userinfo close

  ,

اهل سنت و عرفان


sonnatanderfan

تاسیس: 30 تیر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: سردار اردلان - معاونان
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان ادامه »
از اعضای محترم این کلوب تقاضا میشود فقط به مسایل اهل سنت و یا عرفانی پرداخته و مطالب خود را با زبان پارسی تایپ کنند هرگونه مسایل غیر مربوط توسط مسئول کلوب حذف خواهد شد .
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
956
3874
90/12/24 (10:22)
3
44
91/3/7 (12:19)
28
202
91/3/7 (11:50)
6
26
91/3/3 (22:50)
0
10
91/2/22 (23:04)
10
76
91/2/5 (14:12)
49
268
91/2/4 (12:34)
12
147
91/1/8 (11:42)
0
20
91/1/8 (10:33)
12
77
90/12/28 (01:50)
0
18
90/12/23 (13:33)
53
296
90/12/11 (15:17)
25
218
90/11/23 (20:15)
18
125
90/11/23 (15:26)
11
87
90/11/23 (15:18)
8
116
90/11/23 (15:15)
63
282
90/11/23 (15:12)
0
6
90/11/19 (23:42)
0
15
90/11/14 (00:58)
0
14
90/11/14 (00:41)

عنوان بحث

سحر صابر , saharsa
سحر صابر - 11:14 1388/01/24

راویان احادیث شیعه و سنی

با توجه به ایجاد بحث نقد احادیث کلینی و صدوق بد نیست بحثی درباره راویان احادیث و کتب روایت در بین اعضا باشد تا بدانیم که کدام راوی اعتبار بیشتری نزد پیروانش دارد

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 14:51 1389/04/29
77


اقای امین و صادق عزیز: گفتن این که عقل می تواند روایت را ضعیف کند کافی نیست بلکه باید در تطبیق نیز عقلانی بر خورد کنید.

وقتی اقای زراره طبق اصح اسانید درغگو وملعون معرفی می شود، باید دلیلی باشد بر دروغ این حدیث، واگر راویان این حدیث که اصح اسانید هست چنین دروغی را به ابوعبدالله صادق امت نسبت دهند، آیا می شود به آنها در جاهای دیگر اعتماد کرد. و آیا کسی که ملعون دانسته شوده می شود از او روایت پذیرفت:

لطف کنید بیان کنید کدام دلیل عقلی می گوید این حدیث ضعیف است.

اما بررسی روات دیگر در کتب معتبر شیعه

علی بن حمزه بطائنی: کل روایت1044/ در چهار کتاب معتبر شیعه) (281/کافی) 

طوسی در کتاب درباره‌ی انگیزه‌ی روی‌آوری مردم به اعتقاد به توقف می‌گوید: «افراد مورد اطمینان روایت کرده‌اند نخستین کسانیکه این عقیده را ابراز کردند علی بن ابی حمزة بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی الرواسی بودند، طمع دنیا داشتند و به آن روی آوردند و دل مردمانی را به دست آورده و ایشان را به وسیله‌ی بخشیدن مقداری از آن اموالی که از طرف حمزة بن بزیع، ابن المکاری، کرام خثعمی و امثال آنان به دست آورده بودند، گول زدند. محمد بن یعقوب ... از یونس بن عبدالرحمن نقل می‌کند: ابو ابراهیم u که در گذشت هر کدام از پیروانش دارای اموال زیادی بودند، که آن چیز سبب توقف ایشان و انکار مرگش بود، زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار وعلی بن ابی‌حمزه سی هزار دینار داشتند، وقتی آن را دیدم و حق برایم روشن شد و واقعیت امر ابوالحسن رضا را دریافتم و مردم را بدان فراخواندم، آن دو پیش من فرستادند و گفتند: چه چیزی باعث شده این کار را بکنید؟ اگر مال دنیا را می‌خواهید ما تو را بی‌نیاز می‌کنیم، ده هزار دینار را برایم فرستادند و گفتند: ساکت باش و از این سخنان دست بردار... من سرباز زدم و قبول نکردم».(الغیبة – 42 و صفحات بعدی»

طوسی می گوید: « و إذا كان أصل هذا المذهب أمثال هؤلاء كیف یوثق بروایاتهم أو یعول علیها. و أما ما روی من الطعن على رواة الواقفة فأكثر من أن یحصى و هو موجود فی كتب أصحابنا نحن نذكر طرفا منه.

روى محمد بن أحمد بن یحیى الأشعری عن عبد الله بن محمد عن الخشاب عن أبی داود قال كنت أنا و عیینة بیاع القصب عند علی بن أبی حمزة البطائنی و كان رئیس الواقفة فسمعته یقول قال لی أبو إبراهیم ع إنما أنت و أصحابك یا علی أشباه الحمیر

                                 الغیبةللطوسی   67  الكلام على الواقفة ص : 23

و روى محمد بن أحمد بن یحیى عن بعض أصحابنا عن محمد بن عیسى بن عبید عن محمد بن سنان قال ذكر علی بن أبی حمزة عند الرضا ع فلعنه ثم قال إن علی بن أبی حمزة أراد أن لا یعبد الله فی سمائه و أرضه فأبى الله إلا أن یتم نوره و لو كره المشركون و لو كره اللعین المشرك قلت المشرك قال نعم و الله و إن رغم أنفه كذلك

( الغیبةللطوسی  - الكلام على الواقفة  ص : 23)

هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 23:08 1389/04/12
76
نقل قول از : امین شقایقی

نقل قول از : هاشم هشام


باز هم تكرار قبل اقای صادق.

نهی از برتری ندادن دلالت بر برتری نداشتن نیست اقا فکر کنم دلیل من واضح است. اما اقای صادق هنور در مورد زراره حرفتون کامل نیست وفکر کنم بخاطر فرار از بحث سوال را کش میدی واگر نه قضیه چنان واضح است که اظهر من الشمسه

بهر جال تکلیف زراره وحدیثاش در کتب شما وسهل بن زیاد الآدمی وابی حمزه بطانی را مشخص نکردی که حدیثاشون بلاخره قول ائمه است یا نه؟ البته با دلیل؟

دوست عزیز !
شما در زمینه حدیث تسلط خوبی و اطلاعات زیادی دارید درست مثل یک حافظه کامپیوتر که اطلاعات را در خود ذخیره کرده اما در تحلیل مبانی و اصول و استفاده از استدلال صحیح ضعیف هستید.

ممنون از قضاوتتون این جمله دردی از  شما دوا نمی کنه من گفتم شما ثابت کنید که روایتهایی که اقای الادمی که از نظر رجالیون شما ملعون است وباید از روایتش پرهیز شود را چرا صحیح می دانی! شما لطف کنید جواب بدید نگویید چون مشهور است.

حدیث قانون خاص خودش دارد. اقای امین عزیز.

وقتی عام و خاص گفتند کهریزک صورت گرفته رهبر معظم دستور دادند که بررسی شود آیا این قول درست است یا نه؟ اگه شهرت مورد پذیرش امر یقینی مانند امامت است بدون در نظر گرفتن ناقلین آن که دیگه نیازی به تحقیق ندارد.

شما آنچه را آموخته اید بدون کم و کاست و بدون اشتباه عرضه می کنید اما هرگز به خود اجازه فکر کردن به اینکه ممکن است برخی آموخته هایتان اشتباه باشد را نمی دهید.

شما بازهم مرا به امری متهم کردید بدون اینکه دلیلی داشته باشید.

شاید به همین دلیل باشد که هر وقت استدلال عقلی شما را ملزم به پذیرش چیزی می کند که با آموخته های شما ناسازگار است عقل را تخطئه میکنید و آموخته های خود را از دسترس نقد عقل حفظ می کنید.

مثلا اگر شما را دریک حصر عقلی قرار دهند (مثل مرکب بودن یا نبودن)از پذیرش آن سر باز می زنید و میگویید نمی توانم جواب آنرا بدهم ولی آنرا نمی پذیرم.چرا؟چون عقل ممکن است اشتباه کند اما آنچه من آموخته ام حتما و بدون شک و تردید دقیقا مثل وحی منزل صحیح و بی عیب و مقدس است.

این مثال شما با اتهام شما نمی خونه شما گفتید استدلال عقلی اگه شما را ملزم به پذیرش کند. اموخته های خود را کنار نمی زنید بعد مثالی زدید که ربطی به این ندارد.

اقای صادق گفت هستها یا مرکبند یا بسیط و منظورشون از هستها خدا وملائک ومحبتها ومرگها و... بود من نمی دانستم که آیا این می شود گفت الله مرکب یا بسیط است و این قانون بر الله جاری می شود یا نه؟ در ثانی آقای امین من اونجا گفتم الله در قرآن خودش را معرفی کرده است من نمی توانم بگویم تو اینطور که می گویی نیستی بلگه من طوری دیگر را می بینم. یا نمی توانی بگویی که الله برای تقریب بذهن گفته من غضب می کنم.

لذا این که همه هستها حتی خدا باید یا مرکب یا بسیط باشند من فکر نمی کنم همه عقلا پذیرفته اند یا اجماع باشد.

ثالثا این ربطی به این بحث ندارد ما گفتیم لطف کنید حال زراره را برای ما مشخص کنید. احادیث کسی که امام جعفر فرموده او ملعون است او گذاب است واو نیز متقابلا او را تمسخر کرده و حرف او را نپذیرفته را بپذیریم یا نه شما لطف کنید جواب بدید یا بگویید نمی دانیم. اگه جواب دومی است می گوییم بفرمایید اول ایراداتی که بر شما هست را حل بکنید بعد بر ما ایراد بگیرید

در این روایتی که مصلحی برایتان آورده  هم حکم عقل را نمی پذیرید و تنها ادعا می کنید که نهی از برتری دادن دلیل بر برتری داشتن نیست اما چگونه ؟هیچ توضیحی ارائه نمی کنید.

اگر از شما سوال شود اطاعت از نهی پیامبر در اینجا خوب مباح(یا واجب یا مستحب) است یا ناپسند(وحرام) ؟حتما میگویید مباح چون پیامبر دستور به کار ناپسند نمی دهد.

حال که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دستور به برتری ندادن داده  اگر کسی خواسته باشد این دستور را اطاعت کند نباید پیامبر را بر موسی برتری دهد درحالیکه هیچ مسلمانی نمی پذیرد که حضرت بر موسی برتری داده نشود. واین اجماع امت است که حجیت دارد.

اقای امین شما دوباره تکرار حرف اقای صادق کردید، اقای علی دایی مربی خوبی است. و بر مثلا فلانی مربی برتری دارد، وفرض بگیریم همه می دانند که اینطوریه آیا اگه علی دایی به شاگرداش گفت مرا بر فلانی در مقابل شاگرداش برتری ندید یعنی هی نگویید که من از او بهترم و هی او را کوچک نکنید و مرا بزرگ، آیا این امر تناقض است یا حقیقت. آیا این خود نشانه برتری بودن نیست. آیا این اخلاق پسندیده نیست؟ من تعجبم از شما که این موضوع بدین سادگی را می گویید توضیح نمی دی!

در مثل زرراره هم باید بدانید که قواعد نقل حدیث وحی منزل نیستند و تنها راه شناخت حقایق به حساب نمی آیند و قواعد نقل هم منحصر در بکارگیری روایات صحیح نیست که شما تاکید بر روایت صحیح دارید .

پاسخ شما روشن است این افراد هر چند روایت صحیحی هم در ذم آنها وارد شده باشد اما روایات صحیح دیگری هم در تایید و مدح آنها وارد شده و قرائن دیگری بر وثاقت و ارزش آنان وجود دارد که عقل آنها را درک می کند اما شما عقل را بیرون از مدرسه رهاکرده اید و تنها بر اساس آنچه آموخته اید بدنبال روایتی می گریدید که قواعد نقل شما با آن تطابق داشته باشد.

لطف کنید بگویید چطوری است که امام یکبار به او می گوید شما بهترینی بار دیگر می گوید شما ملعونی بعد هر دو هم درست است.

یا اولی ناسخ دومی است یا بر عکس و باید دلیل بر نسخ باشد، و نمی شود که هر دو درست باشد،  یا باید امر دیگری است شما لطف کنید توضیح دهید شما خودتون توضیح نمی دهی ومی گویید پاسخ روشن است. چون قواعد نقل وحی منزل نیست. آیا این پاسخه؟

بر اساس قواعد نقل اگر یک انسان راستگو به شما از قول یک نفر راستگوی دیگر بگوید که در فلان نقطه از فلان جنگل یک آتش سوزی بزرگ اتفاق افتاده و اتفاقا چند روز بعد شما از آن نقطه گذر کنید و هیچ نشانه ای از آتش نبینید عقل شما حکم می کند که خبر دروغ بوده اما قواعد نقل شما حکم می کند که خبر راست است اگر مصلحی در آن نقطه حاضر شود و بگوید ناقلان شما دروغ گفته اند خواهید گفت حتما آتشی بوده ولی عقل ما در این جا اشتباه می کند و فکر می کند که آتشی نبوده.

اینجا قواعد نقل می گوید دیگر به این شخص اعتماد نکنم واو کذاب است. لطف کنید حاشیه نرید این جواب نیست.

کدوم عقلی مانند آیا شما دیده اید که زراره کذاب نیست، کدام قاعده مسلم عقلی می گوید این حدیثی که سندش هم صحیح است و از اصح اسانید است دروغ است. شما همان دلیل عقلی ( رؤیت جنگل ) را بر این حدیث زراره تطبیق بده. و اگه شما متوجه شدی که مثلا فلان شخص به شما دروغ کفته است و درختی نسوخته، سایر روایتهای او از کار می افتد.

جالب است بدانید که در قواعد نقل زمانی که یک راوی حدیثی بگوید که چنین دروغ شاخداری باشد به عنوان متهم به وضع حدیث از او حدیث پذیرفته نیست.

 

امین شقایقی , amin34521
امین شقایقی - 03:16 1389/02/14
75
نقل قول از : هاشم هشام


باز هم تكرار قبل اقای صادق.

نهی از برتری ندادن دلالت بر برتری نداشتن نیست اقا فکر کنم دلیل من واضح است. اما اقای صادق هنور در مورد زراره حرفتون کامل نیست وفکر کنم بخاطر فرار از بحث سوال را کش میدی واگر نه قضیه چنان واضح است که اظهر من الشمسه

بهر جال تکلیف زراره وحدیثاش در کتب شما وسهل بن زیاد الآدمی وابی حمزه بطانی را مشخص نکردی که حدیثاشون بلاخره قول ائمه است یا نه؟ البته با دلیل؟

دوست عزیز !
شما در زمینه حدیث تسلط خوبی و اطلاعات زیادی دارید درست مثل یک حافظه کامپیوتر که اطلاعات را در خود ذخیره کرده اما در تحلیل مبانی و اصول و استفاده از استدلال صحیح ضعیف هستید

شما آنچه را آموخته اید بدون کم و کاست و بدون اشتباه عرضه می کنید اما هرگز به خود اجازه فکر کردن به اینکه ممکن است برخی آموخته هایتان اشتباه باشد را نمی دهید.

شاید به همین دلیل باشد که هر وقت استدلال عقلی شما را ملزم به پذیرش چیزی می کند که با آموخته های شما ناسازگار است عقل را تخطئه میکنید و آموخته های خود را از دسترس نقد عقل حفظ می کنید.

مثلا اگر شما را دریک حصر عقلی قرار دهند (مثل مرکب بودن یا نبودن)از پذیرش آن سر باز می زنید و میگویید نمی توانم جواب آنرا بدهم ولی آنرا نمی پذیرم.چرا؟چون عقل ممکن است اشتباه کند اما آنچه من آموخته ام حتما و بدون شک و تردید دقیقا مثل وحی منزل صحیح و بی عیب و مقدس است.

در این روایتی که مصلحی برایتان آورده  هم حکم عقل را نمی پذیرید و تنها ادعا می کنید که نهی از برتری دادن دلیل بر برتری داشتن نیست اما چگونه ؟هیچ توضیحی ارائه نمی کنید.
اگر از شما سوال شود اطاعت از نهی پیامبر در اینجا خوب مباح(یا واجب یا مستحب) است یا ناپسند(وحرام) ؟حتما میگویید مباح چون پیامبر دستور به کار ناپسند نمی دهد.
حال که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دستور به برتری ندادن داده  اگر کسی خواسته باشد این دستور را اطاعت کند نباید پیامبر را بر موسی برتری دهد درحالیکه هیچ مسلمانی نمی پذیرد که حضرت بر موسی برتری داده نشود.واین اجماع امت است که حجیت دارد.
در مثل زرراره هم باید بدانید که قواعد نقل حدیث وحی منزل نیستند و تنها راه شناخت حقایق به حساب نمی آیند و قواعد نقل هم منحصر در بکارگیری روایات صحیح نیست که شما تاکید بر روایت صحیح دارید .
پاسخ شما روشن است این افراد هر چند روایت صحیحی هم در ذم آنها وارد شده باشد اما روایات صحیح دیگری هم در تایید و مدح آنها وارد شده و قرائن دیگری بر وثاقت و ارزش آنان وجود دارد که عقل آنها را درک می کند اما شما عقل را بیرون از مدرسه رهاکرده اید و تنها بر اساس آنچه آموخته اید بدنبال روایتی می گریدید که قواعد نقل شما با آن تطابق داشته باشد.

بر اساس قواعد نقل اگر یک انسان راستگو به شما از قول یک نفر راستگوی دیگر بگوید که در فلان نقطه از فلان جنگل یک آتش سوزی بزرگ اتفاق افتاده و اتفاقا چند روز بعد شما از آن نقطه گذر کنید و هیچ نشانه ای از آتش نبینید عقل شما حکم می کند که خبر دروغ بوده اما قواعد نقل شما حکم می کند که خبر راست است اگر مصلحی در آن نقطه حاضر شود و بگوید ناقلان شما دروغ گفته اند خواهید گفت حتما آتشی بوده ولی عقل ما در این جا اشتباه می کند و فکر می کند که آتشی نبوده.

هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 10:56 1388/12/22
74
نقل قول از : صادق مصلحی

نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

در مورد سؤال اول:
اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)


اگه شما به یه نفر که شما را استاد نحو معرفی می کند و ترا بر دیگری برتری می دهد، تذکر دهید که مرا بر فلانی برتری ندهید، و ضمنا خصلت عالم نحوی را بر شمرید، و بگوید مرا بر ایشان برتری ندهید، آیا بدین معناست که در واقع شما از ایشان برتر نیستید.

جناب هشام استاد نحو زیاد است و برتری یکی بر دیگری هم چندان اهمیتی ندارد و سخن یک نفر یایک استاد نحو در برتر ندانستن خودش مساوی حدیث نبوی وسنت روایت شده رسول الله  نیست .تشبیه شما با تفاوتهای زیادی همراه است
اما سخن رسول الله بنابر آیات قران سرچشمه در وحی الهی دارد و نمی توان آنرا حمل بر شکسته نفسی و تعارفات مرسوم بین مردم کرد.صریح سخن رسول خدا امر به برتری ندادن خودش بر موسی دارد آیا اطاعت از این امر مساوی برتر دانستن موسی نیست؟یا اینکه ادعا می کنید برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری می دهیم؟

خیلی سخته یك مطلبی كه خیلی واضحه برای كسی كه نمی خواهد ببیند توضیح داد.

به نظر شما نهی از برتری دادن دلالت بر برتری نداشتن می دهد! این که خیلی واضحه است. ولازم نیست خودتون را به دردسر بندازید.

ابوهریره روایتی مبنی بر اینکه رسول الله بهترین فرزندان آدم است را چنین نقل می کند:
حدثنی أبو هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم * أنا سید ولد آدم یوم القیامة وأول من ینشق عنه القبر وأول شافع وأول مشفع صحیح مسلم - عبد الباقی - (4 / 1782) ودر برخی روایتها نقل است که و"لا فخر"
خب با حدیث بخاری چه کنیم ؟؟آیا اطاعت از امر رسول الله برتری دادن موسی بر ایشان نیست؟یا ادعا می کنید که برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری میدهیم؟؟

باز هم تكرار قبل اقای صادق.

نهی از برتری ندادن دلالت بر برتری نداشتن نیست اقا فکر کنم دلیل من واضح است. اما اقای صادق هنور در مورد زراره حرفتون کامل نیست وفکر کنم بخاطر فرار از بحث سوال را کش میدی واگر نه قضیه چنان واضح است که اظهر من الشمسه

بهر جال تکلیف زراره وحدیثاش در کتب شما وسهل بن زیاد الآدمی وابی حمزه بطانی را مشخص نکردی که حدیثاشون بلاخره قول ائمه است یا نه؟ البته با دلیل؟

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 22:47 1388/12/19
73
نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

در مورد سؤال اول:
اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)


اگه شما به یه نفر که شما را استاد نحو معرفی می کند و ترا بر دیگری برتری می دهد، تذکر دهید که مرا بر فلانی برتری ندهید، و ضمنا خصلت عالم نحوی را بر شمرید، و بگوید مرا بر ایشان برتری ندهید، آیا بدین معناست که در واقع شما از ایشان برتر نیستید.

جناب هشام استاد نحو زیاد است و برتری یکی بر دیگری هم چندان اهمیتی ندارد و سخن یک نفر یایک استاد نحو در برتر ندانستن خودش مساوی حدیث نبوی وسنت روایت شده رسول الله  نیست .تشبیه شما با تفاوتهای زیادی همراه است
اما سخن رسول الله بنابر آیات قران سرچشمه در وحی الهی دارد و نمی توان آنرا حمل بر شکسته نفسی و تعارفات مرسوم بین مردم کرد.صریح سخن رسول خدا امر به برتری ندادن خودش بر موسی دارد آیا اطاعت از این امر مساوی برتر دانستن موسی نیست؟یا اینکه ادعا می کنید برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری می دهیم؟

خیلی سخته یك مطلبی كه خیلی واضحه برای كسی كه نمی خواهد ببیند توضیح داد.

به نظر شما نهی از برتری دادن دلالت بر برتری نداشتن می دهد! این که خیلی واضحه است. ولازم نیست خودتون را به دردسر بندازید.

ابوهریره روایتی مبنی بر اینکه رسول الله بهترین فرزندان آدم است را چنین نقل می کند:
حدثنی أبو هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم * أنا سید ولد آدم یوم القیامة وأول من ینشق عنه القبر وأول شافع وأول مشفع صحیح مسلم - عبد الباقی - (4 / 1782) ودر برخی روایتها نقل است که و"لا فخر"
خب با حدیث بخاری چه کنیم ؟؟آیا اطاعت از امر رسول الله برتری دادن موسی بر ایشان نیست؟یا ادعا می کنید که برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری میدهیم؟؟
هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 10:21 1388/12/14
72
نقل قول از : صادق مصلحی

نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

در مورد سؤال اول:
اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)


اگه شما به یه نفر که شما را استاد نحو معرفی می کند و ترا بر دیگری برتری می دهد، تذکر دهید که مرا بر فلانی برتری ندهید، و ضمنا خصلت عالم نحوی را بر شمرید، و بگوید مرا بر ایشان برتری ندهید، آیا بدین معناست که در واقع شما از ایشان برتر نیستید.

جناب هشام استاد نحو زیاد است و برتری یکی بر دیگری هم چندان اهمیتی ندارد و سخن یک نفر یایک استاد نحو در برتر ندانستن خودش مساوی حدیث نبوی وسنت روایت شده رسول الله  نیست .تشبیه شما با تفاوتهای زیادی همراه است
اما سخن رسول الله بنابر آیات قران سرچشمه در وحی الهی دارد و نمی توان آنرا حمل بر شکسته نفسی و تعارفات مرسوم بین مردم کرد.صریح سخن رسول خدا امر به برتری ندادن خودش بر موسی دارد آیا اطاعت از این امر مساوی برتر دانستن موسی نیست؟یا اینکه ادعا می کنید برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری می دهیم؟

خیلی سخته یك مطلبی كه خیلی واضحه برای كسی كه نمی خواهد ببیند توضیح داد.

به نظر شما نهی از برتری دادن دلالت بر برتری نداشتن می دهد! این که خیلی واضحه است. ولازم نیست خودتون را به دردسر بندازید.

ابوهریره روایتی مبنی بر اینکه رسول الله بهترین فرزندان آدم است را چنین نقل می کند:
حدثنی أبو هریرة قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم * أنا سید ولد آدم یوم القیامة وأول من ینشق عنه القبر وأول شافع وأول مشفع صحیح مسلم - عبد الباقی - (4 / 1782) ودر برخی روایتها نقل است که و"لا فخر"
صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 00:47 1388/12/12
71
نقل قول از : هاشم هشام

نقل قول از : صادق مصلحی

در مورد سؤال اول:
اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)


اگه شما به یه نفر که شما را استاد نحو معرفی می کند و ترا بر دیگری برتری می دهد، تذکر دهید که مرا بر فلانی برتری ندهید، و ضمنا خصلت عالم نحوی را بر شمرید، و بگوید مرا بر ایشان برتری ندهید، آیا بدین معناست که در واقع شما از ایشان برتر نیستید.

جناب هشام استاد نحو زیاد است و برتری یکی بر دیگری هم چندان اهمیتی ندارد و سخن یک نفر یایک استاد نحو در برتر ندانستن خودش مساوی حدیث نبوی وسنت روایت شده رسول الله  نیست .تشبیه شما با تفاوتهای زیادی همراه است
اما سخن رسول الله بنابر آیات قران سرچشمه در وحی الهی دارد و نمی توان آنرا حمل بر شکسته نفسی و تعارفات مرسوم بین مردم کرد.صریح سخن رسول خدا امر به برتری ندادن خودش بر موسی دارد آیا اطاعت از این امر مساوی برتر دانستن موسی نیست؟یا اینکه ادعا می کنید برخلاف دستور ایشان ما همچنان رسول خدا را بر موسی برتری می دهیم؟
هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 14:02 1388/11/8
70

نقل قول از : صادق مصلحی

در مورد سؤال اول:
اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)

 

اقای صادق عزیز: شما که از عقل سخن می گویید؛ نمی خواهید اینجا قضیه عقل را بکار بگیرید.

اگه شما به یه نفر که شما را استاد نحو معرفی می کند و ترا بر دیگری برتری می دهد، تذکر دهید که مرا بر فلانی برتری ندهید، و ضمنا خصلت عالم نحوی را بر شمرید، و بگوید مرا بر ایشان برتری ندهید، آیا بدین معناست که در واقع شما از ایشان برتر نیستید.

 بلند شدن موسی زودتر از پیامبر، فضیلتی است که موسی دارد، .....(یک فضیلت باعث برتر شدن نمی شود)

 

 احسنت ما هم همین گفتیم.

 

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 09:07 1388/11/8
69

در مورد سؤال اول:

فرض بگیریم که موسی از رسول الله بهتر باشد( گفتم فرض بگیر) باز هیچ مشکلی پیش نمی آید.(اشکالش اینست که ما رسول الله را برتر می دانیم و نه موسی را)

اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.   (لا تخیرونی علی موسی =مرا بر موسی برتری ندهید یعنی چه)

 بلند شدن موسی زودتر از پیامبر، فضیلتی است که موسی دارد، .....(یک فضیلت باعث برتر شدن نمی شود)

 

اما در مورد سؤال دوم:

ممکن است ابوهریره از کتب اهل کتاب نقل کرده ..........(ممکنه)


اما در مورد سوال سوم:

ثالثا: این حدیث معجزه است و معجزه برای پیامبران اتفاق می افتاده است. (معجزه برای اثبات نبوت است نه اثبات مردی)

رابعا: این روایت در کتب شیعه هم هست لطف کنید تکلیف اونها را مشخص کنید بعد عیب بر کتب غیر بگیرید.(بله حق با شماست )

مهدی آلترناتیو , ramkalll
مهدی آلترناتیو - 19:40 1388/10/26
68
راویان احادیث شیعه همه مشخصند
شما چگونه همه ی راویان شیعه را دروغگو میدانید؟؟؟
علم حدیث و رجال و درایه ی همه ی فرق نظرش خلاف نظر شماست
هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 06:29 1388/10/26
67

نقل قول از : صادق مصلحی

قبل از پاسخ به سوالات شما خوشحال خواهم شد نظرتان را راجع به این سه روایت ابوهریره بدانم

آیا حضرت موسی برتر از حضرت محمد صلی الله علیه  و آله و سلم است ؟؟؟

-  صحیح البخارى - البخاری ج 3   ص 88 :

) باب ما یذكر فی الاشخاص والخصومة بین المسلم والیهود ........ استب رجلان رجل من المسلمین ورجل من الیهود قال المسلم والذى اصطفى محمدا على العالمین فقال الیهودی والذى اصطفى موسى على العالمین فرفع المسلم یده عند ذلك فلطم وجه الیهودی فذهب الیهودی إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأخبره بما كان من امره وامر المسلم فدعا النبی صلى الله علیه وسلم المسلم فسأله عن ذلك فأخبره فقال النبی صلى الله علیه وسلم لا تخیرونى على موسى فان الناس یصعقون یوم القیامة فأصعق معهم فأكون اول من یفیق فإذا موسى باطش جانب العرش فلا ادرى اكان فیمن صعق فأفاق قبلى أو كان ممن استثنى الله

دو مرد یکی مسلمان ویکی یهودی به هم ناسزا گفتند ومسلمان گفت:قسم به خدایی که محمد را بر جهانیان برتری دادو یهودی گفت قسم به خدایی که موسی را بر جهانیان برتری داد در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی بر صورت یهودی زد و یهودی شکایت به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برد آنحضرت مسلمان را فرا خواند و از او حقیقت ماجرا را سوال کرد و او هم جریان را تعریف کرد حضرت فرمودند:من را بر موسی برتری ندهید چون هنگامی که قیامت برپا شد و مردم همه مردند من اولین کسی هستم که برخواهم خواست در این هنگام موسی در کنار عرش ایستاده خواهد بود و من نمی دانم موسی جزو کسانی است که مرده اند و زودتر از من برخواسته یا جزو کسانی است که استثنا شده و اصلا نمرده اند

موسی چشم عزرائیل را کور می کند

1274 حدثنا محمود حدثنا عبد الرزاق قال أخبرنا معمر عن ابن طاوس عن أبیه عن أبی هریرة رضی الله عنه قال أرسل ملك الموت إلى موسى علیهما السلام فلما جاءه صكه فرجع إلى ربه فقال أرسلتنی إلى عبد لا یرید الموت فرد الله عزوجل علیه عینه وقال ارجع فقل له یضع یده على متن ثور فله بكل ما غطت به یده بكل شعرة سنة قال أی رب ثم ماذا قال ثم الموت قال فالآن فسأل الله أن یدنیه من الارض المقدسة رمیة بحجر قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم فلو كنت ثم لاریتكم قبره إلى جانب الطریق عند الكثیب الاحمر صحیح البخارى - البخاری ج 2   ص 92 :

خداوند عزرائیل رابرای قبض روح موسی فرستاد هنگامی که به موسی رسید موسی عزراییل را زد (و چشمش را کور کرد)!!پس به سوی خدا بازگشت و به خدا عرض کردمرا به سوی کسی فرستادی که مرگ را نمی خواهد خداوند چشمش را به او برگرداند و به او گفت.....

سنگ فرار می کند!!!

عن أبى هریرة عن النبی صلى الله علیه وسلم قال كانت بنو اسرائیل یغتسلون عراة ینظر بعضهم إلى بعض وكان موسى یغتسل وحده فقالوا والله ما یمنع موسى ان یغتسل معنا الا انه آدر فذهب مرة یغتسل فوضع ثوبه على حجر ففر الحجر بثوبه فخرج موسى فی اثره یقول ثوبی یا حجر ثوبی یا حجر حتى نظرت بنو اسرائیل إلى موسى فقالوا والله ما بموسى من بأس واخذ ثوبه فطفق بالحجر ضربا -  صحیح البخارى - البخاری ج 1   ص 73 :

....موسی برای شست و شو لباسش را بر روی سنگی گذاشت و وارد آب شد پس سنگ فرار کرد و موسی بدنبالش می دوید و می گفت ای سنگ لباسم را بده ای سنگ لباسم را بده!!....

 


در مورد سؤال اول:

این حدیث صحیح است بدلیل وجود راویان صحیح وعدم مخالفت متن حدیث با قران. فرض بگیریم که موسی از رسول الله بهتر باشد( گفتم فرض بگیر) باز هیچ مشکلی پیش نمی آید. چون در اطاعت هیچ تفاوتی ندارد، وهدایت با هر پیغمبری کامل می شود. وپیامبر ما نیز مأمور به اقتدا به هدایت آنان بوده است.  اما این حدیث قضیه برتری را مشخص نمی کند.  دعوایی بین یک یهودی و مسلمان بر برتری دادن یا تنقیص انبیاء رخ داده. وسبب شده که مسلمان به یهودی ظلم کند. در حالی که ایمان به همه واجب، واحترام و بزرگداشت همه بر مسلمانان واجب است. رسول الله مسلمان را نصیحت می کند که دست از اینکار بر دارد وضمنا به یکی از فضایل موسی اشاره می کند.

وعقیده اهل سنت بر این است که رسول الله بر همه مخلوقات برتری دارد، ودلایل آنها روایتهایی است که صراحتا رسول الله فرموده: من سید بنی آدم هستم واین فخر نیست. و با جمع اوری فضایل کنار یکدیگر فضایل رسول الله بر تمام انبیاء برتری می یابد . و بلند شدن موسی زودتر از پیامبر، فضیلتی است که موسی دارد، و زیبایی یوسف مخصوص خود اوست و ملک سلیمان و منطق الطیر مخصوص اون بوده و....

 

اما در مورد سؤال دوم:

اما سؤال دوم:
این حدیث نیز تا ابوهریره متصل ودارای راویان ثقه  است ودلیل صحت سند وعدم مخالفت آن با قرآن یا سنت صحیح است. اما برای وضوح بیشتر خدمتتان عرض می کنم.

اولا: از نظر اهل سنت انبیاء دچار خطا می شوند وآیاتی زیادی در قرآن دلیل بر آن است. لذا اگر فرض بگیریم این واقعه صحیح است، هیچ اشکالی مبنی بر خطای موسی بر حدیث وارد نیست چرا که موسی به اشتباهش اقرار کرد.

ثانیا: ظاهر حدیث دلالت بر این دارد، که ملک الموت بشکل انسانی نزد موسی آمده، وشراح حدیث می گویند موسی نمی دانسته که ایشان ملک الموت است. اما به نظر من سیاق غیر از این می گوید و موسی می دانسته است. و مع هذا از انجا که انبیاء اختیار داشته اند برای انتخاب وفات وایشان از این موضوع ناراحت بود.

علت ناراحتی موسی این بود که خداوند به موسی گفته بود شما بعد از چهل سال سرگردانی قومت می توانی به سرزمین مقدس وارد شوید، فإنها محرمة علیهم اربعین سنة. و این حادثه دو سال قبل اتمام موعد بود لذا موسی علیه السلام از کلام عزرائیل ناراحت شد، چرا که سی و هشت سال منتظر ورود به سرزمین مقدس بود. وخداوند به او گفته بود بعد از جهل سال وارد می شوید. واین درخواست عزراییل با انتظار موسی تقریبا مخالفت داشت به عبارت دیگر دوسال مانده به دست یابی به موعد پرودگار، عزرائیل به او می گوید پیش پرودگارت بر گرد. این سبب ناراحتی موسی شد. و موسی در جاهای دیگری هم ناراحت شده، وباعث امری غیر عادی شده مانند قتل سرباز فرعون، یا پرتاب تورات.

ثالثا: این حدیث نقل قول از ابوهریره است و نسبتش به پیامبر ثابت نیست. وزمانی که چنین روایتی وجود داشته باشد نزد علمای حدیث مشهور به موقوف است. لذا حکم بر آن مانند حکم بر اقوال سایر انسانهاست. ممکن است ابوهریره از کتب اهل کتاب نقل کرده و نقل از اهل کتاب درشریعت اسلامی ممنوع نیست زمانی که به پیامبر نسبت داده نشود. و ابوهریره در این مورد توضیح نداده که قول رسول الله است یا از اهل کتاب گرفته است. لذا حکم بر موقوف بودن حدیث می شود. واگر هم کسی انکار کرد، نه چیزی بدین اضاف می شود و نه چیزی از دین کم می شود.


اما در مورد سوال سوم:

در مورد این حدیث می گویم:

اولا: این حدیث دارای سند قوی نیست اگر چه هم در صحیح بخاری است. گفتم سند قوی ندارد نه ضعیف است. چون اسماعیل بن نصر، چنان تعریفی از او در کتابهای رجالی نشده وذمی هم برای او نیست وابن حجر او را صدوق دانسته یعنی در پایین ترین درجه حدیث مقبول.

ثانیا: این از معجزات خداوند برای موسی بوده است. چرا که قوم موسی، موسی را اذیت می کردند و می گفتند او آنجه مردان دارند او ندارد بهمین خاطر نزد ما حمام نمی کند و میترسد که ما آن را ببینیم. لذا خداوند این معجزه انجام داد تا دهان قومش بسته شود. خداوند چنین می فرماید:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهًا [الأحزاب : 69]  براءت موسی چنین که گفته شد حاصل می شده است.

ثالثا: این حدیث معجزه است و معجزه برای پیامبران اتفاق می افتاده است.

رابعا: این روایت در کتب شیعه هم هست لطف کنید تکلیف اونها را مشخص کنید بعد عیب بر کتب غیر بگیرید.

عن الصادق علیه السلام إن بنی اسرائیل كانوا یقولون لیس لموسى ما للرجال وكان موسى إذا أراد الاغتسال ذهب إلى موضع لا یراه فیه أحد من الناس فكان یوما یغتسل على شط نهر وقد وضع ثیابه على صخرة فأمر الله عز وجل الصخرة فتباعدت عنه علیه السلام حتى نظر بنو اسرائیل إلیه فعلموا أن لیس كما قالوا فأنزل الله الایة تفسیر الصافی - (6 / 22)تفسیر القمى - (2 / 197)

 

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 02:53 1388/10/17
66

قبل از پاسخ به سوالات شما خوشحال خواهم شد نظرتان را راجع به این سه روایت ابوهریره بدانم

آیا حضرت موسی برتر از حضرت محمد صلی الله علیه  و آله و سلم است ؟؟؟

-  صحیح البخارى - البخاری ج 3   ص 88 :

) باب ما یذكر فی الاشخاص والخصومة بین المسلم والیهود ........ استب رجلان رجل من المسلمین ورجل من الیهود قال المسلم والذى اصطفى محمدا على العالمین فقال الیهودی والذى اصطفى موسى على العالمین فرفع المسلم یده عند ذلك فلطم وجه الیهودی فذهب الیهودی إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأخبره بما كان من امره وامر المسلم فدعا النبی صلى الله علیه وسلم المسلم فسأله عن ذلك فأخبره فقال النبی صلى الله علیه وسلم لا تخیرونى على موسى فان الناس یصعقون یوم القیامة فأصعق معهم فأكون اول من یفیق فإذا موسى باطش جانب العرش فلا ادرى اكان فیمن صعق فأفاق قبلى أو كان ممن استثنى الله

دو مرد یکی مسلمان ویکی یهودی به هم ناسزا گفتند ومسلمان گفت:قسم به خدایی که محمد را بر جهانیان برتری دادو یهودی گفت قسم به خدایی که موسی را بر جهانیان برتری داد در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی بر صورت یهودی زد و یهودی شکایت به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برد آنحضرت مسلمان را فرا خواند و از او حقیقت ماجرا را سوال کرد و او هم جریان را تعریف کرد حضرت فرمودند:من را بر موسی برتری ندهید چون هنگامی که قیامت برپا شد و مردم همه مردند من اولین کسی هستم که برخواهم خواست در این هنگام موسی در کنار عرش ایستاده خواهد بود و من نمی دانم موسی جزو کسانی است که مرده اند و زودتر از من برخواسته یا جزو کسانی است که استثنا شده و اصلا نمرده اند

موسی چشم عزرائیل را کور می کند

1274 حدثنا محمود حدثنا عبد الرزاق قال أخبرنا معمر عن ابن طاوس عن أبیه عن أبی هریرة رضی الله عنه قال أرسل ملك الموت إلى موسى علیهما السلام فلما جاءه صكه فرجع إلى ربه فقال أرسلتنی إلى عبد لا یرید الموت فرد الله عزوجل علیه عینه وقال ارجع فقل له یضع یده على متن ثور فله بكل ما غطت به یده بكل شعرة سنة قال أی رب ثم ماذا قال ثم الموت قال فالآن فسأل الله أن یدنیه من الارض المقدسة رمیة بحجر قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم فلو كنت ثم لاریتكم قبره إلى جانب الطریق عند الكثیب الاحمر صحیح البخارى - البخاری ج 2   ص 92 :

خداوند عزرائیل رابرای قبض روح موسی فرستاد هنگامی که به موسی رسید موسی عزراییل را زد (و چشمش را کور کرد)!!پس به سوی خدا بازگشت و به خدا عرض کردمرا به سوی کسی فرستادی که مرگ را نمی خواهد خداوند چشمش را به او برگرداند و به او گفت.....

سنگ فرار می کند!!!

عن أبى هریرة عن النبی صلى الله علیه وسلم قال كانت بنو اسرائیل یغتسلون عراة ینظر بعضهم إلى بعض وكان موسى یغتسل وحده فقالوا والله ما یمنع موسى ان یغتسل معنا الا انه آدر فذهب مرة یغتسل فوضع ثوبه على حجر ففر الحجر بثوبه فخرج موسى فی اثره یقول ثوبی یا حجر ثوبی یا حجر حتى نظرت بنو اسرائیل إلى موسى فقالوا والله ما بموسى من بأس واخذ ثوبه فطفق بالحجر ضربا -  صحیح البخارى - البخاری ج 1   ص 73 :

....موسی برای شست و شو لباسش را بر روی سنگی گذاشت و وارد آب شد پس سنگ فرار کرد و موسی بدنبالش می دوید و می گفت ای سنگ لباسم را بده ای سنگ لباسم را بده!!....

هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 07:24 1388/09/28
65
نقل قول از : هاشم هشام


جناب صادق: لطف کنید در مورد راوایان خودتون هم توضیحاتی بدید تا برامون وضعیتشون مشخص بشه ببینیم در مورد روایتشون چطوری حکم می کنید.



هاشم هشام , romasa
هاشم هشام - 07:19 1388/09/28
64

این روایت نگفته پیامبر او را برای این کار فرستاد بلکه پیامبر علاء را فرستاد و او را هم با او همراه کرد گذشته از این روایت نشانگر خودستایی ابوهریره هست و این ارزش نیست .

آیا اگه ابوهریره گفته رسول الله مرا همراه علا فرستاد برای جمع اوری صدقات و تعلیم دین،  آیا این خود ستایی است.؟!!!! خدایا هدایت را نسیب بفرما و چشمی روشن و دلی پذیرا را نسیب بفرما!

 در گذشته سفر از مدینه به بحرین بیش از یک تا دوماه طول می کشیده و معقول نیست کسی یک ماه راه برود و بعد از چند روز دوباره یک ماه راه را برگردد علاوه برآن علاء برای اولین بار برای تصرف بحرین رفته وبعد از آن حاکم آنجا شده است و توقف کوتاه ابوهریره و بازگشتن زودهنگام چه ضرورتی دارد؟

* ( باب ما جاء فی العلاء بن الحضرمی رضی الله عنه ) * عن أبى هریرة قال لما بعث رسول الله صلى الله علیه وسلم العلاء بن الحضرمی إلى البحرین ببعثة فرأیت منه ثلاث خصال لا أدرى أیتهن أعجب انتهینا إلى ساحل البحر فقال سموا الله وتقحموا فسمینا وتقحمنا فعبرنا فما بل الماء أسافل خفاف إبلنا فلما قفلنا صرنا معه بفلاة من الارض ولیس معنا ماء فشكونا إلیه ففال صلوا ركعتین ثم دعا فإذا سحابة مثل الترس ثم أرخت عزالیها ( 1 ) فسقینا واستقینا فمات فدفناه فی الرمل فلما صرنا غیر بعید قلنا یجئ سبع فیأكله فرجعنا فلم نره . رواه الطبرانی فی الثلاثة وفیه ابراهیم بن معمر الهروی ولد اسماعیل ولم أعرفه ، وبقیة رجاله ثقات . قلت وقد تقدمت قصته فی البحرین وحصرهم ایاه ونصره علیهم فی قتال أهل الردة ( 2 )

اولا: شما برای این استدلال نکرده بودید، شما گفته بودید روایت خودش دلیل بر ماندن ایشان تا زمان جنگ رده است که این دلیل آن چیزی نیست که شما ادعا کردید.

 ثانیا: اگه چنین باشد که شما گفتید یعنی فرض کنیم که ابوهریره دیگه به مدینه بر نگشته باز هم نتیجه شما غلط از آب در می آید. چطوری؟

اما خلاصه: ابوهریره در محرم سال 7 ایمان اوردند( ایمان تاریخ درست نقل کنید) و در زمان جنگ خیبر و بعد از فتح حدیبیه و در جنگ خیبر نیز شرکت داشتند. اگه رسول الله در ربیع اول سال10 وفات نموده باشد تقریبا چهار سال( دو ماه کمتر) ایشون کنار رسول الله بودند. و اگر دو ماه را برای مأموریت بحرین ایشان( شما بیشترش کنید تا چهارماه)، و دو ماه را برای چنگ مؤته بحساب آوریم، ایشان حداقل سه سال در خدمت رسول الله حضور داشتند. نه اینکه کمتر از یکسال و نه ماه

اگر چه هم! بگیم که ایشان به بحرین رفته و دیگه بر نگشته خدمت رسول الله باز هم محاسبه اقا صادق غلط از آب در می اید.

از اسلام ابوهریره( محرم سال هفتم هجری) تا وفات رسول الله تقریبا سه سال و 10 ماه است.

و وفدهایی که رسول الله فرستاده، از محرم سال 9 هجری شروع شده است. و کاروان و وفد ابوهریره اولین آنها نبوده فرض بر این بگیریم اولین کاروان ابوهریره بوده با زهم بیش از دو سال در کنار رسول الله بوده است. این را بر  فرض این بگیریم که ایشان رفته و بر نگشته است.

اگه 3 سال و 10 ماه ( مدت اسلام ابوهریره تا وفات رسول الله) را منهای 10 ماه( بقول شما)، مسافرت بحرین کنیم می شود سه سال و اگه سه سال را منهای سه ماه جنگ مؤته کنیم می شود دو سال 9 ماه نه کمتر از یکسال و یکماه!!!

 انداره محاسبات علمای اهل سنت این است اقا صادق لطف کنید با این اسناد به دیگران تهمت نزنید. و اگر انچه شما گفته بودی درست بود باز هم گزندی بر ابوهریره نیست.

35-  حدثنی حمدویه و إبراهیم ابنا نصیر، قالا حدثنا محمد بن عیسى، عن علی بن الحكم، عن ابن بكیر، عن زرارة، قال: سألت أبا عبد الله (علیه السلام) عن أحادیث جابر؟ فقال: ما رأیته عند أبی قط إلا مرة واحدة و ما دخل علی قط. (رجال کشی ص: 192)

حدثنی محمد بن عیسى، عن إسماعیل بن مهران، عن أبی جمیلة المفضل بن صالح، عن جابر بن یزید الجعفی، قال حدثنی أبو جعفر (علیه السلام) بسبعین ألف حدیث( همان منبع)

اما برایم جالب است که شما چطور یک روایت را گرفته و بقیه را ندیده می گیرید.حتما از سیره رجالیون شیعه مطلعید که هم روایات مدح را نقل می کنند هم روایات ذم اما شما برای اثبات ادعایتان فقط چشمتان روایات ذم را می بیند و ترجیح میدهید که آنها را بازگو نکنید.

جالبتر اینه که شما روایتی که ذم نیست را ذم می دونید چه برسد اگه لعن و نفرین در ان بود. خدا می دانست چه که نمی کردید. التبه اگه لعن و نفرین ثابت می شد باید از اون شخص دوری کرد.

حالا شما ثابت کنید که اقای جابر جعفی بیش از یکبار امام باقر و امام صادق را ملاقات کرده. لطفا سند بدید.

سؤال دیگه ای دارم اقای صادق آیا اگه کسی از نظر شما مرتکب گناه کبیره باشد روایتش پذیرفته است یا نه؟ بعد چند نمونه از گناهان کبیره که منجر به فسق و عدم پذیرش روایت میشه را ذکر فرمایید؟!

صادق مصلح , shoorideh2
صادق مصلح - 18:57 1388/09/24
63
این روایت ظاهرا ازنظر سند جزو احادیث صحیح به حساب می آید .نظر شما چیست؟

آیا حضرت موسی برتر از حضرت محمد صلی الله علیه  و آله و سلم است ؟؟؟

-  صحیح البخارى - البخاری ج 3   ص 88 :

) باب ما یذكر فی الاشخاص والخصومة بین المسلم والیهود ........ استب رجلان رجل من المسلمین ورجل من الیهود قال المسلم والذى اصطفى محمدا على العالمین فقال الیهودی والذى اصطفى موسى على العالمین فرفع المسلم یده عند ذلك فلطم وجه الیهودی فذهب الیهودی إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأخبره بما كان من امره وامر المسلم فدعا النبی صلى الله علیه وسلم المسلم فسأله عن ذلك فأخبره فقال النبی صلى الله علیه وسلم لا تخیرونى على موسى فان الناس یصعقون یوم القیامة فأصعق معهم فأكون اول من یفیق فإذا موسى باطش جانب العرش فلا ادرى اكان فیمن صعق فأفاق قبلى أو كان ممن استثنى الله

دو مرد یکی مسلمان ویکی یهودی به هم ناسزا گفتند ومسلمان گفت:قسم به خدایی که محمد را بر جهانیان برتری دادو یهودی گفت قسم به خدایی که موسی را بر جهانیان برتری داد در این هنگام مسلمان دستش را بالا برد و سیلی بر صورت یهودی زد و یهودی شکایت به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برد آنحضرت مسلمان را فرا خواند و از او حقیقت ماجرا را سوال کرد و او هم جریان را تعریف کرد حضرت فرمودند:من را بر موسی برتری ندهید چون هنگامی که قیامت برپا شد و مردم همه مردند من اولین کسی هستم که برخواهم خواست در این هنگام موسی در کنار عرش ایستاده خواهد بود و من نمی دانم موسی جزو کسانی است که مرده اند و زودتر از من برخواسته یا جزو کسانی است که استثنا شده و اصلا نمرده اند

( مردن در نفخ صور اول رخ می دهد که برخی استثنا هستند  و قیام در نفخ صور دوم

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (68)


کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.