| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
128
|
911
|
87/5/30 (20:15)
|
|
||
|
|
363
|
1801
|
87/5/31 (14:10)
|
|
||
|
|
395
|
2069
|
87/5/31 (13:07)
|
|
||
|
|
592
|
6662
|
87/5/31 (02:45)
|
|
||
|
|
238
|
1548
|
87/5/31 (14:11)
|
|
||
|
|
993
|
3353
|
87/5/31 (13:18)
|
|
||
|
|
62
|
194
|
87/5/31 (12:39)
|
|
||
|
|
1579
|
5863
|
87/5/31 (12:34)
|
|
||
|
|
249
|
849
|
87/5/31 (11:45)
|
|
||
|
|
878
|
5622
|
87/5/31 (11:44)
|
|
عنوان بحثشعر طنز 19 دی 86 - 19:51 | |
یه شعر طنز کنون رزم "ویروس" و رستم شنو دگرها شنیدستی این هم شنو که اسفندیارش یکی "دیسک" داد بگفتا به رستم که ای نیکزاد در این "دیسک" باشد یکی فایل ناب که بگرفتم از "سایت" افراسیاب چنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنمه نون سنگک بیار جوابش چنین داد خندان طرف که من نون سنگک ندارم به کف برو حال میکن بدین "دیسک" هان! که هم نون و هم آب باشد در آن تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش چو آمد به نزد "مینی تاور"ش بزد ضربه بر دکمه "پاور"ش دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آن "دیسک" را در "درایو"ش گذاشت نکرد هیچ صبر و نکرد هیچ لفت یکی "لیست" از "روت دیسک"ش گرفت در آن "دیسک" دیدش یکی فایل بود بزد "اینتر" آنجا و اجرا نمود کز آن یک "دمو" شد پس از آن عیان ابا فیلم و موزیک و شرح و بیان به ناگه چنان سیستمش کرد "هنگ"ه که رستم درآن ماند مبهوت و منگ چو رستم دگرباره "ریست" نمود همی کرد "هنگ" و همان شد که بود تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانس رایانه بود بدو گفت رستم همی مشکلش وز آن "دیسک" و برنامه خوشگلش چو رستم بدو داد قچی و ریش یکی "دیسک بوتیبل" آورد پیش یکی "تولکیت" اندر آن "دیسک" بود برآورد آنرا و اجرا نمود همی گشت "تولکیت"،"هارد" اندرش چو کودک که گردد پی مادرش به ناگه یکی رمز "ویروس" یافت پی حذف امضای ایشان شتافت چو "ویروس" را نیک بشناختش مر از "بوت سکتور" برانداختش یکی ضربه زد بر سرش "تولکیت"ه که هر "بایت" آن گشت هشتاد "بیت"ه به خاک اندر افکند "ویروس" را تهمتن به رایانه زد بوس را چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرش دگر باره اما خریت مکن ز رایانه اصلاٌ تو صحبت مکن قسم خورد رستم به پرودگار نگیرد دگر "دیسک" از اسفندیار
| |
106 26 مرداد 1387 ساعت 00:12 | |
رنج گل بلبل کشید وفیض ان را باد برد رنج دختر مادر کشید و لذ تش داماد برد |
105 25 مرداد 1387 ساعت 20:57 | |
نمیدانم چه كردی با مو ای یار كه محكم میزنم سر را به دیوار
تو كه بنزین و نفتم را گرفتی نفس را سهمیهبندی كن این بار |
104 18 تیر 1387 ساعت 23:35 | |
الهی شمع بشی پروانه شم دورت بگردم بعدش فوتت کنم خاموش بشی هر هر بخندم |
103 18 تیر 1387 ساعت 13:16 | |
اینم یه شعر با لهجه کرمانی ![]() سرا بالا شدم ور کوی پسته بدیدم دخترو ور خر نشسته بگفتم دخترو بوسی به ما ده بخندید و بگفت خر وا نمیسته !!
|
102 18 تیر 1387 ساعت 13:13 | |
اگر باران به کوهستان نبارد به کوهستان نباریدست باران
|
101 18 تیر 1387 ساعت 11:54 | |
یاهــــــــــــــــــــو:
سرم در میکنه تا پشت کلم .......... نمیتونم برم دنبال گلم |
100 18 تیر 1387 ساعت 09:22 | |
اگر می خواهی بدانی لذت خواب سرت در سایه و پایت در افتاب |
99 18 تیر 1387 ساعت 05:13 | |
نقل قول از : آدینه ص گفتی در دلم اول و آخر خودتی
از هر چه که هست از همه سر خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده قصه های من خر خودتی خیلی باحال بود خدا وکیلی ![]() |
98 17 تیر 1387 ساعت 18:12 | |
گفتی در دلم اول و آخر خودتی
از هر چه که هست از همه سر خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده قصه های من خر خودتی |
97 16 تیر 1387 ساعت 04:05 | |
طنز راشد انصاری
خوش نام آنان که به کار خویشتن استادند هر کار بدی که می کنند آزادند در منطق بی منطقیان این دسته، از جمله ی خوش نام ترین افرادند! |
96 13 تیر 1387 ساعت 21:59 | |
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم در پی یک دو ریالی همه جا رفتم و گشتم دم به دم یکسره فریاد زدم آیا هست یک دو ریالی خدمت حضرت عالی؟ ولی هر لحظه جوابی نشنیدم خسته ی خسته لب جوی آبی بنشستم عابری آمد و انداخت دو سکه کف دستم و من از کرده ایشان نرمیدم نگسستم نرم و آهسته توی باجه خزیدم ولی از گوشی آن هیچ صدایی نشنیدم یادم افتاد که دیریست که این باجه خراب است همچو آینه دق مایه و اسباب عذاب است ![]() |
95 13 تیر 1387 ساعت 20:53 | |
بعد مرگم نه به خود زحــمت بسیار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال رویـــد
به که هر عضو مرا از پس مرگــم به کسی
این دو چشمان قوی را به فلان چشــمچران
وین زبان را که خداوند زبانبـازی بود
ریه ام را به همان لوطی میخواره که شد
در جوانی ریه اش پاک لت و پار دهید
کلهام را که همه عمـــر پر از گچ بودهاست پاک تحویل علی اصغر گچکار دهیــد
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیـــاه
به فـــلان سنگتراش سر بازار دهید
چانهام را به فلان زن که پی وراجی است
معدهام را به فلان مرد شکمخوار دهید
در سر سفره خورَد فاطمـه، بیدندان، غم
به که دندان مرا نیز بــدان یار دهید
ابوالقاسم حالت
|
94 13 تیر 1387 ساعت 20:49 | |
شوهری ظهر چون به خانه رسید زن او خنده كرد و پیش دوید
|
93 13 تیر 1387 ساعت 16:03 | |
اول بنا نبود بسوزند عاشقان بعدا قرار شد كه بسوزند عاشقان! |
92 13 تیر 1387 ساعت 15:53 | |
شما امشب شام چی دارید؟
هیچی...
خوش بحالت. ما هیچی نداریم دو تا مهمون هم داریم!
|
























