| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
50
|
424
|
90/4/28 (14:33)
|
|
||
|
|
11
|
52
|
90/9/17 (18:47)
|
|
||
|
|
56
|
226
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
51
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
675
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
1441
|
3529
|
90/11/20 (23:00)
|
|
||
|
|
126
|
332
|
90/11/20 (22:17)
|
|
||
|
|
31
|
92
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
991
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1129
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
44
|
88
|
90/10/14 (20:32)
|
|
||
|
|
857
|
2680
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
4
|
6
|
90/9/14 (10:07)
|
|
||
|
|
21
|
61
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
457
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
1347
|
2572
|
90/8/8 (07:19)
|
|
||
|
|
446
|
976
|
90/8/7 (22:17)
|
|
||
|
|
29
|
127
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
453
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
260
|
90/7/2 (10:21)
|
|
داشتن عقیده چیزی شخصی است یا نه؟
اینكه من هر عقیده ای داشته باشم آیا به افراد دیگر مربوط هست یا نه؟ این مسئله ای است كه اگر مشخص شود بسیاری از مشكلات حل میشوند.
شنیدم در شوروی داشتن اندیشه و فكر مخالف حزب حاكم جرم بوده و برای خودش مجازاتی داشته. میخوام دوستان نظراتشون رو در این زمینه بنویسن
منشااین تلقی غلطاروپائیان را عقیده و مذهب و تنزل مرتبه آن را دو چیز می توان یافت :
نارسائی مفاهیم دینی واستبداد کلیسااز جمله اموری بوده که در این تلقی تاثیر داشته است . مسیحیت , براثر فاصله از سرچشمه اصلی خود و پیرایه های منفی که آن رااحاطه کرده بود تصویری که از مفاهیم دینی عرضه می کرد, تفسیری بود نارسا دینی عرضه می کرد, تفسیری بود نارسا و کودکانه و بدوراز حقیقت ،همانند ماله[ تثلیث] , که با عقل و منطق سازگار نبود, و یا مشابهت خداوند به مخلوقات و تجسم او, بگونه ای که خدائی را که کلیسا معرفی کرد خدائی بود دارای چشم و بین چشم راست او تا چشم چپش شش هزار فرسنگ فاصله . و دهها نمونه دیگر که سبب پیدایش بحثها و گفتگوها درباره صحت و سقم اندیشه های دینی , گردید.از طرفی استبداد کلیسا در قرون وسطی و برقراری دادگاههای تفتیش عقائد, هزاران قربانی بر جای گذاشت و ملیونهاانسان را به شکنجه گاهها برد.
کلیسا بهنگام حاکمیت خود عرصه را براندیشه گران تنگ کرد و دراین راه حق حاکمیت واظهار نظر در تمام اشیاء و پدیدها را برای خود محفوظ می شمرد. نه تنها خود را شارح و مفسر منحصر بفرد کتاب مقدس دانسته , که بالاتر, در مسائل غیر مرتبط به دستگاه کلیسا, آنچه مربوط به دستاوردهای علوم بشری است , اظهارنظر می کرد و جاهلانه همه آنها را مخالف کتاب مقدس می دانست بر اندیشه های دگم که بر پایه اندیشه های فلسفی کهنه شده استوار بود و ربطی به دیانت نداشت اصرار می ورزید. جاهلانه به دیانت نداشت اصرار می ورزید. جاهلانه بین علم و دین تضاد برقرار کرد و مخالفین را در جرگه بی دینان قرارداد و دراین راه از هیچ کوششی دریغ نورزید.
[در سال 1210, شورای کلیسا در پاریس قرائت کتاب ارسطو را, که
درباره فلسفه طبیعی سخن می گوید, ممنوع و خواننده آن را به نام مرتد
و شرک مجازات می کردند. و در سال 1215,! نماینده پاپ , دانشگاه پاریس
رااز بحث و فعالیت از تمام مطالبی که در آن از متافیزیک و فلسفه
طبیعی بحث می شود ممنوع می کند].
آزادی اندیشه , پرفسور آلبرت بایر, .69
سختگریها و شکنجه های آنان حتی دامنگیر فرقه هائی از مسیحیت , که با نظرات کلیسا مخالف بودند, نیز شده بود.
[ در دادگاه تفتیش عقائد
برای اقرار گرفتن از متهمین به اینکه[ هرتیک] هستند فرقه ای از
مسیحیت به شکنجه های مرگباری دست می زدند و آنان را به ورقه های سیم های
خاردار می خواباندند یا آنان را آنقدرازارتفاع بلند بر زمین سقوط
می دادند تااز بین بروند بدنهایشان را با شعله هایشان می سوزاندند.
حتی کودکان را وادار به شهادت علیه پدر و مادر خویش می کردند].
آزادی اندیشه , پرفسور آلبرت بایر, .65
آزادی عقیده
لازم است ابتداء به این نکته بپردازیم که آزادی عقیده به چه معنی ؟ و تلقی بشرامروزاز آزادی عقیده چیست ؟ پر واضح است که اسناد آزادی به عقیده صحیح نیست مگر به تقدیر یک مضاف که به اعتبار آن مضاف ,این مفهوم پیدا می کند. به عنوان مثال : این که می گوئیم انسان در عقیده آزاداست ممکن است یکی ازاین معانی زیراراده شود:
1. درانتخاب هر نوع عقیده آزاداست ,
2. در داشتن هر عقیده ای آزاداست ،
3. دراظهار عقیده آزاداست ,
4. در تبلیغ و نشر و دفاع از عقیده آزاد است .
مقصوداز آزادی عقیده به معنای رائج امروز آن عبارت است از آزادی انسان درانتخاب و داشتن هر نوع عقیده . آزادی عقیده به این معنی از فرهنگ اروپا و غرب اخذ شده است .اروپائیها مذهب و دین را به عنوان یک نیاز شخصی و وجدانی می دانند. می گویند:انسان به چیزی به عنوان مذهب برای سرگرمی نیازمنداست ,اما حالا چه باشد سلیقه ها متفاوت است , نباید کسی رااجبار کرد که به مذهب خاصی معتقد باشد.انتخاب عقیده همانند رنگ لباس و نوع غذا یک امر شخصی است وانسان هر عقیده ای را بخواهد می تواندانتخاب کند.این گونه طرز تفکر, عقیده و مذهب را نه به عنوان زیربنای حیات انسان و مهمترین مساله وجودی او بلکه همانند لباس پوشیدن وامثال آن از سنت های اجتماعی بشمار می آورد. قبل از پرداختن به نقد و بررسی لازم است به جستجوی منشااین تلقی برداشت از آزادی عقیده بپردازیم .
عقیده مذهبی
ایمان واعتقاد مذهبی از ریشه دارترین واصیل ترین چیزهائی است که بشر با آن روبرو بوده و می باشد.انسان از دیرباز بااین اندیشه دم ساز بوده است که پدید آورنده جهان پیرامون خود را بشناسد و خود را به وی نزدیک کند. خرافات وافسانه های منسوب به دین و همانند آن , نه دلیل بر بی پایگی دین که نشان دهنده ریشه داشتن این علاقه دراعماق جانهاست . تمام ابزاری که بشر تاکنون راه کشف حقیقت انسان به کمک گرفته براین مطلب شهادت می دهند. چه دانشمندان دیرین شناس و مورخین و جغرافی دانان ,این مطلب را دریافته اند که ازابتداء پیدایش انسان تاکنون , بشر با یک نوع پرستش همراه بوده واز دوران غارنشینی تاکنون ,از پرستش ی معبود جدا نشده است . فرید وجدی , در دائره المعارف خود می نویسد:
[ هر چه بیشتر بوسیله حفاری و زمین شکافی در بقایای پیشینیان جستجو کنیم می بینیم بت پرستی هویداترین مدرکات و معقولات آنهاست واعتقاد به یک مبدا همیشه همراه بوجود آمدن انسان متولد شده است]
دائره المعارف قرن العشرین , ماده وثن
روانکاوان و روان شناسان و کسانی که با روان انسان درارتباطند نیز به این مساله معترفند و گاه از آن به حس چهارم و یا عشق به پرستش یاد می کنند.اریک فردم دراین زمینه می گوید:
[ هیچ کس نیست که نسبت به دینی نیازمند نباشد و حدودی برای جهت یابی و موضوعی برای دلبستگی خویش نخواهد... مساله بر سراین نیست که انسان دین دارد یا ندارد. بلکه این است که کدام[ دین] را دارد]
مقدمه ای بر جهانبینی اسلامی , نقل از کتاب دین و روان .
آنچه مسلم است و تحقیق آن را ثابت کرده این است که ریشه ین گرایش و اعتقاد, در سرشت انسان نهفته است , که در فرهنگ دینی به فطرت از آن یاد شده واز دلائل اثبات توحید شمرده شده است . مساله پرستش واقرار به آفریدگار جهان همیشه باانسان همراه بوده و چیزی نیست که بر انسان تحمیل شده باشد. قرآن کریم براین مساله تاکید داشته و دین داری رااز علاقات فطری انسان دانسته است
با سلام به دوستان گرامی
بنده قصد دارم این بحث را هر روز و کلی تر برای دوستان و بزرگواران بازتر کنم
لذا دوستانی که موافق و مخالف ذات حتی عقیده هستند چه برسه به آزادی و غیر آزادی آن دعوت میکنم دوستانه بحث و گفتگو داشته باشیم
اول کار باید رفت سراغ معنی و مفهوم عقیده:
مفهوم عقیده
عقیده از
ماده[ عقد] به معنای گره خوردگی است .
دراصطلاح عبارت است از وابستگی روانی به یک موضوع . در حقیقت وقتی موضوعی مورداعتقاد و ایمان قرار می گیرد روح آدمی دگرگون می گردد و آثار آن دراعمال و رفتارانسان ظاهر می شود.ان وابستگی روانی انسان در سخن نغزامام صادق(ع) این گونه تصویر شده است
ازاله الجبال اهون من ازاله قلب عن موضعه
جابه جا کردن کوه آسانتراست از جابجا کردن دهلی از تعلق گاه آن
با سلام و تشكر از ایجاد كننده این بحث بخاطر موضوع جالبش
صحیح این است كه عقیده در این دنیا چیز شخصی است البته با یك شرط:
1.اینكه اگر اعتقاد منحرفی داشت آنرا ابراز و تبلیغ نكند زیرا در این صورت باعث گمراهی دیگران خواهد شد،پس عقیده تا زمانی شخصی است كه شخص آنرا آشكار نكند و به تعبیر دیگر شخص با آشكار كردن و ابراز عقیده خود آنرا از شخصی بودن خارج می كند همچنانكه وسایل ما تازمانی شخصی هستند كه خود، آنها را در معرض استفاده دیگران قرار ندهیم.
مغلطه می فرمایید تشخیص اینکه یک اعتقاد منحرف است یا نیست با کیست؟ هر شخص خود می داند که عقیده اش درست
است در غیر این صورت ان راه را نمی رفت و تلیغش نمیکرد .
با سلام و تشكر از ایجاد كننده این بحث بخاطر موضوع جالبش
صحیح این است كه عقیده در این دنیا چیز شخصی است البته با یك شرط:
1.اینكه اگر اعتقاد منحرفی داشت آنرا ابراز و تبلیغ نكند زیرا در این صورت باعث گمراهی دیگران خواهد شد،پس عقیده تا زمانی شخصی است كه شخص آنرا آشكار نكند و به تعبیر دیگر شخص با آشكار كردن و ابراز عقیده خود آنرا از شخصی بودن خارج می كند همچنانكه وسایل ما تازمانی شخصی هستند كه خود، آنها را در معرض استفاده دیگران قرار ندهیم.
درود
علاقه ای به ادامه ی این بحث ندارم
حس میکنم دارم گل لگد میکنم !
ببخشید
با سلام
جناب شهبال حتما دلایلی در این کار دخیل بوده است!!
البته اختلاف عقاید نقش بسزایی در عدم نتیجه گیری و ادامه بحث داره و کسی هم نمیتونه منکر آن بشه
اما خواستم یک نقطه مشترک داشته باشیم تا در راس و حول ان بحث کنیم اما شما گرامی انگار زیاد تمایل از خود نشون ندادید
بهر حال بنده باز قائل به پست 129 هستم
و باز آرزوی موفقیت براتون دارم

درود
تمام صحبت ها و توصیف هاتون درون دینی و مربوط به احکام اسلامیه
و نمیتونه یک ملاک و دلیل قانع کننده برای ترکیب اسلام با سیاست و مدرنیته باشه
هر دین و ایینی از نظر خودش صلاحیت رسیدن به جایگاه اختلاط با سیاست و حکومت رو داره و دلایل و فلسفه های بسیاری رو هم براش میتونه عنوان کنه
انقدر بهتون گفتم و دلیل آوردم و ازتون دلیل عمومی و علمی خواستم خسته شدم ! و چون شما نشون دادید که ید طولایی در تکرار مکررات دارید پس بنده امیدی به این بحث ندارم و برای بار آخر خدمتتون عرض میکنم نظرات خود دین اسلام و دلایل مطرح شده اش فاقد ارزش برای اثبات این موضوعه که چه ایدئولوژی ای باید مبنا و خوراک سیاست و امور مدنی باشه
با سلام
تمام صحبت ها و توصیف هاتون درون دینی و مربوط به احکام اسلامیه
دوست گرامی پس شما نمیدونم دنبال چی هستید
این بمثابه این می ماند که یک فرد زرتشتی در احکام مختص به دزد در آیین زرتشت دنبال حکم شرعی در اسلان باشید
خوب این جاست که میگن سالبه به انتفاع موضو(وقتی مساله از ریشه باطل و نقض است چرا دنبال جوابی البته از نوع دلخواه بر آن باشیم واقعا نیت چیست)
اینجاست که مطالب و جوابهای طرف مقابل برای دیگری همان است که شما بهش میگید تکرار مکررات
که البته شما باز با حرف های که زیاد بوی ناامبدی از بحث و کناره گیری را دارد میخواهی از بحث را رها سازی که زیادهم نمیتوان در فرجام خواهی آن آمد
انقدر بهتون گفتم و دلیل آوردم و ازتون دلیل عمومی و علمی خواستم
دوست گرامی حداقل ازتون انتظار داشتم که پست شماره 150 را با دقت و با تامل می خواندید و نظرتون را اعلام میکردی
اما شما با ادعایی که کردید انگار پست مذکور را از نظر محترم نگذراندید و حرفای بعدی که زیاد جالب نبود
و باز منتظر تعامل شما در رابطه با پست150 مذکور هستم
موفق و شادکام باشید
درود
نخیر بنده دلایل شخصی و مذهبی شما رو نا موجه نمیدونم یا اگر هم نا موجه بدونم در مورد این بحث اصلا بحث ناموجه بودنش مطرح نیست بلکه این بحث مطرحه که این دلایل نمیتونن موضوع فعلی رو ارضا کنن
من تو بحثم با جناب یوسف عنوان کردم که دلایل درون دینی اسلام نمیتونه دلیل خوبی برای این باشه که آیا باید اسلام با سیاست یک کشور ترکیب بشه یا نه
چون اگر اینگونه باشه باید نظر تمامی عقاید و ادیان و مسلک های دیگه رو هم جویا بشیم که مسلما هیچ ماست بندی نمیگه ماست من ترشه و همشون معتقدن بهترین حالت اینه که اون ها مبنای سیاست و حاکمیت باشن !
و هیچ اتهامی هم به هیچ بنی بشری نزدم . اگر میشه عین پست و صحبت من رو بیارید که به کسی اتهام بی مورد زده باشم
درود
تمام صحبت ها و توصیف هاتون درون دینی و مربوط به احکام اسلامیه
و نمیتونه یک ملاک و دلیل قانع کننده برای ترکیب اسلام با سیاست و مدرنیته باشه
هر دین و ایینی از نظر خودش صلاحیت رسیدن به جایگاه اختلاط با سیاست و حکومت رو داره و دلایل و فلسفه های بسیاری رو هم براش میتونه عنوان کنه
انقدر بهتون گفتم و دلیل آوردم و ازتون دلیل عمومی و علمی خواستم خسته شدم ! و چون شما نشون دادید که ید طولایی در تکرار مکررات دارید پس بنده امیدی به این بحث ندارم و برای بار آخر خدمتتون عرض میکنم نظرات خود دین اسلام و دلایل مطرح شده اش فاقد ارزش برای اثبات این موضوعه که چه ایدئولوژی ای باید مبنا و خوراک سیاست و امور مدنی باشه
انسانها دارای افكار مختلفی هستند و خدا هیچ دو انسانی را خلق نكرده كه افكارشان صد در صد مطابق هم باشد. حتی اگر در موردی دو انسان عقیده مشتركی داشته باشند طرز بیان هر كدام از آنها منحصر بفرد است و عین هم نیست. این اختلاف عقیده و سلیقه و یا اختلاف بیان در اثر تفاوت شرایط و محیط اطراف افراد بوجود می آید و اگر انسانها بتوانند به این آگاهی برسند كه شرائط همدیگر را درك كنند و بر چگونگی پیدایش یك فكر و عقیده، اِشراف داشته باشند و یا حتی لحظه خود را در جایگاه طرف مقابل بگذارند بسیاری از مشكلات ناشی از سوء تفاهم ها از میان رفته سرعت كمال و پیشرفت انسان صد چندان می شود.
درود
من جواب پست 128 شما رو در پست بعدیش دادم و لزومی به تکرار مکررات نمی بینم
ضمنا نظر من دقیقا همینه که مایل نیستم برای بررسی امکان و وجوب قرارگیری یک پدیده در یک جایگاه خود اون پدیده رو کالبد شکافی کنیم و معتقدم قبل هر چیز باید اون جایگاه و پیش فرض ها و ویژگیهای اون جیاگاه بررسی بشه
و دلایلم رو هم برای این عقیده در پست 147 اعلام کردم . اگر مایل بودید بخونیدشون و انتقاد و ایراداتتون رو بگید