| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
44
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
202
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
268
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
147
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
125
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
116
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
این همه مزخرفات رو از کجا آوردی؟
اگه میخوای بحث کنی حاضرم
همه ی دوستان بحث رو در کلوب اهل سنت بحث علی در اینه قران دنبال کنن(البته اگه اقای هشام جرات دارن)
اونجا خیلی ساده از ولایت شروع می کنیم با جواب های کوتاه و ساده
دوستان دیگتون که تو بحث ولایت کم اوردن البته بحثش در جای دیگس نه در بحثی که گفتم
در مورد ولایت چیزی برای گفتن نداشتن
ببینم شما چند مرده حلاجی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام علیكم...
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1) لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)
وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4) وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5) لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)
دعا میكنم خداوند هدایتون كنه و از جمله كسانی نباشید كه در روز قیامت شرمنده ی رسول الله (ص) هستند.
سلام
جالب شد حالا دل کی به حال کی می سوزه؟
اما اینکه روایت صحیح خواستید فقط چندتا آدرس از کتابهای خودتون میدم برید ببینید
1.رسول خدا فرمود:من آقای انبیاء و علی آقای اوصیاء میباشد و به درستی که اوصیای من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها مهدی میباشد.(فرائد السمطین ج 2 ص 313.ینابیع الموده ج 3 ص 291)
2.احادیث دیگری به همین مضمون که من فقط ذکر منبع میکنم:فرائد السمطین ج 2ص 312.ینابیع الموده ج 3 ص296 .مطالب السوول ص480
اما اگر به طور کامل اسم میخواهی این حدیث رسول اکرم را ببین:اولین اوصیای من علی بن ابی طالب بعد از او حسن بعد از او حسین بعد از او پسرش زین العابدین بعد از او ...و بعد از او پسرش مهدی(ینابیع الموده ج 3 ص 248 و تاریخ ابن خلدون ج 4 ص 115)حضرت در این حدیث همه اوصیای دوازده گانه خود را نام میبرد
اما اینکه چرا با وجود این روایات فراوان و صحیح عده ای دستور رسول الله را زیر پا گذاشتند ،من فقط به نقل قول از یکی از علمای خودتان بسنده میکنم ،شیخ صلاح صفندی در وافی بالوافیات ج 6 ص 15 ذیل حالات ابن هانی مینویسد:رسول اکرم برامامت علی نص فرموده است و صحابه این معنی را می شناختند و اما عمر بن خطاب امامت و خلافت علی را به خاطر ابوبکر کتمان نمود
چون از قبل می دانم علمای خودتان را نیز زیر سوال خواهید برد و در سند این احادیث که من فقط تعدادی از آنها را نقل نمودم خدشه وارد می کنید تصمیم گرفتم از صحاح سته حدیثی را نقل کنم:بخاری از سه طریق ،مسلم از نه طریق،ابی داوود از سه طریق ،ترمذی از یک طریق،حمیدی از سه طریق نفل کرده اند که رسول خدا فرمود:خلفاء و امامان بعد از من دوازده نفرند و تمام آنها از قریشند و در بعضی نقلها و تمام آنها از بنی هاشمند
امیدوارم بخاری را دیگر دروغگو نخوانید و به من بگویید منظور پیامبر از آن دوازده نفر چه کسانی هستند من توجیهات علمای شما را دیده ام اما هیچکدام با عقل جور در نمی آید یک نفر یک توجیه منطقی بیاورد و این دوازده نفر را نام ببرد
اما در مورد سوال دوم فقط به ذکر یک نکته بسنده میکنم در تمامی صحاح سته و کتب معتبر شما ماجرای بیماری پیامبر و اینکه فرمود قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و اینکه عمر گفت این مرد هزیان میگوید وجود دارد حال توجه کنید با اینکه قرآن میفرماید پیامبر از روی هوی و هوس حرف نمی زند و حرف او فقط چیزی است که به او وحی شده ،عمر حرف قرآن را نقض کرد و گفت هزیان میگوید و علاوه بر آن تا مدتها اجازه نقل حدیث پیامبر را نمی داد با اینکه میدانست این سخنان از او نقل میشود فقط به این خاطر که پیامبر جانشین خود را معرفی کرده بود حال باید پرسید اگر قرآن اسم ائمه را می آورد آیا عمر مانع نقل قرآن نمی شد؟و قرآن را تحریف نمی کرد؟
درست فکر کنید و تعصبات کور کورانه را کنار بگذارید
تو دیگه كی هستی بابا مواظب باش یه وقت ندزدندت
فرائد السمطین معتبر نیست ؟ كتابی كه امام ذهبی این همه ازش تعریف می كنه چرنده ؟
من كی خواستم قلم و دوات رو ثابت كنم ؟ من گفتم رسول الله (ص) یه جمله فرموده كه بخاری نقل كرده شما به من بگو اون دوازده نفر چه كسانی اند همین ؟
سلام
جالب شد حالا دل کی به حال کی می سوزه؟
اما اینکه روایت صحیح خواستید فقط چندتا آدرس از کتابهای خودتون میدم برید ببینید
1.رسول خدا فرمود:من آقای انبیاء و علی آقای اوصیاء میباشد و به درستی که اوصیای من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها مهدی میباشد.(فرائد السمطین ج 2 ص 313.ینابیع الموده ج 3 ص 291)
2.احادیث دیگری به همین مضمون که من فقط ذکر منبع میکنم:فرائد السمطین ج 2ص 312.ینابیع الموده ج 3 ص296 .مطالب السوول ص480
اما اگر به طور کامل اسم میخواهی این حدیث رسول اکرم را ببین:اولین اوصیای من علی بن ابی طالب بعد از او حسن بعد از او حسین بعد از او پسرش زین العابدین بعد از او ...و بعد از او پسرش مهدی(ینابیع الموده ج 3 ص 248 و تاریخ ابن خلدون ج 4 ص 115)حضرت در این حدیث همه اوصیای دوازده گانه خود را نام میبرد
اما اینکه چرا با وجود این روایات فراوان و صحیح عده ای دستور رسول الله را زیر پا گذاشتند ،من فقط به نقل قول از یکی از علمای خودتان بسنده میکنم ،شیخ صلاح صفندی در وافی بالوافیات ج 6 ص 15 ذیل حالات ابن هانی مینویسد:رسول اکرم برامامت علی نص فرموده است و صحابه این معنی را می شناختند و اما عمر بن خطاب امامت و خلافت علی را به خاطر ابوبکر کتمان نمود
چون از قبل می دانم علمای خودتان را نیز زیر سوال خواهید برد و در سند این احادیث که من فقط تعدادی از آنها را نقل نمودم خدشه وارد می کنید تصمیم گرفتم از صحاح سته حدیثی را نقل کنم:بخاری از سه طریق ،مسلم از نه طریق،ابی داوود از سه طریق ،ترمذی از یک طریق،حمیدی از سه طریق نفل کرده اند که رسول خدا فرمود:خلفاء و امامان بعد از من دوازده نفرند و تمام آنها از قریشند و در بعضی نقلها و تمام آنها از بنی هاشمند
امیدوارم بخاری را دیگر دروغگو نخوانید و به من بگویید منظور پیامبر از آن دوازده نفر چه کسانی هستند من توجیهات علمای شما را دیده ام اما هیچکدام با عقل جور در نمی آید یک نفر یک توجیه منطقی بیاورد و این دوازده نفر را نام ببرد
اما در مورد سوال دوم فقط به ذکر یک نکته بسنده میکنم در تمامی صحاح سته و کتب معتبر شما ماجرای بیماری پیامبر و اینکه فرمود قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و اینکه عمر گفت این مرد هزیان میگوید وجود دارد حال توجه کنید با اینکه قرآن میفرماید پیامبر از روی هوی و هوس حرف نمی زند و حرف او فقط چیزی است که به او وحی شده ،عمر حرف قرآن را نقض کرد و گفت هزیان میگوید و علاوه بر آن تا مدتها اجازه نقل حدیث پیامبر را نمی داد با اینکه میدانست این سخنان از او نقل میشود فقط به این خاطر که پیامبر جانشین خود را معرفی کرده بود حال باید پرسید اگر قرآن اسم ائمه را می آورد آیا عمر مانع نقل قرآن نمی شد؟و قرآن را تحریف نمی کرد؟
درست فکر کنید و تعصبات کور کورانه را کنار بگذارید
تو دیگه كی هستی بابا مواظب باش یه وقت ندزدندت
فرائد السمطین معتبر نیست ؟ كتابی كه امام ذهبی این همه ازش تعریف می كنه چرنده ؟
من كی خواستم قلم و دوات رو ثابت كنم ؟ من گفتم رسول الله (ص) یه جمله فرموده كه بخاری نقل كرده شما به من بگو اون دوازده نفر چه كسانی اند همین ؟
پوَفِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ [الحج : 77 ، 78]
رسول الله فقط شاهد بر
مؤمنین دوره خود است وبر آنها در دادگاه الهی شهادت می دهد، و الله آنها را بر
سایر مردم شهادت می گیرد.
سلام
جالب شد حالا دل کی به حال کی می سوزه؟
اما اینکه روایت صحیح خواستید فقط چندتا آدرس از کتابهای خودتون میدم برید ببینید
1.رسول خدا فرمود:من آقای انبیاء و علی آقای اوصیاء میباشد و به درستی که اوصیای من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها مهدی میباشد.(فرائد السمطین ج 2 ص 313.ینابیع الموده ج 3 ص 291)
2.احادیث دیگری به همین مضمون که من فقط ذکر منبع میکنم:فرائد السمطین ج 2ص 312.ینابیع الموده ج 3 ص296 .مطالب السوول ص480
اما اگر به طور کامل اسم میخواهی این حدیث رسول اکرم را ببین:اولین اوصیای من علی بن ابی طالب بعد از او حسن بعد از او حسین بعد از او پسرش زین العابدین بعد از او ...و بعد از او پسرش مهدی(ینابیع الموده ج 3 ص 248 و تاریخ ابن خلدون ج 4 ص 115)حضرت در این حدیث همه اوصیای دوازده گانه خود را نام میبرد
اما اینکه چرا با وجود این روایات فراوان و صحیح عده ای دستور رسول الله را زیر پا گذاشتند ،من فقط به نقل قول از یکی از علمای خودتان بسنده میکنم ،شیخ صلاح صفندی در وافی بالوافیات ج 6 ص 15 ذیل حالات ابن هانی مینویسد:رسول اکرم برامامت علی نص فرموده است و صحابه این معنی را می شناختند و اما عمر بن خطاب امامت و خلافت علی را به خاطر ابوبکر کتمان نمود
چون از قبل می دانم علمای خودتان را نیز زیر سوال خواهید برد و در سند این احادیث که من فقط تعدادی از آنها را نقل نمودم خدشه وارد می کنید تصمیم گرفتم از صحاح سته حدیثی را نقل کنم:بخاری از سه طریق ،مسلم از نه طریق،ابی داوود از سه طریق ،ترمذی از یک طریق،حمیدی از سه طریق نفل کرده اند که رسول خدا فرمود:خلفاء و امامان بعد از من دوازده نفرند و تمام آنها از قریشند و در بعضی نقلها و تمام آنها از بنی هاشمند
امیدوارم بخاری را دیگر دروغگو نخوانید و به من بگویید منظور پیامبر از آن دوازده نفر چه کسانی هستند من توجیهات علمای شما را دیده ام اما هیچکدام با عقل جور در نمی آید یک نفر یک توجیه منطقی بیاورد و این دوازده نفر را نام ببرد
اما در مورد سوال دوم فقط به ذکر یک نکته بسنده میکنم در تمامی صحاح سته و کتب معتبر شما ماجرای بیماری پیامبر و اینکه فرمود قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و اینکه عمر گفت این مرد هزیان میگوید وجود دارد حال توجه کنید با اینکه قرآن میفرماید پیامبر از روی هوی و هوس حرف نمی زند و حرف او فقط چیزی است که به او وحی شده ،عمر حرف قرآن را نقض کرد و گفت هزیان میگوید و علاوه بر آن تا مدتها اجازه نقل حدیث پیامبر را نمی داد با اینکه میدانست این سخنان از او نقل میشود فقط به این خاطر که پیامبر جانشین خود را معرفی کرده بود حال باید پرسید اگر قرآن اسم ائمه را می آورد آیا عمر مانع نقل قرآن نمی شد؟و قرآن را تحریف نمی کرد؟
درست فکر کنید و تعصبات کور کورانه را کنار بگذارید
پوَفِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ [الحج : 77 ، 78]
رسول الله فقط شاهد بر
مؤمنین دوره خود است وبر آنها در دادگاه الهی شهادت می دهد، و الله آنها را بر
سایر مردم شهادت می گیرد.
سلام
جالب شد حالا دل کی به حال کی می سوزه؟
اما اینکه روایت صحیح خواستید فقط چندتا آدرس از کتابهای خودتون میدم برید ببینید
1.رسول خدا فرمود:من آقای انبیاء و علی آقای اوصیاء میباشد و به درستی که اوصیای من دوازده نفرند اول آنها علی و آخر آنها مهدی میباشد.(فرائد السمطین ج 2 ص 313.ینابیع الموده ج 3 ص 291)
2.احادیث دیگری به همین مضمون که من فقط ذکر منبع میکنم:فرائد السمطین ج 2ص 312.ینابیع الموده ج 3 ص296 .مطالب السوول ص480
اما اگر به طور کامل اسم میخواهی این حدیث رسول اکرم را ببین:اولین اوصیای من علی بن ابی طالب بعد از او حسن بعد از او حسین بعد از او پسرش زین العابدین بعد از او ...و بعد از او پسرش مهدی(ینابیع الموده ج 3 ص 248 و تاریخ ابن خلدون ج 4 ص 115)حضرت در این حدیث همه اوصیای دوازده گانه خود را نام میبرد
اما اینکه چرا با وجود این روایات فراوان و صحیح عده ای دستور رسول الله را زیر پا گذاشتند ،من فقط به نقل قول از یکی از علمای خودتان بسنده میکنم ،شیخ صلاح صفندی در وافی بالوافیات ج 6 ص 15 ذیل حالات ابن هانی مینویسد:رسول اکرم برامامت علی نص فرموده است و صحابه این معنی را می شناختند و اما عمر بن خطاب امامت و خلافت علی را به خاطر ابوبکر کتمان نمود
چون از قبل می دانم علمای خودتان را نیز زیر سوال خواهید برد و در سند این احادیث که من فقط تعدادی از آنها را نقل نمودم خدشه وارد می کنید تصمیم گرفتم از صحاح سته حدیثی را نقل کنم:بخاری از سه طریق ،مسلم از نه طریق،ابی داوود از سه طریق ،ترمذی از یک طریق،حمیدی از سه طریق نفل کرده اند که رسول خدا فرمود:خلفاء و امامان بعد از من دوازده نفرند و تمام آنها از قریشند و در بعضی نقلها و تمام آنها از بنی هاشمند
امیدوارم بخاری را دیگر دروغگو نخوانید و به من بگویید منظور پیامبر از آن دوازده نفر چه کسانی هستند من توجیهات علمای شما را دیده ام اما هیچکدام با عقل جور در نمی آید یک نفر یک توجیه منطقی بیاورد و این دوازده نفر را نام ببرد
اما در مورد سوال دوم فقط به ذکر یک نکته بسنده میکنم در تمامی صحاح سته و کتب معتبر شما ماجرای بیماری پیامبر و اینکه فرمود قلم و دوات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و اینکه عمر گفت این مرد هزیان میگوید وجود دارد حال توجه کنید با اینکه قرآن میفرماید پیامبر از روی هوی و هوس حرف نمی زند و حرف او فقط چیزی است که به او وحی شده ،عمر حرف قرآن را نقض کرد و گفت هزیان میگوید و علاوه بر آن تا مدتها اجازه نقل حدیث پیامبر را نمی داد با اینکه میدانست این سخنان از او نقل میشود فقط به این خاطر که پیامبر جانشین خود را معرفی کرده بود حال باید پرسید اگر قرآن اسم ائمه را می آورد آیا عمر مانع نقل قرآن نمی شد؟و قرآن را تحریف نمی کرد؟
درست فکر کنید و تعصبات کور کورانه را کنار بگذارید
پس لازم است به تک تک سوالات شما پاسخ دهم
الف: آیا مؤمن خالد فی النار خواهد بود؟خیر مومن واقعی خالد فی النار نیست اما کسانی هستند که در ظاهر مسلمان و مومن هستند حتی شیعه هم نامیده می شوند اما خالد فی النار خواهند بود مثل کسی که ربا می خورد. یا منافق است.
یعنی از نظر شما کسی که مرتکب کبیره شود خالد فی النار است؟
ب: آیا کسی که از جنگ فرار کرد آیا مسلمان است! تا توبه نکرده!بله مسلمان است حتی اگر توبه هم نکرده باشد.
پس هر مسلمانی از نظر شما ناجی نیست؟
اما این دلیل این نیست که اگر خدا از کاری (مثل فرار از جنگ)نهی کند و به فاعل آن وعده عذاب و غضب بدهد، و کسی آنرا انجام دهد و مورد بخشش قرار بگیرد از گناه بودن خارج شود خصوصا تصریح قران به بخشش(لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُم) نشانه گناه بودن آن است.
بهمین خاطر من میگویم تفاوت است بین دو قضیه وغضب متعلق به جنگ بدر بوده وگرنه الله بخاطر عدم رفتن سه نفر از اصحاب جهاد بخاطر هوای نفسانی، 60 روز تنبیه می کند، حال این با این قضیه به راحتی بر خورد می کند، مگر این که گفته شود دلاوری اصحاب چنان بوده که الله بخاطر دلاوریهایشان از این عیبشان بدون تنبیه گذشته اشت.
الله به رسول الله هم گفت "عفا الله عنک" آیا این دلیل بر گناه بودن عمل رسول الله وعدم عدالت اوست. در مکان توبیخ هم گفت و او را از امری نهی کرد.
شما "یومئذ" را به مواجهه با لشکر عظیم تعریف کردید، در حالی که این کلمه ظرف است و باید ظرف زمان باشد، نه حالت وکیفیت!!!
خدا به همه ما چشم بینا و دلی دور از تعصب عنایت کند اگر دقت کنید کلمه"روز"را قبل از شروع پاراگراف می بینید.
آمین! این جمله شماست، من هرچه شما گفتی نوشتم، (( اگر به آیه قبل دقت کنید می بینید که گفته است ای مسلمانان هنگامی که با گروه بسیار کافران مواجه شدید پشت نکنید و اگر در این روز (مواجهه با لشکر عظیم کافران)فرار کنید غضب خدا و جایگاه بد جهنم جزای شماست.)).
چون این آیه بعد از تمام شدن جنگ نازل شده و اشاره در"یومئذ"به روز زحف است نه بدر همانطور که از سیاق پیداست و منافاتی بین آیه زحف و آیه ضعف نیست وهمینطور روایات وارده هم دلالت بر عمومیت دارد مثل«اجتنبوا السّبع الموبقات، و فیه: و التولّی یوم الزّحف» و احادیث شبیه آن.
اولا: اری درست است که خیلی از مفسرین حکمش را منسوخ ندانسته اند، اما این معناش هم این نیست که رای خلاف آن ضعیف باشد، بلکه بسیار قوی است، چون در آیه اول نهی عام از فرار است، اما در این روز ( یعنی بدر) ودر آیه بعد میگه اگر در این روز تخطی کنید دچار غضب الهی میشید ودر ایات دیگر رخصت داده شده، در مقابل دو نفر باید بایستید اما کمتر از بیشتر از ان تخفیف داده شده است. حال شما بگویید آیه دیگه چطوری با این ایه جمع می شود. اگه این تفسیر نداشته باشیم.
اما با این وجود الله در جنگ احد مؤمنین را بخشید، واگر چنان جرم عظیمی بود، یا اینکه اصحاب لیاقت بخشش بدون توبه را نداشتند، الله به همین راحتی از گناهشان در نمی گذشت. همانطور که سه نفر از اصحاب بخاطر تخلف از جنگ 60 روز تنبیه شدند.
ثانیا: این کلام که بعد از این جنگ نازل شده خیلی عجیب است، یعنی بعد از اینکه جنگ تمام شد! الله به آنها می گه هنگام ملاقات دشمن پشت نکنید.؟ سیاق هم این را نمی گوید، ودقیقا بعد از این آیه به جنگ ومسائل ان می پردازد، وقبل از آن هم در مورد آمادگی اصحاب برای جنگ می گوید.
ثانیا:به چه دلیل این اجتبی مخصوص صحابه است درحالیکه خطاب ابتدای آیه عام است؟
اولا: اگه خطاب عام است پس مخاطبین اولیه بدون چون چرا شامل آنها هستند. خصوصا که الله بآنها دینش را نصرت داد لذا حتما وبلا شک شامل آن می باشند.
ثانیا: این آیه فقط مخصوص اصحاب رسول الله است ونه تابعین وبعدشان، چرا؟ ایه را ذکر می کنیم تا واضح شود:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (77) وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیكُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَكُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ [الحج : 77 ، 78]
رسول الله فقط شاهد بر مؤمنین دوره خود است وبر آنها در دادگاه الهی شهادت می دهد، و الله آنها را بر سایر مردم شهادت می گیرد. وما مأموریم به اتباع از مهاجر وانصار وبهمین خاطر همانطور که رسول الله شهید بر اصحاب است، اصحاب هم بر تابعین. ومطمئنا کسی که الله انها را شاهد می گیرد عادلند.
ثالثا:همانطور که گفتم اگر بنا باشد که رضایت خدا را از یک زمان به گذشته و آینده تسری بدهیم با عقل و آیات قران در تناقض خواهد بود.
ما تناقضی نمی بینیم وبرعکسش را هم تناقض وهم خلاف قران می دانیم. چون خدا با علم به خواتیم انسانها رضایت یا عدم رضایت می دهد، همانطور که از خاتمه ابولهب خبر داشت گفت تبت یدا ابی لهب، وهمانطور که از خاتمه رسول الله خبر داشت او را رسول خود کرد، وهمانطور که از خاتمه اصحاب بیعت الرضوان خبر داشت از آنها اعلان رضایت کرد واین وعده ای بود که در تورات وانجیل در مورد اصحاب رسول الله داده است.
رابعا: شاگردان مکتب نبوی همه در یک سطح نیستند. یکی از نظر ما در بالاترین سطح است که تنها مصداق آیه نجوی و ولایت ومباهله وهل اتی..است ودیگران در مراتب بعدی هستند- تا جاییکه مخاطب آیات سوره تحریم وتوبه و منافقین قرار می گیرند، و مسلما برخی از مخاطبین هم نتوانستند در این مکتب مردود شده اند .
اری بدین صورت تنها ناجحین این مکتبخانه فقط 4 نفر هستند، تناقض این قولِ باطلِ شما دارد. سبب نزول آیه ولایت ساخته دستگاه ابن سبأ است، واما علی ولی هر مؤمنی است وهر مؤمنی ولی علی است، در غیر این صورت ایمان علی وسایر مؤمنین زیر سؤال می رود. وهل اتی در مورد ابن عمر است، ومباهله نیز هیچ دلالتی برا برتری نیست، رسول الله برای دعا ونفرین از خانواده خودش مایه می گذارد، و عزیزان خانواده خود انتخاب می کند، تنها کسانی دلالت انفسکم را به معنای خاص می گیرند که از لغت آگاهی ندارند.
سبب نزول آیه لا تقربوا الی الصلاه هم مفسرین شراب خوردن علی دانسته اند، اگه قرار باشد خطا را بررسی کنی، این نهی هم برای علی است، یا نهی رسول الله از اینکه فاطمه را ازار ندهید، بخاطر این بود که علی خواست زن دیگری بگیرد. آیا اینها هم در درجه بندی تأثیر داره.
شاید بگی اینها ضعیفند، می گویم همانطور که اونهایی که ذکر کردی فضایل ساختگی هستند وشما ساختید. مانند نزول ایه ولایت ونجوی وهل اتی.
ذُكر لنا أن ناسا ارتدّوا بعد إسلامهم حین حدثهم رسول الله صلى الله علیه وسلم بمسیره تفسیر الطبری - (17 / 481)تفسیر الألوسی - (11 / 2)الروض الأنف - (2 / 190)الإسراء والمعراج للسیوطی - (1 / 32) الاكتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء - (1 / 219) این داستان در زمان اسراء و معراج رسول الله است. و در مکه بود ه است............وذلك أنهم كانوا أسلموا ولما هاجر رسول الله صلى الله علیه وسلم إلى المدینة حبسهم آباءهم وعشائرهم بمكة وفتنوهم فافتتنوا ثم ساروا مع قومهم إلى بدر فأصیبوا به جمیعاً فهم فتنة مفتنون. السیرة النبویة لابن إسحاق - (1 / 107)عیون الأثر - (1 / 346)...........حتى أن منهم من فتن عن دینه ورجع إلى الشرك كالحارث بن ربیعة بن الأسود وأبی قیس بن الولید بن المغیرة وعلى بن أمیة بن خلف والعاص بن منبه بن الحجاج وكل هؤلاء قتلوا على كفرهم یوم بدر السیرة الحلبیة - (1 / 478)
جناب هشام قواعد نقل را بر این نقل ها تطبیق دهید تا بدانیم آیا این نقلها موثق وصحیح هستند یا مرسل و ضعیف.
-شما که به قواعد نقل اعتبار نمی دید، اگه اینطوره شما یک روایت صحیح در مورد تولد امام زمان بیار تا ببینیم که چگونه اصل عقیده را بر روایات ضعیف بنا گذاشته ای.
- خوشبختانه یکی از راویان این داستان امام محمد بن علی بن حسین است. که مسلما شما آن را می پذیرید. وبه ارسالش کاری ندارید. وگرنه از نظر ما این حدیث مرسل است.
أخبرنا عبد الله بن الحسن الحرانی قال: نا النفیلی قال قال: نا محمد بن سلمة عن محمد بن اسحاق قال حدثنی أبو جعفر محمد بن علی قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم:....السیرة النبویة لابن إسحاق - (1 / 107)
روایان تا امام باقر همه به درجه مقبول می رسند، خصوصا در چنین داستانی که غرضی وجود ندارد، وتنها به یکی از آنها اعتراض گرفته شده واونهم شیعه بودنش است اما امام بخاری از او بصورت تابع روایت کرده است. وذهبی او را مقبول دانسته است.
این داستان سندی متصل به ابن عباس هم دارد که دارای رجال صحیح است.
أنا أبو داود سلیمان بن سیف قال نا أبو النعمان نا ثابت قال نا هلال عن عكرمة عن بن عباس قال * أسری بالنبی صلى الله علیه وسلم إلى بیت المقدس ثم جاء من لیلته فحدثهم بمسیرة وبعلامة بیت المقدس وبعیرهم فقال ناس نحن لا نصدق محمدا فارتدوا كفارا فضرب الله أعناقهم مع أبی جهل سنن النسائی الكبرى- ترقیم شعیب - (6 / 377)
این اولین ادعای شما نیست پیش از این هم ادعا کردید که آیت الله بروجردی در یکی از کتابهایش اهل سنت را کافر دانسته یا گفته بودید که حجتیه مقام خدایی را برای امام زمان قبول دارند.
اقای صادق: من گفتم شما به سخنرانی دکتر سروش
تاریخ 4/12/85 مراجعه کنید،( در دقایق 75 ) ایشان از آیت الله کرباسچیان که
ظاهرا استادشون بوده نقل می کند، و داستان مورد نظر را بازگو می کند، من فکر کنم
بر اساس قواعد نقل حدیث درست عمل کردم. دکتر سروش را می دونم دروغ نمی گوید. اگه
عقایدش را نپذیرم اما صداقتش را قبول دارم. و چون صادق است هر چه در دل دارد بدون
توجه به مصلحتش بیان می کند.
و وقتی بخاطر تقیه میشه
اصل دین را نگفت، این موضوع که خیلی راحته حذفش آقای صادق!
در مورد حجتیه من سکوت
می کنم.
در مورد اون مسیح هم در
سایت انترنتی در تمجید از رهبر خواندم که ......
اولا: اگر چه شما به قواعد نقل عمل کرده اید اما به خطا رفته اید و یک دروغ فاحش را نقل کرده اید.
نه اینطور نیست، آقای کرباسچیان به نقلی که سروش از ایشان می کند، می گوید من این مسأله را از کتاب حذف کردم ویکی از علمای معروف همان دوره بر من اعتراض گرفته است. واین خود دلیل بر این است که برخی از کسانی که فتاوی بروجردی را به زبان فارسی نوین نوشتند، در برخی از جاها در کتاب تصرف می کردند، واقای کرباسچیان به این موضوع صراحتا اشاره می کند، لذا اگه شما نمی بینی دلیلش حذف است، یا همان تقیه!
مثل همان سایت اینترنتی مورد ادعای شما که می توان با یک جستجوی ساده یا پیشرفته پیدا کرد. ادعای حذف در سخافت دست کمی از ادعای وجود چنین مطالبی ندارد.
این را خود آن کسی که آن
را به فارسی روان بر گردانده می گوید، شاید ایشان سخیف بوده که بدین کار دست زده
است. لطف کنید، توهین را کنار بگذارید، وقتی برخی علمای شما ادعای که حذف آیات
قرآن حذف شده است این ادعا که در مقابل آن چیزی به حساب نمی آید، واگه ادعای حذف
سخیف باشد این از سخیفترین سخافتهاست، ووقتی علمای شما معتقدند، که تقیه در اصول
جایز است این که چیزی نیست!
در مورد سایته هم به این سایت مراجعه کنhttp://www.nooreaseman.com/thread-3753.html
ثانیا: بهتر است به جای سکوت درباره انجمن حجتیه یا بدون دلیل بودن سخن خود را اعتراف وعذرخواهی کنید یا سندی ارائه کنید.
در کنار این یا هایی که ذکر کردی یای دیگری هم وجود دارد، یای دیگر این است که به تحقیقتان ادامه دهید، تا وضعیتشان مشخص شود، چون ادعای خیلیها بر این است که این گروه گروهی است که حتی خود شیعیان هم نمی توانند آن را بپذیرند. لذا باید تحقیق بیشتر کرد تا به نتیجه رسید. هر وقت به نتیجه خلاف آن چیزی که از بسیاری از آگاهان به مسائل امروز ایران در مورد حجتیه شنیده ام رسیدم اون وقت عذر خواهی منطقی است.
به همان اندازه که علی اجازه تفسیرو زندگی کردن به خوارج داد حکومت هم به صانعی و دستغیب اجازه تفسیر، و تدریس و زندگی کردن داده است. این مطلب را من که در قم زندگی می کنم و به دفتر آقای صانعی رفت و آمد دارم از نزدیک می بینم.
این موضوع قبل از انتخابات درست بود، اما بعد از انتخابات وبستن مسجد اقای دستغیب وحمله به نمازگزاران اون مسجد، واخراج طلبه های اون از برخی حوزه ها را که در تمام سایتها منتشر شد. وفیلم برخی از هتک حرمتها به مسجد ایشان، کاملا واضح وآشکار است. وکشتن علمای اهل سنت که قابل انکار نیست اقای صادق بهانه اینکه اونها دستان امریکا بودند هم بهانه در نهایت حماقت است.
فکر کنم بحث در مسایل سیاسی را هم در بحث جداگانه ای ادامه دهیم بهتر باشد.
شما بحث سیاسی که در گذشته اتفاق افتاده را مطرح می کنید، در حالی که قضایای اون دوره 100سال یا بیشتر از حادثه نوشته اند را مسلم می دانی وبر اساس آن یکی را مقصر ودیگر را محق می دانی چطوری به حکومت امام زمان که می رسه شما می گی بحث را بجای دیگه بکشونیم. ما باید چیزی که می گوییم خودمون در عمل حداقل یا کسانی که از آنها دفاع می کنیم مرتکب آن نشوند.از جمله احادیثى كه بناى عدالت همه صحابه را سست وفرو مىریزد وبهشتى بودن آنان را زیر سؤال مىبرد حدیث معروف حوض است كه در منابع معتبر روائى اهل سنت نقل شده است.
محمد بن اسماعیل بخارى مىنویسد:
حَدَّثَنِی إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْمُنْذِرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَیْح،
حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ، حَدَّثَنِی هِلاَلٌ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَار، عَنْ
أَبِی هُرَیْرَةَ، عَنِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم قَالَ "
بَیْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ
مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. فَقُلْتُ أَیْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ
وَاللَّهِ. قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى
أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى. ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ
خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَیْنِی وَبَیْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. قُلْتُ أَیْنَ قَالَ
إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ. قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا
بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى. فَلاَ أُرَاهُ یَخْلُصُ مِنْهُمْ
إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ ".
و ( صحابه ) مرتد شدند و به عقب بر گشتند. پیغمبر فرمود: مننمىبینم كه از آنان كسى رهایى یابد مگر تعداد اندك و انگشت شمار.
اولا: این حدیث صحیح است اما ترجمه شما چون از سایتها یا کتابها گرفتید اشتباه است.
ترجمه این است: فرمود: چون آنها بعد از تو به جاهلیت برگشتند، ومن نمی بینم از مرتدین کسی نجات یابد مگر مانند شتران گمشده ی بی صاحب که فقط تعداد کمی از آنها رهایی می یابد.
ثانیا: این حدیث تنها دلالت بر این دارد که گروهی از کسانی که رسول الله آنها را می شناخت، مرتد شدند، واین را قرآن به صراحت گفته است اقای صادق نیازی به رفتن به سراغ سنت نیست. والله هم مرتدین وهم مؤمنین راستین بعد از رسول الله را معرفی کرده است آنجا که فرمود: من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه اعزة علی الکافرین اذلة علی المؤمنین...
ثالثا: احادیث بسیاری به ما می گوید که چه کسانی جز اینها نیستند: مثل این حدیث که میفرماید، اهل حدیبیه به جهنم نمی روند، واهل بدر به جهنم نمی روند و.... ابوبکر وعمر وعثمان وعلی وطلحه وزبیر سعید وسعید وعبدالرحمن به بهشت می روند و......
الله نیز هم مرتدین وهم قهرمانان واقعی که محبوب اویند را معرفی وفرمود اصحاب محمد، اشداء علی الکفار ورحماء بینهم است. چیه اقای صادق این آیات مصداق ندارند وحدیث مصداق داره!! خدایا تقوایی بده که قرآنت را بر هر چیز دیگه تقدیم کنیم.
مشکل اینه که ابوهریره که راوی این حدیث است را شما مرتد می دونی، چطوری روایت مرتد برای شما سند می شه!
رابعا: علی نیز جز اصحاب است، اگه ناصبیها ادعا کنند که علی نیز از جمله این گروه است چون با شورشیان همدست شد وبر خلیفه شورید وعلیه کسی که با او بیعت کرده بود توطئه چید، وسپس مسلمانان بسیاری را کشت، شما چه جواب می دید؟ جواب ما که واضح بود همان جوابی که به شما دادیم به انها میدهیم شما چه جوابی برای آنها دارید؟
همینطور در روایت دیگر پیامبر عدالتی برای صحابه متصور نشده و آنها را از کافر شدن نهی کرده چه رسد به فسق!
آنها از شرک وبی عدالتی هم نهی شدند کما اینکه رسول الله از آن نهی شده است، ولی این دلیل بر وجود شرک وبی عدالتی در رسول الله نیست.
من جمله ام را تصحیح می کنم! تطبیق دستور قرآن و سنت در برخی اوقات، برای مجتهد کار بسیار سختی است.
چندان تفاوتی نمی کند در بسیاری از اوقات که تشخیص و تطبیق برای مجتهد و عامی آسان است که هیچ اما گاهی اختلاف در امور ساده و شخصی است که قابل گذشت و تسامح است اما وقتی یک مساله اجتماعی عام البلوی و مهم و سرنوشت ساز پیش می آید آیا می توان گفت که قران از راهنمایی مردم ناتوان است؟آیا قران نمی تواند فتنه هایی که چون پاره های تاریکی پیش آمده را برای امت اسلامی بر طرف کند؟مجتهدین اگر نتوانند در مقاطع حساس راه درست را تشخیص دهند چه تفاوتی با مردم خواهند داشت واجتهاد و دین شناسیشان به چه درد می خورد؟
اولا: این نظر شیعه در مورد خطای مجتهد نیست، وشیعه می گوید مجتهد امکان خطا از او وجود دارد و به خطایش گنهکار نیست. لطف کنید به کتب اصول فقه تون در مورد تصویب وتخطئة مجتهد نگاهی بیاندازید. ومجتهد در امری مستجده اگه اجتهادی کرد خطایش او را گنهکار نمی کند، وامر شرکت در جنگ یا نه! یک امر مستجده است.
ثانیا: در یک امت بین 1000 مجتهد ممکن است 10 نفر خطای بزرگ اجتهادی بکنند که به اتفاق علمای شیعه وجمهور اهل سنت، انها گنهکار نیستند، آنها به سؤء نیت متهم نمی شند.
به جرات می توان گفت که منشاء اکثر اختلافات همین هوای نفس است فرقی هم بین شیعه و سنی نیست. و کم هستند کسانی که هوای نفس آنها رهایشان کرده باشد. فقط گاهی می شود این اختلافات را تحمل کرد چون فقط در حد تئوری و علمی است اما گاهی به عرصه عمل کشیده شده و اختلاف اجتماعی ایجاد می کند که حاصلش تفرقه و تنازع و سستی وشکست است. اینجا دیگر جای تسامح نیست. چون خلاف دستور قران است .
اولا: جرأت زیاد برخی اوقات انسان را به خطا می آندازد.
ثانیا: اختلافات دو نوع است، یکی مسموح ودیگری نه.
ثالثا: اختلاف برداشت از نصوص شریعت پذیرفته است از گذشته تا به حال پذیرفته بوده وکسی جز اندک انسانهایی آن را انکار نکرده اند. وفرق بین اختلاف برداشت ووجود نص در مورد حکمی.
رابعا: فرق است بین اختلاف برداشت واختلاف برای تطبیق برداشتها. مشکل امت اسلامی در دومی است. زمانی که مثلا حنفی مذهب گفت این درست است وباید اجرا شود وغیر این باطل است وباید حذف شوند، یا شیعه گفت این فقه درست است وباید به کرسی نشسته وغیر این فقه باطل است باید مطرود گردد، یا فلان مرجع گفت این درست است وغیر این باطل است. این کلام اشکال دارد. واین رفتاری است که سرچشمه اش نه به جرأت که صد در صد هوای نفس است.
خامسا: انهایی که انتظار دارند همه علما متفق القول در همه امور شرع وامور مستجده باشند، نه دین ونه شریعت را شناخته، وجز انسانهای جاهلی بیش نیستند که از نصوص شرعی ونصوص دین آگاهی ندارند وهیچ یک از علمای عالم این را انکار نکرده ونمی کند.
خطاب قران به زنان پیامبر مربوط به کل زندگی آنها نیست یعنی آنها در خانه محبوس نیستند اما آزاد هم نیستند که در هر زمینه ای وارد شده و دخالت کنند چون جایگاه آنها به خاطر نسبتشان با پیامبر حساس است و اشتباه آنها آسیب زیادی به اسلام وارد می کند به همین خاطر آنها را از ورود به عرصه هایی که فتنه حساب می شود وکار از دست آنها خارج خواهد شد نهی کرده است.و جنگ جمل که به قول شما فتنه ای شد که عایشه هم دچار خطا شد یکی از مصادیق این نهی قران است و اگر غیر از این بود چه فرقی میان زنان پیامبر با سایر زنان خواهد بود؟
این فقه را شما از آیه برداشت کردی یا اینکه قرآن مستقیم به آن اشاره کردند یا اینکه سنت رسول الله بر آن دلالت دارد. علت وتنها علتی که قرآن برای ماندن زنان رسول الله در خانه بیان کرده، تطهیر آنها است، چرا که با ماندن در خانه، وتلاوت آیات ومرور سنت رسول الله وبرگزاری نماز وروزه طهارت آنان را تضمین می کند. واگر منظورش چنین بود که شما می گویید: عایشه مأمور یا دگیر قرآن و سنت نمی شد که بعداً بیشترین مسائل منحصر به زنان را از ایشان بشنویم. چه کسی گفته آنان نباید وارد موضوعات اجتماعی دینی شوند؟ از کجا از ظن خود چیزی را به خدا ورسول الله نسبت می دهید.
و دقیقا دستور قران برای پیشگیری از همین مساله بود که اطاعت نشد و همین مساله رخ داد. مثل اینکه خدا به کسی بگوید چون ممکن است گمراه شوی فلان کتاب را نخوان و او از این دستور اطاعت نکند وبعد بگوید این کتاب مرا گمراه کرد پس من مقصر نیستم نویسنده کتاب مقصر است آیا شما عذر او را می پذیرید؟خدا گفته وارد کارهای اجتماعی نشوید که فساد بوجود می آورد کسی که این دستور متوجه اوست وارد کارهای اجتماعی شود و فساد بوجود بیاورد بعد بگوید ببخشید اشتباه شد.آیا خدا عذرش را می پذیرد؟
شما چه بدبختانه تفسیر می کنی! اگه به کسی گفته شد فلان کتاب نخوان که گمراه میشی! چه ارتباطی با این آیه دارد که فرمود ای زنان رسول خدا در خانه بمانید ومانند زنان هرزه وارد کوچه وبازار نشوید. را یکی میدانی مگه به عایشه گفته شده بود که در جنگ جمل شرکت نکن وگرنه گمراه خواهی شد وسپس اون به این دستور عمل نکرد که شما نتیجه به این زشتی می گیری! او مگه تبرج کرده بود که شما چنین جسورانه به مادرت – اگه مؤمنینی- توهین می کنی! او در حج بود، نکنه حج رفتن هم ممنوع بود به مسجد ومحراب رفتن هم ممنوع بود، ؟ نه اینکه ممنوع نبود وقتی به او خبر داده شد که اوباشانی مدینه را به تسخیر کشیده اند، وخلیفه مسلمین را کشتند، وشمایید که می توانی انها را از مدینه بیرون کنی واوضاع مدینه را آرام کنی ومردم شما را قبول دارند و می پذیرند. چرا حق اجتهاد را از ایشون در این لحظات را گرفتید. او مانند بسیاری دیگر اصحاب این را حق ووظیفه خود می دانست.
اجازه بدهید این بحث در جای خود مطرح شود وبحث اصلی را منحرف نکنید. شما فعلا بفرمایید کدام عاقلی می پذیرد که برای اصلاح کردن باید شورش کرد و با حکومت قانونی جنگید تا آنرا اصلاح کرد؟
شما بحثهای زیادی را قاطی این بحث کردید، من که جواب دادم شما قانع بشید یا نشید واین دیدگاه اهل سنت است، وموافق با قرآن. ما نمی گوییم مادر مؤمنین مفسد است، وما نمی گوییم، زنی که الله به رسولش گفت شما حق طلاق دادن او را ندارید، جهنمی است وفاسق است. وما نمی گوییم زنی که الله در موردش فرمود: انما یرد الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیراً جهنمی است. و... وما نمی گوییم کسی که الله شرطشان را برای صلاح وتقوا پذیرفت بی تقوا بوده است. وبلا اخره ما می گوییم عایشه صدیقه مطهره همسر رسول الله در دنیا واخرت در اعلی علیین است.
پاک بودن کارنامه افراد را فقط خدا می تواند ادعا کند نه کسانی که هزار و چهارصد سال بعد آمده اند اگر بنا باشد ما به صحابه نمره بدهیم باید در کارهای آنها بدون تعصب تحقیق کرده و چند نکته را در نظر بگیریم .
پاک بودن کارنامه آنها با رها ساختن زن وفرزند، ومال وکاشانه خود وانتخاب دین اسلام واضح است وشهامت وشجاعت در انتشار و دفاع از این واضح است، وحسن نیت آنها در مقابله با دشمنان در شرایطهای بسیار سخت مشخص است، واین را الله در قرآنش برای ما بیان کرده است. وفرموده است: لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا [الفتح : 18].
نکنه شما از الله بهتر می دانید، افراد این جمعی که الله در موردشان سخن می گوید؛ آشکار است.
والله در مورد زنان پیامبر می گوید: یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا ودر جایی دیگر می فرماید: ازواجه امهات المؤمنین، ودر جایی دیگر می فرماید:یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا وَزِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا [الأحزاب : 28]. اگه دنیا می خواهید بیایید تا شما را طلاق دهم. وسپس الله رسولش را از طلاق آنها منع می کند، واین یعنی این که آنها آخرت را انتخاب کردند.، والله هم خوب می دانست چرا که رسول الله را منع کرد از اینکه آنها را طلاق دهد.
ما حرف خدا را بپذیریم یا حرف شما قطعا مؤمنین وخود شما، اولی را می پذیرید البته هوای نفس را باید کنار گذاشت. گرنه قرآن هم نمی تواند هدایتگر باشد.
اولا: مسلما بعد از مدت کوتاهی از حضور
مهاجرین در مدینه بجز اصحاب صفه همه صاحب خانه و کاشانه بودند.
ثانیا: وقتی خدا می خواهد مهاجرین را به تنهایی مخاطب قرار دهد یا انصار را به
تنهایی خطاب کند هر کدام را با همین عنوان خطاب می کند اما زمانی که همه مسلمانان
مخاطب باشند الفاظ عام مثل اهل مدینه یا مومنین کاربرد خواهد داشت.
آیات را یکبار می نویسم تا خوب ببینی:
وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَمًا وَیَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (98) وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (99) وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (100) وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ (101) وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ [التوبة : 98 - 102]
الله در این آیات گروه های مختلفی را که اطراف رسول الله بود را شرح می دهد. الله سابقون اولون در آیه قبل ذکر کرد مطمئنا آیه دوم آنها نیستند چون اگه اینطور بود باید میگفت برخی از مهاجرین منافقند و نمی گفت همه مهاجرین وهمه انصار و کسانی که خوب از انها تبعیت کنند. وسپس در آیه بعد گروه بعدی را معرفی می کند وآنها اهل مدینه غیر از مهاجرین وانصار چون اونها ذکرشان در قبل شده است. کلام خدا را با تفسیرتون خیلی زشت ونابلیغ جلوه می دهی، وعلتش هم زشتی این عقیده نسبت به اصحاب است.
جناب هشام منافق کسی است که اظهار ایمان می کند و کسی او را نمی شناسد با این حساب شما از کجا می توانید مطمئن باشید که صحابه ای که نام آنها در کتب آمده جزو همین منافقین نباشند؟ اتفاقا تعریف شما با اشکال اساسی روبروست چرا که ایمان امری قلبی است همانطور که نفاق امری قلبی است و مدعی ایمان با مومن واقعی در ظاهر هیچ فرقی با هم ندارند و زمانی که کسی نفاق آنها را نمی شناسد همه مسلمان به حساب می آیند و همه در تعریف صحابه داخل می شوند.
اولا: منافقین چند دسته هستند؛ واصحاب اکثر آنها را می شناختند. چون رفتارشان با سایر اصحاب متفاوت بود، مثلا در نماز ها سستی می کردند، عذرهای بیخود برای فرار از جهاد می آوردند، خانواده رسول الله را تهمت می زدند، با دشمنان همکاری میکردند، ودر جنگ احد 300 نفر از جهاد دست کشیدند، چطوری اصحاب انها را نمی شناختند.... حتی برخی از اصحاب از رسول الله خواستند که انها را بقتل برسانند اما ر سول الله فرمود نمی خواهم گفته شود که رسول الله یارانش را می کشد. ویک گروه خاصی بودند که حتی برای رسول الله هم شناخته نبودند، وحتما برای اسلام ضرری نداشتند، که الله نامشان را برای رسول الله نگفته است، البته برخی از علما می گویند این در اوایل امر بوده، ورسول الله آنها را با اسم در مسجد صدا زده، واین رسواییشان عذاب اول، وعذاب قیامتشان عذاب دوم بوده است. واین روایت مقبولی نیز دارد. از طرفی رسول الله مأمور بوده که بر آنها نماز نخواند، وبرای آنها طلب مغفرت نکند ودر مقابلشان موضع گیری داشته باشد واگه نمی شناخت چگونه در مقابلشون موضع بگیرد.... لذا برخی علما معتقدند، نعذبهم مرتین یک عذاب در دنیا یعنی رسواییشان وعذابی در آخرت است.
ثانیا: الله از قلب اصحاب خبر داده است. لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا [الفتح : 18]. اینها در صلح حدیبیه بوده اند، والله وقتی اعلان رضایت از گروه خاصی کرد که جز منافقین نیستند مانند مهاجرین وانصار وما را به تبعیت از آنها کرد، مطمئناً آنها انسانهایی هستند که صادق در قول وعمل هستند والله از آنان به صادقین ومومینین حقیقی نام برده است ومصداق آنها برای ما اهل سنت مشخص هستند.
ببخشید اقای صادق روایت شما دلالت دارد که نهایتش 12 نفر الفت داشتند وبقیه پوچ! آیا این تعداد مؤدی منت خدا بر رسول الله نیست؟
چرا حاشیه می روید و از پاسخ صریح فرار می کنید؟ منت خدا بر رسول ابدی و برای همه امتش نیست که تا قیام قیامت همه امتش با هم الفت داشته باشند، و خدا به خاطر این بر رسولش منت بگذارد بلکه مخصوص عده ای از امتش می باشد در یک برهه زمانی خاص.
ولی بمحض وفات رسول پایان می یابد، و گرنه این را نمی شود گفت تألیف قلوب، و این افراد کسانی بودند که الله آنها را وسیله نصرت دین کرده در جنگ بدر و احد، و......
متوجه منظور شما نشدم.
منظور واضح است: من گفتم: الله بر رسولش بخاطر تألیف قلوب مؤمنین منت می گذارد، ومی گوید این مؤمنین را سبب نصرت دین رسولش قرار داده، واین با چیزی که شیعه می گوید یعنی 12 نفر بقیه همه مرتد شدند، همخوانی ندارد، وکلام خدا بی معنی می شود. شما گفتی: این منت برای برهه ای خاص بوده! من گفتم از دیدگاه شیعه بمحض وفات رسول الله این وعده از بین میرود، ونصرتی نیست وبر عکس اتفاق می افتد وهمه اصحاب جز اندکی هر چه براش زحمت کشیدن را دوباره خراب کردند، وهمه آنهایی که جان ومالشان را قبل از وفات رسول الله برای دین دادند، و حتی زن وفرزند را رها کردند، پدر یا برادر خود را در این راه از دست دادند، همه آنها مرتد می شوند، وجنگ بدر احد وتبوک را تحمل کردند، وسپس خود همینها با مرتدین از دین محمد برگشته بودند جنگیدند، ودین اسلامی که –از نظر شیعه- از آن دین برگشتند، را گسترش می دهند وهمان دینی که از آن برگشته بودند، به ایران ورم و... رساندند، وقرآن همان محمد را به همه نقاط دنیا فرستادند، ودر این راه نیز از جان ومالشان مایه گذاشتند، اما تنها کاری که نتوانستند بکنند واز همه چی سختتر بود، حکومت علی بود، مثل این که حکومت علی از رسول الله وجنگ بدر وأحد سختتر بود، باید مغز آهنین داشته باشید که بتوانید چنین تضادی را هضم کنید.
منظورم این است که شما می گویید این تألیف قلوب.
چطوری
تألیف قلوبی است که مؤلفین آن، منتظر مرگ کسی هستند که بخاطرش دلشان با هم جمع شده
است، واین یعنی کلام خدا نعوذ بالله دروغ واونها در ظاهر فقط دلخوشکنک برای رسول
الله است، نه بصورت واقعی! مثل عروسکی که دل بچه را خوش می کند. والله هم به همین
عروسک دل رسول الله را خوش کرده! پناه بر خدا از کلام بد. خدایا ما را بیامرز که
مجبوریم چنین سخن بگوییم.
آری من برایتان مثال از تاریخ آوردم و گفتم علی به قاتل زبیر بشارت به جهنم داد، ....وعلی بود که بعد از جنگ مومنانه مادرش عایشه را به مدینه رساند
جناب هشام ! مومنین حاضر در جنگ جمل فقط علی و زبیر و عایشه نبودند.
ولی شما همین دو نفر را کافر ومرتد می دانی!
که شما الفت این سه نفر را الفت تمام مسلمانان در طول تاریخ و عرض جغرافیا می دانید.
نه من الفت اصحاب محمد که نصرت دینش کردند، با جنگ در بدر واحد وحدیبیه وتبوک وحنین و... را ثابت می دانم.
آیا مسلمانی که در جنگ جمل شمشیر بر فرق طرف مقابلش که مسلمان هم بود فرود می آورد با هماوردش الفت داشت که او را می کشت؟
ما اهل سنت معتقدیم که اصحاب بیعت الرضوان وبدر بر هم شمشیر نکشیدند، همانطور که زبیر وقتی با علی روبرو شد با هم گفتگو کردند، وکسانی از اصحاب که در جنگ جمل از طرفین کشته شده اند، بدست غیر اصحاب بدر و بیعت الرضوان، وسایر جنگها بودند. وکلام علی برای ما این را اشکار می کند، کسی که معتقد است قاتل زبیر جهنمی است چطوری امکان دارد بر او شمشیر بکشد، واو را بکشد. ما معتقدیم که جنگ را فتنه جویان پیروان ابن سبأ وامثال خوارجی که در لشکریان علی بودند شروع کرده و انها بودند که اصحاب را کشتند، شما یک مثال بیارید که اهل بدری بدست بدری دیگر کشته شده یا اهل بیعتی بدست بدست اهل بیعتی کشته شده باشد.
آیا تمام مسلمانانی که در جنگ صفین حضور داشتند یا در کشتن حسین بن علی حضور داشتند با لشکریان مقابل خود الفت و دوستی و محبت داشتند؟
اینها(شرکت کنندگان در شهادت حسین بن علی رضی الله عنه) اهل بدر وبیعت الرضوان وتبوک نبودند، اینها همان تازه بدوران رسیده های امثال خوارج اما از نوع ناصبی آن بودند، که لعنت خدا بر انها باد.
سخن شما مثل اینست که بگویند همه مردم یک کشور صبور و شجاع هستند چون سه نفر از افراد رده بالای آنها اینگونه هستند.
هر
کس چنین جمله ای برای یک کشور گفته شود گوینده اش عاقل نیست ودروغگوست. اما وقتی
الله می گوید، که همه مردم شهر صبور وشجاع هستند دروغی در ان نیست. والله گفت اهل
بیعت الرضوان قلبشون پاک است، وگفت اهل تبوک مؤمنین حقیقی هستند، وفرمود اهل بدر
ملائکه در معیت انها می جنگند. و... کلام الله دروغ نیست، وباطل نیست ومانند اون
کسی که بگوید مردم یک کشور صبورند نیست. او از هوی سخن نمی گوید، مدرک مفت هم نمی
دهد، ودروغ وتقیه هم در کار نیست، با کسی شوخی هم ندارد، وبا کسی تعارف هم ندارد،
دلخوشکنک هم چیزی نمی گوید، کلام او حق است اگه قلبتان این را بپذیرد وقرآن را بر
قلبتون وفکرتون داوری دهید، ومشخص است که کلام الله در قلبتون ریشه نداواند است وگرنه
آن را مانند کلام فلان مردی که از هوا سخن می گوید، قرار نمی دادی.