userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
44
91/3/7 (12:19)
28
202
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
268
91/2/4 (12:34)
12
147
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
125
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
116
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

ساناز رادمند , sanaz_radmand
ساناز رادمند - 11:33 1388/06/9

امام زمان!

این بحث رو فقط برای این شروع می کنم که جدیدا دوستان اهل تسنن مطالبی نوشته بودند که بر این مبنا بود که مهدی اهل تسنن با مهدی اهل تشیع فرق بسیاری دارد و اکنون زنده نیست یا فرزند امام حسن عسگری (ع) نیست.
من این سخنان اهل تسنن رو پیدا کرده م
البته چون اطلاعات جامعی در مورد عقاید اهل تسنن نسبت به امام زمان ندارم و علاقه ای هم به دنبال کردنش ندارم؛ خودم این بحث رو ادامه نمی دم  مگه اینکه موضوع خاصی پیش بیاد؛
اما با سند احادیثی از این بزرگان اهل تسنن رو نقل می کنم فقط جهت اطلاع دوستان اهل تسنن:

- سخنی از امام ابی الحسن علی بن اسماعیل اشعری. متوفی سال 324هـ. در کتابش با عنوان مقالات الاسلامیین نقل شده است و این اشعری مذهب سنی که هیچ ارتباطی با مذهب شیعه دوازده امامی ندارد، (خصوصاً در آن زمان که ممکن نیست تصور کنیم این فرد برای کسب قدرت یا پول به نفع شیعه، سخنی چاپلوسانه و تملق آمیز به زبان آورده باشد)، او در کتابش که فرهنگنامه ای کوچک و کم حجم است ، از ملل و نحل سخن می گوید، در مورد طایفه شیعه می گوید: "همانا علی بن محمد بن علی بن موسی بر امامت فرزندش حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی تصریح نموده است، او در سامرا زندگی می کرد و حسن بن علی بر امامت فرزندش محمد بن الحسن بن علی که نزد ایشان غائب منتظر است ادعا می کنند روزی ظهور می کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از اینکه از ظلم و جور پر شده باشد".

- سخن نسب شناس مشهور (ابو نصر سهل بن عبد الله بن داود بن سلمان بن ابان بن عبد الله بخاری) از علمای اعلام قرن چهارم هجری در کتابش با نام "سرّ السلسلة العلویّة" می گوید: امامیه به این خاطر نام پسر امام علی النقی الهادی را جعفر کذاب گذاشته اند که او ادّعا کرد میراث برادرش حسن (امامت امام حسن عسکری) از آن اوست، نه از قائم حجت

- سخن امام الذهبی، امام شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان اذهبی در "سیر اعلام النبلاء و تاریخ الاسلام" و نیز در  "العبر فی خبر من غبر الامام الذهبی" در جلد اول این کتاب، مؤلف وقائع تاریخی260 سال از آغاز سیره نبوی تا سال 772 و وفیات الاعیان و مراتب آنان را بر حسب ترتیب تاریخی بیان می کند. و در ضمن آن می آورد: حسن بن علی الجواد بن محمد بن علی بن علی الرضا بن موسی بن الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی، یکی از ائمه دوازده گانه است که رافضه معتقد به عصمت آنان هستند و او پدر منتظر محمد صاحب سرداب است.

- الذهبی در کتاب خود تاریخ اسلام می گوید: حسن بن علی بن محمد بن علی الرضا بن موسی بن جعفر الصادق ابو محمد الهاشمی الحسینی یکی از ائمه شیعه که معتقد به عصمت آنان می باشند. و به او حسن عسکری گفته می شود زیرا در سامرّاء ساکن بود، و به آنجا عسکر گفته می شد، و او پدر منتظر رافضه است و مادرش کنیزی بود و امّا پسرش محمد بن الحسن است که رافضه ادّعا می کنند قائم خلف الحجة است، او در سال پنجاه و هشت یا پنجاه و شش هجری متولد شد و بعد از پدرش دو سال زندگی کرد و سپس ناپدید شد و ادّعا می کنند که او از چهارصد و پنجاه سال پیش در سرداب باقی است و او صاحب الزمان است و زنده است و علم اولین و آخرین را می داند و هرگز کسی او را ندیده است، ر.ک سیر اعلام النبلاء ج12- ص389-391.

- شمس الدین بن خلّکان در "تاریخ ابن خلّکان" و "وفیات الاعیان" می گوید: ابوالقاسم محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمد الجواد دوازدهمین امام شیعه دوازده امامی معروف به حجت می باشد و اوست که شیعه معتقدند منتظر و قائم و مهدی و ... می باشد ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج اتفاق افتاد، و آنگاه که پدرش وفات یافت، پنج سال داشت و نام مادرش «نرجس» بود.

-
شیخ عبد الله الشبراوی در کتاب "الاتحاف بحبّ الاشراف"به نقل از کتاب «المهدی الموعود المنتظر» از نجم الدین العسکری می گوید: یازدهمین امام الحسن الخالص به لقب العسکری است که در ربیع الاول سال 232هـ در مدینهمتولد شد و در روز جمعه ربیع الاول سال 260 هـ. در بیست و هشت سالگی  وفات یافت، همین شرف برای او کافیست که امام مهدی منتظر فرزند اوست.

- شیخ عبد الوهاب شعرانی در کتاب الیولقیت و الجواهر ص145. سال 1307 هـ. می گوید: مهدی علیه السلام از اولاد امام حسن عسکری علیه السلام است و تولد او در شب نیمه شعبان سال دویست و پنجاه و پنج بود و او باقی خواهد بود تا آنکه با مسیح ابن مریم علیه السلام جمع شوند...

- -شیخ سلمان حنفی در ینابیع المودّة به نقل از ابن عبّاس می گوید: شخصی یهودی به نام نعثل نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد، از تو درباره چند چیز سؤال می کنم که از مدّتها پیش دلم را به اضطراب وا داشته است، بگو جانشین تو کیست؟ زیرا هیچ پیامبری نبوده مگر اینکه وصی و جانشینی داشته است و پیامبر ما موسی بن عمران یوشع بن نون را وصی خود قرار داد. پیامبر (ص) فرمود: جانشین من علی بن ابیطالب است و بعد از او، دو نوه ام حسن و حسین و بعد از آنها نه امام از صلب حسین به دنبال هم می آیند.

 آن مرد گفت:ای محمد، نامهای آنها را به من بگو!

 پیامبر (ص) فرمود: بعد از حسین، پسرش علی، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش جعفر، و بعد پسرش موسی، و بعد پسرش علی، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش علی، و بعد پسرش حسن، و بعد پسرش حجت، محمد المهدی، و اینها دوازده تن هستند... تا آخر حدیث.


- مسعودی در کتاب مروج الذهب می گوید: در سال دویست و شصت ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابیطالب رضی الله عنهم در زمان خلافت معتمد در سن بیست و نه سالگی درگذشت و او پدر مهدی منتظر (عجل) است.


- ابن القیّم الجوزی در کتاب "المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف". ج1/ص289 . بعد از ذکر شماری از احادیث در مورد مهدی منتظر (عجل) می گوید: مردی از اهل بیت نبی صلی الله علیه و آله و از فرزندان حسن بن علی در آخر الزمان خارج می شود و در  آن زمان که زمین از ظلم و جور پر شده باشد، او آن را از عدل و داد پر می کند و اکثر احادیث بر همین مطلب دلالت دارند...الخ. علاّمه محقق شیخ لطف الله صافی اسامی 65 تن از علمای اهل سنت را که به ولادت مهدی تصریح نموده اند، را ذکر کرده است.



- ابی الفداء در کتاب "المختصر فی اخبار البشر" می گوید: جاسوسان متوکل خبر دادند که نزد علی الهادی که یکی از امامان دوازده گانه امامیه و پسر محمد الجواد است، کتاب و سلاح موجود است، متوکل گروهی از ترکان را به سوی او فرستاد و آنان شبانه و به ناگاه بر او هجوم آوردند و او را در خانه ای دربسته یافتند در حالی که بر او روپوشی از جنس مو بود و رو به قبله نشسته آیات قرآن را در وعد و وعید قیامت تلاوت می کرد و فرشی جز رمل و سنگ زمین نداشت. او را نزد متوکل بردند. متوکل در حال نوشیدن جام شراب بود، وقتی او را دید در چشمش بس بزرگ آمد، پس او را در کنارش نشاند و جام را به او داد: او گفت: ای امیر المؤمنین، گوشت و خونم هرگز آلوده به شراب نشده، متوکل او را عفو کرد و گفت: شعری برای ما بخوان. فرمود: شعر کمی از من روایت شده، متوکل گفت: باید بخوانی پس چنین سرود: "بر بالای کوهها خانه  ساختند و مردانی زمخت از آنان نگهبانی کردند، امّا این قله ها آنان را بی نیاز نساخت و بعد از آنکه در عزّت قلعه هایشان بودند در حفره هایی پنهان شدند، و چه بد جایگاههایی برگزیدند، بعد از آنکه در قبر قرار داده شوند بر آنان فریاد می زنند، آن خانواده و تاجها و لباسهای نیکو کجا رفت؟ قبرشان را بشکاف و ببین که کرمها بر آن چهره ها می لولند؛ چرا که آنان مدّت زمانی طولانی خوردند و نوشیدند و حال خورده می شوند" آنگاه متوکل گریست و دستور داد بساط شراب را بردارند و او را با احترام به منزلش بازگردانند. او پدر حسن عسکری بن علی الزکی بن محمد الجواد بن علی بن موسی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن حسین بن علی بن ابیطالب (رضی الله عنهم) و یازدهمین امام از امامان دوازده گانه است. او پدر محمد المنتظر صاحب سرداب است که دوازدهمین امام از امامان دوازده گانه به اعتقاد شیعیان است و آنها می گویند: او در خانه پدرش در سامراء وارد سرداب  شد، در حالی که مادرش منتظر او بود و دیگر به سوی مادرش بازنگشت و در آن زمان نه سال داشت و آن سال دویست و شصت و پنج بود.

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
عایشه حسنی , ayeshe_h
عایشه حسنی - 14:46 1388/11/19
61

 
بقعه صاحب الزمان در تبریز
پیروزی علماء اصولی بر حركت بابیه و اعدام رهبر آن در تبریز موجی از شایعات پیرامون تثبیت نظریه علماء اصولی در نیابت عامه همراه داشت، بعضی از مردم ادعا كردند كه امام مهدی را در وسط مقبره ای در تبریز چندین بار دیدند، در آن روزها شایعه ای منتشر شد كه می گوید: قصابی گاوش را برای كشتن به سلاخ خانه می برد، گاو دو بار از دست قصاب فرار كرد و به قبرستان مذكور پناه برد، وقتی قصاب بار سوم می خواست گاو را برای ذبح به سلاخ خانه ببرد در جا مرد! مردم تبریز آمدند و به گاو تبرك جستند و موی آن را به عنوان تبرك با خود بردند، گاو مقدس شد و قبرستان به یك زیارتگاه عمومی بدل شد و به نام "بقعه صاحب الزمان" معروف شد. مردم برای گاو و مقبره هدایا و قنادیل می آوردند و از بین آنها کنسول انگلیس بود كه چندین چراغ به مقبره به عنوان هدیه تقدیم كرد، و امام جمعه وقت تبریز فتوا به قتل هر كسیكه در مقبره مشروب خورد یا آنجا قمار بازی كند داد، كما اینكه دولت شهر تبریز را از پرداخت مالیات و اوامر حكام معاف ساخت.
به نقل از کتاب "تکامل فکر سیاسی شیعه" نوشته احمد الکاتب

 

 


هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 08:33 1388/11/17
60

شیعیان عزیزی که تابع کوکورانه هستید لطف کنید یک حدیث صحیح در مورد، وجود امام زمان باشد. تحدی است؟!!!!!!
عایشه حسنی , ayeshe_h
عایشه حسنی - 13:59 1388/11/16
59

برای پی بردن به ریشه های این فرضیه (تولد مهدی) می تونید به كتاب احمد كاتب به نام تكامل فكر سیاسی (از شورا تا ولایت فقیه) مراجعه كنید.

ببینید كه چطور یك نظریه موهوم بخشی از امت اسلامی رو به گمراهی كشوند.



************************************************************************************************


فرضیه وجود المهدى (محمد بن الحسن العسكرى) 

مقدمه : دوران حیرت

وفات امام حسن عسكرى

ادعاى امامت جعفر بن على

قائلین به انقطاع امامت

عقب نشینان

قائلین به مهدویت امام عسكرى

گـروه محمدیه (نفیسیه)

واقفیان

الجنینون

اثنا عشریون

عصر حیرت

 

فصل اول: ادله وجود "امام محمد بن حسن عسكرى"

مبحث اول: استدلال فلسفى

مطلب اول: بحث عقل

مطلب دوّم: گـامهاى تقلى از طریق عقل

 مبحث دوّم :ادله نقلیه بر وجود "المهدى"

مبحث سوّم: ادله تاریخى بر وجود "المهدى"

مطلب اول: ولادت مهدى ، تاریخ ولادت ، كیفیه ولادت

داستان ولادت مهدى به روایت طوسى ، ولادت پنهانى

مشاهده مهدى در حیات پدر

ظهور مهدى در موقع مرگ پدرش

تلاش براى دستگـیرى مهدى

مطلب دوّم : شهادت گـواهى  نواب اربعه

مطلب سوّم: نامه هاى مهدى

مبحث چهارم: دلیل اعجازى بر وجود "مهدى"

مبحث پنجم: دلیل اجماع

مبحث ششم: الغیبه

مطلب اول: لماذا الغیبه؟

مطلب دوم: جاى غیبت كجا است؟

مطلب سوّم: مدت غیبت چقدر مى باشد؟

مطلب چهارم:چگـونه از هویت مهدى متأكد شویم؟

مطلب پنجم: علائم ظهور

فصل دوّم : مناقشه نظریه مهدویه (اثنى عشریه)

مبحث اول:

آیا امام محمد بن حسن عسكرى ، حقیقتى است تاریخى؟ یا فرضیه فلسفى؟

امید مهدویت به امام كاظم منتقل مى شود

امام رضا مهدویت خودش را نفى مى كند

جایگـاه مهدویت در تاریخ اسلامى

مهدویت امام على

مهدویت محمد بن الحنفیه

مهدویت ابى هاشم

مهدویت طیّار

انحصار مهدویت در بیت فاطمى

مهدویت ذى النفس الزكیه

مهدویت امام باقر

مهدویت امام صادق

مهدویت اسماعیل

مهدویت الدیباج

مهدویت محمد بن عبد الله الافطح

مهدویت امام كاظم

مهدویت  محمد بن القاسم

مهدویت یحیى بن عمر

مهدویت محمد بن على الهادى والحسن العسكرى

مهدویت القائم المجهول

مبحث دوم:  عوامل فلسفى براى بوجود آمدن نظریه مهدویت

مبحث سوّم: نقد دلیل نقلى (روائى)

ردّ دلیل اثنى عشرى

مبحث چهارم: نقد دلیل تاریخى

مطلب اول: روایات  ضد و نقیض

روایت حكیمه

روایت ابى الادیان بصرى

مطلب دوّم: ارزیابى سند روایات تاریخى

مطلب سوّم: تحقیق در شهادت نواب اربعه

مطلب چهارم: به چه صورت دستخط "امام مهدى" را بشناسیم؟

مبحث  پنجم: حقیقت داستانهاى معاجز چه مى باشد؟ 

مبحث ششم: فرو ریختن دعواى اجماع

 

فصل سوّم: به چه صورت نظریه "المهدى" بوجود آمد؟

مبحث اول: تناقض مسأله غیبت با مسأله امامت

مبحث دوّم: وضع سیاسى عمومى قبل و بعد از غیبت

قسمت اول: نظام سیاسى عباسى

قسمت دوم: اوضاع مخالفین دولت عباسى

عصیانهاى علویان در شب غیبت

قیامهاى شیعیان اسمعیلى در یمن وشمال آفریقا

تعاطف خلفاى عباسى با علویان

مبحث سوّم: علائم ظهور كدام اند؟  

مبحث چهارم: نقش غلات (تندروها) باطنیه در ساختن نظریه مهدویت

مبحث بنجم نقش تبلیغ در تثبیت فرضیه مهدویت

 

 


آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 21:32 1388/11/15
58
آخه من موندم آدم چطور با شما ها صحبت کنه که به اینجا نکشه. شیطان رو هم درس می دین.

سیده رضوی , 01367
سیده رضوی - 13:25 1388/11/3
57
نقل قول از : آلفرد هیچکاک


 ورنه شما که از همان اولش منکر هستید که نمی توان بهتان چیزی گفت. باید اراده ای برای بهبود باشد یا نه... وقتی که نیست صد هزاران دانشمند نمی توانند جاهلی را قانع کنند.
.


برادر دانشمند ؛ بنده را جاهل خطاب میکنید و خود را ..!! پیداست که آیات دوری از کبر و غرور را در   قرآن  خیلی خواندید احسنت !!

این کلوب برای شماست و خداوند هم سایه شما رو از سرش کم نکند!  من هیچ تمایلی برای فعالیت در این کلوب ها نداشتم خودتان نامه زدید و آدرس این صفحه را دادید ! (یادتان که هست )

شما هم به بررسی ادامه کتاب تفسیر به رای برقعی بپردازید . انشالله که مورد لطف الهی قرار بگیرید !!

یاعلی مدد

بسم الله الرحیم . الحمد الله رب العالمین . الرحمن الرحیم . مالک یوم الدین . ایاک نعبد و ایاک نستعین . اهدنا الصراط المستقیم . صراط الذین انعمت علیهم .غیر المغضوب علیهم . و الضالین .

 

آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 12:09 1388/11/3
56
ادامه کتاب بررسی علمی در احادیث مهدی
قسمت دهم

آیة بیستم، سورة لیل آیة 1 و 2:

﴿وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى﴾.                                    (اللیل: 1- 2).

«قسم به شب هنگامیکه فرا گیرد، و قسم به روز چون جلوه کند».

علی بن ابراهیم روایت کرده از حضرت باقر که او فرموده: «لیل در اینجا خلیفة ثانی است که در دولت خود با امیرالمؤمنین علی غش کرد یعنی خیانت کرد و او را امر کرد که صبر کند تا دولت ایشان منقضی شود»، و فرمود: «نهار در این آیات یعنی روز قیام قائم ما اهل بیت هرگاه قیام کند و بر دولت باطل غلبه کند.

گوئیم: ازاین روایت قمی معلوم می‌شود او بسیار کم سواد بوده زیرا کلمة: ﴿یَغْشَى﴾، از مادة «غشی» معتل اللام است، ولی «غش» بمعنای خیانت، مضاعف است و دو حرف شین دارد، و یقینا حضرت باقر که عرب بوده «غشی» را از «غش» تمیز می‌داده است. ولی راویانی مانند علی بن ابراهیم عجم بوده و این مطلب را تمیز نداده‌اند. باضافه شب و روز دو آیه از آیات پروردگار می‌باشند و خدا به آندو قسم خورده و اگر می‌خواست به عمر خلیفة ثانی قسم بخورد اسم او را می‌برد لابد خدا تقیه کرده و ترسیده نام خلیفه را ببرد. بعلاوه می‌گوید: به علی امرکرد که صبر کند تا دولت آنان منقضی شود وعلی هم کاملا اطاعت کرد، معلوم می‌شود علی کاملا مطیع خلیفه بوده است. اینجانب سیدی را سراغ دارم که از علی بن ابراهیم تقلید کرده و تفسیری بنام جامع نوشته کسی تفسیر او را دیده بود، به او گفته بود هرگاه طبق گفتة شما مقصود از «واللیل» خلیفة ثانی باشد، معلوم می‌شود عمر بسیار مهم و مقدس بوده و نزد خدا ارزشی داشته که خدا به او قسم خورده است.

آیة بیست و یکم، سورة ملک آیة 30:

﴿قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیكُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ﴾. (الملك: 30).

«(به کفار و مشرکین مکه) بگو: اگر صبح آب شما فرو رود چه کس برای شما آب گوارا می‌آورد».

این سوره مکی است و خدا آیات قدرت خود را به اهل مکه تذکر می‌دهد بلکه ایمان آورند، ولی علی بن ابراهیم روایت کرده از حضرت رضا که خدا در این آیه فرموده: «به اهل مکه بگو اگر امام شما غایب شود چه کس برای شما امام می‌آورد». لابد اهل مکه در جواب خواهند گفت: اصلا ما امام نداریم و نمی‌خواهیم، و ای محمد! بخدای خود بگو این سخنان بیهوده را ترک کند. و قطعا امام رضا چنین سخن مهملی نگفته است بلکه راوی کذاب به او بسته است.

آیة بیست و دوم، سورة توبه آیة 33:

﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾. (التوبة: 33).

«او آن خدائی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان ظاهر و غالب کند و اگرچه مشرکین کراهت دارند».

علی بن ابراهیم گفته این آیه نازل شده دربارة قائم که امام می‌باشد. در جواب او باید گفت:

أولا، خدا فرموده ﴿رَسُولَهُ﴾، و نفرموده: «إمامه».

ثانیا، شما امامیه می‌گوئید: امام قائم همة دین‌ها را از بین می‌برد و همه را مسلمان می‌کند، پس خدا باید بگوید: «لیمحوا الأدیان کلها» أما، خدا فرموده ﴿لِیُظْهِرَهُ﴾، که باید ادیان دیگر باقی باشد تا اسلام بر آنها ظاهر و غالب گردد بالحجة و اینهم در صدر اسلام واقع شد و تمام ادیان در مقابل اسلام شکست خوردند و «یظهره»، بهمین معناست که دین اسلام بر ادیان دیگر غلبه کند و غلبه هم نمود، بنابراین در آیه ظاهر و غالب آمده چنانکه همین معنا در آیات دیگر نیز ذکر شده از آن جمله در سورة صف آیة 14 آمده:

﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ﴾                                                            (الصف: 14)

«و سرانجام بر آنان پیروز شدند!».

که کلمة ﴿ظَاهِرِینَ﴾ در این آیه، بمعنای غالبین می‌باشد. و خود قرآن خبر داده که کفر و شرک و فرقه‌های یهود و نصاری تا قیامت باقی هستند و هیچ وقت محو نخواهند شد، و اگر بگوئیم: تمام ادیان از بین می‌روند با قرآن مخالفت کرده و ضد آن گفته‌ایم. بهرحال ما از علی بن ابراهیم کم سواد توقع نداریم که آنقدر عوامانه ببافد یا نه، ولی تعجب از مجلسی و دانشمندان دیگر امامیه است که سخن علی بن ابراهیم را مدرک خود قرار می‌دهند.

آیة بیست و سوم، خدا در چند جای قرآن مکرر کرده: ﴿أَیَّامَ اللَّهِ﴾ را از آن جمله سورة ابراهیم آیة 5 فرموده:

﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ﴾. (ابراهیم: 5).

«ما فرستادیم موسی را با آیات خودمان که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون بر و أیام إلهی را بیادشان آور».

در این آیه ایامی معین نزد قوم موسی -علیه السلام- بوده که می‌دانسته‌اند که خدا به حضرت موسی -علیه السلام- فرموده بیادشان آور. حال آن ایام بقول تمام مفسرین روزهائی بوده که خدا نعمتی به ایشان داده و یا عذابی نازل کرده و یا روز مرگ و یا قیامت است. مثلا از جملة ایام الله روزی است که فرعونیان غرق شدند و قوم موسی -علیه السلام- نجات پیدا کرد، و روزی که گوساله‌پرستی کردند و سپس خدا توبة ایشان را قبول کرد، و روزیکه من و سلوی و یا تورات را خدا بر ایشان نازل کرد. أما علی بن ابراهیم بر خلاف تمام مفسرین گفته است: ایام الله یکی روز قیام قائم است، و یکی روز رجعت است، دیگر فکر نکرده در زمان حضرت موسی -علیه السلام- قیام قائم و یا رجعت را چه می‌دانستند که خدا فرموده باشد بیادشان آور. أما مریدان علی بن ابراهیم هر چه او گفته خیال می‌کنند وحی إلهی است.

آیة بیست و چهارم، سورة غاشیه آیة 1 و 2:

﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ﴾. (الغاشیة: 1- 2).

«آیا حدیث هول فراگیرنده برای تو آمده؟ چهره‏هایى در آن روز خاشع و ذلّت‏بارند».

که خدا غاشیه راتا آیة 16 شرح داده است. اینجا علی بن ابراهیم آمده تمام آن آیاتی را که خدای تعالی شرح روز غاشیه را بیان کرده، نادیده گرفته و گوید: غاشیه قائم است که همه را فرا می‌گیرد شمشیر او، آیا جایز است تمام آیاتی که در ذیل غاشیه آمده کسی رها کند وبه سخن این عجمی قانع شود. خدا عقلی به مریدان علی بن ابراهیم بدهد. باضافه امامی که شمشیرش همه را فرا گیرد عذاب است و جلاد، نه امام هدایت.

آیه بیست و پنجم، سورة انعام آیة 158:

﴿هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّكَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّكَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّكَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ﴾.                                                                                  (الأنعام: 158)

«اهل مکه و مشرکین انتظار می‌کشند و ایمان نمی‌آورند جز اینکه ملائکه نزد ایشان بیایند ویا پروردگارت بیایند و یا بعضی از آیات پروردگارت بیاید، روزی که بعضی از آیات پروردگارت بیاید ایمان کسیکه قبلا ایمان نیاورده نفع نمی‌دهد».

مردم مشرک همان بهانه و درخواستهای یهود را داشتند که یا فرشته بر ما نازل شود و یا خدا بیاید به بینیم و یا بعضی آیات دیگر که در سورة بقره آیه 210 گذشت و لذا ایمان نمی‌آورند.

حال خواننده خوب دقت کند این آیه چه ربطی به ائمه دارد که علی بن ابراهیم گفته: آیات در اینجا ائمه وامام قائم می‌باشد که مورد انتظار بوده است. معلوم می‌شود امامیه آیات را منحصر به ائمه می‌دانند حتی آیات عذاب را!!.

آیة بیست و ششم، سورة تکویر آیة 16:

﴿فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ *الْجَوَارِ الْكُنَّسِ﴾.                                 (التکویر / 15-16)

«قسم می ‌خورم به ستارگان فرو رونده در زیر نور مخفی شونده».

این است ترجمة آیه طبق لغت و تفسیر جمیع مفسرین. أما شیخ صدوق که کاسبی بوده در قم روایت کرده از حضرت باقر که مقصود امامی است که در زمان خودش پنهان می‌شود سپس ظاهر می‌شود و به أم‌ هانی گفته که اگر او را ببینی چشمانت روشن می‌شود. آیا ممکن است خدا برای اهل مکه که پیغمبرش را قبول نکرده و قرآن او را سحر می‌دانند قسم بخورد به جانشین دوازدهم او که هیچ کس ندیده و نشنیده و قبول ندارد. باضافه الجوار جمع است و امام غایب مفرد است مگر خدا عربیت نمی‌داند!!؟.

آیة بیست و هفتم، همان آیة بیست و یکم است که ذکر شد حال چرا مجلسی مکرر کرده آیا می‌خواهد کتاب خود را بزرگ جلوه دهد. باضافه این آیه را از قول و روایت علی بن ابی‌حمزة بطائنی بمعنای امام غایب گرفته، در صورتیکه علی بن ابی‌حمزة بطائنی واقفی است و امام غایب را منکر است، چگونه علمای شیعه غفلت کرده‌اند.

آیة بیست و هشتم، سورة بقره آیة 3:

﴿هُدىً لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ﴾                                      (البقرة: 2- 3).

«قرآن راهنمای متقین است (که از ضرر پرهیز دارند وگرنه کفار بی‌پروا و بی‌بندوبار که احتمال ضرر را برای خود لازم الدفع نمی‌دانند هدایت نمی‌یابند و طالب هدایت نیستند)، متقین کسانی اند که به غیب ایمان می‌آورند».

صدوق از حضرت صادق روایت کرده که متقین کسانی اند که اقرار به قیام قائم دارند. باید از ایشان پرسید: آیا پیغمبر خاتم که از متقین بود ایمان به فرزند دوازدهم خود اگر نداشت مؤمن نبود. آیا خود آن امام قائم باید از متقین باشد و لابد به خودش که غایب است ایمان آورده که مسلمان شده و باید خود از خودش غایب باشد تا ایمان به غیب و ایمان به غایب داشته باشد. هیچیک از مفسرین غیب را بمعنای امام نگرفته‌اند زیرا غیب آن است که همیشه غایب باشد مانند ذات احدیت و به این معنی در آیات دیگر قرآن نیز ذکر شده است مانند:

﴿وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ﴾. (الحدید: 25).

«و نازل کردیم آهن را که در آن صلابت شدیدی است و منافعی برای مردم دارد تا خدا بداند چه کس او را که غیب و نادیدنی است و نیز رسولان او را یاری می‌کند».

و یا می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِیمٍ﴾ (یـس: 11)

«تنها كسى را مى‏توانى هشدار دهى كه از پند پیروى كند و از [خداى‏] رحمان در نهان بترسد. پس او را به آمرزشى و پاداشى ارزشمند بشارت ده‏».

و بعلاوه هرگاه امام غایب ظاهر شود دیگر غیب نیست و متقین که وظیفه دارند به غیب ایمان داشته باشند، در آن وقت چگونه به غیب ایمان آورند، آیا در آن وقت آیه را کلامی لغو به حساب آورند؟!!.

آیة بیست و نهم، سورة یونس / آیة 20:

﴿وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ﴾. (یونس: 20)

«و (مشرکین) می‌گویند: چرا بر محمد نشانه و معجزه‌ای از پروردگارش نازل نمی شود (در جواب خدا می‌فرماید) بگو: جز این نیست که آمدن معجزه از طرف خدا امریست غیبی و مخصوص خدا است شما منتظر باشید من هم با شما از منتظرینم».

این آیه دلالت دارد که معجزه کار رسول نیست و امر غیبی است و رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- حتی از آمدن و وقت ایجادش خبر ندارد، حال این آیه چه ربطی به مهدی دارد آیا در جواب مشرکین مکه که معجزه می‌خواسته‌اند خدا فرموده: منتظر مهدی باشید آیا چنین گفتاری معقول است؟!!، أما چه باید کرد که علی بن ابی‌حمزة بطائنی واقفی که اصلا امام دوازدهم را قبول ندارد برای شیخ صدوق و مقلدین او روایت آورده و روایت او مدرک شده است!!!.

آیة سی‌ام، همان آیة 21 می‌باشد که مجلسی مکرر کرده است!.

آیة سی و یکم، سورة ذاریات آیة 22:

﴿وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ * فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾   (الذاریات / 22-23).

«و در آسمان است روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید، پس قسم به پروردگار آسمان و زمین که آن حق است بمانند آنچه را که سخن می‌گوئید (یعنی همانطور که وقتی سخن می‌گوئید، نطق و سخن را حق می‌دانید یعنی به نطق و تکلم یقین دارید و شک ندارید که به تکلم مشغول می‌باشید، همانطور است قیامت وآنچه وعده داده می‌شوید که امری است یقینی و وقوع آن مسلم و قطعی است)».

ولی شیخ طوسی از یک عده مردم مجهول الحال ضعیف از ابن عباس روایت کرده که او گفته است: مقصود خروج مهدی است. باید گفت: آیا ابن عباس به وعده‌های قرآن آشنا نبوده و آیا عربی نمی‌دانسته است؟!!، و یا خیر، راویان دروغ می‌گویند!!. یقینا چنین اخباری جعلی است.

آیة سی و دوم، سورة حدید آیة 17:

﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾                                      (الحدید / 17)

«بدانید که خدا زنده می‌کند زمین را پس از مردن آن، (یعنی زمین بائر را می‌رویاند و این از قدرت او است)».

ولی راویان مجهول الحال ضعیف از ابن عباس روایت کرده‌اند که گفته خدا به قائم آل محمد زمین مرده را زنده می‌کند. یعنی تا بحال زنده نکرده، پس کی زنده می‌کند معلوم نیست، این هم شد تفسیر، آیا ابن عباس گفته یا راویان جعال؟! حتما راویان جعال.

آیة سی و سوم، شیخ طوسی باز همان قول ابن عباس را در ایة 31 (الذاریات / 22) تکرار کرده آیا از تکرار مطلب سستی محکم می‌شود؟! و الله اعلم. باضافه باز از راویان مجهول الحالی از قول ابن عباس آورده که آیة 148 سورة بقره

﴿أَیْنَ مَا تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً﴾                                         (البقرة: 148)

«هر جا باشید خدا شما را برای حساب قیامت جمع می‌کند».

ولی ابن عباس گفته: این آیه خطاب به اصحاب قائم که خدا ایشان را در روزی جمع می‌کند. حال ما از طرفداران این روایات می‌پرسیم: آیا خطاب ﴿أَیْنَ مَا تَكُونُوا﴾= هر جا باشید»، و ﴿بِكُمُ﴾، به مخاطبین موجود بوده و یا به مخاطبین غیر موجود؟ آیا خطاب به معدودین معنی دارد؟! من نمی‌دانم چگونه‌ ایشان به این روایات دل خود را خوش نموده‌اند؟!

آیة سی و چهارم، روایت کرده از یک عده مردم مجهول از اسحاق بن عبدالله مجهول الحالی که همان آیة سی و یکم (ایة 22 سورة ذاریات) را تأویل نموده‌اند به قائم. آیا هر کس حق تأویل آیات إلهی را دارد؟! ما جواب آن را قبلا دادیم. باضافه آیة 55 سورة نور را آورده که می‌فرماید:

﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ (النور: 55).

«خدا وعده داده به آنانکه ایمان آورده‌اند از شما (مخاطب محمد ص و اصحاب اوست) و عمل صالح نموده‌اند که ایشان را جانشین کند در این زمین همانطور که قبلا از ایشان را جانشین نمود، و البته ایشان را تمکن می دهد که دینی را که بر ایشان پسند کرده اجراء کنند و البته خوف ایشان را تبدیل به أمن می‌کند که بندگی مرا کنند و چیزی را شریک من نکنند و هر کس بعد از آن کافر شود پس آنان خود فاسقند».

در این آیه حق تعالی وعده داده به حاضرین زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم-، بدلیل کلمة ﴿مِنْكُمْ﴾، که ایشان را در زمین خلافت دهد. و اینکه فرموده: ﴿كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾، یعنی همانطور که مردم پیش از ایشان در قسمتی از زمین خلافت نمودند نه همة زمین، ایشان نیز همانطور در قسمتی از زمین خلافت و حکومت کنند. و خدا به این وعده وفا کرد و مسلمین زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- که واقعا ایمان داشتند و کارهای شایسته را طبق فرامین خدا انجام می‌دادند، جانشین کفار و مشرکین شدند و زمین‌های مشرکین و کفار بدست ایشان افتاد و در اجرای مراسم دینی تمکن پیدا کردند، و در نهج‌البلاغه خطبة 146 نیز آمده است که چون بهنگام جنگ مسلمین با ایران، عمر با علی مشورت کرد که آیا برای یاری لشکر اسلام به ایران برود، حضرت علی به همین آیه اشاره و تکیه نموده، فرمود: «وَنَحْنُ عَلَى مَوْعُود مِنَ اللهِ، وَاللهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ» مرو که خدا وعدة خود را انجام می‌دهد و لشکر اسلام پیروز می‌شوند، و فرمود: «فَهُمْ كَثِیرُونَ بَالاِْسْلاَمِ، عَزِیزُونَ بَالاجْتَِماعِ! فَكُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ...» تا آخر،که لشکر اسلام ببرکت اسلام بسیارند، و تو قطب آسیای اسلامی و همین جا بمان». أما مجلسی و شیخ طوسی بر ضد کلام خدا و بر ضد کلام علی می‌گویند ما روایتی داریم که آیه مربوط به محمد و مسلمین صدر اسلام نیست بلکه راجع به مهدی معدوم در آن زمان است.


آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 11:53 1388/11/3
55
قال الله تعالی:
بسم الله الرحمن الرحیم
انک انت منذر و لکل قوم هاد
و فی مقام آخر:
فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یومنوا بهذا الحدیث أسَفا

خواهر گرامی،
بر رسولان بلاغ باشد و بس

قابل یادآوری است که سخنان مرحوم برقعی و جناب ملازاده را برای شما نقل نکرده بودم.
صرفا برای این گذاشتم که شاید کسی پند گیرد. ورنه شما که از همان اولش منکر هستید که نمی توان بهتان چیزی گفت. باید اراده ای برای بهبود باشد یا نه... وقتی که نیست صد هزاران دانشمند نمی توانند جاهلی را قانع کنند.
والسلام علی من التبع الهدی.
تمام.
سیده رضوی , 01367
سیده رضوی - 11:39 1388/11/2
54

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر شما جناب آلفرد

همانطوریکه  فرمودید بنده قصد پاسخگویی ندارم اما بنده هم از شما انتظاراتی دارم ...

در ابتدا اینکه صحبت از هدایت و ...میکنید و خیلی مصمم و قوی خود را بر صراط مستقیم میبینید و مارا گمراه  و جناب جمال هم لطفی کردند و ما را هم سطح یهودیان که دشمنان پیامبر و قرآن هستند آوردند ! که خیلی بعید از شما که ادعای هدایت شدگان را ( به ظاهر )دارید اینطور مذهب شیعه را که یکی از فرق اسلامی هست تحقیر میکنید !

خیلی مایلم دلیل این ادعایتان را بدانم که از چه رو بر درست بودن و بر حق بودن مذهبتان پافشاری میکنید ؟ هر چند من نمیدونم شما جزو کدام فرقه اهل سنت هستید ؟ شافعی , حنفی , وهابی و ....

و در ثانی در اینگونه مباحثات تنها به دلایل قبول مذهب و اعتقادات پرداخته میشه و هیچ یک از طرفین حقی ندارند که برحق بودن خود را و ضال بودن دیگری را مطرح کنند !! ( الله اعلم )

اما نکته ای که میخواستم جسارتا عرض کنم این هست هر دوی ما هم به خدا و هم به پیامبر و هم به قرآن ایمان و اعتقاد داریم و اختلافی که هست سر جانشینان و خلفای بعد از رسول الله هست درسته ؟ اگه نیست لطفا بگید

حال شما جهالت بنده و امثال بنده را در این میبینید که چرا به چیزی اعتقاد داریم که در قرآن نیامده امثال اینکه چرا مستقیما در قرآن اسم مهدی نیامده ؟ یا چرا اسم علی (ع) نیامده و ....و این دلیل آشکاری میشه که مذهب ما باطل و عقاید ما خرافی و ...هست !! حال من یک سوال دارم از شما : آیا شما در مورد مذهبتون در قرآن چیزی آمده که این ادعا را دارید مذهبتان بر حق هست ؟ بگید شاید من ندیدم !

آیا در قرآن آمده که چند رکعت نماز بخونیم؟ چه جوری حج کنیم ؟ شرایط روزه و ...اینها آمده ؟ یا تنها به خواندن نماز امر شدیم و حج کردن و روزه گرفتن .! شما این نحوه ی اعمال را از قرآن یاد گرفتید یا از طریقی که پیامبر فرمودند ؟ مگر نماز اهمیت ندارد پس چرا امر به این مهمی را به طور کلی بیان کردند و جزئیات و مو به موی آن را درقران نگفتند ؟

شاید در قرآن گفتند (( جاء الحق و زهق الباطل )) وما میگیم این حق همان مهدی است اما شما میگید چرا اسمشو نیاوردن ؟ چرا جزئیات و نگفتن !! پس این دروغ که این حق همان مهدی !!

چرا آیه (( الیوم اکملت لکم دینکم )) که روز 18 ذی الحجه برپیغمبر نازل شد و اون واقعه و اون حادثه تاریخی که دیگه نیازی به گفتن نیست! ربطی به واقعه غدیر نداره  چون اگه میخواستند خدا جانشین پیامبر رو انتخاب کند صریحا میگفتن علی (ع) را امروز جانشین رسولم کردم پس از اوپیروی کنید حال -امروز دینم را برای شما تکمیل کردم _  چرا این امر مهم را خدا نگفته ! حال که نگفته پس این خیال و توهمی بیش نیست!!

بگذریم که در صحیح بخاری در باب فضایل علی بن ابیطالب نوشته شده : وقال النبی صلى الله علیه وسلم لعلی: (أنت منی وأنا منك) .

سخن را از بحثمو ن خارج نمیکنم خلاصه کمی تامل بفرمایید نیامدن هر جزئیاتی دلیل بر باطل بودن نیست  و این را هم بدانید اگر در قرآن میشد تمامی احکام را با جزئیات فهمید این همه فرقه اسلامی بوجود نمیامد ! و هرکدام هم خود را بر حق و دیگری را ضال نمیدانستند !!!

در ضمن لطف کنید مطالب کتاب برقعی و همچنین ملازاده که همه پاسخ هایشان تفسیر به رای هست  برای بنده نیاورید .

والسلام

آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 08:23 1388/10/30
53
نقل قول از : سیده رضوی

این نکته شما هم مربوط است به مساله امامت و منشا اختلاف عقیده دو اهل تسنن و تشیع  !

و متاسفانه همیشه این لفظ شرک و وبندگی غیر از خدا و ....به همراه شیعه آورده میشه ! حال که در اصل اینطور نیست .

با توجه به مبحث این تاپیک مختصر کلام ما فکر کنم کافی باشه و اگر تمایل دارید در مورد مبحث امامت بحث شود بهتر هست که بحث جداگانه ای در ذیل این عنوان باز کنید .

یاعلی مدد

*************************************************************************************

خانم رضوی!

سخنان من همین چند جمله ای نبود که از آن نقل قول کرده بودید. وانگهی......

بگذریم؛
می دانیم که برای اعلام و شهادت بر نبوت رسول خدا آیات متعددی در قرآن که آخرین کتاب آسمانی است، آمده است و مسلمان مومن شکی در آن ندارد.
بر قیام قیامت نیز آیات فراوانی آمده و رب لایزال استدلال فرموده است.
بر توحید که اصل اصول است آیات متعددی آورده شده است.

و شما و دیگر هم اندیشان شما بر این ادعایید که موضوع امام زمان آنگونه در باب ظهورش برادران تشیع قلم فرسایی کرده اند و حواله به روایات کرده اند گویی رستاخیزی در حد و اندازه های قیامت. و چگونه است که رب العالمین از یک کلام واضح که حداقل آن اسم مهدی موعود و یا به عبارت دیگرتان امام زمان باشد پرهیز کرده باشد. تا مردم بیچاره مجبور باشند به این منجی که آنچنان تحولی را در عالم ایجاد می کند با شک و تردید بنگرند.

یا اقلا چرا در کتاب نهج البلاغه که خطبه های حیدر کرار (رض) و سایر گفته های منتسب به ایشان در آن ثبت شده ، اسمی از قائم مهدی بن حسن العسکری نیامده است.
چرا در صحیفه سجادیه هیچ سخنی که خود را متوسل به امامی قبل از خود کرده باشد وجود ندارد.
شما که خود را پیرو ایشان می دانید. چرا به سخنان و کردار این بزرگان نیستید (منظورم عموم شیعیان نیست). چرا به روایاتی چسبیده اید که بسیاری از آنها متضادند.
چرا به کلام الله که ختم کلام است و سنت رسول او که عمل به کلام الله است پایبند نیستید.
و.....
چرا بر خویشتن هموار باید کرد آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید.

نمی خواهم به من پاسخ گویید.
 انتظار دارم با تمام جان و عاری از این روایت و آن روایت خالصانه و متواضعانه از رب لایزال بخواهید که چنانچه در مسیر هدایت نیستید (برافروخته نشوید)، راه هدایت را بر شما هموار کند.
 و انتظار دارم که آنچنانیکه در هر نماز می گویید " ایاک نعبد و ایاک نستعین" ، کسی غیر او را عبادت نکنید و غیر از او مدد نجویید. انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی: إنی أقرب إلیه من حبل الورید.
 انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی : أُدعونی استجب لکم.
 انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی:و لله الأسماء الحسنى فادعوه بها.
 و انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه:قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الا عمی و البصیر افلا تتفکرون.
و بدانید  که لا یعلم الغیب الا الله و بندگان خدا که اراده زندگی و مرگشان بدستشان نیست ، نمی توانند در امور دیگران تصرف داشته باشند. و بدانید که آنها نمی توانند کسی را درک کنند.
و انتظار دارم بدانید که ایمان به جمله ی: یا مهدی أدرکنی و امثالهم از آثاری که دارد این است که راه شرک را هموار و انسان را از یگانه پرستی دور می کند.
 خواهر ارجمند انتظار دارم هیچ پاسخی ندهید.
 و از خداوند قدوس راه رستگاری را بخواهید و اگر نشانتان داد، بخاطر نا همخوانی اش با راه اکتسابی نگران و مردد نشوید و به او توکل کنید.

در ضمن اگر کتاب "توحید عبادت" نوشته آیت الله شریعت سنگلجی را مطالعه بفرمایید، چون همزبان و قبلا همدل شما بوده ممکن بیشتر موثر واقع گردد. چرا که متاسفانه ما عموم افراد جامعه سوداگران عالم پنداریم و لذا گستره عظیمی از دانش و گفته هایمان متاثر از پیش داوری و پندارهای حباب گونه ای ست که به اشتباه آن را دریا ی واقعیت و حقیقت می دانیم. اگر از حجاب حباب پندار بگذریم و سر در درون اب کنیم، فارغ از حباب و بود و نبود آن در دریای حقیقت شناور خواهیم شد و به قول مولانا جلال الدین بلخی:

چون که اندر قعر جو باشد سرت //// کی به روی آب افتد منظرت

امیدوارم پیش داوری ها حجاب روشن بینی شما نگردد و با بصر ببینید.

والسلام علی من التبع الهدی


بخشی از مطلب فوق، "نقل از تایپیک دکتر ملازاده- پاسخ شماره 20 - آلفرد"


سیده رضوی , 01367
سیده رضوی - 08:03 1388/10/28
52
نقل قول از : آلفرد هیچکاک

 

 و نکته کلیدی در این است که عقیده به چنان امامی خواه ناخواه آدمی را که از سوی خداوند سبحان به بندگی رب العزت و الجلال فرا خوانده شده است به بندگی مخلوق سوق می دهد و این همه نهی و انذار رسول و صالحین رضوان الله علیهم اجمعین بر دوری از شرک از هر نوع آن بخصوص شرک در عبادت است که رسالت انبیا بر ضد آن یعنی توحید عبادت استوار بوده است. لذا سخن اصلی در این است که بود و نبود مهدی و اعتقاد داشتن به آن از اصول نیست؛ چنانکه بی آن ایمان کامل نباشد و اینگونه مباحث که معتقدان به امام زمان غایب می پندارند


این نکته شما هم مربوط است به مساله امامت و منشا اختلاف عقیده دو اهل تسنن و تشیع  !

و متاسفانه همیشه این لفظ شرک و وبندگی غیر از خدا و ....به همراه شیعه آورده میشه ! حال که در اصل اینطور نیست .

با توجه به مبحث این تاپیک مختصر کلام ما فکر کنم کافی باشه و اگر تمایل دارید در مورد مبحث امامت بحث شود بهتر هست که بحث جداگانه ای در ذیل این عنوان باز کنید .

یاعلی مدد

آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 09:36 1388/10/27
51

با تشکر از تمام دوستان اندیشمندی که این مباحث را دنبال می کنند و به ویژه تشکر خاص از خانم رضوی بخاطر حسن ادبشان و جناب ایمان بخاطر پاسخ مختصر و مفیدی که به گفتار وزین خانم رضوی دادند.

توجه شما را به ادامه کتاب "بررسی علمی در احادیث مهدی" نوشته علامه آیت الله ابوالفضل برقعی قمی رحمه الله که در طوال عمر پر رنجشان از جاهلین ضربه ها خورده و با توکل به الله و صبر در جامعه ای که خرد و کلان به شنیعتش پرداخته بودند، دست از خرد گرایی برنداشت و زیر بار دین فروشان دکاندار نرفت. با نثار فاتحه به روحش می پردازیم به ادامه کتاب وزین ایشان.

(ضمناً خانم رضوی و هم اندیشان ایشان توجه شما را به این نکته جلب کنم که جناب برقعی منکر وجود مهدی آخرالزمان نبودند بلکه وجود امامی را که در کتب شیعه و به آن طول و تفصیل و وخامت احوال نگاشته شده است منکر است و این عقیده جمهور اهل سنتِ رسول الله - علیه افضل التحیات و اکمل التسلیمات - می باشد و نکته کلیدی در این است که عقیده به چنان امامی خواه ناخواه آدمی را که از سوی خداوند سبحان به بندگی رب العزت و الجلال فرا خوانده شده است به بندگی مخلوق سوق می دهد و این همه نهی و انذار رسول و صالحین رضوان الله علیهم اجمعین بر دوری از شرک از هر نوع آن بخصوص شرک در عبادت است که رسالت انبیا بر ضد آن یعنی توحید عبادت استوار بوده است. لذا سخن اصلی در این است که بود و نبود مهدی و اعتقاد داشتن به آن از اصول نیست؛ چنانکه بی آن ایمان کامل نباشد و اینگونه مباحث که معتقدان به امام زمان غایب می پندارند. پس استدلال های مستمر در باب اثبات غایب بی اثر که با آن درجه از اهمیت یک آیه قاطع و همه فهم از آن در قرآن کریم مستفاد نشود شعر پر بار عارف موحد مولانا جلال الدین بلخی را به خاطر می آورد که:

پای استدلالیان چوبین بود /// پای چوبین سخت بی تمکین بود.

و در ثانی مگر غیر از این است که قرآن کریم حجت اهل ایمان است؟ پس چون چنین است، وظیفه ما بندگان فراخوانده شده به بندگی رب لایزال جز این نیست که در طول حیات خود بر روی زمین از فساد بپرهیزیم و با دوری از محرمات و عمل صالح و تقوای الهی - آنچنانکه فرستاده او بر ما شرح داده است- به آنچه که ما را به غیر او فرا می خواند شک کنیم و با تقویت ایمان خود این شک را زایل کنیم. چرا که:

در تردد هر که او آشفته است /// حق به گوش او معما گفته است.

و السلام علی من التبع الهدی.


" بررسی علمی در احادیث مهدی" - قسمت نهم


آیة ششم، آیة 105 سورة انبیاء:

﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾.      (الأنبیاء: 105)

«و البته ما در زبور پس از ذکر (توراة) نوشتیم که زمین را بندگان صالحم ارث می‌برند».

علی بن ابراهیم گفته: بندگان صالح قائم و اصحاب او است.

گوئیم:

اولاً: آیا حضرت داود و سلیمان -علیهما السلام- بندگان صالح نبودند که در زمین سلطنت پیدا کردند؟ آیا حضرت موسی -علیه السلام- بندة صالح نبود؟ آیا حضرت محمد -صلى الله علیه وسلم- و یارانش صالح نبودند که در زمین تسلط و قدرت پیدا کردند؟ آیا فقط قائم خیالی شیعه و اصحابش صالحند؟! آیا این توهین به انبیاء و سایر صالحین نیست، چگونه شیعه جرئت کرده برای مهدی فرضی خود به تمام صالحین توهین کند.

ثانیا: در آیات قبل و بعد از آیة فوق صحبت از قیامت است چنانکه در آیة قبل یعنی آیة 104 می‌فرماید:

﴿یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ﴾ (الانبیاء: 104).

«روزی که می‌پیچیم آسمان را مانند پیچیدن طومار برای نوشته‌ها چنانکه اول آفرینش را آغاز کردیم اعاده می‌دهیم».

و کلمة ﴿الصَّالِحُونَ﴾ در آیة فوق محلی به الف و لام است که شامل تمام صالحین می‌شود نه یک دسته از صالحین که در آینده بیایند، آیه می‌گوید: خداوند وعده داده که زمین را تمام صلحاء بارث می‌برند، و خدایتعالی در سورة زمر آیة 74 فرموده که چون صالحین داخل بهشت می‌شوند، می‌گویند:

﴿وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ﴾.             (الزمر: 74).

«و گویند: ستایش خدائی را که وعدة خود را نسبت به ما راست نمود و ما را وارث زمین کرد، جای گیریم از بهشت هر جا را که بخواهیم پس چه خوبست اجر کارگران».

یعنی زمین خدا که اکنون بصورت بهشت درآمده، در این بهشت هرجا که بخواهیم جای می‌گیریم. بنابراین، زمینی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم به قسمتی از بهشت تبدیل خواهد شد چنانکه خدا در آیة 48 سورة ابراهیم می‌فرماید:

﴿یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾ (ابراهیم: 48).

«روزی که زمین و آسمان به زمین و آسمان دیگری تبدیل شود».

ثالثا، در آیة بعد از آیة مورد بحث یعنی آیة 106 سورة انبیاء فرموده:

﴿إِنَّ فِی هَذَا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عَابِدِینَ﴾                                             (الأنبیاء: 106).

«بى گمان در این [امر] براى عبادتگزاران كفایتى هست».‏

البته در این که ذکر شد پیام و نویدی است برای بندگانی که عبادت کننده‌اند. که معلوم می‌شود این آیه اختصاص به یک عدة بخصوصی ندارد، بلکه شامل همة عبادت کنندگان است، و خداوند فرموده زمین را به همة ایشان می‌دهیم. و از جمله اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- که این پیام و نوید را شنیدند شامل آنان نیز می‌گردد. و نمی‌توان گفت: آنان مشمول این نوید نیستند.

آیة هفتم، آیة 39 سورة حج:

﴿أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ﴾.

(الحج: 39)

«به کسانیکه با ایشان قتال می‌شود اذن جهاد داده شده بواسطة اینکه ایشان مظلوم شدند وخدا بر یاری ایشان توانا است».

علی بن ابراهیم گفته که عامه یعنی اهل سنت گفته‌اند که این آیه راجع به محمد و اصحاب اوست که قریش به ایشان ظلم کردند و ایشان را از مکه بیرون نمودند و اموال و خانه‌هایشان را تصاحب کردند، ولی خیر این آیه راجع به قائم است فقط، وقتی که خروج کند به طلب خون حسین، و گوید: ما اولیاء خون و طالبین خون حسین هستیم. گوئیم:

اولا، این آیه مربوط به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او است بدلیل اینکه در آیة بعد فرموده:

﴿الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ﴾. (الحج: 40)

«آنانکه از خانه‌هاشان بدون حق اخراج شدند».

و ﴿أُخْرِجُوا﴾ فعل ماضی است، و مربوط به قائمی که در مستقبل شاید بیاید نیست. و باضافه می‌گوید: اهل سنت گفته‌اند که این آیه راجع به محمد و اصحاب اوست، و این دروغ روشنی است، زیرا این تفسیر طبرسی و طوسی و دیگران از علمای شیعه، همه گفته‌اند: این آیه راجع به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او است. و حضرت باقر چنانچه طبرسی نقل کرده فرموده: این آیه راجع به محمد و اصحاب او است.

ثانیا، کسی قائم و اصحاب او را از خانه‌هایشان خارج نکرده تا بر ایشان آیه نازل شود.

ثالثا، این آیه راجع به موجودین است نه به آنانکه در زمان نزول اصلا وجود نداشتند.

رابعا، چون رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او در مکه بودند اذن جهاد نداشتند و بعد که در مدینه آمدند به جهاد مأذون شدند و تا قیامت آن اذن برای مسلمین باقی است، دیگر احتیاج به اینکه اذنی به قائم و اصحابش داده شود نیست. شما ملاحظه فرمائید یک نفری که اصلا تفکر در آیه نکرده هر چه خواسته نوشته و پس از هزار سال قول او را مدرک خود قرار داده اند برای تفرقه و ایجاد فساد.

آیة هشتم، آیة 60 سورة حج:

﴿ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴾. (الحج: 60).

«(این عنایت خدا نسبت به مهاجرین است) و آنکه عقاب کند بمانند آنچه عقاب شده البته خدا او را یاری کند زیرا خدا دارای عفو و غفران است».

شیخ طبرسی و سایر مفسرین عامه و خاصه نوشته‌اند که این آیات راجع به مهاجرینی است که بزور از خانه‌هاشان اخراج شده و هجرت کردند و خانه‌ها و اموالشان را مشرکین تصاحب کردند، و بعد ایشان تلافی کردند و برای گرفتن مقداری از مال خود سر راه مشرکین آمدند، ولی مشرکین ابتداءً حمله کردند و ایشان در مقامی دفاع در آمدند و بر مشرکین غلبه کرده و مشرکین را کشتند و تلافی بمثل کردند، و چون این قضیه در ماه محرم الحرام بود مسلمین از این کار خود منفعل بودند، آیه نازل شد که عقاب بمثل، کار بدی نیست و خدا عفو می‌کند. حال در اینجا که آیات قبل و بعد راجع به مهاجرین است، و هیچ مناسبتی با قائم ندارد زیرا آیة قبل صریحا فرموده:

﴿وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾                                                    (حج / 58)

«و کسانی که در راه خدا هجرت نمودند».

و فعل ﴿هَاجَرُوا﴾ ماضی است و هیچ مربوط به قائم آینده ندارد. ولی علی بن ابراهیم می‌گوید: مربوط به قائم است. معلوم می‌شود اینان هیچ تناسب برای کلام خدا قائل نیستند، از کجای این آیات قائم درآمده معلوم نیست.

آیة نهم، آیة 41 سورة حج:

﴿الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ﴾. (الحج: 41).

«آن مهاجرین که اگر به ایشان در زمین تمکن دادیم نماز را اقامه کرده و زکات داده و امر به معروف کرده‌اند».

کلمة ﴿الَّذِینَ﴾صفت است برای

﴿الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ﴾                                            (حج / 40)

«همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند».

که در آیة قبل است، یعنی آن مهاجرین که بدون حق از خانه‌های خود اخراج شدند کسانی اند که اگر تمکن پیدا کردند اوامر الهی نماز و زکات و امر به معروف را اجراء نمایند. این آیه هیچ ربطی به مهدی ندارد. ولی علی بن ابراهیم می‌گوید: این آیه در شأن آل محمد و ائمه و مهدی نازل شده، توجه به آیات قبل نکرده وگرنه چنین سخن نامربوطی نمی‌گفت. واقعا سخن او تفسیر برأی و باطل است.

آیة دهم، آیة 4 سورة شعراء:

﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ* إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ﴾.(الشعراء: 3- 4).

«شاید تو (ای محمد) خود را کنی (از غصه) که چرا ایمان نمی‌آورند (و می‌خواهی آنان مجبور به ایمان شوند) ما اگر بخواهیم (می‌توانیم ایشان را وادار به ایمان کنیم که) آیه ویا عذابی از آسمان نازل کنیم که گردنهای ایشان در مقابل آن خاضع شود (و به جبر ایمان آورند ولی ما با این قدرت، این کار را نکردیم زیرا ایمان اجباری نمی‌خواهیم)».

این معنی بقرینة آیات دیگر از قبیل:

﴿أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ﴾. (یونس: 99).

«آیا مى‏توانى مردم را وادار كنى تا مؤمن گردند؟».

روشن است. و این آیه چنانکه قبلا گفتیم رد می‌کند قیام قائمی را که باجبار و بزور شمشیر مردم را مسلمان کند، زیرا خدا ایمان جبری نمی‌خواهد و ایمان جبری ارزشی ندارد و ارسال انبیاء و انزال کتب دلیل است بر اینکه خدا ارادة جبر نکرده است. ولی تعجب است از کسانیکه مطلب به این روشنی را درک نکرده و علی بن ابراهیم می‌گوید: این آیه راجع به قیام قائم است که مردم را مجبور به ایمان می‌کند. واقعا انسان متحیر می‌ماند آیه‌ای که رد بر ایشان است دلیل بر مطلب خود می‌آورند و از حضرت صادق روایت کرده که مقصود از این آیه به این است که بنی‌امیه برای قائم گردنشان خاضع می‌شود. اینان گویا خبر ندارند که هزار سال بیشتر است که بنی‌امیه و دولتشان از بین رفته‌اند. ورود این اخبار از ائمه برای دل خوش کردن دوستانشان که در دولت بنی‌امیه در فشار بودند، بوده است که قائم می‌آید و شما را به نوائی می‌رساند و بنی‌امیه فرار می‌کنند، و هر چند وقت یکبار اخباری جعل می شد که بالأخره یک نفر قائم بالسیف (قیام کنندة با شمشیر) خواهد آمد و حکومت را از دشمنان می‌گیرد. اتفاقا همة ان نویدها لغو درآمد زیرا بنی‌امیه دولتشان زایل شد بدون آنکه چنان قائمی بیاید.

آیة یازدهم، آیة 62 سورة نمل:

﴿أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَكَّرُونَ﴾.           (النمل: 62)

«آنکه مضطر را اجابت می‌کند هرگاه او را بخواند و بدی را برطرف می‌کند و شما را جانشینان یکدیگر می‌کند در زمین (جمعیت هر قرنی را جای قرن سابق قرار می‌دهد) آیا با این خدای کامل الذات و الصفات خدائی هست کم متذکر می‌شوید».

این آیات راجع به قدرت نمائی خدا و دعوت مشرکین است به یکتاپرستی چنانکه آیة قبل می‌فرماید:

﴿أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾.                                                 (النمل: 60).

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً وَجَعَلَ خِلالَهَا أَنْهَاراً﴾.                                   (النمل: 61).

«آیا آنکه آسمان‌ها وزمین را آفریده؟ آیا آنکه زمین را آرامگاه خود قرار داده و در خلال آن نهرها و جویها جاری ساخته شریک داد». تا می‌رسد به این آیه و آیات بعد که تماما استفهام انکاری و اقرار به خدای یکتا است. حال تعجب است از علی بن ابراهیم که از حسن بن علی فضال که واقفی مذهب و هفت امامی است و اصلا امام هشتم تا دوازدهم را دروغ می‌داند، از چنین کسی روایت کرده که این آیه راجع به قائم مهدی است. باید گفت: اگر این آیه دلالت بر وجود قائم دارد که دیگر حدیث نمی‌خواهد، آن هم از یک نفر واقفی منکر مهدی قائم. اینان از تعصبی که دارند اگر خجالت نکشد تمام آیات قرآن را بدون تناسب راجع به قائم خواهند دانست. تعجب این است که می‌گویند: قرآن را کسی نمی‌فهمد ولی چون راجع به قائم است آیات را فهمیده‌اند که مربوط به او است. -خدا هدایت کند ایشان را-. باضافه سوره مکی است و در مکه کسی مدعی و یا منکر مهدی نبود تا آیه نازل شود.

آیة دوازدهم آیة 10 سورة عنکبوت:

﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ﴾.                                                                                 (العنكبوت:10)

«و بعضی ازمردم کسانیند که می‌گویند به خدا ایمان آوردیم و چون در راه ایمان به خدا عذاب شود فتنة مردم را مانند عذاب خدائی قرار دهد، و اگر نصرتی از پروردگارت آید البته می‌گویند ما با شما بودیم آیا خدایتعالی داناتر نیست به آنچه در سینه‌های جهانیان است».

طبرسی و سایر مفسرین گفته‌اند: این آیه راجع به منافقین است و یا راجع به عیاش بن أبی ربیعه که مسلمان شد و از ترس خانواده هجرت کرد به سوی مدینه قبل از هجرت رسول خدا، پس مادرش قسم خورد که نخورد و نیاشامد و سرش را نشوید و داخل اطاقی نشود تا پسرش برگردد، پس فرزندان او ابوجهل و حارث که برادران مادری او بودند در طلب او به مدینه آمدند و آن قدر اصرار و پیمان بستند که او را راضی کردند برگردد، و چون از مدینه او را خارج کردند کت او را بستند وهر یک صد تازیانه به او زدند تا از دین محمد -صلى الله علیه وسلم- اظهار برائت کرد. حال این آیه یا راجع به منافقین آنچنانی است که اظهار ایمان می‌کنند و چون مبتلا شوند بر می‌گردند و چون نصرت خدا را برای مؤمنین دیدار کنند، می‌گویند: ما باشما بودیم و یا راجع به عیاش بن ربیعه و امثال او باشد هیچ ربطی به مهدی قائم ندارد و کسی هم احتمال نداده، ولی علی بن ابراهیم که میل دارد هر آیه در شأن قائم باشد این آیه را مربوط به قائم دانسته و عجب است از مجلسی که اقوال او را در بحار جمع کرده است. و بعلاوه در قرآن آیه بصورت:

﴿وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ﴾

«واگر پیروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بیاید».

می‌باشد، ولی ایشان آنرا بطور غلط و بصورت: «وإذا جاءهم نصر من ربک» نوشته‌اند!

آیة سیزدهم، آیة 41 سورة شوری:

﴿وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ﴾ (الشورى: 41).

و این آیه مربوط است به آیات قبل از آن (آیة 37 به بعد) که می‌گوید: مؤمنین که توکلشان به خداست از گناهان کبیره اجتناب می‌کنند و چون ستمی به ایشان برسد طلب یاری می‌کنند، تا این آیه که می‌گوید: «و آنکه طلب یاور کند پس از مظلوم شدن راه ایرادی بر او نیست».

شما این آیات را ملاحظه کنید آیا هیچ مربوط به مهدی قائم است؟!. ولی علی بن ابراهیم طبق نقل مجلسی می‌گوید: یعنی قائم چون قیام کند از بنی‌امیه و مکذبین و دشمنان خود یاری می‌جوید!! آیا هیچ عاقلی از دشمن یاری جسته که مهدی این کار کند؟!. آیا این مؤلفین چه مرض و غرضی داشته‌اند که این مطالب را ضبط کرده اند؟!. باضافه این سوره مکی است و در مکه کسی مدعی و یا منکر مهدی نبوده تا آیه نازل شود.

آیة چهاردهم، سورة قمر آیة 1:

﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ﴾.                                                    (القمر: 1).

«ساعت قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت».

و این آیه مربوط به قیامت است و ﴿اقْتَرَبَتِ﴾ و ﴿انْشَقَّ﴾ هر دو ماضی است، زیرا مستقبل محقق الوقوع را متکلم بصورت ماضی می‌آورد مانند آیة:

﴿وَنُفِخَ فِی الصُّورِ﴾                                                                (یـس: 51)

«و دمیده شود در صور».

و ممکن است جملة ﴿انْشَقَّ﴾ ماضی حقیقی باشدکه انشقاق قمر چنانکه در تفاسیر سنی و شیعه آمده در زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- قبل از هجرت در مکه انجام یافته باشد. بهرحال این آیه هیچ مربوط به مهدی قائم نیست، شما تفاسیر شیعه را ملاحظه کنید. ولی علی بن ابراهیم گفته: ساعت قیامت یعنی، خروج قائم. می‌گوئیم: کلمة «ساعت»، در قرآن مکرر آمده و همه جا به معنی قیامت است و ابدا به معنی خروج کسی نیست. ثانیا اهل مکه که قرآن و پیغمبر را قبول نداشتند آیا می‌توان گفت: خدا خلیفة دوازدهمی پیغمبر را به ایشان وعده داده مگر خدا و رسول هم بیهوده‌گو مانند علی بن ابراهیم‌اند؟!، و این سوره مکی است. شما آیات بعد از این آیه را ملاحظه کنید که هیچکدام ارتباطی به قائم ندارد.

آیة پانزدهم، سورة الرحمن آیة 64:

﴿مُدْهَامَّتَانِ﴾                                                                       (الرحمن:64)

 «آندو بهشت سیاهند از کثرت سبزی».

و این کلمة «مدهامتان» صفت است برای «جنتان» که در آیة قبل آمده است. ولی علی بن ابراهیم می‌گوید: ما بین مکه و مدینه درخت خرما بهم متصل است. راستی ممکن است بگوئیم: علی بن ابراهیم نمی‌فهمیده است؟! یا غرضی داشته که هر چه خواسته بهم بافته است. آیا بین مکه و مدینه درخت خرما بهم متصل است، در کجای این آیه است؟! آیا بین مکه و مدینه را کسی ندیده که بیابان خشک گرم شن‌زاری است، چگونه درختهای خرما بهم متصل است؟!! هیچ عاقلی چنین سخنان پرت و پلا می‌گوید؟، باضافه این سوره مکی است اگر چنین سخنی خدا برای اهل مکه می‌گفت همه مسخره می‌کردند. حال باید پرسید: این آیه چه ارتباطی با مهدی دارد؟!!

آیة شانزدهم، سورة صف، آیة 8:

﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾. (الصف: 8).

«(کفار و مشرکین) می‌خواهند نور هدایت الهی را خاموش کنند و خدا نور خود را به اتمام می‌رساند و اگر چه کافران کراهت دارند».

علی بن ابراهیم گفته خدا نور هدایت را بقائم به اتمام می‌رساند.

باید گفت: آیا کافران که اصلا نام قائم را نشنیده بودند چگونه کراهت داشتند. باضافه کلمة «بالقائم» در کجای آیه است آیا خدا تقیه کرده که بالقائم را نگفته؟!! یا خدا خودش قدرت نداشته و گفته قائم به اتمام می‌رساند. باید گفت: خدا کسانی را که نور اسلام را می خواهند خاموش کنند، موفق نمی‌دارد چنانکه بیش از هزار سال است مهدی ساختگی آورده‌اند، ولی توفیقی بدستشان نیامده است. بلکه دنیا و آخرت خود و مردم را خراب کرده‌اند.

آیة هفدهم، سورة صف آیة 17:

﴿وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ﴾ (الصف: 13).

«(ای مؤمنین، آیا بشارت دهم شما را به دو چیز در اثر جهاد: یکی بهشت) و دیگری که شما آن را دوست دارید، و آن یاری خدا و فتح نزدیک (که همان فتح مکه باشد)».

ولی علی بن ابراهیم بر خلاف تمام مفسرین می‌گوید: ﴿فَتْحٌ قَرِیبٌ﴾: یعنی فتح قائم». انسان در جواب این بافته چه بگوید؟ آخر آیا این معقول است که خدا به اصحاب رسول خود بگوید: ای مؤمنین شما اگر جهاد کردید فتح قائم نصیب شما خواهد شد، آیا اصحاب نپرسیدند: قائم کیست و کجاست و چه وقت است فتح او؟ و خدا هم در جواب بگوید: این فتح قریب هزاران سال بعد از مردن شما.

آیة هیجدهم، سورة جن آیة 24:

﴿حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِراً وَأَقَلُّ عَدَداً﴾. (الجـن: 24).

در آیة قبل از این آیه فرموده: هرکس خدا و رسول او را عصیان کند برای او دوزخ همیشگی است، و در این آیه می‌گوید: «تا وقتیکه آنچه وعده داده می‌شوند ببینند (یعنی دوزخ را) پس خواهند دانست چه کسی یاورش ضعیف و نفراتش کمتر است». زیرا کفار مکه می‌گفتند: یاوران ما قوی و عدد ما بسیار است، و این سوره نیز مکی است. ولی علی بن ابراهیم برخلاف تمام اهل قرآن و برخلاف تمام مفسران می‌گوید: «چون قائم و امیرالمؤمنین را به بینند خواهند فهمید که چه کس ناصرش ضعیف‌تر و عددش کمتر است». آیا اهل مکه باید صبر کنند تا قائم را ببینند و بفهمند که چه کس عددش کمتر است؟! آیا هیچ عاقلی چنین سخنی گفته چه برسد به خدا و رسول و آیات او؟ اتفاقا بیشتر آیاتیکه این خرافاتیان برای قائم آورده‌اند، آیات مکی است که ممکن نیست به قائم تطبیق نمود.

آیة نوزدهم، سورة طارق آیات 15 و 16 و17:

﴿إِنَّهُمْ یَكِیدُونَ كَیْدًا * وَأَكِیدُ كَیْدًا * فَمَهِّلِ الْكَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا﴾.     (الطارق / 15-17)

«محققا این کفار را نیرنگی شدید و مرا نیرنگی است شدید، پس کافران را اندکی مهلت ده».

این سوره مکی است و خدا تهدید کرده کفار را که با رسول او نیرنگی داشتند. ولی علی بن ابراهیم گفته: «مهلت بده کفار را تا قائم قیام کند و از طواغیت قریش و بنی‌امیه انتقام بکشد». آیا خود خدا قدرت نداشته که انتقام بکشد، آیا کفاری مانند ابی‌جهل و عتبه و شیبه باید صبر کنند تا قائم مهدی بیاید و انتقام از ایشان بکشد؟! آیا هیچ دیوانه‌ای چنین سخنی گفته است؟!. ما از مجلسی و سایر علمای شیعه که سخنان علی بن ابراهیم را برای وجود مهدی مدرک قرار داده‌اند، می‌پرسیم که این علی بن ابراهیم کم‌سواد قمی چه کاره است و چه حق دارد که آیات إلهی را بدلخواه تأویل کند؟! آیا او حجت است، آیا پیغمبر است؟ خدا که می‌فرماید:

﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ﴾                                                      (آل عمران: 7).

«و «تأویل» آن را جز خدا [كسى‏] نمى‏داند».

آیا می‌‌شود گفت: «ما یعلم تأویله إلا علی بن ابراهیم القمی».


ادامه دارد (بعون الله).....

آلفرد هیچکاک , summa55
آلفرد هیچکاک - 08:46 1388/10/27
50
با تشکر ویژه از خانم رضوی بخاطر حسن ادبشان و همچنین جناب ایمان بخاطر جواب مختصر و مفیدشان می پردازیم به ادامه کتاب " احادیث مهدی" و توجه شما را ضمن دعوت به تدبر و گریز از تعصب به قسمت نهم دعوت می کنم.

.... والذین یستمعون القول و یتبعون احسنه... "
مهدی آلترناتیو , ramkalll
مهدی آلترناتیو - 19:45 1388/10/26
49
با توجه به حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» مردم چگونه مى توانند امامى كه غایب است را بشناسند در حالى كه با دلیل فطرى، حضور امام در جامعه لازم و واجب است؟




غیبت امام(علیه السلام) دلیل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمى تواند باشد زیرا:

اولا: منظور از معرفت، شناخت ظاهرى امام نیست بلكه مقصود، شناخت جایگاه امامت وى و اعتقاد به امامت او مى باشد.

ثانیاً: عمده راههاى چنین معرفت و شناختى دو راه است; نص و معجزه.

جواب تفصیلى:

براى یافتن پاسخ این شبهه ابتدا باید معناى مفاهیم و واژه هاى موجود در روایت فوق روشن گردد، یكى از كلمات مطرح شده در این روایت كلمه «میتة جاهلیة» (به مرگ جاهلیت مردن) است، از روایات، بدست مى آید كه منظور از «مردن جاهلیت» در كفر و ضلالت مردن است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه منظور از مرگ جاهلیت چیست؟ حضرت فرمود: «جاهلیت كفر و و نفاق و گمراهى». مرحوم كلینى در توضیح، چنین فرموده است: «اگرنشناختن امام از آن جهت باشد كه او را منكر شودو در مقام مخالفت و ستیزه با او بر آید از لحاظ كفر با مردم جاهلیت شریك است، و اگر نشناختن امام از جهت دو رویى و نفاق با امام باشد از همان نظر با مردم جاهلیت شریك است، همچنین است ضلالت و گمراهى، كه از كفر و نفاق پایین تر است.»([1])

واژه دیگر كلمه «لم یعرف» است، منظور از معرفت چیست؟ با توجه به معنایى كه براى «میتة جاهلیة» شد پى مى بریم كه مقصود از معرفت امام، شناخت شكل ظاهرى او نیست، به عبارت دیگر شناختن با دیدن تفاوت دارد و چه بسیار مسائلى است كه انسان نمى بیند ولى مى شناسد مانند ملائكه و سایر مجردات كه قابل دیدن نیستند ولى بوسیله دلایل عقلى و نقلى به آنها شناخت پیدا مى كنیم. پس نباید گفته شود امامى كه از دیده ها پنهان است چگونه شناخت او ممكن است، چه بسیار افرادى كه ائمه اطهار(علیهم السلام)را با چشم خود دیدند و شكل ظاهرى آنها را به خوبى رؤیت كردند، ولى كافر و گمراه بودند، از كلمات بعضى از علماء استفاده مى شود كه مقصود از معرفت، شناخت جایگاه و مقام الهى امام و اعتقاد به امامت و ولایت الهى اوست. به عنوان شاهد به توضیحات علامه بهجت افندى از علماى اهل سنت درباره روایت فوق توجه فرمائید:

«از آنجا كه حدیثى مى فرماید: «هر كس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است» مورد اتفاق همه علماى اسلام مى باشد. كمتر مسلمانى پیدا مى شود كه معتقد به وجود امام منتظر نباشد و ما معتقدیم كه مهدى صاحب الزمان (عج) در شهر سامرا متولد گردیده و وراثت نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) و وصایت و امامت به او منتهى شده است و اقتضاء حكمت الهى بر حفظ سلسله امامت تا قیامت تعلق گرفته است.»([2]) بنابراین معناى «لم یعرف» عدم اعتقاد به امامت امام و نشناختن مقام و جایگاه الهى اوست چنانكه این مطلب از مراجعه به روایات وارده كاملا روشن مى شود، به عنوان شاهد به روایتى در این زمینه اشاره مى كنیم:

امام صادق(علیه السلام) و او هم از پدرش و او نیز از پدرانش(علیهم السلام) نقل كرده كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر كس فرزندم حضرت قائم (عج) را در زمان غیبتش انكار نماید به مردن جاهلیت مرده است.»([3])

حال كه منظور از معرفت، شناخت مقام و جایگاه امامت امام در زمان غیبت است. اولا چگونه بدانیم شخص امام كیست؟ و ثانیاً این شناخت و اعتقاد را چگونه به دست آوریم؟ براى چنین شناختى راه هاى گوناگونى مى توان شمرد كه ما در اینجا به دو راه عمده اشاره مى كنیم:

1ـ نص: نص یعنى تعیین و تصریح و اعلام پیغمبر(صلى الله علیه وآله) كه مفادش خبر دادن از جعل و نصب امام به امر الهى است، اعتبار و دلالت نص بر امامت، یك امر بسیار منطقى و عرفى  و خرد پسند است، چـرا كه حاكمیت، مخصوص خداست و صاحب اختیار حقیقتى همه چیز و هر شأنى از شؤون خلق، اوست.

درباره امامتِ امام عصر (عج) نام و كُنیه و صفات و ویژگیهاى او روایات متواترى رسیده است كه در كتاب شریف منتخب الاثر متجاوز از 6000 حدیث كه در جهات مختلف در این باره در كتب فریقین ثبت گشته احصاء و تنظیم گردیده است، و كتاب من هو المهدى نام 145 كتاب از كتب حدیث و تفسیر و كلام و عرفان و... از اهل سنت را كه احادیث مربوط به امام زمان (عج) را آورده اند ذكر كرده است.([4])

2ـ معجزه: یكى دیگر از راه هاى شناخت امام معجزه است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد كه به چه علتى خداوند متعال به پیغمبران و فرستادگانش و به شما معجزه عطا كرده؟ حضرت فرمود به خاطر این كه دلیل بر راستگویى كسى كه آن را آورده باشد و معجزه علامتى است از براى خداوند كه عطاء نمى كند آن را مگر به انبیاء و رسولان و حجت هاى خودش تا به وسیله آن راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»([5])

بدیهى است كه براى شناخت امرى مثل معجزه راهى جز مشاهده عینى یا تواتر یا خبر افراد موثق و مورد اعتماد نیست، و در مورد حضرت مهدى (عج) به صورتى باور آور و شناخت بخش معجزات حضرت نقل شده است.([6])

اما اینكه مى گویید حضور امام در جامعه لازم و واجب است، در جواب باید گفته شود كه آن چه لازم و واجب است وجود امام است نه حضور او، و از روایاتى كه در كتب شیعه و اهل سنت وارد شده ضرورت وجود امام فهمیده مى شود، از جمله این كه پیامبر (ص) فرمودند: «من مات و لیس له امام مات میتة الجاهلیه([7])»; كسى كه بمیرد در حالى كه امام و پیشوائى نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است (مسلمان از دنیا نرفته).

با توجه به مطالب فوق نتیجه گیرى مى شود در زمان غیبت، شناخت امام امرى ممكن است و ندیدن آن حضرت با چشم ظاهرى دلیلى بر انكار او و یا عذر براى عدم شناخت آن حضرت نمى باشد و لذا امام صادق(علیه السلام) در این باره فرموده اند: «هر كس بمیرد در حالى كه امامش را نمى شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است، سپس فرمود: پس بر شما باد اطاعت و پیروى (از ما) شما دیدید اصحاب على(علیه السلام) را، شما به امامى اقتداء كرده اید كه مردم نمى توانند عذر بیاورند كه آن امام را نمى شناختند، كرامت ها و برگزیده هاى قرآن از آنِ ماست و ماییم گروهى كه خداوند اطاعت ما را واجب گردانیده است.([8])

 

والسلام


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، سید جواد مصطفوى (انتشارات مسجد چهارده معصوم) ج 2، ص 209 و 208) ح 3.

[2]- ابوطالب تجلیل، من هو المهدى (مؤسسه نشر اسلامى، سال 1409 هـ ق) ص 9. به نقل از «تاریخ آل محمد» علامه افندى.

[3]- صافى گلپایگانى، منتخب الاثر فى امام الثانى عشر (مؤسسه حضرت معصومه، سپهر قم، سال 1419 هـ ق) ص 625.

[4]- صافى گلپایگانى، همان، و ابوطالب تجلیل، همان، ص 68ـ62.

[5]- شیخ صدوق، علل الشرایع، انتشارات الداورى، ج 1، ص 122، باب 100.

[6]- برگرفته از كتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت حضرت آیت اللّه صافى گلپایگانى (قم، حضرت معصومه(علیها السلام)، سال 1357) ج 8، ص 90.

[7]-مسند احمد بن حنبل، مؤسسه الرسالة، (تحقیق از شعیب الأرنووط)، ج28، ص 88، ح16876.

و هیثمى، مجمع الزوائد، دار الكتاب العربى، چاپ سوم، 1402 هـ، ج5، ص225.

مسند ابن یعلى موصلى، دار المأمون للثرات، (تحقیق حسین سلیم اسد)، ج13، ص366، ح7375.

[8]- ابوجعفر احمد بن خالد البراقى، المحاسن (دارالكتب الاسلامیه) ج 1، ص 153، ح 78.

مهدی آلترناتیو , ramkalll
مهدی آلترناتیو - 19:44 1388/10/26
48
طبق نظر شیعیان كه معتقدند: مهدى امام دوازدهم و حجت خداست و نیز بنابر روایت: لولا الحجة لساخت الارض بأهلها، چگونه ممكن است كه زمین از حجت خداوند، بیش از هزار سال خالى بماند! اگر مهدى وجود دارد ولى غائب است، این وجود چه اثرى دارد و اگر وجود ندارد پس روایت فوق صحیح نیست.




فایده وجود امام منحصر به ظهور او و اینكه ظاهراً در كارها تصرف كند نیست. بلكه همانگونه كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمودند: مانند خورشید پشت ابر مردم از امام غایب بهره مند مى شوند. اشعه معنوى وجود امام، هنگامى كه در پشت ابرهاى غیبت پنهان است داراى آثار گوناگونى است از جمله: 1- حفظ نظام عالم و جلوگیرى از انقراض نوع بشر; 2- امیدبخشى به منتظران ظهور; 3- پاسدارى از دین خدا; 4- حل مشكلات ضرورى مردم با دخالت پنهانى.

جواب تشریحى:

اولا روایت فوق روایت صحیحى است و در كتب شیعه و سنى با مضامین مختلفى وارد گردیده است به عنوان نمونه:

1- سبط بن جورى از علماى اهل سنت در تذكرة الخواص نقل مى كند: پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «ستارگان امان اهل آسمانند، اگر نابود شوند اهل آسمان نیز نابود مى گردند. اهل بیت من امان ساكنین زمین مى باشند، پس اگر اهل بیت من وجود نداشته باشند اهل زمین نیز هلاك مى گردند.»([1])

2- ابو حمزه مى گوید: خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض كردم: آیا زمین بدون وجود امام باقى مى ماند؟ فرمود: «اگر زمین بى امام گردد فرو خواهد رفت.»([2])

حال این امام یا ظاهر است و یا غایب است و پنهان. همانطور كه امام الحرمین جوینى در فرائد السمطین و علامه قندوزى حنفى در ینابیع المودة در ضمن نقل حدیث مفصلى از امام سجاد(علیه السلام) به این مطلب اشاره نموده اند، آنجا كه فرمود: «ولو لا ما على الارض منا لساخت باهلها، ثمّ قال: ولم تخل منذ خلق اللّه آدم من حجة الله فیها اما ظاهر مشهور او غائب مستور و لا تخلوا الى ان تقوم الساعة من حجة ولو لا ذلك لم یعبد اللّه...»([3]) یعنى اگر ما روى زمین نبودیم اهلش را فرو مى برد و آنگاه فرمود: از روزى كه خدا آدم را آفریده تا حال هیچگاه زمین از حجتى خالى نبوده است، ولى آن حجت گاهى ظاهر و مشهور و گاهى غایب و مستور بوده است. تا قیامت نیز از حجت خالى نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمى شود.

دلیل عقلى نیز بر لزوم وجود امام در هر عصرى دلالت مى كند به این بیان كه:

خداى متعال انسان را براى تكامل اختیارى آفریده است. تكامل اختیارى در گرو شناخت صحیح راجع به سعادت و شقاوت دنیا و آخرت است. عقل انسان براى چنین شناختى كفایت نمى كند. پس حكمت خداى متعال اقتضا دارد براى اینكه نقض غرض از خلقت انسان پیش نیاید، خداوند راه دیگرى (وحى) در اختیار انسان قرار دهد تا از آن راه به سعادت دنیا و آخرت پى ببرد و بتواند كمال اختیارى پیدا كند. بنابراین وجود نبوت، ضرورى است. دین اسلام خاتم ادیان و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) خاتم پیامبران است و قرآن و سنت بر این مطلب تصریح دارند به حكم خاتمیت، اسلام دینى همگانى و جاودانى است. زیرا اگر همگانى نبود و مخصوص عده اى بود دیگران نیازمند دین دیگرى بودند و باید براى آنان پیامبر جدیدى به همراه دین جدید مبعوث مى شد و این خلاف فرض ختم ادیان بودن اسلام و خاتم نبوت بودن پیامبر است.

و نیز به حكم خاتمیت، اسلام در معرض تحریف و تغییر واقع نمى شود، چرا كه اگر این دین كه بنا بر فرض، آخرین دین است، دستخوش تغییر گردد حقایق لازم براى شناخت راه صحیح و كمال از دست مى رود و حجت بر مردم تمام نمى شود و نیازمند پیامبر جدیدى مى شویم. بنابراین دین اسلام و كتاب آسمانى اش مصون از تحریف و تغییر هستند. خداى متعال بقاء و حفظ قرآن كریم را ضمانت كرده است و فرموده: «انّا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون»([4]) (ما قرآن را نازل كردیم، و ما بطور قطع نگهدار آنیم) .

با اینكه قرآن بدون تحریف باقى مانده و تمام حقایق لازم براى هدایت بشر در آن هست، اما این حقایق را بصورت اجمالى و كلى در خود دارد و تفاصیل مطالب در آن یافت نمى شود. مثلا در قرآن تأكید فراوانى بر اقامه نماز شده، ولى هیچ جاى قرآن، كیفیت نماز خواندن، تعداد ركعات، زمان نماز، شرائط نماز و دیگر تفاصیل مربوط به نماز، بیان نشده است. تفاصیل این كلیات و ایضاح ابهامات قرآن بعهده پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) است ولذا بیانات پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مورد حاجت شدید مردم است، ولى چون این بیانات ضمانت بقاء و مصونیت ندارد و گاهى در آنها تحریف سهوى رخ مى دهد. مثلا ناقلین كلام پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دچار فراموشى مى شوند و گاهى توسط بعضى افراد مغرض ممكن است تحریف عمدى صورت گیرد. پس نیازمند افراد مبیّن (به كسر یاء) هستیم اینان همان امامان هستند، اگر اینان منصوب نشوند، ختم نبوت مقتضى نقض غرض از نبوت مى گردد.([5])

حاصل آنكه: از دلیل عقلى مذكور و احادیثى كه در این موضوع وارد شده استفاده مى كنیم: مادامى كه نوع انسان روى زمین باقى باشد، باید همواره در بین آنها فرد كامل معصومى وجود داشته باشد كه تمام كمالاتى كه براى آن نوع امكان دارد در او به فعلیت رسیده، علماً و عملا هدایت افراد را عهده دار باشد و چنین فرد ممتازى امام و پیشرو انسانیت خواهد بود. آن وجود مقدس در راه كمالات و مقامات انسانى صعود مى كند و بقیه افراد نوع بشر را به سوى آن كمالات و مقامات، دعوت مى نماید و به واسطه وى همواره بین عالم انسانى رابطه و اتصال برقرار است. اگر چنین فرد ممتاز و كاملى در بین مردم وجود نداشته باشد لازم مى آید كه نوع انسان بدون غایت و منقطع گردد و نوع بدون اتصال و غایت، انقراض برایش ضرورى است. بنابراین هیچ عصر و زمانى از جمله عصر ما از وجود امام خالى نخواهد بود و چون در عصر ما امام ظاهرى وجود ندارد باید گفت در  حالت غیبت و اختفاء زندگى مى كند.([6])

اما فایده امام غایب و ناپیدا چیست؟ آیا وجود و عدم او برابر نیست؟

در پاسخ به این سؤال یادآورى مى كنیم كه این سؤال تازگى نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روایات اسلامى بر مى آید كه حتى پیش از تولد حضرت مهدى (عج) نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامى كه پیامبر اسلام و ائمه پیشین، از مهدى (عج) و غیبت طولانى آن حضرت سخن به میان مى آوردند با چنین سوالى روبرو مى شدند و به آن پاسخ مى گفتند. به عنوان نمونه، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) در پاسخ این پرسش كه آیا شیعه در زمان غیبت، از وجود قائم فایده مى برد؟ فرمود: بلى. سوگند به پروردگارم كه مرا به پیامبرى برانگیخت در دوران غیبتش از او نفع مى برند و از نور ولایتش بهره مى گیرند همانگونه كه از خورشید به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها...([7])

اشعه معنوى وجود امام، هنگامى هم كه در پشت ابرهاى غیبت پنهان است داراى آثار گوناگونى است كه با وجود متوقف شدن كلاس تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، فلسفه وجودى او را آشكار مى سازد اینك برخى از این فوائد و آثار را به اختصار بررسى مى كنیم.

1- جان جهان: طبق براهینى كه در كتب دانشمندان اقامه شده است و احادیثى كه در موضوع امامت وارد شده وجود مقدس امام، غایت نوع و فرد كامل انسانیت و رابطه میان عالم مادى و عالم ربوبى است. اگر امام روى زمین نباشد نوع انسان منقرض خواهد شد. اگر امام نباشد خدا به حد كمال شناخته و عبادت نخواهد شد. اگر امام نباشد رابطه بین عالم مادى و دستگاه آفرینش منقطع مى گردد. اشراقات و افاضات عوالم غیبى اولا بر آینه پاك قلب امام و سپس بوسیله او بر دلهاى سایر افراد نازل مى گردد. امام، قلب عالم وجود و رهبر و مربى نوع انسان است و معلوم است كه حضور و غیبت او در تحقیق این آثار تفاوتى ندارد،([8]) در این زمینه توجه شما را به روایتى كه شیخ حموینى در فرائد السمطین نقل نموده است جلب مى نمائیم:

امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: ما پیشواى مسلمین و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنین و رهبر نیكان و صاحب اختیار مسلمین هستیم. ما امان اهل زمین هستیم، چنانكه ستارگان امان اهل آسمانند، بواسطه ما است كه آسمان بر زمین فرود نمى آید مگر وقتى كه خدا بخواهد، بواسطه ما باران رحمت حق نازل و بركات زمین خارج مى شود. اگر ما روى زمین نبودیم اهلش را فرو مى برد و آنگاه فرمود: از روزى كه خدا آدم را آفریده تا حال هیچگاه زمین از حجتى خالى نبوده است ولى آن حجت گاهى ظاهر و مشهود و گاهى غایب و مستور مى باشد، تا قیامت نیز از حجت خالى نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمى شود.

2- امید بخشى: فایده دیگر وجود امام غایب این است كه خود این موضوع كه امام حىّ و زنده داریم و ملجأ و پناهگاه و حافظ شریعت است، مایه امیدوارى و آرامش بخش دلهاى مسلمین و منتظران آن حضرت است، و این امیدوارى یكى از بزرگترین اسباب موفقیت و پیشرفت در هدف مى باشد. هر گروهى كه یأس و ناامیدى خانه دلشان را تاریك نموده باشد و چراغ امید و آرزو در آن نتابد، هرگز روى موفقیت را نخواهد دید. آرى اوضاع آشفته و اسف بار جهان و سیل بنیان كن مادیّت و كسادى بازار علوم و معارف و محرومیت طبقه ضعیف و توسعه فنون استعمار و جنگهاى سرد و گرم و مسابقات تسلیحاتى، روشنفكران و خیرخواهان بشر را مضطرب كرده است به طورى كه ممكن است گاهى در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید نمایند. تنها روزنه امیدى كه براى بشر مفتوح است همان انتظار فرج و فرا رسیدن عصر درخشان حكومت توحید و نفوذ قوانین الهى است.

انتظار فرج است كه قلبهاى مأیوس و لرزان را آرامش بخشیده، مرهم دلهاى زخم دار طبقه محروم مى گردد. نویدهاى مسرّت بخش حكومت توحید است كه عقاید مؤمنین را نگهدارى نموده و در دین پایدارشان مى كند. ایمان به غلبه حق است كه خیرخواهان بشر را به فعالیت و كوشش وادار مى كند از این جهت در روایات اهل بیت(علیهم السلام) انتظار فرج، از بهترین عبادات و در ردیف شهادت در راه حق شمرده شده است.([9])

3- پاسدارى از آئین خدا: یكى دیگر از آثار وجود امام عصر این است كه آن حضرت با بصیرت و بینایى كامل در حل و فصل امور ضرورى مردم و دفاع از حوزه مقدسه اسلام كوشش مى نماید، از مشكلات مسلمین گره گشایى مى كند، از گرفتاران دادرسى مى كند، اجتماعاتى كه به منظور برهم زدن اساس اسلام تأسیس شود متفرق مى سازد.

حاصل آنكه: فایده وجود امام منحصر به ظهور و قیام او در آخر الزمان و اینكه ظاهراً در كارها تصرف و دخالت داشته باشد نیست، بلكه اشعه معنوى وجود امام هنگامى هم كه در پشت ابرهاى غیبت پنهان است داراى آثار گوناگونى است. از جلمه: 1- حفظ نظام عالم و جلوگیرى از انقراض نوع بشر، 2- امید بخشى به منتظران ظهور، 3- پاسدارى از آئین خدا و حل مسائل و مشكلات ضرورى مردم.

والسلام

 





--------------------------------------------------------------------------------

[1]ـ  سبط بن جوزى، تذكرة الخواص الامه (ط س 1285) ص 182 .

[2]ـ كلینى، اصول كافى، ج 1، ص 334 (ط اسلامیه، 1381) .

[3]ـ  جوینى، فرائد السمطین (بیروت، مؤسسه المحمود، 1400 هـ ق) ج 1، ص 45، ج 11. ینابیع المودة، قندوزى حنفى، ج 2، ص 217 .

[4]ـ حجر: 9 .

[5]ـ استاد مصباح یزدى، اصول عقاید، ج 2، راهنماشناسى (مركز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1367 هـ ش) ص 422 ـ 430 .

[6]ـ ابراهیم امینى، دادگستر جهان (انتشرات شفق، چاپ چهاردهم، 1373) ص 73 ـ 76 .

[7]ـ فاضل قندوزى، ینابیع المودة، ج 3، ص 308. و نیز روایتى به این مضمون در فرائد السمطین جوینى، ج 1، ص 45، ح 11 آمده است.

[8]ـ دادگستر جهان، همان، ص 154 .

[9]ـ دادگستر جهان همان، ص 157 ـ 158. لطف اللّه صافى، امامت و مهدویت (انتشارات حضرت معصومه، چاپ سوم، 1378) ص 155 ـ 156 .

سیده رضوی , 01367
سیده رضوی - 15:54 1388/10/24
47
نقل قول از : ایمان

نقل قول از : سیده رضوی


چرا به نظر بنده هم دقیقا شبیه هم هستند ولی تفاوت های خیلی خیلی کوچکی هم دارند مثلا:

1-  مهدی در روایات اهل سنت، امام زمان نام ندارد بلکه فقط نامش مهدی است

2- مهدی روایات اهل سنت معلوم نیست که به دنیا آمده است یا خیر فقط مشخص است که کسی از نسل پیامبر(ص) خواهد بود ولی امام زمان شما پدرش مشخص است، ولادتش داستانی دارد اسپشیال، زنده و حی ولی غایب است  وتقریبا بیش از 1300 سال عمر دارد.

3- مهدی روایات اهل سنت یک انسان کاملا عادی ولی تابع سنت پیامبر است که تنها فرقی که با بقیه دارد این است که آخرین احیاگر است بنابراین مانند او قبلا در تاریخ اسلام بسیار بوده اند و او تمام کننده آنهاست. ولی امام زمان شما ناظر به اعمال بندگان است، در گردش آسمان و زمین دخیل است و خیلی چیزهای دیگر...

می بینید چقدر شباهت ها زیاد است و تفاوت ها چقدر کوچک و بی اهمیت...


سلام بر شما

 

این مواردی را که شما فرمودید به نظر من اختلاف نیست ! به این دلیل :

 

1_ نامیدن امام زمان مختص به حضرت مهدی نیست ! اون بر میگرده به عقاید شیعه که پس از شخص رسول الله ؛ 12 تن از فرزندان آن جناب احیاگر دین وی میشوند و با  به ارث گرفتن علم الهی از رسول خدا به تبیین احکام و مسائل دینی و .... بگذریم لذا اصطلاح امام زمان به هر امامی که در آن زمان بودند تعلق دارد نه تنها به حضرت مهدی ! و لذا در روایات شیعه هم نام ایشان مهدی است و القابی دیگر ...پس این اختلاف نیست بلکه جامعیت نام در احادیث شیعی بسی بیشتر از نام ایشان در احادیث اهل سنت است ولی منشا یکی هست .

 

2 _ وجود حضرت مهدی به گفته خودتون در احادیث اهل سنت مبهم هست مواردی که آیا به دنیا آمده یا نه هنوز! نام پدرش چیست ؟ و ...اما در احادیث ما به طور کاملی و بدون ابهام آمده که اگر تعصبی بیجا نباشه میتوان از آن بهره برد ! شما مطرح کردید که فقط در احادیث ما نوشته از نسل پیامبر اکرم (ص ) هست و هیچ! اما در احادیث شما نام پدرش و محل تولد و ... اینها آمده

خب حضرت مهدی که فرزند امام حسن عسگری هست آیا ایشان فرزند پیامبر نیستند ؟ میخواهید شجره نامه ایشان را برایتان بازگو کنم .

امام حسن عسگری  ابن  امام هادی  ابن امام محمد بن تقی  بن امام علی بن موسی الرضا بن موسی الکاظم بن امام جعفر صادق بن امام باقر بن امام علی بن الحسین امام سجاد بن حسین بن علی بن فاطمه الزهرا بنت رسول الله ( علیهم السلام )

حال ادامه در احادیث شیعی : فرزند امام حسن در شهر سامرا دیده به جهان گشود و مادرش نرجس خاتون بوده که این موارد در تاریخ اسلامی ذکر شده و نیازی به نوشتن نیست ! اما اینی که فرمودید در غیبت  هست  و بیش از 1300 سال عمر دارد و منکر میشوید هیچ دلیلی بر رد این حجت نمیشود !  چون پیامبران گذشته هم غیبت داشتند و حتی در قرآن هم در مورد غیبت حضرت لوط (ع) آمده و حال غیبت ممکن است 1 ساعت 10 سال ؛100 سال یا ...بیشتر هم باشد . و اما در مورد سن حضرت مهدی (ع)

اشخاصی که بین 100 تا 200 سال عمر کردنند مانند : حضرت ابراهیم که دویست سال عمر کرد و گفته شده در کتاب کامل ابن اثیر که 175 سال . و همچنین حضرت اسماعیل که 137 سال عمر کردند و حضرات اسحاق نبی  که 160 سال بوده و ....

اشخاصی که بین 200 تا 300 سال عمر کردند : صفی بن ریاح که 270 سال عمر کرده در کتاب کنز الفوائد هم آمده و همچنین ضبیرة بن سعید که 220 سال عمر کرد . حضرت صالح که 280 سال عمر کرد و ......

اشخاصی که 300 تا 400 سال عمر کردند : عامر بن شالح که در که حاشیه کامل ابن اثیر (54) و ج 1 مروج الذهب آورده که او 340 سال داشت .و ...

تااااا به کسانی میرسیم که حدود 1000 تا 2000 سال عمر کردند : همانند : کیومرث که 1000 سال عمر کرده و ساختما اصطخر دماوند به او منسوب است .

ضحاک که 1000 سال عمر کرده ودر تاریخ طبری آمده ..

و همچنین کسانی بودند که عمر آنها از 2000 سال هم گذشت همانند : حضرت نوح که بنا بر مشهور 2500 سال بوده

لقمان حکیم که 4000 سال عمر کرد و گفته شده که 1000 سال او پند و اندرزهای حکیمانه ای دارد .و ...

و در آخر کسانی که عمرشان به هزاران سال رسیده همانند خضر نبی که معاصر موسی بن عمران بوده است .و....

پس میبینم عمر طولانی تنها برای حضرت مهدی نیست !!

 

3 _ در مورد احیاگر دین و ...بسته به این است که نظر شما چیست در مورد افراد احیاگر ! ؟ ماهم به همین آخرین احیاگر اعتقاد داریم  و آن مواردی هم که در آخر بدانها اشا ره کردید برمیگرده به همون اعتقادات که توضیحش در اینجا مجال نمیدهد.

من که اختلافی ندیدم تنها قصور در روایات را دیدم ..

یاعلی

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.