| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
956
|
3874
|
90/12/24 (10:22)
|
|
||
|
|
3
|
44
|
91/3/7 (12:19)
|
|
||
|
|
28
|
202
|
91/3/7 (11:50)
|
|
||
|
|
6
|
26
|
91/3/3 (22:50)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/2/22 (23:04)
|
|
||
|
|
10
|
76
|
91/2/5 (14:12)
|
|
||
|
|
49
|
268
|
91/2/4 (12:34)
|
|
||
|
|
12
|
147
|
91/1/8 (11:42)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
91/1/8 (10:33)
|
|
||
|
|
12
|
77
|
90/12/28 (01:50)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/12/23 (13:33)
|
|
||
|
|
53
|
296
|
90/12/11 (15:17)
|
|
||
|
|
25
|
218
|
90/11/23 (20:15)
|
|
||
|
|
18
|
125
|
90/11/23 (15:26)
|
|
||
|
|
11
|
87
|
90/11/23 (15:18)
|
|
||
|
|
8
|
116
|
90/11/23 (15:15)
|
|
||
|
|
63
|
282
|
90/11/23 (15:12)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
90/11/19 (23:42)
|
|
||
|
|
0
|
15
|
90/11/14 (00:58)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
90/11/14 (00:41)
|
|
- -شیخ سلمان حنفی در ینابیع المودّة به نقل از ابن عبّاس می گوید: شخصی یهودی به نام نعثل نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد، از تو درباره چند چیز سؤال می کنم که از مدّتها پیش دلم را به اضطراب وا داشته است، بگو جانشین تو کیست؟ زیرا هیچ پیامبری نبوده مگر اینکه وصی و جانشینی داشته است و پیامبر ما موسی بن عمران یوشع بن نون را وصی خود قرار داد. پیامبر (ص) فرمود: جانشین من علی بن ابیطالب است و بعد از او، دو نوه ام حسن و حسین و بعد از آنها نه امام از صلب حسین به دنبال هم می آیند.
آن مرد گفت:ای محمد، نامهای آنها را به من بگو!
پیامبر (ص) فرمود: بعد از حسین، پسرش علی، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش جعفر، و بعد پسرش موسی، و بعد پسرش علی، و بعد پسرش محمد، و بعد پسرش علی، و بعد پسرش حسن، و بعد پسرش حجت، محمد المهدی، و اینها دوازده تن هستند... تا آخر حدیث.
- مسعودی در کتاب مروج الذهب می گوید: در سال دویست و شصت ابو محمد حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابن ابیطالب رضی الله عنهم در زمان خلافت معتمد در سن بیست و نه سالگی درگذشت و او پدر مهدی منتظر (عجل) است.
- ابن القیّم الجوزی در کتاب "المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف". ج1/ص289 . بعد از ذکر شماری از احادیث در مورد مهدی منتظر (عجل) می گوید: مردی از اهل بیت نبی صلی الله علیه و آله و از فرزندان حسن بن علی در آخر الزمان خارج می شود و در آن زمان که زمین از ظلم و جور پر شده باشد، او آن را از عدل و داد پر می کند و اکثر احادیث بر همین مطلب دلالت دارند...الخ. علاّمه محقق شیخ لطف الله صافی اسامی 65 تن از علمای اهل سنت را که به ولادت مهدی تصریح نموده اند، را ذکر کرده است.
- ابی الفداء در کتاب "المختصر فی اخبار البشر" می گوید: جاسوسان متوکل خبر دادند که نزد علی الهادی که یکی از امامان دوازده گانه امامیه و پسر محمد الجواد است، کتاب و سلاح موجود است، متوکل گروهی از ترکان را به سوی او فرستاد و آنان شبانه و به ناگاه بر او هجوم آوردند و او را در خانه ای دربسته یافتند در حالی که بر او روپوشی از جنس مو بود و رو به قبله نشسته آیات قرآن را در وعد و وعید قیامت تلاوت می کرد و فرشی جز رمل و سنگ زمین نداشت. او را نزد متوکل بردند. متوکل در حال نوشیدن جام شراب بود، وقتی او را دید در چشمش بس بزرگ آمد، پس او را در کنارش نشاند و جام را به او داد: او گفت: ای امیر المؤمنین، گوشت و خونم هرگز آلوده به شراب نشده، متوکل او را عفو کرد و گفت: شعری برای ما بخوان. فرمود: شعر کمی از من روایت شده، متوکل گفت: باید بخوانی پس چنین سرود: "بر بالای کوهها خانه ساختند و مردانی زمخت از آنان نگهبانی کردند، امّا این قله ها آنان را بی نیاز نساخت و بعد از آنکه در عزّت قلعه هایشان بودند در حفره هایی پنهان شدند، و چه بد جایگاههایی برگزیدند، بعد از آنکه در قبر قرار داده شوند بر آنان فریاد می زنند، آن خانواده و تاجها و لباسهای نیکو کجا رفت؟ قبرشان را بشکاف و ببین که کرمها بر آن چهره ها می لولند؛ چرا که آنان مدّت زمانی طولانی خوردند و نوشیدند و حال خورده می شوند" آنگاه متوکل گریست و دستور داد بساط شراب را بردارند و او را با احترام به منزلش بازگردانند. او پدر حسن عسکری بن علی الزکی بن محمد الجواد بن علی بن موسی الرضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن حسین بن علی بن ابیطالب (رضی الله عنهم) و یازدهمین امام از امامان دوازده گانه است. او پدر محمد المنتظر صاحب سرداب است که دوازدهمین امام از امامان دوازده گانه به اعتقاد شیعیان است و آنها می گویند: او در خانه پدرش در سامراء وارد سرداب شد، در حالی که مادرش منتظر او بود و دیگر به سوی مادرش بازنگشت و در آن زمان نه سال داشت و آن سال دویست و شصت و پنج بود.
فرضیه وجود المهدى (محمد بن الحسن العسكرى)
مقدمه : دوران حیرت
وفات امام حسن عسكرى
ادعاى امامت جعفر بن على
قائلین به انقطاع امامت
عقب نشینان
قائلین به مهدویت امام عسكرى
گـروه محمدیه (نفیسیه)
واقفیان
الجنینون
اثنا عشریون
عصر حیرت
فصل اول: ادله وجود "امام محمد بن حسن عسكرى"
مبحث اول: استدلال فلسفى
مطلب اول: بحث عقل
مطلب دوّم: گـامهاى تقلى از طریق عقل
مبحث دوّم :ادله نقلیه بر وجود "المهدى"
مبحث سوّم: ادله تاریخى بر وجود "المهدى"
مطلب اول: ولادت مهدى ، تاریخ ولادت ، كیفیه ولادت
داستان ولادت مهدى به روایت طوسى ، ولادت پنهانى
مشاهده مهدى در حیات پدر
تلاش براى دستگـیرى مهدى
مطلب دوّم : شهادت گـواهى نواب اربعه
مطلب سوّم: نامه هاى مهدى
مبحث چهارم: دلیل اعجازى بر وجود "مهدى"
مبحث پنجم: دلیل اجماع
مبحث ششم: الغیبه
مطلب اول: لماذا الغیبه؟
مطلب دوم: جاى غیبت كجا است؟
مطلب سوّم: مدت غیبت چقدر مى باشد؟
مطلب چهارم:چگـونه از هویت مهدى متأكد شویم؟
مطلب پنجم: علائم ظهور
فصل دوّم : مناقشه نظریه مهدویه (اثنى عشریه)
مبحث اول:
آیا امام محمد بن حسن عسكرى ، حقیقتى است تاریخى؟ یا فرضیه فلسفى؟
امید مهدویت به امام كاظم منتقل مى شود
امام رضا مهدویت خودش را نفى مى كند
جایگـاه مهدویت در تاریخ اسلامى
مهدویت امام على
مهدویت محمد بن الحنفیه
مهدویت ابى هاشم
مهدویت طیّار
انحصار مهدویت در بیت فاطمى
مهدویت ذى النفس الزكیه
مهدویت امام باقر
مهدویت امام صادق
مهدویت اسماعیل
مهدویت الدیباج
مهدویت محمد بن عبد الله الافطح
مهدویت امام كاظم
مهدویت محمد بن القاسم
مهدویت یحیى بن عمر
مهدویت محمد بن على الهادى والحسن العسكرى
مهدویت القائم المجهول
مبحث دوم: عوامل فلسفى براى بوجود آمدن نظریه مهدویت
مبحث سوّم: نقد دلیل نقلى (روائى)
ردّ دلیل اثنى عشرى
مطلب اول: روایات ضد و نقیض
روایت حكیمه
روایت ابى الادیان بصرى
مطلب دوّم: ارزیابى سند روایات تاریخى
مطلب سوّم: تحقیق در شهادت نواب اربعه
مطلب چهارم: به چه صورت دستخط "امام مهدى" را بشناسیم؟
مبحث پنجم: حقیقت داستانهاى معاجز چه مى باشد؟
مبحث ششم: فرو ریختن دعواى اجماع
فصل سوّم: به چه صورت نظریه "المهدى" بوجود آمد؟
مبحث اول: تناقض مسأله غیبت با مسأله امامت
مبحث دوّم: وضع سیاسى عمومى قبل و بعد از غیبت
قسمت اول: نظام سیاسى عباسى
قسمت دوم: اوضاع مخالفین دولت عباسى
عصیانهاى علویان در شب غیبت
قیامهاى شیعیان اسمعیلى در یمن وشمال آفریقا
تعاطف خلفاى عباسى با علویان
مبحث سوّم: علائم ظهور كدام اند؟
مبحث چهارم: نقش غلات (تندروها) باطنیه در ساختن نظریه مهدویت
مبحث بنجم نقش تبلیغ در تثبیت فرضیه مهدویت
برادر دانشمند ؛ بنده را جاهل خطاب میکنید و خود را ..!! پیداست که آیات دوری از کبر و غرور را در قرآن خیلی خواندید احسنت !!
این کلوب برای شماست و خداوند هم سایه شما رو از سرش کم نکند! من هیچ تمایلی برای فعالیت در این کلوب ها نداشتم خودتان نامه زدید و آدرس این صفحه را دادید ! (یادتان که هست ) 
شما هم به بررسی ادامه کتاب تفسیر به رای برقعی بپردازید . انشالله که مورد لطف الهی قرار بگیرید !!
یاعلی مدد
بسم الله الرحیم . الحمد الله رب العالمین . الرحمن الرحیم . مالک یوم الدین . ایاک نعبد و ایاک نستعین . اهدنا الصراط المستقیم . صراط الذین انعمت علیهم .غیر المغضوب علیهم . و الضالین .
ادامه کتاب بررسی علمی در احادیث مهدی
آیة بیستم، سورة لیل آیة 1 و 2:
﴿وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى﴾. (اللیل: 1- 2).
«قسم به شب هنگامیکه فرا گیرد، و قسم به روز چون جلوه کند».
علی بن ابراهیم روایت کرده از حضرت باقر که او فرموده: «لیل در اینجا خلیفة ثانی است که در دولت خود با امیرالمؤمنین علی غش کرد یعنی خیانت کرد و او را امر کرد که صبر کند تا دولت ایشان منقضی شود»، و فرمود: «نهار در این آیات یعنی روز قیام قائم ما اهل بیت هرگاه قیام کند و بر دولت باطل غلبه کند.
گوئیم: ازاین روایت قمی معلوم میشود او بسیار کم سواد بوده زیرا کلمة: ﴿یَغْشَى﴾، از مادة «غشی» معتل اللام است، ولی «غش» بمعنای خیانت، مضاعف است و دو حرف شین دارد، و یقینا حضرت باقر که عرب بوده «غشی» را از «غش» تمیز میداده است. ولی راویانی مانند علی بن ابراهیم عجم بوده و این مطلب را تمیز ندادهاند. باضافه شب و روز دو آیه از آیات پروردگار میباشند و خدا به آندو قسم خورده و اگر میخواست به عمر خلیفة ثانی قسم بخورد اسم او را میبرد لابد خدا تقیه کرده و ترسیده نام خلیفه را ببرد. بعلاوه میگوید: به علی امرکرد که صبر کند تا دولت آنان منقضی شود وعلی هم کاملا اطاعت کرد، معلوم میشود علی کاملا مطیع خلیفه بوده است. اینجانب سیدی را سراغ دارم که از علی بن ابراهیم تقلید کرده و تفسیری بنام جامع نوشته کسی تفسیر او را دیده بود، به او گفته بود هرگاه طبق گفتة شما مقصود از «واللیل» خلیفة ثانی باشد، معلوم میشود عمر بسیار مهم و مقدس بوده و نزد خدا ارزشی داشته که خدا به او قسم خورده است.
آیة بیست و یکم، سورة ملک آیة 30:
﴿قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیكُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ﴾. (الملك: 30).
«(به کفار و مشرکین مکه) بگو: اگر صبح آب شما فرو رود چه کس برای شما آب گوارا میآورد».
این سوره مکی است و خدا آیات قدرت خود را به اهل مکه تذکر میدهد بلکه ایمان آورند، ولی علی بن ابراهیم روایت کرده از حضرت رضا که خدا در این آیه فرموده: «به اهل مکه بگو اگر امام شما غایب شود چه کس برای شما امام میآورد». لابد اهل مکه در جواب خواهند گفت: اصلا ما امام نداریم و نمیخواهیم، و ای محمد! بخدای خود بگو این سخنان بیهوده را ترک کند. و قطعا امام رضا چنین سخن مهملی نگفته است بلکه راوی کذاب به او بسته است.
آیة بیست و دوم، سورة توبه آیة 33:
﴿هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾. (التوبة: 33).
«او آن خدائی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر تمام ادیان ظاهر و غالب کند و اگرچه مشرکین کراهت دارند».
علی بن ابراهیم گفته این آیه نازل شده دربارة قائم که امام میباشد. در جواب او باید گفت:
أولا، خدا فرموده ﴿رَسُولَهُ﴾، و نفرموده: «إمامه».
ثانیا، شما امامیه میگوئید: امام قائم همة دینها را از بین میبرد و همه را مسلمان میکند، پس خدا باید بگوید: «لیمحوا الأدیان کلها» أما، خدا فرموده ﴿لِیُظْهِرَهُ﴾، که باید ادیان دیگر باقی باشد تا اسلام بر آنها ظاهر و غالب گردد بالحجة و اینهم در صدر اسلام واقع شد و تمام ادیان در مقابل اسلام شکست خوردند و «یظهره»، بهمین معناست که دین اسلام بر ادیان دیگر غلبه کند و غلبه هم نمود، بنابراین در آیه ظاهر و غالب آمده چنانکه همین معنا در آیات دیگر نیز ذکر شده از آن جمله در سورة صف آیة 14 آمده:
﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِینَ﴾ (الصف: 14)
«و سرانجام بر آنان پیروز شدند!».
که کلمة ﴿ظَاهِرِینَ﴾ در این آیه، بمعنای غالبین میباشد. و خود قرآن خبر داده که کفر و شرک و فرقههای یهود و نصاری تا قیامت باقی هستند و هیچ وقت محو نخواهند شد، و اگر بگوئیم: تمام ادیان از بین میروند با قرآن مخالفت کرده و ضد آن گفتهایم. بهرحال ما از علی بن ابراهیم کم سواد توقع نداریم که آنقدر عوامانه ببافد یا نه، ولی تعجب از مجلسی و دانشمندان دیگر امامیه است که سخن علی بن ابراهیم را مدرک خود قرار میدهند.
آیة بیست و سوم، خدا در چند جای قرآن مکرر کرده: ﴿أَیَّامَ اللَّهِ﴾ را از آن جمله سورة ابراهیم آیة 5 فرموده:
﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ﴾. (ابراهیم: 5).
«ما فرستادیم موسی را با آیات خودمان که قوم خود را از تاریکیها به سوی نور بیرون بر و أیام إلهی را بیادشان آور».
در این آیه ایامی معین نزد قوم موسی -علیه السلام- بوده که میدانستهاند که خدا به حضرت موسی -علیه السلام- فرموده بیادشان آور. حال آن ایام بقول تمام مفسرین روزهائی بوده که خدا نعمتی به ایشان داده و یا عذابی نازل کرده و یا روز مرگ و یا قیامت است. مثلا از جملة ایام الله روزی است که فرعونیان غرق شدند و قوم موسی -علیه السلام- نجات پیدا کرد، و روزی که گوسالهپرستی کردند و سپس خدا توبة ایشان را قبول کرد، و روزیکه من و سلوی و یا تورات را خدا بر ایشان نازل کرد. أما علی بن ابراهیم بر خلاف تمام مفسرین گفته است: ایام الله یکی روز قیام قائم است، و یکی روز رجعت است، دیگر فکر نکرده در زمان حضرت موسی -علیه السلام- قیام قائم و یا رجعت را چه میدانستند که خدا فرموده باشد بیادشان آور. أما مریدان علی بن ابراهیم هر چه او گفته خیال میکنند وحی إلهی است.
آیة بیست و چهارم، سورة غاشیه آیة 1 و 2:
﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ﴾. (الغاشیة: 1- 2).
«آیا حدیث هول فراگیرنده برای تو آمده؟ چهرههایى در آن روز خاشع و ذلّتبارند».
که خدا غاشیه راتا آیة 16 شرح داده است. اینجا علی بن ابراهیم آمده تمام آن آیاتی را که خدای تعالی شرح روز غاشیه را بیان کرده، نادیده گرفته و گوید: غاشیه قائم است که همه را فرا میگیرد شمشیر او، آیا جایز است تمام آیاتی که در ذیل غاشیه آمده کسی رها کند وبه سخن این عجمی قانع شود. خدا عقلی به مریدان علی بن ابراهیم بدهد. باضافه امامی که شمشیرش همه را فرا گیرد عذاب است و جلاد، نه امام هدایت.
آیه بیست و پنجم، سورة انعام آیة 158:
﴿هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّكَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّكَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّكَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ﴾. (الأنعام: 158)
«اهل مکه و مشرکین انتظار میکشند و ایمان نمیآورند جز اینکه ملائکه نزد ایشان بیایند ویا پروردگارت بیایند و یا بعضی از آیات پروردگارت بیاید، روزی که بعضی از آیات پروردگارت بیاید ایمان کسیکه قبلا ایمان نیاورده نفع نمیدهد».
مردم مشرک همان بهانه و درخواستهای یهود را داشتند که یا فرشته بر ما نازل شود و یا خدا بیاید به بینیم و یا بعضی آیات دیگر که در سورة بقره آیه 210 گذشت و لذا ایمان نمیآورند.
حال خواننده خوب دقت کند این آیه چه ربطی به ائمه دارد که علی بن ابراهیم گفته: آیات در اینجا ائمه وامام قائم میباشد که مورد انتظار بوده است. معلوم میشود امامیه آیات را منحصر به ائمه میدانند حتی آیات عذاب را!!.
آیة بیست و ششم، سورة تکویر آیة 16:
﴿فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ *الْجَوَارِ الْكُنَّسِ﴾. (التکویر / 15-16)
«قسم می خورم به ستارگان فرو رونده در زیر نور مخفی شونده».
این است ترجمة آیه طبق لغت و تفسیر جمیع مفسرین. أما شیخ صدوق که کاسبی بوده در قم روایت کرده از حضرت باقر که مقصود امامی است که در زمان خودش پنهان میشود سپس ظاهر میشود و به أم هانی گفته که اگر او را ببینی چشمانت روشن میشود. آیا ممکن است خدا برای اهل مکه که پیغمبرش را قبول نکرده و قرآن او را سحر میدانند قسم بخورد به جانشین دوازدهم او که هیچ کس ندیده و نشنیده و قبول ندارد. باضافه الجوار جمع است و امام غایب مفرد است مگر خدا عربیت نمیداند!!؟.
آیة بیست و هفتم، همان آیة بیست و یکم است که ذکر شد حال چرا مجلسی مکرر کرده آیا میخواهد کتاب خود را بزرگ جلوه دهد. باضافه این آیه را از قول و روایت علی بن ابیحمزة بطائنی بمعنای امام غایب گرفته، در صورتیکه علی بن ابیحمزة بطائنی واقفی است و امام غایب را منکر است، چگونه علمای شیعه غفلت کردهاند.
آیة بیست و هشتم، سورة بقره آیة 3:
﴿هُدىً لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ﴾ (البقرة: 2- 3).
«قرآن راهنمای متقین است (که از ضرر پرهیز دارند وگرنه کفار بیپروا و بیبندوبار که احتمال ضرر را برای خود لازم الدفع نمیدانند هدایت نمییابند و طالب هدایت نیستند)، متقین کسانی اند که به غیب ایمان میآورند».
صدوق از حضرت صادق روایت کرده که متقین کسانی اند که اقرار به قیام قائم دارند. باید از ایشان پرسید: آیا پیغمبر خاتم که از متقین بود ایمان به فرزند دوازدهم خود اگر نداشت مؤمن نبود. آیا خود آن امام قائم باید از متقین باشد و لابد به خودش که غایب است ایمان آورده که مسلمان شده و باید خود از خودش غایب باشد تا ایمان به غیب و ایمان به غایب داشته باشد. هیچیک از مفسرین غیب را بمعنای امام نگرفتهاند زیرا غیب آن است که همیشه غایب باشد مانند ذات احدیت و به این معنی در آیات دیگر قرآن نیز ذکر شده است مانند:
﴿وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ﴾. (الحدید: 25).
«و نازل کردیم آهن را که در آن صلابت شدیدی است و منافعی برای مردم دارد تا خدا بداند چه کس او را که غیب و نادیدنی است و نیز رسولان او را یاری میکند».
و یا میفرماید:
﴿إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِیمٍ﴾ (یـس: 11)
«تنها كسى را مىتوانى هشدار دهى كه از پند پیروى كند و از [خداى] رحمان در نهان بترسد. پس او را به آمرزشى و پاداشى ارزشمند بشارت ده».
و بعلاوه هرگاه امام غایب ظاهر شود دیگر غیب نیست و متقین که وظیفه دارند به غیب ایمان داشته باشند، در آن وقت چگونه به غیب ایمان آورند، آیا در آن وقت آیه را کلامی لغو به حساب آورند؟!!.
آیة بیست و نهم، سورة یونس / آیة 20:
﴿وَیَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ﴾. (یونس: 20)
«و (مشرکین) میگویند: چرا بر محمد نشانه و معجزهای از پروردگارش نازل نمی شود (در جواب خدا میفرماید) بگو: جز این نیست که آمدن معجزه از طرف خدا امریست غیبی و مخصوص خدا است شما منتظر باشید من هم با شما از منتظرینم».
این آیه دلالت دارد که معجزه کار رسول نیست و امر غیبی است و رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- حتی از آمدن و وقت ایجادش خبر ندارد، حال این آیه چه ربطی به مهدی دارد آیا در جواب مشرکین مکه که معجزه میخواستهاند خدا فرموده: منتظر مهدی باشید آیا چنین گفتاری معقول است؟!!، أما چه باید کرد که علی بن ابیحمزة بطائنی واقفی که اصلا امام دوازدهم را قبول ندارد برای شیخ صدوق و مقلدین او روایت آورده و روایت او مدرک شده است!!!.
آیة سیام، همان آیة 21 میباشد که مجلسی مکرر کرده است!.
آیة سی و یکم، سورة ذاریات آیة 22:
﴿وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ * فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ﴾ (الذاریات / 22-23).
«و در آسمان است روزی شما و آنچه وعده داده میشوید، پس قسم به پروردگار آسمان و زمین که آن حق است بمانند آنچه را که سخن میگوئید (یعنی همانطور که وقتی سخن میگوئید، نطق و سخن را حق میدانید یعنی به نطق و تکلم یقین دارید و شک ندارید که به تکلم مشغول میباشید، همانطور است قیامت وآنچه وعده داده میشوید که امری است یقینی و وقوع آن مسلم و قطعی است)».
ولی شیخ طوسی از یک عده مردم مجهول الحال ضعیف از ابن عباس روایت کرده که او گفته است: مقصود خروج مهدی است. باید گفت: آیا ابن عباس به وعدههای قرآن آشنا نبوده و آیا عربی نمیدانسته است؟!!، و یا خیر، راویان دروغ میگویند!!. یقینا چنین اخباری جعلی است.
آیة سی و دوم، سورة حدید آیة 17:
﴿اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا﴾ (الحدید / 17)
«بدانید که خدا زنده میکند زمین را پس از مردن آن، (یعنی زمین بائر را میرویاند و این از قدرت او است)».
ولی راویان مجهول الحال ضعیف از ابن عباس روایت کردهاند که گفته خدا به قائم آل محمد زمین مرده را زنده میکند. یعنی تا بحال زنده نکرده، پس کی زنده میکند معلوم نیست، این هم شد تفسیر، آیا ابن عباس گفته یا راویان جعال؟! حتما راویان جعال.
آیة سی و سوم، شیخ طوسی باز همان قول ابن عباس را در ایة 31 (الذاریات / 22) تکرار کرده آیا از تکرار مطلب سستی محکم میشود؟! و الله اعلم. باضافه باز از راویان مجهول الحالی از قول ابن عباس آورده که آیة 148 سورة بقره
﴿أَیْنَ مَا تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِیعاً﴾ (البقرة: 148)
«هر جا باشید خدا شما را برای حساب قیامت جمع میکند».
ولی ابن عباس گفته: این آیه خطاب به اصحاب قائم که خدا ایشان را در روزی جمع میکند. حال ما از طرفداران این روایات میپرسیم: آیا خطاب ﴿أَیْنَ مَا تَكُونُوا﴾= هر جا باشید»، و ﴿بِكُمُ﴾، به مخاطبین موجود بوده و یا به مخاطبین غیر موجود؟ آیا خطاب به معدودین معنی دارد؟! من نمیدانم چگونه ایشان به این روایات دل خود را خوش نمودهاند؟!
آیة سی و چهارم، روایت کرده از یک عده مردم مجهول از اسحاق بن عبدالله مجهول الحالی که همان آیة سی و یکم (ایة 22 سورة ذاریات) را تأویل نمودهاند به قائم. آیا هر کس حق تأویل آیات إلهی را دارد؟! ما جواب آن را قبلا دادیم. باضافه آیة 55 سورة نور را آورده که میفرماید:
﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِكُونَ بِی شَیْئاً وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ (النور: 55).
«خدا وعده داده به آنانکه ایمان آوردهاند از شما (مخاطب محمد ص و اصحاب اوست) و عمل صالح نمودهاند که ایشان را جانشین کند در این زمین همانطور که قبلا از ایشان را جانشین نمود، و البته ایشان را تمکن می دهد که دینی را که بر ایشان پسند کرده اجراء کنند و البته خوف ایشان را تبدیل به أمن میکند که بندگی مرا کنند و چیزی را شریک من نکنند و هر کس بعد از آن کافر شود پس آنان خود فاسقند».
در این آیه حق تعالی وعده داده به حاضرین زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم-، بدلیل کلمة ﴿مِنْكُمْ﴾، که ایشان را در زمین خلافت دهد. و اینکه فرموده: ﴿كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾، یعنی همانطور که مردم پیش از ایشان در قسمتی از زمین خلافت نمودند نه همة زمین، ایشان نیز همانطور در قسمتی از زمین خلافت و حکومت کنند. و خدا به این وعده وفا کرد و مسلمین زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- که واقعا ایمان داشتند و کارهای شایسته را طبق فرامین خدا انجام میدادند، جانشین کفار و مشرکین شدند و زمینهای مشرکین و کفار بدست ایشان افتاد و در اجرای مراسم دینی تمکن پیدا کردند، و در نهجالبلاغه خطبة 146 نیز آمده است که چون بهنگام جنگ مسلمین با ایران، عمر با علی مشورت کرد که آیا برای یاری لشکر اسلام به ایران برود، حضرت علی به همین آیه اشاره و تکیه نموده، فرمود: «وَنَحْنُ عَلَى مَوْعُود مِنَ اللهِ، وَاللهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ» مرو که خدا وعدة خود را انجام میدهد و لشکر اسلام پیروز میشوند، و فرمود: «فَهُمْ كَثِیرُونَ بَالاِْسْلاَمِ، عَزِیزُونَ بَالاجْتَِماعِ! فَكُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَكَ نَارَ الْحَرْبِ...» تا آخر،که لشکر اسلام ببرکت اسلام بسیارند، و تو قطب آسیای اسلامی و همین جا بمان». أما مجلسی و شیخ طوسی بر ضد کلام خدا و بر ضد کلام علی میگویند ما روایتی داریم که آیه مربوط به محمد و مسلمین صدر اسلام نیست بلکه راجع به مهدی معدوم در آن زمان است.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر شما جناب آلفرد
همانطوریکه فرمودید بنده قصد پاسخگویی ندارم اما بنده هم از شما انتظاراتی دارم ...
در ابتدا اینکه صحبت از هدایت و ...میکنید و خیلی مصمم و قوی خود را بر صراط مستقیم میبینید و مارا گمراه و جناب جمال هم لطفی کردند و ما را هم سطح یهودیان که دشمنان پیامبر و قرآن هستند آوردند ! که خیلی بعید از شما که ادعای هدایت شدگان را ( به ظاهر )دارید اینطور مذهب شیعه را که یکی از فرق اسلامی هست تحقیر میکنید !
خیلی مایلم دلیل این ادعایتان را بدانم که از چه رو بر درست بودن و بر حق بودن مذهبتان پافشاری میکنید ؟ هر چند من نمیدونم شما جزو کدام فرقه اهل سنت هستید ؟ شافعی , حنفی , وهابی و ....
و در ثانی در اینگونه مباحثات تنها به دلایل قبول مذهب و اعتقادات پرداخته میشه و هیچ یک از طرفین حقی ندارند که برحق بودن خود را و ضال بودن دیگری را مطرح کنند !! ( الله اعلم )
اما نکته ای که میخواستم جسارتا عرض کنم این هست هر دوی ما هم به خدا و هم به پیامبر و هم به قرآن ایمان و اعتقاد داریم و اختلافی که هست سر جانشینان و خلفای بعد از رسول الله هست درسته ؟ اگه نیست لطفا بگید 
حال شما جهالت بنده و امثال بنده را در این میبینید که چرا به چیزی اعتقاد داریم که در قرآن نیامده امثال اینکه چرا مستقیما در قرآن اسم مهدی نیامده ؟ یا چرا اسم علی (ع) نیامده و ....و این دلیل آشکاری میشه که مذهب ما باطل و عقاید ما خرافی و ...هست !! حال من یک سوال دارم از شما : آیا شما در مورد مذهبتون در قرآن چیزی آمده که این ادعا را دارید مذهبتان بر حق هست ؟ بگید شاید من ندیدم !
آیا در قرآن آمده که چند رکعت نماز بخونیم؟ چه جوری حج کنیم ؟ شرایط روزه و ...اینها آمده ؟ یا تنها به خواندن نماز امر شدیم و حج کردن و روزه گرفتن .! شما این نحوه ی اعمال را از قرآن یاد گرفتید یا از طریقی که پیامبر فرمودند ؟ مگر نماز اهمیت ندارد پس چرا امر به این مهمی را به طور کلی بیان کردند و جزئیات و مو به موی آن را درقران نگفتند ؟
شاید در قرآن گفتند (( جاء الحق و زهق الباطل )) وما میگیم این حق همان مهدی است اما شما میگید چرا اسمشو نیاوردن ؟ چرا جزئیات و نگفتن !! پس این دروغ که این حق همان مهدی !!
چرا آیه (( الیوم اکملت لکم دینکم )) که روز 18 ذی الحجه برپیغمبر نازل شد و اون واقعه و اون حادثه تاریخی که دیگه نیازی به گفتن نیست! ربطی به واقعه غدیر نداره چون اگه میخواستند خدا جانشین پیامبر رو انتخاب کند صریحا میگفتن علی (ع) را امروز جانشین رسولم کردم پس از اوپیروی کنید حال -امروز دینم را برای شما تکمیل کردم _ چرا این امر مهم را خدا نگفته ! حال که نگفته پس این خیال و توهمی بیش نیست!!
بگذریم که در صحیح بخاری در باب فضایل علی بن ابیطالب نوشته شده : وقال النبی صلى الله علیه وسلم لعلی: (أنت منی وأنا منك) .
سخن را از بحثمو ن خارج نمیکنم خلاصه کمی تامل بفرمایید نیامدن هر جزئیاتی دلیل بر باطل بودن نیست و این را هم بدانید اگر در قرآن میشد تمامی احکام را با جزئیات فهمید این همه فرقه اسلامی بوجود نمیامد ! و هرکدام هم خود را بر حق و دیگری را ضال نمیدانستند !!!
در ضمن لطف کنید مطالب کتاب برقعی و همچنین ملازاده که همه پاسخ هایشان تفسیر به رای هست برای بنده نیاورید .
والسلام
و متاسفانه همیشه این لفظ شرک و وبندگی غیر از خدا و ....به همراه شیعه آورده میشه ! حال که در اصل اینطور نیست .
با توجه به مبحث این تاپیک مختصر کلام ما فکر کنم کافی باشه و اگر تمایل دارید در مورد مبحث امامت بحث شود بهتر هست که بحث جداگانه ای در ذیل این عنوان باز کنید .
یاعلی مدد*************************************************************************************
خانم رضوی!
سخنان من همین چند جمله ای نبود که از آن نقل قول کرده بودید. وانگهی......
بگذریم؛
می دانیم که برای اعلام و شهادت بر نبوت رسول خدا آیات متعددی در قرآن که
آخرین کتاب آسمانی است، آمده است و مسلمان مومن شکی در آن ندارد.
بر قیام قیامت نیز آیات فراوانی آمده و رب لایزال استدلال فرموده است.
بر توحید که اصل اصول است آیات متعددی آورده شده است.
و
شما و دیگر هم اندیشان شما بر این ادعایید که موضوع امام زمان آنگونه در
باب ظهورش برادران تشیع قلم فرسایی کرده اند و حواله به روایات کرده اند
گویی رستاخیزی در حد و اندازه های قیامت. و چگونه است که رب العالمین از
یک کلام واضح که حداقل آن اسم مهدی موعود و یا به عبارت دیگرتان امام
زمان باشد پرهیز کرده باشد. تا مردم بیچاره مجبور باشند به این منجی که
آنچنان تحولی را در عالم ایجاد می کند با شک و تردید بنگرند.
یا
اقلا چرا در کتاب نهج البلاغه که خطبه های حیدر کرار (رض) و سایر گفته های
منتسب به ایشان در آن ثبت شده ، اسمی از قائم مهدی بن حسن العسکری نیامده
است.
چرا در صحیفه سجادیه هیچ سخنی که خود را متوسل به امامی قبل از خود کرده باشد وجود ندارد.
شما
که خود را پیرو ایشان می دانید. چرا به سخنان و کردار این بزرگان نیستید
(منظورم عموم شیعیان نیست). چرا به روایاتی چسبیده اید که بسیاری از آنها
متضادند.
چرا به کلام الله که ختم کلام است و سنت رسول او که عمل به کلام الله است پایبند نیستید.
و.....
چرا بر خویشتن هموار باید کرد آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید.
نمی خواهم به من پاسخ گویید.
انتظار
دارم با تمام جان و عاری از این روایت و آن روایت خالصانه و متواضعانه از
رب لایزال بخواهید که چنانچه در مسیر هدایت نیستید (برافروخته نشوید)، راه
هدایت را بر شما هموار کند.
و انتظار دارم که آنچنانیکه در هر نماز می
گویید " ایاک نعبد و ایاک نستعین" ، کسی غیر او را عبادت نکنید و غیر از
او مدد نجویید. انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی: إنی أقرب إلیه من
حبل الورید.
انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی : أُدعونی استجب لکم.
انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه ی:و لله الأسماء الحسنى فادعوه بها.
و انتظار دارم ایمان داشته باشید به آیه:قل لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک ان اتبع الا ما یوحی الی قل هل یستوی الا عمی و البصیر افلا تتفکرون.
و
بدانید که لا یعلم الغیب الا الله و بندگان خدا که اراده زندگی و مرگشان
بدستشان نیست ، نمی توانند در امور دیگران تصرف داشته باشند. و بدانید که
آنها نمی توانند کسی را درک کنند.
و انتظار دارم بدانید که ایمان به
جمله ی: یا مهدی أدرکنی و امثالهم از آثاری که دارد این است که راه شرک را
هموار و انسان را از یگانه پرستی دور می کند.
خواهر ارجمند انتظار دارم هیچ پاسخی ندهید.
و
از خداوند قدوس راه رستگاری را بخواهید و اگر نشانتان داد، بخاطر نا
همخوانی اش با راه اکتسابی نگران و مردد نشوید و به او توکل کنید.
در ضمن اگر کتاب "توحید عبادت" نوشته آیت الله شریعت سنگلجی را مطالعه بفرمایید، چون همزبان و قبلا همدل شما بوده ممکن بیشتر موثر واقع گردد. چرا که متاسفانه ما عموم افراد جامعه سوداگران عالم پنداریم و لذا گستره عظیمی از دانش و گفته هایمان متاثر از پیش داوری و پندارهای حباب گونه ای ست که به اشتباه آن را دریا ی واقعیت و حقیقت می دانیم. اگر از حجاب حباب پندار بگذریم و سر در درون اب کنیم، فارغ از حباب و بود و نبود آن در دریای حقیقت شناور خواهیم شد و به قول مولانا جلال الدین بلخی:
چون که اندر قعر جو باشد سرت //// کی به روی آب افتد منظرت
امیدوارم پیش داوری ها حجاب روشن بینی شما نگردد و با بصر ببینید.
والسلام علی من التبع الهدی
بخشی از مطلب فوق، "نقل از تایپیک دکتر ملازاده- پاسخ شماره 20 - آلفرد"
و نکته کلیدی در این است که عقیده به چنان امامی خواه ناخواه آدمی را که از سوی خداوند سبحان به بندگی رب العزت و الجلال فرا خوانده شده است به بندگی مخلوق سوق می دهد و این همه نهی و انذار رسول و صالحین رضوان الله علیهم اجمعین بر دوری از شرک از هر نوع آن بخصوص شرک در عبادت است که رسالت انبیا بر ضد آن یعنی توحید عبادت استوار بوده است. لذا سخن اصلی در این است که بود و نبود مهدی و اعتقاد داشتن به آن از اصول نیست؛ چنانکه بی آن ایمان کامل نباشد و اینگونه مباحث که معتقدان به امام زمان غایب می پندارند
این نکته شما هم مربوط است به مساله امامت و منشا اختلاف عقیده دو اهل تسنن و تشیع !
و متاسفانه همیشه این لفظ شرک و وبندگی غیر از خدا و ....به همراه شیعه آورده میشه ! حال که در اصل اینطور نیست .
با توجه به مبحث این تاپیک مختصر کلام ما فکر کنم کافی باشه و اگر تمایل دارید در مورد مبحث امامت بحث شود بهتر هست که بحث جداگانه ای در ذیل این عنوان باز کنید .
یاعلی مدد
با تشکر از تمام دوستان اندیشمندی که این مباحث را دنبال می کنند و به ویژه تشکر خاص از خانم رضوی بخاطر حسن ادبشان و جناب ایمان بخاطر پاسخ مختصر و مفیدی که به گفتار وزین خانم رضوی دادند.
توجه شما را به ادامه کتاب "بررسی علمی در احادیث مهدی" نوشته علامه آیت الله ابوالفضل برقعی قمی رحمه الله که در طوال عمر پر رنجشان از جاهلین ضربه ها خورده و با توکل به الله و صبر در جامعه ای که خرد و کلان به شنیعتش پرداخته بودند، دست از خرد گرایی برنداشت و زیر بار دین فروشان دکاندار نرفت. با نثار فاتحه به روحش می پردازیم به ادامه کتاب وزین ایشان.
(ضمناً خانم رضوی و هم اندیشان ایشان توجه شما را به این نکته جلب کنم که جناب برقعی منکر وجود مهدی آخرالزمان نبودند بلکه وجود امامی را که در کتب شیعه و به آن طول و تفصیل و وخامت احوال نگاشته شده است منکر است و این عقیده جمهور اهل سنتِ رسول الله - علیه افضل التحیات و اکمل التسلیمات - می باشد و نکته کلیدی در این است که عقیده به چنان امامی خواه ناخواه آدمی را که از سوی خداوند سبحان به بندگی رب العزت و الجلال فرا خوانده شده است به بندگی مخلوق سوق می دهد و این همه نهی و انذار رسول و صالحین رضوان الله علیهم اجمعین بر دوری از شرک از هر نوع آن بخصوص شرک در عبادت است که رسالت انبیا بر ضد آن یعنی توحید عبادت استوار بوده است. لذا سخن اصلی در این است که بود و نبود مهدی و اعتقاد داشتن به آن از اصول نیست؛ چنانکه بی آن ایمان کامل نباشد و اینگونه مباحث که معتقدان به امام زمان غایب می پندارند. پس استدلال های مستمر در باب اثبات غایب بی اثر که با آن درجه از اهمیت یک آیه قاطع و همه فهم از آن در قرآن کریم مستفاد نشود شعر پر بار عارف موحد مولانا جلال الدین بلخی را به خاطر می آورد که:
پای استدلالیان چوبین بود /// پای چوبین سخت بی تمکین بود.
و در ثانی مگر غیر از این است که قرآن کریم حجت اهل ایمان است؟ پس چون چنین است، وظیفه ما بندگان فراخوانده شده به بندگی رب لایزال جز این نیست که در طول حیات خود بر روی زمین از فساد بپرهیزیم و با دوری از محرمات و عمل صالح و تقوای الهی - آنچنانکه فرستاده او بر ما شرح داده است- به آنچه که ما را به غیر او فرا می خواند شک کنیم و با تقویت ایمان خود این شک را زایل کنیم. چرا که:
در تردد هر که او آشفته است /// حق به گوش او معما گفته است.
و السلام علی من التبع الهدی.
" بررسی علمی در احادیث مهدی" - قسمت نهم
آیة ششم، آیة 105 سورة انبیاء:
﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾. (الأنبیاء: 105)
«و البته ما در زبور پس از ذکر (توراة) نوشتیم که زمین را بندگان صالحم ارث میبرند».
علی بن ابراهیم گفته: بندگان صالح قائم و اصحاب او است.
گوئیم:
اولاً: آیا حضرت داود و سلیمان -علیهما السلام- بندگان صالح نبودند که در زمین سلطنت پیدا کردند؟ آیا حضرت موسی -علیه السلام- بندة صالح نبود؟ آیا حضرت محمد -صلى الله علیه وسلم- و یارانش صالح نبودند که در زمین تسلط و قدرت پیدا کردند؟ آیا فقط قائم خیالی شیعه و اصحابش صالحند؟! آیا این توهین به انبیاء و سایر صالحین نیست، چگونه شیعه جرئت کرده برای مهدی فرضی خود به تمام صالحین توهین کند.
ثانیا: در آیات قبل و بعد از آیة فوق صحبت از قیامت است چنانکه در آیة قبل یعنی آیة 104 میفرماید:
﴿یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ﴾ (الانبیاء: 104).
«روزی که میپیچیم آسمان را مانند پیچیدن طومار برای نوشتهها چنانکه اول آفرینش را آغاز کردیم اعاده میدهیم».
و کلمة ﴿الصَّالِحُونَ﴾ در آیة فوق محلی به الف و لام است که شامل تمام صالحین میشود نه یک دسته از صالحین که در آینده بیایند، آیه میگوید: خداوند وعده داده که زمین را تمام صلحاء بارث میبرند، و خدایتعالی در سورة زمر آیة 74 فرموده که چون صالحین داخل بهشت میشوند، میگویند:
﴿وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ﴾. (الزمر: 74).
«و گویند: ستایش خدائی را که وعدة خود را نسبت به ما راست نمود و ما را وارث زمین کرد، جای گیریم از بهشت هر جا را که بخواهیم پس چه خوبست اجر کارگران».
یعنی زمین خدا که اکنون بصورت بهشت درآمده، در این بهشت هرجا که بخواهیم جای میگیریم. بنابراین، زمینی که ما اکنون در آن زندگی میکنیم به قسمتی از بهشت تبدیل خواهد شد چنانکه خدا در آیة 48 سورة ابراهیم میفرماید:
﴿یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ﴾ (ابراهیم: 48).
«روزی که زمین و آسمان به زمین و آسمان دیگری تبدیل شود».
ثالثا، در آیة بعد از آیة مورد بحث یعنی آیة 106 سورة انبیاء فرموده:
﴿إِنَّ فِی هَذَا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عَابِدِینَ﴾ (الأنبیاء: 106).
«بى گمان در این [امر] براى عبادتگزاران كفایتى هست».
البته در این که ذکر شد پیام و نویدی است برای بندگانی که عبادت کنندهاند. که معلوم میشود این آیه اختصاص به یک عدة بخصوصی ندارد، بلکه شامل همة عبادت کنندگان است، و خداوند فرموده زمین را به همة ایشان میدهیم. و از جمله اصحاب رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- که این پیام و نوید را شنیدند شامل آنان نیز میگردد. و نمیتوان گفت: آنان مشمول این نوید نیستند.
آیة هفتم، آیة 39 سورة حج:
﴿أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ﴾.
(الحج: 39)
«به کسانیکه با ایشان قتال میشود اذن جهاد داده شده بواسطة اینکه ایشان مظلوم شدند وخدا بر یاری ایشان توانا است».
علی بن ابراهیم گفته که عامه یعنی اهل سنت گفتهاند که این آیه راجع به محمد و اصحاب اوست که قریش به ایشان ظلم کردند و ایشان را از مکه بیرون نمودند و اموال و خانههایشان را تصاحب کردند، ولی خیر این آیه راجع به قائم است فقط، وقتی که خروج کند به طلب خون حسین، و گوید: ما اولیاء خون و طالبین خون حسین هستیم. گوئیم:
اولا، این آیه مربوط به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او است بدلیل اینکه در آیة بعد فرموده:
﴿الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ﴾. (الحج: 40)
«آنانکه از خانههاشان بدون حق اخراج شدند».
و ﴿أُخْرِجُوا﴾ فعل ماضی است، و مربوط به قائمی که در مستقبل شاید بیاید نیست. و باضافه میگوید: اهل سنت گفتهاند که این آیه راجع به محمد و اصحاب اوست، و این دروغ روشنی است، زیرا این تفسیر طبرسی و طوسی و دیگران از علمای شیعه، همه گفتهاند: این آیه راجع به رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او است. و حضرت باقر چنانچه طبرسی نقل کرده فرموده: این آیه راجع به محمد و اصحاب او است.
ثانیا، کسی قائم و اصحاب او را از خانههایشان خارج نکرده تا بر ایشان آیه نازل شود.
ثالثا، این آیه راجع به موجودین است نه به آنانکه در زمان نزول اصلا وجود نداشتند.
رابعا، چون رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- و اصحاب او در مکه بودند اذن جهاد نداشتند و بعد که در مدینه آمدند به جهاد مأذون شدند و تا قیامت آن اذن برای مسلمین باقی است، دیگر احتیاج به اینکه اذنی به قائم و اصحابش داده شود نیست. شما ملاحظه فرمائید یک نفری که اصلا تفکر در آیه نکرده هر چه خواسته نوشته و پس از هزار سال قول او را مدرک خود قرار داده اند برای تفرقه و ایجاد فساد.
آیة هشتم، آیة 60 سورة حج:
﴿ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِیَ عَلَیْهِ لَیَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ﴾. (الحج: 60).
«(این عنایت خدا نسبت به مهاجرین است) و آنکه عقاب کند بمانند آنچه عقاب شده البته خدا او را یاری کند زیرا خدا دارای عفو و غفران است».
شیخ طبرسی و سایر مفسرین عامه و خاصه نوشتهاند که این آیات راجع به مهاجرینی است که بزور از خانههاشان اخراج شده و هجرت کردند و خانهها و اموالشان را مشرکین تصاحب کردند، و بعد ایشان تلافی کردند و برای گرفتن مقداری از مال خود سر راه مشرکین آمدند، ولی مشرکین ابتداءً حمله کردند و ایشان در مقامی دفاع در آمدند و بر مشرکین غلبه کرده و مشرکین را کشتند و تلافی بمثل کردند، و چون این قضیه در ماه محرم الحرام بود مسلمین از این کار خود منفعل بودند، آیه نازل شد که عقاب بمثل، کار بدی نیست و خدا عفو میکند. حال در اینجا که آیات قبل و بعد راجع به مهاجرین است، و هیچ مناسبتی با قائم ندارد زیرا آیة قبل صریحا فرموده:
﴿وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ﴾ (حج / 58)
«و کسانی که در راه خدا هجرت نمودند».
و فعل ﴿هَاجَرُوا﴾ ماضی است و هیچ مربوط به قائم آینده ندارد. ولی علی بن ابراهیم میگوید: مربوط به قائم است. معلوم میشود اینان هیچ تناسب برای کلام خدا قائل نیستند، از کجای این آیات قائم درآمده معلوم نیست.
آیة نهم، آیة 41 سورة حج:
﴿الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ﴾. (الحج: 41).
«آن مهاجرین که اگر به ایشان در زمین تمکن دادیم نماز را اقامه کرده و زکات داده و امر به معروف کردهاند».
کلمة ﴿الَّذِینَ﴾صفت است برای
﴿الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ﴾ (حج / 40)
«همانها كه از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند».
که در آیة قبل است، یعنی آن مهاجرین که بدون حق از خانههای خود اخراج شدند کسانی اند که اگر تمکن پیدا کردند اوامر الهی نماز و زکات و امر به معروف را اجراء نمایند. این آیه هیچ ربطی به مهدی ندارد. ولی علی بن ابراهیم میگوید: این آیه در شأن آل محمد و ائمه و مهدی نازل شده، توجه به آیات قبل نکرده وگرنه چنین سخن نامربوطی نمیگفت. واقعا سخن او تفسیر برأی و باطل است.
آیة دهم، آیة 4 سورة شعراء:
﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ* إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آَیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ﴾.(الشعراء: 3- 4).
«شاید تو (ای محمد) خود را کنی (از غصه) که چرا ایمان نمیآورند (و میخواهی آنان مجبور به ایمان شوند) ما اگر بخواهیم (میتوانیم ایشان را وادار به ایمان کنیم که) آیه ویا عذابی از آسمان نازل کنیم که گردنهای ایشان در مقابل آن خاضع شود (و به جبر ایمان آورند ولی ما با این قدرت، این کار را نکردیم زیرا ایمان اجباری نمیخواهیم)».
این معنی بقرینة آیات دیگر از قبیل:
﴿أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُؤْمِنِینَ﴾. (یونس: 99).
«آیا مىتوانى مردم را وادار كنى تا مؤمن گردند؟».
روشن است. و این آیه چنانکه قبلا گفتیم رد میکند قیام قائمی را که باجبار و بزور شمشیر مردم را مسلمان کند، زیرا خدا ایمان جبری نمیخواهد و ایمان جبری ارزشی ندارد و ارسال انبیاء و انزال کتب دلیل است بر اینکه خدا ارادة جبر نکرده است. ولی تعجب است از کسانیکه مطلب به این روشنی را درک نکرده و علی بن ابراهیم میگوید: این آیه راجع به قیام قائم است که مردم را مجبور به ایمان میکند. واقعا انسان متحیر میماند آیهای که رد بر ایشان است دلیل بر مطلب خود میآورند و از حضرت صادق روایت کرده که مقصود از این آیه به این است که بنیامیه برای قائم گردنشان خاضع میشود. اینان گویا خبر ندارند که هزار سال بیشتر است که بنیامیه و دولتشان از بین رفتهاند. ورود این اخبار از ائمه برای دل خوش کردن دوستانشان که در دولت بنیامیه در فشار بودند، بوده است که قائم میآید و شما را به نوائی میرساند و بنیامیه فرار میکنند، و هر چند وقت یکبار اخباری جعل می شد که بالأخره یک نفر قائم بالسیف (قیام کنندة با شمشیر) خواهد آمد و حکومت را از دشمنان میگیرد. اتفاقا همة ان نویدها لغو درآمد زیرا بنیامیه دولتشان زایل شد بدون آنکه چنان قائمی بیاید.
آیة یازدهم، آیة 62 سورة نمل:
﴿أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً مَا تَذَكَّرُونَ﴾. (النمل: 62)
«آنکه مضطر را اجابت میکند هرگاه او را بخواند و بدی را برطرف میکند و شما را جانشینان یکدیگر میکند در زمین (جمعیت هر قرنی را جای قرن سابق قرار میدهد) آیا با این خدای کامل الذات و الصفات خدائی هست کم متذکر میشوید».
این آیات راجع به قدرت نمائی خدا و دعوت مشرکین است به یکتاپرستی چنانکه آیة قبل میفرماید:
﴿أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ﴾. (النمل: 60).
﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً وَجَعَلَ خِلالَهَا أَنْهَاراً﴾. (النمل: 61).
«آیا آنکه آسمانها وزمین را آفریده؟ آیا آنکه زمین را آرامگاه خود قرار داده و در خلال آن نهرها و جویها جاری ساخته شریک داد». تا میرسد به این آیه و آیات بعد که تماما استفهام انکاری و اقرار به خدای یکتا است. حال تعجب است از علی بن ابراهیم که از حسن بن علی فضال که واقفی مذهب و هفت امامی است و اصلا امام هشتم تا دوازدهم را دروغ میداند، از چنین کسی روایت کرده که این آیه راجع به قائم مهدی است. باید گفت: اگر این آیه دلالت بر وجود قائم دارد که دیگر حدیث نمیخواهد، آن هم از یک نفر واقفی منکر مهدی قائم. اینان از تعصبی که دارند اگر خجالت نکشد تمام آیات قرآن را بدون تناسب راجع به قائم خواهند دانست. تعجب این است که میگویند: قرآن را کسی نمیفهمد ولی چون راجع به قائم است آیات را فهمیدهاند که مربوط به او است. -خدا هدایت کند ایشان را-. باضافه سوره مکی است و در مکه کسی مدعی و یا منکر مهدی نبود تا آیه نازل شود.
آیة دوازدهم آیة 10 سورة عنکبوت:
﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ﴾. (العنكبوت:10)
«و بعضی ازمردم کسانیند که میگویند به خدا ایمان آوردیم و چون در راه ایمان به خدا عذاب شود فتنة مردم را مانند عذاب خدائی قرار دهد، و اگر نصرتی از پروردگارت آید البته میگویند ما با شما بودیم آیا خدایتعالی داناتر نیست به آنچه در سینههای جهانیان است».
طبرسی و سایر مفسرین گفتهاند: این آیه راجع به منافقین است و یا راجع به عیاش بن أبی ربیعه که مسلمان شد و از ترس خانواده هجرت کرد به سوی مدینه قبل از هجرت رسول خدا، پس مادرش قسم خورد که نخورد و نیاشامد و سرش را نشوید و داخل اطاقی نشود تا پسرش برگردد، پس فرزندان او ابوجهل و حارث که برادران مادری او بودند در طلب او به مدینه آمدند و آن قدر اصرار و پیمان بستند که او را راضی کردند برگردد، و چون از مدینه او را خارج کردند کت او را بستند وهر یک صد تازیانه به او زدند تا از دین محمد -صلى الله علیه وسلم- اظهار برائت کرد. حال این آیه یا راجع به منافقین آنچنانی است که اظهار ایمان میکنند و چون مبتلا شوند بر میگردند و چون نصرت خدا را برای مؤمنین دیدار کنند، میگویند: ما باشما بودیم و یا راجع به عیاش بن ربیعه و امثال او باشد هیچ ربطی به مهدی قائم ندارد و کسی هم احتمال نداده، ولی علی بن ابراهیم که میل دارد هر آیه در شأن قائم باشد این آیه را مربوط به قائم دانسته و عجب است از مجلسی که اقوال او را در بحار جمع کرده است. و بعلاوه در قرآن آیه بصورت:
﴿وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ﴾
«واگر پیروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بیاید».
میباشد، ولی ایشان آنرا بطور غلط و بصورت: «وإذا جاءهم نصر من ربک» نوشتهاند!
آیة سیزدهم، آیة 41 سورة شوری:
﴿وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَئِكَ مَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ﴾ (الشورى: 41).
و این آیه مربوط است به آیات قبل از آن (آیة 37 به بعد) که میگوید: مؤمنین که توکلشان به خداست از گناهان کبیره اجتناب میکنند و چون ستمی به ایشان برسد طلب یاری میکنند، تا این آیه که میگوید: «و آنکه طلب یاور کند پس از مظلوم شدن راه ایرادی بر او نیست».
شما این آیات را ملاحظه کنید آیا هیچ مربوط به مهدی قائم است؟!. ولی علی بن ابراهیم طبق نقل مجلسی میگوید: یعنی قائم چون قیام کند از بنیامیه و مکذبین و دشمنان خود یاری میجوید!! آیا هیچ عاقلی از دشمن یاری جسته که مهدی این کار کند؟!. آیا این مؤلفین چه مرض و غرضی داشتهاند که این مطالب را ضبط کرده اند؟!. باضافه این سوره مکی است و در مکه کسی مدعی و یا منکر مهدی نبوده تا آیه نازل شود.
آیة چهاردهم، سورة قمر آیة 1:
﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ﴾. (القمر: 1).
«ساعت قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت».
و این آیه مربوط به قیامت است و ﴿اقْتَرَبَتِ﴾ و ﴿انْشَقَّ﴾ هر دو ماضی است، زیرا مستقبل محقق الوقوع را متکلم بصورت ماضی میآورد مانند آیة:
﴿وَنُفِخَ فِی الصُّورِ﴾ (یـس: 51)
«و دمیده شود در صور».
و ممکن است جملة ﴿انْشَقَّ﴾ ماضی حقیقی باشدکه انشقاق قمر چنانکه در تفاسیر سنی و شیعه آمده در زمان رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- قبل از هجرت در مکه انجام یافته باشد. بهرحال این آیه هیچ مربوط به مهدی قائم نیست، شما تفاسیر شیعه را ملاحظه کنید. ولی علی بن ابراهیم گفته: ساعت قیامت یعنی، خروج قائم. میگوئیم: کلمة «ساعت»، در قرآن مکرر آمده و همه جا به معنی قیامت است و ابدا به معنی خروج کسی نیست. ثانیا اهل مکه که قرآن و پیغمبر را قبول نداشتند آیا میتوان گفت: خدا خلیفة دوازدهمی پیغمبر را به ایشان وعده داده مگر خدا و رسول هم بیهودهگو مانند علی بن ابراهیماند؟!، و این سوره مکی است. شما آیات بعد از این آیه را ملاحظه کنید که هیچکدام ارتباطی به قائم ندارد.
آیة پانزدهم، سورة الرحمن آیة 64:
﴿مُدْهَامَّتَانِ﴾ (الرحمن:64)
«آندو بهشت سیاهند از کثرت سبزی».
و این کلمة «مدهامتان» صفت است برای «جنتان» که در آیة قبل آمده است. ولی علی بن ابراهیم میگوید: ما بین مکه و مدینه درخت خرما بهم متصل است. راستی ممکن است بگوئیم: علی بن ابراهیم نمیفهمیده است؟! یا غرضی داشته که هر چه خواسته بهم بافته است. آیا بین مکه و مدینه درخت خرما بهم متصل است، در کجای این آیه است؟! آیا بین مکه و مدینه را کسی ندیده که بیابان خشک گرم شنزاری است، چگونه درختهای خرما بهم متصل است؟!! هیچ عاقلی چنین سخنان پرت و پلا میگوید؟، باضافه این سوره مکی است اگر چنین سخنی خدا برای اهل مکه میگفت همه مسخره میکردند. حال باید پرسید: این آیه چه ارتباطی با مهدی دارد؟!!
آیة شانزدهم، سورة صف، آیة 8:
﴿یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾. (الصف: 8).
«(کفار و مشرکین) میخواهند نور هدایت الهی را خاموش کنند و خدا نور خود را به اتمام میرساند و اگر چه کافران کراهت دارند».
علی بن ابراهیم گفته خدا نور هدایت را بقائم به اتمام میرساند.
باید گفت: آیا کافران که اصلا نام قائم را نشنیده بودند چگونه کراهت داشتند. باضافه کلمة «بالقائم» در کجای آیه است آیا خدا تقیه کرده که بالقائم را نگفته؟!! یا خدا خودش قدرت نداشته و گفته قائم به اتمام میرساند. باید گفت: خدا کسانی را که نور اسلام را می خواهند خاموش کنند، موفق نمیدارد چنانکه بیش از هزار سال است مهدی ساختگی آوردهاند، ولی توفیقی بدستشان نیامده است. بلکه دنیا و آخرت خود و مردم را خراب کردهاند.
آیة هفدهم، سورة صف آیة 17:
﴿وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ﴾ (الصف: 13).
«(ای مؤمنین، آیا بشارت دهم شما را به دو چیز در اثر جهاد: یکی بهشت) و دیگری که شما آن را دوست دارید، و آن یاری خدا و فتح نزدیک (که همان فتح مکه باشد)».
ولی علی بن ابراهیم بر خلاف تمام مفسرین میگوید: ﴿فَتْحٌ قَرِیبٌ﴾: یعنی فتح قائم». انسان در جواب این بافته چه بگوید؟ آخر آیا این معقول است که خدا به اصحاب رسول خود بگوید: ای مؤمنین شما اگر جهاد کردید فتح قائم نصیب شما خواهد شد، آیا اصحاب نپرسیدند: قائم کیست و کجاست و چه وقت است فتح او؟ و خدا هم در جواب بگوید: این فتح قریب هزاران سال بعد از مردن شما.
آیة هیجدهم، سورة جن آیة 24:
﴿حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِراً وَأَقَلُّ عَدَداً﴾. (الجـن: 24).
در آیة قبل از این آیه فرموده: هرکس خدا و رسول او را عصیان کند برای او دوزخ همیشگی است، و در این آیه میگوید: «تا وقتیکه آنچه وعده داده میشوند ببینند (یعنی دوزخ را) پس خواهند دانست چه کسی یاورش ضعیف و نفراتش کمتر است». زیرا کفار مکه میگفتند: یاوران ما قوی و عدد ما بسیار است، و این سوره نیز مکی است. ولی علی بن ابراهیم برخلاف تمام اهل قرآن و برخلاف تمام مفسران میگوید: «چون قائم و امیرالمؤمنین را به بینند خواهند فهمید که چه کس ناصرش ضعیفتر و عددش کمتر است». آیا اهل مکه باید صبر کنند تا قائم را ببینند و بفهمند که چه کس عددش کمتر است؟! آیا هیچ عاقلی چنین سخنی گفته چه برسد به خدا و رسول و آیات او؟ اتفاقا بیشتر آیاتیکه این خرافاتیان برای قائم آوردهاند، آیات مکی است که ممکن نیست به قائم تطبیق نمود.
آیة نوزدهم، سورة طارق آیات 15 و 16 و17:
﴿إِنَّهُمْ یَكِیدُونَ كَیْدًا * وَأَكِیدُ كَیْدًا * فَمَهِّلِ الْكَافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْدًا﴾. (الطارق / 15-17)
«محققا این کفار را نیرنگی شدید و مرا نیرنگی است شدید، پس کافران را اندکی مهلت ده».
این سوره مکی است و خدا تهدید کرده کفار را که با رسول او نیرنگی داشتند. ولی علی بن ابراهیم گفته: «مهلت بده کفار را تا قائم قیام کند و از طواغیت قریش و بنیامیه انتقام بکشد». آیا خود خدا قدرت نداشته که انتقام بکشد، آیا کفاری مانند ابیجهل و عتبه و شیبه باید صبر کنند تا قائم مهدی بیاید و انتقام از ایشان بکشد؟! آیا هیچ دیوانهای چنین سخنی گفته است؟!. ما از مجلسی و سایر علمای شیعه که سخنان علی بن ابراهیم را برای وجود مهدی مدرک قرار دادهاند، میپرسیم که این علی بن ابراهیم کمسواد قمی چه کاره است و چه حق دارد که آیات إلهی را بدلخواه تأویل کند؟! آیا او حجت است، آیا پیغمبر است؟ خدا که میفرماید:
﴿وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ﴾ (آل عمران: 7).
«و «تأویل» آن را جز خدا [كسى] نمىداند».
آیا میشود گفت: «ما یعلم تأویله إلا علی بن ابراهیم القمی».
ادامه دارد (بعون الله).....
چرا به نظر بنده هم دقیقا شبیه هم هستند ولی تفاوت های خیلی خیلی کوچکی هم دارند مثلا:
1- مهدی در روایات اهل سنت، امام زمان نام ندارد بلکه فقط نامش مهدی است
2- مهدی روایات اهل سنت معلوم نیست که به دنیا آمده است یا خیر فقط مشخص است که کسی از نسل پیامبر(ص) خواهد بود ولی امام زمان شما پدرش مشخص است، ولادتش داستانی دارد اسپشیال، زنده و حی ولی غایب است وتقریبا بیش از 1300 سال عمر دارد.
3- مهدی روایات اهل سنت یک انسان کاملا عادی ولی تابع سنت پیامبر است که تنها فرقی که با بقیه دارد این است که آخرین احیاگر است بنابراین مانند او قبلا در تاریخ اسلام بسیار بوده اند و او تمام کننده آنهاست. ولی امام زمان شما ناظر به اعمال بندگان است، در گردش آسمان و زمین دخیل است و خیلی چیزهای دیگر...
می بینید چقدر شباهت ها زیاد است و تفاوت ها چقدر کوچک و بی اهمیت...
سلام بر شما
این مواردی را که شما فرمودید به نظر من اختلاف نیست ! به این دلیل :
1_ نامیدن امام زمان مختص به حضرت مهدی نیست ! اون بر میگرده به عقاید شیعه که پس از شخص رسول الله ؛ 12 تن از فرزندان آن جناب احیاگر دین وی میشوند و با به ارث گرفتن علم الهی از رسول خدا به تبیین احکام و مسائل دینی و .... بگذریم لذا اصطلاح امام زمان به هر امامی که در آن زمان بودند تعلق دارد نه تنها به حضرت مهدی ! و لذا در روایات شیعه هم نام ایشان مهدی است و القابی دیگر ...پس این اختلاف نیست بلکه جامعیت نام در احادیث شیعی بسی بیشتر از نام ایشان در احادیث اهل سنت است ولی منشا یکی هست .
2 _ وجود حضرت مهدی به گفته خودتون در احادیث اهل سنت مبهم هست مواردی که آیا به دنیا آمده یا نه هنوز! نام پدرش چیست ؟ و ...اما در احادیث ما به طور کاملی و بدون ابهام آمده که اگر تعصبی بیجا نباشه میتوان از آن بهره برد ! شما مطرح کردید که فقط در احادیث ما نوشته از نسل پیامبر اکرم (ص ) هست و هیچ! اما در احادیث شما نام پدرش و محل تولد و ... اینها آمده
خب حضرت مهدی که فرزند امام حسن عسگری هست آیا ایشان فرزند پیامبر نیستند ؟ میخواهید شجره نامه ایشان را برایتان بازگو کنم .
امام حسن عسگری ابن امام هادی ابن امام محمد بن تقی بن امام علی بن موسی الرضا بن موسی الکاظم بن امام جعفر صادق بن امام باقر بن امام علی بن الحسین امام سجاد بن حسین بن علی بن فاطمه الزهرا بنت رسول الله ( علیهم السلام )
حال ادامه در احادیث شیعی : فرزند امام حسن در شهر سامرا دیده به جهان گشود و مادرش نرجس خاتون بوده که این موارد در تاریخ اسلامی ذکر شده و نیازی به نوشتن نیست ! اما اینی که فرمودید در غیبت هست و بیش از 1300 سال عمر دارد و منکر میشوید هیچ دلیلی بر رد این حجت نمیشود ! چون پیامبران گذشته هم غیبت داشتند و حتی در قرآن هم در مورد غیبت حضرت لوط (ع) آمده و حال غیبت ممکن است 1 ساعت 10 سال ؛100 سال یا ...بیشتر هم باشد . و اما در مورد سن حضرت مهدی (ع)
اشخاصی که بین 100 تا 200 سال عمر کردنند مانند : حضرت ابراهیم که دویست سال عمر کرد و گفته شده در کتاب کامل ابن اثیر که 175 سال . و همچنین حضرت اسماعیل که 137 سال عمر کردند و حضرات اسحاق نبی که 160 سال بوده و ....
اشخاصی که بین 200 تا 300 سال عمر کردند : صفی بن ریاح که 270 سال عمر کرده در کتاب کنز الفوائد هم آمده و همچنین ضبیرة بن سعید که 220 سال عمر کرد . حضرت صالح که 280 سال عمر کرد و ......
اشخاصی که 300 تا 400 سال عمر کردند : عامر بن شالح که در که حاشیه کامل ابن اثیر (54) و ج 1 مروج الذهب آورده که او 340 سال داشت .و ...
تااااا به کسانی میرسیم که حدود 1000 تا 2000 سال عمر کردند : همانند : کیومرث که 1000 سال عمر کرده و ساختما اصطخر دماوند به او منسوب است .
ضحاک که 1000 سال عمر کرده ودر تاریخ طبری آمده ..
و همچنین کسانی بودند که عمر آنها از 2000 سال هم گذشت همانند : حضرت نوح که بنا بر مشهور 2500 سال بوده
لقمان حکیم که 4000 سال عمر کرد و گفته شده که 1000 سال او پند و اندرزهای حکیمانه ای دارد .و ...
و در آخر کسانی که عمرشان به هزاران سال رسیده همانند خضر نبی که معاصر موسی بن عمران بوده است .و....
پس میبینم عمر طولانی تنها برای حضرت مهدی نیست !!
3 _ در مورد احیاگر دین و ...بسته به این است که نظر شما چیست در مورد افراد احیاگر ! ؟ ماهم به همین آخرین احیاگر اعتقاد داریم و آن مواردی هم که در آخر بدانها اشا ره کردید برمیگرده به همون اعتقادات که توضیحش در اینجا مجال نمیدهد.
من که اختلافی ندیدم تنها قصور در روایات را دیدم ..
یاعلی