکی نیز، دارای هویتی غیر ترکی گشته اند.
عنصر زبان وقتی می تواند سازنده هویت باشد که محیط نیز سازگار با آن زبان بوده و چالشی در این مورد وجود نداشته باشد. لذا با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.
با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.
براساس آنچه رفت، زبان ترکی آذری در ایران نیز، دارای ویژگی ها و اختصاصات ایرانی بوده و لذا نمی توان مدیریت آنرا به عنوان زبانی واخواست شده و درمانده، به پانترکان بخشید. به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند.
چنین باد و چنین تر!
به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند.
وحشی گری های افراطیون پانترک مختص ارامنه نبوده این نزاد پرستان پست فطرت از هیچ عمل وحشیانه ای در جهت عربده کشی های افراطی گرایانه شان دریغ نمیکنند
" نورا جانان " بانوی محجبهای است كه اخیرا در یكی از كانال های تلویزیونی تركیه با بیان جمله :«اگر بلایی بر سرم نیاورند می گویم امام خمینی (ره) را دوست دارم،اما آتا تورك را دوست ندارم» محافل لاییك این كشور را شدیدا به خشم آورده است.
به گزارش رجانیوز به نقل از فارس، پایگاه خبری «اپك خبر» تركیه طی گزارشی تفصیلی به پیشینه این زن پرداخت.
*نورای جانان بزیرگان كیست؟
رسانههای تركیه در ابتدا ادعا میكردند خانم «نورای جانان بزیرگان » دانشجویی است كه به سبب حفظ حجابش دچار مشكل شده است اما اگر كمی به عقب بازگردیم به نكات حائز اهمیت دیگری نیز برخورد خواهیم كرد.

خانم بزیرگان زمانی به اتهام «اخلال در مسیر آموزش» ، با مداخله پلیس از دانشگاه اخراج شده و سپس در دادگاه به 6 ماه حبس محكوم شد. خانم «نورای جانان بزیرگان» در جریان مداخله پلیس ، به سبب ضرب و شتم ماموران دچار سقط جنین شده و در ادامه ماجرا به كانادا پناهنده شد. او اولین زنی است كه در تركیه به سبب حفظ پوشش اسلامی محكوم به حبس قطعی شده است.
«بزیرگان» وقتی كه دانشجوی سال دوم مهندسی پزشكی در «دانشكده خدمات بهداشتی» ، وابسته به دانشگاه استانبول بود، به سبب داشتن حجاب اسلامی در میانه جلسه امتحان پایان ترم، با ضرب و شتم پلیس بیرون كشیده شد.
«هیات قضایی كانادایی رسیدگی به تقاضای پناهندگی» طی جلسه ای از خانم «نورای» پرسیدند: «مگر تركیه یك كشور اسلامی نیست؟» پاسخ این سوال برای «نورای» دشوار بود اما در نهایت جواب داد: «در صورت رفع مشكل حجاب در تركیه، به كشورم برمی گردم؟»
او در همان ایام گفته بود: « در حقیقت ممنوعیت نبود كه موجب خروج من از كشور شد. من تصمیم داشتم مبارزه خود را به خارج از كشور بكشانم. اگر آنقدر ترسو بودم كه بخواهم فرار كنم، مسلما اینقدر در تركیه خود را درگیر مسائل دردسرساز نمی كردم».
در همان روزها خبرنگار روزنامه «ینی شفق»- چاپ تركیه- از وی پرسیده بود: «در تركیه چه بلایی سرت آمد كه به فكر پناهندگی به كانادا افتادی؟» بریزگان جواب داد: «من در آنجا نتوانستم آزادانه در چارچوب اعتقاداتم زندگی كنم و حتی به خاطر همین اعتقادات راهی زندان شدم. از آنجایی كه شرح ناحقیهایی كه بر من روا میشد را در هر محفل و جمعی تعریف میكردم، آنقدر از طرف پلیس و دیگران پیام و تلفنهای تهدید آمیز دریافت كردم كه كلافه شدم. تلفنهایم شنود میشد و حتی یكبار كه شرح گفتوگوی تلویزیونی خود در برنامه «سی و دومین روز» را ، تلفنی برای دوستم تعریف میكردم، ناگهان صدای غریبهای وارد مكالمه ما شد؛ طوری كه دوستم هم آنرا شنید. صدا مرا به كشتن كودكم تهدید كرد.»
«بزیرگان» می گوید:«من این حرفها را در دادگاه (هیات قضایی كانادایی) هم بیان كردم. به آنها گفتم كه من علیرغم مسلمان بودن نمیتوانم در معابر كشورم به راحتی گردش كنم. گفتم كه، لائیك های متعصب در هر فرصتی كه بدست میآورند ما را تحقیر میكنند. در تركیه، برخلاف آنچه كه تصور میشود، مظلومان حقیقی مسلمان ها هستند.»

به گفته «نورای جانان بزیرگان » ، قاضی دادگاه كه یك زن بود و همچنین دیگر اعضایی كه در آنجا حضور داشتند پس از مشاهده كاست ویدیو و بریده جرایدی كه من ارائه داده بودم چنان شوكه شدند كه حیرتشان، مرا هم شگفتزده كرد. آنها به هیچ وجه باورشان نمیشد كه ما در تركیه چنین وضعیتی داشته باشیم. خانم قاضی وقتی عكسهای مربوط به باتوم خوردن و روی آسفالت كشیده شدن بانوان محجبه را دید بیاختیار دست بر دهانش گذاشت و گفت: باورم نمیشود!مگر تركیه كشوری مسلمان نیست؟ راستش من در اینجا (كانادا) با این سوال بسیار مواجه میشوم.من به هیئت قضایی كانادایی گفتم كه در تركیه این ما هستیم كه سلب حق آزادی بیان و عقیده دست و پنجه نرم می كنیم اما نباید زندگی كردن مطابق اعتقادات ، تاوانی ابن چنینی داشته باشد. من این حرفها را در تمامی دادگاههایی كه در طول سه سال به آن ها رفت و آمد داشتم می گفتم. خانم قاضی گفت: در این ماجرا شما حق با شماست ،خیلی هم حق با شماست».
وقتی خانم قاضی اجازه اقامت مرا در كانادا صادر كرد خیلی خوشحال شدم. آن زمان در ذهنم لحظه ای را تصور كردم كه هیأت قضایی تركیه به خاطر حجاب برایم حكم زندان صادر كرد.
خبرنگار از از خانم «بزیرگان» پرسید: اگر ممنوعیت حجاب در تركیه از میان برداشته شود چه كار میكنید؟ آیا به تركیه بازمیگردید؟
او پاسخ داد: «بله. خیلی دلم میخواهد. دلم برای استانبول تنگ شده است .امروز دنیا به ممنوعیت حجاب میخندد!»
خبرنگار مجددا پرسید:چه توصیهای برای دوستانی كه
در تركیه هستند دارید؟
خانم «بزیرگان» گفت:هرگز خود را بیچاره و درمانده
ندانند. علاوه بر پیگیری قضایی مظالمی كه بر آن ها می شود باید به دنبال راههایی
برای خروج از كشور باشند یا در پی دانشگاههایی باشند كه از طریق اینترنت دانشجو می
پذیرند.
«نورای بزیرگان» در ادامه افزود: درست است كه در تركیه خیلی چیزها تغییر كرده است اما هنوز آن ذهنیتی كه از طریق رسانهها عربده میزد كه خطر ارتجاع(یعنی اسلام گرایی ) تركیه را تهدید می كند اصلا تغییر نكرده است.
«نورای جانان بزیرگان » پس از حدود7 سال اقامت در كانادا ، با اتمام تحصیلاتش در سال 2005 به تركیه بازگشت . او معتقد است : «در مقایسه با سال 1999 وضعیت رفاهی مردم بسیار ارتقا یافته است اما در عرصه آزادی بیان و عقیده تغییرات چندانی صورت نگرفته. هنوز هم بساط جنجال سازی و برچسب زنی به قوت خود باقی است. كلیشه «تهدید ارتجاع » هنوز در رسانهها اجرا میشود. در طرف دیگر هم رجالی كه هیچگونه احترامی برای ارزش های مردم قائل نیستند و هرگونه تبعیض را در خصوص اشخاصی كه همانند آنها فكر نمیكنند مباح میدانند، همچنان سر جای خود نشستهاند؛ یعنی روی همان كرسی هایی كه به نمایندگی از همین مردم در آنجا قرار گرفتهاند و از همانجا نعره میزنندكه مبارزه ما علیه ارزشهای مردم ادامه دارد.
به گزارش خبرگزاری فارس خانم نورای بزیرگان در روز 21 خرداد طی شركت در یك برنامه تلویزیونی مشهور با نام «تك تك»در پاسخ به مجری برنامه، "فاتح آلتایلی "كه از چهره های هنری ضد دینی تركیه به شمار می رود و از او پرسیده بود كه آیا «امام خمینی» را دوست دارد ، پاسخ داد : بله من هم دوست دارم .
در این میان "فاتح آلتایلی " از نورای پرسید : آیا آتاتورك را هم دوست دارید ؟ و ایشان جواب داد : آیا در تركیه كسی حق دارد كه آتاتورك را دوست نداشته باشم ؟ اگر بلایی سرم نیاورند من می گویم كه دوستش ندارم .
این مصاحبه «بزیرگان» جنجالی بزرگ را در محافل لاییك تركیه ایجاد كرد و كار به جایی رسید كه دستگاه قضایی این كشور قرار پیگرد قانونی وی را صادر نمود.
«بزیرگان» امروز صاحب دو فرزند (یك پسر و یك دختر) است كه هر دو متولد كانادا هستند. او در كانادا پس از طی دوره آموزش زبان انگلیسی در رشته علوم سیاسی ادامه تحصیل داد .
به دو دلیل:
جنگ جهانی اول چنین فرصت مناسبی را به ترکان جوان داد، سرانجام در سال
۱۹۱۵ طی یک برنامه از پیش ریخته شده، نژادکشی ارمنیان را به مرحله اجرا
درآوردند. برنامهای که الگویی برای نازیها در جنگ دوم جهانی شد. نابودی
ملت ارمنی توسط دولت وقت ترکیه (ترکان جوان) به شکلی دقیق و محرمانه طرح
ریزی و اجرا شد. در راس این طرح محمدطلعت پاشا وزیر کشور،اسماعیل انور
پاشا وزیرجنگ و احمد جمال پاشا وزیر دریاداری ترکیه قرارداشتند و ازاعضای
حزب اتحاد و ترقی بودند اینان برای پیشبرد هدفهای خود به دولت آلمان
وابسته شده بودند. دولت ترکیه برای اجرای این طرح کمیتهای سه نفره تشکیل
داد که اعضای آن بهاالدین شاکری-شکری و دکتر ناظم بودند.این طرح در
سالهای ۱۹۲۳ - ۱۹۱۵ در ارمنستان غربی که تحت اشغال امپراتوری عثمانی بود،
به اجرا در آمد و طی آن بیش ازیک و نیم میلیون از مردم بیدفاع ارمنی از
زن و مرد و پیر و جوان قربانی شدند و حدود یک میلیون نفر دیگر در سراسر
جهان پراکنده شدند.
بنا بر این طرح نخست کلیه مردان ارمنی از ۱۵ سال تا ۵۰ سال را که توان
داشتند، به بهانه بردن به جبهههای نبرد به ارتش فرا خوانده شدند. در آنجا
آنها را خلع سلاح کرده و به گردانهای بیگاری در پشت جبهه منتقل کردند. در
۲۴ آوریل ۱۹۱۵، حدود ۳۰۰ نفر از متفکران، نویسندگان، رهبران و سیاستمداران
ارمنی در استانبول دستگیر و پس از انتقال به کشتارگاهها بطرز فجیعی بقتل
رسیدند. همچنین در همان روز حدود ۵۰۰۰ نفر از ارامنه بی دفاع را در
استانبول به کشتارگاه فرستادند که این سرآغاز قتل عام دسته جمعی مردم بی
دفاع ارمنی بود به ویژه مردانی که بهعنوان سرباز در پشت جبهه به بیگاری
کشیده شده بودند.
ترکان سرمست از کشتار و بوی خون در ۲۷ ماه مه ۱۹۱۵ قانون تبعید ارمنیان
به موصل و سوریه را منتشر کردند. ماموران دولت، باشندگان شهرها و روستاهای
ارمنی نشین را مجبور به جایی کرده و به دروغ به آنها گفته میشد که چون
در منطقه جنگی قرار دارند میبایست برای حفظ جانشان به جاهای امنتری
منتقل شوند. به آنها حتی فرصت نمیدادند که غذا و لوازم ضروری را با خود
بردارند. آنان گروههای ارمنی را که بیشتر شان زنان، کودکان و سالخوردگان
بودند، به طرف صحرای مرکزی سوریه درمنطقه درالزور درنزدیکی شهر حلب راندند
که تعداد زیادی از کودکان، پیرزنان و پیرمردان در مسیر راه در اثر گرما،
گرسنگی و تشنگی طاقت نیاورده و مردند. از سوی دیگر برای اجرای کامل کشتار
ارمنیان مردان را از زن و بچه یشان جدا کرده، بطرز فجیعی قصابی میکردند
و زنان و دختران جوان را برای نیات جنسی با خود میبردند. آنهایی هم که
از خود مقاومت نشان میدادند، بطور وحشیانهای میکشتند.
دولت ترکیه امروز وجود چنین کشتاری را منکر میشود ومدعی است که در کشمکشهای داخلی و شورش ارمنیان علیه امپراتوری عثمانی نه تنها ارامنه کشته شدند بلکه ترکها هم تلفات داشتهاند که از هر دو گروه فقط ۳۰۰ هزار نفرکشته شدهاند. شور بختانه در غارت و کشتار ارمنیان، کردها که هویتشان به عنوان کرد مورد پذیرش ترکها نبوده و نیست و حتا آنها را به نام ترکان کوهستانی مینامند نقش عمدهای داشته اند.
عکس های مستند از نژادکشی ارامنه در زیر شما شاهد عکس هایی واقعی از قتل عام ارامنه هستید. اکثر این عکس ها توسط یک افسر آلمانی بنام آرمین وگنر که در آن زمان در امپراطوری ترکیه عثمانی بسر می برد، گرفته شده است. او پیش قدم شد تا درباره گزارشاتی که پیرامون کشتار ارامنه منتشر می شد، تحقیق کند. وی با سرپیچی از دستوراتی که برای سرکوب وخفه کردن اخبار قتل عام داده می شد، به جمع آوری اطلاعات درباره کشتارها همت گماشت و عکسهای فراوانی از کشتار ، کوچ اجباری ارامنه و اردوگاههای مرگ در صحرای سوریه ، گرفت.










































نتیجه اولیه نظر سنجی سایت بیزیم سولدوز
پنجاه و سه در صد مردم اماده جنگ با ارمنستان هستند

بیزیم سولدوز: در این نظر سنجی از كل تعداد نظرهای رسیده تا این لحظه ۴/۸۲ رای دهندگان با دعا كردن ،ارسال كمك مادی و امادگی برای رفتن به جبهه جنگ قره باغ ، به نحوی مخالفت خود را با اشغال و تداوم اشغال قره باغ اعلام نموده اند.
برین همون کاباره های ناخجاوانتون رو جمع کنید
فاحشه خانه 





پانترک وامانده


ببینم یوسف !!!
تو کونت هم مثل این دهنت گشاده!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
=))=)) =)) عوضی تو کی هستی که در مورد ناخجوان بخوای زر بزنی......... خوب عیبی نداره ما نخجوان رو جمع کردیم!
ولی شماها هنوز نتونستین فاحشه خانه ارمنستان رو جمع کنید
کل ارمنستان فاحشه خانه است.یک جنده خانه بزرگگگگگگگگگگگگگگ
دهن گشادی کنی منم کونتو گشاد میکنم عوض..................









آزاد تبریز- ربعیت اصلان اوا رئیس کمیسیون دایمی حقوق بشر مجلس ملی جمهوری آذربایجان روز چهارشنبه در دیدار با هیات نمایندگی به رهبری آبراهام کوپر مسئول موزه تحمل پذیری دینی لوس آنجلس در باکو این مطلب را اعلام کرده است
ربعیت اصلان اوا این اقدام ارمنی ها را وحشیگری و پدیده غیرقابل قبول خوانده است
اصلان اوا گفت: ارمنی ها گورستان های مخصوص آذربایجانی ها را نیز تخریب کرده اند.این در حالی است که از کلیسای ارمنی در جمهوری آذربایجان مراقبت می شود.برخلاف ارمنی ها ما آذربایجانی ها ددمنش و وحشی نیستیم
اصلان اوا در ادامه سخنان خود افزود: ارمنی ها زمانی همانند نمایندگان ادیان دیگر در جمهوری آذربایجان زندگی راحتی داشتند ولی ولی آنها از تحمل پذیری دینی موجود در جمهوری آذربایجان برای با نشاندن اهداف دیگر خود استفاده کرده اند. مشکل حل مناقشه قره باغ نیز ناشی از سیاست صهیونیسم ارمنی است
این مقام دولت باکو در عین حال افزود: به رغم همه اینها ، جمهوری آذربایجان علاقمند به حل صلح امیز بحران قره باغ است
کوپر به نوبه خود گفت: اغلب ملل و کشورهای جهان در باره مناقشه قره باغ از اطلاعات لازم برخوردار نیستند. میهمان عالی قدر تخریب گورستانها توسط نیروهای ارمنی را خبر وحشت انگیز خواند و هیات نمایندگی جمهوری آذربایجان را به آمریکا دعوت کرد
کوپر در پایان سخنان خود افزود: برای ابلاغ اطلاعات موجود در باره واقعیت های مناقشه قره باغ به گوش جهانیان تلاش و دیدارهایی برگزار خواهد کرد
وی همچنین با اظهار رضایت از سفر به باکو ، آن را برای دستیابی به اطلاعات لازم در باره جمهوری آذربایجان مفید خواند