| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
128
|
911
|
87/5/30 (20:15)
|
|
||
|
|
392
|
2049
|
87/5/31 (08:43)
|
|
||
|
|
359
|
1790
|
87/5/31 (07:33)
|
|
||
|
|
592
|
6656
|
87/5/31 (02:45)
|
|
||
|
|
56
|
176
|
87/5/31 (09:17)
|
|
||
|
|
26
|
161
|
87/5/31 (09:10)
|
|
||
|
|
1576
|
5847
|
87/5/31 (09:08)
|
|
||
|
|
977
|
3305
|
87/5/31 (09:04)
|
|
||
|
|
241
|
833
|
87/5/31 (08:53)
|
|
||
|
|
770
|
4146
|
87/5/31 (08:52)
|
|
عنوان بحثدست نوشتها ((( اشعار خودتون را اینجا بنویسید ))) 11 آبان 86 - 02:10 | |
سلام دوستان عزیز
در صورت تمایل دست نوشته های خود را چه به صورت نظم( تكی بیتی ، دو بیتی ، غزل )
و یا نثر و یا قطعه ای را كه خود سروده اید را برای یادگاری اینجا جای بگذارید
| |
326 26 مرداد 1387 ساعت 11:10 | |
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
تو به زیبایی این فصل خزانی گل من
تو خود نسترن و لاله و نرگس هستی
تو به هر باغ جهان روح و روانی گل من
بلبل از هجر تو می خواند دوصد مرثیه خوش
تو که فارغ ز غم مرثیه خوانی گل من
ما حدیث تو بگفتیم ولی اندك و بیش
تا ندانند که گنجی به جهانی گل من
آرزو این همه كوشید ولی نتوانست
شرحی از حسن تو گوید به زبانی گل من
|
325 26 مرداد 1387 ساعت 10:53 | |
می گریم بر این خیال زلال كه چه بی ثمر آمدنت را به انتظار نشسته است. |
324 26 مرداد 1387 ساعت 10:36 | |
اسیــــــــــــــــــــــــر و حیات ... آنسوی مرزهای جسمانیم جاریست در فرا سوی حس روشن زمان _ و _ مکان رویش گل سرخی نیست و گلهای ماندگار همیشه بهار در وا پسین عبور از فصل بودن جوانه می زنند! _هوا را_ به ششهای خسته _ از رنج هستی تان میهمان کنید! که در قفس نفس کشیدن _ نیــــــــــــــز عالمی دارد. |
323 26 مرداد 1387 ساعت 10:13 | |
سکوت سرشار از ناگفته هاست ناگفته هایی که تنها با چشم و تنها با دل گفته می شوند
گاهی زبان سکوت گویاتر از تمامی زبانهاست و آنچه در سکوت گفته میشود شفافترین سخنها و آنچه چشمها میگویند زلال ترین و حقیقی ترین آنها
آنگاه که غم تمام سینه ات را فرا گرفت و از شدت ناملایمات زمانه زبانت بند آمد
آنگاه که قلبت پر از درد و چشمهایت پر از فریاد شد اما بر لبانت مهر خموشی زدند
آنگاه که حس کردی دیگر خدا هم تو را نمی بیند و تو چون ماهی دور افتاده ای از دریا در حال جان دادن هستی
آنگاه که دردی بی امان بر سینه ات چنگ میزند و چشمانت را بارانی کرده است اما هر چه تلاش میکنی قدرت سخن ، بر لب نداری
آنگاه که حس میکنی از شدت غصه دیگر هیچ نیستی جز استخوانی متحرک و آنقدر زمانه ی بی رحم قلبت را شکسته که دیگر توانی برای تپش نداری
آنگاه که پی امیدی برای زیستن میگردی اما به هر جانب که رو میکنی سراب است و در برابر تلاش بی وقفه ات حتی پاداش کوشش هم نصیبت نمیشود و هر چه فریاد داری در سینه ات حبس شده تنها سکوت است که به یاری ات می شتابد و تو را در برابر نگاه ترحم آمیز اطرافیان دژی محکم است
و گاه زبان سکوت گویاترین زبانهاست هر چند در این سکوت ذره ذره آب میشوی اما باز هم هیچ نمیگویی و تنها میسوزی آه ...
سکوت ... سکوت سرشار از ناگفته هاست سرشار از دردی بی زبان است که تنها با دل درک میشود
و گاه برای فهماندن حرفت ناگزیر از سکوتی چرا که تمامی درهای امید به رویت بسته شده و روزگار با تو سر ناسازگاری دارد
در سکوت آرامشی کویری نهفته است آنچنان که پرستوی خیال را هوای پرواز می بخشد
آنچه در سکوت حکمفرماست اسرار دل است و آنچه گفته میشود حقیقت دل حقیقتی که تنها چشم را یارای گفتنش باشد و گوش را یارای شنیدنش نه حقیقتی که گرچه نهان است اما آشکارترین حقیقتهاست
سکوت سرشار از ناگفته هاست ناگفته هایی که صادقانه ترین و واقعی ترین سخنهاست
سکوت آرامشی است که طوفانی ترین دریاهاست و گاه آنچه با زبان سکوت گفته میشود تأثیرگذارترین سخنهاست آنچنان که چون نقشی بر لوح جان حک میشود و گویی که این نقش را نقاش ازل اینچنین آراسته است و گاه آنچنان با روح آمیخته میشود که جزئی از آن شده و دیگر فراقی میسر نیست
آنچه میان چشمها حکمفرماست و اینچنین زلال سخن میگوید عشق است و آنچه در سکوت نهفته است و اینچنین راز آلود به آن تقدس بخشیده است ، حقیقت عشق و حقیقت عشق تنها با خداست که مفهوم می یابد
سکوت سرشار از خداست و تنها اوست که حقیقتی زلال و شفاف چون عشق را میهمان سینه ها کرد و چشمها را راهی برای ابراز
آنچه در حقیقت سکوت شبها نهفته است خداست و آنچه اینچنین روح را سیراب میکند و آنچه در حقیقت انوار چشمهاست تنها اوست که در سکوت راز آلود دلها بروز میکند و عشق را به چشمها می بخشد و تنها اوست که با حضورش سکوت را شفافترین زبان کرده است
سکوت سرشار از ناگفته هاست سکوت سرشار از خداست و چشمها تجلی گاه حضور او
آنچه را نگاه میگوید و دل حس میکند ، جان را یارای درکش نیست و گاه باید برای گفتن ، دانستن و فهمیدن تنها سکوت کرد سکوت ... « یلدا » |
322 24 مرداد 1387 ساعت 09:36 | |
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها می دهد هدیه به آن محراب پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدن خوب بودن خوب ماندن را
منی که با تنفس در هوای ناب فروردین که دستانم به دستانت گره می خورد صداقت را درون رنگ چشمانت تمنا داشتم، اکنون میان کوهی از تشویش و تاریکی به جرم دل سپردن بر پر یک شاپرک بر بید به این تبعید به ظلمانی ترین جغرافیای نقشه ی یک دشت بدون راه روشن دشت بی برگشت کنار خاطراتی که جدا از عطر هر احساس بی پایان میان مهربانی هاست رها ماندم
نمی دانم کنون بین کدامین باغ و دیگر با چه امّیدی به دنبال کسی باشم که روزی بهتر از هر شاپره پرواز بازی با همه احساس این وامانده در تقدیر خود را خوب می دانست
|
321 24 مرداد 1387 ساعت 07:14 | |
من یقین سبزم، زرد شده، افسرده، این كه در آغوش انگشتان تو خفته است، درد من است گاهی مابین بوسه هایت زجه ام می آید، در میدان تدفین گیاه می سوزم، آه میسوزم تن من میسوزد نكند این دود كه میبلعی آخرین شمع حیات جنگلی بارانیست |
320 22 مرداد 1387 ساعت 04:12 | |
گرفتارم به زلفان سمن سا عنبرین موئی
پری سیما و شوخی مه جمالی آتشین خوئی دل ازیوسف بری مجنون فریبی كوهكن سوزی زلیخا طلعتی لیلی صفت شیرین مه روئی چو آهوی ختن از سر به پا ناز و دل انگیزی دو چشمش عربده جو و به هم پیوسته ابرویی رسیده گوشه ی ابرو به نرگسهای شهلایش چو پنداری كه صیادیست در دنبال آهوئی یكی خال سیه افتاده بر كنج لب لعلش كه گوئی بر لب آب بقا بنشسته هندوئی بدو گفتم چو ماهی چون گلی اما غلط گفتم ندارد مه چنان روئی ندارد گل چنان بوئی دوچشمش نسبتی كردم به آهو،چین به ابروزد كه چشم پاك و معصومم ندارد هیچ آهوئی میان خوبرویان سروری هم می سزد بر او كه دارد چون نعیم او عاشق زار و دعاگوئی
|
319 22 مرداد 1387 ساعت 01:14 | |
لحظه های منم مثل هوای پاییز عجیب و دلگیرند براتون از کدوم رنگش بگم؟ گاهی زرد و تلخ میشن گاهی نارنجی و پر انرژی گاهی سرخ و عاشق مآب گاهی خشک و یبس گاهی هم سبز کم رنگ این همه لحظه های پاییزی منند .................................................................
پاییز و بوی باروون پاییز نم دلتنگی پاییز و نیمکت های منتظر پاییز و کلاغ های چشم به راه پاییز و پاییز و پاییز دوستت دارم سلطان فصل ها ............................................. |



















