| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
424
|
90/4/28 (14:33)
|
|
||
|
|
11
|
52
|
90/9/17 (18:47)
|
|
||
|
|
56
|
226
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
51
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
675
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
1441
|
3529
|
90/11/20 (23:00)
|
|
||
|
|
126
|
332
|
90/11/20 (22:17)
|
|
||
|
|
31
|
92
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
991
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1129
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
44
|
88
|
90/10/14 (20:32)
|
|
||
|
|
857
|
2680
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
90/9/14 (10:07)
|
|
||
|
|
21
|
61
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
457
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
1347
|
2572
|
90/8/8 (07:19)
|
|
||
|
|
446
|
976
|
90/8/7 (22:17)
|
|
||
|
|
29
|
127
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
453
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
260
|
90/7/2 (10:21)
|
|
ایاک نعبدو ایاک نستعین
جناب اقای محمد با سلام و عرض ادب
ممنون از پاسخ
راستش از رویت پاسخ شما کمی متعجب شدم ...احتمال میدهم که شما در زمان پاسخ گوئی کمی ناراحت و ...بوده اید چراکه به راستی اینکه بخواهیم نسبت به برخی مسائل در اینجا گرو کشی و در بوته نقد و ...قرار دهیم و بحث را منفعل کنیم کمی به دور از انصاف و اخلاق مباحثه است که قائدتا میدانید که بحث و مباحثه خود شرایط و مراحل خود را میپذیرد ...ایا ما ااینجا در صدد نقد اعمال برگرفته در زمانهای ماضی هستیم (قوه قضائیه )؟...یا بنده به عنوان کارشناس این مبحث هستم ؟...به نظرم این فرار به جلو بود ...بنده از شما خواستم که چون کارشناس نیستم اگر مطلبی است مستندا ارائه شود و پشت ان تدلیل قرار بگیرد تا تحلیل و احساسی پاسخگو بودن ...مثلا دو عنوان که شما روی ان مانور دادیددر خواست کردیم که سند انرا ارائه دهید :::
(در پست 323 نوشته اید که :::
(دستگاه ولایت فقیه مسئول برپایی و نظارت بر برپایی و اجرای دستورات اسلام در حکومت اسلامیه. در اختیارات این فقیه میخوانیم که برای حفظ نظام اسلامی و شرایطی که نظام در خطر باشه ولی فقیه اجازه ی تغییر احکام اولیه اسلامی رو هم داره! سوال بنده اینه، با تغییر حکم صریح و قطعی اسلام چه اسلامی در جامعه برپا خواهد شد؟ ایا غیر از یک اسلام سلیقه ای با توجیه حفظ نظام اسلامی خواهیم داشت؟ و آیا چنین چیزی در حکومت پیامبر و حضرت علی وجود داشته؟
قیودی هم ذکر فرمودن در این مورد:
1- به طور دلخواهی و بدون رعایت مصالح جامعه اقدامی کند.
2- مصلحت مورد نظر در اینجا مصالح امت است، نه شخص ولی فقیه.
3- تنها مصالحی را میتواند بر احکام نخستین مقدم بدارد که از نظر اهمیت دارای رتبه بالاتری بوده و شارع مقدس راضی به ترک آنها نباشد.)
بنده هم سئوال کردم این دستگاه ولایت فقیه که از ان سه نتیجه استخراج شده است ( مخصوصا بند اول )از کدام منبع است ؟؟؟؟ که نوشته اید :::
(بنده در سایت حوزه ی علمیه در جواب یک پرسشگر و پاسخ ارائه شده به اون شخص این اختیارات رو مشاهده کردم.)
یا درخواست کردیم منبع شما در مورد سخنرانی ایت الله مکارم از کجاست ؟(نوشته اید):::
(سخنرانی آقای مکارم تا جایی که از متن بر می آید در مورد اختیارات ولی فقیه است نه رئیس جمهور! و اقای مکارم اشاره دارند که ولایت فقیه رو میشناسند و آنرا تدریس کرده اند. یک بار با دقت بخوانید که بحث بر سر دخالت رهبری و ریاست کل قواست.)
جناب محمد به راستی من مزاح میکنم یا شما در حدی هستید که منابع رو هم قابل نمی دانید رائه کنید ، تا چه رسد به (پتروگ بایندوریان ) ...
جالب است میفرمائید
عمل به تکلیف شرعی بسته به شخص اجرا کننده، به خودی خود مدیر و مسئول پدید میاورد )
ایا این کلام یک انتقاد است یا یک شعار ...مگر قران نخوانده اید که می فرماید :
یا ایهاالذین امنو اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم فان تنز عتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ....(سوره مبارکه نسا ایه 59) اگر این سخن شما انتقاد نیست ...پس این دستور الهی مبنی بر 1- خدا 2- رسول 3- ائمه ...چه تعبیر و یا تفسیر دیگری دارد که ما به عنوان یک مسلمان باید تکلیف خود را انجام دهیم ...ایا غیر از این است ؟؟؟؟ جالبهکه دین را انطور که میخواهیم تفسیر میکنیم و نوشته اید : ( تمام اینها طبق کدام مجوزی غیر از مجوز اسلامی از نوع جمهوری اسلامی اتفاق افتاد دوست عزیز؟ ) دوست گرامی :
به یاد ایه ای از قران کریم افتادم که در (سوره مبارکه بقره ایه 194 :همه حرمت ها دارای قصاص میباشند )
یا در (سوره مبارکه بقره ایه 178 و 179 _قصاص مایه زندگی است )
و جالب اینکه خداوند متعال برای شایعه ومیزان مجازات اندر (سوره احزاب ایه 60و 61 ) دستور دارد...
یا نگاه حضرت علی (علیه السلام ) به حکومت اسلامی و خبر ان برای ایندگان و ابراز محبت ایشان(نهج البلاغه)
و در انتها نتیجه گیری کرده ای :
(البته باید در چنین بحثی محدوده ی دخالت همین روحانیت مورد بررسی قرار بگیرد که روحانی تا چه اندازه اجازه ی دخالت دارد که حتی آیت الله خمینی هم بهش اشاره داشتند که باید بیشتر و بیشتر بشود این محدوده!)
البت میدانید که مبحث ما در مورد این نتیجه گیری شما نبود ...که خوب ما برای ان هم جواب داریم ...(میبینید که بحث را بی جهت چنان باز میکنید وانواع و اقسام مطالب را میگوئید که به هیچ کدام از انها نمی رسیم ...من فکر میکنم اینطور بحث کردن در ادامه چیزی جز دلزدگی ندارد برای همین دوستانی که با شما وارد بحث شدند ادامه انرا بی نتیجه دانستند چراکه پراکندگی ان و تفهیم یک طرف به دیگران و اصرار بران زیاد است ...بد نیست اول مصادیق رو روشن و ایضا واضح به سئوالها پاسخ دهید و بعد اعلام کنید ::
(باقی پستتون چیزی برای پاسخ دادن نداشت و بیشتر به پند و نصیحت شبیه بود تا بحث)
و اما حرف اخر .......
جناب محمد نوشته ای::(در ضمن بنده هیچ توجهی به ایدئولوژی ولایت فقیه طبق نظر آقای خمینی و دیگر افراد ندارم.)
لازم به توضییح است که چه جالب ...شما به ماهیت کاری نداری به کیفیت کار دارید ...وقتی ماهیت چیزی را نمی دانید چطور با کیفیت ان در مخالفت هستید کمی این جمله شما عجیب نیست ؟؟؟
این اصرار شما که میگوئید که اقای خمینی در مورد حکومت و ولایت فقیه قصد اهتزار و دوری داشتند ...این اصرار را نمی فهمم شاید مسند تاریخی شما کمی مجهول است بد نیست سند تاریخی انرا هم به ما ارائه کنید که ما بفهمیم ...و این سئوال را داشته باشیم که چرا اقای خمینی نظریه (حکومت اسلامی و ولایت فقیه ) را چرا سال 42 ارائه دادند؟؟ و اصلا بدانیم چرا وقتی به ایران امدند یک سره به قم رفتند تا دولت موقت کار خود را انجام دهد؟؟ ...و چرا وقتی از پاریس به ایران می امدنند پیش نویس قانون اساسی که توسط یاران ایشان در پاریس تهیه شده است (اقای دکتر حبیبی) در ان به حکومت اسلامی و و لایت فقیه تصریح شده است ؟؟؟
جناب محمدلطفا با سند استد لال کنید ...
پیروز و سربلند
بنام خدای بصیرت و لطافت
جناب محمد با سلام
اولا بنده حقیر (به زعم درخواستی شما )یک متخصص در باب ولایت فقیه نیستم ...پس این اصل در بحث و مناظره از طرف شما محفوظ است که نسبت به پاسخ های من اشکال ،انرا رد ، یا شکل دیگری برخورد کنید ...چرا که به حق معتقدم که در شکل کلی ان دوستان دیگرتوان جوابگوئی را دارند حال اگر فاصله ای می افتد نه در شکل کار نقص از اطلاعات انهاست شاید وقت انرا به شکلی پیدا نکرد ه اند ،که خوب خودشان بهتر می توانند جوابگو باشند ....
و اما ...........................
در پست 323 فرموده باشید که :
دستگاه ولایت فقیه مسئول برپایی و نظارت بر برپایی و اجرای دستورات اسلام در حکومت اسلامیه. در اختیارات این فقیه میخوانیم که برای حفظ نظام اسلامی و شرایطی که نظام در خطر باشه ولی فقیه اجازه ی تغییر احکام اولیه اسلامی رو هم داره! سوال بنده اینه، با تغییر حکم صریح و قطعی اسلام چه اسلامی در جامعه برپا خواهد شد؟ ایا غیر از یک اسلام سلیقه ای با توجیه حفظ نظام اسلامی خواهیم داشت؟ و آیا چنین چیزی در حکومت پیامبر و حضرت علی وجود داشته؟
__جناب اقای محمد در متن نوشتاری شما چند مطلب قابل تامل است که خواستم نسبت به ان پاسخ دهم
در اینجا باید این مطلب را اشاره کنم که دستورات اسلام و اجرای ان دستگاه و مسئول و مدیر نمی خواهد و تا حال هم نخواسته بلکه تکلیف شرعی ما است و برقراری و برپائی ان هم همینطور (اصل هشتم قانون اساسی )
اولا میشه بفرمائیید این (اختیارات فقیه )منبع ان را از کدام مرجع فقهی استخراج کردید ...که بنده نسبت به گرایش شما بیشتر واقف بشم .
وبعد اینکه ان شرایط خاص را برای ما عنوان کنید که در (دور فلک)چرخش و تغییر احکام چطور میسر میشود ؟؟؟؟
یعنی اینکه سی سال است که از برپائی حکومت اسلامی به رهبری (اقای خمینی ) میگذرد ...هشت سال این مملکت با شرایط سخت و خطر ناک جنگ برخورد داشت ،بعد هم زمان فوت اقای خمینی ،بعد جنگ امریکا و عراق و غیره ....سی سال محاصره اقتصادی ،نظامی ، و غیره
سئوال: میشه بفرمائید در دوران رهبری این دو بزرگوار ( اقای خمینی و اقای خامنه ای ) ان تغییر شرایط فقهی اسلامی کی رخ داده است ؟؟امکان دارد ما ندانیم و شما نمو نه ای برای ما بگوئیید ؟؟
مثلا اگر کسی در دنیا نسبت به پیامبر اکرم و ائمه اطهار جسارت کرد حکم او طبق موازین شرع چیست ؟؟وایااقای خمینی انرا تغییر داد؟
اگر کسی سلاح به دست گرفت و در جامعه اسلامی مسلمانان را به جهت (فتنه ) هلاک کرد حکم قرانی ان چیست ؟؟وایا نظام اسلامی حکم شرعی و قططی قران را تغییر به سلیقه یا رای داد؟
اگر احکام قطعی اسلام مثل (قصاص و حجاب و ...نقض و برعلیه ان قیام شد ...حکم مرجع فقهی چیست و حاکم شرع چه دستوری داده است (می دانید که همه اینها در تاریخ انقلاب مستندا موجود است و حتی در تاریخ اسلام که شما از ان سئوال کردید )
واما ....
نوشته اید ( اسلام سلیقه ای )
اجازه بدهید شما را هدایت کنم به این مطلب که تفکر حکومت اسلامی و ترجیحا (اسلام ناب محمدی )در دنیا چه حالت و مو قعیتی دارد ...(البت منظور نظرم شاخص های تفکر حکومت اسلامی و ایضا ولایت فقیه اقای خمینی در جهان است ...توجه دارید شاخص )
اسلام و تفکر ایت الله خمینی در کشور ترکیه در زمان سکولار های نظامی و در زمان حال
اسلام و تفکر ایت الله خمینی در لبنان و فلسطین
اسلام و تفکر ایت الله خمینی در قاره امریکا
اسلام و تفکر ایت الله خمینی در قاره افریقا
وعاشقان اسلام ناب در کشور های اندونزی و ......
ایا دستورات سلیقه ای و اسلام گریزانه انها موجب جذب و اشاعه تفکر ایت الله شده است ؟؟؟
در اخر میخواستم شما رو رهنمون بدم به قسمتی از وصیت نامه سیاسی الهی اقای خمینی :
اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با بکار بستن ان سعادت فرزندان خود را در دنیا و اخرت
و به بالاترین وجه تامین می کند و قدرت ان را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد
و انسانها را بکمال مطلوب خود برساند و مکتبی است که برخلاف مکتبهای غیر توحیدی در تمام شئون فردی و اجتماعی
و مادی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت دارد .....(وصیت نامه سیاسی اقای خمینی (بند 2)
امیدوارم بقیه این بند را خودتان مطالعه کنید ...چون فکر میکنم تا قسمتی از سئوالهای خودرا دران پیدا کنید ...
در ضمن میخواستم اضافه کنم که در پست شماره 324 سخنان اقای مکارم در مورد اختیارات رئیس جمهور ایراد شده ...اگر اینطور نیست بفرمائیید منبع ان کجاست ...
پیروز و سربلند
نائب رئیس: آقای مکارم ، به عنوان مخالف دوم بفرمائید صحبت کنید.
مکارم شیرازی : بسم الله الرحمن الرحیم. بنده فکر می کنم مساله ی فرماندهی کل قوا ، هم یک بحث کلی دارد و هم یک بحث خصوصی. امروز بعداز ظهر در این موارد یادداشتی می نوشتم برای اینکه این اصل به عقیده ی قاصر من ، یک اصل سرنوشت سازی است و این اصل را خیلی مهم می دانم و فکر می کنم سرنوشت قانون اساسی ما تا حد زیادی به این اصل پیوسته است و تقاضایم این هست که آقایان هم صحبت بفرمایند. یک خرده روی این اصل با دقت بیشتری مطالعه و بررسی بفرمایند تا بهتر به جلو برویم. ما با وجودی که سابقه ی صحبت کردن خیلی زیاد دارم ، ولی فکر کردم در این اصل سرنوشت ساز، منحرف از مسیر نشوم و آن سخنانی که دارم ، بنویسم ، مخصوصا راجع به رهبری کل قوا ، و قسمتی هم کلیاتی است که منطبق می شود روی مساله ی رهبری کل قوا و میدانم این عرایضم برای بعضی از برادران عزیز شاید یک مقدار ناگوار باشد. تقاضا و خواهش می کنم به عنوان اینکه این اصل ، اصل سرنوشت سازی است و برای اینکه آزادی را هم رعایت کرده باشیم، اجازه بفرمائید من عرایضم را از این به بعد از روی نوشته بخوانم.
خدایا تو میدانی من به خاطر حمایت از آئین تو و بندگان تو این سخنان را می گویم . من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیاندیشم ، باید حداقل در اینجا سکوت اختیار کنم ، زیرا حداقل آن این است که بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی ، چشم از مصالح دین تو و بندگان تو بپوشم. ( همهمه ی نمایندگان )
نائیب رئیس ( بهشتی ) : از دوستان خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت کنند . ایشان خواهش کرده بودند اجازه بدهید صحبتشان را بفرمایند.
مکارم شیرازی: بنده مطالبی یادداشت کرده ام که بخوانم . اگر اجازه میدهید میخوانم ، چون به عقیده ی من سرنوشت قانون اساسی به این اصل وابسته است. ( همهمه ی نمایندگان )
ربانی املشی: من نمی دانم چرا دوستان همهمه می کنند و نسبت به حرفهای آقای مکارم حساسیت نشان می دهند. اجازه بدهید صحبت هایشان را بگویند.
نائب رئیس: بار دیگر خواهش می کنم نظم جلسه را رعایت فرمائید. آقای مکارم ادامه بدهید.
مکارم شیرازی: اگر حوصله بفرمائید و تا آخر گوش بدهید ، خواهید این مطالب ، مطالب بدی نیست ، و من بی حساب و بی گدار به آب نمی زنم و صحبت نمی کنم.
هاشمی نژاد: اکثریت دوستان معتقدند که این سخنرانی ایشان سو اثر دارد.
مکارم شیرازی: نخوانم؟ چشم ، اگر اجازه نمی دهید نمی خوانم ، من به نظر شما و اکثریت احترام می گذارم. ( عده ای از نمایندگان: بخوانید آقا ، بخوانید ) چشم ، ولی من انشاالله از آن افرادی نیستم که بخاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو بپوشم. من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم. من آنچه را تشخیص داده ام ( میان خودم و میان تو ) ، میگویم ؛ این شنوندگان و برادران عزیز هر چه می خواهند فکر کنند من آماده ی پذیرا شدن هرگونه پاسخی در این راه ، از این دوستانم هستم. من میدانم هر یک از آقایان حاضر در گوشه ای از این مملک صاحب نفوذ و احترامند، نباید آنها را رنجیده خاطر کرد، ولی رضای تو بالاتر از همه ی اینها است و توحید از این ملاحظات دور است « کلما شغلک عن الله فهو صنمک » ، « هر چیز تو را از خدا دور کند، بت تو است » من این اصل را یک اصل سرنوشت ساز می دانم . من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود، آینده ی قانون اساسی در خطر است، آینده ی انقلاب و آینده ی خون شهیدان در خطر است ، و چیزی نمی گذرد که فاتحه ی بقیه ی اصول مفید و سازنده ی این قانون نیز خوانده خواهد شد ، به همین دلیل سکوت را جایز نمی بینم.عزیزان و سروران من، دلایل خودم را می گویم و از شما تقاضا دارم این اصل را اصلاح کنید و مورد تجدیدنظر قرار دهید. اما دلایل مخالفت من با این بند ، پنج چیز است.
1- من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام، الان هم می دهم و تا ابد
رای خواهم داد. ولی راه پیاده کردن ولی فقیه این نیست. هیچکس نمی تواند
بگوید بنده ولایت فقیه را نمی فهمم. تا حدود سی سال است در حوزه های علمی
هستم و حدود دوازده سال است که در حوزه ی علمیه ی قم درس خارج یعنی دروس
عالی میگویم. چند بار ولایت فقیه را درس گفته ام ، بنابراین از ولایت فقیه
حتما چیزی می فهمم. بر همین اساس صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو
وظیفه در این قانون اساسی داریم. اول اینکه قانونی بر ضد قوانین اسلام
تصویب نشود . این هدف بحمدالله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد و
دیروز هم با تاکید مجدد روی آن رای موافق دادیم. دوم اینکه رئیس جمهور که
در راس تمام قدرتهای اجرایی قرار دارد اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی
نیست، باید ماذون از طرف فقیه باشد. یعنی به عبارت کاملا روشن وقتی رئیس
جمهور را مردم انتخاب کردند و رهبر پای آن صحه گذارد، باید کارهای مملک به
دست او سپرده شود. اما اینکه رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول
فقیه و رهبر باشد…
فاتحی: آقا، ذات نایافته از هستی بخش – کی تواند که شود هستی بخش؟
نائب رئیس: آقای فاتحی چه کسی به شما اجازه ی صحبت میدهد؟ چرا نظم جلسه را رعایت نمی کنید ؟ من به شما اخطار نظامنامه ای می دهم.
فاتحی: اگر او فرمانده کل قوا نبود، چگونه این قدرت را به رئیس جمهور می دهد که قدرت و حکومت را خدا به فقیه داده ، نه مردم و نه ما ، ما از خودمان چیزی نمی گوئیم ، این خداست که این قدرت را به فقیه داده. ( عده ای از نمایندگان: آقای فاتحی چرا به نظم جلسه توجه نمی کنید؟ بگذارید حرفشان را بزنند )
مکارم شیرازی: اگر اجازه بدهید مطلب بعد از این روشن می شود.
نائب رئیس: آقای مکارم شما ادامه بدهید.
به نظر من تا زمانیکه قرآن را معطل بگذاریم و رو به وصیت نامه و سفارشنامه این بزرگ و آن عالیمقام باشیم وضع به همین منوال خواهد بود و تفرقه ها همواره گسترش خواهند یافت .
من با استناد به کلام الهی معتقدم که " واعتصموا بحبل الله جمیعا "
قرآن کتابی هدایت گر است که در حوزه تفکرات یک سری انسانهای محدود در حوزه های زمانی و مکانی و شرایطی خاص نیست .
قرآن فراگیری و شمول بیشتری دارد تا سفارش و توصیه های انسانی .
سفارشات و مصلحت سنجی های انسانی کارکرد زمانی و مکانی و شرایطی دارند و تعمیم آنها به همه اعصار شاید ظلم باشد در صورتیکه قرآن کلام خدایی است که برای همه اعصار آن را هدایت انسان ها قرار داد
والسلام علی من اتبع الهدی









برخی از این ویژگیها همگانیترند؛ چنانکه میتوان صفات دیکتاتوری را در مطلق بودن قدرت، بهزور بهدستآوردن آن و نبودن قواعدی منظم برای جانشینی خلاصه کرد."
اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آنها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:
"تمامیتخواهی یا توتالیتاریسم (به انگلیسی: Totalitarianism) اصطلاحی در علوم سیاسی است که برای توصیف حکومتهایی میرود که معمولا شش خصوصیت دارند:یک ایدئولوژی کلی،یک سیستم تک حزبی متعهد به آن ایدئولوژی کلی که معمولا توسط یک نفر رهبری میشود، دارای پلیس مخفی گسترده،انحصار در سلاحهای مورد استفاده،انحصار وسایل ارتباط جمعی ، انحصار اقتصادی که ممکن است لزوما بطور مستقیم توسط حزب صورت نگیرد.
در اینگونه حکومتها دولت تقریباً بر تمام شئون زندگی عمومی و رفتارهای خصوصی شهروندان نظارت و کنترل دارد.به تعریف سیاستدانان برجسته، یک دولت تمامیتخواه، میکوشد تا همه جمعیت زیر دست خود را برای تحقق بخشیدن به اهداف دولتی بسیج کند و فعالیتهایی که همسو با این اهداف نباشند؛ از جمله فعالیتهایی مانند تشکیل اتحادیههای کارگری، نهادهای مذهبی تأئیدنشده از سوی دولت یا احزاب سیاسی مخالف؛ تحمل نمیشوند. تمامیتخواهی مفهوم عامی است که مفاهیمی چون نازیسم، فاشیسم، مائوئیسم، لنینیسم را نیز در برمیگیرد.افلاطون در جمهوری، حکومت توتالیتر را از بهترین انواع حکومت دانستهاست.استالین واژه تمامیتخواه را برای توصیف حکومتش به کار برد. حکومت استالین در شوروی، حکومت ایران، هیتلر در آلمان، پولپوت در کامبوج، موسولینی در ایتالیا از مهمترین حکومتهای تمامیتخواه هستند.
نظامی سیاسی که در آن، حکومت تقریباً تمام جنبههای زندگی عمومی و خصوصی افراد را کنترل میکند. رژیمهای توتالیتر اغلب خودشان را با حفظ قدرت سیاسی، با استفاده از یک ایدئولوژی فراگیر رسمی و تبلیغات فراوان حکومتی از راه رسانههایی که عمده آنها در انحصار دولت است، برقراری کیش شخصیت (مقدس کردن یک نفر در راس حکومت) محدود کردن و ممانعت از بحث آزاد و نقد حاکمیت ، استفاده از فضای سانسور و استفاده از تاکتیکهای ایجاد رعب، مستقر میکنند.






جاهلیت آخرالزمان شماها را در:آتش زدن مسجد خدا-پارچه سبز علوی بر گردن سگ که از نجاسات است-حمایت خونخواران صهیونیسم از شماها-حمایت عبد المالکی ریگی خونریز از شماها-کشتن افراد عادی بی گناه در بمب گذاریهای سراسر کشور بدستان شما-حمایت مسعود رجوی خائن به ملت و کشور از شما-حمایت گوگوش خواننده فاحشه ازشما-کلا حمایت هر بی دین و مذهب و خونریز و شیطان پرستان از شماها و.... همه و همه از شبکه های ماهواره ای خودتان دیدیم و شنیدیم.در قرآن مجید صراحتا آمده است که سلاح منافقین و کفار در برابر مومنین خنده و تمسخر است.منتها تا وقت مرگ باور نمیکنند و میگویند ما اصلاح کننده امتیم ولی وقتی وقت مرگ آنها فرا میرسد.فریاد میزنند ای کاش خاک بودیم.(فیا لیتنی کنت ترابا).//شما برای بقای خود هر کاری میکنید که تا لباس حق بر تن باطلتان کنید و چند صباحی بیشتر زندگی کنید.یک روز در برابر حضرت علی (ع) قرآن بر سر نیزه میکنید.یک روز دختران دشمنان ائمه (ع) را به زور همسر امامان عزیزمان مثل امام حسن (ع) و امام رضا (ع) میکمید.یک روز وطن فروشی میکنید.یک روز ....یک روز با تصاویر موهن و یا جملات به پیامبر و قرآن توهین میکنید.و نکته آخر برای بقای عمر کثیفتان هر زمانی یا رنگ عوض میکنید یا در پشت سر ائمه (ع) مثل کفتار و شغال خودتان پنهان میکنید تا مردم را گول بزنید و چند صباحی بیشتر زندگی کنید.شک نکنید زندگی شماها مثل دوستان اونور آبتان که با وطن فروشی و خودفروشی ارتزاق میکنید چند صباحی نیست و سر انجام به اجداد اصلیتان یعنی ابوسفیان و شمر و خولی و عمروعاص و هایده خواننده محبوبتان و دیگر کفار و منافق میپیوندید.فعلا قهقهانه مستانه بزنید تا نوبت خون گریه کردنتان برسد.

8->8->8->8->8->8->8-> 
"امیل کریپلین (Emil Kraepelin ۱۹۲۹-۱۸۵۶) روانشناس آلمانی، در تلاش اولیه خود برای دسته بندی بیماریهای روانی، از اصطلاح پارانویای مطلق برای شرح حالت روانی ای استفاده کرد که توهم، جزء اصلی آن باشد اما این توهم هیچ صدمه و زوال آشکاری به سلامت عقل شخص وارد نکند و نشانه بیماریهای دیگری چون جنون زودرس (یا dementia praecox)، که اصطلاح قدیمی بیماری شیزوفرنی است، در آن نباشد. پارانویا، در معنای اصیل یونانی خود، به معنای دیوانگی است (پارا para = خارج و نوس nous = عقل). کریپلین با استفاده از این ریشه لغوی، نامی برای تشخیص افکار توهمی به وجود آورد. بنا به تعریف او هرگونه افکار توهمی، بدون احساسات خودآزارانه، در این دسته میگنجند. برای مثال کسی که دچار این توهم شدهاست که یک شخصیت مهم سیاسی یا ادبی است، میتواند در دسته مبتلایان به پارانویای مطلق بگنجد.
هرچند که اصطلاح پارانویای مطلق دیگر چندان استفاده ندارد و اصطلاح اختلال توهم یا Delusional disorder جایگزین آن شدهاست اما جدیدا، از این لغت برای شرح حالتی به کار میرود که شخص مبتلا به آن، از توهمات خود بسیار آزار میبیند زیرا:
به طور کلی و با استفاده بی قید و شرط از اصطلاح پارانویا، میتوانیم بگوییم توهمات پارانویید میتوانند شامل مواردی چون اینکه شخص تصور میکند تحت تعقیب است، مسموم شدهاست یا شخصی بسیار مهم (مانند یک شخصیت سینمایی، سیاسی یا ورزشی)، دورادور عاشق اوست. چنین توهماتی به عنوان جنون جنسی نیز شناخته میشوند. توهمات پارانویید معمول دیگر شامل این باور است که شخص خود را مبتلا به بیماریی تخیلی یا آلودگی انگلی میداند، یا اینکه باور دارد ماموریتی ویژه داشته و یا اینکه برگزیده خداوند است، یا اینکه اعمال وی توسط نیرویی خارجی کنترل میشود.
بسیاری از حکام مستبد، به پارانویا مبتلا بودهاند. برای مثال استالین نمونه بارزی از شخص پارانویید بودهاست. این مورد میتواند سوال خوبی را به وجود بیاورد که در مورد استالین، در واقع دشمنان زیاد او توهم نبودند.
آیا این ممکن است که داشتن دشمنان زیاد، برای ابتلا به پارانویا کافی نیست؟ این مبحث، موجب بروز مباحث فلسفی فراوانی شدهاست که به این لطیفه نیز منجر شدهاست: « اینکه تو پارانویا داری دلیل نمیشود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد.»
در فرهنگ عامه امروز، پارانویا اشکال و روشهای مختلفی برای ابراز خود پیدا کردهاست از جمله :
• اعتقاد به اینکه قدرت خاصی دارند یا در یک ماموریت مخصوص هستند (هذیان عظمت) • تئوری توطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملاً نامربوط، درواقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئهآمیز هستند. • تعقیب شدن توسط دشمنان قدرتمندی چون تروریستها، بشقاب پرنده، سازمانهای مخفی یا شیاطین • کنترل افکار توسط اشعه نامرئی و دستگاههای پیشرفته • ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اینکه بعضی مواد غذایی اصولا برای مسموم کردن بشر ساخته شدهاند (مانند قند مصنوعی و آبهای معدنی)"
باید به شما عرض کنم که شما دچار چنین بیماری شده اید!!! واقعا متاسفم چون سران و رهبرانتان هم که یک کشوری بزرگ را می گردانند هم دچار چنین بیماری خطرناکی هستند!
بنده پیرو هیچ گروه و عقیده و دین و مذهب و ایدولوژی و فلسفه و ... خاصی نیستم و تروریسم رو در هر صورتی چه جهاد باشه و چه کشتن مردم بیگناه و جنگ و... رو محکوم می کنم.تفکر من رعایت 30 بند حقوق بشر بطور کامل هست که کوروش کبیر پایه گذارش بود.مطمئن هستم که شما با این طرز فکر به حقوق بشر هم ایراد می گیرید ولی نمی تونید هیچ یک از بندهاش رو زیر سوال ببرید!!!!!!!!!
این حرفهایی که نوشتید در نگاه من یک سری پچ پچ هایی هستند کهدر گوش من زمزمه می کند!! من به این حرفها می خندم!!! برای من گفتن حقیقت بسیار کار لذت بخشی هست و کسانی که در مقابل حقیقت قد علم می کنند و شروع به گفتن چنین حرفهای می کنند برای من بسیار بسیار خنده دار و لذت بخش هست!! پس هر چه دل تنگت می خواهد بگو! هر گونه تندروی که میخواهی بکن تاریخ قضاوت خود را در مورد این 30 سال کرده است! قضاوت تاریخ و مردمان آینده را دیگر نمی توان عوض کرد.